صفحه 1:
*نوع نگاه ما به شغل معلمی است که میتواند در تعلیم و تربیت و انجام اين مسئولیت بزرگ تأثیر گذار باشد.*معلمی فراتر از
همه کارها و سرآمد همه شغل هاست* معلم نياز به حقوق و تأمين نيازهاى زندكى دارد اما هيجكاه به کار مهمش از دریچه
ماديات نمى نكرد. “كار معلم تعليم و تربيت است.*عالم با همه نعمت هايش براى تربيت انسان خلق شده است. زمين مركز
آموزش و پرورش خداست؛ با يبامبرانى كه معلمان آسمانى اند و مسئوليت تربيت انسان را بر عهده دارند برخى از امتيازات و
ارزشهاى معلم عبارتئد از:
gaan | شغل نيست»عبادت است
*معلمى يك كار مقدس است زيرا عبادتى جند منظوره است. معلمى انتقال علم و تجربهء انقاذ غريق و كليد عزت , بصيرت و
مصونيت و شغل خدا و جبرئيل است؛ جنانكه در سوره الرحمن ميخوانيم: «الرحمن عَلّم القرآن» خداوند قرآن را تعليم
فرمود.*عبارتى كه بيش از ساير عبارات براى توصيف انبيا استفاده شده. تعبير USI palin و الحكمه و يرْقَيهم» است و
نشان ميدهد كار ببامبران تعليم كتاب و حكمت و تزكيه بوده است. *سيزده آيه در قرآن به سوال هاى مردم از بيامير اختصاص
يافته كه با كلمه «يَستَلونَكى» همراه است و نشان ميدهد يبامبر معلم مردم بوده است.*معلم واه اى است كه بار معنايى
خاصى دارد مانند كربلا و تقليل مفهوم معلمى به يك شغل ساده كوته بيني است.
'!_معلمىءيك انتخاب صحيح ست
هر انسانی شغلى را انتخاب ميكند ولى مهم آن است که در آن شغل با جه جيزى سر و كار دارد وتثیرش تا کجاست معلم با
روج و قلب و جان انسان ها سر و کار درد؛ مشغول توزیع علم است و اثرى كه روى شاكرد ميكذارد كاهى تا قيامت ادامه بيدا
ميكند.*تعليم و تربيت مبرک ترین کاری است که خداوند آن را بردوش انبيا و اوصيا كذاشته است.*آبت الله كلبايكانى در
مورد مبلغينى كه جذب نظام شاهنشاهى شدند فرمود اكر طلبه اى به جاى تبليغ و تحصيل دين سراغ دربار رفت و بازوى آنان
شد نكويد رفتم؛ بلكه بكويد لياقت نداشتم و امام زمان مرا از حوزه بيرون انداخت.* اكر كسى بتواند با توليد و توزيع ومصرف
علم,به انسانها خدمت کند و بهدلها جان ببخشد و در مسیر انیا ام بردرد اما به سراغ توليد و توزيع و مصرف اجناس ديكر
رود برند نیست و خسارت کرده است.
۳_معلمی در نگاه معصومین, جایگه رقیعی دارد
*اهل بيت از مقام معلمى وارزش آن تجليل فراوانى كرده اند ودر فهنگ اسلامی از رهب آسمانی با تعیراتی چونمعلم »مرب
بند حدیث از معصومین در مورد جایگاه معلم:
آن است» ۳. امام باقر«تمام جنبندگان زمین و ماهیان دریا و هر موجود کوچیک و بزرگی که در زمین و
آسمان خداست براى تعليم دهنده امور نيك استغفار ميكنند»5. امام حسين به معلم فرزندش صد دينار هديه داد ودر باسخ
به اعتراض مردم فرمود: «اين يقع هذا من عطائه يعني تعليمه» اين مبلغ در قبال تعليمات او جه ارزشى دارد؟ كنايه از اينكه.
ارزش مادى به باى ارزش تعليم قرآن نميرسد.
۴_تربیت کار خداست
*بعد از الله بيشترين نامى كه برل خدا به كار رفته رب است.*كلمه ربوبيت زمانى كامل است كه بر اساس علم؛ حکمت؛
مصلحت و رحمت «باشد كه خداوند همه را دارذ.* معلم تنها علم خود را منتقل نمیکند؛بلکه میتواند همه کمالات راب رفتار
صفحه 2:
گفتار و اخلاق خو به دیگران منتقل کند.* معلم باید مانند خداوند در تربيت مردم از ابزارهاى منطق و برهان ,احساس و عاطفه
مثال و تشبيه؛ تاريخ و داستان, بيان الكوهاى مثبت و منفى, هنر و اخلاق و نيز وعده و تهديد بهره مند باشند.( هرجه بهره آنها
از اين ابزار بيشتر باشد توفيقات شان نيز بيشتر خواهد شد)
* اتصال معم و استا و مربى به خداوند نقش مهمى در انجام مسئوليت آنها دارد؛ لذا از عالم دينى به عالم ربانى تعبير
ميشود؛ يعنى عالمى كه سرو كارش با بروردكار است* امام سجاد در دعاى مكارم الاخلاق از خداوند ميخواهد: «الهى, انطقنى
بالهدى و اليقمنى النقوى؛ خدايازبانم را به هدايت بازكن و نقوا را به من الهام كن».
a ees
*معلم بايد كار بنج كروه از مهندسان را روی انسانهاانجام دهد استعدادهای شاگردش را کشف کند ۲.شاگرد را از نحرافهایی
كه به آن كرفتار شده خارج كند “! .با اخلاق و رفتر و محبت شاكرد را به درس علقه مد کند ۴. با تدريس و تعليم و توبیت
شاكرد را بسازد 0 .با سعه صدر تربيت شدكان را به هم متصل كند و جامعه را تشكيل دهد.( اين كارها بيانكر ذره لى از كار مهم
و بيجيده معلمى است)
* ۴ دسته موجودات :جمادات ,ناتات حبوانات و انسانها* کار معلم پرورش انسان ها ست. *اكر انسان درست تربيت شود از
فرشته برترمیشود و اگرمنحرف گردد از هر حیوانی پست تر خواهد شد.(معلم نمیگذارد که گوهر انسانیت نابو و مخفول شود)
*تفکر نوجوان هفده ساله شهيد,اثر تربيت معلم و مربى است و برورشكاه اين تفكر مسجد هست*قرآن كريم درباره بعضى
انسان ها: «أولئك كالأنعام بل هم أضل»؛ آنها مثل حيوانات هستند بلكه يست تر و دليل انحراف آنها را اينكونه بيان ميكند:
«أولئك هم الغافلون»* انواع غفلت: ۱. از خدا «نَسُوا الله» '. از قيامت: «نَسُوا يَومَ الحساب» “.از وظيفه خود «كذلك
أَنَكَ آبَانَا فتّسِيتهاء» همانكونه كه آيات ما به تو رسيد و تو آنها را فراموش کردی.۴. از محرومان: «ولم نك نطعم السسکین»
و افراد مسكين را اطعام نميكرديم 5. از توانمنديهاى خود و نمى ala كه چه موجودی هستند. ۶ .از ارزش عمر خود و عمر
خود را صرف کارهای لغو میکنند.»
از نشانه های برتری اعمالماندگاری آثار آن است؛ چنانکه حضرت ابراهیم از خدا خواست که در تاریخ ماندگارباشد؛«واجغل
لى لبسان دق فى الاخرين ادرميان آيندكان» نام نیکی بای من قرربده».وخداوند پاسخداد:«و جلها Se BDL aa
ون؛آن[کلمه توحید] را در میان نسلش کلمه ماندگار قرارداد. باشد که آنان(به توحید) بازگردند»
*ايمان به تنهايى كافى نيست؛بلكه هدايت الهى بايد متداوم باشد: «سَتَهدِين» و فرياد توحيد در تاريخ ميماند؛ كرجه مردم به
آن گوش ندهند:«قمه باقیهزٍ برای نسل خود دعا ميكرد و ميخواست: خدايا رهبری امت و اقامه
انماز را در ذریه من قرار بده*معلم بای بداند كه ماندكارترين كار تعليم و تربيت است.
*بسيارى افراد كلاس دارى را يك كار عادى تلقى ميكنند خصوصا اكر مخاطبان سنين بايين تر باشند؛ درحاليكه هم كلاس دارى
وهم مخاطبنی که از نسل نو هستند مهمند.*در کلاس,آینده یک انسان رقم ميخورد.*مدرسه ودانشكاه,كارخانة انسان سازى
است و کلاس داری بهویژه اگر نسل نو مخاطب آن باشد, بسیار اهمیت دارد.
*آموزش و تحصیلات هم متاند دامی بای تحصیل کردگان و ايجاد وابستكى آنه به |برقدرت ها شود, هم وسيله نجات بشر
از شرطاغوت ها. *یکی از اهدا بزرگ حضرت موسی نجات بنى اسرائيل از شر فرعون بود؛ جنانكه به فرعون گفت:«آن آرمل
صفحه 3:
معنا بَنِى إسرائيل؛بنى اسرائيل را [آزاد کن و] همراه ما بفرست.»*نشانه فقیه
سازد؛ دوآنقَهم من آعدانهم»* قرآن كريم بكي از ای انبيا رارها سازى افكار جامعه از زنجيرهايى برشمرده كه به آن كرفتار
شده بودند:«دو يَضَعْ عَنَهُم إصرَهُم و الاغلال الَتى كانت عَليهم؛و از آنان بار كران(تكاليف سخت) و بندهابى را كه بر آنان بوده
است, برميدارد»*علم حقيقى, نكاه انسان را توحيدى ميكند.
*در حديث ميخوانيم:«ثمره العلم معرفه اللّهاثمره علم,شناخت خداوند است.» و همجنين(ثَمَرَُ الهلم الجباده: ثمره
علم,بندگی خداست.»*در قرآن آمده که گروهی جذب اموال قارون شده بودند ولی کسانی که اهل علم بودند. تذکر
ميدادند:«ويلكم ثواب الثه خير؛ ياداش الهى بهتر است»(نتيجه كبرى آیه:اگر کسی علم واقعی داشته باشد در تشخیص دنیا
و آخرت اشتباه نمیکند)نه دانشمندی كه دنيا را بر آخرت برگزیند عالم ربانى و نه علم اوه علم حقیقی است! چنانکه گرفتن
مدرک و عنوان, شانهبلوغ عقل و كمال انسانيت نیست؛ زيرا تعليمات عالم ربانى بايد حيات آفرين و نجات بخش باشد.
*مشکل بزرك امروز جامعهءجدا شدن:1.«اقرأ» از «باسم ربك»7.«يعلمهم» از «يزقيهم»".ماديات از معنويات؟.دنيا از
آخرت۵.جدا شدن علم ازدين.*هنر معلم:آموزش مسائل علدمس با نكاه توحيدى و تربيتى است و ثمرة جنين آموزشى, شكوفايى
علم, حلم. حیات قلب, استقامت, معرفت و انسانیت در معلمین خواهد بود.
*علم را مقدس بدانيم زيرا:خداوند هم به قلم قسم خورده استء هم به آنجه نوشته ميشود:«دو القلمٍ و مایسطژون».
