پی‌دی‌اف
آموزشمدیریت و رهبریمهارت‌های شخصیمنابع انسانی و مشاغل

جمع بندی و مرور مهارت های مورد نیاز معلمی ویژه آزمون ورودی دانشگاه فرهنگیان

توضیحات دانلودفایلPDF جمع بندی و مرور مهارت های مورد نیاز معلمی ویژه آزمون ورودی دانشگاه فرهنگیان تعداد صفحات 38 ارزش و امتیاز کار معلمی *نوع نگاه ما به شغل معلمی است که میتواند در تعلیم و تربیت و انجام این مسئولیت بزرگ تأثیر گذار باشد.*معلمی فراتر از همه کارها و سرآمد همه شغل هاست* معلم نیاز به حقوق و تأمین نیازهای زندگی دارد اما هیچگاه به کار مهمش از دریچه مادیات نمی نگرد.*کار معلم تعلیم و تربیت است.*عالم با همه نعمت هایش برای تربیت انسان خلق شده است. زمین مرکز آموزش و پرورش خداست؛ با پیامبرانی که معلمان آسمانی اند و مسئولیت تربیت انسان را بر عهده دارند.برخی از امتیازات و ارزشهای معلم عبارتند از: 1_معلمی شغل نیست،عبادت است ....

محمد فایق مجیدی دهگلان

صفحه 1:
*نوع نگاه ما به شغل معلمی است که میتواند در تعلیم و تربیت و انجام اين مسئولیت بزرگ تأثیر گذار باشد.*معلمی فراتر از همه کارها و سرآمد همه شغل هاست* معلم نياز به حقوق و تأمين نيازهاى زندكى دارد اما هيجكاه به کار مهمش از دریچه ماديات نمى نكرد. “كار معلم تعليم و تربيت است.*عالم با همه نعمت هايش براى تربيت انسان خلق شده است. زمين مركز آموزش و پرورش خداست؛ با يبامبرانى كه معلمان آسمانى اند و مسئوليت تربيت انسان را بر عهده دارند برخى از امتيازات و ارزشهاى معلم عبارتئد از: ‎gaan |‏ شغل نيست»عبادت است ‏*معلمى يك كار مقدس است زيرا عبادتى جند منظوره است. معلمى انتقال علم و تجربهء انقاذ غريق و كليد عزت , بصيرت و مصونيت و شغل خدا و جبرئيل است؛ جنانكه در سوره الرحمن ميخوانيم: «الرحمن عَلّم القرآن» خداوند قرآن را تعليم فرمود.*عبارتى كه بيش از ساير عبارات براى توصيف انبيا استفاده شده. تعبير ‎USI palin‏ و الحكمه و يرْقَيهم» است و نشان ميدهد كار ببامبران تعليم كتاب و حكمت و تزكيه بوده است. *سيزده آيه در قرآن به سوال هاى مردم از بيامير اختصاص يافته كه با كلمه «يَستَلونَكى» همراه است و نشان ميدهد يبامبر معلم مردم بوده است.*معلم واه اى است كه بار معنايى خاصى دارد مانند كربلا و تقليل مفهوم معلمى به يك شغل ساده كوته بيني است. ‏'!_معلمىءيك انتخاب صحيح ست ‏هر انسانی شغلى را انتخاب ميكند ولى مهم آن است که در آن شغل با جه جيزى سر و كار دارد وتثیرش تا کجاست معلم با روج و قلب و جان انسان ها سر و کار درد؛ مشغول توزیع علم است و اثرى كه روى شاكرد ميكذارد كاهى تا قيامت ادامه بيدا ميكند.*تعليم و تربيت مبرک ترین کاری است که خداوند آن را بردوش انبيا و اوصيا كذاشته است.*آبت الله كلبايكانى در مورد مبلغينى كه جذب نظام شاهنشاهى شدند فرمود اكر طلبه اى به جاى تبليغ و تحصيل دين سراغ دربار رفت و بازوى آنان شد نكويد رفتم؛ بلكه بكويد لياقت نداشتم و امام زمان مرا از حوزه بيرون انداخت.* اكر كسى بتواند با توليد و توزيع ومصرف علم,به انسانها خدمت کند و بهدلها جان ببخشد و در مسیر انیا ام بردرد اما به سراغ توليد و توزيع و مصرف اجناس ديكر رود برند نیست و خسارت کرده است. ‏۳_معلمی در نگاه معصومین, جایگه رقیعی دارد ‏*اهل بيت از مقام معلمى وارزش آن تجليل فراوانى كرده اند ودر فهنگ اسلامی از رهب آسمانی با تعیراتی چونمعلم »مرب بند حدیث از معصومین در مورد جایگاه معلم: ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‏آن است» ۳. امام باقر«تمام جنبندگان زمین و ماهیان دریا و هر موجود کوچیک و بزرگی که در زمین و آسمان خداست براى تعليم دهنده امور نيك استغفار ميكنند»5. امام حسين به معلم فرزندش صد دينار هديه داد ودر باسخ به اعتراض مردم فرمود: «اين يقع هذا من عطائه يعني تعليمه» اين مبلغ در قبال تعليمات او جه ارزشى دارد؟ كنايه از اينكه. ارزش مادى به باى ارزش تعليم قرآن نميرسد. ‏۴_تربیت کار خداست *بعد از الله بيشترين نامى كه برل خدا به كار رفته رب است.*كلمه ربوبيت زمانى كامل است كه بر اساس علم؛ حکمت؛ مصلحت و رحمت «باشد كه خداوند همه را دارذ.* معلم تنها علم خود را منتقل نمیکند؛بلکه میتواند همه کمالات راب رفتار ‎

صفحه 2:
گفتار و اخلاق خو به دیگران منتقل کند.* معلم باید مانند خداوند در تربيت مردم از ابزارهاى منطق و برهان ,احساس و عاطفه مثال و تشبيه؛ تاريخ و داستان, بيان الكوهاى مثبت و منفى, هنر و اخلاق و نيز وعده و تهديد بهره مند باشند.( هرجه بهره آنها از اين ابزار بيشتر باشد توفيقات شان نيز بيشتر خواهد شد) * اتصال معم و استا و مربى به خداوند نقش مهمى در انجام مسئوليت آنها دارد؛ لذا از عالم دينى به عالم ربانى تعبير ميشود؛ يعنى عالمى كه سرو كارش با بروردكار است* امام سجاد در دعاى مكارم الاخلاق از خداوند ميخواهد: «الهى, انطقنى بالهدى و اليقمنى النقوى؛ خدايازبانم را به هدايت بازكن و نقوا را به من الهام كن». a ees ‏*معلم بايد كار بنج كروه از مهندسان را روی انسانهاانجام دهد استعدادهای شاگردش را کشف کند ۲.شاگرد را از نحرافهایی‎ ‏كه به آن كرفتار شده خارج كند “! .با اخلاق و رفتر و محبت شاكرد را به درس علقه مد کند ۴. با تدريس و تعليم و توبیت‎ ‏شاكرد را بسازد 0 .با سعه صدر تربيت شدكان را به هم متصل كند و جامعه را تشكيل دهد.( اين كارها بيانكر ذره لى از كار مهم‎ و بيجيده معلمى است) * ۴ دسته موجودات :جمادات ,ناتات حبوانات و انسانها* کار معلم پرورش انسان ها ست. *اكر انسان درست تربيت شود از فرشته برترمیشود و اگرمنحرف گردد از هر حیوانی پست تر خواهد شد.(معلم نمیگذارد که گوهر انسانیت نابو و مخفول شود) *تفکر نوجوان هفده ساله شهيد,اثر تربيت معلم و مربى است و برورشكاه اين تفكر مسجد هست*قرآن كريم درباره بعضى انسان ها: «أولئك كالأنعام بل هم أضل»؛ آنها مثل حيوانات هستند بلكه يست تر و دليل انحراف آنها را اينكونه بيان ميكند: «أولئك هم الغافلون»* انواع غفلت: ۱. از خدا «نَسُوا الله» '. از قيامت: «نَسُوا يَومَ الحساب» “.از وظيفه خود «كذلك أَنَكَ آبَانَا فتّسِيتهاء» همانكونه كه آيات ما به تو رسيد و تو آنها را فراموش کردی.۴. از محرومان: «ولم نك نطعم السسکین» و افراد مسكين را اطعام نميكرديم 5. از توانمنديهاى خود و نمى ‎ala‏ كه چه موجودی هستند. ۶ .از ارزش عمر خود و عمر خود را صرف کارهای لغو میکنند.» از نشانه های برتری اعمالماندگاری آثار آن است؛ چنانکه حضرت ابراهیم از خدا خواست که در تاریخ ماندگارباشد؛«واجغل لى لبسان دق فى الاخرين ادرميان آيندكان» نام نیکی بای من قرربده».وخداوند پاسخداد:«و جلها ‎Se BDL aa‏ ون؛آن[کلمه توحید] را در میان نسلش کلمه ماندگار قرارداد. باشد که آنان(به توحید) بازگردند» *ايمان به تنهايى كافى نيست؛بلكه هدايت الهى بايد متداوم باشد: «سَتَهدِين» و فرياد توحيد در تاريخ ميماند؛ كرجه مردم به آن گوش ندهند:«قمه باقیهزٍ برای نسل خود دعا ميكرد و ميخواست: خدايا رهبری امت و اقامه انماز را در ذریه من قرار بده*معلم بای بداند كه ماندكارترين كار تعليم و تربيت است. *بسيارى افراد كلاس دارى را يك كار عادى تلقى ميكنند خصوصا اكر مخاطبان سنين بايين تر باشند؛ درحاليكه هم كلاس دارى وهم مخاطبنی که از نسل نو هستند مهمند.*در کلاس,آینده یک انسان رقم ميخورد.*مدرسه ودانشكاه,كارخانة انسان سازى است و کلاس داری بهویژه اگر نسل نو مخاطب آن باشد, بسیار اهمیت دارد. *آموزش و تحصیلات هم متاند دامی بای تحصیل کردگان و ايجاد وابستكى آنه به |برقدرت ها شود, هم وسيله نجات بشر از شرطاغوت ها. *یکی از اهدا بزرگ حضرت موسی نجات بنى اسرائيل از شر فرعون بود؛ جنانكه به فرعون گفت:«آن آرمل

صفحه 3:
معنا بَنِى إسرائيل؛بنى اسرائيل را [آزاد کن و] همراه ما بفرست.»*نشانه فقیه سازد؛ دوآنقَهم من آعدانهم»* قرآن كريم بكي از ای انبيا رارها سازى افكار جامعه از زنجيرهايى برشمرده كه به آن كرفتار شده بودند:«دو يَضَعْ عَنَهُم إصرَهُم و الاغلال الَتى كانت عَليهم؛و از آنان بار كران(تكاليف سخت) و بندهابى را كه بر آنان بوده است, برميدارد»*علم حقيقى, نكاه انسان را توحيدى ميكند. *در حديث ميخوانيم:«ثمره العلم معرفه اللّهاثمره علم,شناخت خداوند است.» و همجنين(ثَمَرَُ الهلم الجباده: ثمره علم,بندگی خداست.»*در قرآن آمده که گروهی جذب اموال قارون شده بودند ولی کسانی که اهل علم بودند. تذکر ميدادند:«ويلكم ثواب الثه خير؛ ياداش الهى بهتر است»(نتيجه كبرى آیه:اگر کسی علم واقعی داشته باشد در تشخیص دنیا و آخرت اشتباه نمیکند)نه دانشمندی كه دنيا را بر آخرت برگزیند عالم ربانى و نه علم اوه علم حقیقی است! چنانکه گرفتن مدرک و عنوان, شانهبلوغ عقل و كمال انسانيت نیست؛ زيرا تعليمات عالم ربانى بايد حيات آفرين و نجات بخش باشد. *مشکل بزرك امروز جامعهءجدا شدن:1.«اقرأ» از «باسم ربك»7.«يعلمهم» از «يزقيهم»".ماديات از معنويات؟.دنيا از آخرت۵.جدا شدن علم ازدين.*هنر معلم:آموزش مسائل علدمس با نكاه توحيدى و تربيتى است و ثمرة جنين آموزشى, شكوفايى علم, حلم. حیات قلب, استقامت, معرفت و انسانیت در معلمین خواهد بود. *علم را مقدس بدانيم زيرا:خداوند هم به قلم قسم خورده استء هم به آنجه نوشته ميشود:«دو القلمٍ و مایسطژون». *اسلام براى آموزش هيج محدوديتى قائل نيست:1.نه محدوديت زمانى:(اطلبوا العلم من المهد الى اللحد؛ از كهواره تاكور علم بجوييد)!.نه محدوديت مكانى: (لو كان العلم منوطا بالثريا لتناوله رجال من فارس؛ اكر علم در ثريا باشد مردانى از فارس به آن میرسند)۳.نه محدودیت جغرافیایی:اطلبوا العلم ولو بالصین؛ دانش را بجویید اگرچه در چین باشد)۴.نه محدوديت مقدارى(فلولا نغر من كل فرقه منهم طائغة ليتفقهوا فى الدين؛ جرا از هر گروهی از مردم» دسته أى كوج نمى كنند تادر دين فقيه شوند؟).نه محدوديت جانى(لو يعلم الناس مافى طلب العلم لطلبوه و لو بسفك الموج و خوض اللجج؛ اكر مردم ارزش علم را ميدانستند به سراغ آن ميرفتندء كرجه به قيمت جان خود و فرورفتن در امواج دريا باشد)ء.نه محدوديت انساني(فبعث الله غرابا يبحث فى الارض ليْرِتِه كيف يوارى سواة اخيه: بس خدا زاغى را فرستاد كه زمين را ميكاويد تا به اون نشان دهد كه جكونه كشته برادرش را بيوشاند/١.نه‏ محدوديت مكتبى: بيامبر بهاى آزادى كسان را كه در جنك اسير ميشدند آموزش خواندن و نوشتن به ده نفر از مسلمانان قرار داد. *اسلام به قدرى براى آموزش ارزش قائل است كه ميفرمايد: «اكرسك آموزش ديده؛ براى شما شكارى بياوردء آن شكار براى شما حلال است.»*داستان غزیر(خداوند او را میراند و بعد از صد سال زنده کرد)مربوط به این مورد از امتیاز معلمی است که دراين داستان خداوند ثابت ميكند براى فراكيرى يك نكته, مرگ صد ساله هم ارزشمند است. ب يا خداوند ميفرمايد:«ريا آّها لين آمنُوااستَحِيبُوا ِل وللرُسول إذا ذعاكم ‎La‏ يُحيكُم؛اى كسانى كه ايمان آورده ايد!هركاه خدا. ورسول, شما را به جيزى كه حيات بخش شماست دعوت ميكند, ببذيريد»*حيات اقسام مختلفی دارد؛ كياهى» حيوانى, فكرى وآبدی*مقصود از حياتى كه با دعوت انبيا فراهم مى آيد.حيات فکری.عقلی, معنوی.اخلاقی.اجتماعی و حیات انسان در تعام زمینه هاست. حیات انسان, در یمان و عمل صالح انست و خداوند و انبيا هم مردم را به همان دعوت كرده اند؛«ذعاكم ليما يُحبيكُم»اطاعت از فرامين آنان رمز رسيدن به زندكى طتب است.*استاد و معلمءبايد به بيروى از خدا و بيامبر, به مخاطب حيات ببخشد.*اكرننها به انتقال اطلاعات و علوم اكتفا كنيم, معلوم نيست بهره كيرى از اين علوم براى فرد و جامعه سود خواهد داشت يا ضر و فارغ التحصيلان مفيد خواهند بود يا خطرناك.*اكر استاد رسالت خود را رسالتى الهى, نبوى و علوى بدائد واتصال خود را با خدا و اولياى خدا مستحكم كندءواجد نَنّس مسيحايى ميشود.در اين صورت: كار معلم؛ كار انبيا خواهد بوداوكرنه انتقال علم بدون تزكيه, صدمه ميزند.

صفحه 4:
*خداوند آنجا كه سخن از آفرينش انسان است خود را «كريم» معرفى ميكند ولى آنجا كه سخن از علم و فرهنگ است صفت «أكرم» را به كار مببرد(اقرا و ريّك الاكرم؛ بخوان كه بروردكار تواز همه كرامى تر است»*در سوره الرحمن نيز ابندا به تعليم قرآن وسيس به آفرينش انسان اشاره ميكند الرّحمن. ‎le‏ القُرآن. خَلّى الانسان؛ خداوند قرآن را آموخت وانسان را آفريد.*بايد قبل از ماشین, راه ساخته شود؛اول راه هدایت سيس آفرينش انسان.اين تعابيرء نشان ميدهد كه علم و فرهنك بالاترین ارزش رادار معلم باید دارای ویژگی هایی باشد که او را در عرصه تعلیم و تریبت موفق کند.برخی از ویژگی های معلم را مرور میکنیم: *قرآن درمورد ببامبر ميفرمايد: «لقّد جاءكم رسول من آنفْسَكم یز علیهما یم حریص علیکم بان روف رحیم؛«همانا بيامبرى از خودتان به سوى شما آمده كه آنجه شما را برنجاند بر او سخت استء بر هدايت شما حريص و دلسوزء و با مؤمنان مهربان است»*بيامير براى هدايت و تلیخ دین شور و عشق فراوانی داشت؛ به گونه ای که خدا و را چنین خطاب کرد:«ما انزلنا عليك القرآن لتشقى ؛ما قرآن را نفرستاديم كه تو خود را به مشقت بيندازى»*اكركسى براى اصلاح و تحول جامعه از درون سوز ندشته باشد محال است بتواندجامعه ای را مشتعل سازد.*یکی از صفات برجسته انبياء سوز و كداز آنها براى هدايت و سعادت انسان هابود. داشتن سوز ,یک کمال است.* خدا به پیامبرمیگوید: «لعلک باخع نفسک لا یکونوا مومنین؛شاید خویشتن را هلاک کنی که چراآنهاامان نمی آورند.» *ازصفاتى كه ميتواند در تعليم وتربیت ‎ly Sha‏ داشتن سوز و حرص به اندازه است.*معلمبای: .هر دانش آموز یا دانشجو 35 خود بداند۲ .در تعلیم و تربیت او حریص باشد, .رای سستی,بی توجهی و بیحالی او غصه بخورد. SE ea ‏معلم بايد داراى روح بزركى باشد كه تحمل بی مهری ها.جسارت ها و سرسختی های دیگرن را داشته بشد.*خداوند به موسی‎ ‏فرمود که تواز طرف من مأمور ارشاد وهدايت مردم هستى.*اولين دعاى موسى اين بود: «قال رب إشرح لى صدرى وتيسرلى‎ ‏أمرى و أحثل عُقدَهإيسانى يَعْقَهِوا قولى؛موسى كفت بروردكارا! اكنون كه مرا به اينكار بزرك مأمور فرمودى» سينه ام را برايم‎ ‏كشاده كردان و كار را برايم آسان فرما و كره از زبانم باز كن كه مرا بفهمند.‎ *از نعمتهايى كه خدا به بيامبرداد سعه صدر بود.«أ لم تُشرّح لك صَدرَّك؛اى يبامبر آيا به تو شرح صدر عطا نکردیم؟.*گاه امتهاى ييشين به انبيا جسارت ميكردند ولى ايشان با آرامش و با نرمى جواب آنان را ميدادند.قوم هود به او كفتند:إنَا راک فى سفاهة؛همانا ما تورا در سفاهت و بى خردی میبنیم»او گفت:«لیس بی شفاهه.»به نوج گفتند:«انا راک في ضلالٍ مبين؛ما تورا در كمراهى آشكارى ميبينيم»اوفرمود:«ليس بى ضلال المبين.»*برخورد نرم با افراد نا اهل و داشتن سعه صدر در مقابل آنها براى همه لازم است.*قرآن درمورد مؤمنين ميكويد كه برخورد آنان با افراد جاهل مسالمت آميز است«و اذا خاطَبُّهُم الجاهلون قالوا سلاما؛و هركاه جاهلان آنان را طرف خطاب دهند با ملایمت پاسخ دهند.»*سعه صدر برای هرمسئولی لازم است.حضرت علی میفرماید :«آّت الرياسة شعه الصدر؛ابزار ریاست سعه صدر است» *تکلف یعنی انسان کاری را با مشقت انجام دهد ودر یک کلام با خود شأئیتی قایل شود *پیامبربهمردم میفرمود:«و ما نا من المتکلفین؛من اهل تکلف نیستم.»*برخی ساده زیستی های يبامبر:1.همه نوع غذا را تناول ميكرد و هرجه را خدا برايش حلال کرده بود میخورد۲.هیچگاه خود را از انسان های بی چیزو مستضعف جدا نمیکرد و از معاشرت با آنان اکراه

صفحه 5:
نداشت.۳.شوخی میکرد۴.در کنار همه غذا میخورد۵.در مسابقات شتر دوانی شرکت میکردء. بر الاغ سوار ميشد (به جای زین بارجه اى روى آن بود)1.درصورتيكه به خانه شخصى دعوت ميشد ميزبان را به زحمت نس انداخت.*بيامبربه كسى كه از هيبت أو لرزيد فرمود جرا ميترسى؟ من بادشاه نيستم.*نشانه بى تكلفي:1.سلام كردن به همه" .رفت و آمد باطبقه محروم ۳. کمک به همسسر].اقرار به جهل0.اقراربه برترى ديكرى*امام على در باسخ به كسى كه از اوبرسيد جرا ببراهنت را وصله ميكنى فرمود: «يخشَعْ القلب وتقتدى به المؤمنون قلب را خاشع ميكند و مؤمنان از آن الكو ميكيرند»*معلم نبايد باخواسته هاى غير معقول وخارج اعرف مردم را دجار زحمت كند.. ‎Lat‏ بايد در تحصيل و تعليم و تبليغ نيت خالصانه داشته باشيم امام صادق: كسى كه طلب علم کند تا با آن به عم مباهات كند يا با سفيهان مجادله نمايد يا اينكه مردم را متوجه خودش کند. يس منزلكاهش را آنش قرار داده است.*معناى اخلاص آن ااست كه ازاول نيت اجرو باداش نكنيم /همانطور كه قرآن در وصف اهل بيت ميغرمايد: آن هنكام كه مسكين و تم و سیر به در خانه شان آمد و آنها غذاى افطار خود را به آنها دادند, كفتند:«لانريد منكم جزاء و لا شكورا؛ما از شما هيج باداش و تشكرى نميخواهيم»*شعار همه معلمان الهى (انبيا):«و ما ‎Blin‏ عليه من اجر إن اجرى إلا على رب العالمين؛من براى اين رسالت هیچ مزدی از شمانمی خواهم, پاداش من جز بر پروردگار جهانیان نیست.» ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‏*گرفتن هدیه با مزد و پاداش مانج اخلاص نیست.به ویژه که بودجه یا امکاناتی از طرف مسئولین تعبین شده باشد.*قرآن در مورد مديريت اموال يتيمان ميفرمايد:« و من كان غنياً فليستضعفو من كان فقيرا فليائل بالقعروف: هر(سريرستى )كه بى نياز است عفت به خرج دهدو از گرفتن حق الزحمه امور یتیمان چشم بپوشد)و آنکه نیازمنداست میتواند به مقدار متعارق از آن ارتراق کند.*دقت در سوره انسان,که سخن از اطعام خالصانه اهل بيت ميكند.مارا به عمل خالصانه تشويق مى كندءخدا در قبال اخلاص.بهشت برین را وعده داده. ‎ ‏*در مورد اخلاص به سه نكته بايد توجه كرد:1. اكرانسان به دست اينوآن جشم بدوزدء كرفتار ميشود وستايشكر كروهى ميشود كه به أو كمك ميكنند واز كروهى که به ا کمک نمی کنندانتقاد میکند۳.اخلاص دانشگاهی هست که چهل روزه فارغ التحصیل بیرونمیدهد(درروایات میخونیم:هرکس چهل روز كارهاى خود را خالص قرر دهد, خداوند جشمه هاى حكمت را از قلبش بر زبانش جاری میکند؛ یعنی ضمن پاداش فراوانی که دارد؛اخلاص به رشد علمی انسان کمک میکند) ۰۳اگرایمان و توحید قوی باشد و بدانيم كمى و زيادى ما دست خداست به آرامش و اخلاص ميرسيم. اكر بدانيم روزى به داشتن ثروت نيست بلكه روزى حقيقى در كاميابى است, به اخلاص ميرسيم. ‏تا (ة(قغ *در اسلام فارغ التحصیل نداریمازیراخدا بيامبر ميفرمايد«و قل رب زدنى جلما: بكو بروردكارا! علم مرا زيادكن.»*ببامير مى فرمود: «اذا أتى على بوما ل إزاد فيه ‎lle‏ نی ای له تعالی فا بورک لى فى طلوع الشمس ذلك اليوم؛اكر روزى قرا رسد ودر آن روز دانشى كه مرا به خدا نزديك كند بر من افزوده نشودء طلوع آفتاب آن روز بر من مبارك مباد». ‏*امام صادق: علوم ما در هر شب و روز زياد ميشود و اكر اضافه نشود ذخيره هاى علمى ما از بين ميرود.*از ماجراى فرمان خداوند به حضرت موسى (براى بيدا كردن خضر و رفتن به سفر دريابى براى بهره مند شدن از علم)ءميتوان فهميد!.همه بايد در فكر تحصيل علم باشیم۲.به علوم ظاهری تفا نکنیم(خضر به موسی علوم غيرظاهرى ياد داد)".بايد به سراغ معلم برويم!.تحصيل را وابسته به كلاس و درس ندانيمه.تفاوت ظرفيتها را جدى بكيريم. ‏*كسى موفق است كه بتواند از هر ماجرا و از هر شخصى با هر سن و شرايطى كه دارد كسب علم كند. آنكونه كه سسليمان از هدهد آموخت.* قرآن كروهى كه به علم خود قانع بودند را توبيخ ميكند وميكويد: «فرحوا بما عندهم من الجلم» با «ذلک َعم من العلم» ودر حديث نيز ميخوانيم: «أعلم الّاس من جمَع"علم الّاس الى علمه! داناترين مردم كسى است كه علم مردم را به علم خودش اضافه كند. ‎ ‎ ‎

صفحه 6:
*معلم باید مراقب باشد که سرگرم شدن به کتاب و درس و مقاله و پژوهش نباید ما ا از خدا غافل نکند.*قرآن از قول شیب ميغرمايد: «و ما توفيقى ألا بالله؛ و جز به لطف خداوندء توفيقى براى من نيست»*همه علوم را نميتوان با تعليم و تحصيل و مطالعه كسب كرد كاهى بعضى علوم ويزه به افراد ويزه داده ميشود. قرآن در مورد حضرت بوسف میفرماید: «وکذلک ربّك و يُعلِمّك من تأويل الاحاديثاخدا تو را انتخاب كرد و علم ويزه به تو داد»*كاه بصيرت,حكمت و نور باطنی و: برخی افراد خاص داده میشود؛مانندکربلایی کاظم ساروقى كه دريك لحظه حافظ كل قرآن شد. !»<< *معلم باید شهامت داشته باشند؛اگر چیزی را نمیداندبگوید نمیدانم و اگر از یادبرد. بگویند فراموش کردم*.اقرار به ضعف, عذرخواهی و نقل شکست هایی که برای دیگران عبرت است.نیازبه شهامت دارد *.معلم باید در مواردی که اشتباه کرده است: احرف خود بركردد واز زيردستان و شاكردان خود عذرخواهى كند*استاد بايد با شهامت بر موضع حق بایستد و بر آن پافشاری» كند. مربيان بشرلانبي/براى دفاع از حق به استقبال همه رقم خطرميرفتند.*باسوادان بى شهامت امروزخود فروختكان فردا. خواهند بود. *ما بای اهل منطق باشیم.به خدا اعتماد كنيم و در هيج حادثه ای خود را نبازيم.*زينب کبری,بعد از شهادت امام حسین و درحالیکه به اسارت رفته بود. سخنرانی کرد و به پزید گفت: «اّی لاستصغر قدرك؛من قدر تورا كوجك مييندارم»*منشأ اعنماد به نفس بايد ايمان به خدا و راه او و داشتن هدف الهى و بصيرت كامل باشد:«قل هذه سبيلى أدعوا الى اله على بصیره او ‎lig] ow‏ بيامبر اين راه من است. من و هر كس يبروى ام كردءبا بينايى به سوى خدا دعوت ميكنيم. *در زمان ما بهترين نمونه و مصداق ايمان به خدا و اعتماد به راه خود امام خميني بود. ‎Ses‏ قل معلم بايد درجامعه حضور داشته باشد.*رهبر نبايد از جامعه جدا باشد و زندكى عادى و حضور در ميان مردم براى او كمال باشد.*کسی که اهل رفت و آمد با مردم است بهتر ميتواند آنها را ارشاد الاسواق؛ود زره ره میرفتند»*دربعضی آیات,وژهرسول با «فیهم» و«منهم» آمده است,یعنی رسولی كه از مردم ودر بين آنهاست وبا آنها زندكى ميكند ودر برخى آيات نيز ب عبارت «و الذين معه» آمده كه همراهى رسول و مردم را نشان ميدهد *در حديث ميخوانيم: «انّ الله يكزه من عبده ان يراه متقيزا بين اصحابهاخداوند زشت ميداردكه بنده أى در بين دوستائش برا خودش امتيازى قايل باشد»*خدا در قرآن امتياز طلبى را نهى فرموده و دستور داده كه رمراسم حچ. همه مسلمانان در عرفات وقوف كنند و از آنجا به مشعر بروند؛ با اين دستور حقى را كه قريش براى خود قائل بود و در عرفات وقوف نميكرد ازبين برد*معلم و استادى موفق است که شاگردان او به راحتى بتوانند به اودسترسى بيدا كنند.«قد شمح الّه قول اللتی تجاذلک فی زوجها»اين آبه دلالت بر اين دارد كه يك زن عادى ميتوانست به بيامبر دسترسى بيداكند و مشكلاتى را كه با همسرش داشت,مطرح نمايد.*در فقه آمده كه لباس شهرت حرام است؛ زيرا در آن نوعى امتياز طلبى به جشم ميخورد. ‏*منشا امتياز طلبى و برخى كارهاى غير طبيعى افراد به دليل ذلت و احساس كمبود هست ‏هه كر *از ويزكى هاى خوبي يك معلم,داشتن کلام رسا و صراحت لهجه است.اسلام جز در موارد خاصى كه مربوط به آبروى اقراد يا مسائل خانوادكى يا جنسى است» شفاف بودن سخن و كلام را رعايت كرده و استاد و معلم نيز بايد رعايت كنند.از خصوصيات ببامبر اين بود كه كلامش روشن بود» به طورى كه هر شنونده لى آن را ميفهميد.*صراحت» شفافيت صلابت.شهامت و برهيز از ملاحظات قومى و نسبى در بيان حقايق و نفى باطل و مبارزه با آن نشاته ابمان راسخ است.*اكرجه در برخورد با اقراد معائد ‎ ‎ ‏نیزبه ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎

صفحه 7:
ی از ین بردن خطاهای جدی و عمومی یارفع سستی جامعه در قیال احکام و حدود الهى بيان صريح حقايق و مبارزه با اوهام لازم است, اما معلمان و گویندگان باید ظرثیت مخاطبان خود را در نظر داشته باشند.. از اموری که عقل و دین و وجدان به آن سفارش کرده اند و رابطه استاد و شاگرد را عمیق میکند,رعایت انصاف است.*رعایت. انصاف موجب بیشتر شدن اثرپذیری میشود.*رعایت انصاف در نقد افراد بسیارمهم است! یعنی اگربه فردی انتقاد داریم؛نقاط قوت او را هم بگوییم.*قرآن با اینکه به بهودیان انتقادات زیادی دارد. اما بعضی ازآنها را به خاطر اماننداری ستایش کرده است:«و من ‎Jal‏ الکتاب من ان نامه بقنطر ده اليك؛بعضى از اهل كتاب تا به آن حد درستكارند كه اكر مال بسيارى را به آنها امانت دهی آن را پس میدهند.»*قرآن با کلمه «منهم»از بعضی افرادانتقاد میکند و اگر از گروهی انتقاد دارد حساب خوبان را با كلمه«إنّا»جدا میکند.*از جمله موارد رعایت انصاف آن است که انسان مطالبی را که از دیگران فرا گرفته است؛ به خودش نسبت ندهد, خود را در بالاترین درجات علمی نداند و ازهرگونه افراط و تغریط بپر هیزد. *«فانَ الله أعدّ للمحسنات منكن أجرا عظيما:قران در مورد زنان پیامبر می گوید همه انها نيكو كار نبودن»قران در مورد شراب,در کنار مضرات بیشترش,به منافحش کمش هم اشاره میکند* فرمایش امام صادق که به شاكردش كفت:اشكال تودر بحث اين بود كه حرف هاى حق طرف مقابل رو بول نمی کردی...«مصادیقانصاف:بهودین ,زان پیمبر شراب شاگردامام 5 rs ae ‏داشتن ارتباط صمیمی و پر محبت با شاگد از صفات خود معم و از رموز موفقیت اوست.* برخورد خشک و رسمی, شاکرد را‎ ‏لانقّوا ین خویک؛ و اگرخشن و سنگدل بودی, از دور تو‎ il Bale US CoS ‏کریزن میکند.*خدا به یامبرفرمد:«لو‎ ‏پراکنده ميشدند.* امام صادق:«آحب اخوانی ای من آهدی ای عیوبی؛ بهترین دوست من كسى است كه عيب مرا به من‎ ‏بكويد.»*يكى از راه هاى ايجاد صميميت,محبت كردن است. محبتى كه از قوى ترين ابزارهاى تربيتى است.*خداوند دو نام‎ ‏رئوف و رحیم را بو هيج يك از بيامبران جز ييامبر اسلام اطلاق نكرده است. همجنين ايشان را با جمله غمخوار امت معرفى‎ ‏را ميرنجاند و اين بيانكر اوج محبت آن حضرت است كه سبب جذب مردم‎ thy ‏كرده است؛ به كونه ايكه هرجه مردم رابرنجاند,‎ میشد.*خداود در رآن کریم زا محبت دعوت کرده است. معلمى كردن به رشد است,یک معلم اول بایدخودش رشد کند تا بتواند دیگران را رشد دهد؛ باید اول خودش هدایت شود تا بتواند ديكران را هدايت كند.«دبيامبرفرمود: هركس علمش افزايش يابد.ولى هدايت پیشتری کسب نکند, جز دورى از خدا چیزی به و اضافه نشده است». *حضرت علی ثمره و نتیجه علم را عمل, حلم,تواضع, حبات,حسن خلق, اگاهی,بیداری, استقامت, عبادت, طلب نجات و اخلاص در عسل دانسته و همچنین فرمودند:میوه و سره عم با زیسایی عصل چیده میشودانه با زیبایی گفتار و سخن.*«پیمبرفرمودند: علمی که به آن عمل نشود, مانند گنجی است که از آن استفاده نشود.» *« امام علی فرمودند: علم بدون عمل,حجتی علیه انسان است».*«امام باقر فرمودند: کسی که از عدالت سخن بگوید ولی عادل نباشد.سخت ترین حسرت را در قيامت خواهد داشت 6.*«امام صادق: کسی که کارهایش تاکیدکننده نباش الم نیست»*«حضرت عیسی: کسی كه نزد مردم به علم معروف است ولى به عمل معروف نيست, است» ارش شقی ترین مودم

صفحه 8:
۳۲۲۲۲۲۵ *انساٌ فطرانظافت و پاکی را دوست دارد.*شرط قبول عبادات در اسلا طهارت انست.* کسانی که با دریس و تبلیغ, بای اتركذارى دارند, بايد به ظاهر خود برسند.* يوشش استاد بايد نظيف و تميز باشد وخالى هركونه جلوه هاى زينتي كه ذهن شاكرد. را به خود مشغول کند. م *معلم بد اخلاق افراد را از دور خود براكنده ميكند *يبامبراسوه اخلاق بودزو لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولكاتا جایی که خدا در ميان صفات ایشان, برخلق ايشان تاكيد كرده وآن را عظيم خوانده است:«و انّك لعلى خُلْقَ عظيم؛ و حقا كه تو بر اخلاق بزركى استوارى»*عايشه درباره اخلاق ييامبر: اخلاق يبامبر تجسم قرآن بود.*كفتار معلم سازندكى و تربيت نمس آوردابلكه رقتار اوست كه بر جان مخاطب اثر ميكذارد.حركات و رفتار معلم بايدطورى باشد كه شاكرد را تربيت كند و بسازد. *شاكردان علامه طباطبايى از ايشان درخواست بركزارى كلاس اخلاق كردند و ايشان كفتند: اخلاق علم نيست ,عمل است. هه ‎a‏ ‏*خداوند در قرآن مى فرمايد؛«ولا تمش فى الأرض فرحا اکن تُرق الارض ولن تبلغ الجبال طوال؛اى انسان هركز در زمين با كبر و غرور راه نرو كه هر قدر بارا محكم به زمين بكوبى ,نميتوانى آن را بشكافى و هر جه كردن برافرازى.به بلندى كوه ها نخواهى رسيد* قرآن به بيامبر:«و ‎Saal] gal SLE GAA‏ من المؤمنين ؛براى مومنانى كه از تو بيروى كرده اند بال خود را بكستر»* در سيره بيامبر ميخوانيم كه جلسات ايشان دايره واربود يعنى بالا و بايين مجلس معنا نداشت. ‎ae)‏ كر *درموفقيت هر كارى»از جمله تبیغ و تدریس و تربیت داشتن سابقه نيك و محبوبيت نقش مهم دارد.* در قرآن ميخوانيم كه حضرت ابراهيم از خدا نام نيك خواست و بيامبر نيز به مردم ميفرمود كه من قبل از آوردن قرآنعمرى بين شما بودم و در عين حال» هیچ خلافي از من سراغ نداريد.*درصورتى كه معلم و استاد شناخته شده باشند كمتر مورد انكار قرار ميكيرند:«آم لم يعرفوا سولهم فَهُم له منكرونايا اينكه بيامبرشان را نشناختند, يس براى همين اورا انكار ميكنند؟»*شايد دليل آنكه قرآن دستورمیدهد فرادی که براى تحصيل هجرت كرده اندء بعد از كسب تفقه به منطقه قبلى خود مراجعت کنند. ین باشد که مردم منطقه شان ازآنها شناخت دارند و ميدانند كه آنها ازجه خانواده اى هستند و حال كه يس ازهجرت و تفقه به سوى آنها برك ‏اند برا انذار و هشدار و نجات آنهاست؛نه اهداف ديكر. ‏تا ‏*در تعليم و تربيت نبايد به مسئوليت ها نكاه مادى داشت.*از اصول مديريتى منحصر به فرد در اسلام است كه هركس حتى انبيا آمادكى فويض مسئوليت را به ديكرى داشته واز همان روز نصب؛ عزل خود را بيش بينى كنند * معلم موفق و خدا محور نه به کلاس, نه به شاگردان, نه به مدرسه؛ نه به محله و منطقه و نه به مدیریت دل نمی بندد؛بلکه از سر تکلیف تدریس میکندءاز سر وظيفه مسئوليت مبيذيرد ودر هر زمانى آمادكى جابجابى و تفويض امور را دارد. ‏ازويزكى هاى خوب معلم حاضرجوابى است.يك معلم بايد سوالاتى را كه ممكن است از أو ببرسند. ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎

صفحه 9:
قرآن فرموده كه مشركان بای عبادت بت های خود, هيج غلم و منطق و اسدلالی ندرندابه همین دلیل کارشان باطل است.*استادی موفق است که بصیرت جامع داشته باشدایعنی هم نباز جامعه را خوب بشناسد, هم ظرفینها و استعدادهای مخاطب را بداد و هم بر آنچه تدریس میکند تسلط داشته باشد و تبلینات؛او را به پوچی نکشاند. تغییرقبله بر از بیت المقدس به کعبه بنا بر ای ۱۴۲ سورب خداست و مکان مخصوصی ندارد. ‎ow‏ استاد و شاگرد جز رابطه علمی بایدرابطه عاطفی وجود داشته باشد.(از مصاديق ارتباط عاطفی:باخبری از حال هم)*تفقد از زیردستان,بازدی از آننوپرس وجوی احوالشان از صول اسلامی.اخلاقی.اجتماعیتربتی و مدیریتی است ‎SS ae ‏*از وظايف هر معلمى آن است كه واقع كرا باشد و نسل نورا واقع كرا تربيت كند.اشكال ديروز و امروز و فرداى بشرءهورى از‎ ‏واقع كرايى و تكيه بر موهومات و خيالات وعناوین است.* عده اى كه تن به كار نميدهند و زير بار مسئوليت نميروند و فقط‎ ‏دارد, حقايقت را تبيين ميكند:هم‎ lo ‏زبان به مدح كشورهاى غربى مى كشايندخبالكرا هستند*معلمى كه غيرت دينى و‎ ‏مشكلات را ميكويد و هم امتبازات را بر ميشمرد. نقدش براى سازندكى است و قريب تبليغات دروغين غرب را نميخورد.(ليس‎ ‏بأمانيكم ولا أمانى أهل الكتاب من يعمل سوءا يجز به ولا يجد له من دون الله ولي ولا نصيرا) مغهوم ايه:قهر و مهر خداى تعالی‎ ‏بر اساس واقعيت هاست نه ارزو ها و توهمات) ‏داشتن صبر و بايدارى رمز موفقيت هر كارى است؛ به ويزه در تعليم و تربيت و مسايل فرهنكى نتيجه كار فرهنكى و تربيتى فورى نيست و اگر انسان صبور نباشد. موفق نميشود.*صبر و تلاش بستری برای رشد و توفيق است اما همه انسانها بایدتوفیقات خود را از خدا بدانند. ‏*استادی که درد آشنا باشد موفق ثر است.*1 ميفرمايد«:ويمشون فى الأسواق؛یعنی انها با جامعه از نزدیک برخورد داشتند.»* معلم موفق ارتباط مناسب و مستمرى با شاكردانش دارد تا با مشكلات آنان آشنا شود حتى اكر نتواند آنهارا حل كند لاقل با همدردى و برخورد مناسب تسكين بر دردشان باشد. ‏و كك تكليف كرايى يكى از رموز توفيق و تأثير است. معلم بايد هميشه به فكر وظيفه خود باشد و ببيند كه در شرايط فعلى باوجود همه نارسابى ها و مشكلات جه كارى ميتواند انجام دهد.*يك معلم وظيفه كرا بايد بدائد كه همراهى نكردن ديكران تكليف او را ساقط نميكند. زيرا قرآن ميفرمايد:«قل إِنّما أعظكم بواحده أن تقوموا لله مثنى و فرادى؛بكو من شما را به يك سخن بند ميدهم براى خدا قيام كنيد دونفر دونفر ويك نفرءيك نفر* داسنان آيت الله سعيدى كه به خاطر وظيفه اش به زيارت اما رضا انرفت و به تكليف معلمى اش در روستابى در مشهد عمل کرد. ‏كم ‎ad‏ انسان, بای با زادشدن علم بيشتر شود. نه تنها علم بلكه هر نعمنى به ظرفيت نياز دارد؛ جراكه اكر آن نعمت را بدون ظرفيت لازم به من بدهندء اسباب درد سر ميشود.*هرجه معلومات وجايكاه علمى و مدرك انسان بالا ميرود بايد ظرفي ‏به معنای باطل بودن قبلی قبلی نیست,زیرا مشرق و مغرب برای ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎

صفحه 10:
روحی و درونی او هم توسعه پیداکند.*اگر هر سه نعمت قدرت وثروت و علم در یک نفر جمع شود و ظرفیت داشته باشد, به آن مغرور نمیشود؛ چون همه را ازآن خدا ميدائد نه خود.... *سراسر جهان خلقت بر محور نظم است.* بهترين و ساده ترين دليل بر توحيد نظم و هماهدكى حاكم بر موجودات. (مهمترين راه خداشناسى: مشاهده نظم موجود) *وازه صف كه به معناى نظم و انضباط است هفت بار در قرآن آمده است.يك نمونه بارز منظم بودن امام خمينى است.*معلم با نظم خود به ديكران درس نظم ميدهد. (أُوصِكْماوَجَميعَ وى وى و 3 ‎ali iy 5 Gs‏ نظم مرك ین ایه سفارش حضرت علی به نظم و تقوا هست داشتن عزم در سه آیه از قرآن کریم,کلد موفقیت معرفی شده و در هر سه آیه «صبر.نشانه عزم دانسته شده است.*بسیاری با وجود امكانات به خاطر نداشنن اراده و جرأت موفق نيستند و درمقابل افراد زيادى به خاطر عزم قوى در هر شرايطى به رشد خود ادامه میدهند.*ازمسائل مهم در تدریس و تربیت عزم و اراده استاد و تلقین | بن دادن شاگردان به کارهای پرحوصله است. *معلمباد به هدف خودایمان داشتهباشد. اما به هدف و يقين به درستی ره دلیلاصلی مقاومت انب و مبارزه طلبى آنان بود. ايمان داشتن به هدف انسان را قدرتمند ميكند.*حضرت على جنان ايمان محكمى داشت كه ميفرمود: «لوتُشيف الغطا ما ازدث يقينا؛ اكر برده ها برداشته شود و كناررود, جيزى بر يقين من اضافه نميشود» *استادیموفق است که مخاطبین اورا عادل بدانند. معلم بايد درخواندن نام افراد و نحوه ارتباط با آنان عادلانه رفتار كنند. (خدا به نوح(ع)گفت: انه لیس من اهلک, پسرت بخاطر اعمال بدت از تو نیست و به حضرت لوط فرمود الا امرأه کانت من الغابرین.ما همسر تو را از قهر خود نجات نمیدهیم و خطاب به عموی ‎Hig Ea iS. pad‏ نمیکند و عدالت را رعايت ميكند وانها را مورد نكوهش قرار ميدهد امام صادق:«دكان رسول الله يقسم لحظاته بين اصحابه فينظر الى ذا بالسويه؛ رسول خدا نگاهشان را بطور مساوی بین اصحاب خود تقسيم ميكردند و كاه به اين نكاه ميكردند و كاه به آن». ۲۲۲۲۲۲۲۲ یکی از كمالات معلم:حمايت از محرومان *««لا تطرد الذين تدعون رهم بالغداة و العشّى يرئدون وجهه ما علیک من حسایهم من شىءو ما من حسابكم عليهم من شىء قتطردهم فتكون من الظالمين؛و كسانى را كه بامداد و شامكاه بروردكارشان را ميخوانن در حاليكه رضاى او را ميطلبند:از خود مران! جيزى از حساب آنان به عهده تو نيست و از حساب تو جيزى بر عهده آنان نيست كه طردشان كنى ودر نتيجه ازستمكوان شوى .»* اكراستاد درد آشنا باشد به محرومين توجه خواهد داشت.*كافوان پیروان مستضعف رسول خدا را .انسان های بی مقدار معرفی کرده اند.(و ما نراک اتبعک الا الذین هم اراذلنااولی فرستادگان خدا انها را طرد نمی کردن(و ما أنا بطارد الذين أمنو). *معلم بايد مثل ديكران تلاش كنند و از ابزار و تخصص بهره كيرد و راهى براى امور بيشبينى نشده باز كنند.* خداوند به بيامير ميكويد اكرجه تو تبليغ دين ميكنىء اما هدايت به دست ماست(انك لا تهدى من أحببتَ ولكن الله يهدى من يشاء و هو أعلم

صفحه 11:
بالمهتدین) *توجه به اسباب و تلاش كردن لازم است؛ اما انسان نبايد با استاد, کتاب, حافظه و... غرور و از خدا غافل شود و بايدبه خدا توكل كنيم. داشتن نشاط هم در روح انسان اثر دارد هم در توليدات او وهم در باداش معنوى اش.خداوند از نماز با كسالت وزكات با که انتقاد كرده است.*نداشتن نشاط يك آفت است.*اسلام در مناجات و عبادات هم بر مسئله نشاط تأكيد كرده است. نشاط و انكيزه مسبب موفقيت در دنيا وتقرب در آخرت خواهد شد. تدريس با نشاط درس را شيرين ميكند و به دائش آموزان و دانشجويان نشاط مى بخشد. استمداد از خداى تعالى و شروع كار با نام حضرت حق سبب بركت و موفقيت است.*ذكر بسم الله در آغاز كار و تدريس بيانكر حقايقى خواهد بودااز جمله آنكه:١.نشانكر‏ رنك و صبغه الهى كار ما و بيانكر جهت كيرى توحيدى مال .رمز توحيد است.نه در كنار نام خدا نام ديكرى را ببريم ونه به جاى نام او”! رمز بقا ودوام است ؛زيرا هرجه رنك خدايى نداشته باشدءفانى است.؟ .رمز عشق به خدا و توکل به اوست۵.رمزخروج از تکبر و اظهار عجز به درگاه الهی۶.گام اول در مسیر بندگی و عبودیت۷.موجب فرار شیطان۸.عامل قداست یافتن و بیمه شدن کارها؟.ذکر خدا يعنى خدايا من تو را فراموش نكرده ام١٠.‏ ببانكر انكيزه ما(يعنى خدايا هدف من تنها تو هستى*«امام رضا فرمودند: بسم اله اسم اعظم الهى ازسياهى جشم به سفیدی آن نزیکتر است.» *درس عملى عميق تر از درس غير عملى اسست.* شاعر ميكوبد:دو صد كفته جون نيم كردار نيست و «امام صادق ميكويند با غير زبان خود مردم را دعوت نمابيد».شاكردان و اطرافيان ما قبل از آنكه به حرف هايمان توجه كنند به رفتار ما توجه و اآن آتأسى ميكنند.لذا دعوت معلم بايد عملى باشد؛جنانكه رسولان الهى جنينن مى كردند: «دقال يا قْم...وما أريذ أن أخَالفكُم ما أنَّْاهمْ عَنْه...؛«شعيب كفت:لى قوم من...من نميخواهم با آنجه شمارا از آن نهى ميكنم مخالفت كنم (وآنرا مرتكب شوم)». *خداوند هنگامی که میخواهد فرمان صسلوات بر پیغمبر را صادر کند.میفرماید:من و ملایکه ام داثما بر یغمبر درود *تعداد كسانى كه باعمل بيامبر به اسلام كرويدند؛ بيش از كسانى بود كه باسخترانى به اسلام كرويدند. * شرط امربه معروف و نهی از منكر,عمل خود انسان نيست.يعنى اكر منكرى را ديديم, بايد از آن نهى كنيم؛ كرجه خودمان آن منكر را انجام دهيم ولی شرط ار سریج و عميق«عمل خودمان است.*معلم موفق»امام و رهبر و الكوى ديكران است؛لذا اعمال او بسيار تأثيركذار است و بايد در همه كارها بيشكام باشد و قبل از تعليم ديكران به تعليم خود ببردازد. جنانكه امام على فرمودند: «بر هر كس كه خود را امام و بيشوا قرار داده لازم است كه قبل از تعليم ديكران,خود را آموزش بدهد و تأديب او به رفتارش باشد؛ قبل از آنكه به زبانش باشد.» *تقید به احکام الهی و مسائل معنوی,پیشدستی در سلام کردن,رعایت نظم. تواضع, احترام به پیشکسوتان تعلیم و تربیت.پرهیز از خودستایی و...بر دانشجو تأثیر میگذارد؛آنگونه که رفتار و گفتار منفی معلم تأثیر سوء خواهد گذشت.*هرچه

صفحه 12:
جایگاه اجتماعی معلم بالاتر باشد تأثیر گذاری اش بیشتر خواهد بود؛ لذاقرآن کریم به زنان پیمبر که ازموقعیت اجتماعی و مذهبى بالاترى بر خوردار بودند ميغرمايد: «اى زنان بيامبر: حساب شما از ساير زنان جداست اكر هر يك از شما خلافى انجام دهدء ذو برابر كيفرخواهد ديد؛ همانطوركه هر يك از شما كه در برابر خداوند تعالى و ييامبرش فروتنى كند وعمل صالح انجام دهد ازياداش دو برابر برخوردار خواهدبود.» يكى ازكارهاى خوب معلم و مربى,بلكه هر انسانى آن است كه اكر جيزى را نميداند, باصراحت وصداقت بكويد:نميدانم؛همانكونه كه فرشستگان به خدا گفتند:«الیلم نا لا ما عَلمْتنا؛:ما چیزی جز آنچه تو به ما آموخته ای نميدانيم*بيامبر مأمور بود كه اكر جيزى را نميداند, به آن اذعان كند«قل إن أدرى أ قريب ما توعدون أم له ربى أمداً؛ بكو من فق آن مدتى طولانى قرار ميدهد» آن حضرت كاه در ياسخ سوالات مردم ميفرمود:در اينباره به من وحى نشده است صبر كنيد تا حكم خدا ابلاغ شود. *معلم صداقت خود را با نمیدانم به رخ میکشد و همین کار ضمن جلب اعتماد مخاطبان او را در نگاهآنها محبوب میکند؛اچرا که باجواب بی اساس و حرف بى دليل ذهن آنها را آشفته نميكند و سلامت محيط آموزشى را بالا ميبرد.*حضرت موسى اذعان كرد به تنهايى توان هدايت فرعون راندارد«و اجعل لى وزيراً من أهلى هارون أَخِى .اشدد به أزرى.و أشركه فى أرى؛ و از خاندانم ياور و وزيرى برايم قرار بده برادرم هارون را و اينكونه يشت مرا باو استوار سازو اورا در كارم شريك كردان.» *اينكه كسى ندانسته جواب بدهد, نشانه جهالت اوست؛ اما إينكه به راحتى و راستى بكويد: «نميدانم»,نشانه برخوردارى او از نصف علم است؛ جراكه حضرت على فرمود: «قول لا أعلم نصف العلم؛ كفتن نميدانم نصف علم است.» SE) ‏علم زمانی کامل است که هم وصل به تاريخ كهن باشد و هم بويا و بهروز؛بنابراين معلم بايد هم ازآداب به خوبى بيروى كند و‎ ‏هم تجدد پذیرباشد.*قرآن ازسویی خود را«حدیث» یعنی سخن جدید میخواند و از سوی دیگر, خود را وصل به تاريخ كهن‎ ‏میداند و ميفرمايد كه آنجه در آیاتش آمده.در کتب انیبای دیگرهم آمده بود.*خداوند در‎ ‏هم دراه خوب انبیای پیشین را ادامه بده و سنت آنان را بپذیر»وگاه به آن حضرت میفرماید:‎ ‏يسرخوانده خودت, بعد از طلاق ازدواج كن تا سنت غلط جاهلی را در عمل بشکنی»‎ *نه سنت گرایی اصل است نه سنت شکنی؛ بلکهباید هر کارخیری را از نکن دنبال کرد و هر کارغلطی را گرچه سنت نياکان باشد کنار گذاشت.*نوگرایی به معنای تزریق مفاهیم و برداشت های تازه و تأیید شده توسط صاحبان تجربه و علم است؛وگرنه صرف نوگرایی بدون پشتوانه تحقيق و تأیید علما و دانشمندان ارزشی ندارد.*مهم این است که فرد عالم بر دیدگاه گذشتگان غبر معصوم تعصب نداشته باشد وراه اندیشه های نو را مسدود ندند. | قرآن ميفرمايد: «أدع إلى سبيل ريّك بالجكمه والموعظة الحسنة و جادلهم بالتتى هى أحسن إن ريّك هو أعلم بمن ضل عن برامردم را باحكمت[وكفتار استوار و منطقى]ويند نيكوءبه راه بروردكارت بخوان و ه ای که نیکوتر است.جدال و گفنگو کن هماناپروردگارت به کسی که از راه او منحرف شده.آگاه تر است و و هدایت یفتگان ربهر میشناسد.» * آيه با به همه مسئولین مربان معلمان:اساتيد وعلما يك دستورجامع ميدهد وآن اينكه بايد خود را با شيوه هاى تكوناكوني از برخورد با مخاطبان گوناگون مجهز کنند؛چرا که نمیتوان همه مردم را بایک شیوه به ره راست دعوت کرد.باید خواص را باحکمت واستدلالعوام را بموعظه نيكو و مخالفان را باجدال نيكوتر ارشاد كنيم.*موعظه نيكونواعظ به آنجه ميكويد عمل كند*جدال نيكوةدر آن توهين باتحريك غلط احساسات نباشد.

صفحه 13:
*از آنجا كه ممكن است موعظه و جدال باشیو خوب يا شيوه بد همراه باشند.موعظه با كلمه «حسن» وجدال با كلمه «احسن» آمده؛ وكرنه منطق وحكمت دو نوع نيست بلكه يك نوع است وآن ههم با نيكى است.*اسلام به طرفداران خود هم غذاى فكرى(حكمت)وهم غذاى روج(موعظه حسنه/ميدهد و بامخالفان خود نيز برخوردى منطقى ‎Jie ais‏ احسن).*معلم بايد با توجه به ظرفيت وسطح مخاطب روش دعوت را انتخاب نمايد. استاد و مربى»تنها مسئول توسعه و رشد علمى مخاطب يا رشد جسمى تربيت بدنى اويا جمع آورى نظرات دانشمندان شرق و غرب در زمينه هاى مختلف نيستند؛ بلكه بايد ‎gale‏ مخاطب را مد نظر داشته باشند. يعن اكربه علم او مى اقزايند, بصيرت اور هم ارتقا دهند؛اكر به مدرك و درس او فكرميكنند, به قدرت تشخيص وبينش و موضع كيرى هاى سياسى او ييفزايند. *قرآن كه «تَؤْدى إلى الرُشد» استءبه انسان رشد جامع میدهد؛اگر به نماز دعوت میکند.به برائت از مشركين هم دعوت ميكند؛ اكربه تقوى دعوت ميكند به رسيدكى به فقرا هم دعوت ميكند*استاد بايد باوركند و به شاكردان خود بياموزد كه هم بايد از ييشرفت هاى علمى و تجارب ديكر كشورها استفاده كرد وهم به صورت جدى مراقب بيكانكان بود و فريب آنان را نخورد /جراكه. به تعبير قرآن تا يبرو دين وآئين دشمنان نشويم ازما راضى نخواهند شد:«ولن ترضئ عنك التهود و لانصارى حتى تنب مِلَنْهُم»دشمن به كم راضى نيست وفقط با سقوط كامل و محو مكنب و متلاشى شدن اهداف ما راضی خواهند شد . يكى از وظايف استاد و معلم آن است که برای شبهات جدید, باسخ منطقى داشته باشد بايد توجه داشت كه تنها شه و اساسى كه عمومى و فراكير شده اند نياز به باسخ دارند وذبايد با طرح برخى شبهات بى اساس به ترويج آنها كمك كرد.*استاد و معلم بايد به اصل شبيه احاطه داشته باشند ودر باسخكويى جنان دقيق عمل كنند كه آنها را از ذهن ها بزداينداوكرنه بجاى نفى شبهه آنا در ذهن مخاطب تثبيت ميكنند. SSS) ‏استاد و مربى بايد قبل از تعليم درس,نقش واهميت آن درس وآثار فردی و اجتماعى آن را بيان كنند و فردی را که در آنرشته‎ ‏متخصص شده و بخشی از مشکلات جامعه را حل کرده اند به عنوان نمونه مطرح کنند تا شاگرد به آن درس احساس نياز‎ ‏آن برخلاف كتب قوانين» به همراه بیان مقرات و دستورات شرعى»انكيزه وحساسيت نيز إيجاد ميكند؛ مثلا:1. تلنكر زدن‎ ‏به اسان با حروف مقطعه۲,بخی از یات پاسخ سولاتى هستند كه مردم ازييامبر مى پرسیدن.ضمن طرح سوّال مطلبی را‎ ‏بيان ميكند؟ .لابه لاى قصه ها مطالبى راميغرمايدة.طرح كردن بحث كاهى با قسم و كاهى بایان شأن نزول۶.مطرح کردن‎ ‏مسئله معاد و قيامت به منظور ايجاد انكيزه براى انفاق/.كاهى براى بيان اهميت دستور يا ايجاد انكيز‎ | ‏مسائل مهم در سایرین شخص اول را خطاب قرار ميدهد:(يا أيها‎ ‏*اكر اساتيد ضمن بیان مطلب توضیح دهند که چه دانشمندانی عمر خود را صرف کرده اند و چه بودجه هایی صرف تحصیل و‎ ‏تدریس شده است تا این مطلب اثبات شود یا این آموزش ها چه برکاتی دارد و ندانستن آنها چه ضررهایی خواهد داشت,‎ شاگردان را به تحصیل زیاد خواهند کرد و آنان را قدردان.با انگیزه وصرفه جو خواهند ساخت. بخش بزرگی از معلومات,حاصل هجرت عده ای به مراکز علمی یا به سوی افراد دانشمند است.قرآن و روایات در این زمینه سفارش بسيارى كرده اند؛ نا آنجا كه قرآن به مسلمانان دستور ميدهد كسان را كه ايمان دارند ولى هجرت نميكنند نه دوست .بدارند ونه به آنان مسئوليت بدهند:««و الذين آمنوا و لم يهاجروا ما لكم من ولايتهم من شى حتى يهاجروا»*بيشتر بلا هاى ما ازغرق شدن در رفاه و ترك هجرت هاى سازنده سرچشمه مى كيرد.*هجرت, اختصاص به ببامبر اكرم ندارد؛ بلكه هجرت از محيط شرك» كفر و كناه,براى حفظ دين و ايمان يا براى دورى از نافرمانى خداوند بر هر مسلمانى لازم است؛ جنانكه خداوند ات جدى

صفحه 14:
در پاسخ کسانی که زندگی در محيط ناسالم را عذر آلودكى خود و ارتكاب به كناه ميخواندند و ميكفتند:«كنا مستضعفين فى الارض» فرموده است:ألم تكن ارض الله واسعة فتها جروا فيها؛مكر زمين خدا واسع نبود تا در آن مهاجرت كنيد؟ *امام صادق ميفرمايد: «اذا عصى اله فى ارض انت فيها فاخرج منها الى غيرها؛ اكر در محلى كه در آن زندكى ميكنى نافرماتى و معصیت خدا میکند. از آنجابه جايى ديكر هجرت كن. هجرت علاوه بر آموختن علم و دانش براى بيان آموخته های خود به ديكران نيز لازم است:«فلولا تفر من کل قرقةُ منهم ای ليتفقهوا فى الدين و لينذروا قومهم إذا رجعوا إليهم؛ بس جرا از هر گروهی از ایشان دسته ای کوچ نمیکنند تا در دین فقیه شوند و هنگامی که به سوی قوم خويش باز" آنان را بیم دهند تا شايد آنان از كناه و طغيان حذر کنند.» *قرآن بارها به سفرهاى علمى و تجربى با دستور «سيروا فى االارض» سفارش كرده و كساني را كه هجرت نمى كتند با جمله «اقلم بسیروا» توبیخ نموده است اگر اين فرمان خدا عملی شود.دیگر منطته ای بدون استاد و روحانی نخواهیم داشت.*استدلال به ینک «مراکز عمی قدااست دارد» یدمن به اينجا عادت كرده ام»»يا «نسل من در اینجا مستقر شده اند» و نيز استدلال به اينكه «اكر مرا دعوت كنند ميروم» يا «كاهى رفته ام»براى قرار از مسئوليت هجرت كافى نيست؛ زيرا همين كه دستورى بر انسان واجب شدء بايد آنقدر تلاش كند تا مطمئن شود كه به آن دستور عملكرده است و به اصطلاح علما اشتغال يقينى برائت يقينى لازم دارد. *نبايد فقط نياز مادى ما را به هجرت وا دارد؛ زيرا قرآن از «ذوالقرنين» به ابن دليل ستايش كرده است كه على رغم داشتن امكانات و رفاه به خاطر مردم سفرهاى زيادى كرد.قرآن در بى نيازى او ميغرمايد: «انا مكنا له فى الارض و آتيناٍ من كل شی یا‌همان مادر زمين به او (ذوالقرنين/قدرت داديم و از هر جيزى وسيله اى به او عطا كرديم.در عين حال, قرآن, سه مرتبه با عبارت «ثم اتبع سببا »به هجرت هاى او اشاره كرده است. هجرت أو به منطقه خاصى نبودء هم به غرب رفت و هم به شرق او هم از خود كار ميكشيد و هم ديكران را به كار ميكرفت؛ هم مشكلات مادى مردم را رفع ميكرد. سدى در برابر مفسدين ساخت و مردم را به مبدأ و معاد توجه ميداد. م ۳۲۲۲۲۲۲۲522 *معلم واقعى خود يك مخصل و دانشجوى واقعى است و بدون اينكه برلى او عار باشدء از هر شخص و جيزى که تون کت أى بياموزد,استفاده ميكند و هرروز بر معلومات خود مى افزايد.*داستان حضرت سليمان وآموختن او از يك برنده به نام هدهد اين بيام را ميدهد كه ممكن ست برنده كوجكى در حال برواز مطلبى را بفهمد كه بيامبرى مثل سليمان آن را نفهمد(درس داستان:حتما نبايد به دنبال استاد مطرح رقت) *حضرت موسى براى شاكردى نزد حضرت خضر رفت وبا او همسفر شد و از هر اتغاقى در آن سفرء درسى آموخت.*شاكردى كردن هم راه و روشى دارد؛جنانكه حضرت موسى به حضرت خضر سلام عرضه داشت:«قال له موسى هَل اتبعك على أن تعلمن مقا علمتٌ رشدا؛موسى به او (خضر) كفت:آيا اجازه ميدهى در بى تو بيايم نا از آنجه برای رشد و کمال به تو آموخته اند.به من بياموزى؟»*در جملات كوتاه بالا جلوه هاى متعددى از ادب و تواضع درمقابل استاد ديده ميشود. Se OU NY ‏جاى تعليم و تربيت, فقط كلاس وجلسات رسمى نيست.*اكر معلم قوى باشد ميتواند از هيج .همه جيز بسازد.*بيامبر يس از‎ ‏پیروزی در يك جنك و بعد از اينكه به مسلمانانى كه فكر ميكردند در بيابان خس و خاشاك نيست لاما بسيار جمع كردند) فرمود:‎ ‏اياكم و المحقرات من الذنوب؛كناهان ابن كونه جمع ميشوند, يس از كناهان كوج يرهيز كنيد». كاه‎ agi Sains LSA etal ‏انسان فكر ميكند كناهى ندارد؛ اما اكر دقت كند به خلاف هاى زيادى ميرسد.(در اين ماجراءاين مربى اعظم از هیچ‎ ‏ساخت كه با آن ايام فراغت اصحاب را ير كرد و نيز به اصحاب فهماند که اگرمتحد شوند به چشم می آیند و اكر متفرق شوندء‎ به جشم نمى آيند*

صفحه 15:
جنين كلاسدارى بدون هيجكونه وسايل كمك آموزشى در ذهنها باقى ميماند؛ در حالى كه بسيارى از کلاس هایپیچیدهوفنی انند چنین تأثیری داشته باشند. قرآن محبت را در مسائل تربتی اصل میداند لذا میگوید«:الرحمن عم القرآن».یعنی نزدیکترین صفت به معلمی,رحمت و محبت است.*آیت الله بروجردى بعد از اينکه با یکی از شاگردانش تندی بیجایی کرد, در باب همه شاگردان و علما دست اورا به نشانه عذرخواهی بوسید. یکی از وظایف مهم اساتید و معلمان همدردی با شاگردان ومتعلمان است؛همدردی معلم سیب تسکین دردها و مصائب و مشکلات دانش پژوهان و سیب جلب محبت آنها مى شود.*برخى موارد ومصادیق همدردی: از آنجا که اسلام ایین فطرت است و انسان فطرتا از زینت لذت میبرد, لذا در احکام به استفاده معقول از زینت سفارش شده است .خداوند تعالى زيبابى وزينت را دوست دارد؛ جنانكه در روايتى آمده است: «ان لله جميل يحب الجمال و يحب ان يرى اثر النعمةُ على عبدهاخداوند زيباست و *اكرجه استفاده از زينت و طعام:امرى فطرى است ولى بايد با نيازمندان همدردى كرد.امام على در عصرى زندكى ميكردند که اكثر مردم فقير بودند؛ اما مردم عصصر امام صادق دررفاه نسبى به سر ميبردند» لذا نوج لباس امام صادق با لباس امام على متفاوت بود چون شرایط اجتماعی هر کدام فرق داشست.همراهی وبا مردم بودن در سیره معصومین جایگاهبرجسته ای دارد.اگرچه تمیزی و آراستگی امر مهمی است. اما توجه به مخاطبان و وضعیت اقتصادی آنان نیز اهمیت دارد و بهتر است که درمناطق محروم ازپوشش متوسط استفاده کنیم. *در سيره علما نيز توجه به همدردى به جشم ميخورد در اين مورد, جند نكته از زندكى امام خمينى را مرور ميكنيم: اب را دوست دارد ودوست دارد كه اثر نعمتش بر بنده اش آشکارباشد.» ٠.درياريس,‏ خبرنكارانى كه براى مصاحبه با امام آمده بودند زير باران ايستاده بودند؛ امام نيز از اتاق بيرون رفت و زير باران با آنها سخن گفت ۲.با وجود گرمای پنجاه درجه ای نجف حاضر نشد حتی یک شب در كوفه كه در يك فرسخى نجف بود و هوای نسبتا خنکی داشت بخواید۳.به خاطرهمدردی با مردم ایران سرمای پاریس را تحمل میکرد و از نفت استفادهنمیکرد۴ ,یک شب به ايشان از فقر طلبه اى كزارش دادند فرمود:« فرداساعت نه صبح يادم بياوريد.» آن شب خبر شهادت سید مصطفی(پسر امام) را آوردند و همه عزادار شدند؛ اما امام رأس ساعت نه صبح به آن شخص فرمود:چرایادم نیوردی؟ سپس پولی در پاکت كذاشت و فرمود: همين الان برايش ببرث.بارها ميشد كه ايشان با ديدن صحنه هاى فقر مردم كه از تلويزيون بخش مى شدء كريه مى كردة.ايت الله ابراهيم امينى ميكويد زمانى كه طلبه اى كمنام بودم يك ماه بيمار شدم. امام تمام جهارشنبه ها به عيادت من مى آمدند. *هر معلمى به اندازه وضع خود ميتواند با شاكردانش همدردى كند.در يكى از مدارس مريوان» یکی از انش آموزان كه به خاطر شیمی درمانی موهایش را از دست داده بود وخجالت ميكشيد بين بجه ها حاضر شود؛ معلم مدرسه سر خود را تراشيد تا آن بچه از تنهایی و خجالت بیرون بیاید یکی از بايدهاى معلمى اين است که معلم علاوه بر طرج نكات و مباحث عمومی.رتبط هاى دو به دو داشته باشد و از ارتباط جهره به جهره غافل نشود.كلاس هاى عمومى خوب است؛ ولى مهمتر از آن ارتباط هاى خصوصى است كه ميتوان در تربيت مخاطبين تأثير ويزه داشته باشد. *كاهى لازم است كه معلم به صورت خصوصى شاكردى را به دفتر احضار وبا او كفتكو کند؛همانگونه که پیامبرعلاوه برسخنرانی عمومی و دعوت جمعی که به آن مأمور بودند, با خانواده خود خصوصى صحبت میکردند.

صفحه 16:
تدریس و تربیتی موفق است که نیز فد و جامعه را حل کند و خیر و برکات بیشتری داشتهباشد.بید آموخته های فد قابل انتقال به دیگران وکمک های امدادی دردسترس باشد.حضرت عیسی میفرمود:«وجعلنی مبارکا أَينَ ماكنت؛و هرجا كه باشم,خداوند مرا مایه برکت قرار داده است.امام صادق «مباركاً» را به «نفاعاٌ» تفسیر کرده اند؛ یعنی مبارک بود حضرت. عیسی به پرفایده بودن اوست.*مسئولین آموزشی باید در سیاست گذاری هاء برنامه ریزی ها و مهندسی های علمی به منطقه وجامعه و نازهای آن و یز مقاومت در برابر انواع تهديدها توجه داشته باشند و معلمان واستادان نيز با همين نكاه متعلمان را به رشته هاى موردنياز سوق بدهند و بداتند كه از مسائلى كه در تدريس و تربيت مهم است,حق گریی است.. .*قرآن ميفرمايد: «قل إنما أعظكم بو ‎Igo,‏ مثنى وفرادى؛ بكو من شما را به يك سخن بند ميدهم؛ براى خدا قيام كنيد دو نغر دو نغر و يك نفريك نفر»حضرت على نيز در اين باره ميفرمايد:«أبها الناس لا تستوجشوا فى طربقي الهدى ‎Aa‏ ‏أهله؛ اى مردم! در راه حق از كمى جمعيت نهراسيد»*در تعيين كرايش هاى تحصيلى هم بايد به استعدادها توجه كرد وهم به نيازها وضرورت ها و نباید در انتخاب ها نگاه غیرتوحیدی داشت. *بر اساس آیات قرآن در بهشت همه به یکدیگر سلام می کنند(لا قیلا سالماً تالمااولی دوزخیان یکدیگر را لعنت میکنند«کلما دخلت مه لعنت أختها»*در قرآن آمده که خدا از همه انببایی که دارای کتاب وحکمت بودند پیمان گرفت که اگر بعد از شما بيامبرى آمد بايد بدون ناراحتى و با عشق کامل به او یمان بیوری ومسولیت را به او واكذار كنيد. *نمازبه ما ياد داده كه روزي ينج مرتبه به همةٌ فراد شايسته سلام كنيم.«اسلام علينا وعلى عباد الله الصالحين.» *قرآن به مسلمانان دستور ميدهد كه هركاه مؤمن يا استاد يا عالمى وارد جلسه شدء به احترام او ديا ايها الذين أمنوا اذا قيل لكم تفسّحوا فى المجالس......اى كسانى كه ايمان آورده ايد!هركاه به شما كفته شود در مجالس برای دیگران جا باز كنيد, يس جا باز كنيد تا خدا نیز برای شما گشایش دهد و هرگه گفته شود برخیزید,برخیزید.[بزرگی به نشستن در جاى خاص نيست]بلكه خدا از ميان شما كسانى را که یمان آورده و کسانی را که صاحب علم و دانش اند بهدرجاتی رفعت و بزرگی ميدهد و خداوند به آنجه انجام ميدهيد, به خوبى آكاه است. *خداوند در قرآن براى جند كروه جايكاه ودرجات مخصوصى قرار داده است؛انبياء مجاهدانء نما زكزاران» اهل انفاق مؤمناني كه عمل صالح انجام ميدهند و دانشمندان.مرحوم طبرسى در كتاب احتجاج نقل كرده كه امام هادى در اعتراض به علويون و بن اشم كه جرا يك فقيه ادر بهترين جاى مجلس نشائد, ابن يها تلاوت كرد تفسحوا فى المجايس...واذاقيل انشزوافانشزوا يرفع اله الذِينَ آمنوا منكم و الذين أوتوا العلم درجات» و فرمود: این شخص بخاطربحث علمی و شکستی که به آن ناصبی داد ‎ih‏ شرف و نسبى بيشتر ارزش دارد. نظرخواهی و مشورت فوايد زيادى دارد كه بر كسى بوشيده نيست. با مشورت علم انسان اضافه ميشود ودوست ودشمن از هم تمايز بيدا ميكنند.اكرموفق شويم,حسودان ما كم ميشوند زيرا توفيق ما را به بركت مشورت با خودشان میدانند و اگر شکست بخوريم,غمخوار بيدا ميكنيم؛ جون شكست ما را به خاطر مشورت با خودشان ميدانند.*در سيره يبامبر و اهل بيت بارها بر مسئله مشورت تأكيد شده است؛ لذا هيج كس نبايد خودش را بى نیازا آن بداند.*وقتی خداوند به اشرف مخلوقات میگوید با مردم مشورت كن تكليف باقى افراد معلوم است«و شاورهم فِى الامر فاذا غزمت ‎Jig‏ على الله إن لله يجب المتوكلين؛ و در امور با آنان مشورت كن ,بس هنكامى كه تصميم كرفتى قاطع باش وبر خداوند توكل كن, به راستى كه خداوند توكل كنندكان

صفحه 17:
را دوست میدارد.»اين دستور بعد از شکست در جنگ اخد صادر شده است و آن شکست هم به خاطر نظر صحابه بود قرآن با دستوربه مشورت اين بيام را میدهد كه نبايد جامعه از بركات مشورت براى هميشه محروم بماند. منظور از امر در ايه كارهاى اجتماعی هست. *فرمان مشورت در مورد کارهای اجتماعی است.نه فرمان های صریح خدا و پیامبر.ذا در قرآن کلمه مشورت با کلمه «أمر» آمده است: «و شاورهم فی الامر» اد آمرهم شوری بَبنهم»*هركز براى تعداد ركعات نمازءروزه ماه رمضان, سفر حج, مقدار خمس یا زکات مشورت نمیشود؛چون برای هر یک دستور صریحی در قرآن و حدیث آمده است. بنابراین همان گونه که نماز«عهد الّه» است.امامت نیز «عهد الله» است و درباره آن نمیتوان مشورت کرد.خوب است که معلم در خصوص برخی امور یا مسائل و طرح ها مشورت كند؛ هم با شاكردان خود و هم با ساير استادان باتجربه. *اكر معلم و استاد طرحى دارد قبلا با اساتيد مشورت كند. اين كار سبب ميشود كه اكر طرح مشكلى دارد رفع بشود يا اكر براى رسيدن به كمال مطلوبش نيازمند نقد است»نقادى ويس از تكميل و اطمينان عرضه شود به افرادی که درصدد تحقيق اند. فرصت مطالعه و تحقیق بدهیم و آنان را طرد نکنیم.درقرآن میخوانیم:«و ان احد من المشرکین استجارک فآجره حتى يسمع كلام الله ثم ابلغه مأمنه ذلك بنّهم وم لایعلمون؛و اگر یکی ازمشرکان|برایتحقیقز تو امان و پناه خواست. پس به او امان بده تا کلام خدا را بشنود, سپس او را به مکان امنش برسان؛ جرا كه آنان كروهى نا آگاهند[و شاید با شنيدن آيات الهى هدايت شوند]از اين آيه ميتوان به تضمين امنيت افراد محقق و همچنین به نکات زیر پی برد ١.بازيودن‏ راه تفكر و تعقل حتى براى مشركان مهدورالدم وجدى كرفتن احتمال هدايت يك نفر۲.حتی دشمن اناد از رشد فكرى بازداشت. در شرايط جنكى هم باید به رشد فکری افراد اهمیت داد۴.ارزش داشتن ایمان براساس فهم؛نه از روی اجبار و ترس۴.عجله نکردن مکتبی که منطق دارد.۵.سرچشمه گرفتن کفر برخی افراد ازجهل انهازگر آگاه شوند.حق را ميبذيرند. ]ذلك بِنَّهُم قوم لاتعّمون نوجه به امورجنبى,يكى از نكات مهم دركارهاى آموزشى است اهم اهميت دادن به نكات جنبى در آموزش كه بركاتى دارد وهم توجه به رفتار و عمل كه آثار و بيامهاى جنبى دارد. *اسنادى موفق است كه بتواند بامطالعات جانبى مرتبط و اطلاعات مناسب و بين شيرين»كلاس خود را جذاب تركند.*كاهى آثار و بركات يا مشكلات جنبى يك عمل» مهمتر از خود آن است.*دگویی و غیبت,چند کلمه ای بیش نیست, ولی گاه باعث نابود شدن آبروبى ميشود كه شخصى درطول عمر بدست آورده وواين هشدارى به همه به ويه به كسائى است كه در عرصه تعليم و تربيت تلاش ميكنند. *در متون اسلامی این آثار جنبی اشاراتی شده است؛مثال درحدیث میخوانیم که انسان برای نماز به مسجد میرود,ولی هشت. كمال جنبی در كنار ثواب نماز جماعت به دست مى آورد.يا در قرآن ميخوانيم كه كلام شما بايد محکم وسدید باشد.«فولاً سديدا»تابه بركات جنبى آن برسيد كه از جمله آن«اصلاح عمل:(يُصلح لَكُم أعمالَكم)وبخشش كناهان:(و يتغِر لَكم ذُنوبَكُم) است.در آيه اى ديكر ميخوانيم كه به جاى انتقام بدى هاى مردم را با عمل خوبى از خود دفع كنيد:(إدفع بالتى هى أحسن اكه اين كار بركاتى دارد؛ از جمله إيذكه كينه ودشمنى بين شما وآن شخص را به دوستى كرم تبديل ميكند:«فإذا الذى بينك و بين عداوة ‎pe Jy GIS‏ ae ‏هیچکس نبیدخودش را بی نیازا نصیحت بدند.کسی در مسائل تعليم و تربيت موفق تر است كه بر دلش قفلى نباشد.‎ *قرآن بارها كلمه «تواصؤا» را به كار برده است؛يعنى يكديكر را سفارش كنيد. كلمه «تواضؤا» در باب تفاعل و به معناى آن است که سفارش به نیکی ها باید طرفینی و به صورت یک جریان عمومی باشد, نه يك طرفه؛اما كلمه «اوصوا»(سفارش