*اسلام براى آموزش هيج محدوديتى قائل نيست:1.نه محدوديت زمانى:(اطلبوا العلم من المهد الى اللحد؛ از كهواره تاكور علم
بجوييد)!.نه محدوديت مكانى: (لو كان العلم منوطا بالثريا لتناوله رجال من فارس؛ اكر علم در ثريا باشد مردانى از فارس به
آن میرسند)۳.نه محدودیت جغرافیایی:اطلبوا العلم ولو بالصین؛ دانش را بجویید اگرچه در چین باشد)۴.نه محدوديت
مقدارى(فلولا نغر من كل فرقه منهم طائغة ليتفقهوا فى الدين؛ جرا از هر گروهی از مردم» دسته أى كوج نمى كنند تادر دين
فقيه شوند؟).نه محدوديت جانى(لو يعلم الناس مافى طلب العلم لطلبوه و لو بسفك الموج و خوض اللجج؛ اكر مردم ارزش
علم را ميدانستند به سراغ آن ميرفتندء كرجه به قيمت جان خود و فرورفتن در امواج دريا باشد)ء.نه محدوديت انساني(فبعث
الله غرابا يبحث فى الارض ليْرِتِه كيف يوارى سواة اخيه: بس خدا زاغى را فرستاد كه زمين را ميكاويد تا به اون نشان دهد كه
جكونه كشته برادرش را بيوشاند/١.نه محدوديت مكتبى: بيامبر بهاى آزادى كسان را كه در جنك اسير ميشدند آموزش خواندن
و نوشتن به ده نفر از مسلمانان قرار داد.
*اسلام به قدرى براى آموزش ارزش قائل است كه ميفرمايد: «اكرسك آموزش ديده؛ براى شما شكارى بياوردء آن شكار براى
شما حلال است.»*داستان غزیر(خداوند او را میراند و بعد از صد سال زنده کرد)مربوط به این مورد از امتیاز معلمی است که
دراين داستان خداوند ثابت ميكند براى فراكيرى يك نكته, مرگ صد ساله هم ارزشمند است.
ب يا
خداوند ميفرمايد:«ريا آّها لين آمنُوااستَحِيبُوا ِل وللرُسول إذا ذعاكم La يُحيكُم؛اى كسانى كه ايمان آورده ايد!هركاه خدا.
ورسول, شما را به جيزى كه حيات بخش شماست دعوت ميكند, ببذيريد»*حيات اقسام مختلفی دارد؛ كياهى» حيوانى, فكرى
وآبدی*مقصود از حياتى كه با دعوت انبيا فراهم مى آيد.حيات فکری.عقلی, معنوی.اخلاقی.اجتماعی و حیات انسان در تعام
زمینه هاست. حیات انسان, در یمان و عمل صالح انست و خداوند و انبيا هم مردم را به همان دعوت كرده اند؛«ذعاكم ليما
يُحبيكُم»اطاعت از فرامين آنان رمز رسيدن به زندكى طتب است.*استاد و معلمءبايد به بيروى از خدا و بيامبر, به مخاطب
حيات ببخشد.*اكرننها به انتقال اطلاعات و علوم اكتفا كنيم, معلوم نيست بهره كيرى از اين علوم براى فرد و جامعه سود خواهد
داشت يا ضر و فارغ التحصيلان مفيد خواهند بود يا خطرناك.*اكر استاد رسالت خود را رسالتى الهى, نبوى و علوى بدائد
واتصال خود را با خدا و اولياى خدا مستحكم كندءواجد نَنّس مسيحايى ميشود.در اين صورت: كار معلم؛ كار انبيا خواهد
بوداوكرنه انتقال علم بدون تزكيه, صدمه ميزند.
صفحه 4:
*خداوند آنجا كه سخن از آفرينش انسان است خود را «كريم» معرفى ميكند ولى آنجا كه سخن از علم و فرهنگ است صفت
«أكرم» را به كار مببرد(اقرا و ريّك الاكرم؛ بخوان كه بروردكار تواز همه كرامى تر است»*در سوره الرحمن نيز ابندا به تعليم
قرآن وسيس به آفرينش انسان اشاره ميكند الرّحمن. le القُرآن. خَلّى الانسان؛ خداوند قرآن را آموخت وانسان را آفريد.*بايد
قبل از ماشین, راه ساخته شود؛اول راه هدایت سيس آفرينش انسان.اين تعابيرء نشان ميدهد كه علم و فرهنك بالاترین ارزش
رادار
معلم باید دارای ویژگی هایی باشد که او را در عرصه تعلیم و تریبت موفق کند.برخی از ویژگی های معلم را مرور میکنیم:
*قرآن درمورد ببامبر ميفرمايد: «لقّد جاءكم رسول من آنفْسَكم یز علیهما یم حریص علیکم بان روف رحیم؛«همانا
بيامبرى از خودتان به سوى شما آمده كه آنجه شما را برنجاند بر او سخت استء بر هدايت شما حريص و دلسوزء و با مؤمنان
مهربان است»*بيامير براى هدايت و تلیخ دین شور و عشق فراوانی داشت؛ به گونه ای که خدا و را چنین خطاب کرد:«ما
انزلنا عليك القرآن لتشقى ؛ما قرآن را نفرستاديم كه تو خود را به مشقت بيندازى»*اكركسى براى اصلاح و تحول جامعه از درون
سوز ندشته باشد محال است بتواندجامعه ای را مشتعل سازد.*یکی از صفات برجسته انبياء سوز و كداز آنها براى هدايت و
سعادت انسان هابود. داشتن سوز ,یک کمال است.* خدا به پیامبرمیگوید: «لعلک باخع نفسک لا یکونوا مومنین؛شاید
خویشتن را هلاک کنی که چراآنهاامان نمی آورند.»
*ازصفاتى كه ميتواند در تعليم وتربیت ly Sha داشتن سوز و حرص به اندازه است.*معلمبای: .هر دانش آموز یا دانشجو
35 خود بداند۲ .در تعلیم و تربیت او حریص باشد, .رای سستی,بی توجهی و بیحالی او غصه بخورد.
SE ea
معلم بايد داراى روح بزركى باشد كه تحمل بی مهری ها.جسارت ها و سرسختی های دیگرن را داشته بشد.*خداوند به موسی
فرمود که تواز طرف من مأمور ارشاد وهدايت مردم هستى.*اولين دعاى موسى اين بود: «قال رب إشرح لى صدرى وتيسرلى
أمرى و أحثل عُقدَهإيسانى يَعْقَهِوا قولى؛موسى كفت بروردكارا! اكنون كه مرا به اينكار بزرك مأمور فرمودى» سينه ام را برايم
كشاده كردان و كار را برايم آسان فرما و كره از زبانم باز كن كه مرا بفهمند.
*از نعمتهايى كه خدا به بيامبرداد سعه صدر بود.«أ لم تُشرّح لك صَدرَّك؛اى يبامبر آيا به تو شرح صدر عطا نکردیم؟.*گاه
امتهاى ييشين به انبيا جسارت ميكردند ولى ايشان با آرامش و با نرمى جواب آنان را ميدادند.قوم هود به او كفتند:إنَا راک
فى سفاهة؛همانا ما تورا در سفاهت و بى خردی میبنیم»او گفت:«لیس بی شفاهه.»به نوج گفتند:«انا راک في ضلالٍ
مبين؛ما تورا در كمراهى آشكارى ميبينيم»اوفرمود:«ليس بى ضلال المبين.»*برخورد نرم با افراد نا اهل و داشتن سعه صدر
در مقابل آنها براى همه لازم است.*قرآن درمورد مؤمنين ميكويد كه برخورد آنان با افراد جاهل مسالمت آميز است«و اذا
خاطَبُّهُم الجاهلون قالوا سلاما؛و هركاه جاهلان آنان را طرف خطاب دهند با ملایمت پاسخ دهند.»*سعه صدر برای هرمسئولی
لازم است.حضرت علی میفرماید :«آّت الرياسة شعه الصدر؛ابزار ریاست سعه صدر است»
*تکلف یعنی انسان کاری را با مشقت انجام دهد ودر یک کلام با خود شأئیتی قایل شود *پیامبربهمردم میفرمود:«و ما نا
من المتکلفین؛من اهل تکلف نیستم.»*برخی ساده زیستی های يبامبر:1.همه نوع غذا را تناول ميكرد و هرجه را خدا برايش
حلال کرده بود میخورد۲.هیچگاه خود را از انسان های بی چیزو مستضعف جدا نمیکرد و از معاشرت با آنان اکراه
صفحه 5:
نداشت.۳.شوخی میکرد۴.در کنار همه غذا میخورد۵.در مسابقات شتر دوانی شرکت میکردء. بر الاغ سوار ميشد (به جای زین
بارجه اى روى آن بود)1.درصورتيكه به خانه شخصى دعوت ميشد ميزبان را به زحمت نس انداخت.*بيامبربه كسى كه از هيبت
أو لرزيد فرمود جرا ميترسى؟ من بادشاه نيستم.*نشانه بى تكلفي:1.سلام كردن به همه" .رفت و آمد باطبقه محروم ۳. کمک
به همسسر].اقرار به جهل0.اقراربه برترى ديكرى*امام على در باسخ به كسى كه از اوبرسيد جرا ببراهنت را وصله ميكنى
فرمود: «يخشَعْ القلب وتقتدى به المؤمنون قلب را خاشع ميكند و مؤمنان از آن الكو ميكيرند»*معلم نبايد باخواسته هاى غير
معقول وخارج اعرف مردم را دجار زحمت كند..
Lat بايد در تحصيل و تعليم و تبليغ نيت خالصانه داشته باشيم امام صادق: كسى كه طلب علم کند تا با آن به عم مباهات
كند يا با سفيهان مجادله نمايد يا اينكه مردم را متوجه خودش کند. يس منزلكاهش را آنش قرار داده است.*معناى اخلاص
آن ااست كه ازاول نيت اجرو باداش نكنيم /همانطور كه قرآن در وصف اهل بيت ميغرمايد: آن هنكام كه مسكين و تم و سیر
به در خانه شان آمد و آنها غذاى افطار خود را به آنها دادند, كفتند:«لانريد منكم جزاء و لا شكورا؛ما از شما هيج باداش و
تشكرى نميخواهيم»*شعار همه معلمان الهى (انبيا):«و ما Blin عليه من اجر إن اجرى إلا على رب العالمين؛من براى اين
رسالت هیچ مزدی از شمانمی خواهم, پاداش من جز بر پروردگار جهانیان نیست.»
*گرفتن هدیه با مزد و پاداش مانج اخلاص نیست.به ویژه که بودجه یا امکاناتی از طرف مسئولین تعبین شده باشد.*قرآن در
مورد مديريت اموال يتيمان ميفرمايد:« و من كان غنياً فليستضعفو من كان فقيرا فليائل بالقعروف: هر(سريرستى )كه بى نياز
است عفت به خرج دهدو از گرفتن حق الزحمه امور یتیمان چشم بپوشد)و آنکه نیازمنداست میتواند به مقدار متعارق از آن
ارتراق کند.*دقت در سوره انسان,که سخن از اطعام خالصانه اهل بيت ميكند.مارا به عمل خالصانه تشويق مى كندءخدا در
قبال اخلاص.بهشت برین را وعده داده.
*در مورد اخلاص به سه نكته بايد توجه كرد:1. اكرانسان به دست اينوآن جشم بدوزدء كرفتار ميشود وستايشكر كروهى ميشود
كه به أو كمك ميكنند واز كروهى که به ا کمک نمی کنندانتقاد میکند۳.اخلاص دانشگاهی هست که چهل روزه فارغ التحصیل
بیرونمیدهد(درروایات میخونیم:هرکس چهل روز كارهاى خود را خالص قرر دهد, خداوند جشمه هاى حكمت را از قلبش
بر زبانش جاری میکند؛ یعنی ضمن پاداش فراوانی که دارد؛اخلاص به رشد علمی انسان کمک میکند) ۰۳اگرایمان و توحید قوی
باشد و بدانيم كمى و زيادى ما دست خداست به آرامش و اخلاص ميرسيم. اكر بدانيم روزى به داشتن ثروت نيست بلكه روزى
حقيقى در كاميابى است, به اخلاص ميرسيم.