صفحه 18:
كنيد)در قرآن نيامده و نشان ميدهد كه تذكر و توصيه مرز خاصى ندارد و همه به آن نياز دارند و بايد طرفين به همديكر تذكر ..درقرآن سه نوع تواصى يبان شده است: .تواصوا بالحق ادر مسير حق بودن كافى نيست؛بلكه لازم است ديكران را نيز به مسير حق دعوت كنيم.جامعه زماتى اصلاج ميشود كه همه مردم در أمر به معروف ونهى از منكر مشاركت داشته باشند؛ هم بند دهند و هم بند يبذيوند.!. تواصوا بالصير اكه دو باردر قرآن آمده است"ا.و تواصوا بالمرحمه*يكى ازبايدهاى معلمى اين امت كه هم در سفارش و توصيه به ديكران احساس وظيفه كند و هم از بيشنهادهاى ديكران جه همكاران و جه دانش بؤوهان و مخاطبان بهره بكيرد و خود را بى نياز ندائد. در مكتب توحيدى حنى ببامبرى مثل سليمان از حيوان كوجكى مثل هدهد بيام ميكيرد و ترتيب اثر ميدهد. *استادى موفق و محبوب است كه انتقاد مصلحانه را ببذيرداجنانكه در دعاى مكارم الاخلاق مى خوانيم :الهم وفقى لطاعة مرا به اطاعت كسى كه مرا به راه سداد و صلاح خواند و هدايت نمود موفق ساز ابد من سَدَنيء و متابعة من آرشدنی:خدا “هيج انسانى دور از خطا و اشتباه نيست؛ زيرا نفس سركش» انسان را به بدى امر ميكند:««و ما أبرئ نفيى إن النفس ألمارة بالسوء إلاما رم رَبَّى:من نفسم را تبرئه نميكنم كه همانا امركننده به بدى است؛ مكر آنكه بروردكارم رحم كند» *معلم باید به انتقادها گوش دهد؛ زیرا گوش ندادن به حقایق صفت کافران کوردل است:«و لهم آذان لا تشمعون بها:آنان گوشهایی دارند که با آن نمیشنوند» ودو [ذا ذکرو لا یذکژون:و هنگامی که به آنها تذکر داده شود پند نمیگیرند»*مسلمان به انتقاد هاى ديكران به ديد هدايايى ارزشمند مينكرد و كسى را كه عيوبش را ذكر ميكند, محبوب ترين برادر خودمیداد. چنانکه ازامام صادق نقل است: «:أحبُ إخوانى إلى من اهدى إلى عيوبى» سس از وظايف معلم:دلكرم بودن و دميدن اميد در كالبد دانشجو* معلمى موفق است كه بر اثر اميد به وعده هلى الهى دلكرم باشد و اميد را به مخاطب خود تزريق كنداخدا به موسى وهارون ميفرمايد:حركت كنيد و دلكرم باشيد و در رسالت من سستی نكنيد:اذهب أنت و أخو بآياتى و لا تنيا في ذكرى(*يأس از رحمت خداوند رحيم جزو كناهان كبيره است و مأبوس كردن دیگران, به تعبیر قرآن کارشیطان و منافقان. *اميرالمؤمنين فرمودند:فقيه واقعى و اسلام شناس حقيقى کسی است که مردم را از رحمت الهی نا اميد نکند و از گشایش و روح الهی مأیوس ننماید و آنان را از مكر خداوند ايمن نسازد. *استاد و معلم بايد دانش بزوهان را به آينده اى روشن اميد دهند. استادی كه دائما از بيشرفت هاى علمى دانشمندان غربى سخن ميكويد و كشور خودش را تحقير و دانشجويان را براى سفر به خارج تحریک ميكند و به جای امید, روج يأس را در آنان ميدمدءخيانت كار | *قرآن بارها آینده را از آن مومنین دانسته است:١.«و‏ العاقبة لأمتقين؛و فرجام نیک از آن پرهیزکاران است.»۳.«و العاقية ‎glo aa. tli ahs Sl page sl‏ عمذوا الصالحات ليسخْلنهم فى الارض كما استخلف الّذِين من قبلهم خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده وكارهاى شايسته انجام داده اند.وعده داده است كه حتماً آنان را در زمين جانشين قرار دهد؛همان كونه كه كسانى بيش از ايشان را جانشین کرد.» *اكر غرب از جريان علمى و بيشرفت هاى ما نمى هراسيد بايد ما را رها ميكردء درحاليكه سراسيمكى غرب بياذكر رشد قزاينده ‎byl‏ اسلامی است. قرآن در توصیف انبیای الهی که معلمان بشر هستند. میفرماید:«] لا یخشون أحد الا لو از هیچکس جز خدا بیم ندارند.»*رسول خدا فرمودند: «هنگامی که بدعتها در امت من ظاهر شود, بر شخص عالم است که علم خویش را ظاهر سازد و کسی که چنین نکند.لعنت خدا بر اوست.*آیات قرآن راه و روش مجرمین و توطنه های آنان را افشا ميكند:« و كذلئ تُفصّل

صفحه 19:
جرمين؛وما بدين كونه آبات را [براى مردم] به روشنى بيان ميكنيم؛ [تاحق آشكار و راه و رسم كناهكاران روشن شود. *پیامبرن نیز چنین میکردند؛ چنانکهابراهیم فرمود:« تال ََكِيَنَأصَْامَكُم :به خدا سوكند كه در غياب, شما نقشه اى براى نابودى بتهايتان خواهم كشيد.» و حضرت موسى سامرى را توبيخ نمود و فرمود:«و ان لی اهلک ای ‎Use ake Cl‏ النحرقنه ثم لتنسفته فى اليم نسغاءو اكنون به سوى معبودت كه بيوسته آنا برستش ميكردى نكاه كن ما حتما آنرا ميسوزانيم و خاكستر و ذرات آنرا به دريا خواهيم باشيد.» *مبلغ مؤمن و معلم معتقد نيز نبايد در راه تبليغ دين هراسى از سرزنش كتندكان داشته باشند:«ديجاههدون فِي سَبيل الل ولا مه لاثم ؛در راه خداجهاد ميكنند و از ملامت هيج ملامت كننده اى نمى هراسند. *رسول خدا هنكامي كه «معاذ» را *معلم ومبلغ واقعى وشجاع آنجا كه لازم باشد باقاطعيت به كفار و معاندا *ببامير مأمور شد كه دربرابر بيشنهاد كغار مبنى برسكوت حضرت درمقابل ‎AS‏ آنان و درعوضءاحترام آنها به مسلمانان باصراحت بگوید: یکی ازوظایف انبی:آموزش کتاب وحکمت(ویعلمهم الکتاب والجکمه*حکمت, همتای کتاب آسمانی است وبه هرکس عطا شود خير كثير را برلى او داردددر قرآن آمده اسست:«ديؤتى الحكمة من يشاء ومن بؤت الجكمة فقد أوتى"خيراًكثيرا وما بذك إلا أولو الباب؛خداوند حكمت و بينش را به هركس بخواهد [وشايسته ببيندإميدهد و به هركس حكمت داده شود همانا خيرى فراوان به او داده شده است و جز خردمندان از اين نکته متذکر نمیگردند.» *حكمت معرفت و شناخت اسرار و آكاهى ازحقايق و رسيدن به حق ابت كه خداوند به بعضى از افراد باك و باتقوا و بوتلاش عطا ميكند تا آنان وسوسه هاى شيطانى را از الهامات الهى بازبشناسند و اين خير كثير است. بر اساس روايات حكمت همجون انورى است كه در جان قرار ميكيرد وآثار آن دركفتار و رفتار انسان بيدا ميشود, *در روايات آمده كه حكمتمعرفت و تفقه در دين است. حكمت, اطاعت از خداءشناخت امام و برهيز از كناهان كبيره است. هرکه آن را داشته باشد, چیزهای زیادی خواهد داشت. گرچه مال و ثروت خبر است, ولی ‎yd‏ کثیر.داشتن دید و قدرت تشخیص است.*فرد حكيم:1.درمسائل سطحى و زودكذر توقف ندارد. !.توجه او به عاقبت و ننيجه امور است". نه نزاع بيهوده اى بالا دست خود دار و نه زيردستان را تحقير ميكند5.سخنى بدون علم و آكاهى نميكويد و در كفتار و رفتارش تناقضى یافت نميشودة.نعمت هاى الهى را ضايع نميكند و به سراغ بيهوده ها نميرود؛. مردم را مثل خود دوست دارد؛/ا .هرجه را براى خود بخواهد برایآنان میخواهد وبا آنان حيله نميكند. *امام خمينى بعد از تسخيرلانه جاسوسى وكرفتن جاسوسان دستور داد تايكى از آنان را كه سياه بوست بود, آزادكتند وفرمود: به اين نزاد درطول تاريخ ظلم شده است و با اينكار حكيمانه.هم سياهيوستان را شاد وهم آمريكا راتحقير كرد.*حكمت درامور آموزشى نقش فوق العاده اى دارد.درامور آموزشى كفتار و رفتار و تصميم حكيمانه ضرورى ا ازويزكى هاى افراد نخبه و صاحب خرد اين است كه بيوسته به يادخدا هستند و او را مراقب خود ميدانند.از نكاه قرآن نشانه خرد»ذكرخدا در هرحال است.*قرآن درباره افراد نخبه وصاحب مغز ميفرمايد«الذين يذكرونَ الله قياما و قعودا و على جنوبهم ؛خرد مندان كسانى اند كه ايستاده ونشسته واخوابيده| بربهلو ياد خداميكنند»*معلم و استادى كه الكوستءبايد جون

صفحه 20:
معلمان الهی اهل ذکر باشد. بعضی انسانهااهل علمند ولی اهل ذکر نیستند و بعضی انسانها اهل ذکر هستند, ولی تحصیلات عالیه ندارند *معلم و مربى بايد هم از توطثه هاى بيكانكان آكاه باشسند و هم به مخاطبان خود هشسدار بدهند.*در قرآن آمده كه جمعى ازسرشناسان بهودنقشه کشیدند كه صبح به ييامبر ايمان بياورند و غروب از دين او بركردند وبكويند: دما محمد و آبين اورا .در تورات و انجيل آمده اسست مطابقت ندارد.تا با اين كار به دو نتيجه برسند:1. ساير يهوديان به فكر مسلمان شدن نيفتند و بكويند آنان كه صبح مسلمان شدندء شب از دین خود برگشتند۲.روحیه مسلمانان راتضعیف كنند تا با خود بكويند: نكند دين ما ارزشى نداشت و دانشمندان را جذب نكرد؟(اين توطثه از طريق وحى به بيامبر اعلام شد وايشان آن را براى مردم مطرح كردتا آماده باشند). يس دشمن حتى با إيمان تاك تيكى ولحظه اى درصدد ضربه زدن اس بايد خود و شاكردان خود را با دشمن آشنا كنيم.قرآن بارها به مسلمانان در خصوص تحذير از دشمنان هشدار داده است.در ‎gl aT‏ از قرآن در تبيين ماهيت خطرناك دشمنان آمده است:«يا أيها الذين آمنوا لا تتخذوا بطانة من دونكم لا يألونكُم خيالا وتو ما عتم قد بدت التغضاء من أفواههم و ما تفي صدورهم أكتر قد ينا لكم الايتنا كنتم تعقلون؛اى كسانى كه يمان ‎gh‏ ‏ايد ازغير خودتان هم راز نكيريد,آنان در تباهى شما كوتاهى نميكنند, آنها رنج بردن شما را دوست دارند. همانا دشمنى از گفتر ودهانشان بيداست و آنجه دلشان دربردارد يزركتر است. به تحقيق» ما آياتٍ روشنكر و افشاكر توطئه هاى دشمن را براى شما بيان كرديم اكر تعقل كنيد.»*درآيه بالا بيان شده است كه دشمنان خود را بشناسيد وهشيار باشيد, جراكه آنان ذره اى درتوطئه و فتنه علیه شما کوتاهی نمیکنند! و با شگردهای گوناگون درصدد ضربه زدن به شما هستند؛ شگردهایی همچون:فساد(لا ألنکم خال»)فشارزودوا ما ) وفن(ماتخبی صدورهم أكبر). *اروزه «َد در قرآن ‎worth‏ کنم,به آرزوهای دشمنان دراه خودپیمیبیم: الف)غفلت از سلاح و سرمايه خود«وَدٌ الذين كفروا لو تغفلون عن أسلحتكم و أمتعتكم»ب)ضعف و سستى و مداهنه و سازش كارى «وذوا لو ندهن فيدهنون»ج)رنج و فشار و به زحمت افتادن:«وذوا ما عنتّم»د)ارتداد و بازكشت از دين«ودٌ كثيرٌ من أهلٍ الكتاب لو ترتونكم من بعد إيمايكم كقارا»(اين آبه در ادامه, راه شناخت دوست و دشمن را بيان ميكند و را آن توچه به روحيات و عكس العمل ديكران در مواقع كاميابى يا ناكامى مسلمانان ااست اضمن آنكه متذكر مى شود دوست گرفتن دشمنان ممکن است تاوان سختی داشته باشد و آن اينكه آنان عليه ما توطئه كنند؛ بنابراين بايد اهل صبر و تقوا باشيد, تا حيله هاى آنان ضربه اى به شما نزند«إن تمسسكم حَسنةُ تسؤهم و إن تصبكم سيئة يفرحوا بهاو إن تصبروا و نتقوا لا يكم تقيدهم شيئاإنَ الله بما يعملون مجيط» علامت دشمن:اكر خيرى به ما برسد ناراحت ميشود.*در همه دوره هاى زمانى و در همه دوره هاى تحصيلى مباحثمان نبايد از دشمن شناسی خالی باشد. ات سح *استاد باید هميشه مخاطب خود را امیدوار کند و در کنار امید.خطرها و هشدارها ی لازم را بدهد و توجه ویژه به انذار داشته باشسد؛ چون معمولا در انسانها انگیزه دفع فسرر قوي تر از جلب منفعت اسست. لذا قرآن بر مسسئله انذار تأکید کرده است.قرآن پیمبر ‏ بشير و نذبر ميخواند؛و به انذار و اخطار و هشدار إيشان توجه خاص کرده و حتی فرموده که و مسئولیتی جز هشسدار و انذار ندارد:«ان آنث إلا نذير»يا«لأتذركم»يادائما أنأنذير مبين»اين در حالى اسست كه عبارت«ان آنت الا بشير»در قرآن نيامده است. 1

صفحه 21:
*مسئوليت هشدار به قدرى سنكين است كه خداوند در قرآن به جويندكان علوم اسلامى ميغرمايد كه بعد از تفقه بايد به سوى قوم و قبیله خودبرگردند تا آنها را هشدار دهند«ولینذروا قومهم آذا رجعوا ایهم ».لذا بر طلاب حوزه ها و هم آنان که درطلب معارفند, دو هجرت لازم است:.به سوی حوزه ها و مراکزعلوم دینی ۲.از حوزه ها به سوی شهرها به قصد هشدار دادن به قوم و قبله خود؛ هشدار از قهر خداء هشدار از توطنه دشمن, از غفلت و ضعفهاى خود و در یک کلام دشمن شناسی و خطرشناسی .*آين رسالت ها در زمان ما اهمیت بیشتری دارد؛ چرا که جبهه کفر پشت به پشت یکدیگر داده اند و هر کجا را بخواهند تصرف ميكنند و به شرك, كفر نفاق ورذائل اخلاقى دامن ميزنند. یکی از كارهاى لازم خودآزمابى در خصوص مقدار تأثير علم و خروجى درس هاست. جه خوب است كه معلم هر از جندكاهى هم خود را بامعیارهای قرآنی وروایی بسنجد و هم دانش پژوهان خود را در ترازوی سنجش معارف الهی قراربدهد.*قرآن,نهج البلغه و روایات بهترین معیار سنجش ما هستند تا بانیم که نتجه درس خواندن ها و درس دادن هایمان چیست؟ *ايا نتيجه تعليم و تعلم «تربيت دينى» است يا يك سری محفوظات و مدارک."معلم موفق هم خود را در رزوی سنجش و نقد قرار میدهد و هم معیارها را به دانش پژوهان خود می آموزد.ما باید همانگونه که روزانه,هفتگی,ماهانه و فصلی,رشد تحصيلى خود را محاسبه ميكنيم رشد معنوى و اخلاقى خويش را بسنجيم و بببنيم كه كارنامه آخر سال معنوى ما چگونه است.. *همان كونه كه عبادت منحصر به مكان و زمان خاصى نيست (كرجه در مكانهاى مقدس و زمانهاى خاص افضل است)علم آموزى وتدريس و تبليغ نيز نبايد منحصر به محيط هاى علمى وآموزشى يا فقط در زمان حضور در مدرسه و دانشكاه باشد. *جرا كه تعليم و تربيت.هيج كاه تعطيل بردار نيست.*از كارهاى شايسته اى كه معلمان ميتوانند انجام دهند,توسعه ظرفيت هاى آموزشى و بهره كيرى از همه ظرفيت ها است.*زندكى بزركان مؤيد اين حقيقت ابست كه آموزش و تحصيل در هر زمان و مكانى كه كمترين ظرفيتى وجود داشته باشد لازم است؛دو مثال براى اين مطلبة ١.رفتن‏ شيخ عبدالكريم حائرى براى تدريس در روزى كه برف سنكين آمده بود.ايشان كفتند كه آيا بازار به خاطر برف تعطيل است؟ آيا تحصيل ما به اندازه كسب وكار بازار ارزش ندارد؟".آيت الله اعتمادىءروزى در يايان درس به شاكردانش كفت مادرم از دنيا رفته است ولى من درس شما را تعطيل نكردم تا بعد از درس براى تشييع جنازه به منزل بروم. بايد آنكونه كلاس دارى كنيم و مطالب را انتقال دهيم كه ديكر معلمان بتوانند آن راتكميل کنند؛ نه آن که کلاس داری ما آنقدرساده و سطحى باشد كه استاد ديكر مجبور شود آن را تخريب كند و دوباره بسازد. .*اكر حرف منطقى باشد نه كوينده بشيمان ميشود نه شنونده و نه استادان بعدءاكر تعليم و تربيت استندرد و منطتی نباشد,استادان بعد بایدآن اطلاعات را تخریب و فعالیت خود را از نو شروع کن ‎i‏ ميكند استفاده از متون آموزشى مطمين است كه توسط مراكز معتبر و بر اساس نظام آموزشی تهیه شده باشند. د ان خصوص متوليان آموزش و مديران متون آموزشى نقش برجسته اى دارند.آنها ميتوانند دوران آموزشى جند ساله را به صورت منظم و منسجم طراحى كنند وبا آموزش بلكانى دانش بزوهان را در سطح لازم آموزش و أكاهى قرار دهند. *مسئوليت معلمان در كلاس هاى خصوصى معارف دينى دوجندان است؛ جون حتما بايد ازمتون محكم و قوى واز نويسندكان معتبر بهره ببرند تا استادان بعدى بتوانند آن آموزش ها را تكميل كنند.

صفحه 22:
۵ *گرچه نظر خواهی ومشورت امرپسندیده ای است؛ اما هرمشورتی مورد يذيرش نيست. كاهى بنا به دلايلى نميتوان از جمع و محيط تبعيت كرد بلکه لازم است با شهامت قدم برداشت و اقدامی نمود؛ لذا معلم باتجربه کسی است که قالب سازباشدانه قالب بذير.بسيارند كسانى كه با شعار«خواهی نشوی روا همرنگ جماعت شو» در طول عمرشان قدمى با كلامى خلاف مسیر عموم برنميدارند و درهيج موردى خط شكن و قالب ساز نيستند؛ بلكه هميشه قالب يذيرند و به اصطلاح «نان را به نرغ روز» ميخورند.در مقابل اين افرادءافرادى هستند قالب ساز و خط شكن كه هيح نظام اقتصادى, سياسى»اجتماعى و خانوادكى مان تصميم بر حق آنان نميشود و به قول قرآن:<«لايخافون فى الثه لومة لايم» انبا و اولباى الهى از ابن كروه بودند؛معلم بايد در انتخاب موضوع و مخاطب قالب ساز باشد نه قالب يذير. اگر انسان فقط به مشکلات خود توجه کند.ناراحت, گلایه مند و بی نشاط ميشود؛ اما اكر نيم نكاهى به مشكلات ديكران داشته باشد ظرفيت او الا رح او برگ و در برابر مشكلات متاوم تر ميشود.قرآن به يبامبر ميكويد مقاومت و صبر داشته باش كما أينكه ييامبران اولو العزم ديكر صبر كردند: «فاصير كما صبر أولوا العزم مين الرسل» *در قرآن ميخوانيم:تمام انبيا از سوى برخى مردم تكذيب شدند«و لقد كذا فصبروا على ما ‎yp‏ و وذوا حتی أتاهم نصرنا؛و همه آنها مورد استهزا قرار كرفتند, «إلا كانوا به يستهزئون».*آشنايى با مقاومت و صبر ديكران براى انسان مايه تسلی ودلداری است.به ویژه در حوزهتعلیم و تربیت؛ چرا که علما ودانشمندان ما هم تلاش های کمرشکنی کرده اند و در آشنايى با فرهنك و ادبيات و ضرب المثل ها مخاطبان یکی از كارهاى شايسته بلى برقرارى ارتباط بهتر و انتقال آسانتر مفاهيم است مثالا قرآن «زقوم» را بذيرايى و خوراك كناهكاران در جهنم معرفى كرده است. زقوم كياه زهردارى است كه در باديه ها ميرويد واكر بركش كنده شود از آن شیره ای بیرون می آید كه به هر جاى بدن برسد ورم ميكند. قرآن در توصيف اين درخت ميفرمايد: «طلعها كأنه رؤس الشياطين»خوشه ها وشكوفه آن مانند سرهاى شياطين است.از آنجا كه شيطان در فرهنگ مسلمانان به موجودى زشت و بد ذات و خبیث گفتهمیشود. در اين آيه ميفرمايد شكوفه هاى درخت زقوم به جاى آنكه زيبا و دلربا باشدء كويا سرهاى شيطان الست. *در فرهنگ مردم«فرشته» مظهرخوبی وکرامت است؛تاآنجا که زنان مصر در ستایش يوسف كفتند:«إن هذا إلا ملك کریم»*قرآن درجایی برای توصیف صحنه قیامت میفرماید:«واذا الجشار عطلت» وآنگاه که شتران باردار به حال خود رها شوند«عشار» جمع «عشراء» به معنای شترحامله ده ماهه است که نز عرب با رزش ترین اموال محسوب میشده است.همین شی با رزش,هنگام بروز علایمقيامت بی صاحب میماند وکسی به فکرآن نیست. سرنوشت انسانها براساس اعمالشان در دنیاتعبین میشود.*هدف از خلقت انسان مقام قرب الهی است؛ پس در حقيقت او مسير و هدف اصلى زندكى ماست.هركس اين نكته را دريابد و زندكى خود را در ين مسير قرار دهدءدر دنيا زندكى لذتبخش و مطمئن ودرآخرت رستكارى ابدى را به دست خواهد آورد*براى كام كذاشتن در اين مسير و ثابت قدم ماندن در اين راه اقداماتى بايد انجام دهيم:1.تصميم و عزم برای حرکت۲.عهد بستن با خدا۳.مراقبت۴. محاسبه و ارزیابی

صفحه 23:
عزم:اراده و نصميم بر انجام كارى (انسان با عزم خويش,آنجه را انتخاب كرده عملى مى سازد(*عزم و اراده انسان ها متفاوت است.هرجه عزم قو تر باشدرسيدن به هدف آنسان تر است*آثار عزم قوى:1.استوارى بر هدف!.شكيبايى و تحمل سختى ها برای رسیدن به هدف*کارهای بزرگعزم بزرگ میخواهد و کسانی که عزم قوی دارند. سرنوشت را به دست حوادث نمیسپارند؛ به همین جهت لقمن به فرزندش میگوید: «واضبر علی ما سالك نك من عزم الامور»: رآنچهبهتودر این مسیر میرسد صبر كن که اين از عزم و اراده در كارهاست» كسى كه راه رستكارى را (قرب و نزديكى به خدا) شناخته و ميخواهد در اين مسير قدم بكذارد.واجبات الهى را انجام ميدهد واز کارهای حرام اجتناب میکند.*خداوند راهرستگاری ما رابا رضايت خود همراه ساخته است (سعادت ما قرين رضايت خدا). *دو بيشنهاد درباره عهد با خدا:1.بهترين زمان ها را براى عهد بستن انتخاب كنيم (مانندشب هاى قدريا روز و شب جمعه)۲. عهد را در زمانهاى معينى تكرار كنيم تا استحكام بيشترى ببدا كند وبه فراموشى سبرده نشود. * ايات مرتبط با عهد:1.هركه با عهدى كه با خدا بسته وفادار بمائدء به زودى باداش عظيمى به او خواهد داد!.كسانى كه پیمان الهی و سوگندهای خود را به بهای ناچیزی میفروشندبهره ای در آخرت نخواهند داشت و خداوند با آنها سخن نمیگوید وبه آنان در قیامت نمینگرد وآنهارا(از كناه) باك نميسازد و عذاب دردناکی برای آنهاست.۳.به پیمانی که با من بسته اید وفاکنید تا من نيزبه بيمان شما وفا كنم. اباقى ماندن بر بيمان خود با خدا رضايت خدا را در بى دارد و شكستن بيمانء شرمندكى در مقابل اورا به دنبال مى آورد. *امام علی:گذشت ایام.آفاتی در پی دارد و موجب از هم گسیختگی تصمیم ها و کارها می شود. *بعداز مراقبت نوبت محاسبه است تا میزان موققیت و وفاداری به عهد به دست آید و عوامل موفقیت وعدم آن شناخته شود.*بعد از محاسبه اكر در انجام عهد خود موفق بوديم, خوب است خدا راسباس بكوييم زيرا ميدانيم او بهترين بشتيبان ما است و اگرناموفق بودیم,خود را سرزنش کنیم.از خدا طلب بخشش کنیم و با تصمیم قويترء دوباره با خدا عهد ببنديم و وارد عمل شويم* اگر خودمان در انجابه حساب خود نرسیم.درقیامت به طور جدی اعمال ما را محاسبه خواهند کرد. *يبامبر: (احاسبوا قبل ان تُحاسبوا))به حساب خود رسیدگی کنید, قبل اپنکه به حساب شما برسند.* یکی از بهترین زمان های محاسبه سالانه.شبهاى قدر ماه رمضان است تا بتوانیم بر اساس آن تصمیم های بهتری بگیریم.*امام علی(در رابطه با محاسبه: یرک ترین انسان,کسی است که ازخود و عمل خود بای بعد از مرگ حساب بکشد. * مام علی: «من حاسب نف وقف علي غيوبه, وأحاط بذنوبه.َاشتقال الذَنوبَء وأصلخ العيوب»:هركس به محاسبه نقس خود بردازدءبه عيب هايش آكاه شود و به كناهانش بى ببرد وكناهان را جبران كند و عيبها رابرطرف سازد» امام مره الُحاسبة صَلاح ‎yall‏ ‏ارزيابى كندء خوشبخت است» براى حركت در مسير هدفءوجود اسوه و الكو بسيار ضرورى است-زيرا:١.اين‏ اسوه ها به ما ثابت ميكنند راه موفقيت آميز است ".از تجربه آنان استفاده ميكنيم”'.از همه مهمتر ميتوان از آنان كمك كرفت وسريع تر به هدف رسيد. ن حاسَب نَفْسَه سَهد: هركس خودش را محاسبه.اصلاح نفس است» نیز

صفحه 24:
*قرآن,یامبر را به عنوان نيكوترين اسسوه و الكو معرفى كرده است و بيامبر از اهل بيت به عنوان انسان هابي برتر ياد كرده و بيروى از آنان را موجب رستگاری و نجات دانسته و ما ر ابه الكو كرفتن از آنان دعوت كرده است. *جطور ميشود از انسانهایی که۱۴۰۰سال قبل زندكى كرده اند الكو كرفت؟ ياسخ اين است كه اسوه بودن ايشانءبه امورى كه به طور طبيعى وبا تحولات صنعتى تغبير ميكنند نيست؛ بلكه مربوط به امورى ست كه همواره براى بشر خوب وبا ارش بوده امت وبا كذشت زمان درك بهترى از آنها به دست آمده است.(بيامبر و اهل بیت اسوه ی انسانیت هستند و انسانیت, دیروز و امروز و فردا ندارد)*امام حسین از پیامبر نقل کرده که ایشان اوقات خود را درمنزل سه قسمت میکرد:عبادت»اهل خانه,کار شخصى (كارشخصى را ميان خود و مردم تفسیم کرده و به او آنهارسیدگی میکد)برنام ريزى و تقسيم زمان الكوبى هميشكى است كه از حديث به دست مى آ: * جطور ميشود از بيامبر كه يك انسان معصوم است, الكو كرفت؟ باسخ اين است كه ما اورا اسوه كامل خود قرار ميد هيم جون میدانیم هرکاری که انجام داده درست بوده؛ اما الگوگرفتن از بیمبربه این معنا نیست که عین او باشیم؛بلکه یعنی در حد توان بيروى كنيم و نزديك شويم.*امام على:آكاه باش براى هر بيروى كننده اى»امام و بيشوابى است که بايد از او تبعيت كند و از علم أو كسب توركئد توكل به خدا:اعتماد به خدا و واكذار كردن نتيجه كارها به او.* انسان متوكل خدا را تكيه كاه مطمئن خود مى يابد ودر عين عمل به وظایفامورش را به او واكذار ميكند.«و من يتوثّل على الله فهو حشبه إن اله“ بالغ أمره» آن كس كه در راه حق به خدا توكل كندء خدا او را بس استء خداوند امر خويش را به سر انجام ميرسائد» *انسان متوكل ميداند در صورت انجام وظيفه هر نتيجه اى به دست آبد به مصلحت اوست كر جه خود به آن مصلحت آگاه نباشدازيرا خدا آينده أى را ميبيند كه ما نميبينيم.* «عسى ان تكرهوا شيئا و هو خَير لكم و عسى ان تحبوا شيئاً و هو شر لكم»بيام آيه:حكمت و مصلحت دست خداست. پس در هر امرى به او توكل كنيم كه خودش كارها را بسيار زيبا سرو سامان میدهد و قطعا خیر و صلاح ما را میخواهد) شون الّه ان آرادنی ال" بش هل هن كاشفات صر أو أرادنى برَحْمَة هل هن مضيكات رحمَته قل ‎Si‏ الْمُتوكلون: بكو جه ميبنداريد درباره آنجه جز خدا ميخوانيد؟ اكر خدا خواهد كه به من زيانى رسدءآيا آنان دور كننده كزند او هستند؟ يا اكر رحمتى براى من خواهدء آيا آنان بازد رنده رحمت او هستند؟ بكو خدا براى من كافى ست و توكل کنندگن بر او توکل میکنند» مخاطب آبه مشرتان هستند و میگویدکسی لایق پرستش است که قدرت رساندن سود و دفع زيان داشته باشد) es ‏امرى قلبى و دروني است ودر اين صورت است كه واقع ميشود(نه صرفا كلامس)و خدا نيز كارهاى ما را به بهترین وجه‎ لكوت.١‎ ‏چاره خواهد کرد.امام صادق میگوید:«خداوند بهداوود وحی کرد, هر بنده ای از بندگانم به جای پناه بردن به دیگری با نیت‎ ‏خالص به من پا آورد. از كارش جاره جوبى ميكنم كرجه همه آسمانها و زمين و هرچه در آنهاست علیه او برخزند» ۲ توکل در‎ ‏جایی درست است که انسان مسئولیت های خود را به خوبی انجام دهد, یعنی فکر و اندیشه خود را به کار كيرد بهترين‎ ‏ممكن را انتخاب كنند وبا عزم واراده براى رسيدن به مقصود تلاش كنند. توكل جانشين تنبلى افراد نيست بلكه كمك كننده و‎ ‏اميد دهنده به كسى است كه اهل همت است (بيامبر خطاب به مردمى كه اهل كار و فعاليت نبودند و میگفتند ما توکل کنندگان‎ به خداييم فرمود شما سربار ديكران هستيد) كر توكل ميكنى» در كار كن /كشت كن بس تكيه بر جبار كن 0

صفحه 25:
*توکل کننده ای که اهل معرفت باشد, ميدائد كه انسان بايد در راستاى راهيابى به نیازها ‏ خواسته هایش, ازابزار و اسباب بهره جوید؛ زيرا اين ابزار و اسباب بنا بر حكمت الهى قرار داده شده و بی توجهی به آنهاء بی توجهی به حكمت الهى است. * در دوره نوجوانى و جوانى نياز شديد ترى به توكل و اعتماد به خدا احساس ميشود؛ زيرا دوران تصميم هاى بزرك و سرنوشت ساز است.*به ميزاني كه تصميم بزركتر باشد نياز شديد ترى به توكل بر خدا وجود دارد. مناجات المحبین امام سجاد:بارالها! خوب میدانم هرکس لذت دوستی ات را چشيده باشد,غیر تو را اختیار نکند و آن کس که باتوانس گید, لحظه ای از وروی گرداننشود.*محبت و دوستی سرچشم بسیاری از تصمیم ها و كارهاى انسان است؛ به هر میزان که محبت شدیدتر باشد. تاثر آن در زندگی عمیق تر و گسترده تر است علامه محمد تقی جعفری:ارزش انسان به اندزه چیزی است که دوست دارد؛اگر ماشین دوست دارد.بهاندازه همان ماشین است و اگر کسی عشقش خدا باشد,ارزشش به اندازه خدا است*امام على:«ارزش هر انسانى به اندازه جيزى است كه دوست دارد» گر در طلب گوهر کانی,کانی/تا در هوس لقمه نانی,نانی/اين نکته رمز اگر بدانی,دانی/هرچیز که در جستن آ *بيامبر:هركس در قيامت بامحبوب خود محشور ميشود. ايمان بيشتر به خدا موجب محبت بيشتر به خدا ميشود.*جون قلب انسان جايكاه خداست و فقط با نام او آرام ميكيرد. 50 نشاط, شجاعت ایتر و از خودگذشتگی زمانی در انسان ظهور میکند که قلب انسان جايكاه خدا شود. *امام صادق:قلب انسان حرم خداست.در حرم خداءغير خدا را جا ندهيد.*محبت شدید به خداوند از وژگی های مومنان در ترآن است.*«و من الناس من يتخذ من دون الله آندادا يجبونهم كخب الله و الذَّين ‎gal‏ حبا الله:و بعضى از مردم همتايانى را به جاى خدا ميكيرند آنان را دوست ميدارند مانند دوستى خداءاما كسانى كه ايمان آورده اند به خدا محبت بيشترى دارند. (اکسیری که مرده را حیات میبخشد و زندكى حقيق به وى عطا ميكند از اين ايه برداشت ميشود). اذ آثار محبت به خدا:!. بيروى از خدااتبعيت)!.دوستى بادوستان خدااتولى)"؟.دشمنى با دشمنان ‎(iS‏ saat ‏نمیشود کسی را از صمیم دل دوست داشت اما از فرمانش سرپیچی کرد.(اين سرییچی نشانه عدم صداقت در دوستی)*برخی‎ ‏میگوینداگر قلب انسان با خدا باشد کافی است و عمل به دستورات او ضرورتی ندارد,آنچه اهمیت دارد, باطن انسان است.‎ ‏ولی ان حرف ناسازكار با كلام خداست. *شرط اصلى دوست داشتن خداوند:عمل به دستورات او.* «قل إن كنثم تجبون الله‎ ‏لوغ خم نوكم و الله غفور رحيخ: بكو اكر خدا را دوست داريد از من بيروى كنيد تا خدا دوستتان‎ بدارد و كناهانتان را ببخشد و خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است».