تا (ة(قغ
*در اسلام فارغ التحصیل نداریمازیراخدا بيامبر ميفرمايد«و قل رب زدنى جلما: بكو بروردكارا! علم مرا زيادكن.»*ببامير
مى فرمود: «اذا أتى على بوما ل إزاد فيه lle نی ای له تعالی فا بورک لى فى طلوع الشمس ذلك اليوم؛اكر روزى قرا
رسد ودر آن روز دانشى كه مرا به خدا نزديك كند بر من افزوده نشودء طلوع آفتاب آن روز بر من مبارك مباد».
*امام صادق: علوم ما در هر شب و روز زياد ميشود و اكر اضافه نشود ذخيره هاى علمى ما از بين ميرود.*از ماجراى فرمان
خداوند به حضرت موسى (براى بيدا كردن خضر و رفتن به سفر دريابى براى بهره مند شدن از علم)ءميتوان فهميد!.همه بايد در
فكر تحصيل علم باشیم۲.به علوم ظاهری تفا نکنیم(خضر به موسی علوم غيرظاهرى ياد داد)".بايد به سراغ معلم
برويم!.تحصيل را وابسته به كلاس و درس ندانيمه.تفاوت ظرفيتها را جدى بكيريم.
*كسى موفق است كه بتواند از هر ماجرا و از هر شخصى با هر سن و شرايطى كه دارد كسب علم كند. آنكونه كه سسليمان از
هدهد آموخت.* قرآن كروهى كه به علم خود قانع بودند را توبيخ ميكند وميكويد: «فرحوا بما عندهم من الجلم» با «ذلک
َعم من العلم» ودر حديث نيز ميخوانيم: «أعلم الّاس من جمَع"علم الّاس الى علمه! داناترين مردم كسى است كه علم
مردم را به علم خودش اضافه كند.
صفحه 6:
*معلم باید مراقب باشد که سرگرم شدن به کتاب و درس و مقاله و پژوهش نباید ما ا از خدا غافل نکند.*قرآن از قول شیب
ميغرمايد: «و ما توفيقى ألا بالله؛ و جز به لطف خداوندء توفيقى براى من نيست»*همه علوم را نميتوان با تعليم و تحصيل و
مطالعه كسب كرد كاهى بعضى علوم ويزه به افراد ويزه داده ميشود. قرآن در مورد حضرت بوسف میفرماید: «وکذلک
ربّك و يُعلِمّك من تأويل الاحاديثاخدا تو را انتخاب كرد و علم ويزه به تو داد»*كاه بصيرت,حكمت و نور باطنی و:
برخی افراد خاص داده میشود؛مانندکربلایی کاظم ساروقى كه دريك لحظه حافظ كل قرآن شد.
!»<<
*معلم باید شهامت داشته باشند؛اگر چیزی را نمیداندبگوید نمیدانم و اگر از یادبرد. بگویند فراموش کردم*.اقرار به ضعف,
عذرخواهی و نقل شکست هایی که برای دیگران عبرت است.نیازبه شهامت دارد *.معلم باید در مواردی که اشتباه کرده است:
احرف خود بركردد واز زيردستان و شاكردان خود عذرخواهى كند*استاد بايد با شهامت بر موضع حق بایستد و بر آن پافشاری»
كند. مربيان بشرلانبي/براى دفاع از حق به استقبال همه رقم خطرميرفتند.*باسوادان بى شهامت امروزخود فروختكان فردا.
خواهند بود.
*ما بای اهل منطق باشیم.به خدا اعتماد كنيم و در هيج حادثه ای خود را نبازيم.*زينب کبری,بعد از شهادت امام حسین و
درحالیکه به اسارت رفته بود. سخنرانی کرد و به پزید گفت: «اّی لاستصغر قدرك؛من قدر تورا كوجك مييندارم»*منشأ اعنماد
به نفس بايد ايمان به خدا و راه او و داشتن هدف الهى و بصيرت كامل باشد:«قل هذه سبيلى أدعوا الى اله على بصیره او
lig] ow بيامبر اين راه من است. من و هر كس يبروى ام كردءبا بينايى به سوى خدا دعوت ميكنيم. *در زمان ما بهترين
نمونه و مصداق ايمان به خدا و اعتماد به راه خود امام خميني بود.
Ses قل
معلم بايد درجامعه حضور داشته باشد.*رهبر نبايد از جامعه جدا باشد و زندكى عادى و حضور در ميان مردم براى او كمال
باشد.*کسی که اهل رفت و آمد با مردم است بهتر ميتواند آنها را ارشاد
الاسواق؛ود زره ره میرفتند»*دربعضی آیات,وژهرسول با «فیهم» و«منهم» آمده است,یعنی رسولی كه از مردم ودر
بين آنهاست وبا آنها زندكى ميكند ودر برخى آيات نيز ب عبارت «و الذين معه» آمده كه همراهى رسول و مردم را نشان ميدهد
*در حديث ميخوانيم: «انّ الله يكزه من عبده ان يراه متقيزا بين اصحابهاخداوند زشت ميداردكه بنده أى در بين دوستائش
برا خودش امتيازى قايل باشد»*خدا در قرآن امتياز طلبى را نهى فرموده و دستور داده كه رمراسم حچ. همه مسلمانان در
عرفات وقوف كنند و از آنجا به مشعر بروند؛ با اين دستور حقى را كه قريش براى خود قائل بود و در عرفات وقوف نميكرد ازبين
برد*معلم و استادى موفق است که شاگردان او به راحتى بتوانند به اودسترسى بيدا كنند.«قد شمح الّه قول اللتی تجاذلک فی
زوجها»اين آبه دلالت بر اين دارد كه يك زن عادى ميتوانست به بيامبر دسترسى بيداكند و مشكلاتى را كه با همسرش
داشت,مطرح نمايد.*در فقه آمده كه لباس شهرت حرام است؛ زيرا در آن نوعى امتياز طلبى به جشم ميخورد.
*منشا امتياز طلبى و برخى كارهاى غير طبيعى افراد به دليل ذلت و احساس كمبود هست
هه كر
*از ويزكى هاى خوبي يك معلم,داشتن کلام رسا و صراحت لهجه است.اسلام جز در موارد خاصى كه مربوط به آبروى اقراد يا
مسائل خانوادكى يا جنسى است» شفاف بودن سخن و كلام را رعايت كرده و استاد و معلم نيز بايد رعايت كنند.از خصوصيات
ببامبر اين بود كه كلامش روشن بود» به طورى كه هر شنونده لى آن را ميفهميد.*صراحت» شفافيت صلابت.شهامت و برهيز
از ملاحظات قومى و نسبى در بيان حقايق و نفى باطل و مبارزه با آن نشاته ابمان راسخ است.*اكرجه در برخورد با اقراد معائد
نیزبه
صفحه 7:
ی از ین بردن خطاهای جدی و عمومی یارفع سستی جامعه در قیال احکام و حدود الهى بيان صريح حقايق و مبارزه با اوهام
لازم است, اما معلمان و گویندگان باید ظرثیت مخاطبان خود را در نظر داشته باشند..
از اموری که عقل و دین و وجدان به آن سفارش کرده اند و رابطه استاد و شاگرد را عمیق میکند,رعایت انصاف است.*رعایت.
انصاف موجب بیشتر شدن اثرپذیری میشود.*رعایت انصاف در نقد افراد بسیارمهم است! یعنی اگربه فردی انتقاد داریم؛نقاط
قوت او را هم بگوییم.*قرآن با اینکه به بهودیان انتقادات زیادی دارد. اما بعضی ازآنها را به خاطر اماننداری ستایش کرده
است:«و من Jal الکتاب من ان نامه بقنطر ده اليك؛بعضى از اهل كتاب تا به آن حد درستكارند كه اكر مال بسيارى را به
آنها امانت دهی آن را پس میدهند.»*قرآن با کلمه «منهم»از بعضی افرادانتقاد میکند و اگر از گروهی انتقاد دارد حساب
خوبان را با كلمه«إنّا»جدا میکند.*از جمله موارد رعایت انصاف آن است که انسان مطالبی را که از دیگران فرا گرفته است؛ به
خودش نسبت ندهد, خود را در بالاترین درجات علمی نداند و ازهرگونه افراط و تغریط بپر هیزد.
*«فانَ الله أعدّ للمحسنات منكن أجرا عظيما:قران در مورد زنان پیامبر می گوید همه انها نيكو كار نبودن»قران در مورد
شراب,در کنار مضرات بیشترش,به منافحش کمش هم اشاره میکند* فرمایش امام صادق که به شاكردش كفت:اشكال تودر
بحث اين بود كه حرف هاى حق طرف مقابل رو بول نمی کردی...«مصادیقانصاف:بهودین ,زان پیمبر شراب شاگردامام
5
rs ae
داشتن ارتباط صمیمی و پر محبت با شاگد از صفات خود معم و از رموز موفقیت اوست.* برخورد خشک و رسمی, شاکرد را
لانقّوا ین خویک؛ و اگرخشن و سنگدل بودی, از دور تو il Bale US CoS کریزن میکند.*خدا به یامبرفرمد:«لو
پراکنده ميشدند.* امام صادق:«آحب اخوانی ای من آهدی ای عیوبی؛ بهترین دوست من كسى است كه عيب مرا به من
بكويد.»*يكى از راه هاى ايجاد صميميت,محبت كردن است. محبتى كه از قوى ترين ابزارهاى تربيتى است.*خداوند دو نام
رئوف و رحیم را بو هيج يك از بيامبران جز ييامبر اسلام اطلاق نكرده است. همجنين ايشان را با جمله غمخوار امت معرفى
را ميرنجاند و اين بيانكر اوج محبت آن حضرت است كه سبب جذب مردم thy كرده است؛ به كونه ايكه هرجه مردم رابرنجاند,
میشد.*خداود در رآن کریم زا محبت دعوت کرده است.
معلمى كردن به رشد است,یک معلم اول بایدخودش رشد کند تا بتواند دیگران را رشد دهد؛ باید اول خودش هدایت شود تا
بتواند ديكران را هدايت كند.«دبيامبرفرمود: هركس علمش افزايش يابد.ولى هدايت پیشتری کسب نکند, جز دورى از خدا
چیزی به و اضافه نشده است».
*حضرت علی ثمره و نتیجه علم را عمل, حلم,تواضع, حبات,حسن خلق, اگاهی,بیداری, استقامت, عبادت, طلب نجات و
اخلاص در عسل دانسته و همچنین فرمودند:میوه و سره عم با زیسایی عصل چیده میشودانه با زیبایی گفتار و
سخن.*«پیمبرفرمودند: علمی که به آن عمل نشود, مانند گنجی است که از آن استفاده نشود.»
*« امام علی فرمودند: علم بدون عمل,حجتی علیه انسان است».*«امام باقر فرمودند: کسی که از عدالت سخن بگوید ولی
عادل نباشد.سخت ترین حسرت را در قيامت خواهد داشت 6.*«امام صادق: کسی که کارهایش تاکیدکننده
نباش الم نیست»*«حضرت عیسی: کسی كه نزد مردم به علم معروف است ولى به عمل معروف نيست,
است»
ارش
شقی ترین مودم
صفحه 8:
۳۲۲۲۲۲۵
*انساٌ فطرانظافت و پاکی را دوست دارد.*شرط قبول عبادات در اسلا طهارت انست.* کسانی که با دریس و تبلیغ, بای
اتركذارى دارند, بايد به ظاهر خود برسند.* يوشش استاد بايد نظيف و تميز باشد وخالى هركونه جلوه هاى زينتي كه ذهن شاكرد.
را به خود مشغول کند.
م
*معلم بد اخلاق افراد را از دور خود براكنده ميكند *يبامبراسوه اخلاق بودزو لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولكاتا
جایی که خدا در ميان صفات ایشان, برخلق ايشان تاكيد كرده وآن را عظيم خوانده است:«و انّك لعلى خُلْقَ عظيم؛ و حقا كه
تو بر اخلاق بزركى استوارى»*عايشه درباره اخلاق ييامبر: اخلاق يبامبر تجسم قرآن بود.*كفتار معلم سازندكى و تربيت نمس
آوردابلكه رقتار اوست كه بر جان مخاطب اثر ميكذارد.حركات و رفتار معلم بايدطورى باشد كه شاكرد را تربيت كند و
بسازد. *شاكردان علامه طباطبايى از ايشان درخواست بركزارى كلاس اخلاق كردند و ايشان كفتند: اخلاق علم نيست ,عمل
است.
هه a
*خداوند در قرآن مى فرمايد؛«ولا تمش فى الأرض فرحا اکن تُرق الارض ولن تبلغ الجبال طوال؛اى انسان هركز در زمين
با كبر و غرور راه نرو كه هر قدر بارا محكم به زمين بكوبى ,نميتوانى آن را بشكافى و هر جه كردن برافرازى.به بلندى كوه ها
نخواهى رسيد* قرآن به بيامبر:«و Saal] gal SLE GAA من المؤمنين ؛براى مومنانى كه از تو بيروى كرده اند بال خود را
بكستر»* در سيره بيامبر ميخوانيم كه جلسات ايشان دايره واربود يعنى بالا و بايين مجلس معنا نداشت.
ae) كر
*درموفقيت هر كارى»از جمله تبیغ و تدریس و تربیت داشتن سابقه نيك و محبوبيت نقش مهم دارد.* در قرآن ميخوانيم كه
حضرت ابراهيم از خدا نام نيك خواست و بيامبر نيز به مردم ميفرمود كه من قبل از آوردن قرآنعمرى بين شما بودم و در عين
حال» هیچ خلافي از من سراغ نداريد.*درصورتى كه معلم و استاد شناخته شده باشند كمتر مورد انكار قرار ميكيرند:«آم لم
يعرفوا سولهم فَهُم له منكرونايا اينكه بيامبرشان را نشناختند, يس براى همين اورا انكار ميكنند؟»*شايد دليل آنكه قرآن
دستورمیدهد فرادی که براى تحصيل هجرت كرده اندء بعد از كسب تفقه به منطقه قبلى خود مراجعت کنند. ین باشد که مردم
منطقه شان ازآنها شناخت دارند و ميدانند كه آنها ازجه خانواده اى هستند و حال كه يس ازهجرت و تفقه به سوى آنها برك
اند برا انذار و هشدار و نجات آنهاست؛نه اهداف ديكر.
تا
*در تعليم و تربيت نبايد به مسئوليت ها نكاه مادى داشت.*از اصول مديريتى منحصر به فرد در اسلام است كه هركس حتى
انبيا آمادكى فويض مسئوليت را به ديكرى داشته واز همان روز نصب؛ عزل خود را بيش بينى كنند * معلم موفق و خدا محور نه
به کلاس, نه به شاگردان, نه به مدرسه؛ نه به محله و منطقه و نه به مدیریت دل نمی بندد؛بلکه از سر تکلیف تدریس میکندءاز
سر وظيفه مسئوليت مبيذيرد ودر هر زمانى آمادكى جابجابى و تفويض امور را دارد.
ازويزكى هاى خوب معلم حاضرجوابى است.يك معلم بايد سوالاتى را كه ممكن است از أو ببرسند.
صفحه 9:
قرآن فرموده كه مشركان بای عبادت بت های خود, هيج غلم و منطق و اسدلالی ندرندابه همین دلیل کارشان باطل
است.*استادی موفق است که بصیرت جامع داشته باشدایعنی هم نباز جامعه را خوب بشناسد, هم ظرفینها و استعدادهای
مخاطب را بداد و هم بر آنچه تدریس میکند تسلط داشته باشد و تبلینات؛او را به پوچی نکشاند.
تغییرقبله بر از بیت المقدس به کعبه بنا بر ای ۱۴۲ سورب
خداست و مکان مخصوصی ندارد.
ow استاد و شاگرد جز رابطه علمی بایدرابطه عاطفی وجود داشته باشد.(از مصاديق ارتباط عاطفی:باخبری از حال هم)*تفقد
از زیردستان,بازدی از آننوپرس وجوی احوالشان از صول اسلامی.اخلاقی.اجتماعیتربتی و مدیریتی است
SS ae
*از وظايف هر معلمى آن است كه واقع كرا باشد و نسل نورا واقع كرا تربيت كند.اشكال ديروز و امروز و فرداى بشرءهورى از
واقع كرايى و تكيه بر موهومات و خيالات وعناوین است.* عده اى كه تن به كار نميدهند و زير بار مسئوليت نميروند و فقط
دارد, حقايقت را تبيين ميكند:هم lo زبان به مدح كشورهاى غربى مى كشايندخبالكرا هستند*معلمى كه غيرت دينى و
مشكلات را ميكويد و هم امتبازات را بر ميشمرد. نقدش براى سازندكى است و قريب تبليغات دروغين غرب را نميخورد.(ليس
بأمانيكم ولا أمانى أهل الكتاب من يعمل سوءا يجز به ولا يجد له من دون الله ولي ولا نصيرا) مغهوم ايه:قهر و مهر خداى تعالی
بر اساس واقعيت هاست نه ارزو ها و توهمات)
داشتن صبر و بايدارى رمز موفقيت هر كارى است؛ به ويزه در تعليم و تربيت و مسايل فرهنكى نتيجه كار فرهنكى و تربيتى فورى
نيست و اگر انسان صبور نباشد. موفق نميشود.*صبر و تلاش بستری برای رشد و توفيق است اما همه انسانها بایدتوفیقات
خود را از خدا بدانند.
*استادی که درد آشنا باشد موفق ثر است.*1 ميفرمايد«:ويمشون فى الأسواق؛یعنی انها با جامعه از نزدیک
برخورد داشتند.»* معلم موفق ارتباط مناسب و مستمرى با شاكردانش دارد تا با مشكلات آنان آشنا شود حتى اكر نتواند آنهارا
حل كند لاقل با همدردى و برخورد مناسب تسكين بر دردشان باشد.
و كك
تكليف كرايى يكى از رموز توفيق و تأثير است. معلم بايد هميشه به فكر وظيفه خود باشد و ببيند كه در شرايط فعلى باوجود
همه نارسابى ها و مشكلات جه كارى ميتواند انجام دهد.*يك معلم وظيفه كرا بايد بدائد كه همراهى نكردن ديكران تكليف او
را ساقط نميكند. زيرا قرآن ميفرمايد:«قل إِنّما أعظكم بواحده أن تقوموا لله مثنى و فرادى؛بكو من شما را به يك سخن بند
ميدهم براى خدا قيام كنيد دونفر دونفر ويك نفرءيك نفر* داسنان آيت الله سعيدى كه به خاطر وظيفه اش به زيارت اما رضا
انرفت و به تكليف معلمى اش در روستابى در مشهد عمل کرد.
كم
ad انسان, بای با زادشدن علم بيشتر شود. نه تنها علم بلكه هر نعمنى به ظرفيت نياز دارد؛ جراكه اكر آن نعمت را بدون
ظرفيت لازم به من بدهندء اسباب درد سر ميشود.*هرجه معلومات وجايكاه علمى و مدرك انسان بالا ميرود بايد ظرفي
به معنای باطل بودن قبلی قبلی نیست,زیرا مشرق و مغرب برای
صفحه 10:
روحی و درونی او هم توسعه پیداکند.*اگر هر سه نعمت قدرت وثروت و علم در یک نفر جمع شود و ظرفیت داشته باشد, به
آن مغرور نمیشود؛ چون همه را ازآن خدا ميدائد نه خود....
*سراسر جهان خلقت بر محور نظم است.* بهترين و ساده ترين دليل بر توحيد نظم و هماهدكى حاكم بر موجودات. (مهمترين
راه خداشناسى: مشاهده نظم موجود) *وازه صف كه به معناى نظم و انضباط است هفت بار در قرآن آمده است.يك نمونه بارز
منظم بودن امام خمينى است.*معلم با نظم خود به ديكران درس نظم ميدهد.
(أُوصِكْماوَجَميعَ وى وى و 3 ali iy 5 Gs نظم مرك ین ایه سفارش حضرت علی به نظم و تقوا هست
داشتن عزم در سه آیه از قرآن کریم,کلد موفقیت معرفی شده و در هر سه آیه «صبر.نشانه عزم دانسته شده است.*بسیاری با
وجود امكانات به خاطر نداشنن اراده و جرأت موفق نيستند و درمقابل افراد زيادى به خاطر عزم قوى در هر شرايطى به رشد
خود ادامه میدهند.*ازمسائل مهم در تدریس و تربیت عزم و اراده استاد و تلقین | بن دادن شاگردان به کارهای
پرحوصله است.
*معلمباد به هدف خودایمان داشتهباشد. اما به هدف و يقين به درستی ره دلیلاصلی مقاومت انب و مبارزه طلبى آنان
بود. ايمان داشتن به هدف انسان را قدرتمند ميكند.*حضرت على جنان ايمان محكمى داشت كه ميفرمود: «لوتُشيف الغطا ما
ازدث يقينا؛ اكر برده ها برداشته شود و كناررود, جيزى بر يقين من اضافه نميشود»
*استادیموفق است که مخاطبین اورا عادل بدانند. معلم بايد درخواندن نام افراد و نحوه ارتباط با آنان عادلانه رفتار كنند.
(خدا به نوح(ع)گفت: انه لیس من اهلک, پسرت بخاطر اعمال بدت از تو نیست و به حضرت لوط فرمود الا امرأه کانت من
الغابرین.ما همسر تو را از قهر خود نجات نمیدهیم و خطاب به عموی Hig Ea iS. pad
نمیکند و عدالت را رعايت ميكند وانها را مورد نكوهش قرار ميدهد
امام صادق:«دكان رسول الله يقسم لحظاته بين اصحابه فينظر الى ذا بالسويه؛ رسول خدا نگاهشان را بطور مساوی بین اصحاب
خود تقسيم ميكردند و كاه به اين نكاه ميكردند و كاه به آن».