صفحه 26:
*«امام صادق: ما آَحَبْ له قن عصاه!» کسی که از فرمان خدا سرپیچی میکند, او را دوست ندارد.*خداوند در خواسته هایش فقط به مصلحت ما نظر دارد*حتی اگر احساس کنیم برخی دستورات برای ما دشوار است.باید مطمئن باشیم كه اين دستور برای رستگاری ما لازم است. *جند حديث:1.خداوند بنده كناهكار توبه كننده را دوست دارد!.خداوند, انسسان باحياى با عفت را كه پاکدمنی می ورزد دوست دارد, ۲ .خداوند,رسیدگی به دل سوختگان و درمانگان را بوست دارد.۴خداوند, کسی كه جوانى اش را در اطاعت او بگذراند دوست داد.۵.خداون,زیبایی و آرستگی را دوست دارد. اگر می خواهیم محبت خداوند در دلمان خانه کند. باید محبت کسانی که رنگ و نشانی از او دارند و خداوند محبت آنان را به ما توصيه كرده» در دل جلى دهيم (هرجقدر ابن علاقه قوى تر باشدء محبت ما نيز به خدا فزونتر ميشود)*دوستان خدا:انباءاولباى الهى, مجاهدان راه حق»آنان كه در مسير بندكى خدا حركت كردند*برترين دوستان خدا انبياء يبامبران»اهل بيت(دوستى با آنان همان دوستى باخدا ومحبت به آنان در مسیر محبت به خدا است. البه این دوستی باید .با عمل باشد.) عاشقان خدا برجمدار مبارزه با ستم و ستمكران بوده اند.*نميشود كسى دوستدار خدا باشد اما زشتی و ستم در جامعه را ببیند وسكوت اختيار كند؛ از این رو.جهاد در ره خداءدبرنامهتعام پیامبران هی بوده است.*مروزهدشمنان خدا,مستکبرن و ستمكران براى رسيدن به منافع دنییی خود حقوق ملت ها را زرا مگذرند. .*ديندارى با دوستى خدا آغاز ميشود و برائت و بيزارى از دشمنان خدا را به دنبال مى آورد. اكر كسى بخواهد قلبش را خانه خدا كند, بايد شيطان و امور شيطانى را از آن بيرون كند.جمله لا اله الا الثهء كه يايه و اساس اسلام استء مركب از يك نه و بيك آرى است:نه به غيرخدا و آرى به خدا, يس ديندارى بر دو بايه استوار است:تولى (دوستى با خدا و دوستائش)وتبرى (بيزارى از باطل و بيروان او)* هرجه دوستى با خدا عميق تر باشد, نفرت از باطل هم عميق ثر است.امام خمينى:بايد مسلمانان, فضاى سراسر عالم را از محبت و عشق نسبت به ذات حق و نفرت و بغض عملى نسبت به دشمنان خدا ‎Spd‏ خداوند برخى از فايده هاى مهمترين احكام خود را از طريق آيات قران و سخنان معصومين به ما اطلاع داده است.*فوايد انمازةا.ياد خدا(مهمترين)!.دورى از كناه*تقوا مهمترين فايده روزه استافايده دوم نماز با فايده روزه يعنى تقوا تباط دارد)*نقوا به معناى حغاظت و نتتهدارى خود در برابر كناه است* امام على در رابطه با تقوانآدم بى تقواعاقبت در آتش می افتد(مانند سوارکاری که سوار اسبى سرکش شده و لجام در اختيار ندارد)و آدم با تقوا عاقبت به بهشت ميرود(مائند سوار كارى كه سوار اسب مطيعى شده)اسب نماد نفس انسان و از اسب افتادن به معنى كناه كردن است.* تقوا به معناى حفاظت و نگهداری است. انسان با تقوا برخودش مسلط است و خود را از كناه حفظ ميكند.*قرآن راه هاى متعددى براى كسب تقوا به ما نشان داده که دو مورد مهم آن,نماز وروزه است. *توجه به حضور خدا در زندگی و نظارت او بر اعمال» موجب میشود تا انسان دست به هر کاری نزند و از گناهان دوری کند. *وأقم الصلاة ان الضلاه ی عن الفخشّاوالملکر و لاله َو له یلم ما تستغون؛ونماز را را دارکهنمز از کار زشت ونايسند نهى ميكند و قطعا ياد خدا بالاتر است وخدا ميداند جه ميكنيد. * تاثير نماز به تداوم وبه ميزان دقت و توجه ما بستكى دارد. نميتوان ‎i‏ داشت خواندن جند ركعت نماز شتاب زده و بدون رعایت آداب, تاثیر چندانی در ما داشته باشد.*امام صادق: هرکس میخواهد بداند نمازش پذیرفته شده با نه, بای ببیند که نماز اور از گناه و زشتی باز داشته یا نهابه مقداری که نمازش,سبب دوری او از گناه و منکر شود.این نماز قبول شده است.* نت

صفحه 27:
اينكه اكر نماز ما را از كناه و زشتى باز ندارد معلوم ميشود که نقصی در نماز خواندن ما هست بايد جست و جو كنيم تا آن عيب را بيابيم و برطرف كنيم*اكر نمازرا كوجك نشماريم و نسبت به آنجه ميكوديم درك صحيح داشته باشيم؛ نه تنها از كناهان بلكه از برخى مکروهات به تدریچ دور خواهیم شد؛ از اين رو: ١.انجام‏ به موقع نماز سبب دور شدن بى نظمى از زنگیمان ۲ .استادن بهنمز لاس و بدن پاکیزه سیب کم شدن آلودكى هاى ظاهرى”.رعايت شرط غصبى نبودن لباس و مكان نمازكذار سبب تمايل كمتر به كسب درامد از رأه حرام ؟.توجه به بزركى خداوند بر همه جيز هنكام كفتن تكبير سبب كوجك شمردن قدرت هاى ديكر در نظر و توجه نكردن به آنهاةدر نظر داشتن عظمت خداوند در ركوع و سجود سبب خضوع و خشوع نكردن در مقابل مستكبرانة.خواستن صادقانه«اهدنا الشزاط الفشتقيم»از خداوند سبب دل نبستن به راههاى انحرافى /ا.كفتن همراه با توجه«عر لوب علیّهم ول لشالین» سیب قوار گرفتن در زمره مغضوبين و ضالين*با تكرار درست آنجه در نماز ميكوييم و انجام ميدهيم: جنان تسلطى بر خود مييابيم كه ميتوانيم دربراير منكرات بايستيم* براى انجام نمازء لازم است بدن و باس ما پاک باشد. *همه چیز پاک است مكرااجيز وآنجه در برخورد با آنها نجس میشود:۱.خون انسان و هر حيواني که خون جهنده دارد (حیوانی که اگر رگ آن را ببرند خون با فشار از رگهایش خارچ میشود)۲و۳.ادرار و مدفوع انسان و حیوان های حرام گوشتی که خون جهنده دارند۴.مردار انسان و هر حیوانی که خون جهنده داردهو۶. سک و خوک.زنده و مردهآنهال.کافر(اکسی که به خدای یگانه اعتقاد ندارد)0.شراب و هر مایع مستی آور‌نوشیدن شراب چه کم جه بسيار حرام است و در زمره بزركترين كناهان شمره واز كارهاى شيطان است.بس از آن دورى كنيد تا رستكار شويد. شيطان ميخواهد با شراب و قمار بين شما دشمنى و كينه إيجاد كند و شما را ازياد خدا دور سازد واز نماز باز دارد» اعمالى كه تاثير نماز را از بين ميبرند:1.ناراحت كردن يدر ومادرلامام صادق فرمود: فرزندى كه از روى خشم به يدر و مادر خود نكاه كند نمازش از سوى خدا بذيرفته نيست هرجند والدين در حق او كوتاهى و ظلم كرده باشند)!.غيبت كردن (بيامبر به اوذر فرمود: هر كس غيبت مسلمانى را كندءتا جهل روز نماز و روزه اش قبول نميشود مكر اينكه فرد غييت شده اورا بيخشد) *میزان موذقیت انسان در رسيدن به هدف هاى بزرك.به ميزان تسلط او بر خويش ,خود نكهدارى و تقوا بستكى دارد و هر جقدر هدف بزركتر باشد تقولى بيشترى ميطلبد.#روزه نمونه كامل تمرين صبر و بايدارى در برابر خواهش هاى دل است. *«يا ‎SL SID el le wo La al SLE as yi pl Kal‏ تتقون: اى كسانى كه ايمان آورده ا شما مقرر شده است. همانگونه که بر کسانی که پیش از شما بودند. مقرر شده بود باشد كه تقوا يبشه كنيد.» ‎it‏ چیزروزه را باطل میکند که برخی عبرتد از خوردن و آشامیدن۲.دروغ بستن بر خدا و یمبروجانشینان پیمبر ۳ .رساندن غبار غلیظ به حلق۴.فرو بردن تمام سر در آب۵.استمناة.باقی ماندن بر جنابت تا آذان صبح*کسی که غسل بر او واجب است.اگر عمدا تا ذان صبح غسل نکند يا اكر وظيفه اش تیمم است عمداتیممنکند. نمیوندرزهبگیردوگنهمرتکب شده فسل نکردن و روزه نگرفتن) واگ سهل انگاریکند و غسل نکند تا وقت تنك شود,ميتواند با تيمم روزه بكيرد و روزه اش صحيح است(يك كثناه مرتکب شده وان هم غسل نکردن هست) ‏*اكر كسى به علت عذرى مانند بيمارى نتواند روزه بكيرد و بعد از ماه رمضان عذر او برطرف شود تا ماه رمضان آينده عمدا قضاى روزه را نكيرد, بايد هم روزه را قضا كند و هم براى هر روزى كه روزه نكرفتهءهر روز يك مد(تقريباء 6/اكرم)كندم و جو و مانند آن به فقير دهد. ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎

صفحه 28:
*أكر كسى روزه مه رمضان ر عمدا نكيرد بايد تا قبل از رمضان بعد .هم قضاى آن را به جا آورد و هم كغاره دهد يعنى به ازاى هر روز دو ماه روزهبگیرد(که يك ماه آن باید پشت سر هم باشد)یا به شصت فقیره۶مد طعام دهد. *اگر کسی به چیز حرامی روزه خود را باطل کند مثال دروغی را به خدا نسبت دهد کناره جمع بر او واجب میشود یعنی هر دو کفارهیاد شدهبالا را انجام دهد.البته اكر برايش ممكن نباشد, میتواند هر کدام را که ممکن است انجام دهد. *کسی که مسافرت میرود.اگر شروط زیر را داشته باشد باید نمازش را شکسته بخواند و نبید روزهبگیرد: .رفت او بيشتر از فرسخ(حدود۲/۵کیلمت) و مجموعرفت و برگشت پیش از فرسخ باشد۲.کمتر از روز در مقصد بماند و اگر سده روز یا بیشتر بخواهد بماندباید نمازش را کامل بخواند و روزه بگیرد۴ .بای انجام کار حرام سفر نکرده باشد؛مثال سفر به قصد ستم بهمظلوم یا همکاری با يك الم در ظم و نباشد.*اگرفرزند با نهی پدر و مادر به سفری برود که آن سفر بر او واجب نبوده است, بايد نماز را تمام بخواند و روزه بكيرد* اكر شخص مسافر قبل ‎iy‏ اش را اقطار كند. *اكر مسافر بعد اززاذان ظهر حد ترخص را خارج شود بايد به روزه اش ادامه دهد و روزه صحيح هست. *اكر شخصى قبل از اذان ظهر به وطنش (میدا)بازگردد, در صورتی که کاری که روزه اش را باطل میکند انجام نداده باشد, بايد آن روز رأ روز بكيرد. *اگر روزه دار آراستكى :بهتر كردن وضع ظاهرى و باطنى و زيبا نمودن این دو بنابراين دو نوع دارد:١.باطنى‏ :نتيجه برخوردارى روج انسان از ‎ie ho‏ .ظاهرى؛نتيجه مرتب بودن وضع ظاهرى و توجه به نظافت و زيبايى آن.*بيشوايان ما هم در آراستكى باطنى خود تلاش ميكردند وهم به آراستكى ظاهرى خود توجه داشتند وآراستكى را از اخلاق مومنان ميدانستند. * زمانى كه كسى در خانه بيامبر را ميزد و قصد ملاقات داشت بيامبر ابتدا به آينه نكاه ميكرد و موهايش را شانه ميزد و لباسشان را مرتب ميكرد و ميفرمود: خداوند دوست دارد وقتى بنده اش به سوى دوستان خود ميرود آماده و آراسته باشد. قیل از اذان ظهر از حد ترخص خارج شود. واند آن روز را روزه بكيرد و پس از خروج از حد ترخص,باید زى را كه لاى دندانش مانده عمدا فرو برد و بايد قضاى ان را به همراه كفاره جا *احاديث و رواياتى از امام صادق:1.به يكى از مدعيان زهد كه به ايشان كفت جد شما اين جنين لباس نميبوشيد, فرمود:در آن زمان مردم درشرايط سختی بودند اما امروزهعموم مردم تونایی خرید جنين لباسى را دارند.!.دوركعت نمازبا بوى خوش بهت از۰/ارکعت بدون بوی خوش است ۳.خدا آراستگی و زیبایی را دوست دارد و از نپرداختن به خود بدش می آید. * در كنار توصيه هاى عمومى, بيشوايان دين به زنان و مردان سفارش هاى جداكاته اى ميكردند.*سغارشا. سبيل و موهاى بينى خود را كوتاه كنيد و به خودتان برسيد؛ زیر ان کار بر زيبايى شما مى افزايد.* سفارش ييامبر به زنان: ناخن هاى خود را مقدارى بلند بكذاريد جون براى آنان زيباتر است. بيامبر و بيشوايان» سبب شد مسلمانان به آراسته ترين و باكيزه ترين ملت ها تبديل شوند (+ الكوى ديكر ملل)* آراستكى اختصاص به زمان حضور در اجتماعات و معاشرت ها ندارد بلكه شامل زمان حضور در خانواده و از آن مهمتر زمان عبادت نيز ميشود* تكرار دائمى نماز در شیاه روز پاکی و آراستگی را در طول روز حفظ ميكند.

صفحه 29:
درجمع خانواده, همسالان و جامعه است. ما دوست داريم ديكران ما را فرد مفيد و شاب بدانند و تحسين كنند.*نمود بيشتر اين نياز درجوانى و نوجوائى بست و سبب ميشود آنها بيشتر به خود ببردازد و توانايى ها و استعدادهاى خود را شكوفا كند و درمعرض ديد قرار دهند(جواني كه با نشان دادن استعداد خود در يك رشته ورزشى يا خلق اثر هنرى» تحسين ديكران را برانكيزد, از ابن قبيل است)*باسخ نادرست به اين نيازامانند سيكار كشيدن) نشانه ضعف روحی و ناتوانی در اثبات خود از راه درست است. عفاف:حالتی در انسان كه به وسيله آن خود را در برابر تندرويها و كندروى ها كنترل ميكند تا بتواند در مسير اعتدال و ميانه روى بيش برود. (به معنى برآورده كردن مطلوب و صحيح همه نيازها). از جلوههای عفاف, مربوط به آراستگی و مقبوليت است.*برخى انسان ها در آراستكى ظاهرى و ابراز وجود و مقبوليت دجار تندروى ميشوند و به خودنمابى ميرسند.قرآن اين حالت را تبرج مى نامد و آن را كارى جاهلانه ميشمرد*علت منع قرآن از خودنمایی و افراط در آراستگی:باعث غفلت انسان ازهدف اصلی زندگی و دور شدن ازخداوند *انسان عفيف, جه زن وجه مرد خود را كننرل ميكند و آرستگی خود را در حد متعادل ذكه ميدارد و به تبرج دجار نميشود. أو زيبايى ظاهرى خود را وسيله خودنمابى وجلب توجه ديكران قرار نميدهد واجازه نميدهد كه به شخصيت انسانى او اهانت شود. أو حيا ميكند كه برخى به خاطر امور سطحى و كوجك, زبان به تحسين و تمجيد او بكشايند.* يك انسان عفيفكريزان از مقبوليت نيست؛ اما خود را با ارزش تراز آن ميداند كه بخواهد اين مقبوليت را ازراه جلب نوجه ظاهرى به دست آورد *به همان اندازه که رشته های عفاف در روج انسان قوی میشود, نوع آراسنگی او با وقاتر میشود.*امام علی:مبادا خود را برای جلب توجه ديكران ببارايى كه در اين صورت ناجار ميشوى با انجام كناه به جنگ با خدابروی.*مم صادق:لیاس نازک و بدن نما نبوشيد زيرا جنين لباسى نشانه سسستى وضعف ديندارى فرد است. ور سر عفاف خصلت هر مرد و زن با فضيلتى است؛اما وجود نعمت زيبايى بيشتر در زن باعث ارزش بيشتر عفاف در اواست.*زن مظهر ‎ols‏ ظاهرى وباطنى است(احساسات لطيف او بياذكر زيبابى هاى درونى اوست)به همين دليل خداوند احكام ويزه لى بای او قرار داده است.*دريافت هر نعمتى از جانب خداء مسئوليتى را نيز به همراه مى آورد؛ بس زيبابى نبايد در خدمت هوسرانان قرار كيرد *عرضه نابه جاى زيبايى »به جاى كرمى بخشيدن به كانون خانواده, موجب ازبين رفتن عفت وحيا ميشود پوشش مناسب, ازنشانههای عفاف است؛طوریکه از نوع بوشش هركس ميتوان ميزان توجه او به اين ارزش را دريافت.* اسلام به ليل بهره مندى از نعمت زيبايى وجمال» توجه ويزه اى به بوشش آنان دارد* خداوند در قرآن برلى زنان و مردان وظایف خاصی تعیین کرده است که عبارتند از:۱. هم مردان و هم زنان؛ وظیفه دارند که چشم خود را کنترل کنند و از نگاه به زنان نامحرم خودداری کنند(ابندا به مردان حکم شده)۲.استفاده از زینت و زیورآلات نباید بهگونه ای باشد که توجه نامحرمان را جلب كند”.زنان بايد يوشش خود را به كونه اى تنظيم کنند که علاوه برموی سر. كريبان و كردن آنها را هم بيوشائد. * درشرج و تفسیر آیات قران, پیشوایان ما حدود پوشش را مشخص كرده اند؛ مثال:1.امام كاظم فرمود ديدن جهره و دست تا مج زن جایز است (در پاسخ به سوال برادرش)۲.امام صادق در پاسخ به اينکه آیا ساعد زن باید پوشیده شود فرمود:بله زیر روسری قرار ميكيرد, نبايد آشكار شود و مج به بالا بايد بوشيده شود.

صفحه 30:
*پوشش در قرآن:«ديا أيها النبى قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين يذنين هنن جالببهذیك أَذنن آنیعرفن فلا يْن و كان الله فوا رحيماءاى بيامبر به زنان و دخترانت وبه زنان مؤمنان بكو بوشش هاى خود را به خود نزديكتر كنند اين ‎gly‏ آنكه به (عفاف) شناخته شوند و مورد آزار قار نكيرند بهتر اسست و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است »بيامها:! .عدم سلب آزادی با حجاب۲.عدم تفاوت بین نزدیکان پیامبر با بقیه ۲.زنان مسلمان از قبل حجاب داشتند با اين آيه حدود آن مشخص شد۴,تعیین حد حجاب برای مود آزار و ذیت قرر نکر (oi, * جكونكى و نوع بوشش تا حدود زيادى تابع آداب و رسوم ملل و اقوام ست (حدود و ميازن و مقدار آن تابع قرآن و اسلام و احادیث است)*اسلام ضمن پذیرش آداب و رسوم ملل, مردان را موظف کرده است لباسی بپوشند که وقار و احترام آنان حفظ شود و هماهنگ با رزش های اخلاتی جامعه باشد(يوشيدن لباسى كه انان را ند مردم انگشت نما كند یا وسیله جلب زنان انامحرم قرار كيرد؛ حراع است) *زنان موظفند اين دو شرط را رعايت كنند:!.بدن» جز صورت و دستها را تا مج بيوشانند!. بوشش آنان نبايد نازكجسبان و تحريك كننده باشد.*بوشش»هرجه كامل تر انجام شود, نزد خدا با ارزش ترو آثار وثمرات فردى و اجنماعى آن افزون تر است. از ابن روء جادر كه دو شرط قبل كامل دارد و سبب ميرساند, اولويت دارد. *حجاب موجب سلب آزادى ميشود؟١.حجاب‏ بوششى در اجتماع است نه داخل خانه؛اين حكم نه تنها سبب كاهش حضور زنان نمى شود بلكه باعث حضورى ايمن از نكاه ناياك است(مثل تجربه در ايران كه قانون حجاب, سبب حضور بيشتر از قبل زنان در اجتماع شده است)". ادعاى خانه نشين كردن زنان و سلب آزادى آنان با نكاه قرآن و سيره بيشوايان ناسازكار است. (مثال هايى از اين مورد:1.ستايش عفت حضرت مريم در معبدى كه همكان به برستش مى آيند! ستايش عفت دختران حضرت شعيب در حال جويانى در بين مردان”!.حضور زنان مسلمان در زمنپیامر پشت جبهه رای پرستاری از مجروحان . هرجه بيشتر كرامت زن ميشود و توجه مردان نامحرم را به حداقل *حجاب قانونى براى سلب آزادى زنان در جامعه نيست؛ بلكه كمك ميكند تا جامعه به جاى آنكه ارزش زن را در ظاهر او خلاصه كند, به شخصيت و استعداد و كرامت ذاتى وى توجه كند. اين امر سيب ميشود:1.سلامت اخلاقى جامعه بالا رود. !.خريم و حرمت زنان حفظ شود" آرامش روانى او افزايش يابد. *همه اديان همواره بر يوشش تاكيد كرده اند وآن را لازمه ديندارى شمرده اند.مثال در يهود زنان هنكام حضور در اجتماع موى ‎yt‏ ميبوشاندند. در مسيحيت بوشش اهميت زيادى داشته و زنان ميكوشيدند مانند حضرت مريم؛ موى خود را پشانن وبا حجاب وادجامعه شودنقاشان مسیحی: تصویر حضرت مريم را با حجاب كامل ميكشيدند و نيزحجاب راهبه ها كامل است) *بى حجابى ‎Ob‏ غرب درحال حاضر,بازكشت به سنت هاى مشركانه قبل از مسيحيت است و جايكاهى در انديشه مسيحيت حقیقی ندارد.*زنان ایران قبل از اسلام.پیرو زرتشت بوده و دارای پوشش کامل در محل هاى عمومى بودند, برجستكى حجاب درايران باستان به حدى بود كه برخى ايران را منشا كسترش حجاب ميدانند.* در ادبان و فرهنگ های دیگر نیز پوشش زنان به صورت يك اصل يسنديده مطرح بود و كمتر قومى است كه زنان آنان بوشش مناسبى نداشته باشند (تفاوتها در جكونكى و حدود آن بوده است) از مهم ترين قدمها در مسير كمال:تقويت عزت نفس* عزت به معناى نفوذ نابذيرى و تسلیم نبودن است. * وقتى ميكويند خداوند عزيز است معنايش اين است كه كسى نميتواند در اراده او نفوذ نمايد واو را تسلیم خود کند.* ذلت درمقابل عزت است(به معناى نفوذ يذيرى و تسليم بودن)*انسان عزيز:!.در مقابل ظالمان و مستكبران مى ايستد'!.درمقابل هوا و هوس خویش می ایستد .زیر ار عملى كه روحش را آزرده كند واورا حقير كند نميرود.*انسان ذليل:1.در برابر مستكيوان

صفحه 31:
به خواریمیدهد۲.دربرابر هوی و هوس تسلیم خویش میشود و آ كار را انجام ميدهد «من كان يريد العزة فالله العزة جّمیعا؛هرکس عزت میخواهد بداند که هرچه عزت است از آن خداست.«للذین احسنوا الحُسنى و زيادة و لا يرفق وجوشهم قتر و لا ذلة؛براى كسانى كه نيكوكارى بيشه كردند باداشى نيك و جيزى فزونتر است و بر چهرهانهاغباری از ذلت نمینشیند»(این آبه باداش نيكوكاران را ذليل نشدن آنان ميدائد). « الذين قسبوا السيثات جزا سيئة بقثلها و ثرقهم ذلة؛ آنان كه بدى بيشه كردند جزاى بد به اندازه عمل خود ميبينند و غبار ذلت بر بيشانى انها مينشيند.( اين آيه باداش بدكاران را ذليل شدن آنان ميدائه) (غبار ذلت زمانى بر جهره انسان مينشيند كه تسليم هوى و هوس شود و مرتكب كنا شود) ١.شناخت‏ ارزش خود و نفروختن خويش به بهاى اندك:* اكر ما ارزش جيزى را بدانيم آن را عزيز ميشماريم و به قيمت واقعى .از ابن رو خداوند ميفرمايد:«ما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم... و بر بسيارى از مخلوقات برتری داديم»و نيزخطاب به انسان فرموده: أى فرزند آدم؛ اين مخلوقات را براى تو آفريدم و تورا براى خودم .خداوند به انسان وعده ديدار داده و بهشتى به وسعت آسمانها و زمين برايش اماده كرده است.*امام على: «انه ّيس لانفسكم ثمن الا الجنة فلا تبعوها الا بهااهمنا بای رای جان شما جز بهشت نيست يس خود را به كمتر از آن نفروشيا ۲_توجه به عظمت خداوند و تلاش برای بندگی او*خدا سرچشمه تمام عزت ها و بزرگی هاست؛ او وجود شکست ناپذیری دارد كه هيجكس توانابى ايستادن در برابر قدرت اورا ندارد هركس به دنبال عزت استء بايد خود را به سرچشمه وصل كند. امام على در وصف انسانهايى كه عزت خود را در بندكى خدا يافته اندء ميفرمايد:«خالق جهان در نظر آنان بزرگ است. ازین جهت, غیرخدا در نظرشان كوجك است» (وقنى انسان به اين شناخت ميرسد,به طورطبيعى تسليم خدا ميشود ) *امام على بنده كسى مثل خودت نباشء زيرا خداوند تورا آزاد آفر *زندكى عزتمندانه درسخت ترين شرايط توسط بيشوايان ما.معلول تكيه كردن آنها بر بندكى خدا و بيوند آنهابا اوست.*ييامير هنكامى كه درمحاصره مشركان بود و جز حضرت ابوطالب و حضرت خديجه و يارانى اندك و فقير يشتوانه اى نداشت» به يزركان مكه كه بهاو وعده ثروت و قدرت ميدادند فرمود: اكراينان خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست جبم بكذارند» ازراه حق دست برنميدارم وتسليم نميشوم.*زمانى كه يزيديان امام حسين را محاصره كردند واز ايشان خواستند كه زير بار بيعت با يزيد برود فرمود: مرك با عزت از زندكى با ذلت برتر است. *حضرت زینب, در باسخ به جمله تحقير آميز عببد الله بن زياد كه كفت ديدى خدا جه بر سر خاندانتان آورد فرمود: در اين واقعه زى جز زيبايى نديدم. *پاسخ مثبت به تمايلات كاه و بيكاه سبب ضعيف شدن عزت نفس ميشود و اكر اين باسخكوبي ادامه يار را احاطه ميكند, به طوريكه در برابر هر خواست نامشروع درونى و بيرونى ماناومت نسيكند و به سرعت تسلیم میشود.* نوج بهترين زمان برلى باسخ منفى به اين تمايلات است؛جون انسان در اين بازه هنوز به كناه عادت ذكرده و خواسته هاى نامشروع در وجودش ريششه دار نشده است (به تعبير ببامبراين انسان به آسمان نزديكتر است.يعنى كرايش به خوبى ها در وجودش بسيار قوى است.)*نوجوان و جوان» بهتر از هر آدمى ميتواند ايستادكى در برابر تمايلات منفى را تمرين كند و عزت نفس خود را تقویت کند.

صفحه 32:
دو دسته از تمایلات روبرو هستیم..تمایالتعالی و برتر: مثل عدالت, شجاعت,حی ...که مبوطبه روج معنوی هستند. ما رسیدن به اين تمایلات, احساس موفقیت و کمال میکنیم و از آنها لذت میبریم۲.تمایالت دانی: مثل شهرت, ثروت و رفاه مادی كه مربوط به بعد حيوانى هستند و وقتى به آنان دست مبيابيم» ازآنها لذت ميبريم.*انسانها به طور طبيعى» به تمايالت دانى ميل دارند زيرا اينها لازمه زندكى در دنيا هستند؛اين تمايلات ذاتا بد نيستند فقط درجه بايين ترى نسبت به تمايالت عالى دارند. .*بد شدن تمايلات دانى در صورتى است كه انسان آنها را اصل و اساس قرار دهد و فقط به فكر رسيدن به آنها باشد(خداوند با أحكام خودحد و مرز تمايلات را بيان كرده است) *هر انسانی در هر لحظه با دو دعوت روبروست:1.نفس لوامه؛ خواستار ياسغ در حد نياز به تمايلات دانى و برورش تمایلات عالى در وجود ما!.نفس اماره: خواستار سركرمى مطلق ما با تمابلات دانى و غفلت از تمايلات عالى.*انسانى كه به هوى و هوس باسخ مثبت ميدهد و تسليم ميشود, قدم در مسير ذلت كذاشته واز رشد باز ميماند. يس ازاين مرحله است كه وقتى در برابر ستمكران قرار كرفت» زير بار ذلت ميرود و تسليم خواسته هايشان ميش میشود. *مقدس ترين بناى اجتماعى نزد خداوند:خانواد«و من آياته أن خَلْقَ لكم من انفُسكُم ازواجا لتسكنوا البها و جعل بينكم مودة و رَحمّة إن فى ذلك لايات لقوم يتفكرون؛واز نشانه هاى خداوند آن است كه همسرانی از نوع خودتان برای شم آفرید اب انها آرامش بیابید و میان شما دوستی و رحمت قرار داد.همانا در این مورد نشانه هایی است برای کسانی که تفکر میکنند.(پس هدف از خلقت همسر هم نوع. رسیدنبه رامش است و نیز دو مورد از اهداف ازدواج نيز بيان شده است؛يعنى انس با همسر و رشد أخلاقى و معنوى)* «ولله جعل لكم من انفسكم ازواجا و جحل لكم من ازواجكم بنين و حفدة و رْقِكم من الطيبات آ فبالباطل يومنون و بنعمة الله هم يكفرون؛و خداوند براى شما از خودتان همسرانى قرار داد و از همسرائتان براى شما فرزندان و نوادكاني نهاد واز باكيزه ها براى شما رزق و روزى داد.حال ايا آنها به باطل ايمان مى آورند و به نعمت الهى كفران ميورزند؟ »اين آيه به يك مورد از اهداف ازدواج يعنى رشد و برورش فرزندان اشاره دارد. همجنين ميكويد مرد وزن در خلقت يكسان هستند واز قرب وجودی برابر برخوردار هستند)* کلمات انس, انسان, بنی آدم و ناس در قرآن, اختصاص به جنس خاصي ندارد و هر آیه که با کلمات همراه باشدء به زن و مردء هر دو مربوط ميشود! زيرا حقيقت انسان را روج او تشكيل ميدهد وروج نه مونث است نه مذكر* هدف مشترك مرد وزن :بهشت جاويد و قرب الهى است *خداوند زن و مرد را به كونه اى آفريده كه زوج يكديكر باشند* زن و مرد هر دو در ويذكى هاى انسانى مشترك هستند وخداوند برای هر دو هدف واحدی معرفی کرده است اما از جهت زن بودن و مرد بودن متفاوت هستند؛یعنی ویژگی های جسمی متفاوت و اين تغاوت به كونه اى ابست كه آنها ا به هم نيازمند كرده است.بدون اینکهبتریداشته باشند(رتری هرکس نزد خداوند به تقوا است)انتيجه تفاوت ميان زن و مرد بودن انسان هاءنيازمندى مرد و زن به يكديكر)*تفاوت ها ميان زن و مردء به جهت وظايف مختلفى ست كه خدا بر عهده هريك از زن و شوهر نهاده نا هركدام بتوانند در زندكى.نقش هاى خاصى را برعهده بكيرند ‎bi)‏ توانمندى عاطفى بالاء مردان قدرت جسمانى بيشتر)* مهمترين عامل بايدارى خانواده؛ درك درست از زوجيت ومكمل هم بودن زن و مرد وعمل به اين درك اسست .به تعبير قرآن زمانى زوجين لباس همديكر ميشوند و نقصهاى يكديكر را ميبوشانند كه درك متقابل از نيازهاى يكديكر داشته باشند.* از كليدهاى موفقيت در زندكى:آموزش قبل از ازدواج.

صفحه 33:
*انسان با رسيدن به بسن بلوغ و دوره نوجوانى وارد مرحله مسئولیت يذيرى ميشود.*مهمترين برنامه ها درمورد تشكيل خانواده:!.تقوبت عفاف و باكدامنى در خود از آغاز بلوغ!. مشخص كردن هدف هلى خود از تشکیل خانواده!.شناخت معيارها و شاخص های همسر مناسب۴. شناخت ویژگیهای روحی زن و مرد. ۱ *بلوغ بل بين كودكى و بزركسالى و بذيرفتن مسئوليتهاى زندكى است.اكر نوجوان و جوان» اين دوره را با باتى و ياكدامنى بگذراند و در حالی به زندگی مشترک با همسرش وارد شود كه آلوده به كناه و فحشا نشده باشدء را رسیدن به بهشت را برای خود و فرزندانش بسبار هموار كرده است.* قرآن از دختران ويسران ميخواهد كه قبل از ازدواج عفاف بيشه كنند تا خدا به بهترين صورت زندكى آنان را سامان دهد.*به طور فطرى. هركسى خواسستار ازدواج با كسى امت كه قبل از ازدواج باكدامنى خود را حفظ كرده و رابطه غيرشرعى با جنس مخالف نداشته باشد. | * برخی ازاهداف ازدواج در متون دینی عبارتند از:۱.توجه به نیاز جنسی:ابتدای ترین زمینه ازدواج. نباز جنسی است.اولین کشش و جاذبه مین زن و مرد را اجادمیکند و ازداج و پاسخ صحیح بهآن باعث آرامش رونی میشود۲.انس با هصسر:خلاق یا قبلی این نازفقط با بودن در کنارهمسر رفح میشود(ز ره نمشروع شدنی نیست).برخی ازدوج های ناموفق,ربشه در همين موضوع دارند كه به اين نياز يكديكر توجهى ندارند.توانابى زن نسبت به مرد در ايجاد آرامش بيشتر است و مبدأ آرامش در خانواده. اوست. ".رشد و برورش فرزندان:خانواده بستر رشد و بالندكى فرزندان است و هيج نهادى نميتواند جايكزين شود.فرزند, تمره پیوند زن و مرد و تحکیم بخش وحدت روحی آنهاست. آنان دوام وجود خود را در فرزند میبینند. هريك از استعدادهای فرزندان که به خاطر بی تدبیری پدر یا مادر سرکوب شود. در يبشكاه خداء مجازات دارد.۴.رشد اخلاقی و معنوی:انسان به رشد و تکامل اخلاقی نیاز دارد و خانواده. بستر مناسب آن است. با ازدواج زمینه فساد از افراد دور ميشود, مسئولیت پذیری را تجربهمیکنند. همچنین,تربیت صحیح کودکان و رشد فضائل اخلاقى آنها در خانواده که در صورتی است كه پدر و مادر با مسئوليت خود آشنا باشند و آن را به درستى انجام دهند. *براى داشتن يك ازدواج موفق» لازم اسست كه به هر جهار هدف توجه شود و هدف جهارم (رشد اخلاقى و معنوىارا برتر قرار دهيد.اكر فقط به هدف اول توجه شودءيس از مدتى اختلافات ايجاد شده , خود را نشان ميدهند طلاق عاطفى صورت ميكيرد. *يبامبر: در اسلام هيج بنايى محبوب تر از ازدواج نزد خداوند نیست. سآ *طبق مقررات اسلامى رضايت دختر و يسر براى ازدواج ضرورى است و اكر عقدى به زور اجام كيرد باطل است و مشروعيت ندارد.*امام علی:«حب الشی یعمی و یصم اعلاقه شدید به چیزی ادم را کور و کر میکند)*پیشوایان دین از ما خواسته اند كه در مورد همسر آينده با پدر و مادرخود مشورت کنیم تا به انتخاب درست برسیم.پدر و مادر.به علت علاقه بهفرزند معمولا صلاح او رادر نظر ميكيرند و به علت تجربه و پختگی شان هترمیتونند فا را پشنسند وعاقبت ازدواج را پیش بینیکند.به همین دلیل اجازه يدر برا ازدواج ضروري هست. اق مى افتد *براى ازدواج بايد از يدر و مادر مشورت كرفت اما بدر و مادر نبايد نظر خود را تحميل كنند. اجازه بدر براى ازدواج دخترانء ضرورى است.(براى اينكه بشيمانى و حسرت كمتر شود)*لطافت هاى دخترء آنكاه كه در فضاى محبت جنس مخالف قرار ميكيرد ممكن

صفحه 34:
‎Oper‏ دختران به خاطر حیا و عزت در ازدواج پیشقدم نمیشوند ومنتظر درخواست از طرف پسر هستند.مکن است حيا مانع از آن بشود که دختر همه ویژگی های پسر و سابقه او را بشناسد.و با آگاهی کامل در نظر بگیرد.درچنین مواقحی,پدر که بر احساسات خود غلبه داد و نیز تجارب فروان وشناخت کامل از جنس مرددارد, یتواند ‎ ‏به دخترش کمك کند. *ازنظر قران مهمترين معيار براى همسر شابسته با ايمان بودن است(هرقدر ايمان فرد قوى تر باشد.شايستكى او براى همسرى بیشتر است) ‎ ‏شناخت روحیه همسروامتحان او باشد نتيجه بخش نخواهد بود ونر یانب ‏را نداده است.*راه های شناخت همسر متناسب با فرهنگ اسلامی:۱.تحقيق درباره خانواده همسر و موقعیت اعضای خانواده در محل زندگی و محل کار .شناخت دوستان همسر و کسانی كه او با آنها معاشرت بيشترى دارد”!.تحقيق درباره روحيات و خلقيات همسر در محل كارا تحصيل؟.معاشرت خانواده هاى دوطرف بايكديكر و بهره بردن از تجارب بدر و مادر در اين معاشرت ها ۵.مشورت با افردقابل اعتماد و کاردان.۶.گفتوگو با یکدیگر در جلسات حضوری و طرح نظرات و دیدگاه ها درباره موضوعات مختلف (بهتراست اين مسيرها همراه با خانواده طى شود). ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ait ‏*آمادگی بای ازدوجنیزمنددو بلوغ است:بلوغ جنسی و بلوغ عقلى وفكرى (مدتى بعد از بلوغ جنسى فرا میرسد*با رسیدن به‎ ‏بلوغ عقلى.جوان درمى يابد كه بايدزندكى راجدى بكيرد وبراى آبنده اش برنامه ريزى كند.*از نشانه هاى بلوغ عقلى: توجه به‎ ‏داشتن شغل» فكر كردن به ويزكى هاى همسرء تنظيم خرج و هزينه, دورى از بى برنامكى*نبايد فاصله ميان بلوغ جنسى و عقلى‎ ‏با زمان ازدواج زياد شود و تشكيل خانواده به تاخير بيفتد.*بيامبر: كسى كه ازدواج كند نصف دین خود را حفظ کرده است و‎ ‏بايد براى حفظ نصف ديكر از خدا بروا داشته باشد.(اين جمله اهميت ازدواج را به خوبى ميرساند) ‎ ‎ ‏*بيامبر ميفرمايد: براى دختران و يسران خود امكان ازدواج فراهم كنيد نا خداوند اخلاقشان را نيكو كند و در رزق و روزى آنها توسعه دهد و عفاف و غيرت آنها را زياد كرد اند.*امام صادق ميفرمايد:دو ركعت نماز شخص متأهل» برتر از هفتاد ركعت نمازى است که شخص مجرد ميخواند.*از ياد نبريم كه ازدواج براى رفع نيازهاى طبيعى و ياسخكوبى به قانون خلقت انجام ميشود و شایسته است که به این نیازهای طبیعی در زمان مناسب و به شیوه صحیح پاسخ دهیم.*شادابی»سلامت جسمی و روحی,رشد. طبیعی,احساس رضایت درونی, کاهش فشار جنسی و سلامت اخلاقی جامعه از فوايد ازدواج در زمان مناسب است*تاخیر در ازدواج سیب افایش فشارهای روحی و روانیءروابط نامشروع و آسیب های اجتماعی ميشود. ‏*برخی از مشکلات پیش رو را زدواج:.هزینه مسکن۲.هزینهازداج و تمین خاناده۳طولنی شدن تحصيلات دانشكاهى و سربازی۴.توقعات غیرضروری ناشی از برخى آداب و رسوم غلطة.رقابت نابجلى خانوادكى*.الكو قرارندادن بيشوايان دينى ‎ ‏*جون نظام هستى بر عدالت ابست و عمل هر كس عكس العملى دارد, هر كس بايد نكاهش را كنترل كند تا ديكران به خانواده او نظر سوء نداشته باشند ‎