۲۲۲۲۲۲۲۲
یکی از كمالات معلم:حمايت از محرومان *««لا تطرد الذين تدعون رهم بالغداة و العشّى يرئدون وجهه ما علیک من حسایهم
من شىءو ما من حسابكم عليهم من شىء قتطردهم فتكون من الظالمين؛و كسانى را كه بامداد و شامكاه بروردكارشان را
ميخوانن در حاليكه رضاى او را ميطلبند:از خود مران! جيزى از حساب آنان به عهده تو نيست و از حساب تو جيزى بر عهده
آنان نيست كه طردشان كنى ودر نتيجه ازستمكوان شوى .»* اكراستاد درد آشنا باشد به محرومين توجه خواهد داشت.*كافوان
پیروان مستضعف رسول خدا را .انسان های بی مقدار معرفی کرده اند.(و ما نراک اتبعک الا الذین هم اراذلنااولی فرستادگان
خدا انها را طرد نمی کردن(و ما أنا بطارد الذين أمنو).
*معلم بايد مثل ديكران تلاش كنند و از ابزار و تخصص بهره كيرد و راهى براى امور بيشبينى نشده باز كنند.* خداوند به بيامير
ميكويد اكرجه تو تبليغ دين ميكنىء اما هدايت به دست ماست(انك لا تهدى من أحببتَ ولكن الله يهدى من يشاء و هو أعلم
صفحه 11:
بالمهتدین) *توجه به اسباب و تلاش كردن لازم است؛ اما انسان نبايد با استاد, کتاب, حافظه و... غرور و از خدا غافل شود و
بايدبه خدا توكل كنيم.
داشتن نشاط هم در روح انسان اثر دارد هم در توليدات او وهم در باداش معنوى اش.خداوند از نماز با كسالت وزكات با که
انتقاد كرده است.*نداشتن نشاط يك آفت است.*اسلام در مناجات و عبادات هم بر مسئله نشاط تأكيد كرده است. نشاط و
انكيزه مسبب موفقيت در دنيا وتقرب در آخرت خواهد شد. تدريس با نشاط درس را شيرين ميكند و به دائش آموزان و
دانشجويان نشاط مى بخشد.
استمداد از خداى تعالى و شروع كار با نام حضرت حق سبب بركت و موفقيت است.*ذكر بسم الله در آغاز كار و تدريس بيانكر
حقايقى خواهد بودااز جمله آنكه:١.نشانكر رنك و صبغه الهى كار ما و بيانكر جهت كيرى توحيدى مال .رمز توحيد است.نه در
كنار نام خدا نام ديكرى را ببريم ونه به جاى نام او”! رمز بقا ودوام است ؛زيرا هرجه رنك خدايى نداشته باشدءفانى است.؟ .رمز
عشق به خدا و توکل به اوست۵.رمزخروج از تکبر و اظهار عجز به درگاه الهی۶.گام اول در مسیر بندگی و عبودیت۷.موجب
فرار شیطان۸.عامل قداست یافتن و بیمه شدن کارها؟.ذکر خدا يعنى خدايا من تو را فراموش نكرده ام١٠. ببانكر انكيزه ما(يعنى
خدايا هدف من تنها تو هستى*«امام رضا فرمودند: بسم اله اسم اعظم الهى ازسياهى جشم به سفیدی آن نزیکتر است.»
*درس عملى عميق تر از درس غير عملى اسست.* شاعر ميكوبد:دو صد كفته جون نيم كردار نيست و «امام صادق ميكويند با
غير زبان خود مردم را دعوت نمابيد».شاكردان و اطرافيان ما قبل از آنكه به حرف هايمان توجه كنند به رفتار ما توجه و اآن
آتأسى ميكنند.لذا دعوت معلم بايد عملى باشد؛جنانكه رسولان الهى جنينن مى كردند: «دقال يا قْم...وما أريذ أن أخَالفكُم
ما أنَّْاهمْ عَنْه...؛«شعيب كفت:لى قوم من...من نميخواهم با آنجه شمارا از آن نهى ميكنم مخالفت كنم (وآنرا مرتكب
شوم)».
*خداوند هنگامی که میخواهد فرمان صسلوات بر پیغمبر را صادر کند.میفرماید:من و ملایکه ام داثما بر یغمبر درود
*تعداد كسانى كه باعمل بيامبر به اسلام كرويدند؛ بيش از كسانى بود كه باسخترانى به اسلام كرويدند. * شرط امربه معروف و
نهی از منكر,عمل خود انسان نيست.يعنى اكر منكرى را ديديم, بايد از آن نهى كنيم؛ كرجه خودمان آن منكر را انجام دهيم
ولی شرط ار سریج و عميق«عمل خودمان است.*معلم موفق»امام و رهبر و الكوى ديكران است؛لذا اعمال او بسيار تأثيركذار
است و بايد در همه كارها بيشكام باشد و قبل از تعليم ديكران به تعليم خود ببردازد. جنانكه امام على فرمودند: «بر هر كس
كه خود را امام و بيشوا قرار داده لازم است كه قبل از تعليم ديكران,خود را آموزش بدهد و تأديب او به رفتارش باشد؛ قبل از
آنكه به زبانش باشد.»
*تقید به احکام الهی و مسائل معنوی,پیشدستی در سلام کردن,رعایت نظم. تواضع, احترام به پیشکسوتان تعلیم و
تربیت.پرهیز از خودستایی و...بر دانشجو تأثیر میگذارد؛آنگونه که رفتار و گفتار منفی معلم تأثیر سوء خواهد گذشت.*هرچه
صفحه 12:
جایگاه اجتماعی معلم بالاتر باشد تأثیر گذاری اش بیشتر خواهد بود؛ لذاقرآن کریم به زنان پیمبر که ازموقعیت اجتماعی و
مذهبى بالاترى بر خوردار بودند ميغرمايد: «اى زنان بيامبر: حساب شما از ساير زنان جداست اكر هر يك از شما خلافى انجام
دهدء ذو برابر كيفرخواهد ديد؛ همانطوركه هر يك از شما كه در برابر خداوند تعالى و ييامبرش فروتنى كند وعمل صالح انجام
دهد ازياداش دو برابر برخوردار خواهدبود.»
يكى ازكارهاى خوب معلم و مربى,بلكه هر انسانى آن است كه اكر جيزى را نميداند, باصراحت وصداقت
بكويد:نميدانم؛همانكونه كه فرشستگان به خدا گفتند:«الیلم نا لا ما عَلمْتنا؛:ما چیزی جز آنچه تو به ما آموخته ای
نميدانيم*بيامبر مأمور بود كه اكر جيزى را نميداند, به آن اذعان كند«قل إن أدرى أ قريب ما توعدون أم له ربى أمداً؛ بكو من
فق آن مدتى طولانى قرار ميدهد» آن حضرت كاه
در ياسخ سوالات مردم ميفرمود:در اينباره به من وحى نشده است صبر كنيد تا حكم خدا ابلاغ شود.
*معلم صداقت خود را با نمیدانم به رخ میکشد و همین کار ضمن جلب اعتماد مخاطبان او را در نگاهآنها محبوب میکند؛اچرا
که باجواب بی اساس و حرف بى دليل ذهن آنها را آشفته نميكند و سلامت محيط آموزشى را بالا ميبرد.*حضرت موسى اذعان
كرد به تنهايى توان هدايت فرعون راندارد«و اجعل لى وزيراً من أهلى هارون أَخِى .اشدد به أزرى.و أشركه فى أرى؛ و از
خاندانم ياور و وزيرى برايم قرار بده برادرم هارون را و اينكونه يشت مرا باو استوار سازو اورا در كارم شريك كردان.»
*اينكه كسى ندانسته جواب بدهد, نشانه جهالت اوست؛ اما إينكه به راحتى و راستى بكويد: «نميدانم»,نشانه برخوردارى او
از نصف علم است؛ جراكه حضرت على فرمود: «قول لا أعلم نصف العلم؛ كفتن نميدانم نصف علم است.»
SE)
علم زمانی کامل است که هم وصل به تاريخ كهن باشد و هم بويا و بهروز؛بنابراين معلم بايد هم ازآداب به خوبى بيروى كند و
هم تجدد پذیرباشد.*قرآن ازسویی خود را«حدیث» یعنی سخن جدید میخواند و از سوی دیگر, خود را وصل به تاريخ كهن
میداند و ميفرمايد كه آنجه در آیاتش آمده.در کتب انیبای دیگرهم آمده بود.*خداوند در
هم دراه خوب انبیای پیشین را ادامه بده و سنت آنان را بپذیر»وگاه به آن حضرت میفرماید:
يسرخوانده خودت, بعد از طلاق ازدواج كن تا سنت غلط جاهلی را در عمل بشکنی»
*نه سنت گرایی اصل است نه سنت شکنی؛ بلکهباید هر کارخیری را از نکن دنبال کرد و هر کارغلطی را گرچه سنت نياکان
باشد کنار گذاشت.*نوگرایی به معنای تزریق مفاهیم و برداشت های تازه و تأیید شده توسط صاحبان تجربه و علم است؛وگرنه
صرف نوگرایی بدون پشتوانه تحقيق و تأیید علما و دانشمندان ارزشی ندارد.*مهم این است که فرد عالم بر دیدگاه گذشتگان
غبر معصوم تعصب نداشته باشد وراه اندیشه های نو را مسدود ندند.
|
قرآن ميفرمايد: «أدع إلى سبيل ريّك بالجكمه والموعظة الحسنة و جادلهم بالتتى هى أحسن إن ريّك هو أعلم بمن ضل عن
برامردم را باحكمت[وكفتار استوار و منطقى]ويند نيكوءبه راه بروردكارت بخوان و
ه ای که نیکوتر است.جدال و گفنگو کن هماناپروردگارت به کسی که از راه او منحرف شده.آگاه تر است و
و هدایت یفتگان ربهر میشناسد.»
* آيه با به همه مسئولین مربان معلمان:اساتيد وعلما يك دستورجامع ميدهد وآن اينكه بايد خود را با شيوه هاى تكوناكوني
از برخورد با مخاطبان گوناگون مجهز کنند؛چرا که نمیتوان همه مردم را بایک شیوه به ره راست دعوت کرد.باید خواص را
باحکمت واستدلالعوام را بموعظه نيكو و مخالفان را باجدال نيكوتر ارشاد كنيم.*موعظه نيكونواعظ به آنجه ميكويد عمل
كند*جدال نيكوةدر آن توهين باتحريك غلط احساسات نباشد.
صفحه 13:
*از آنجا كه ممكن است موعظه و جدال باشیو خوب يا شيوه بد همراه باشند.موعظه با كلمه «حسن» وجدال با كلمه
«احسن» آمده؛ وكرنه منطق وحكمت دو نوع نيست بلكه يك نوع است وآن ههم با نيكى است.*اسلام به طرفداران خود هم
غذاى فكرى(حكمت)وهم غذاى روج(موعظه حسنه/ميدهد و بامخالفان خود نيز برخوردى منطقى Jie ais احسن).*معلم
بايد با توجه به ظرفيت وسطح مخاطب روش دعوت را انتخاب نمايد.
استاد و مربى»تنها مسئول توسعه و رشد علمى مخاطب يا رشد جسمى تربيت بدنى اويا جمع آورى نظرات دانشمندان شرق و
غرب در زمينه هاى مختلف نيستند؛ بلكه بايد gale مخاطب را مد نظر داشته باشند. يعن اكربه علم او مى اقزايند, بصيرت
اور هم ارتقا دهند؛اكر به مدرك و درس او فكرميكنند, به قدرت تشخيص وبينش و موضع كيرى هاى سياسى او ييفزايند.
*قرآن كه «تَؤْدى إلى الرُشد» استءبه انسان رشد جامع میدهد؛اگر به نماز دعوت میکند.به برائت از مشركين هم دعوت
ميكند؛ اكربه تقوى دعوت ميكند به رسيدكى به فقرا هم دعوت ميكند*استاد بايد باوركند و به شاكردان خود بياموزد كه هم بايد
از ييشرفت هاى علمى و تجارب ديكر كشورها استفاده كرد وهم به صورت جدى مراقب بيكانكان بود و فريب آنان را نخورد /جراكه.
به تعبير قرآن تا يبرو دين وآئين دشمنان نشويم ازما راضى نخواهند شد:«ولن ترضئ عنك التهود و لانصارى حتى تنب
مِلَنْهُم»دشمن به كم راضى نيست وفقط با سقوط كامل و محو مكنب و متلاشى شدن اهداف ما راضی خواهند شد .
يكى از وظايف استاد و معلم آن است که برای شبهات جدید, باسخ منطقى داشته باشد بايد توجه داشت كه تنها شه
و اساسى كه عمومى و فراكير شده اند نياز به باسخ دارند وذبايد با طرح برخى شبهات بى اساس به ترويج آنها كمك كرد.*استاد
و معلم بايد به اصل شبيه احاطه داشته باشند ودر باسخكويى جنان دقيق عمل كنند كه آنها را از ذهن ها بزداينداوكرنه بجاى
نفى شبهه آنا در ذهن مخاطب تثبيت ميكنند.
SSS)
استاد و مربى بايد قبل از تعليم درس,نقش واهميت آن درس وآثار فردی و اجتماعى آن را بيان كنند و فردی را که در آنرشته
متخصص شده و بخشی از مشکلات جامعه را حل کرده اند به عنوان نمونه مطرح کنند تا شاگرد به آن درس احساس نياز
آن برخلاف كتب قوانين» به همراه بیان مقرات و دستورات شرعى»انكيزه وحساسيت نيز إيجاد ميكند؛ مثلا:1. تلنكر زدن
به اسان با حروف مقطعه۲,بخی از یات پاسخ سولاتى هستند كه مردم ازييامبر مى پرسیدن.ضمن طرح سوّال مطلبی را
بيان ميكند؟ .لابه لاى قصه ها مطالبى راميغرمايدة.طرح كردن بحث كاهى با قسم و كاهى بایان شأن نزول۶.مطرح کردن
مسئله معاد و قيامت به منظور ايجاد انكيزه براى انفاق/.كاهى براى بيان اهميت دستور يا ايجاد انكيز
| مسائل مهم در سایرین شخص اول را خطاب قرار ميدهد:(يا أيها
*اكر اساتيد ضمن بیان مطلب توضیح دهند که چه دانشمندانی عمر خود را صرف کرده اند و چه بودجه هایی صرف تحصیل و
تدریس شده است تا این مطلب اثبات شود یا این آموزش ها چه برکاتی دارد و ندانستن آنها چه ضررهایی خواهد داشت,
شاگردان را به تحصیل زیاد خواهند کرد و آنان را قدردان.با انگیزه وصرفه جو خواهند ساخت.
بخش بزرگی از معلومات,حاصل هجرت عده ای به مراکز علمی یا به سوی افراد دانشمند است.قرآن و روایات در این زمینه
سفارش بسيارى كرده اند؛ نا آنجا كه قرآن به مسلمانان دستور ميدهد كسان را كه ايمان دارند ولى هجرت نميكنند نه دوست
.بدارند ونه به آنان مسئوليت بدهند:««و الذين آمنوا و لم يهاجروا ما لكم من ولايتهم من شى حتى يهاجروا»*بيشتر بلا هاى
ما ازغرق شدن در رفاه و ترك هجرت هاى سازنده سرچشمه مى كيرد.*هجرت, اختصاص به ببامبر اكرم ندارد؛ بلكه هجرت از
محيط شرك» كفر و كناه,براى حفظ دين و ايمان يا براى دورى از نافرمانى خداوند بر هر مسلمانى لازم است؛ جنانكه خداوند
ات جدى
صفحه 14:
در پاسخ کسانی که زندگی در محيط ناسالم را عذر آلودكى خود و ارتكاب به كناه ميخواندند و ميكفتند:«كنا مستضعفين فى
الارض» فرموده است:ألم تكن ارض الله واسعة فتها جروا فيها؛مكر زمين خدا واسع نبود تا در آن مهاجرت كنيد؟
*امام صادق ميفرمايد: «اذا عصى اله فى ارض انت فيها فاخرج منها الى غيرها؛ اكر در محلى كه در آن زندكى ميكنى نافرماتى
و معصیت خدا میکند. از آنجابه جايى ديكر هجرت كن. هجرت علاوه بر آموختن علم و دانش براى بيان آموخته های خود به
ديكران نيز لازم است:«فلولا تفر من کل قرقةُ منهم ای ليتفقهوا فى الدين و لينذروا قومهم إذا رجعوا إليهم؛ بس جرا از هر
گروهی از ایشان دسته ای کوچ نمیکنند تا در دین فقیه شوند و هنگامی که به سوی قوم خويش باز" آنان را بیم دهند تا
شايد آنان از كناه و طغيان حذر کنند.»
*قرآن بارها به سفرهاى علمى و تجربى با دستور «سيروا فى االارض» سفارش كرده و كساني را كه هجرت نمى كتند با جمله
«اقلم بسیروا» توبیخ نموده است اگر اين فرمان خدا عملی شود.دیگر منطته ای بدون استاد و روحانی نخواهیم
داشت.*استدلال به ینک «مراکز عمی قدااست دارد» یدمن به اينجا عادت كرده ام»»يا «نسل من در اینجا مستقر شده اند» و
نيز استدلال به اينكه «اكر مرا دعوت كنند ميروم» يا «كاهى رفته ام»براى قرار از مسئوليت هجرت كافى نيست؛ زيرا همين
كه دستورى بر انسان واجب شدء بايد آنقدر تلاش كند تا مطمئن شود كه به آن دستور عملكرده است و به اصطلاح علما اشتغال
يقينى برائت يقينى لازم دارد.
*نبايد فقط نياز مادى ما را به هجرت وا دارد؛ زيرا قرآن از «ذوالقرنين» به ابن دليل ستايش كرده است كه على رغم داشتن
امكانات و رفاه به خاطر مردم سفرهاى زيادى كرد.قرآن در بى نيازى او ميغرمايد: «انا مكنا له فى الارض و آتيناٍ من كل شی
یاهمان مادر زمين به او (ذوالقرنين/قدرت داديم و از هر جيزى وسيله اى به او عطا كرديم.در عين حال, قرآن, سه مرتبه با
عبارت «ثم اتبع سببا »به هجرت هاى او اشاره كرده است. هجرت أو به منطقه خاصى نبودء هم به غرب رفت و هم به شرق
او هم از خود كار ميكشيد و هم ديكران را به كار ميكرفت؛ هم مشكلات مادى مردم را رفع ميكرد. سدى در برابر مفسدين ساخت
و مردم را به مبدأ و معاد توجه ميداد.
م ۳۲۲۲۲۲۲۲522
*معلم واقعى خود يك مخصل و دانشجوى واقعى است و بدون اينكه برلى او عار باشدء از هر شخص و جيزى که تون کت
أى بياموزد,استفاده ميكند و هرروز بر معلومات خود مى افزايد.*داستان حضرت سليمان وآموختن او از يك برنده به نام هدهد
اين بيام را ميدهد كه ممكن ست برنده كوجكى در حال برواز مطلبى را بفهمد كه بيامبرى مثل سليمان آن را نفهمد(درس
داستان:حتما نبايد به دنبال استاد مطرح رقت)
*حضرت موسى براى شاكردى نزد حضرت خضر رفت وبا او همسفر شد و از هر اتغاقى در آن سفرء درسى آموخت.*شاكردى
كردن هم راه و روشى دارد؛جنانكه حضرت موسى به حضرت خضر سلام عرضه داشت:«قال له موسى هَل اتبعك على أن
تعلمن مقا علمتٌ رشدا؛موسى به او (خضر) كفت:آيا اجازه ميدهى در بى تو بيايم نا از آنجه برای رشد و کمال به تو آموخته
اند.به من بياموزى؟»*در جملات كوتاه بالا جلوه هاى متعددى از ادب و تواضع درمقابل استاد ديده ميشود.
Se OU NY
جاى تعليم و تربيت, فقط كلاس وجلسات رسمى نيست.*اكر معلم قوى باشد ميتواند از هيج .همه جيز بسازد.*بيامبر يس از
پیروزی در يك جنك و بعد از اينكه به مسلمانانى كه فكر ميكردند در بيابان خس و خاشاك نيست لاما بسيار جمع كردند) فرمود:
اياكم و المحقرات من الذنوب؛كناهان ابن كونه جمع ميشوند, يس از كناهان كوج يرهيز كنيد». كاه agi Sains LSA
etal انسان فكر ميكند كناهى ندارد؛ اما اكر دقت كند به خلاف هاى زيادى ميرسد.(در اين ماجراءاين مربى اعظم از هیچ
ساخت كه با آن ايام فراغت اصحاب را ير كرد و نيز به اصحاب فهماند که اگرمتحد شوند به چشم می آیند و اكر متفرق شوندء
به جشم نمى آيند*
صفحه 15:
جنين كلاسدارى بدون هيجكونه وسايل كمك آموزشى در ذهنها باقى ميماند؛ در حالى كه بسيارى از کلاس هایپیچیدهوفنی
انند چنین تأثیری داشته باشند.
قرآن محبت را در مسائل تربتی اصل میداند لذا میگوید«:الرحمن عم القرآن».یعنی نزدیکترین صفت به معلمی,رحمت و
محبت است.*آیت الله بروجردى بعد از اينکه با یکی از شاگردانش تندی بیجایی کرد, در باب همه شاگردان و علما دست اورا
به نشانه عذرخواهی بوسید.
یکی از وظایف مهم اساتید و معلمان همدردی با شاگردان ومتعلمان است؛همدردی معلم سیب تسکین دردها و مصائب و
مشکلات دانش پژوهان و سیب جلب محبت آنها مى شود.*برخى موارد ومصادیق همدردی:
از آنجا که اسلام ایین فطرت است و انسان فطرتا از زینت لذت میبرد, لذا در احکام به استفاده معقول از زینت سفارش شده
است .خداوند تعالى زيبابى وزينت را دوست دارد؛ جنانكه در روايتى آمده است: «ان لله جميل يحب الجمال و يحب ان يرى
اثر النعمةُ على عبدهاخداوند زيباست و
*اكرجه استفاده از زينت و طعام:امرى فطرى است ولى بايد با نيازمندان همدردى كرد.امام على در عصرى زندكى ميكردند که
اكثر مردم فقير بودند؛ اما مردم عصصر امام صادق دررفاه نسبى به سر ميبردند» لذا نوج لباس امام صادق با لباس امام على
متفاوت بود چون شرایط اجتماعی هر کدام فرق داشست.همراهی وبا مردم بودن در سیره معصومین جایگاهبرجسته ای
دارد.اگرچه تمیزی و آراستگی امر مهمی است. اما توجه به مخاطبان و وضعیت اقتصادی آنان نیز اهمیت دارد و بهتر است که
درمناطق محروم ازپوشش متوسط استفاده کنیم.
*در سيره علما نيز توجه به همدردى به جشم ميخورد در اين مورد, جند نكته از زندكى امام خمينى را مرور ميكنيم:
اب را دوست دارد ودوست دارد كه اثر نعمتش بر بنده اش آشکارباشد.»