فصل اول:ارزش و امتیاز کار معلمی *نوع نگاه ما به شغل معلمی است که میتواند در تعلیم و تربیت و انجام این مسئولیت بزرگ تأثیر گذار باشد*.معلمی فراتر از همه کارها و سرآمد همه شغل هاست* معلم نیاز به حقوق و تأمین نیازهای زندگی دارد اما هیچگاه به کار مهمش از دریچه مادیات نمی نگرد*.کار معلم تعلیم و تربیت است*.عالم با همه نعمت هایش برای تربیت انسان خلق شده است .زمین مرکز آموزش و پرورش خداست؛ با پیامبرانی که معلمان آسمانی اند و مسئولیت تربیت انسان را بر عهده دارند.برخی از امتیازات و ارزشهای معلم عبارتند از: _1معلمی شغل نیست،عبادت است *معلمی یک کار مقدس است زیرا عبادتی چند منظوره است .معلمی انتقال علم و تجربه ،انقاذ غریق و کلید عزت ،بصیرت و مصونیت و شغل خدا و جبرئیل است؛ چنانکه در سوره الرحمن میخوانیم« :الرحمن علم القرآن» خداوند قرآن را تعلیم فرمود*.عبارتی که بیش از سایر عبارات برای توصیف انبیا استفاده شده ،تعبیر «يعلمهم الكتاب و الحكمه و یزکیهم» است و نشان میدهد کار پیامبران تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه بوده است* .سیزده آیه در قرآن به سوال های مردم از پیامبر اختصاص یافته که با کلمه «یسئلونک» همراه است و نشان میدهد پیامبر معلم مردم بوده است*.معلم واژه ای است که بار معنایی خاصی دارد مانند کربال و تقليل مفهوم معلمی به یک شغل ساده کوته بینی است. _2معلمی،یک انتخاب صحیح هست هر انسانی شغلی را انتخاب میکند ولی مهم آن است که در آن شغل با چه چیزی سر و کار دارد و تاثیرش تا کجاست معلم با روح و قلب و جان انسان ها سر و کار دارد؛ مشغول توزیع علم است و اثری که روی شاگرد میگذارد گاهی تا قیامت ادامه پیدا میکند*.تعلیم و تربیت مبارک ترین کاری است که خداوند آن را بردوش انبیا و اوصیا گذاشته است*.آیت هللا گلپایگانی در مورد مبل غینی که جذب نظام شاهنشاهی شدند فرمود اگر طلبه ای به جای تبلیغ و تحصیل دین سراغ دربار رفت و بازوی آنان شد نگوید رفتم؛ بلکه بگوید لیاقت نداشتم و امام زمان مرا از حوزه بیرون انداخت *.اگر کسی بتواند با تولید و توزیع و مصرف علم،به انسانها خدمت کند و به دلها جان ببخشد و در مسیر انبیا گام بردارد اما به سراغ تولید و توزیع و مصرف اجناس دیگر برود برنده نیست و خسارت کرده است. _3معلمی در نگاه معصومین،جایگاه رفیعی دارد *اهل بیت از مقام معلمی و ارزش آن تجلیل فراوانی کرده اند و در فرهنگ اسالمی از رهبر آسمانی با تعبیراتی چون معلم ،مربی یا پدر یاد شده است*چند حدیث از معصومین در مورد جایگاه معلم: .۱پیامبر «باالترین صدقات آن است که انسان چیزی را یاد بگیرد و به دیگران بیاموزد».2پیامبر «راهنمایی کننده به راه خیر مانند انجام دهنده آن است» .3امام باقر« تمام جنبندگان زمین و ماهیان دریا و هر موجود کوچیک و بزرگی که در زمین و آسمان خداست برای تعلیم دهنده امور نیک استغفار میکنند» .4امام حسین به معلم فرزندش صد دینار هدیه داد و در پاسخ به اعتراض مردم فرمود« :این يقع هذا من عطائه يعني تعلیمه» این مبلغ در قبال تعلیمات او چه ارزشی دارد؟ کنایه از اینکه ارزش مادی به پای ارزش تعلیم قرآن نمیرسد. _4تربیت کار خداست *بعد از هللا بیشترین نامی که برای خدا به کار رفته رب است*.کلمه ربوبیت زمانی کامل است که بر اساس علم ،حکمت، مصلحت و رحمت ،باشد که خداوند همه را دارد * .معلم تنها علم خود را منتقل نمیکند؛ بلکه میتواند همه کماالت را با ،رفتار، گفتار و اخالق خود به دیگران منتقل کند *.معلم باید مانند خداوند در تربیت مردم از ابزارهای منطق و برهان ،احساس و عاطفه مثال و تشبیه ،تاریخ و داستان ،بیان الگوهای مثبت و منفی ،هنر و اخالق و نیز وعده و تهدید بهره مند باشند (.هرچه بهره آنها از این ابزار بیشتر باشد توفیقات شان نیز بیشتر خواهد شد) * اتصال معلم و استاد و مربی به خداوند نقش مهمی در انجام مسئولیت آنها دارد؛ لذا از عالم دینی به عالم ربانی تعبیر میشود؛یعنی عالمی که سرو کارش با پروردگار است* امام سجاد در دعای مکارم االخالق از خداوند میخواهد« :الهی ،انطقنی بالهدى و الهمنى التقوى؛ خدایا زبانم را به هدایت بازکن و تقوا را به من الهام کن». _5معلم کار پنج گروه از مهندسان را می کند *معلم باید کار پنج گروه از مهندسان را روی انسانها انجام دهد.۱استعدادهای شاگردش را کشف کند .۲شاگرد را از انحرافهایی که به آن گرفتار شده خارج کند . ۳با اخالق و رفتار و محبت شاگرد را به درس عالقه مند کند .4با تدریس و تعلیم و تربیت شاگرد را بسازد . ۵با سعه صدر تربیت شدگان را به هم متصل کند و جامعه را تشکیل دهد (.این کارها بیانگر ذره ای از کار مهم و پیچیده معلمی است) _6معلم با گرانترین گوهر هستی سروکار دارد * ۴دسته موجودات :جمادات ،نباتات حیوانات و انسانها* کار معلم پرورش انسان ها ست* .اگر انسان درست تربیت شود از فرشته برتر میشود و اگر منحرف گردد از هر حیوانی پست تر خواهد شد).معلم نمیگذارد که گوهر انسانیت نابود و مغفول شود) *تفکر نوجوان هفده ساله شهید،اثر تربیت معلم و مربی است و پرورشگاه این تفکر مسجد هست*قرآن کریم درباره بعضی انسان ها« :أولئك كاألنعام بل هم أضل»؛ آنها مثل حیوانات هستند بلکه پست تر و دلیل انحراف آنها را اینگونه بیان میکند: «أولئك هم الغافلون»* انواع غفلت .۱ :از خدا «نسوا هللا» .۲از قیامت« :نسوا يوم الحساب» .۳از وظیفه خود «کذلك أتتك آياتنا فنسيتها؛» همانگونه که آیات ما به تو رسید و تو آنها را فراموش کردی .4.از محرومان« :ولم نك نطعم المسكين» و افراد مسکین را اطعام نمیکردیم .۵از توانمندیهای خود و نمی دانند که چه موجودی هستند. 6 .از ارزش عمر خود و عمر خود را صرف کارهای لغو میکنند». _7کار روی فکر افراد،ماندگاراست از نشانه های برتری اعمال،ماندگاری آثار آن است؛ چنانکه حضرت ابراهیم از خدا خواست که در تاریخ ماندگار باشد«:واجعل لی لسان صدق فی االخرین؛درمیان آیندگان ،نام نیکی برای من قرار بده».و خداوند پاسخ داد«:و جعلها کلمه باقیه فی عقبه لعلهم یرجعون؛آن[کلمه توحید] را در میان نسلش کلمه ماندگار قرار داد ،باشد که آنان(به توحید) بازگردند» *ایمان به تنهایی کافی نیست؛بلکه هدایت الهی باید متداوم باشد«:سیهدین»و فریاد توحید در تاریخ میماند؛ گرچه مردم به آن گوش ندهند«:کلمه باقیه فی عقبه»* حضرت ابراهیم برای نسل خود دعا میکرد و میخواست :خدایا رهبری امت و اقامه نماز را در ذریه من قرار بده*معلم باید بداند که ماندگارترین کار تعلیم و تربیت است. _8کالس داری را ساده ننگریم *بسیاری افراد کالس داری را یک کار عادی تلقی میکنند خصوصا اگر مخاطبان سنین پایین تر باشند؛ درحالیکه هم کالس داری و هم مخاطبانی که از نسل نو هستند مهمند*.در کالس،آینده یک انسان رقم میخورد*.مدرسه و دانشگاه،کارخانۀ انسان سازی است و کالس داری به ویژه اگر نسل نو مخاطب آن باشد ،بسیار اهمیت دارد. _9معلم ربانی ،هادی و ناجی بشر است *آموزش و تحصیالت ،هم میتواند دامی برای تحصیل کردگان و ایجاد وابستگی آنها به ابرقدرت ها شود ،هم وسیله نجات بشر از شرطاغوت ها* .یکی از اهداف بزرگ حضرت موسی نجات بنی اسرائیل از شر فرعون بود؛ چنانکه به فرعون گفت«:ان ارسل معنا بنی اسرائیل؛بنی اسرائیل را [آزاد کن و] همراه ما بفرست*».نشانه فقیه آن است که مردم را از شر دشمنان آزاد سازد«:وانقذهم من اعدائهم»* قرآن کریم یکی از وظایف انبیا رارها سازی افکار جامعه از زنجیرهایی برشمرده که به آن گرفتار شده بودند«:و یضع عنهم اصرهم و االغالل التی کانت علیهم؛و از آنان بار گران(تکالیف سخت) و بندهایی را که بر آنان بوده است ،برمیدارد»*علم حقیقی،نگاه انسان را توحیدی میکند. *در حدیث میخوانیم«:ثمره العلم معرفه الله؛ثمره علم،شناخت خداوند است ».و همچنین«:ثمره العلم العباده :ثمره علم،بندگی خداست*».در قرآن آمده که گروهی جذب اموال قارون شده بودند ولی کسانی که اهل علم بودند ،تذکر میدادند«:ویلکم ثواب هللا خیر؛ پاداش الهی بهتر است»(نتیجه گیری آیه :اگر کسی علم واقعی داشته باشد در تشخیص دنیا و آخرت اشتباه نمیکند)*نه دانشمندی که دنیا را بر آخرت برگزیند ،عالم ربانی و نه علم او ،علم حقیقی است؛ چنانکه گرفتن مدرک و عنوان ،نشانه بلوغ عقل و کمال انسانیت نیست؛ زیرا تعلیمات عالم ربانی باید حیات آفرین و نجات بخش باشد. *مشکل بزرگ امروز جامعه،جدا شدن«.1:اقرأ» از «باسم ربک»«.2یعلمهم» از «یزکیهم».3مادیات از معنویات.4دنیا از آخرت. 5جدا شدن علم از دین*.هنر معلم،آموزش مسائل علمی با نگاه توحیدی و تربیتی است و ثمرۀ چنین آموزشی ،شکوفایی علم ،حلم ،حیات قلب ،استقامت ،معرفت و انسانیت در متعلمین خواهد بود. _10کار خود را مقدس بدانیم *علم را مقدس بدانیم زیرا:خداوند هم به قلم قسم خورده است ،هم به آنچه نوشته میشود«:و القلم و مایسطرون». *اسالم برای آموزش هیچ محدودیتی قائل نیست.1:نه محدودیت زمانی(:اطلبوا العلم من المهد الی اللحد؛ از گهواره تاگور علم بجویید).2نه محدودیت مکانی( :لو کان العلم منوطا بالثریا لتناوله رجال من فارس؛ اگر علم در ثریا باشد ،مردانی از فارس به آن میرسند).3نه محدودیت جغرافیایی:اطلبوا العلم ولو بالصین؛ دانش را بجویید اگرچه در چین باشد).4نه محدودیت مقداری(فلوال نفر من کل فرقه منهم طائفۀ لیتفقهوا فی الدین؛ چرا از هر گروهی از مردم ،دسته ای کوچ نمی کنند تادر دین فقیه شوند؟).5نه محدودیت جانی(لو یعلم الناس مافی طلب العلم لطلبوه و لو بسفک المهج و خوض اللجج؛ اگر مردم ارزش علم را میدانستند به سراغ آن میرفتند ،گرچه به قیمت جان خود و فرورفتن در امواج دریا باشد).6نه محدودیت انسانی(فبعث هللا غرابا یبحث فی االرض لیریه کیف یواری سواۀ اخیه :پس خدا زاغی را فرستاد که زمین را میکاوید تا به اون نشان دهد که چگونه کشته برادرش را بپوشاند.7نه محدودیت مکتبی :پیامبر بهای آزادی کسانی را که در جنگ اسیر میشدند،آموزش خواندن و نوشتن به ده نفر از مسلمانان قرار داد. *اسالم به قدری برای آموزش ارزش قائل است که میفرماید«:اگرسگ آموزش دیده ،برای شما شکاری بیاورد ،آن شکار برای شما حالل است*».داستان عزیر(خداوند او را میراند و بعد از صد سال زنده کرد)مربوط به این مورد از امتیاز معلمی است که در این داستان خداوند ثابت میکند برای فراگیری یک نکته ،مرگ صد ساله هم ارزشمند است. _11تعلیم وتربیت باعث حیات معنوی مخاطب میشود خداوند میفرماید«:یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم؛ای کسانی که ایمان آورده اید!هرگاه خدا و رسول ،شما را به چیزی که حیات بخش شماست دعوت میکند ،بپذیرید»*حیات اقسام مختلفی دارد؛ گیاهی ،حیوانی ،فکری و ابدی*مقصود از حیاتی که با دعوت انبیا فراهم می آید،حیات فکری،عقلی ،معنوی ،اخالقی،اجتماعی و حیات انسان در تمام زمینه هاست .حیات انسان ،در ایمان و عمل صالح است و خداوند و انبیا هم مردم را به همان دعوت کرده اند«:دعاکم لما یحییکم»اطاعت از فرامین آنان رمز رسیدن به زندگی طیب است*.استاد و معلم،باید به پیروی از خدا و پیامبر ،به مخاطب حیات ببخشد*.اگرتنها به انتقال اطالعات و علوم اکتفا کنیم،معلوم نیست بهره گیری از این علوم برای فرد و جامعه سود خواهد داشت یا ضرر و فارغ التحصیالن مفید خواهند بود یا خطرناک*.اگر استاد رسالت خود را رسالتی الهی ،نبوی و علوی بداند واتصال خود را با خدا و اولیای خدا مستحکم کند،واجد نفس مسیحایی میشود.در این صورت ،کار معلم ،کار انبیا خواهد بود؛وگرنه انتقال علم بدون تزکیه ،صدمه میزند. _12ارزش علم بیش از هر چیزی است *خداوند آنجا که سخن از آفرینش انسان است خود را «کریم» معرفی میکند ولی آنجا که سخن از علم و فرهنگ است صفت «أکرم» را به کار میبرد(اقرا و ربُّک االکرم؛ بخوان که پروردگار تو از همه گرامی تر است»*در سوره الرحمن نیز ابتدا به تعلیم قرآن وسپس به آفرینش انسان اشاره میکند(الرحمن .علم القرآن .خلق االنسان؛ خداوند قرآن را آموخت و انسان را آفرید*.باید قبل از ماشین ،راه ساخته شود؛اول راه هدایت سپس آفرینش انسان.این تعابیر ،نشان میدهد که علم و فرهنگ باالترین ارزش را دارد. فصل دوم:صفات معلم معلم باید دارای ویژگی هایی باشد که او را در عرصه تعلیم و تربیت موفق کند.برخی از ویژگی های معلم را مرور میکنیم: _1سوز و حرص داشته باشد *قرآن درمورد پیامبر میفرماید«:لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیهما عنت ُّم حریص علیکم بالمؤمنین روف رحیم؛«همانا پیامبری از خودتان به سوی شما آمده که آنچه شما را برنجاند بر او سخت است ،بر هدایت شما حریص و دلسوز ،و با مؤمنان مهربان است»* پیامبر برای هدایت و تبلیغ دین شور و عشق فراوانی داشت؛ به گونه ای که خدا او را چنین خطاب کرد«:ما انزلنا علیک القرآن لتشقی؛ما قرآن را نفرستادیم که تو خود را به مشقت بیندازی»*اگرکسی برای اصالح و تحول جامعه از درون سوز نداشته باشد محال است بتواند جامعه ای را مشتعل سازد*.یکی از صفات برجسته انبیاء سوز و گداز آنها برای هدایت و سعادت انسان هابود .داشتن سوز ،یک کمال است *.خدا به پیامبرمیگوید« :لعلک باخع نفسک اال یکونوا مومنین؛شاید خویشتن را هالک کنی که چرا آنها ایمان نمی آورند». *ازصفاتی که میتواند در تعلیم و تربیت مؤثر باشد ،داشتن سوز و حرص به اندازه است*.معلم باید.1:هر دانش آموز یا دانشجو را فرزند خود بداند.2در تعلیم و تربیت او حریص باشد.3.برای سستی،بی توجهی و بیحالی او غصه بخورد. _2سعه صدر داشته باشد معلم باید دارای روح بزرگی باشد که تحمل بی مهری ها،جسارت ها و سرسختی های دیگران را داشته باشد*.خداوند به موسی فرمود که تو از طرف من مأمور ارشاد وهدایت مردم هستی*،اولین دعای موسی این بود«:قال رب اشرح لی صدری ویسرلی أمری و أحلل عقده لسانی یفقهوا ق ولی؛موسی گفت پروردگارا! اکنون که مرا به اینکار بزرگ مأمور فرمودی ،سینه ام را برایم گشاده گردان و کار را برایم آسان فرما و گره از زبانم باز کن که مرا بفهمند. *از نعمتهایی که خدا به پیامبرداد سعه صدر بود«.أ لم نشرح لک صدرک؛ای پیامبر آیا به تو شرح صدر عطا نکردیم؟*.گاه امتهای پیشین به انبیا جسارت میکردند ولی ایشان با آرامش و با نرمی جواب آنان را میدادند.قوم هود به او گفتند:إنا لنراک فی سفاهۀ؛همانا ما تو را در سفاهت و بی خردی میبینیم»او گفت«:لیس بی سفاهه».به نوح گفتند«:انا لنراک فی ضالل مبین؛ما تو را در گمراهی آشکاری میبینیم»اوفرمود«:لیس بی ضالل المبین*».برخورد نرم با افراد نا اهل و داشتن سعه صدر در مقابل آنها برای همه الزم است*.قرآن درمورد مؤمنین میگوید که برخورد آنان با افراد جاهل مسالمت آمیز است«و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سالما؛و هرگاه جاهالن آنان را طرف خطاب دهند با مالیمت پاسخ دهند*».سعه صدر برای هرمسئولی الزم است.حضرت علی میفرماید «:آلت الریاسه سعه الصدر؛ابزار ریاست سعه صدر است» _3بی تکلف باشد *تکلف یعنی انسان کاری را با مشقت انجام دهد ودر یک کالم برا خود شأنیتی قایل شود *پیامبربه مردم میفرمود«:و ما انا من المتکلفین؛من اهل تکلف نیستم*».برخی ساده زیستی های پیامبر.1:همه نوع غذا را تناول میکرد و هرچه را خدا برایش حالل کرده بود میخورد.2هیچگاه خود را از انسان های بی چیزو مستضعف جدا نمیکرد و از معاشرت با آنان اکراه نداشت.3.شوخی میکرد.4در کنار همه غذا میخورد.5در مسابقات شتر دوانی شرکت میکرد.6بر االغ سوار میشد (به جای زین پارچه ای روی آن بود).7درصورتیکه به خانه شخصی دعوت میشد میزبان را به زحمت نمی انداخت*.پیامبربه کسی که از هیبت او لرزید فرمود چرا میترسی؟ من پادشاه نیستم*.نشانه بی تکلفی.1:سالم کردن به همه.2رفت و آمد باطبقه محروم.3کمک به همسر.4اقرار به جهل. 5اقراربه برتری دیگری*امام علی در پاسخ به کسی که از اوپرسید چرا پیراهنت را وصله میکنی فرمود«:یخشع القلب ویقتدی به المؤمنون؛قلب را خاشع میکند و مؤمنان از آن الگو میگیرند»*معلم نباید باخواسته های غیر معقول و خارج از عرف،مردم را دچار زحمت کند.. _4مخلص باشد *ما باید در تحصیل و تعلیم و تبلیغ نیت خالصانه داشته باشیم.امام صادق :کسی که طلب علم کند تا با آن به علم مباهات کند یا با سفیهان مجادله نماید یا اینکه مردم را متوجه خودش کند ،پس منزلگاهش را آتش قرار داده است*.معنای اخالص آن است که از اول نیت اجر و پاداش نکنیم ؛همانطور که قرآن در وصف اهل بیت میفرماید :آن هنگام که مسکین و یتیم و اسیر به در خانه شان آمد و آنها غذای افطار خود را به آنها دادند ،گفتند«:النرید منکم جزاء و ال شکورا؛ما از شما هیچ پاداش و تشکری نمیخواهیم»*شعار همه معلمان الهی(انبیا)«:و ما أسئلکم علیه من اجر إن اجری إال علی رب العالمین؛من برای این رسالت هیچ مزدی از شمانمی خواهم ،پاداش من جز بر پروردگار جهانیان نیست». *گرفتن هدیه یا مزد و پاداش مانع اخالص نیست.به ویژه که بودجه یا امکاناتی از طرف مسئولین تعیین شده باشد*.قرآن در مورد مدیریت اموال یتیمان میفرماید «:و من کان غنیا فلیستضعفو من کان فقیرا فلیاکل بالمعروف :هر{سرپرستی }که بی نیاز است عفت به خرج دهد{و از گرفتن حق الزحمه امور یتیمان چشم بپوشد}و آنکه نیازمنداست میتواند به مقدار متعارف از آن ارتزاق کند*.دقت در سوره انسان،که سخن از اطعام خالصانه اهل بیت میکند،مارا به عمل خالصانه تشویق می کند،خدا در قبال اخالص،بهشت برین را وعده داده. *در مورد اخالص به سه نکته باید توجه کرد.1:اگرانسان به دست اینو آن چشم بدوزد ،گرفتار میشود وستایشگر گروهی میشود که به او کمک میکنند و از گروهی که به او کمک نمی کنند انتقاد میکند.3اخالص دانشگاهی هست که چهل روزه فارغ التحصیل بیرون میدهد(در روایات میخوانیم :هرکس چهل روز کارهای خود را خالص قرار دهد ،خداوند چشمه های حکمت را از قلبش بر زبانش جاری میکند؛ یعنی ضمن پاداش فراوانی که دارد،اخالص به رشد علمی انسان کمک میکند).3اگرایمان و توحید قوی باشد و بدانیم کمی و زیادی ما دست خداست به آرامش و اخالص میرسیم .اگر بدانیم روزی به داشتن ثروت نیست بلکه روزی حقیقی در کامیابی است ،به اخالص میرسیم. _5خود را فارغ التحصیل نداند *در اسالم فارغ التحصیل نداریم؛زیرا خدا به پیامبر میفرماید«و قل رب زدنی علما :بگو پروردگارا! علم مرا زیادکن*».پیامبر می فرمود«:اذا أتی علی یوما ال ازاد فیه علما ی ُّقربنی الی هللا تعالی فال بورک لی فی طلوع الشمس ذلک الیوم؛اگر روزی فرا رسد و در آن روز دانشی که مرا به خدا نزدیک کند بر من افزوده نشود ،طلوع آفتاب آن روز بر من مبارک مباد» *امام صادق :علوم ما در هر شب و روز زیاد میشود و اگر اضافه نشود ذخیره های علمی ما از بین میرود*.از ماجرای فرمان خداوند به حضرت موسی (برای پیداکردن خضر و رفتن به سفر دریایی برای بهره مند شدن از علم)،میتوان فهمید.1همه باید در فکر تحصیل علم باشیم.2به علوم ظاهری اکتفا نکنیم(خضر به موسی علوم غیرظاهری یاد داد).3باید به سراغ معلم برویم.4تحصیل را وابسته به کالس و درس ندانیم.5تفاوت ظرفیتها را جدی بگیریم. *کسی مو فق است که بتواند از هر ماجرا و از هر شخصی با هر سن و شرایطی که دارد کسب علم کند.آنگونه که سلیمان از هدهد آموخت *.قرآن گروهی که به علم خود قانع بودند را توبیخ میکند ومیگوید« :فرحوا بما عندهم من العلم» یا «ذلک مبلغهم من العلم» و در حدیث نیز میخوانیم« :أعلم الناس من جمعَ علم الناس الی علمه؛ داناترین مردم کسی است که علم مردم را به علم خودش اضافه کند. _6توفیقاتش را از خدا بداند *معلم باید مراقب باشد که سرگرم شدن به کتاب و درس و مقاله و پژوهش نباید ما را از خدا غافل نکند*.قرآن از قول شعیب میفرماید« :و ما توفیقی أال بالله؛ و جز به لطف خداوند ،توفیقی برای من نیست»*همه علوم را نمیتوان با تعلیم و تحصیل و مطالعه کسب کرد،گاهی بعضی علوم ویژه به افراد ویژه داده میشود .قرآن در مورد حضرت یوسف میفرماید«:وکذلک یجتبیک ربک و یعلمُّک من تأویل االحادیث؛خدا تو را انتخاب کرد و علم ویژه به تو داد»*گاه بصیرت،حکمت و نور باطنی ویژه نیز به برخی افراد خاص داده میشود؛مانندکربالیی کاظم ساروقی که دریک لحظه حافظ کل قرآن شد. _7با شهامت باشد *معلم باید شهامت داشته باشند؛اگر چیزی را نمیداند بگوید نمیدانم و اگر از یاد برد ،بگویند فراموش کردم*.اقرار به ضعف، عذرخواهی و نقل شکست هایی که برای دیگران عبرت است،نیازبه شهامت دارد *.معلم باید در مواردی که اشتباه کرده است، از حرف خود برگردد و از زیردستان و شاگردان خود عذرخواهی کند*استاد باید با شهامت بر موضع حق بایستد و بر آن پافشاری کند .مربیان بشر(انبیا)برای دفاع از حق به استقبال همه رقم خطرمیرفتند *.باسوادان بی شهامت امروز،خود فروختگان فردا خواهند بود _8اعتماد به نفس داشته باشد *ما باید اهل منطق باشیم،به خدا اعتماد کنیم و در هیچ حادثه ای خود را نبازیم*.زینب کبری،بعد از شهادت امام حسین و درحالیکه به اسارت رفته بود ،سخنرانی کرد و به یزید گفت« :انی الستصغر قدرک؛من قدر تو را کوچک میپندارم»*منشأ اعتماد به نفس باید ایمان به خدا و راه او و داشتن هدف الهی و بصیرت کامل باشد«:قل هذه سبیلی ادعوا الی هللا علی بصیرهَ انا و من إتبعنی؛ای پیامبر این راه من است .من و هر کس پیروی ام کرد،با بینایی به سوی خدا دعوت میکنیم*.در زمان ما بهترین نمونه و مصداق ایمان به خدا و اعتماد به راه خود امام خمینی بود. _9مردمی باشد معلم باید درجامعه حضور داشته باشد*.رهبر نباید از جامعه جدا باشد و زندگی عادی و حضور در میان مردم برای او کمال باشد*.کسی که اهل رفت و آمد با مردم است بهتر میتواند آنها را ارشاد کند .قرآن درباره انبیا میفرماید«:ویمشون فی االسواق؛و در بازارها راه میرفتند»*در بعضی آیات ،واژه رسول با «فیهم» و«منهم» آمده است ،یعنی رسولی که از مردم و در بین آنهاست و با آنها زندگی میکند و در برخی آیات نیز با عبارت «و الذین معه» آمده که همراهی رسول و مردم را نشان میدهد *در حدیث میخوانیم« :ان هللا یکره من عبده ان یراه متمیزا بین اصحابه؛خداوند زشت میداردکه بنده ای در بین دوستانش برای خودش امتیازی قایل باشد»*خدا در قرآن امتیاز طلبی را نهی فرموده و دستور داده که درمراسم حج،همه مسلمانان در عرفات وقوف کنند و از آنجا به مشعر بروند؛ با این دستور حقی را که قریش برای خود قائل بود و در عرفات وقوف نمیکرد از بین برد*معلم و استادی موفق است که شاگردان او به راحتی بتوانند به اودسترسی پیدا کنند«.قد سمع هللا قول اللتی تجادلک فی زوجها» این آیه داللت بر این دارد که یک زن عادی میتوانست به پیامبر دسترسی پیداکند و مشکالتی را که با همسرش داشت،مطرح نماید*.در فقه آمده که لباس شهرت حرام است؛ زیرا در آن نوعی امتیاز طلبی به چشم میخورد. *منشا امتیاز طلبی و برخی کارهای غیر طبیعی افراد به دلیل ذلت و احساس کمبود هست _10صراحت لهجه داشته باشد *از ویژگی های خوبی یک معلم ،داشتن کالم رسا و صراحت لهجه است.اسالم جز در موارد خاصی که مربوط به آبروی افراد یا مسائل خانوادگی یا جنسی است ،شفاف بودن سخن و کالم را رعایت کرده و استاد و معلم نیز باید رعایت کنند.از خصوصیات پیامبر این بود که کالمش روشن بود ،به طوری که هر شنونده ای آن را میفهمید*.صراحت،شفافیت،صالبت،شهامت و پرهیز از مالحظات قومی و نسبی در بیان حقایق و نفی باطل و مبارزه با آن نشانه ایمان راسخ است*.اگرچه در برخورد با افراد معاند یا از بین بردن خطاهای جدی و عمومی یارفع سستی جامعه در قبال احکام و حدود الهی بیان صریح حقایق و مبارزه با اوهام الزم است ،اما معلمان و گویندگان باید ظرفیت مخاطبان خود را در نظر داشته باشند.. _11منصف باشد از اموری که عقل و دین و وجدان به آن سفارش کرده اند و رابطه استاد و شاگرد را عمیق میکند،رعایت انصاف است*.رعایت انصاف موجب بیشتر شدن اثرپذیری میشود *.رعایت انصاف در نقد افراد بسیارمهم است؛ یعنی اگر به فردی انتقاد داریم،نقاط قوت او را هم بگوییم*.قرآن با اینکه به یهودیان انتقادات زیادی دارد ،اما بعضی ازآنها را به خاطر امانتداری ستایش کرده است«:و من اهل الکتاب من إن تامنه بقنطارُ یوده الیک؛بعضی از اهل کتاب تا به آن حد درستکارند که اگر مال بسیاری را به آنها امانت دهی آن را پس میدهند*».قرآن با کلمه «منهم»از بعضی افراد انتقاد میکند و اگر از گروهی انتقاد دارد حساب خوبان را با کلمه«إال»جدا میکند*.از جمله موارد رعایت انصاف آن است که انسان مطالبی را که از دیگران فرا گرفته است ،به خودش نسبت ندهد ،خود را در باالترین درجات علمی نداند و ازهرگونه افراط و تفریط بپر هیزد. *«فان هللا أعد للمحسنات منکن أجرا عظیما:قران در مورد زنان پیامبر می گوید همه انها نیکو کار نبودن»قران در مورد شراب،در کنار مضرات بیشترش،به منافعش کمش هم اشاره میکند*فرمایش امام صادق که به شاگردش گفت:اشکال تو در بحث این بود که حرف های حق طرف مقابل رو قبول نمی کردی ....مصادیق انصاف:یهودیان،زنان پیامبر،شراب،شاگرد امام صادق. _12صمیمی و با محبت باشد داشتن ارتباط صمیمی و پر محبت با شاگرد از صفات خود معلم و از رموز موفقیت اوست *.برخورد خشک و رسمی ،شاگرد را گریزان میکند*.خدا به پیامبر فرمود« :لو کنت فظا غلیظ القلب النفضوا من حولک؛ و اگرخشن و سنگدل بودی ،از دور تو پراکنده میشدند *.امام صادق«:احب اخوانی الی من اهدی الی عیوبی؛ بهترین دوست من کسی است که عیب مرا به من بگوید*».یکی از راه های ایجاد صمیمیت،محبت کردن است .محبتی که از قوی ترین ابزارهای تربیتی است*.خداوند دو نام رئوف و رحیم را بر هیچ یک از پیامبران جز پیامبر اسالم اطالق نکرده است .همچنین ایشان را با جمله غمخوار امت معرفی کرده است؛ به گونه ایکه هرچه مردم رابرنجاند ،پیامبر را میرنجاند و این بیانگر اوج محبت آن حضرت است که سبب جذب مردم میشد*.خداوند در قرآن کریم از راه محبت دعوت کرده است. _13اهل هدایت و عمل باشد معلمی کردن به رشد است،یک معلم اول بایدخودش رشد کند تا بتواند دیگران را رشد دهد؛ باید اول خودش هدایت شود تا بتواند دیگران را هدایت کند«.پیامبرفرمود :هرکس علمش افزایش یابد،ولی هدایت بیشتری کسب نکند ،جز دوری از خدا چیزی به او اضافه نشده است». * حضررت علرری ثمررره و نتیجره علررم را عمررل ،حلم،تواضرع ،حیات،حسررن خلررق ،اگاهی،بیداری،اسرتقامت ،عبررادت ،طلررب نجررات و اخر ررالص در عمر ررل دانسر ررته و همچنر ررین فرمودنر ررد:میوه و ثمر ررره علر ررم بر ررا زیبر ررایی عمر ررل چیر ررده میشر ررود؛نه بر ررا زیبر ررایی گفتر ررار و سخن«*.پیامبرفرمودند :علمی که به آن عمل نشود ،مانند گنجی است که از آن استفاده نشود». *« امام علی فرمودند :علم بدون عمل،حجتی علیه انسان است»«*.امام باقر فرمودند :کسی که از عدالت سخن بگوید ولى عادل نباش ر ررد،س ر ررخت ترین حس ر رررت را در قیامت خواهد داش ر ررت »«*.امام ص ر ررادق :کس ر رری که کارهایش تاکیدکننده گفتارش نباشد،عالم نیست» «*.حضرت عیسی :کسی که نزد مردم به علم معروف است ولی به عمل معروف نیست ،شقی ترین مردم است» _14آراسته باشد *انسان فطرتا نظافت و پاکی را دوست دارد*.شرط قبول عبادات در اسالم،طهارت است *.کسانی که با تدریس و تبلیغ ،بنای اثرگذاری دارند ،باید به ظاهر خود برسند*.پوشش استاد باید نظیف و تمیز باشد و خالی هرگونه جلوه های زینتی که ذهن شاگرد را به خود مشغول کند. _15اخالق خوب داشته باشد *معلم بد اخالق افراد را از دور خود پراکنده میکند *پیامبراسوه اخالق بود)و لو کنت فظا غلیظ القلب النفضوا من حولک)تا جایی که خدا در میان صفات ایشان ،برخلق ایشان تاکید کرده و آن را عظیم خوانده است«:و انک لعلی خلق عظیم؛ و حقا که تو بر اخالق بزرگی استواری»*عایشه درباره اخالق پیامبر :اخالق پیامبر تجسم قرآن بود*.گفتار معلم سازندگی و تربیت نمی آورد؛بلکه رفتار اوست که بر جان مخاطب اثر میگذارد.حرکات و رفتار معلم بایدطوری باشد که شاگرد را تربیت کند و بسازد*.شاگردان عالمه طباطبایی از ایشان درخواست برگزاری کالس اخالق کردند و ایشان گفتند :اخالق علم نیست،عمل است. _16متواضع باشد *خداوند در قرآن می فرماید«:وال تمش فی األرض مرحا انک لن تحرق االرض و لن تبلغ الجبال طوال؛ای انسان هرگز در زمین با کبر و غرور راه نرو که هر قدر پا را محکم به زمین بکوبی،نمیتوانی آن را بشکافی و هر چه گردن برافرازی،به بلندی کوه ها نخواهی رسید*قرآن به پیامبر«:و اخفض جناحک لمن إ تبعک من المؤمنین؛برای مومنانی که از تو پیروی کرده اند بال خود را بگستر»* در سیره پیامبر میخوانیم که جلسات ایشان دایره واربود یعنی باال و پایین مجلس معنا نداشت. )_17سابقه نیک داشته باشد *درموفقیت هر کاری،از جمله تبلیغ و تدریس و تربیت،داشتن سابقه نیک و محبوبیت نقش مهمی دارد *.در قرآن میخوانیم که حضرت ابراهیم از خدا نام نیک خواست و پیامبر نیز به مردم میفرمود که من قبل از آوردن قرآن،عمری بین شما بودم و در عین حال ،هیچ خالفی از من سراغ ندارید*.درصورتی که معلم و استاد شناخته شده باشند،کمتر مورد انکار قرار میگیرند«:ام لم یعرفوا رسولهم فهم له منکرون؛یا اینکه پیامبرشان را نشناختند ،پس برای همین اورا انکار میکنند؟»*شاید دلیل آنکه قرآن دستور میدهد افرادی که برای تحصیل هجرت کرده اند ،بعد از کسب تفقه به منطقه قبلی خود مراجعت کنند ،این باشد که مردم منطقه شان از آنها شناخت دارند و میدانند که آنها از چه خانواده ای هستند و حال که پس ازهجرت و تفقه به سوی آنها برگشته اند برای انذار و هشدار و نجات آنهاست؛نه اهداف دیگر. _18به پست و مقام دل بسته نباشد *در تعلیم و تربیت نباید به مسئولیت ها نگاه مادی داشت* .از اصول مدیریتی منحصر به فرد در اسالم است که هرکس حتی انبیا آمادگی تفویض مسئولیت را به دیگری داشته و از همان روز نصب ،عزل خود را پیش بینی کنند*.معلم موفق و خدا محور،نه به کالس ،نه به شاگردان ،نه به مدرسه ،نه به محله و منطقه و نه به مدیریت دل نمی بندد؛بلکه از سر تکلیف تدریس میکند،از سر وظیفه مسئولیت میپذیرد و در هر زمانی آمادگی جابجایی و تفویض امور را دارد. _19آماده پاسخگویی باشد ازویژگی های خوب معلم حاضرجوابی است.یک معلم باید سواالتی را که ممکن است از او بپرسند،پیش بینی کند. _20بصیرت و شناخت عمیق داشته باشد قرآن فرموده که مشرکان برای عبادت بت های خود ،هیچ علم و منطق و استداللی ندارند؛به همین دلیل کارشان باطل است*.استادی موفق است که بصیرت جامع داشته باشد؛یعنی هم نیاز جامعه را خوب بشناسد ،هم ظرفیتها و استعدادهای مخاطب را بداند و هم بر آنچه تدریس میکند تسلط داشته باشد و تبلیغات،او را به پوچی نکشاند. تغییر قبله بر از بیت المقدس به کعبه بنا بر ایه 142سوره بقره به معنای باطل بودن قبلی قبلی نیست،زیرا مشرق و مغرب برای خداست و مکان مخصوصی ندارد. _21دلسوز شاگردان باشد بین استاد و شاگرد جز رابطه علمی باید رابطه عاطفی وجود داشته باشد(.از مصادیق ارتباط عاطفی:باخبری از حال هم)*تفقد از زیردستان،بازدید از آنان وپرس وجوی احوالشان از اصول اسالمی،اخالقی،اجتماعی تربیتی و مدیریتی است _22واقع گرا باشد *از وظایف هر معلمی آن است که واقع گرا باشد و نسل نو را واقع گرا تربیت کند.اشکال دیروز و امروز و فردای بشر،دوری از واقع گرایی و تکیه بر موهومات و خیاالت و عناوین است *.عده ای که تن به کار نمیدهند و زیر بار مسئولیت نمیروند و فقط زبان به مدح کشورهای غربی می گشایند،خیالگرا هستند*معلمی که غیرت دینی و ملی دارد ،حقایقت را تبیین میکند:هم مشکالت را میگوید و هم امتیازات را بر میشمرد .نقدش برای سازندگی است و فریب تبلیغات دروغین غرب را نمیخورد(.