٠.درياريس, خبرنكارانى كه براى مصاحبه با امام آمده بودند زير باران ايستاده بودند؛ امام نيز از اتاق بيرون رفت و زير باران با
آنها سخن گفت ۲.با وجود گرمای پنجاه درجه ای نجف حاضر نشد حتی یک شب در كوفه كه در يك فرسخى نجف بود و هوای
نسبتا خنکی داشت بخواید۳.به خاطرهمدردی با مردم ایران سرمای پاریس را تحمل میکرد و از نفت استفادهنمیکرد۴ ,یک
شب به ايشان از فقر طلبه اى كزارش دادند فرمود:« فرداساعت نه صبح يادم بياوريد.» آن شب خبر شهادت سید مصطفی(پسر
امام) را آوردند و همه عزادار شدند؛ اما امام رأس ساعت نه صبح به آن شخص فرمود:چرایادم نیوردی؟ سپس پولی در پاکت
كذاشت و فرمود: همين الان برايش ببرث.بارها ميشد كه ايشان با ديدن صحنه هاى فقر مردم كه از تلويزيون بخش مى شدء
كريه مى كردة.ايت الله ابراهيم امينى ميكويد زمانى كه طلبه اى كمنام بودم يك ماه بيمار شدم. امام تمام جهارشنبه ها به
عيادت من مى آمدند.
*هر معلمى به اندازه وضع خود ميتواند با شاكردانش همدردى كند.در يكى از مدارس مريوان» یکی از انش آموزان كه به
خاطر شیمی درمانی موهایش را از دست داده بود وخجالت ميكشيد بين بجه ها حاضر شود؛ معلم مدرسه سر خود را تراشيد
تا آن بچه از تنهایی و خجالت بیرون بیاید
یکی از بايدهاى معلمى اين است که معلم علاوه بر طرج نكات و مباحث عمومی.رتبط هاى دو به دو داشته باشد و از
ارتباط جهره به جهره غافل نشود.كلاس هاى عمومى خوب است؛ ولى مهمتر از آن ارتباط هاى خصوصى است كه ميتوان در
تربيت مخاطبين تأثير ويزه داشته باشد. *كاهى لازم است كه معلم به صورت خصوصى شاكردى را به دفتر احضار وبا او كفتكو
کند؛همانگونه که پیامبرعلاوه برسخنرانی عمومی و دعوت جمعی که به آن مأمور بودند, با خانواده خود خصوصى صحبت
میکردند.
صفحه 16:
تدریس و تربیتی موفق است که نیز فد و جامعه را حل کند و خیر و برکات بیشتری داشتهباشد.بید آموخته های فد قابل
انتقال به دیگران وکمک های امدادی دردسترس باشد.حضرت عیسی میفرمود:«وجعلنی مبارکا أَينَ ماكنت؛و هرجا كه
باشم,خداوند مرا مایه برکت قرار داده است.امام صادق «مباركاً» را به «نفاعاٌ» تفسیر کرده اند؛ یعنی مبارک بود حضرت.
عیسی به پرفایده بودن اوست.*مسئولین آموزشی باید در سیاست گذاری هاء برنامه ریزی ها و مهندسی های علمی به منطقه
وجامعه و نازهای آن و یز مقاومت در برابر انواع تهديدها توجه داشته باشند و معلمان واستادان نيز با همين نكاه متعلمان را
به رشته هاى موردنياز سوق بدهند و بداتند كه از مسائلى كه در تدريس و تربيت مهم است,حق گریی است..
.*قرآن ميفرمايد: «قل إنما أعظكم بو Igo, مثنى وفرادى؛ بكو من شما را به يك سخن بند ميدهم؛ براى خدا قيام
كنيد دو نغر دو نغر و يك نفريك نفر»حضرت على نيز در اين باره ميفرمايد:«أبها الناس لا تستوجشوا فى طربقي الهدى Aa
أهله؛ اى مردم! در راه حق از كمى جمعيت نهراسيد»*در تعيين كرايش هاى تحصيلى هم بايد به استعدادها توجه كرد وهم به
نيازها وضرورت ها و نباید در انتخاب ها نگاه غیرتوحیدی داشت.
*بر اساس آیات قرآن در بهشت همه به یکدیگر سلام می کنند(لا قیلا سالماً تالمااولی دوزخیان یکدیگر را لعنت میکنند«کلما
دخلت مه لعنت أختها»*در قرآن آمده که خدا از همه انببایی که دارای کتاب وحکمت بودند پیمان گرفت که اگر بعد از شما
بيامبرى آمد بايد بدون ناراحتى و با عشق کامل به او یمان بیوری ومسولیت را به او واكذار كنيد. *نمازبه ما ياد داده كه روزي
ينج مرتبه به همةٌ فراد شايسته سلام كنيم.«اسلام علينا وعلى عباد الله الصالحين.»
*قرآن به مسلمانان دستور ميدهد كه هركاه مؤمن يا استاد يا عالمى وارد جلسه شدء به احترام او ديا ايها الذين
أمنوا اذا قيل لكم تفسّحوا فى المجالس......اى كسانى كه ايمان آورده ايد!هركاه به شما كفته شود در مجالس برای دیگران
جا باز كنيد, يس جا باز كنيد تا خدا نیز برای شما گشایش دهد و هرگه گفته شود برخیزید,برخیزید.[بزرگی به نشستن در جاى
خاص نيست]بلكه خدا از ميان شما كسانى را که یمان آورده و کسانی را که صاحب علم و دانش اند بهدرجاتی رفعت و بزرگی
ميدهد و خداوند به آنجه انجام ميدهيد, به خوبى آكاه است.
*خداوند در قرآن براى جند كروه جايكاه ودرجات مخصوصى قرار داده است؛انبياء مجاهدانء نما زكزاران» اهل انفاق مؤمناني كه
عمل صالح انجام ميدهند و دانشمندان.مرحوم طبرسى در كتاب احتجاج نقل كرده كه امام هادى در اعتراض به علويون و بن
اشم كه جرا يك فقيه ادر بهترين جاى مجلس نشائد, ابن يها تلاوت كرد تفسحوا فى المجايس...واذاقيل انشزوافانشزوا
يرفع اله الذِينَ آمنوا منكم و الذين أوتوا العلم درجات» و فرمود: این شخص بخاطربحث علمی و شکستی که به آن ناصبی داد
ih شرف و نسبى بيشتر ارزش دارد.
نظرخواهی و مشورت فوايد زيادى دارد كه بر كسى بوشيده نيست. با مشورت علم انسان اضافه ميشود ودوست ودشمن از هم
تمايز بيدا ميكنند.اكرموفق شويم,حسودان ما كم ميشوند زيرا توفيق ما را به بركت مشورت با خودشان میدانند و اگر شکست
بخوريم,غمخوار بيدا ميكنيم؛ جون شكست ما را به خاطر مشورت با خودشان ميدانند.*در سيره يبامبر و اهل بيت بارها بر
مسئله مشورت تأكيد شده است؛ لذا هيج كس نبايد خودش را بى نیازا آن بداند.*وقتی خداوند به اشرف مخلوقات میگوید با
مردم مشورت كن تكليف باقى افراد معلوم است«و شاورهم فِى الامر فاذا غزمت Jig على الله إن لله يجب المتوكلين؛ و
در امور با آنان مشورت كن ,بس هنكامى كه تصميم كرفتى قاطع باش وبر خداوند توكل كن, به راستى كه خداوند توكل كنندكان
صفحه 17:
را دوست میدارد.»اين دستور بعد از شکست در جنگ اخد صادر شده است و آن شکست هم به خاطر نظر صحابه بود قرآن با
دستوربه مشورت اين بيام را میدهد كه نبايد جامعه از بركات مشورت براى هميشه محروم بماند. منظور از امر در ايه كارهاى
اجتماعی هست.
*فرمان مشورت در مورد کارهای اجتماعی است.نه فرمان های صریح خدا و پیامبر.ذا در قرآن کلمه مشورت با کلمه «أمر» آمده
است: «و شاورهم فی الامر» اد آمرهم شوری بَبنهم»*هركز براى تعداد ركعات نمازءروزه ماه رمضان, سفر حج, مقدار خمس
یا زکات مشورت نمیشود؛چون برای هر یک دستور صریحی در قرآن و حدیث آمده است. بنابراین همان گونه که نماز«عهد
الّه» است.امامت نیز «عهد الله» است و درباره آن نمیتوان مشورت کرد.خوب است که معلم در خصوص برخی امور یا
مسائل و طرح ها مشورت كند؛ هم با شاكردان خود و هم با ساير استادان باتجربه.
*اكر معلم و استاد طرحى دارد قبلا با اساتيد مشورت كند. اين كار سبب ميشود كه اكر طرح مشكلى دارد رفع بشود يا اكر براى
رسيدن به كمال مطلوبش نيازمند نقد است»نقادى ويس از تكميل و اطمينان عرضه شود
به افرادی که درصدد تحقيق اند. فرصت مطالعه و تحقیق بدهیم و آنان را طرد نکنیم.درقرآن میخوانیم:«و ان احد من المشرکین
استجارک فآجره حتى يسمع كلام الله ثم ابلغه مأمنه ذلك بنّهم وم لایعلمون؛و اگر یکی ازمشرکان|برایتحقیقز تو امان و
پناه خواست. پس به او امان بده تا کلام خدا را بشنود, سپس او را به مکان امنش برسان؛ جرا كه آنان كروهى نا آگاهند[و شاید
با شنيدن آيات الهى هدايت شوند]از اين آيه ميتوان به تضمين امنيت افراد محقق و همچنین به نکات زیر پی برد
١.بازيودن راه تفكر و تعقل حتى براى مشركان مهدورالدم وجدى كرفتن احتمال هدايت يك نفر۲.حتی دشمن اناد از رشد
فكرى بازداشت. در شرايط جنكى هم باید به رشد فکری افراد اهمیت داد۴.ارزش داشتن ایمان براساس فهم؛نه از روی اجبار
و ترس۴.عجله نکردن مکتبی که منطق دارد.۵.سرچشمه گرفتن کفر برخی افراد ازجهل انهازگر آگاه شوند.حق را
ميبذيرند. ]ذلك بِنَّهُم قوم لاتعّمون
نوجه به امورجنبى,يكى از نكات مهم دركارهاى آموزشى است اهم اهميت دادن به نكات جنبى در آموزش كه بركاتى دارد وهم
توجه به رفتار و عمل كه آثار و بيامهاى جنبى دارد. *اسنادى موفق است كه بتواند بامطالعات جانبى مرتبط و اطلاعات مناسب
و بين شيرين»كلاس خود را جذاب تركند.*كاهى آثار و بركات يا مشكلات جنبى يك عمل» مهمتر از خود آن است.*دگویی و
غیبت,چند کلمه ای بیش نیست, ولی گاه باعث نابود شدن آبروبى ميشود كه شخصى درطول عمر بدست آورده وواين هشدارى
به همه به ويه به كسائى است كه در عرصه تعليم و تربيت تلاش ميكنند.
*در متون اسلامی این آثار جنبی اشاراتی شده است؛مثال درحدیث میخوانیم که انسان برای نماز به مسجد میرود,ولی هشت.