لیس بأمانیکم و ال أمانی أهل الکتاب من یعمل سوءا یجز به وال یجد له من دون هللا ولیا وال نصیرا)مفهوم ایه:قهر و مهر خدای تعالی بر اساس واقعیت هاست نه ارزو ها و توهمات) _23صبور باشد داشتن صبر و پایداری رمز موفقیت هر کاری است ؛ به ویژه در تعلیم و تربیت و مسایل فرهنگی نتیجه کار فرهنگی و تربیتی فوری نیست و اگر انسان صبور نباشد ،موفق نمیشود*.صبر و تالش بستری برای رشد و توفیق است اما همه انسانها باید توفیقات خود را از خدا بدانند. _24درد آشنا باشد *استادی که درد آشنا باشد موفق تر است*.قرآن در مورد انبیا میفرماید«:ویمشون فی األسواق؛یعنی انها با جامعه از نزدیک برخورد داشتند*».معلم موفق ارتباط مناسب و مستمری با شاگردانش دارد تا با مشکالت آنان آشنا شود،حتی اگر نتواند آنهارا حل کند،القل با همدردی و برخورد مناسب تسکین بر دردشان باشد. _25تکلیف گرا باشد تکلیف گرایی یکی از رموز توفیق و تأثیر است .معلم باید همیشه به فکر وظیفه خود باشد و ببیند که در شرایط فعلی باوجود همه نارسایی ها و مشکالت چه کاری میتواند انجام دهد*.یک معلم وظیفه گرا باید بداند که همراهی نکردن دیگران تکلیف او را ساقط نمیکند .زیرا قرآن میفرماید«:قل إنما أعظکم بواحده أن تقوموا لله مثنی و فرادی؛بگو من شما را به یک سخن پند میدهم،برای خدا قیام کنید دونفر،دونفر و یک نفر،یک نفر*داستان آیت هللا سعیدی که به خاطر وظیفه اش،به زیارت اما رضا نرفت و به تکلیف معلمی اش در روستایی در مشهد عمل کرد. _26با ظرفیت باشد ظرفیت انسان ،باید با زیادشدن علم بیشتر شود .نه تنها علم بلکه هر نعمتی به ظرفیت نیاز دارد؛ چراکه اگر آن نعمت را بدون ظرفیرت الزم بره مرن بدهنررد ،اسرباب درد سرر میشررود*.هرچره معلومرات و جایگرراه علمری و مردرک انسرران براال میرود،بایرد ظرفیررت روحی و درونی او هم توسعه پیداکند*.اگر هر سه نعمت قدرت وثروت و علم در یرک نفرر جمرع شرود و ظرفیرت داشرته باشرد ،بره آن مغرور نمیشود؛ چون همه را از آن خدا میداند نه خود.... _27منضبط باشد *سراسر جهان خلقت بر محور نظم است*.بهترین و ساده ترین دلیل بر توحید:نظم و هماهنگی حاکم بر موجودات( .مهمترین راه خداشناسی :مشاهده نظم موجود) *واژه صف که به معنای نظم و انضباط است هفت بار در قرآن آمده است.یک نمونه بارز منظم بودن امام خمینی است*.معلم با نظم خود به دیگران درس نظم میدهد. (أوصیکما و جمیع ولدی و أهْلی و من ْ بلغه کتابی بتقْوى الله و نظْم أمْرکم) این ایه سفارش حضرت علی به نظم و تقوا هست _28عزم قوی داشته باشد داشتن عزم در سه آیه از قرآن کریم،کلید موفقیت معرفی شده و در هر سه آیه،صبر،نشانه عزم دانسته شده است*.بسیاری با وجود امکانات به خاطر نداشتن اراده و جرأت موفق نیستند و درمقابل افراد زیادی به خاطر عزم قوی در هر شرایطی به رشد خود ادامه میدهند *.ازمسائل مهم در تدریس و تربیت عزم و اراده استاد و تلقین آن به شاگرد و تمرین دادن شاگردان به کارهای پر حوصله است. _29به هدف ایمان داشته باشد *معلم باید به هدف خود ایمان داشته باشد .ایمان به هدف و یقین به درستی راه،دلیل اصلی مقاومت انبیا و مبارزه طلبی آنان بود .ایمان داشتن به هدف انسان را قدرتمند میکند*.حضرت علی چنان ایمان محکمی داشت که میفرمود« :لوکشف الغطا ما ازددت یقینا؛ اگر پرده ها برداشته شود و کناررود ،چیزی بر یقین من اضافه نمیشود» _30عادل باشد *استادی موفق است که مخاطبین او را عادل بدانند .معلم باید درخواندن نام افراد و نحوه ارتباط با آنان عادالنه رفتار کنند. (خدا به نوح(ع)گفت :انه لیس من اهلک ،پسرت بخاطر اعمال بدت از تو نیست و به حضرت لوط فرمود إال امرأته کانت من الغابرین ،ما همسر تو را از قهر خود نجات نمیدهیم و خطاب به عموی پیامبر گفت تب ْ ت يدا أبي لهب و تب یعنی بریده باد دستان ابولهب و نابود باد) اینها نمونه هایی از عدالت خدا هست که اشنایان نیکان را به واسطه اشنایی با نیکان تمجید نمیکند و عدالت را رعایت میکند و انها را مورد نکوهش قرار میدهد امام صادق«:کان رسول هللا یقسم لحظاته بین اصحابه فینظر الی ذا بالسویه؛رسول خدا نگاهشان را بطور مساوی بین اصحاب خود تقسیم میکردند و گاه به این نگاه میکردند و گاه به آن» _31حامی محرومان باشد یکی از کماالت معلم:حمایت از محرومان *«وال تطرد الذین یدعون ربهم بالغداۀ و العشی یریدون وجهه ما علیک من حسابهم من شیءو ما من حسابکم علیهم من شیء فتطردهم فتکون من الظالمین؛و کسانی را که بامداد و شامگاه پروردگارشان را میخوانن در حالیکه رضای او را میطلبند،از خود مران! چیزی از حساب آنان به عهده تو نیست و از حساب تو چیزی بر عهده آنان نیست که طردشان کنی و در نتیجه ازستمگران شوی *».اگراستاد درد آشنا باشد به محرومین توجه خواهد داشت*.کافران پیروان مستضعف رسول خدا را ،انسان های بی مقدار معرفی کرده اند(،و ما نراک اتبعک اال الذین هم اراذلنا)ولی فرستادگان خدا انها را طرد نمی کردن(و ما أنا بطارد الذین أمنو). _32توکل داشته باشد *معلم باید مثل دیگران تالش کنند و از ابزار و تخصص بهره گیرد،و راهی برای امور پیشبینی نشده باز کنند *.خداوند به پیامبر میگوید اگرچه تو تبلیغ دین میکنی ،اما هدایت به دست ماست(انک ال تهدی من أحببت ولکن هللا یهدی من یشاء و هو أعلم بالمهتدین) *توجه به اسباب و تالش کردن الزم است؛ اما انسان نباید با استاد ،کتاب ،حافظه و ...غرور و از خدا غافل شود و بایدبه خدا توکل کنیم. _33با نشاط باشد داشتن نشاط هم در روح انسان اثر دارد هم در تولیدات او وهم در پاداش معنوی اش.خداوند از نماز با کسالت و زکات با اکراه انتقاد کرده است*.نداشتن نشاط یک آفت است*.اسالم در مناجات و عبادات هم بر مسئله نشاط تأکید کرده است .نشاط و انگیزه مسبب موفقیت در دنیا وتقرب در آخرت خواهد شد .تدریس با نشاط درس را شیرین میکند و به دانش آموزان و دانشجویان نشاط می بخشد. فصل سوم:صفات معلم _1آغاز کار با نام خدای متعال استمداد از خدای تعالی و شروع کار با نام حضرت حق سبب برکت و موفقیت است*.ذکر بسم هللا در آغاز کار و تدریس بیانگر حقایقی خواهد بود؛از جمله آنکه.1:نشانگر رنگ و صبغه الهی کار ما و بیانگر جهت گیری توحیدی ما. 2رمز توحید است.نه در کنار نام خدا نام دیگری را ببریم و نه به جای نام او.3رمز بقا و دوام است؛زیرا هرچه رنگ خدایی نداشته باشد،فانی است.4.رمز عشق به خدا و توکل به اوست.5رمزخروج از تکبر و اظهار عجز به درگاه الهی.6گام اول در مسیر بندگی و عبودیت.7موجب فرار شیطان.8عامل قداست یافتن و بیمه شدن کارها.۹ذکر خدا یعنی خدایا من تو را فراموش نکرده ام.1۰بیانگر انگیزه ما(یعنی خدایا هدف من تنها تو هستی*«امام رضا فرمودند:بسم اهللا اسم اعظم الهی ازسیاهی چشم به سفیدی آن نزدیکتر است». _2عملی بودن درسها *درس عملی عمیق تر از درس غیر عملی است *.شاعر میگوید:دو صد گفته چون نیم کردار نیست و «امام صادق میگویند با غیر زبان خود مردم را دعوت نمایید».شاگردان و اطرافیان ما قبل از آنکه به حرف هایمان توجه کنند به رفتار ما توجه و از آن تأسی میکنند.لذا دعوت معلم باید عملی باشد؛چنانکه رسوالن الهی چنینن می کردند«:قال یا قوْم...وما أرید ْ أن ْ أخالفکم إلى ما أنْهاکم عن ْه...؛«شعیب گفت:ای قوم من...من نمیخواهم با آنچه شمارا از آن نهی میکنم مخالفت کنم {وآنرا مرتکب شوم}». *خررداونررد هنگررامی کرره میخواهررد فرمرران ص ر ر ررلوات بر پیغمبر را صر ر ر ررادر کنررد،میفرمررایررد:من و مالیکرره ام دائمررا بر پیغمبر درود میفرسررتیم؛سررپس دسررتور میدهد:ای اهل ایمان شررما هم بر او صررلوات بفرسررتید(.یعنی کسرری که میخواهد دسررتوری بدهد ،باید خودش قبل به آن عمل کرده باشد*درقرآن میخوانیم« :لم تقولون ما ال تفعلون؛چرا چیزی میگویید که به آن عمل نمیکنید؟»و سر رون أنْفسر رکم؛آیا مردم را به نیکی س ررفارش میکنید در حالی که خودتان را درجای دیگر میخوانیم«:أ تامرون الناس بالْبر و تن ْ فراموش کرده اید؟» *تعداد کسانی که باعمل پیامبر به اسالم گرویدند ،بیش از کسانی بود که باسخنرانی به اسالم گرویدند*.شرط امربه معروف و نهی از منکر،عمل خود انسان نیست.یعنی اگر منکری را دیدیم ،باید از آن نهی کنیم؛ گرچه خودمان آن منکر را انجام دهیم ولی شرط اثر سریع و عمیق،عمل خودمان است*.معلم موفق،امام و رهبر و الگوی دیگران است؛لذا اعمال او بسیار تأثیرگذار است و باید در همه کارها پیشگام باشد و قبل از تعلیم دیگران به تعلیم خود بپردازد.چنانکه امام علی فرمودند« :بر هر کس که خود را امام و پیشوا قرار داده الزم است که قبل از تعلیم دیگران،خود را آموزش بدهد و تأدیب او به رفتارش باشد؛ قبل از آنکه به زبانش باشد». *تقید به احکام الهی و مسائل معنوی،پیشدستی در سالم کردن،رعایت نظم ،تواضع ،احترام به پیشکسوتان تعلیم و تربیت،پرهیز از خودستایی و...بر دانشجو تأثیر میگذارد؛آنگونه که رفتار و گفتار منفی معلم تأثیر سوء خواهد گذشت*.هرچه جایگاه اجتماعی معلم باالتر باشد تأثیر گذاری اش بیشتر خواهد بود؛ لذا قرآن کریم به زنان پیامبر که ازموقعیت اجتماعی و مذهبی باالتری بر خوردار بودند میفرماید« :ای زنان پیامبر،حساب شما از سایر زنان جداست اگر هر یک از شما خالفی انجام دهد ،دو برابر کیفرخواهد دید؛ همانطورکه هر یک از شما که در برابر خداوند تعالی و پیامبرش فروتنی کند وعمل صالح انجام دهد ازپاداش دو برابر برخوردار خواهدبود». _3شهامت در گفتن «نمیدانم» یکی ازک رراره ررای خوب معلم و مربی،بلک رره هر انسر ر ر ر ررانی آن اسر ر ر ر ررت ک رره اگر چیزی را نمی رردان ررد ،ب رراص ر ر ررراح ررت وصر ر ر ر ررداق ررت بگویررد:نمیرردانم؛همررانگونرره کرره فرش ر ر ررتگرران برره خرردا گفتنررد«:العلْم لنررا إال مررا علمْتنررا؛مررا چیزی جز آنچرره تو برره مررا آموخترره ای نمیدانیم*پیامبر مأمور بود که اگر چیزی را نمیداند ،به آن اذعان کند« قل إن أدری أ قریب ما توعدون أم له ربی أمدا؛ بگو من نمیدانم که آیا آنچه وعده داده میشوید نزدیک است ،یا پروردگارم برای تحقق آن مدتی طوالنی قرار میدهد» آن حضرت گاهی در پاسخ سواالت مردم میفرمود:در اینباره به من وحی نشده است صبر کنید تا حکم خدا ابالغ شود. *معلم صداقت خود را با نمیدانم به رخ میکشد و همین کار ضمن جلب اعتماد مخاطبان او را در نگاه آنها محبوب میکند؛چرا که باجواب ب ی اساس و حرف بی دلیل ذهن آنها را آشفته نمیکند و سالمت محیط آموزشی را باال میبرد*.حضرت موسی اذعان کرد به تنهایی توان هدایت فرعون راندارد«و اجعل لی وزیرا من أهلی هارون أخی .اشدد به أزری.و أشرکه فی أمْری؛ و از خاندانم یاور و وزیری برایم قرار بده.برادرم هارون را و اینگونه پشت مرا با او استوار سازو او را در کارم شریک گردان». *اینکه کسی ندانسته جواب بدهد ،نشانه جهالت اوست؛ اما اینکه به راحتی و راستی بگوید« :نمیدانم»،نشانه برخورداری او از نصف علم است؛ چراکه حضرت علی فرمود« :قول ال أعلم نصف العلم؛ گفتن نمیدانم نصف علم است». _4سنت پذیر و نوپذیر بودن علم زمانی کامل است که هم وصل به تاریخ کهن باشد و هم پویا و بهروز؛بنابراین معلم باید هم ازآداب به خوبی پیروی کند و هم تجدد پذیرباش ررد*.قرآن ازس ررویی خود را«حدیث» یعنی س ررخن جدید میخواند و از س رروی دیگر ،خود را وص ررل به تاریخ کهن می رردانر رد و میفرم ررای ررد ک رره آنچ رره در آی رراتش آم ررده،در کت ررب انبی ررای دیگرهم آم ررده بود*.خ ررداون ررد در قرآن گ رراهی ب رره پی ررامبر میفرماید«:فبهداهم اقْتده:راه خوب انبیای پیشین را ادامه بده و سنت آنان را بپذیر»وگاه به آن حضرت میفرماید« :با همسر پسرخوانده خودت ،بعد از طالق ازدواج کن تا سنت غلط جاهلی را در عمل بشکنی» *نه سنت گرایی اصل است نه سنت شکنی ؛ بلکه باید هر کارخیری را از نیاکان دنبال کرد و هر کارغلطی را گرچه سنت نیاکان باشد کنار گذاشت*.نوگرایی به معنای تزریق مفاهیم و برداشت های تازه و تأیید شده توسط صاحبان تجربه و علم است؛وگرنه صرف نوگرایی بدون پشتوانه تحقیق و تأیید علما و دانشمندان ارزشی ندارد*.مهم این است که فرد عالم بر دیدگاه گذشتگان غیر معصوم تعصب نداشته باشد و راه اندیشه های نو را مسدود نداند. _5توجه به راه های دعوت قرآن میفرماید«:ادع إلى سبیل ربک بالحکمه والْموعظۀ الْحسنۀ و جادلهم بالتی هی أحسن إن ربک هو أعلم بمن ضل عن سبیله و هو أعلم بالمهتدین؛ای پیامبر!مردم را باحکمت[وگفتار استوار و منطقی]وپند نیکو،به راه پروردگارت بخوان و [بامخالفان]به شیوه ای که نیکوتر است،جدال و گفتگو کن ،همانا پروردگارت به کسی که از راه او منحرف شده،آگاه تر است و او هدایت یافتگان رابهتر میشناسد». * آیه باال به همه مسئولین،مربیان،معلمان،اساتید وعلما یک دستورجامع میدهد وآن اینکه باید خود را با شیوه های گوناگونی از برخورد با مخاطبان گوناگون مجهز کنند؛ چرا که نمیتوان همه مردم را بایک شیوه به راه راست دعوت کرد.باید خواص را باحکمت واستدالل،عوام را باموعظه نیکو و مخالفان را باجدال نیکوتر ارشاد کنیم*.موعظه نیکو:واعظ به آنچه میگوید عمل کند*جدال نیکو:در آن توهین یاتحریک غلط احساسات نباشد. *از آنجا که ممکن است موعظه و جدال باشیوۀ خوب یا شیوه بد همراه باشند،موعظه با کلمه «حسن» وجدال با کلمه «احسن» آمده؛ وگرنه منطق و حکمت دو نوع نیست بلکه یک نوع است و آن هم با نیکی است*.اسالم به طرفداران خود هم غذای فکری(حکمت)وهم غذای روح(موعظه حسنه)میدهد و بامخالفان خود نیز برخوردی منطقی دارد(جدال احسن)*.معلم باید با توجه به ظرفیت وسطح مخاطب روش دعوت را انتخاب نماید. _6توجه به رشد جامع استاد و مربی،تنها مسئول توسعه و رشد علمی مخاطب یا رشد جسمی تربیت بدنی او یا جمع آوری نظرات دانشمندان شرق و غرب در زمینه های مختلف نیستند؛ بلکه باید رشد جامع مخاطب را مد نظر داشته باشند.یعنی اگربه علم او می افزایند،بصیرت او را هم ارتقا دهند؛اگر به مدرک و درس او فکرمیکنند،به قدرت تشخیص وبینش و موضع گیری های سیاسی او بیفزایند. *قرآن که «یهْدی إلى ُّ الرشْد» است،به انسان رشد جامع میدهد؛اگر به نماز دعوت میکند،به برائت از مشرکین هم دعوت میکند؛ اگربه تقوی دعوت میکند به رسیدگی به فقرا هم دعوت میکند*استاد باید باورکند و به شاگردان خود بیاموزد که هم باید از پیشرفت های علمی و تجارب دیگر کشورها استفاده کرد و هم به صورت جدی مراقب بیگانگان بود و فریب آنان را نخورد؛چراکه به تعبیر قرآن تا پیرو دین وآئین دشمنان نشویم ازما راضی نخواهند شد«:ولرن ترضى عنک الْیهود و النصارى حتىَ تتبع ملتهْم»دشمن به کم راضی نیست وفقط با سقوط کامل و محو مکتب و متالشی شدن اهداف ما راضی خواهند شد . _7پاسخ به شبهات یکی از وظایف استاد و معلم آن است که برای شبهات جدید،پاسخ منطقی داشته باشد.باید توجه داشت که تنها شبهات جدی و اساسی که عمومی و فراگیر شده اند نیاز به پاسخ دارند و نباید با طرح برخی شبهات بی اساس به ترویج آنها کمک کرد*.استاد و معلم باید به اصل شبهه احاطه داشته باشند و در پاسخگویی چنان دقیق عمل کنند که آنها را از ذهن ها بزدایند؛وگرنه بجای نفی شبهه آنرا در ذهن مخاطب تثبیت میکنند. _8ایجاد انگیزه استاد و مربی باید قبل از تعلیم درس،نقش و اهمیت آن درس و آثار فردی و اجتماعی آن را بیان کنند و افرادی را که در آن رشته متخصص شده و بخشی از مشکالت جامعه را حل کرده اند به عنوان نمونه مطرح کنند تا شاگرد به آن درس احساس نیاز کند*.قرآن برخالف کتب قوانین،به همراه بیان مقررات و دستورات شرعی،انگیزه و حساسیت نیز ایجاد میکند؛ مثال.1:تلنگر زدن به انسان با حروف مقطعه.2،برخی از آیات پاسخ سوالتی هستند که مردم ازپیامبر می پرسیدند.3ضمن طرح سؤال مطلبی را بیان میکند.4البه الی قصه ها مطالبی رامیفرماید.5طرح کردن بحث گاهی با قسم و گاهی بابیان شأن نزول. 6مطرح کردن مسئله معاد و قیامت به منظور ایجاد انگیزه برای انفاق.7گاهی برای بیان اهمیت دستور یا ایجاد انگیزه و عطش برای شنیدن مسائل مهم در سایرین ،شخص اول را خطاب قرار میدهد(:یا أیها النبی.8)...ایجاد حساسیت در مخاطب با تکرار کلمه ای. *اگر اساتید ضمن بیان مطلب توضیح دهند که چه دانشمندانی عمر خود را صرف کرده اند و چه بودجه هایی صرف تحصیل و تدریس شده است تا این مطلب اثبات شود یا این آموزش ها چه برکاتی دارد و ندانستن آنها چه ضررهایی خواهد داشت،عشق شاگردان را به تحصیل زیاد خواهند کرد و آنان را قدردان،با انگیزه وصرفه جو خواهند ساخت. _9هجرت بخش بزرگی از معلومات،حاصل هجرت عده ای به مراکز علمی یا به سوی افراد دانشمند است.قرآن و روایات در این زمینه سفارش بسیاری کرده اند؛ تا آنجا که قرآن به مسلمانان دستور میدهد کسانی را که ایمان دارند ولی هجرت نمیکنند نه دوست بدارند و نه به آنان مسئولیت بدهند«:و الذین آمنوا و لم یهاجروا ما لکم من والیتهم من شی حتى یهاجروا»*بیشتر بال های ما از غرق شدن در رفاه و ترک هجرت های سازنده سرچشمه می گیرد*.هجرت،اختصاص به پیامبر اکرم ندارد؛ بلکه هجرت از محیط شرک ،کفر و گناه،برای حفظ دین و ایمان یا برای دوری از نافرمانی خداوند بر هر مسلمانی الزم است؛ چنانکه خداوند در پاسخ کسانی که زندگی در محیط ناسالم را عذر آلودگی خود و ارتکاب به گناه میخواندند و میگفتند«:کنا مستضعفین فی االرض»فرموده است:ألم تکن ارض الله واسعۀ فتها جروا فیها؛مگر زمین خدا واسع نبود تا در آن مهاجرت کنید؟ *امام صادق میفرماید« :اذا عصى هللا فى ارض انت فیها فاخرج منها الى غیرها؛ اگر در محلی که در آن زندگی میکنی،نافرمانی و معصیت خدا میکنند ،از آنجرابه جایی دیگر هجرت کن .هجرت عالوه بر آموختن علم و دانش برای بیان آموخته های خود به دیگران نیز الزم است«:فلوال نفر من کل فرقۀ منهم طائفۀ لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم إذا رجعوا إلیهم؛پس چرا از هر گروهی از ایشان دسته ای کوچ نمیکنند تا در دین فقیه شوند و هنگامی که به سوی قوم خویش بازگشتند آنان را بیم دهند تا شاید آنان از گناه و طغیان حذر کنند». *قرآن بارها به سفرهای علمی و تجربی با دستور «سیروا فی ااالرض» سفارش کرده و کسانی را که هجرت نمی کنند با جمله «أفلم یسیروا» توبیخ نموده است اگر این فرمان خدا عملی شود،دیگر منطقه ای بدون استاد و روحانی نخواهیم داشت*.استدالل به اینکه«مراکز علمی قداست دارد»یا«من به اینجا عادت کرده ام»یا «نسل من در اینجا مستقر شده اند»و نیز استدالل به اینکه «اگر مرا دعوت کنند میروم» یا «گاهی رفته ام»برای فرار از مسئولیت هجرت کافی نیست؛ زیرا همین که دستوری بر انسان واجب شد ،باید آنقدر تالش کند تا مطمئن شود که به آن دستور عملکرده است و بره اصطالح علما اشتغال یقینی،برائت یقینی الزم دارد. *نباید فقط نیاز مادی ما را به هجرت وا دارد؛ زیرا قرآن از «ذوالقرنین» به این دلیل ستایش کرده است که علی رغم داشتن امکانات و رفاه به خاطر مردم سفرهای زیادی کرد.قرآن در بی نیازی او میفرماید« :انا مکنا له فی االرض و آتیناه من کل شی سببا؛همانا مادر زمین به او (ذوالقرنین)قدرت دادیم و از هر چیزی وسیله ای به او عطا کردیم.در عین حال ،قرآن ،سه مرتبه با عبارت «ثم اتبع سببا »به هجرت های او اشاره کرده است .هجرت او به منطقه خاصی نبود ،هم به غرب رفت و هم به شرق؛ او هم از خود کار میکشید و هم دیگران را به کار میگرفت؛ هم مشکالت مادی مردم را رفع میکرد.سدی در برابر مفسدین ساخت و مردم را به مبدأ و معاد توجه میداد. _10آموختن از هر شخص یا هرچیزی *معلم واقعی خود یک محصل و دانشجوی واقعی است و بدون اینکه برای او عار باشد ،از هر شخص و چیزی که بتواند نکته ای بیاموزد،استفاده میکند و هرروز بر معلومات خود می افزاید*.داستان حضرت سلیمان وآموختن او از یک پرنده به نام هدهد این پیام را میدهد که ممکن است پرنده کوچکی در حال پرواز مطلبی را بفهمد که پیامبری مثل سلیمان آن را نفهمد(درس داستان:حتما نباید به دنبال استاد مطرح رفت) *حضرت موسی برای شاگردی نزد حضرت خضر رفت و با او همسفر شد و از هر اتفاقی در آن سفر ،درسی آموخت*.شاگردی کردن هم راه و روشی دارد؛چنانکه حضرت موسی به حضرت خضر سالم عرضه داشت«:قال له موسى هل اتبعک على أن تعلمن مما علمت رشدا؛موسی به او (خضر) گفت:آیا اجازه میدهی در پی تو بیایم تا از آنچه برای رشد و کمال به تو آموخته اند،به من بیاموزی؟»*در جمالت کوتاه باال جلوه های متعددی از ادب و تواضع درمقابل استاد دیده میشود. _11تعلیم در هر زمان و مکان جای تعلیم و تربیت ،فقط کالس و جلسات رسمی نیست*.اگر معلم قوی باشد میتواند از هیچ ،همه چیز بسازد*.پیامبر پس از پیروزی در یک جنگ و بعد از اینکه به مسلمانانی که فکر میکردند در بیابان خس و خاشاک نیست(اما بسیار جمع کردند)فرمود: «هکذا تجتمع الذنوب ،ایاکم و المحقرات من الذنوب؛گناهان این گونه جمع میشوند ،پس از گناهان کوچک پرهیز کنید».گاهی انسان فکر میکند گناهی ندارد؛ اما اگر دقت کند به خالف های زیادی میرسد(.در این ماجرا؛این مربی اعظم از هیچ نمایشی ساخت که با آن ایام فراغت اصحاب را پر کرد و نیز به اصحاب فهماند که اگر متحد شوند به چشم می آیند؛ و اگر متفرق شوند، به چشم نمی آیند* چنین کالس داری بدون هیچگونه وسایل کمک آموزشی در ذهنها باقی میماند؛ در حالی که بسیاری از کالس های پیچیده وفنی نمیتوانند چنین تأثیری داشته باشند. _12جبران ضعفها قرآن محبت را در مسائل تربیتی اصل میداند؛ لذا میگوید«:الرحمن علم القرآن».یعنی نزدیکترین صفت به معلمی،رحمت و محبت است*.آیت هللا بروجردی بعد از اینکه با یکی از شاگردانش تندی بیجایی کرد ،در برابر همه شاگردان و علما دست او را به نشانه عذرخواهی بوسید. _13همدردی یکی از وظایف مهم اساتید و معلمان همدردی با شاگردان ومتعلمان است؛همدردی معلم سبب تسکین دردها و مصائب و مشکالت دانش پژوهان و سبب جلب محبت آنها می شود*.برخی موارد ومصادیق همدردی: از آنجا که اسالم ایین فطرت است و انسان فطرتا از زینت لذت میبرد ،لذا در احکام بره استفاده معقول از زینت سفارش شده است .خداوند تعالی زیبایی وزینت را دوست دارد؛ چنانکه در روایتی آمده است« :ان لله جمیل یحب الجمال و یحب ان یرى اثر النعمۀ على عبده؛خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد و دوست دارد که اثر نعمتش بر بنده اش آشکار باشد». *اگرچه استفاده از زینت و طعام،امری فطری است ولی باید با نیازمندان همدردی کرد.امام علی در عصری زندگی میکردند که اکثر مردم فقیر بودند؛ اما مردم عصرررر امام صرررادق دررفاه نسررربی به سرررر میبردند ،لذا نوع لباس امام صرررادق با لباس امام علی متفاوت بود چون ش ر رررایط اجتماعی هر کدام فرق داش ر ررت.همراهی و با مردم بودن در س ر رریره معص ر ررومین جایگاه برجس ر ررته ای دارد.اگرچه تمیزی و آراستگی امر مهمی است ،اما توجه به مخاطبان و وضعیت اقتصادی آنان نیز اهمیت دارد و بهتر است که درمناطق محروم ازپوشش متوسط استفاده کنیم. *در سیره علما نیز توجه به همدردی به چشم میخورد در این مورد ،چند نکته از زندگی امام خمینی را مرور میکنیم: .1درپاریس ،خبرنگا رانی که برای مصاحبه با امام آمده بودند زیر باران ایستاده بودند؛ امام نیز از اتاق بیرون رفت و زیر باران با آنها سخن گفت. 2با وجود گرمای پنجاه درجه ای نجف حاضر نشد حتی یک شب در کوفه که در یک فرسخی نجف بود و هوای نسبتا خنکی داشت بخوابد.3به خاطرهمدردی با مردم ایران سرمای پاریس را تحمل میکرد و از نفت استفاده نمیکرد.4یک شب به ایشان از فقر طلبه ای گزارش دادند فرمود «:فرداساعت نه صبح یادم بیاورید ».آن شب خبر شهادت سید مصطفی(پسر امام) را آوردند و همه عزادار شدند؛ اما امام رأس ساعت نه صبح به آن شخص فرمود:چرا یادم نیاوردی؟ سپس پولی در پاکت گذاشت و فرمود :همین االن برایش ببر.5بارها میشد که ایشان با دیدن صحنه های فقر مردم که از تلویزیون پخش می شد، گریه می کرد.6ایت هللا ابراهیم امینی میگوید زمانی که طلبه ای گمنام بودم یک ماه بیمار شدم .امام تمام چهارشنبه ها به عیادت من می آمدند. *هر معلمی به اندازه وضع خود میتواند با شاگردانش همدردی کند.در یکی از مدارس مریوان ،یکی از دانش آموزان که به خاطر شیمی درمانی موهایش را از دست داده بود وخجالت میکشید بین بچه ها حاضر شود؛ معلم مدرسه سر خود را تراشید تا آن بچه از تنهایی و خجالت بیرون بیاید _14ارتباط های خصوصی و چهره به چهره یکی از بایدهای معلمی این است که معلم عالوه بر طرح نکات و مباحث عمومی،ارتباط های دو به دو داشته باشد و از تأثیر ارتباط چهره به چهره غافل نشود.کالس های عمومی خوب است؛ ولی مهمتر از آن ارتباط های خصوصی است که میتوان در تربیت مخاطبین تأثیر ویژه داشته باشد*.گاهی الزم است که معلم به صورت خصوصی شاگردی را به دفتر احضار و با او گفتگو کند؛همانگونه که پیامبرعالوه برسخنرانی عمومی و دعوت جمعی که به آن مأمور بودند ،با خانواده خود خصوصی صحبت میکردند. _15هدایت در گرایش و انتخاب رشته تدریس و تربیتی موفق است که نیاز فرد و جامعه را حل کند و خیر و برکات بیشتری داشته باشد.باید آموخته های فرد قابل انتقال به دیگران وکمک های امدادی دردسترس باشد.حضرت عیسی میفرمود«:وجعلنی مبارکا أین ماکنت؛و هرجا که باشم،خداوند مرا مایه برکت قرار داده است.امام صادق «مبارکا» را به «نفاعا» تفسیر کرده اند؛ یعنی مبارک بود حضرت عیسی به پرفایده بودن اوست*.مسئولین آموزشی باید در سیاست گذاری ها ،برنامه ریزی ها و مهندسی های علمی به منطقه وجامعه و نیازهای آن و نیز مقاومت در برابر انواع تهدیدها توجه داشته باشند و معلمان و استادان نیز با همین نگاه متعلمان را به رشته های موردنیاز سوق بدهند و بدانند که از مسائلی که در تدریس و تربیت مهم است،حق گرایی است. *.قرآن میفرماید«:قل إنما أعظکم بواحدۀ أن تقوموا لله مثنى وفرادی؛ بگو من شما را به یک سخن پند میدهم؛ برای خدا قیام کنید دو نفر دو نفر و یک نفر یک نفر»حضرت علی نیز در این باره میفرماید«:أیها الناس ال تستوحشوا فی طریق الهدى لقلۀِ أهله؛ ای مردم! در راه حق از کمی جمعیت نهراسید»*در تعیین گرایش های تحصیلی هم باید به استعدادها توجه کرد و هم به نیازها وضرورت ها و نباید در انتخاب ها نگاه غیرتوحیدی داشت. _16احترام به همکاران و پیشکسوتان *بر اساس آیات قرآن در بهشت همه به یکدیگر سالم می کنند(اال قیال سالما سالما)ولی دوزخیان یکدیگر را لعنت میکنند«کلما دخلت أمۀ لعنت أختها»* در قرآن آمده که خدا از همه انبیایی که دارای کتاب وحکمت بودند پیمان گرفت که اگر بعد از شما پیامبری آمد باید بدون ناراحتی و با عشق کامل به او ایمان بیاوری ومسولیت را به او واگذار کنید*.نمازبه ما یاد داده که روزی پنج مرتبه به همۀ افراد شایسته سالم کنیم«.اسالم علینا وعلى عباد هللا الصالحین». *قرآن به مسلمانان دستور میدهد که هرگاه مؤمن یا استاد یا عالمی وارد جلسه شد ،به احترام او به پا خیزند«:یا ایها الذین أمنوا اذا قیل لکم تفسحوا فی المجالس......ای کسانی که ایمان آورده اید!هرگاه به شما گفته شود در مجالس برای دیگران جا باز کنید ،پس جا باز کنید تا خدا نیز برای شما گشایش دهد و هرگاه گفته شود برخیزید ،برخیزید[.بزرگی به نشستن در جای خاص نیست]بلکه خدا از میان شما کسانی را که ایمان آورده و کسانی را که صاحب علم و دانش اند به درجاتی رفعت و بزرگی میدهد و خداوند به آنچه انجام میدهید ،به خوبی آگاه است. *خداوند در قرآن برای چند گروه جایگاه و درجات مخصوصی قرار داده است؛انبیا،مجاهدان،نمازگزاران،اهل انفاق،مؤمنانی که عمل صالح انجام میدهند و دانشمندان.مرحوم طبرسی در کتاب احتجاج نقل کرده که امام هادی در اعتراض به علویون و بنی هاشم که چرا یک فقیه را در بهترین جای مجلس نشاند ،این آیه را تالوت کرد:تفسحوا فی المجالس ...واذا قیل انشزوا فانشزوا یرفع هللا الذین آمنوا منکم و الذین أوتوا العلْم درجات» و فرمود :این شخص بخاطربحث علمی و شکستی که به آن ناصبی داد از هر شرف و نسبی بیشتر ارزش دارد. _17نظرخواهی و مشورت نظرخواهی و مشورت فواید زیادی دارد که بر کسی پوشیده نیست .با مشورت علم انسان اضافه میشود ودوست ودشمن از هم تمایز پیدا میکنند.اگرموفق شویم،حسودان ما کم میشوند؛زیرا توفیق ما را به برکت مشورت با خودشان میدانند و اگر شکست بخوریم،غمخوار پیدا میکنیم ؛ چون شکست ما را به خاطر مشورت با خودشان میدانند*.در سیره پیامبر و اهل بیت بارها بر مسئله مشورت تأکید شده است؛ لذا هیچ کس نباید خودش را بی نیاز از آن بداند*.وقتی خداوند به اشرف مخلوقات میگوید با مردم مشورت کن ،تکلیف باقی افراد معلوم است«و شاورهم فی االمر فاذا عزمت فتوکل على هللا إن لله یح ُّ ب المتوکلین؛ و در امور برا آنان مشورت کن،پس هنگامی که تصمیم گرفتی قاطع باش و بر خداوند توکل کن ،به راستی که خداوند توکل کنندگان را دوست میدارد».این دستور بعد از شکست در جنگ احد صادر شده است و آن شکست هم به خاطر نظر صحابه بود.قرآن با دستور به مشورت ،این پیام را میدهد که نباید جامعه از برکات مشورت برای همیشه محروم بماند.منظور از امر در ایه کارهای اجتماعی هست. *فرمان مشورت در مورد کارهای اجتماعی است،نه فرمان های صریح خدا و پیامبر.لذا در قرآن کلمه مشورت با کلمه «أمر»آمده است« :و شاورهم فی االمر»یا«و أمرهم شوری بیْنهم»*هرگز برای تعداد رکعات نماز،روزه ماه رمضان ،سفر حج،مقدار خمس یا زکات مشورت نمیشود؛چون برای هر یک دستور صریحی در قرآن و حدیث آمده است .بنابراین همان گونه که نماز«عهد هللا» است،امامت نیز «عهد هللا» است و درباره آن نمیتوان مشورت کرد.خوب است که معلم در خصوص برخی امور یا مسائل و طرح ها مشورت کند؛ هم با شاگردان خود و هم با سایر استادان باتجربه. *اگر معلم و استاد طرحی دارد قبال با اساتید مشورت کند .این کار سبب میشود که اگر طرح مشکلی دارد رفع بشود یا اگر برای رسیدن به کمال مطلوبش نیازمند نقد است،نقادی و پس از تکمیل و اطمینان عرضه شود _18دادن فرصت تحقیق به مخالف به افرادی که درصدد تحقیق اند ،فرصت مطالعه و تحقیق بدهیم و آنان را طرد نکنیم.درقرآن میخوانیم«:و ان احد من المشرکین استجارک فاجره حتی یسمع کالم هللا ثم ابلغه مأمنه ذلک بأنهم قوم الیعلمون؛و اگر یکی ازمشرکان[برای تحقیق]از تو امان و پناه خواست ،پس به او امان بده تا کالم خدا را بشنود ،سپس او را به مکان امنش برسان؛ چرا که آنان گروهی نا آگاهند[و شاید با شنیدن آیات الهی هدایت شوند]از این آیه میتوان به تضمین امنیت افراد محقق و همچنین به نکات زیر پی برد: .1بازبودن راه تفکر و تعقل حتی برای مشرکان مهدورالدم وجدی گرفتن احتمال هدایت یک نفر.2حتی دشمن را نباید از رشد فکری بازداشت .در شرایط جنگی هم باید به رشد فکری افراد اهمیت داد.3ارزش داشتن ایمان براساس فهم؛نه از روی اجبار و ترس.4عجله نکردن مکتبی که منطق دارد.5،سرچشمه گرفتن کفر برخی افراد ازجهل انها[اگر آگاه شوند،حق را میپذیرند].ذلک بانهم قوم الیعلمون _19توجه به آثار جنبی رفتار توجه به امورجنبی،یکی از نکات مهم درکارهای آموزشی است ؛هم اهمیت دادن به نکات جنبی در آموزش که برکاتی دارد و هم توجه به رفتار و عمل که آثار و پیامهای جنبی دارد*.استادی موفق است که بتواند بامطالعات جانبی مرتبط و اطالعات مناسب و بیان شیرین،کالس خود را جذاب ترکند*.گاهی آثار و برکات یا مشکالت جنبی یک عمل ،مهمتر از خود آن است*.بدگویی و غیبت،چند کلمه ای بیش نیست ،ولی گاه باعث نابود شدن آبرویی میشود که شخصی درطول عمر بدست آورده و این هشداری به همه به ویژه به کسانی است که در عرصه تعلیم و تربیت تالش میکنند. *در متون اسالمی این آثار جنبی اشاراتی شده است؛مثال درحدیث میخوانیم که انسان برای نماز به مسجد میرود،ولی هشت کمال جنبی در کنار ثواب نماز جماعت به دست می آورد.یا در قرآن میخوانیم که کالم شما باید محکم وسدید باشد«.قوال سدیدا»تابه برک ات جنبی آن برسید که از جمله آن،اصالح عمل(:یصلح لکم اعمالکم)وبخشش گناهان(:و یغفر لکم ذنوبکم) است.در آیه ای دیگر میخوانیم که به جای انتقام،بدی های مردم را با عمل خوبی از خود دفع کنید(:إدفع بالتی هی احسن)که این کار برکاتی دارد؛ از جمله اینکه کینه ودشمنی بین شما و آن شخص را به دوستی گرم تبدیل میکند«:فاذا الذی بینک و بینه عداوه کانه ولی حمیم» _20سفارش دلسوزانه و استقبال از پیشنهادها هیچکس نباید خودش را بی نیاز از نصیحت بداند.کسی در مسائل تعلیم و تربیت موفق تر است که بر دلش قفلی نباشد. *قرآن بارها کلمه «تواصوْا» را به کار برده است؛یعنی یکدیگر را سفارش کنید .کلمه «تواصوْا» در باب تفاعل و به معنای آن است که سفارش به نیکی ها باید طرفینی و بره صورت یک جریان عمومی باشد ،نه یک طرفه؛اما کلمه «اوصوا»(سفارش کنید)در قرآن نیامده و نشان میدهد که تذکر و توصیه مرز خاصی ندارد و همه به آن نیاز دارند و باید طرفین به همدیگر تذکر بدهند.درقرآن سه نوع تواصی بیان شده است: .1تواصوا بالحق؛در مسیر حق بودن کافی نیست؛بلکه الزم است دیگران را نیز به مسیر حق دعوت کنیم.جامعه زمانی اصالح میشود که همه مردم در امر به معروف و نهی از منکر مشارکت داشته باشند؛ هم پند دهند و هم پند بپذیرند.2.تواصوا بالصبر؛که دو بار در قرآن آمده است.3و تواصوا بالمرحمه*یکی از بایدهای معلمی این است که هم در سفارش و توصیه به دیگران احساس وظیفه کند و هم از پیشنهادهای دیگران چه همکاران و چه دانش پژوهان و مخاطبان بهره بگیرد و خود را بی نیاز نداند .در مکتب توحیدی حتی پیامبری مثل سلیمان از حیوان کوچکی مثل هدهد پیام میگیرد و ترتیب اثر میدهد. _21انتقاد پذیری *استادی موفق و محبوب است که انتقاد مصلحانه را بپذیرد؛چنانکه در دعای مکارم االخالق می خوانیم :اللهم وفقنی لطاعۀ من سددنی ،و متابعۀ من أرشدنی:خدایا! مرا به اطاعت کسی که مرا به راه سداد و صالح خواند و هدایت نمود ،موفق ساز *هیچ انسانی دور از خطا و اشتباه نیست؛ زیرا نفس سرکش ،انسان را به بدی امر میکند«:و ما أبرئ نفسی إن النفس ألمارۀ بالسوء إال ما رحم رب ی:من نفسم را تبرئه نمیکنم که همانا امرکننده به بدی است؛ مگر آنکه پروردگارم رحم کند» سمعون بها:آنان *معلم باید به انتقادها گوش دهد؛ زیرا گوش ندادن به حقایق صفت کافران کوردل است«:و لهم آذان ال ی ْ گوشهایی دارند که با آن نمیشنوند» و«و إذا ذکروا ال یذکرون:و هنگامی که به آنها تذکر داده شود ،پند نمیگیرند»*مسلمان به انتقاد های دیگران به دید هدایایی ارزشمند مینگرد و کسی را که عیوبش را ذکر میکند،محبوب ترین برادر خود میداند .چنانکه ازامام صادق نقل است« :أحب إخوانی إلی من اهدى إلی عیوبی» _22امیدوار و امیدبخش از وظایف معلم:دلگرم بودن و دمیدن امید در کالبد دانشجو*معلمی موفق است که بر اثر امید به وعده های الهی دلگرم باشد و امید را به مخاطب خود تزریق کند(خدا به موسی وهارون میفرماید:حرکت کنید و دلگرم باشید و در رسالت من سستی نکنید:اذهب أنت و أخوک بآیاتی و ال تنیا فی ذکری)*یأس از رحمت خداوند رحیم جزو گناهان کبیره است و مأیوس کردن دیگران ،به تعبیر قرآن کارشیطان و منافقان. *امیرالمؤمنین فرمودند:فقیه واقعی و اسالم شناس حقیقی کسی است که مردم را از رحمت الهی نا امید نکند و از گشایش و روح الهی مأیوس ننماید و آنان را از مکر خداوند ایمن نسازد*.استاد و معلم باید دانش پژوهان را به آینده ای روشن امید دهند. استادی که دائما از پیشرفت های علمی دانشم ندان غربی سخن میگوید و کشور خودش را تحقیر و دانشجویان را برای سفر به خارج تحریک میکند و به جای امید ،روح یأس را در آنان میدمد،خیانت کار است. *قرآن بارها آینده را از آن مومنین دانسته است«.1:و العاقبۀ للْمتقین؛و فرجام نیک از آن پرهیزکاران است«.2».و الْعاقبۀ للتقوى؛و سرانجام [نیکو] برای[اهل] تقواست «.3».وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخْلفنهم فی االرض کما استخلف الذین من قبلهم؛خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده وکارهای شایسته انجام داده اند،وعده داده است که حتما آنان را در زمین جانشین قرار دهد؛همان گونه که کسانی پیش از ایشان را جانشین کرد». *اگر غرب از جریان علمی و پیشرفت های ما نمی هراسید باید ما را رها میکرد ،درحالیکه سراسیمگی غرب بیانگر رشد فزاینده ایران اسالمی است. _23قاطعیت در راه حق و نترسیدن از سرزنشها قرآن در توصیف انبیای الهی که معلمان بشر هستند ،میفرماید«:و ال یخشون أحدا إال الله؛و از هیچکس جز خدا بیم ندارند*».رسول خدا فرمودند« :هنگامی که بدعتها در امت من ظاهر شود ،بر شخص عالم است که علم خویش را ظاهر سازد و کسی که چنین نکند،لعنت خدا بررر اوست*.آیات قرآن راه و روش مجرمین و توطئه های آنان را افشا میکند «:و کذلک نفصل االیات و لتستبین سبیل الْمجرمین؛وما بدین گونه آیات را [برای مردم] به روشنی بیان میکنیم[ ،تاحق آشکار و راه و رسم گناهکاران روشن شود. *پیامبران نیز چنین میکردند؛ چنانکه ابراهیم فرمود «:و تالله ألکیدن أصْ نامکم؛به خدا سوگند که در غیاب،شما نقشه ای برای نابودی بتهایتان خواهم کشید ».و حضرت موسی سامری را توبیخ نمود و فرمود«:و انْظر إلى اهلک الذی ظلْت علیْه عاکفا لنحرقنه ثم لتنسفنه فی الْیم نسفا؛و اکنون به سوی معبودت که پیوسته آنرا پرستش میکردی نگاه کن ما حتما آنرا میسوزانیم و خاکستر و ذرات آنرا به دریا خواهیم پاشید». *مبلغ مؤمن و معلم معتقد نیز نباید در راه تبلیغ دین،هراسی از سرزنش کنندگان داشته باشند«:یجاهدون فی سبیل الله و ال یخافون لومۀ الئم؛در راه خداجهاد میکنند و از مالمت هیچ مالمت کننده ای نمی هراسند*.رسول خدا هنگرامی کره «معراذ» را برررای تبلیررغ برره یمررن فرسررتادند برره اوفرمودنررد«:وال تخررف فرری هللاَ لوْمررۀ الیررم؛اى معرراذ در راه خرردا از سرررزنش سرررزنش کننرردگان مترس. *معلم ومبلغ واقعی وشجاع آنجا که الزم باشد باقاطعیت به کفار و معاندان پشت میکنند وبا صراحت موضع میگیرند. *پیامبر مأمور شد که دربرابر پیشنهاد کفار مبنی برسکوت حضرت درمقابل کفر آنان و درعوض،احترام آنها به مسلمانان باصراحت بگوید«:لکمْ دینکم ولی دین؛دینتان برای خودتان ودین من برای من» _24داشتن حکمت یکی ازوظایف انبیا:آموزش کتاب وحکمت(ویعلمهم الکتاب والحکمه*حکمت،همتای کتاب آسمانی است وبه هرکس عطا شود خیر کثیر را برای او دارد.در قرآن آمده است«:یؤتی الحکمۀ من یشاء ومن یؤت الحکمۀ فقد أوتیً خیرا کثیرا و ما یذکر إأل اولو الْباب؛خداوند حکمت و بینش را به هرکس بخواهد[وشا یسته ببیند]میدهد و به هرکس حکمت داده شود،همانا خیری فراوان به او داده شده است و جز خردمندان از این نکته متذکر نمیگردند». *حکمت معرفت و شناخت اسرار و آگاهی ازحقایق و رسیدن به حق است که خداوند به بعضی از افراد پاک و باتقوا و پرتالش عطا میکند تا آنان وسوسه های شیطانی را از الهامات الهی بازبشناسند و این خیر کثیر است .بر اساس روایات حکمت همچون نوری است که در جان قرار میگیرد و آثار آن درگفتار و رفتار انسان پیدا میشود. *در روایات آمده که حکمت،معرفت و تفقه در دین است .حکمت ،اطاعت از خدا،شناخت امام و پرهیز از گناهان کبیره است. هرکه آن را داشته باشد ،چیزهای زیادی خواهد داشت.گرچه مال و ثروت خیر است ،ولی خیر کثیر،داشتن دید و قدرت تشخیص است*.فرد حکیم.1:درمسائل سطحی و زودگذر توقف ندارد.2 .توجه او به عاقبت و نتیجه امور است .3نه نزاع بیهوده ای باال دست خود دارد و نه زیردستان را تحقیر میکند.4سخنی بدون علم و آگاهی نمیگوید و در گفتار و رفتارش تناقضی یافت نمیشود.5نعمت های الهی را ضایع نمیکند و به سراغ بیهوده ها نمیرود؛.6مردم را مثل خود دوست دارد؛.7هرچه را برای خود بخواهرد برای آنان میخواهد و با آنان حیله نمیکند. *امام خمینی بعد از تسخیرالنه جاسوسی وگرفتن جاسوسان دستور داد تایکی از آنان را که سیاه پوست بود ،آزادکنند وفرمود:به این نژاد درطول تاریخ ظلم شده است و با اینکار حکیمانه،هم سیاهپوستان را شاد وهم آمریکا راتحقیر کرد*.حکمت درامور آموزشی نقش فوق العاده ای دارد.درامور آموزشی گفتار و رفتار و تصمیم حکیمانه ضروری است. _25اهل ذکر باشد ازویژگی های افراد نخبه و صاحب خرد این است که پیوسته به یادخدا هستند و او را مراقب خود میدانند.از نگاه قرآن نشانه خرد،ذکرخدا در هرحال است*.قرآن درباره افراد نخبه وصاحب مغز میفرماید«:الذین یذکرون هللا قیاما و قعودا و على جنوبهم؛خردمندان کسانی اند که ایستاده ونشسته و[خوابیده]برپهلو یاد خدامیکنند»*معلم و استادی که الگوست،باید چون معلمان الهی اهل ذکر باشد.بعضی انسانها اهل علمند ولی اهل ذکر نیستند و بعضی انسانها اهل ذکر هستند ،ولی تحصیالت عالیه ندارند _26توطئه شناسی * معلم و مربی باید هم از توطئه های بیگانگان آگاه باش ر ر ررند و هم به مخاطبان خود هش ر ر رردار بدهند*.در قرآن آمده که جمعی ازسرررشررناسرران یهود نقشرره کشرریدند که صرربح به پیامبر ایمان بیاورند و غروب از دین او برگردند وبگویند«:ما محمد و آیین او را دیدیم ،ولی با آنچه در تورات و انجیل آمده اس ر ر ررت مطابقت ندارد.تا با این کار به دو نتیجه برس ر ر ررند .1:س ر ر ررایر یهودیان به فکر مسلمان شدن نیفتند و بگویند آنان که صبح مسلمان شدند ،شب از دین خود برگشتند.2روحیه مسلمانان راتضعیف کنند تا با خود بگویند :نکند دین ما ارزشرری نداشررت و دانشررمندان را جذب نکرد؟(این توطئه از طریق وحی به پیامبر اعالم شررد و ایشرران آن را برای مردم مطرح کردتا آماده باشند) .پس دشمن حتی با ایمان تاک تیکی ولحظه ای درصدد ضربه زدن است. _27دشمن شناسی باید خود و شاگردان خود را با دشمن آشنا کنیم.قرآن بارها به مسلمانان در خصوص تحذیر از دشمنان هشدار داده است.در آیه ای از قرآن در تبیین ماهیت خطرناک دشمنان آمده است«:یا أیها الذین آمنوا ال تتخذوا بطانۀ من دونکم ال یألونکم خیاال ودوا ما عنت ُّم قد بدت البغضاء من أفواههم و ما تخفی صدورهم أکبر قد بینا لکم االیتنا کنتم تعقلون؛ای کسانی که ایمان آورده اید از غیر خودتان هم راز نگیرید،آنان در تباهی شما کوتاهی نمیکنند ،آنها رنج بردن شما را دوست دارند.همانا دشمنی از گفتار و دهانشان پیداست و آنچه دلشان دربردارد بزرگتر است .به تحقیق ،ما آیات روشنگر و افشاگر توطئه های دشمن را برای شما بیان کردیم اگر تعقل کنید*».درآیه باال بیان شده است که دشمنان خود را بشناسید وهشیار باشید ،چراکه آنان ذره ای درتوطئه و فتنه علیه شما کوتاهی نمیکنند؛ و با شگردهای گوناگون درصدد ضربه زدن به شما هستند؛ شگردهایی همچون:فساد(ال یألونکم خیال)،فشار(ودوا ما عنتم) ونفاق(ماتخفی صدورهم أکبر). *اگر واژه «ود» در قرآن رابررسی کنیم ،به آرزوهای دشمنان درباره خود پی میبریم: الف)غفلت از سالح و سرمایه خود«ود الذین کفروا لو تغفلون عن أسلحتکم و أمتعتکم»ب)ضعف و سستی و مداهنه و سازش کاری«ودوا لو تدهن فیدهنون»ج)رنج و فشار و به زحمت افتادن«:ودوا ما عنتم»د)ارتداد و بازگشت از دین«ود کثیر من أهل الکتاب لو یردونکم من بعد إیمانکم کفارا»(این آیه در ادامه ،راه شناخت دوست و دشمن را بیان میکند و راه آن توجه به روحیات و عکس العمل دیگران در مواقع کامیابی یا ناکامی مسلمانان است؛ضمن آنکه متذکر می شود دوست گرفتن دشمنان ممکن است تاوان سختی داشته باشد و آن اینکه آنان علیه ما توطئه کنند؛ بنابراین باید اهل صبر و تقوا باشید ،تا حیله های آنان ضربه ای به شما نزند«إن تمسسکم حسنۀ تسؤهم و إن تصبکم سیئۀ یفرحوا بها و إن تصبروا و تتقوا ال یض ُّرکم کیدهم شیئا إن هللا بما یعملون محیط» عالمت دشمن:اگر خیری به ما برسد ناراحت میشود*.در همه دوره های زمانی و در همه دوره های تحصیلی مباحثمان نباید از دشمن شناسی خالی باشد. _28جدی گرفتن هشدارها *اسرتاد باید همیشره مخاطب خود را امیدوار کند و در کنار امید،خطرها و هشردارها ی الزم را بدهد و توجه ویژه به انذار داشرته باشر ر ر ررد؛ چون معموال در انسر ر ر ررانها انگیزه دفع ض ر ر رررر قوی تر از جلب منفعت اسر ر ر ررت .لذا قرآن بر مس ر ر ررئله انذار تأکید کرده است.قرآن،پیامبر را بشیر و نذیر میخواند؛و به انذار و اخطار و هشدار ایشان توجه خاص کرده و حتی فرموده که او مسئولیتی جز هش ر ر رردار و انذار ندارد«:ان ا نت إال نذیر» یا«ال نْذرکم» یا«ان ما أ نا نذیر مبین»این در حالی اس ر ر ررت که عبارت«ان ا نت اال بشیر»در قرآن نیامده است. *مسئولیت هشدار به قدری سنگین است که خداوند در قرآن به جویندگان علوم اسالمی میفرماید که بعد از تفقه باید به سوی قوم و قبیله خود برگردند تا آنها را هشدار دهند«ولینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم».لذا بر طالب حوزه ها و همۀ آنان که درطلب معارفند ،دو هجرت الزم است.1:به سوی حوزه ها و مراکزعلوم دینی.2از حوزه ها به سوی شهرها به قصد هشدار دادن به قوم و قبیله خود؛ هشدار از قهر خدا،هشدار از توطئه دشمن ،از غفلت و ضعفهای خود و در یک کالم دشمن شناسی و خطرشناسی *.این رسالت ها در زمان ما اهمیت بیشتری دارد؛ چرا که جبهه کفر پشت به پشت یکدیگر داده اند و هر کجا را بخواهند تصرف میکنند و به شرک ،کفر،نفاق ورذائل اخالقی دامن میزنند. _29سنجش مقدار تاثیر آموزشها (خودآزمایی) یکی از کارهای الزم،خودآزمایی در خصوص مقدار تأثیر علم و خروجی درس هاست .چه خوب است که معلم هر از چندگاهی هم خود را بامعیارهای قرآنی وروایی بسنجد و هم دانش پژوهان خود را در ترازوی سنجش معارف الهی قراربدهد*.قرآن،نهج البالغه و روایات بهترین معیار سنجش ما هستند تا بدانیم که نتیجه درس خواندن ها و درس دادن هایمان چیست؟ *ایا نتیجه تعلیم و تعلم «تربیت دینی» است یا یک سری محفوظات و مدارک*.معلم موفق هم خود را در ترازوی سنجش و نقد قرار میدهد و هم معیارها را به دانش پژوهان خود می آموزد.ما باید همانگونه که روزانه،هفتگی،ماهانه و فصلی،رشد تحصیلی خود را محاسبه میکنیم،رشد معنوی و اخالقی خویش را بسنجیم و ببینیم که کارنامه آخر سال معنوی ما چگونه است. _30استفاده از همه فرصتها و ظرفیتها *همان گونه که عبادت منحصر به مکان و زمان خاصی نیست (گرچه در مکانهای مقدس و زمانهای خاص افضل است)علم آموزی وتدریس و تبلیغ نیز نباید منحصر به محیط های علمی وآموزشی یا فقط در زمان حضور در مدرسه و دانشگاه باشد. *چرا که تعلیم و تربیت،هیچ گاه تعطیل بردار نیست* .از کارهای شایسته ای که معلمان میتوانند انجام دهند،توسعه ظرفیت های آموزشی و بهره گیری از همه ظرفیت ها است* .زندگی بزرگان مؤید این حقیقت است که آموزش و تحصیل در هر زمان و مکانی که کمترین ظرفیتی وجود داشته باشد الزم است؛دو مثال برای این مطلب: .1رفتن شیخ عبدالکریم حائری برای تدریس در روزی که برف سنگین آمده بود.ایشان گفتند که آیا بازار به خاطر برف تعطیل است؟ آیا تحصیل ما به اندازه کسب وکار بازار ارزش ندارد؟.2آیت هللا اعتمادی،روزی در پایان درس به شاگردانش گفت :مادرم از دنیا رفته است ولی من درس شما را تعطیل نکردم تا بعد از درس برای تشییع جنازه به منزل بروم. _31رعایت استاندارد و تعلیم منطقی باید آنگونه کالس داری کنیم و مطالب را انتقال دهیم که دیگر معلمان بتوانند آن راتکمیل کنند؛ نه آن که کالس داری ما آنقدرساده و سطحی باشد که استاد دیگر مجبور شود آن را تخریب کند و دوباره بسازد. *.اگر حرف منطقی باشد نه گوینده پشیمان میشود نه شنونده و نه استادان بعد؛اگر تعلیم و تربیت استاندارد و منطقی نباشد،استادان بعد باید آن اطالعات را تخریب و فعالیت خود را از نو شروع کنند.از چیزهایی که آموزش را مطمئن وهدفمند میکند استفاده از متون آموزشی مطمین است که توسط مراکز معتبر و بر اساس نظام آموزشی تهیه شده باشند .در این خصوص متولیان آموزش و مدیران متون آموزشی نقش برجسته ای دارند.آنها میتوانند دوران آموزشی چند ساله را به صورت منظم و منسجم طراحی کنند و با آموزش پلکانی دانش پژوهان را در سطح الزم آموزش و آگاهی قرار دهند. *مسئولیت معلمان در کالس های خصوصی معارف دینی دوچندان است؛ چون حتما باید ازمتون محکم و قوی و از نویسندگان معتبر بهره ببرند تا استادان بعدی بتوانند آن آموزش ها را تکمیل کنند. _32قالب سازی،نه قالب پذیری *گرچه نظر خواهی ومشورت امرپسندیده ای است؛ اما هرمشورتی مورد پذیرش نیست .گاهی بنا به دالیلی نمیتوان از جمع و محیط تبعیت کرد بلکه الزم است با شهامت قدم برداشت و اقدامی نمود؛ لذا معلم باتجربه کسی است که قالب سازباشد؛نه قالب پذیر.بسیارند کسانی که با شعار«خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» در طول عمرشان قدمی یا کالمی خالف مسیر عموم برنمیدارند و درهیچ موردی خط شکن و قالب ساز نیستند؛ بلکه همیشه قالب پذیرند و به اصطالح «نان را به نرخ روز» میخورند.در مقابل این افراد،افرادی هستند قالب ساز و خط شکن که هیچ نظام اقتصادی،سیاسی،اجتماعی و خانوادگی مانع تصمیم بر حق آنان نمیشود و به قول قرآن«:ال یخافون فی هللا لومۀ الیم»انبیا و اولیای الهی از این گروه بودند؛معلم باید در انتخاب موضوع و مخاطب قالب ساز باشد نه قالب پذیر. _33آشنایی با مشکالت دیگران اگر انسان فقط به مشکالت خود توجه کند،ناراحت،گالیه مند و بی نشاط میشود؛ اما اگر نیم نگاهی به مشکالت دیگران داشته باشد ظرفیت او باال،روح او بزرگ و در برابر مشکالت مقاوم تر میشود.قرآن به پیامبر میگوید مقاومت و صبر داشته باش کما اینکه پیامبران اولو العزم دیگر صبر کردند«:فاصبر کما صبر أولوا العزم من الرسل» *در قرآن میخوانیم:تمام انبیا از سوی برخی مردم تکذیب شدند«و لقد کذبت رسل من قبلک فصبروا على ما کذبوا و أوذوا حتى أتاهم نصرنا؛و همه آنها مورد استهزا قرار گرفتند«،إال کانوا به یستهزئون»*.آشنایی با مقاومت و صبر دیگران،برای انسان مایه تسلی ودلداری است.به ویژه در حوزه تعلیم و تربیت؛ چرا که علما ودانشمندان ما هم تالش های کمرشکنی کرده اند و در زندگینامه و خاطرات آنان بخشهایی از این تالش ها و صبرها آمده است. _34آشنایی با فرهنگ و گویش مخاطبان آشنایی با فرهنگ و ادبیات و ضرب المثل ها مخاطبان یکی از کارهای شایسته برای برقراری ارتباط بهتر و انتقال آسانتر مفاهیم است مثاال قرآن «زقوم» را پذیرایی و خوراک گناهکاران در جهنم معرفی کرده است .زقوم گیاه زهرداری است که در بادیه ها میروید و اگر برگش کنده شود از آن شیره ای بیرون می آید که به هر جای بدن برسد ورم میکند .قرآن در توصیف این درخت میفرماید«:طلعها کأنه رؤس الشیاطین»خوشه ها وشکوفه آن مانند سرهای شیاطین است.از آنجا که شیطان در فرهنگ مسلمانان به موجودی زشت و بد ذات و خبیث گفته میشود ،در این آیه میفرماید شکوفه های درخت زقوم به جای آنکه زیبا و دلربا باشد ،گویا سرهای شیطان است. *در فرهنگ مردم«فرشته» مظهرخوبی وکرامت است؛تا آنجا که زنان مصر در ستایش یوسف گفتند«:إن هذا إال ملک کریم»*قرآن درجایی برای توصیف صحنه قیامت میفرماید«:وإذا العشار ع ُّطلت»وآنگاه که شتران باردار به حال خود رها شوند«عشار»جمع«عشراء»به معنای شتر حامله ده ماهه است که نزد عرب با ارزش ترین اموال محسوب میشده است.همین شی با ارزش،هنگام بروز عالیم قیامت بی صاحب میماند وکسی به فکر آن نیست. درس 9دینی دهم(آهنگ سفر) سرنوشت انسانها براساس اعمالشان در دنیا تعیین میشود*.هدف از خلقت انسان مقام قرب الهی است؛ پس در حقیقت او مسیر و هدف اصلی زندگی ماست.هرکس این نکته را دریابد و زندگی خود را در این مسیر قرار دهد،در دنیا زندگی لذتبخش و مطمئن و درآخرت رستگاری ابدی را به دست خواهد آورد*برای گام گذاشتن در این مسیر و ثابت قدم ماندن در این راه اقداماتی باید انجام دهیم.1:تصمیم و عزم برای حرکت.2عهد بستن با خدا.3مراقبت.4محاسبه و ارزیابی _1تصمیم و عزم برای حرکت عزم:اراده و تصمیم بر انجام کاری(انسان با عزم خویش،آنچه را انتخاب کرده عملی می سازد)*عزم و اراده انسان ها متفاوت است.هرچه عزم قوی تر باشد،رسیدن به هدف آسان تر است*آثار عزم قوی.1:استواری بر هدف.2شکیبایی و تحمل سختی ها برای رسیدن به هدف*کارهای بزرگ،عزم بزرگ میخواهد و کسانی که عزم قوی دارند ،سرنوشت را به دست حوادث نمیسپارند؛ به همین جهت لقمان به فرزندش میگوید« :واصْ بر على ما أصابك إن ذلك ْ من عزم االمور» :برآنچه به تو در این مسیر میرسد صبر کن که این از عزم و اراده در کارهاست» ._2عهد بستن با خدا کسی که راه رستگاری را (قرب و نزدیکی به خدا) شناخته و میخواهد در این مسیر قدم بگذارد،واجبات الهی را انجام میدهد و از کارهای حرام اجتناب میکند*.خداوند راه رستگاری ما را با رضایت خود همراه ساخته است (سعادت ما قرین رضایت خدا) *دو پیشنهاد درباره عهد با خدا.1:بهترین زمان ها را برای عهد بستن انتخاب کنیم(مانندشب های قدر یا روز و شب جمعه).2عهد را در زمانهای معینی تکرار کنیم تا استحکام بیشتری پیدا کند وبه فراموشی سپرده نشود. * ایات مرتبط با عهد.1:هرکه با عهدی که با خدا بسته وفادار بماند ،به زودی پاداش عظیمی به او خواهد داد.2کسانی که پیمان الهی و سوگندهای خود را به بهای ناچیزی میفروشند،بهره ای در آخرت نخواهند داشت و خداوند با آنها سخن نمیگوید وبه آنان در قیامت نمینگرد وآنهارا(از گناه) پاک نمیسازد و عذاب دردناکی برای آنهاست.3.به پیمانی که با من بسته اید وفا کنید تا من نیز به پیمان شما وفا کنم. _3مراقبت باقی ماندن بر پیمان خود با خدا،رضایت خدا را در پی دارد و شکستن پیمان،شرمندگی در مقابل او را به دنبال می آورد. *امام علی:گذشت ایام،آفاتی در پی دارد و موجب از هم گسیختگی تصمیم ها و کارها می شود. _4محاسبه و ارزیابی *بعداز مراقبت نوبت محاسبه است تا میزان موفقیت و وفاداری به عهد به دست آید و عوامل موفقیت وعدم آن شناخته شود*.بعد از محاسبه اگر در انجام عهد خود موفق بودیم ،خوب است خدا راسپاس بگوییم زیرا میدانیم او بهترین پشتیبان ما است و اگر ناموفق بودیم،خود را سرزنش کنیم،از خدا طلب بخشش کنیم و با تصمیم قویتر ،دوباره با خدا عهد ببندیم و وارد عمل شویم* اگر خودمان در اینجا به حساب خود نرسیم،در قیامت به طور جدی اعمال ما را محاسبه خواهند کرد. *پبامبر(( :حاسبوا قبل ان تحاسبوا))به حساب خود رسیدگی کنید ،قبل اینکه به حساب شما برسند *.یکی از بهتر ین زمان های محاسبه ساالنه،شبهای قدر ماه رمضان است تا بتوانیم بر اساس آن تصمیم های بهتری بگیریم*.امام علی(در رابطه با محاسبه):زیرک ترین انسان،کسی است که ازخود و عمل خود برای بعد از مرگ حساب بکشد. ستقال الذنوب ،وأصلح العیوب»:هرکس به محاسبه نفْس * امام علی« :من حاسب نفسه وقف على عیوبه ،وأحاط بذنوبه،وا ْ خود پردازد،به عیب هایش آگاه شود و به گناهانش پى ببرد وگناهان را جبران کند و عیبها رابرطرف سازد» امام علی« :ثمرة المحاسبة صالح النفْس:نتیجه محاسبه،اصالح نفس است»و نیز«من حاسب نفسه سعد:هرکس خودش را ارزیابی کند،خوشبخت است» پیامبر و اهل بیت ایشان ،برترین اسوه ها: برای حرکت در مسیر هدف،وجود اسوه و الگو بسیار ضروری است.زیرا.1:این اسوه ها به ما ثابت میکنند راه موفقیت آمیز است.2از تجربه آنان استفاده میکنیم.3از همه مهمتر میتوان از آنان کمك گرفت وسریع تر به هدف رسید. *قرآن،پیامبر را به عنوان نیکوترین اسوه و الگو معرفی کرده است و پیامبر از اهل بیت به عنوان انسان هایی برتر یاد کرده و پیروی از آنان را موجب رستگاری و نجات دانسته و ما ر ابه الگو گرفتن از آنان دعوت کرده است. *چطور میشود از انسانهایی که1400سال قبل زندگی کرده اند الگو گرفت؟پاسخ این است که اسوه بودن ایشان،به اموری که به طور طبیعی و با تحوالت صنعتی تغییر میکنند نیست؛ بلکه مربوط به اموری است که همواره برای بشر خوب و با ارزش بوده است و با گذشت زمان درک بهتری از آنها به دست آمده است(.پیامبر و اهل بیت اسوه ی انسانیت هستند و انسانیت ،دیروز و امروز و فردا ندارد)*امام حسین از پیامبر نقل کرده که ایشان اوقات خود را درمنزل سه قسمت میکرد:عبادت،اهل خانه،کار شخصی(کارشخصی را میان خود و مردم تقسیم کرده و به امور آنها رسیدگی میکرد)برنامه ریزی و تقسیم زمان ،الگویی همیشگی است که از حدیث به دست می آید. * چطور میشود از پیامبر که یك انسان معصوم است ،الگو گرفت؟ پاسخ این است که ما او را اسوه کامل خود قرار میدهیم چون میدانیم هرکاری که انجام داده درست بوده؛ اما الگو گرفتن از پیامبربه این معنا نیست که عین او باشیم؛بلکه یعنی در حد توان پیروی کنیم و نزدیك شویم*.امام علی:آگاه باش برای هر پیروی کننده ای،امام و پیشوایی است که باید از او تبعیت کند و از علم او کسب نورکند درس 10دینی دهم(اعتماد بر او) توکل به خدا:اعتماد به خدا و واگذار کردن نتیجه کارها به او *.انسان متوکل خدا را تکیه گاه مطمئن خود می یابد و در عین عمل سبه إن اللهَ بالغ أمْره» آن کس که در راه حق به خدا به وظایف،امورش را به او واگذار میکند«.و من یتوکل على الله فهو ح ْ توکل کند ،خدا او را بس است ،خداوند امر خویش را به سر انجام میرساند» *انسان متوکل میداند در صورت انجام وظیفه هر نتیجه ای به دست آید به مصلحت اوست گر چه خود به آن مصلحت آگاه نباشد؛زیرا خدا آینده ای را میبیند که ما نمیبینیم« *.عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم»پیام آیه:حکمت و مصلحت دست خداست .پس در هر امری به او توکل کنیم که خودش کارها را بسیار زیبا سرو سامان میدهد و قطعا خیر و صالح ما را میخواهد) *«قل أفرأیتم ماتد ْعون من دون هللا ان أرادنی هللاُ بضر هل هن کاشفات ضره أو أرادنی برح ْمة هل هن ممْسکات رحمته قل سبی هللاُ علی ْه یتوکلُ الْمتوکلون:بگو چه میپندارید درباره آنچه جز خدا میخوانید؟ اگر خدا خواهد که به من زیانی رسد،آیا ح ْ آنان دور کننده گزند او هستند؟یا اگر رحمتی برای من خواهد ،آیا آنان بازدارنده رحمت او هستند؟بگو خدا برای من کافی است و توکل کنندگان بر او توکل میکنند»مخاطب آیه مشرکان هستند و میگوید کسی الیق پرستش است که قدرت رساندن سود و دفع زیان داشته باشد) شرایط توکل حقیقی .1توکل امری قلبی و درونی است و در این صورت است که واقع میشود(نه صرفا کالمی)و خدا نیز کارهای ما را به بهترین وجه چاره خواهد کرد.امام صادق میگوید«:خداوند به داوود وحی کرد ،هر بنده ای از بندگانم به جای پناه بردن به دیگری با نیت خالص به من پناه آورد ،از کارش چاره جویی میکنم گرچه همه آسمانها و زمین و هرچه در آنهاست علیه او برخیزند».2توکل در جایی درست است که انسان مسئولیت های خود را به خوبی انجام دهد ،یعنی فکر و اندیشه خود را به کار گیرد،بهترین راه ممکن را انتخاب کنند و با عزم و اراده برای رسیدن به مقصود تالش کنند.توکل جانشین تنبلی افراد نیست بلکه کمك کننده و امید دهنده به کسی است که اهل همت است (پیامبر خطاب به مردمی که اهل کار و فعالیت نبودند و میگفتند ما توکل کنندگان به خداییم فرمود شما سربار دیگران هستید) گر توکل میکنی ،در کار کن/کشت کن ،پس تکیه بر جبار کن *توکل کننده ای که اهل معرفت باشد ،میداند که انسان باید در راستای راهیابی به نیازها و خواسته هایش ،ازابزار و اسباب بهره جوید؛ زیرا این ابزار و اسباب بنا بر حکمت الهی قرار داده شده و بی توجهی به آنها ،بی توجهی به حکمت الهی است. تصمیم و توکل * در دوره نوجوانی و جوانی نیاز شدید تری به توکل و اعتماد به خدا احساس میشود؛ زیرا دوران تصمیم های بزرگ و سرنوشت ساز است*.به میزانی که تصمیم بزرگتر باشد ،نیاز شدید تری به توکل بر خدا وجود دارد. درس 11دینی دهم(دوستی با خدا) مناجات المحبین امام سجاد:بارالها! خوب میدانم هرکس لذت دوستی ات را چشیده باشد،غیر تو را اختیار نکند و آن کس که باتو انس گیرد ،لحظه ای از تو روی گردان نشود*.محبت و دوستی سرچشمه بسیاری از تصمیم ها و کارهای انسان است؛ به هر میزان که محبت شدیدتر باشد ،تاثیر آن در زندگی عمیق تر و گسترده تر است چقدر می ارزیم؟ عالمه محمد تقی جعفری:ارزش انسان به اندازه چیزی است که دوست دارد؛اگر ماشین دوست دارد،به اندازه همان ماشین است و اگر کسی عشقش خدا باشد،ارزشش به اندازه خدا است*امام علی«:ارزش هر انسانی به اندازه چیزی است که دوست دارد» گر در طلب گوهر کانی،کانی/تا در هوس لقمه نانی،نانی/این نکته رمز اگر بدانی،دانی/هرچیز که در جستن آنی،آنی *پیامبر:هرکس در قیامت بامحبوب خود محشور میشود. محبت به خدا ایمان بیشتر به خدا موجب محبت بیشتر به خدا میشود*.چون قلب انسان جایگاه خداست و فقط با نام او آرام میگیرد. نشاط،شجاعت،ایثار و از خودگذشتگی زمانی در انسان ظهور میکند که قلب انسان جایگاه خدا شود. *امام صادق:قلب انسان حرم خداست.در حرم خدا،غیر خدا را جا ندهید*.محبت شدید به خداوند از ویژگی های مومنان در قرآن است«*.و من الناس من یتخذ من دون هللا اندادا،یحبونهم کحب هللا و الذین آمنوا اشد حبا هللا:و بعضی از مردم همتایانی را به جای خدا میگیرند آنان را دوست میدارند مانند دوستی خدا،اما کسانی که ایمان آورده اند به خدا محبت بیشتری دارند. (اکسیری که مرده را حیات میبخشد و زندگی حقیق به وی عطا میکند از این ایه برداشت میشود) آثار محبت به خدا از آثار محبت به خدا.1:پیروی از خدا(تبعیت).2دوستی بادوستان خدا(تولی).3دشمنی با دشمنان خدا(تبری) -1پیروی از خدا نمیشود ک سی را از صمیم دل دوست داشت اما از فرمانش سرپیچی کرد(.این سرپیچی نشانه عدم صداقت در دوستی)*برخی میگویند اگر قلب انسرران با خدا باشررد،کافی اسررت و عمل به دسررتورات او ضرررورتی ندارد ،آنچه اهمیت دارد ،باطن انسرران اسررت ولی این حرف،ناسرازگار با کالم خداسرت*.شررط اصرلی دوسرت داشرتن خداوند:عمل به دسرتورات او«*.قل ان کنتم تحبون هللا فاتبعونی یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم و هللا غفور رحیم :بگو اگر خدا را دوسر ررت دارید از من پیروی کنید تا خدا دوسر ررتتان بدارد و گناهانتان را ببخشد و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است». *«امام صادق :ما احب هللا من عصاه؛» کسی که از فرمان خدا سرپیچی میکند ،او را دوست ندارد*.خداوند در خواسته هایش فقط به مصلحت ما نظر دارد*حتی اگر احساس کنیم برخی دستورات برای ما دشوار است،باید مطمئن باشیم که این دستور برای رستگاری ما الزم است. *چند حدیث.1:خداوند،بنده گناهکار توبه کننده را دوس ر ر ررت دارد.2خداوند ،انس ر ر رران باحیاى با عفت را که پاکدامنى می ورزد، دوسررت دارد.3.خداوند،رس ریدگی به دل سرروختگان و درماندگان را دوسررت دارد.4.خداوند،کس ری که جوانی اش را در اطاعت او بگذراند ،دوست دارد.5.خداوند،زیبایى و آراستگى را دوست دارد. _2دوستی با دوستان خدا اگر می خواهیم محبت خداوند در دلمان خانه کند ،باید محبت کسانی که رنگ و نشانی از او دارند و خداوند محبت آنان را به ما توصیه کرده ،در دل جای دهیم (هرچقدر این عالقه قوی تر باشد ،محبت ما نیز به خدا فزونتر میشود)*دوستان خدا:انبیا،اولیای الهی،مجاهدان راه حق،آنان که در مسیر بندگی خدا حرکت کردند*برترین دوستان خدا:انبیا،پیامبران،اهل بیت(دوستی با آنان همان دوستی با خدا ومحبت به آنان در مسیر محبت به خدا است .البته این دوستی باید ،با عمل باشد). _3بیزاری از دشمنان خدا و مبارزه با آنان عاشقان خدا پرچمدار مبارزه با ستم و ستمگران بوده اند*.نمیشود کسی دوستدار خدا باشد اما زشتی و ستم در جامعه را ببیند وسکوت اختیار کند؛ از این رو ،جهاد در راه خدا ،دربرنامه تمام پیامبران الهی بوده است*.امروزه دشمنان خدا،مستکبران و ستمگران برای رسیدن به منافع دنیایی خود،حقوق ملت ها را زیر پا میگذارند. *.دینداری ،با دوستی خدا آغاز میشود و برائت و بیزاری از دشمنان خدا را به دنبال می آورد .اگر کسی بخواهد قلبش را خانه خدا کند ،باید شیطان و امور شیطانی را از آن بیرون کند.جمله ال اله اال هللا ،که پایه و اساس اسالم است ،مرکب از یك نه و یك آری است:نه به غیرخدا و آری به خدا.پس دینداری بر دو پایه استوار است:تولی(دوستی با خدا و دوستانش)وتبری(بیزاری از باطل و پیروان او)* هرچه دوستی با خدا عمیق تر باشد ،نفرت از باطل هم عمیق تر است.امام خمینی:باید مسلمانان ،فضای سراسر عالم را از محبت و عشق نسبت به ذات حق و نفرت و بغض عملی نسبت به دشمنان خدا لبریز کنند. درس 12دینی دهم(یای از نماز و روزه): خداوند برخی از فایده های مهمترین احکام خود را از طریق آیات قران و سخنان معصومین به ما اطالع داده است*.فواید نماز.1:یاد خدا(مهمترین).2دوری از گناه*تقوا مهمترین فایده روزه است(فایده دوم نماز با فایده روزه یعنی تقوا ارتباط دارد)*تقوا به معنای حفاظت و نگهداری خود در برابر گناه است* امام علی در رابطه با تقوا:آدم بی تقوا،عاقبت در آتش می افتد(مانند سوارکاری که سوار اسبی سرکش شده و لجام در اختیار ندارد)و آدم با تقوا عاقبت به بهشت میرود(مانند سوار کاری که سوار اسب مطیعی شده)اسب نماد نفس انسان و از اسب افتادن به معنی گناه کردن است *.تقوا به معنای حفاظت و نگهداری است .انسان با تقوا برخودش مسلط است و خود را از گناه حفظ میکند*.قرآن راه های متعددی برای کسب تقوا به ما نشان داده که دو مورد مهم آن،نماز و روزه است. نماز و باز دارندگی از گناه *توجه به حضور خدا در زندگی و نظارت او بر اعمال ،موجب میشود تا انسان دست به هر کاری نزند و از گناهان دوری کند. *وأقم الصالة إن الصاله تن ْهى عن الْفح ْشا والْمن ْکر و لذکْر هللا أکْبر و هللا یعلم ما تصْ نعون؛و نماز را برپا دار،که نماز از کار زشت و ناپسند نهی میکند و قطعا یاد خدا باالتر است و خدا میداند چه میکنید. * تاثیر نماز به تداوم و به میزان دقت و توجه ما بستگی دارد.نمیتوان انتظار داشت خواندن چند رکعت نماز شتاب زده و بدون رعایت آداب ،تاثیر چندانی در ما داشته باشد*.امام صادق :هرکس میخواهد بداند نمازش پذیرفته شده یا نه ،باید ببیند که نماز او را از گناه و زشتی باز داشته یا نه؛به مقداری که نمازش،سبب دوری او از گناه و منکر شود،این نماز قبول شده است *.نتیجه اینکه اگر نماز ما را از گناه و زشتی باز ندارد معلوم میشود که نقصی در نماز خواندن ما هست باید جست و جو کنیم تا آن عیب را بیابیم و برطرف کنیم*اگر نماز را کوچك نشماریم و نسبت به آنچه میگوییم درک صحیح داشته باشیم ،نه تنها از گناهان بلکه از برخی مکروهات به تدریج دور خواهیم شد؛ از این رو: .1انجام به موقع نماز سبب دور شدن بی نظمی از زندگیمان.2ایستادن به نماز با لباس و بدن پاکیزه سبب کم شدن آلودگی های ظاهری.3رعایت شرط غصبی نبودن لباس و مکان نمازگذار سبب تمایل کمتر به کسب درامد از راه حرام.4توجه به بزرگی خداوند بر همه چیز هنگام گفتن تکبیر سبب کوچك شمردن قدرت های دیگر در نظر و توجه نکردن به آنها.5در نظر داشتن عظمت ستقیم»از خداوند در رکوع و سجود سبب خضوع و خشوع نکردن در مقابل مستکبران.6خواستن صادقانه«اهْدنا الصراط الْم ْ خداوند سبب دل نبستن به راههای انحرافی.7گفتن همراه با توجه«غی ْر الْمغْضوب علی ْهم وال الضالین»سبب قرار نگرفتن در زمره مغضوبین و ضالین*با تکرار درست آنچه در نماز میگوییم و انجام میدهیم ،چنان تسلطی بر خود مییابیم که میتوانیم دربرابر منکرات بایستیم* برای انجام نماز ،الزم است بدن و لباس ما پاک باشد. *همه چیز پاک است مگر11چیز وآنچه در برخورد با آنها نجس میشود.1:خون انسان و هر حیوانی که خون جهنده دارد (حیوانی که اگر رگ آن را ببرند خون با فشار از رگهایش خارج میشود)2و.3ادرار و مدفوع انسان و حیوان های حرام گوشتی که خون جهنده دارند.4مردار انسان و هر حیوانی که خون جهنده دارد5و.6سگ و خوک،زنده و مرده آنها.7کافر(کسی که به خدای یگانه اعتقاد ندارد).8شراب و هر مایع مستی آور*نوشیدن شراب چه کم چه بسیار حرام است و در زمره بزرگترین گناهان شمره میشود.خداوند در قرآن میفرماید:ای مردمی که ایمان آورده اید،به راستی شراب و قمار و بت پرستی و تیرکهای بخت آزمایی،پلید و از کارهای شیطان است.پس از آن دوری کنید تا رستگار شوید.شیطان میخواهد با شراب و قمار بین شما دشمنی و کینه ایجاد کند و شما را ازیاد خدا دور سازد و از نماز باز دارد» اعمالی که تاثیر نماز را از بین میبرند.1:ناراحت کردن پدر ومادر(امام صادق فرمود:فرزندی که از روی خشم به پدر و مادر خود نگاه کند نمازش از سوی خدا پذیرفته نیست هرچند والدین در حق او کوتاهی و ظلم کرده باشند).2غیبت کردن(پیامبر به ابوذر فرمود :هر کس غیبت مسلمانی را کند،تا چهل روز نماز و روزه اش قبول نمیشود مگر اینکه فرد غیبت شده او را ببخشد) روزه و تقویت تقوا *میزان موفقیت انسان در رسیدن به هدف های بزرگ،به میزان تسلط او بر خویش،خود نگهداری و تقوا بستگی دارد و هر چقدر هدف بزرگتر باشد،تقوای بیشتری میطلبد*.روزه نمونه کامل تمرین صبر و پایداری در برابر خواهش های دل است. *«یا أیها الذین آمنو کتب علی ْکم الصیام کما کتب على الذین من قبلکم لعلکم تتقون :ای کسانی که ایمان آورده اید ،روزه بر شما مقرر شده است ،همانگونه که بر کسانی که پیش از شما بودند ،مقرر شده بود ،باشد که تقوا پیشه کنید». احکام روزه *نه چیز روزه را باطل میکند که برخی عبارتند از.1:خوردن و آشامیدن.2دروغ بستن بر خدا و پیامبر و جانشینان پیامبر.3رساندن غبار غلیظ به حلق.4فرو بردن تمام سر در آب.5استمنا.6باقی ماندن بر جنابت تا اذان صبح*کسی که غسل بر او واجب است،اگر عمدا تا اذان صبح غسل نکند یا اگر وظیفه اش تیمم است،عمدا تیمم نکند،نمیتواند روزه بگیرد(دوگناه مرتکب شده.غسل نکردن و روزه نگرفتن) واگر سهل انگاری کند و غسل نکند تا وقت تنگ شود،میتواند با تیمم روزه بگیرد و روزه اش صحیح است(یك گناه مرتکب شده و ان هم غسل نکردن هست) *اگر کسی به علت عذری مانند بیماری نتواند روزه بگیرد و بعد از ماه رمضان عذر او برطرف شود تا ماه رمضان آینده عمدا قضای روزه را نگیرد ،باید هم روزه را قضا کند و هم برای هر روزی که روزه نگرفته،هر روز یك مد(تقریبا750گرم)گندم و جو و مانند آن به فقیر دهد. *اگر کسی روزه ماه رمضان را عمدا نگیرد باید تا قبل از رمضان بعد ،هم قضای آن را به جا آورد و هم کفاره دهد یعنی به ازای هر روز دو ماه روزه بگیرد(که یك ماه آن باید پشت سر هم باشد)یا به شصت فقیر60مد طعام دهد. *اگر کسی به چیز حرامی روزه خود را باطل کند مثال دروغی را به خدا نسبت دهد،کفاره جمع بر او واجب میشود یعنی هر دو کفاره یاد شده باال را انجام دهد.البته اگر برایش ممکن نباشد ،میتواند هر کدام را که ممکن است انجام دهد. *کسی که مسافرت میرود،اگر شروط زیر را داشته باشد باید نمازش را شکسته بخواند و نباید روزه بگیرد: .1رفتن او بیشتر از4فرسخ(حدود22/5کیلومتر) و مجموع رفت و برگشت بیش از8فرسخ باشد.2کمتر از ده روز در مقصد بماند و اگر سده روز یا بیشتر بخواهد بماند باید نمازش را کامل بخواند و روزه بگیرد.3برای انجام کار حرام سفر نکرده باشد؛مثال سفر به قصد ستم به مظلوم یا همکاری با یك ظالم در ظلم او نباشد*.اگر فرزند با نهی پدر و مادر به سفری برود که آن سفر بر او واجب نبوده است ،باید نماز را تمام بخواند و روزه بگیرد* اگر شخص مسافر قبل از اذان ظهر از حد ترخص خارج شود ،نمیتواند آن روز را روزه بگیرد و پس از خروج از حد ترخص،باید روزه اش را افطار کند. *اگر مسافر بعد از اذان ظهر حد ترخص را خارج شود ،باید به روزه اش ادامه دهد و روزه صحیح هست. *اگر شخصی قبل از اذان ظهر به وطنش (مبدا) بازگردد ،در صورتی که کاری که روزه اش را باطل میکند انجام نداده باشد، باید آن روز را روزه بگیرد. *اگر روزه دار،چیزی را که الی دندانش مانده عمدا فرو برد و باید قضای ان را به همراه کفاره جا بیاورد درس 13دینی دهم(فضیلت آراستگی) آراستگی سیره پیشوایان دین آراستگی:بهتر کردن وضع ظاهری و باطنی و زیبا نمودن این دو .بنابراین دو نوع دارد.1:باطنی:نتیجه برخورداری روح انسان از صفتی مثل ادب.2ظاهری:نتیجه مرتب بودن وضع ظاهری و توجه به نظافت و زیبایی آن*.پیشوایان ما هم در آراستگی باطنی خود تالش میکردند و هم به آراستگی ظاهری خود توجه داشتند و آراستگی را از اخالق مومنان میدانستند. * زمانی که کسی در خانه پیامبر را میزد و قصد مالقات داشت،پیامبر ابتدا به آینه نگاه میکرد و موهایش را شانه میزد و لباسشان را مرتب میکرد و میفرمود:خداوند دوست دارد وقتی بنده اش به سوی دوستان خود میرود آماده و آراسته باشد. *احادیث و روایاتی از امام صادق.1:به یکی از مدعیان زهد که به ایشان گفت جد شما این چنین لباس نمیپوشید ،فرمود:در آن زمان مردم درشرایط سختی بودند اما امروزه عموم مردم توانایی خرید چنین لباسی را دارند.2.دورکعت نمازبا بوی خوش بهتر از70رکعت بدون بوی خوش است.3خدا آراستگی و زیبایی را دوست دارد و از نپرداختن به خود بدش می آید. * در کنار توصیه های عمومی ،پیشوایان دین به زنان و مردان سفارش های جداگانه ای میکردند*.سفارشات پیامبر به مردان: سبیل و موهای بینی خود را کوتاه کنید و به خودتان برسید؛ زیرا این کار بر زیبایی شما می افزاید *.سفارش پیامبر به زنان :ناخن های خود را مقداری بلند بگذارید چون برای آنان زیباتر است. *شیوه پیامبر و پیشوایان ،سبب شد مسلمانان به آراسته ترین و پاکیزه ترین ملت ها تبدیل شوند ( +الگوی دیگر ملل)* آراستگی اختصاص به زمان حضور در اجتماعات و معاشرت ها ندارد بلکه شامل زمان حضور در خانواده و از آن مهمتر زمان عبادت نیز میشود*تکرار دائمی نماز در شبانه روز،پاکی و آراستگی را در طول روز حفظ میکند. مقبولیت *از نیازهای انسان ،نیاز به مقبولیت درجمع خانواده ،همساالن و جامعه است .ما دوست داریم دیگران ما را فرد مفید و شایسته بدانند و تحسین کنند*.نمود بیشتر این نیاز درجوانی و نوجوانی است و سبب میشود آنها بیشتر به خود بپردازد و توانایی ها و استعدادهای خود را شکوفا کند و درمعرض دید قرار دهند(جوانی که با نشان دادن استعداد خود در یك رشته ورزشی یا خلق اثر هنری ،تحسین دیگران را برانگیزد ،از این قبیل است)*پاسخ نادرست به این نیاز(مانند سیگار کشیدن)،نشانه ضعف روحی و ناتوانی در اثبات خود از راه درست است. عفاف عفاف:حالتی در انسان که به وسیله آن خود را در برابر تندرویها و کندروی ها کنترل میکند تا بتواند در مسیر اعتدال و میانه روی پیش برود( .به معنی برآورده کردن مطلوب و صحیح همه نیازها) ارتباط عفاف با آراستگی و مقبولیت از جلوه های عفاف ،مربوط به آراستگی و مقبولیت است*.برخی انسان ها در آراستگی ظاهری و ابراز وجود و مقبولیت دچار تندروی میشوند و به خودنمایی میرسند.قرآن این حالت را تبرج می نامد و آن را کاری جاهالنه میشمرد*علت منع قرآن از خودنمایی و افراط در آراستگی:باعث غفلت انسان ازهدف اصلی زندگی و دور شدن ازخداوند *انسان عفیف ،چه زن و چه مرد ،خود را کنترل میکند و آراستگی خود را در حد متعادل نگه میدارد و به تبرج دچار نمیشود .او زیبایی ظاهری خود را وسیله خودنمایی و جلب توجه دیگران قرار نمیدهد و اجازه نمیدهد که به شخصیت انسانی او اهانت شود. او حیا میکند که برخی به خاطر امور سطحی و کوچك ،زبان به تحسین و تمجید او بگشایند *.یك انسان عفیف،گریزان از مقبولیت نیست؛ اما خود را با ارزش تر از آن میداند که بخواهد این مقبولیت را از راه جلب توجه ظاهری به دست آورد *به همان اندازه که رشته های عفاف در روح انسان قوی میشود ،نوع آراستگی او با وقارتر میشود*.امام علی:مبادا خود را برای جلب توجه دیگران بیارایی که در این صورت ناچار میشوی با انجام گناه به جنگ با خدابروی*.امام صادق:لباس نازک و بدن نما نپوشید،زیرا چنین لباسی نشانه سستی وضعف دینداری فرد است. زن مظهر عفاف عفاف خصلت هر مرد و زن با فضیلتی است؛اما وجود نعمت زیبایی بیشتر در زن،باعث ارزش بیشتر عفاف در او است*.زن مظهر زیبایی ظاهری وباطنی است(احساسات لطیف او بیانگر زیبایی های درونی اوست)به همین دلیل خداوند احکام ویژه ای برای او قرار داده است*.دریافت هر نعمتی از جانب خدا،مسئولیتی را نیز به همراه می آورد؛ پس زیبایی نباید در خدمت هوسرانان قرار گیرد*.عرضه نابه جای زیبایی،به جای گرمی بخشیدن به کانون خانواده،موجب ازبین رفتن عفت و حیا میشود درس 14دینی دهم(زیبایی پوشیدگی) پوشش مناسب ،ازنشانه های عفاف است؛طوریکه از نوع پوشش هرکس میتوان میزان توجه او به این ارزش را دریافت *.اسالم به دلیل بهره مندی بیشتر زنان از نعمت زیبایی و جمال ،توجه ویژه ای به پوشش آنان دارد* خداوند در قرآن برای زنان و مردان وظایف خاصی تعیین کرده است که عبارتند از .1:هم مردان و هم زنان ،وظیفه دارند که چشم خود را کنترل کنند و از نگاه به زنان نامحرم خودداری کنند (ابتدا به مردان حکم شده).2استفاده از زینت و زیورآالت نباید به گونه ای باشد که توجه نامحرمان را جلب کند.3زنان باید پوشش خود را به گونه ای تنظیم کنند که عالوه برموی سر ،گریبان و گردن آنها را هم بپوشاند. * درشرح و تفسیر آیات قران ،پیشوایان ما حدود پوشش را مشخص کرده اند؛ مثال.1:امام کاظم فرمود دیدن چهره و دست تا مچ زن جایز است (در پاسخ به سوال برادرش).2امام صادق در پاسخ به اینکه آیا ساعد زن باید پوشیده شود فرمود:بله آنچه زیر روسری قرار میگیرد ،نباید آشکار شود و مچ به باال باید پوشیده شود. *پوشش در قرآن«:یا أیها النبی قل الزواجك و بناتك و نساء الْمؤمنینَ ید ْنین علی ْهن من جالبیبهن ذلك أد ْنىْ أن یعرفْن فال یؤذی ْن و کان هللا غفورا رحیما؛ای پیامبر،به زنان و دخترانت وبه زنان مؤمنان بگو پوشش های خود را به خود نزدیکتر کنند این برای آنکه به (عفاف) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند،بهتر است و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است »پیامها.1:عدم سلب آزادی با حجاب.2عدم تفاوت بین نزدیکان پیامبر با بقیه.3زنان مسلمان از قبل حجاب داشتند با این آیه حدود آن مشخص شد.4تعیین حد حجاب برای مورد آزار و اذیت قرار نگرفتن زن) * چگونگی و نوع پوشش تا حدود زیادی تابع آداب و رسوم ملل و اقوام است (حدود و میازن و مقدار آن تابع قرآن و اسالم و احادیث است)*اسالم ضمن پذیرش آداب و رسوم ملل ،مردان را موظف کرده است لباسی بپوشند که وقار و احترام آنان حفظ شود و هماهنگ با ارزش های اخالقی جامعه باشد(پوشیدن لباسی که انان را نزد مردم انگشت نما کند یا وسیله جلب زنان نامحرم قرار گیرد ،حرام است) *زنان موظفند این دو شرط را رعایت کنند.1:بدن ،جز صورت و دستها را تا مچ بپوشانند.2پوشش آنان نباید نازک،چسبان و تحریك کننده باشد*.پوشش،هرچه کامل تر انجام شود ،نزد خدا با ارزش تر و آثار وثمرات فردی و اجتماعی آن افزون تر است. از این رو ،چادر که دو شرط قبل کامل دارد و سبب حفظ هرچه بیشتر کرامت زن میشود و توجه مردان نامحرم را به حداقل میرساند ،اولویت دارد. *حجاب موجب سلب آزادی میشود؟.1حجاب پوششی در اجتماع است نه داخل خانه؛این حکم نه تنها سبب کاهش حضور زنان نمی شود بلکه باعث حضوری ایمن از نگاه ناپاک است(مثل تجربه در ایران که قانون حجاب ،سبب حضور بیشتر از قبل زنان در اجتماع شده است) .2ادعای خانه نشین کردن زنان و سلب آزادی آنان با نگاه قرآن و سیره پیشوایان ناسازگار است( .مثال هایی از این مورد.1:ستایش عفت حضرت مریم در معبدی که همگان به پرستش می آیند.2ستایش عفت دختران حضرت شعیب در حال چوپانی در بین مردان.3حضور زنان مسلمان در زمان پیامبر پشت جبهه برای پرستاری از مجروحان . *حجاب قانونی برای سلب آزادی زنان در جامعه نیست؛ بلکه کمك میکند تا جامعه به جای آنکه ارزش زن را در ظاهر او خالصه کند ،به شخصیت و استعداد و کرامت ذاتی وی توجه کند .این امر سبب میشود.1:سالمت اخالقی جامعه باال رود.2 .حریم و حرمت زنان حفظ شود.3آرامش روانی او افزایش یابد. *همه ادیان همواره بر پوشش تاکید کرده اند و آن را الزمه دینداری شمرده اند.مثال در یهود زنان هنگام حضور در اجتماع،موی سر را میپوشاندند .در مسیحیت پوشش اهمیت زیادی داشته و زنان میکوشیدند مانند حضرت مریم ،موی خود را بپوشانند و با حجاب وارد جامعه شود(نقاشان مسیحی،تصویر حضرت مریم را با حجاب کامل میکشیدند و نیزحجاب راهبه ها کامل است) *بی حجابی زنان غرب درحال حاضر،بازگشت به سنت های مشرکانه قبل از مسیحیت است و جایگاهی در اندیشه مسیحیت حقیقی ندارد*.زنان ایران قبل از اسالم،پیرو زرتشت بوده و دارای پوشش کامل در محل های عمومی بودند،برجستگی حجاب درایران باستان به حدی بود که برخی ایران را منشا گسترش حجاب میدانند *.در ادیان و فرهنگ های دیگر نیز پوشش زنان به صورت یك اصل پسندیده مطرح بود و کمتر قومی است که زنان آنان پوشش مناسبی نداشته باشند (تفاوتها در چگونگی و حدود آن بوده است) درس 16دینی یازدهم(عزت نفس) از مهم ترین قدمها در مسیر کمال:تقویت عزت نفس* عزت به معنای نفوذ ناپذیری و تسلیم نبودن است. * وقتی میگویند خداوند عزیز است معنایش این است که کسی نمیتواند در اراده او نفوذ نماید و او را تسلیم خود کند *.ذلت درمقابل عزت است(به معنای نفوذ پذیری و تسلیم بودن)*انسان عز یز.1:در مقابل ظالمان و مستکبران می ایستد.2درمقابل هوا و هوس خویش می ایستد.3زیر بار عملی که روحش را آزرده کند و او را حقیر کند نمیرود*.انسان ذلیل.1:در برابر مستکبران تن به خواری میدهد.2در برابر هوی و هوس تسلیم خویش میشود و آن کار را انجام میدهد «من کان یرید العزة فالله العزة جمیعا؛هرکس عزت میخواهد بداند که هرچه عزت است از آن خداست«.للذین احسنوا الحسنی و زیادة و ال یرهق وجوههم قتر و ال ذلة؛برای کسانی که نیکوکاری پیشه کردند،پاداشی نیك و چیزی فزونتر است و بر چهره انها غباری از ذلت نمینشیند(».این آیه پاداش نیکوکاران را ذلیل نشدن آنان میداند) « والذین کسبوا السیئات جزا سیئة بمثلها و ترقهم ذلة؛ آنان که بدی پیشه کردند جزای بد به اندازه عمل خود میبینند و غبار ذلت بر پیشانی انها مینشیند (.این آیه پاداش بدکاران را ذلیل شدن آنان میداند) (غبار ذلت زمانی بر چهره انسان مینشیند که تسلیم هوی و هوس شود و مرتکب گناه شود) راههای تقویت عزت نفس .1شناخت ارزش خود و نفروختن خویش به بهای اندک *:اگر ما ارزش چیزی را بدانیم آن را عزیز میشماریم و به قیمت واقعی آنرا میفروشیم.از این رو خداوند میفرماید«:ما فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم ...و بر بسیاری از مخلوقات برتری دادیم»و نیزخطاب به انسان فرموده :ای فرزند آدم ،این مخلوقات را برای تو آفریدم و تو را برای خودم.خداوند به انسان وعده دیدار داده و بهشتی به وسعت آسمانها و زمین برایش اماده کرده است*.امام علی« :انه لیس النفسکم ثمن اال الجنة فال تبعوها اال بها؛همانا بهایی برای جان شما جز بهشت نیست پس خود را به کمتر از آن نفروشید» _2توجه به عظمت خداوند و تالش برای بندگی او*خدا سرچشمه تمام عزت ها و بزرگی هاست؛ او وجود شکست ناپذیری دارد که هیچکس توانایی ایستادن در برابر قدرت او را ندارد.هرکس به دنبال عزت است ،باید خود را به سرچشمه وصل کند.امام علی در وصف انسانهایی که عزت خود را در بندگی خدا یافته اند ،میفرماید«:خالق جهان در نظر آنان بزرگ است .ازین جهت ،غیرخدا در نظرشان کوچك است» (وقتی انسان به این شناخت میرسد،به طورطبیعی تسلیم خدا میشود ) *امام علی:بنده کسی مثل خودت نباش ،زیرا خداوند تو را آزاد آفریده است. اسوه های عزت در برابر ستمگران *زندگی عزتمندانه درسخت ترین شرایط توسط پیشوایان ما،معلول تکیه کردن آنها بر بندگی خدا و پیوند آنها با اوست*.پیامبر هنگامی که درمحاصره مشرکان بود و جز حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه و یارانی اندک و فقیر پشتوانه ای نداشت ،به بزرگان مکه که به او وعده ثروت و قدرت میدادند فرمود:اگر اینان خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم بگذارند ،از راه حق دست برنمیدارم و تسلیم نمیشوم*.زمانی که یزیدیان امام حسین را محاصره کردند و از ایشان خواستند که زیر بار بیعت با یزید برود فرمود:مرگ با عزت از زندگی با ذلت برتر است. *حضرت زینب ،در پاسخ به جمله تحقیر آمیز عبیدهللا بن زیاد که گفت دیدی خدا چه بر سر خاندانتان آورد فرمود:در این واقعه چیزی جز زیبایی ندیدم. تمرین ایستادگی در برابر تمایالت پست *پاسخ مثبت به تمایالت گاه و بیگاه سبب ضعیف شدن عزت نفس میشود و اگر این پاسخگویی ادامه یابد،خواری و ذلت انسان را احاطه میکند ،به طوریکه در برابر هر خواست نامشروع درونی و بیرونی مقاومت نمیکند و به سرعت تسلیم میشود*.نوجوانی بهترین زمان برای پاسخ منفی به این تمایالت است؛چون انسان در این بازه هنوز به گناه عادت نکرده و خواسته های نامشروع در وجودش ریشه دار نشده است (به تعبیر پیامبر:این انسان به آسمان نزدیکتر است.یعنی گرایش به خوبی ها در وجودش بسیار قوی است*).نوجوان و جوان ،بهتر از هر آدمی میتواند ایستادگی در برابر تمایالت منفی را تمرین کند و عزت نفس خود را تقویت کند. خود عالی و خود دانی دو دسته از تمایالت روبرو هستیم.1.تمایالت عالی و برتر :مثل عدالت،شجاعت،حیا و ...که مربوط به روح معنوی هستند .ما با رسیدن به این تمایالت ،احساس موفقیت و کمال میکنیم و از آنها لذت میبریم.2تمایالت دانی :مثل شهرت ،ثروت و رفاه مادی که مربوط به بعد حیوانی هستند و وقتی به آنان دست مییابیم ،ازآنها لذت میبریم*.انسانها به طور طبیعی ،به تمایالت دانی میل دارند زیرا اینها الزمه زندگی در دنیا هستند؛این تمایالت ذاتا بد نیستند فقط درجه پایین تری نسبت به تمایالت عالی دارند. *.بد شدن تمایالت دانی در صورتی است که انسان آنها را اصل و اساس قرار دهد و فقط به فکر رسیدن به آنها باشد(خداوند با احکام خود،حد و مرز تمایالت را بیان کرده است) * هر انسانی در هر لحظه با دو دعوت روبروست.1:نفس لوامه:خواستار پاسخ در حد نیاز به تمایالت دانی و پرورش تمایالت عالی در وجود ما.2نفس اماره :خواستار سرگرمی مطلق ما با تمایالت دانی و غفلت از تمایالت عالی*.انسانی که به هوی و هوس پاسخ مثبت میدهد و تسلیم میشود ،قدم در مسیر ذلت گذاشته و از رشد باز میماند .پس از این مرحله است که وقتی در برابر ستمگران قرار گرفت ،زیر بار ذلت میرود و تسلیم خواسته هایشان میشود. درس 17دینی یازدهم(زمینه های پیوند) *مقدس ترین بنای اجتماعی نزد خداوند:خانواد«و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة انُّ فی ذلك الیات لقوم یتفکرون؛واز نشانه های خداوند آن است که همسرانی از نوع خودتان برای شما آفرید تا با انها آرامش بیابید و میان شما دوستی و رحمت قرار داد.همانا در این مورد نشانه هایی است برای کسانی که تفکر میکنند(.پس هدف از خلقت همسر هم نوع ،رسیدن به آرامش است و نیز دو مورد از اهداف ازدواج نیز بیان شده است؛یعنی انس با همسر و رشد اخالقی و معنوی)* «ولله جعل لکم من انفسکم ازواجا و جعل لکم من ازواجکم بنین و حفدة و رزقکم من الطیبات ا فبالباطل یومنون و بنعمة هللا هم یکفرون؛و خداوند برای شما از خودتان همسرانی قرار داد و از همسرانتان برای شما فرزندان و نوادگانی نهاد و از پاکیزه ها برای شما رزق و روزی داد.حال ایا آنها به باطل ایمان می آورند و به نعمت الهی کفران میورزند؟»این آیه به یك مورد از اهداف ازدواج یعنی رشد و پرورش فرزندان اشاره دارد.همچنین میگوید مرد و زن در خلقت یکسان هستند و از قرب وجودی برابر برخوردار هستند)* کلمات انس ،انسان ،بنی آدم و ناس در قرآن ،اختصاص به جنس خاصی ندارد و هر آیه که با این کلمات همراه باشد ،به زن و مرد ،هر دو مربوط میشود؛ زیرا حقیقت انسان را روح او تشکیل میدهد و روح نه مونث است نه مذکر*هدف مشترک مرد و زن :بهشت جاوید و قرب الهی است نقشهای مکمل *خداوند زن و مرد را به گونه ای آفریده که زوج یکدیگر باشند* زن و مرد هر دو در ویژگی های انسانی مشترک هستند و خداوند برای هر دو هدف واحدی معرفی کرده است اما از جهت زن بودن و مرد بودن متفاوت هستند؛یعنی ویژگی های جسمی متفاوت و این تفاوت به گونه ای است که آنها را به هم نیازمند کرده است.بدون اینکه برتری داشته باشند(برتری هرکس نزد خداوند به تقوا است)* (نتیجه تفاوت میان زن و مرد بودن انسان ها،نیازمندی مرد و زن به یکدیگر)*تفاوت ها میان زن و مرد ،به جهت وظایف مختلفی است که خدا بر عهده هریك از زن و شوهر نهاده تا هرکدام بتوانند در زندگی،نقش های خاصی را برعهده بگیرند (زنان توانمندی عاطفی باال ،مردان قدرت جسمانی بیشتر)*مهمترین عامل پایداری خانواده ،درک درست از زوجیت ومکمل هم بودن زن و مرد و عمل به این درک است.به تعبیر قرآن،زمانی زوجین لباس همدیگر میشوند و نقصهای یکدیگر را میپوشانند که درک متقابل از نیازهای یکدیگر داشته باشند *.از کلیدهای موفقیت در زندگی:آموزش قبل از ازدواج. آمادگی برای ازدواج *انسان با رسیدن به سن بلوغ و دوره نوجوانی وارد مرحله مسئولیت پذیری میشود*.مهمترین برنامه ها درمورد تشکیل خانواده.1:تقویت عفاف و پاکدامنی در خود از آغاز بلوغ.2مشخص کردن هدف های خود از تشکیل خانواده.3شناخت معیارها و شاخص های همسر مناسب.4شناخت ویژگیهای روحی زن و مرد. تقویت عفاف و پاکدامنی *بلوغ پل بین کودکی و بزرگسالی و پذیرفتن مسئولیتهای زندگی است.اگر نوجوان و جوان ،این دوره را با پاکی و پاکدامنی بگذراند و در حالی به زندگی مشترک با همسرش وارد شود که آلوده به گناه و فحشا نشده باشد ،راه رسیدن به بهشت را برای خود و فرزندانش بسیار هموار کرده است *.قرآن از دختران و پسران میخواهد که قبل از ازدواج عفاف پیشه کنند تا خدا به بهترین صورت زندگی آنان را سامان دهد*.به طور فطری،هرکسی خواستار ازدواج با کسی است که قبل از ازدواج پاکدامنی خود را حفظ کرده و رابطه غیرشرعی با جنس مخالف نداشته باشد. توجه به اهداف ازدواج * برخی ازاهداف ازدواج در متون دینی عبارتند از.1:توجه به نیاز جنسی:ابتدایی ترین زمینه ازدواج ،نیاز جنسی است.اولین کشش و جاذبه میان زن و مرد را ایجاد میکند و ازدواج و پاسخ صحیح به آن باعث آرامش روانی میشود.2انس با همسر:خالف نیاز قبلی این نیاز فقط با بودن در کنار همسر رفع میشود(از راه نامشروع شدنی نیست) .برخی ازدواج های ناموفق،ریشه در همین موضوع دارند که به این نیاز یکدیگر توجهی ندارند.توانایی زن نسبت به مرد در ایجاد آرامش بیشتر است و مبدأ آرامش در خانواده ،اوست.3 .رشد و پرورش فرزندان:خانواده بستر رشد و بالندگی فرزندان است و هیچ نهادی نمیتواند جایگزین آن شود.فرزند ،ثمره پیوند زن و مرد و تحکیم بخش وحدت روحی آنهاست .آنان دوام وجود خود را در فرزند میبینند .هریك از استعدادهای فرزندان که به خاطر بی تدبیری پدر یا مادر سرکوب شود ،در پیشگاه خدا ،مجازات دارد.4.رشد اخالقی و معنوی:انسان به رشد و تکامل اخالقی نیاز دارد و خانواده ،بستر مناسب آن است .با ازدواج ،زمینه فساد از افراد دور میشود،مسئولیت پذیری را تجربه میکنند .همچنین،تربیت صحیح کودکان و رشد فضائل اخالقی آنها در خانواده اتفاق می افتد که در صورتی است که پدر و مادر با مسئولیت خود آشنا باشند و آن را به درستی انجام دهند. *برای داشتن یك ازدواج موفق ،الزم است که به هر چهار هدف توجه شود و هدف چهارم (رشد اخالقی و معنوی)را برتر قرار دهید.اگر فقط به هدف اول توجه شود،پس از مدتی اختالفات ایجاد شده ،خود را نشان میدهند طالق عاطفی صورت میگیرد. درس 18دینی یازدهم(پیوند مقدس) *پیامبر :در اسالم هیچ بنایی محبوب تر از ازدواج نزد خداوند نیست. انتخاب همسر و مسئولیت اینده *طبق مقررات اسالمی رضایت دختر و پسر برای ازدواج ضروری است و اگر عقدی به زور انجام گیرد باطل است و مشروعیت ندارد*.امام علی«:حب الشی یعمی و یصم؛عالقه شدید به چیزی ادم را کور و کر میکند)*پیشوایان دین از ما خواسته اند که در مورد همسر آینده با پدر و مادرخود مشورت کنیم تا به انتخاب درست برسیم.پدر و مادر،به علت عالقه به فرزند معموال صالح او را در نظر میگیرند و به علت تجربه و پختگی شان بهتر میتوانند افراد را بشناسند و عاقبت ازدواج را پیش بینی کنند.به همین دلیل اجازه پدر برا ازدواج ضروری هست. *برای ازدواج باید از پدر و مادر مشورت گرفت اما پدر و مادر نباید نظر خود را تحمیل کنند .اجازه پدر برای ازدواج دختران،ضروری است(.برای اینکه پشیمانی و حسرت کمتر شود)*لطافت های دختر ،آنگاه که در فضای محبت جنس مخالف قرار میگیرد ممکن است بعضی جوانب را در نظر نگیرد.عالوه بر این،چون دختران به خاطر حیا و عزت در ازدواج پیشقدم نمیشوند ومنتظر درخواست از طرف پسر هستند،ممکن است حیا مانع از آن بشود که دختر همه ویژگی های پسر و سابقه او را بشناسد.و با اگاهی کامل در نظر بگیرد.در چنین مواقعی،پدر که بر احساسات خود غلبه دارد و نیز تجارب فراوان وشناخت کامل از جنس مرد دارد ،میتواند به دخترش کمك کند. *ازنظر قران مهمترین معیار برای همسر شایسته با ایمان بودن است(هرقدر ایمان فرد قوی تر باشد،شایستگی او برای همسری بیشتر است) راه های شناخت همسر *تحقیق درباره همسر را نباید با معاشرت هایی که منشا زودگذر دارند اشتباه گرفت.اینگونه معاشرتها ،هرچند با عنوانهایی مانند شناخت روحیه همسر و امتحان او باشد نتیجه بخش نخواهد بود وآثار زیانباری داردکه خداوند برای همان آثار اجازه چنین کاری را نداده است*.راه های شناخت همسر متناسب با فرهنگ اسالمی.1:تحقیق درباره خانواده همسر و موقعیت اعضای خانواده در محل زندگی و محل کار.2شناخت دوستان همسر و کسانی که او با آنها معاشرت بیشتری دارد.3تحقیق درباره روحیات و خلقیات همسر در محل کار یا تحصیل.4معاشرت خانواده های دوطرف بایکدیگر و بهره بردن از تجارب پدر و مادر در این معاشرت ها .5مشورت با افراد قابل اعتماد و کاردان.6.گفتوگو با یکدیگر در جلسات حضوری و طرح نظرات و دیدگاه ها درباره موضوعات مختلف(بهتراست این مسیرها همراه با خانواده طی شود) زمان ازدواج *آمادگی برای ازدواج نیازمند دو بلوغ است:بلوغ جنسی و بلوغ عقلی وفکری(مدتی بعد از بلوغ جنسی فرا میرسد)*با رسیدن به بلوغ عقلی،جوان درمی یابد که بایدزندگی راجدی بگیرد وبرای آینده اش برنامه ریزی کند*.از نشانه های بلوغ عقلی :توجه به داشتن شغل ،فکر کردن به ویژگی های همسر ،تنظیم خرج و هزینه ،دوری از بی برنامگی*نباید فاصله میان بلوغ جنسی و عقلی با زمان ازدواج زیاد شود و تشکیل خانواده به تاخیر بیفتد*.پیامبر :کسی که ازدواج کند نصف دین خود را حفظ کرده است و باید برای حفظ نصف دیگر از خدا پروا داشته باشد(.این جمله اهمیت ازدواج را به خوبی میرساند) *پیامبر میفرماید:برای دختران و پسران خود امکان ازدواج فراهم کنید تا خداوند اخالقشان را نیکو کند و در رزق و روزی آنها توسعه دهد و عفاف و غیرت آنها را زیادگرداند*.امام صادق میفرماید:دو رکعت نماز شخص متأهل ،برتر از هفتاد رکعت نمازی است که شخص مجرد میخواند*.از یاد نبریم که ازدواج برای رفع نیازهای طبیعی و پاسخگویی به قانون خلقت انجام میشود و شایسته است که به این نیازهای طبیعی در زمان مناسب و به شیوه صحیح پاسخ دهیم*.شادابی،سالمت جسمی و روحی،رشد طبیعی،احساس رضایت درونی،کاهش فشار جنسی و سالمت اخالقی جامعه از فواید ازدواج در زمان مناسب است*تاخیر در ازدواج ،سبب افزایش فشارهای روحی و روانی،روابط نامشروع و آسیب های اجتماعی میشود. *برخی از مشکالت پیش رو برا ازدواج.1:هزینه مسکن.2هزینه ازدواج و تامین خانواده.3طوالنی شدن تحصیالت دانشگاهی و سربازی.4توقعات غیرضروری ناشی از برخی آداب و رسوم غلط.5رقابت نابجای خانوادگی.6الگو قرارندادن پیشوایان دینی *چون نظام هستی بر عدالت است و عمل هر کس عکس العملی دارد،هر کس باید نگاهش را کنترل کند تا دیگران به خانواده او نظر سوء نداشته باشند

46,000 تومان