كمال جنبی در كنار ثواب نماز جماعت به دست مى آورد.يا در قرآن ميخوانيم كه كلام شما بايد محکم وسدید باشد.«فولاً
سديدا»تابه بركات جنبى آن برسيد كه از جمله آن«اصلاح عمل:(يُصلح لَكُم أعمالَكم)وبخشش كناهان:(و يتغِر لَكم ذُنوبَكُم)
است.در آيه اى ديكر ميخوانيم كه به جاى انتقام بدى هاى مردم را با عمل خوبى از خود دفع كنيد:(إدفع بالتى هى أحسن اكه
اين كار بركاتى دارد؛ از جمله إيذكه كينه ودشمنى بين شما وآن شخص را به دوستى كرم تبديل ميكند:«فإذا الذى بينك و بين
عداوة pe Jy GIS
ae
هیچکس نبیدخودش را بی نیازا نصیحت بدند.کسی در مسائل تعليم و تربيت موفق تر است كه بر دلش قفلى نباشد.
*قرآن بارها كلمه «تواصؤا» را به كار برده است؛يعنى يكديكر را سفارش كنيد. كلمه «تواضؤا» در باب تفاعل و به معناى آن
است که سفارش به نیکی ها باید طرفینی و به صورت یک جریان عمومی باشد, نه يك طرفه؛اما كلمه «اوصوا»(سفارش
صفحه 18:
كنيد)در قرآن نيامده و نشان ميدهد كه تذكر و توصيه مرز خاصى ندارد و همه به آن نياز دارند و بايد طرفين به همديكر تذكر
..درقرآن سه نوع تواصى يبان شده است:
.تواصوا بالحق ادر مسير حق بودن كافى نيست؛بلكه لازم است ديكران را نيز به مسير حق دعوت كنيم.جامعه زماتى اصلاج
ميشود كه همه مردم در أمر به معروف ونهى از منكر مشاركت داشته باشند؛ هم بند دهند و هم بند يبذيوند.!. تواصوا بالصير اكه
دو باردر قرآن آمده است"ا.و تواصوا بالمرحمه*يكى ازبايدهاى معلمى اين امت كه هم در سفارش و توصيه به ديكران احساس
وظيفه كند و هم از بيشنهادهاى ديكران جه همكاران و جه دانش بؤوهان و مخاطبان بهره بكيرد و خود را بى نياز ندائد. در
مكتب توحيدى حنى ببامبرى مثل سليمان از حيوان كوجكى مثل هدهد بيام ميكيرد و ترتيب اثر ميدهد.
*استادى موفق و محبوب است كه انتقاد مصلحانه را ببذيرداجنانكه در دعاى مكارم الاخلاق مى خوانيم :الهم وفقى لطاعة
مرا به اطاعت كسى كه مرا به راه سداد و صلاح خواند و هدايت نمود موفق ساز
ابد
من سَدَنيء و متابعة من آرشدنی:خدا
“هيج انسانى دور از خطا و اشتباه نيست؛ زيرا نفس سركش» انسان را به بدى امر ميكند:««و ما أبرئ نفيى إن النفس ألمارة
بالسوء إلاما رم رَبَّى:من نفسم را تبرئه نميكنم كه همانا امركننده به بدى است؛ مكر آنكه بروردكارم رحم كند»
*معلم باید به انتقادها گوش دهد؛ زیرا گوش ندادن به حقایق صفت کافران کوردل است:«و لهم آذان لا تشمعون بها:آنان
گوشهایی دارند که با آن نمیشنوند» ودو [ذا ذکرو لا یذکژون:و هنگامی که به آنها تذکر داده شود پند نمیگیرند»*مسلمان به
انتقاد هاى ديكران به ديد هدايايى ارزشمند مينكرد و كسى را كه عيوبش را ذكر ميكند, محبوب ترين برادر خودمیداد. چنانکه
ازامام صادق نقل است: «:أحبُ إخوانى إلى من اهدى إلى عيوبى»
سس
از وظايف معلم:دلكرم بودن و دميدن اميد در كالبد دانشجو* معلمى موفق است كه بر اثر اميد به وعده هلى الهى دلكرم باشد
و اميد را به مخاطب خود تزريق كنداخدا به موسى وهارون ميفرمايد:حركت كنيد و دلكرم باشيد و در رسالت من سستی
نكنيد:اذهب أنت و أخو بآياتى و لا تنيا في ذكرى(*يأس از رحمت خداوند رحيم جزو كناهان كبيره است و مأبوس كردن
دیگران, به تعبیر قرآن کارشیطان و منافقان.
*اميرالمؤمنين فرمودند:فقيه واقعى و اسلام شناس حقيقى کسی است که مردم را از رحمت الهی نا اميد نکند و از گشایش و
روح الهی مأیوس ننماید و آنان را از مكر خداوند ايمن نسازد. *استاد و معلم بايد دانش بزوهان را به آينده اى روشن اميد دهند.
استادی كه دائما از بيشرفت هاى علمى دانشمندان غربى سخن ميكويد و كشور خودش را تحقير و دانشجويان را براى سفر به
خارج تحریک ميكند و به جای امید, روج يأس را در آنان ميدمدءخيانت كار |
*قرآن بارها آینده را از آن مومنین دانسته است:١.«و العاقبة لأمتقين؛و فرجام نیک از آن پرهیزکاران است.»۳.«و العاقية
glo aa. tli ahs Sl page sl عمذوا الصالحات ليسخْلنهم فى الارض كما
استخلف الّذِين من قبلهم خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده وكارهاى شايسته انجام داده اند.وعده داده است كه حتماً
آنان را در زمين جانشين قرار دهد؛همان كونه كه كسانى بيش از ايشان را جانشین کرد.»
*اكر غرب از جريان علمى و بيشرفت هاى ما نمى هراسيد بايد ما را رها ميكردء درحاليكه سراسيمكى غرب بياذكر رشد قزاينده
byl اسلامی است.
قرآن در توصیف انبیای الهی که معلمان بشر هستند. میفرماید:«] لا یخشون أحد الا لو از هیچکس جز خدا بیم
ندارند.»*رسول خدا فرمودند: «هنگامی که بدعتها در امت من ظاهر شود, بر شخص عالم است که علم خویش را ظاهر سازد
و کسی که چنین نکند.لعنت خدا بر اوست.*آیات قرآن راه و روش مجرمین و توطنه های آنان را افشا ميكند:« و كذلئ تُفصّل
صفحه 19:
جرمين؛وما بدين كونه آبات را [براى مردم] به روشنى بيان ميكنيم؛ [تاحق آشكار و راه و رسم
كناهكاران روشن شود.
*پیامبرن نیز چنین میکردند؛ چنانکهابراهیم فرمود:« تال ََكِيَنَأصَْامَكُم :به خدا سوكند كه در غياب, شما نقشه اى براى
نابودى بتهايتان خواهم كشيد.» و حضرت موسى سامرى را توبيخ نمود و فرمود:«و ان لی اهلک ای Use ake Cl
النحرقنه ثم لتنسفته فى اليم نسغاءو اكنون به سوى معبودت كه بيوسته آنا برستش ميكردى نكاه كن ما حتما آنرا ميسوزانيم و
خاكستر و ذرات آنرا به دريا خواهيم باشيد.»
*مبلغ مؤمن و معلم معتقد نيز نبايد در راه تبليغ دين هراسى از سرزنش كتندكان داشته باشند:«ديجاههدون فِي سَبيل الل ولا
مه لاثم ؛در راه خداجهاد ميكنند و از ملامت هيج ملامت كننده اى نمى هراسند. *رسول خدا هنكامي كه «معاذ» را
*معلم ومبلغ واقعى وشجاع آنجا كه لازم باشد باقاطعيت به كفار و معاندا
*ببامير مأمور شد كه دربرابر بيشنهاد كغار مبنى برسكوت حضرت درمقابل AS آنان و درعوضءاحترام آنها به مسلمانان
باصراحت بگوید:
یکی ازوظایف انبی:آموزش کتاب وحکمت(ویعلمهم الکتاب والجکمه*حکمت, همتای کتاب آسمانی است وبه هرکس عطا شود
خير كثير را برلى او داردددر قرآن آمده اسست:«ديؤتى الحكمة من يشاء ومن بؤت الجكمة فقد أوتى"خيراًكثيرا وما بذك إلا أولو
الباب؛خداوند حكمت و بينش را به هركس بخواهد [وشايسته ببيندإميدهد و به هركس حكمت داده شود همانا خيرى فراوان به
او داده شده است و جز خردمندان از اين نکته متذکر نمیگردند.»
*حكمت معرفت و شناخت اسرار و آكاهى ازحقايق و رسيدن به حق ابت كه خداوند به بعضى از افراد باك و باتقوا و بوتلاش
عطا ميكند تا آنان وسوسه هاى شيطانى را از الهامات الهى بازبشناسند و اين خير كثير است. بر اساس روايات حكمت همجون
انورى است كه در جان قرار ميكيرد وآثار آن دركفتار و رفتار انسان بيدا ميشود,
*در روايات آمده كه حكمتمعرفت و تفقه در دين است. حكمت, اطاعت از خداءشناخت امام و برهيز از كناهان كبيره است.
هرکه آن را داشته باشد, چیزهای زیادی خواهد داشت. گرچه مال و ثروت خبر است, ولی yd کثیر.داشتن دید و قدرت تشخیص
است.*فرد حكيم:1.درمسائل سطحى و زودكذر توقف ندارد. !.توجه او به عاقبت و ننيجه امور است". نه نزاع بيهوده اى بالا
دست خود دار و نه زيردستان را تحقير ميكند5.سخنى بدون علم و آكاهى نميكويد و در كفتار و رفتارش تناقضى یافت
نميشودة.نعمت هاى الهى را ضايع نميكند و به سراغ بيهوده ها نميرود؛. مردم را مثل خود دوست دارد؛/ا .هرجه را براى خود
بخواهد برایآنان میخواهد وبا آنان حيله نميكند.
*امام خمينى بعد از تسخيرلانه جاسوسى وكرفتن جاسوسان دستور داد تايكى از آنان را كه سياه بوست بود, آزادكتند وفرمود: به
اين نزاد درطول تاريخ ظلم شده است و با اينكار حكيمانه.هم سياهيوستان را شاد وهم آمريكا راتحقير كرد.*حكمت درامور
آموزشى نقش فوق العاده اى دارد.درامور آموزشى كفتار و رفتار و تصميم حكيمانه ضرورى ا
ازويزكى هاى افراد نخبه و صاحب خرد اين است كه بيوسته به يادخدا هستند و او را مراقب خود ميدانند.از نكاه قرآن نشانه
خرد»ذكرخدا در هرحال است.*قرآن درباره افراد نخبه وصاحب مغز ميفرمايد«الذين يذكرونَ الله قياما و قعودا و على
جنوبهم ؛خرد مندان كسانى اند كه ايستاده ونشسته واخوابيده| بربهلو ياد خداميكنند»*معلم و استادى كه الكوستءبايد جون
صفحه 20:
معلمان الهی اهل ذکر باشد. بعضی انسانهااهل علمند ولی اهل ذکر نیستند و بعضی انسانها اهل ذکر هستند, ولی تحصیلات
عالیه ندارند
*معلم و مربى بايد هم از توطثه هاى بيكانكان آكاه باشسند و هم به مخاطبان خود هشسدار بدهند.*در قرآن آمده كه جمعى
ازسرشناسان بهودنقشه کشیدند كه صبح به ييامبر ايمان بياورند و غروب از دين او بركردند وبكويند: دما محمد و آبين اورا
.در تورات و انجيل آمده اسست مطابقت ندارد.تا با اين كار به دو نتيجه برسند:1. ساير يهوديان به فكر
مسلمان شدن نيفتند و بكويند آنان كه صبح مسلمان شدندء شب از دین خود برگشتند۲.روحیه مسلمانان راتضعیف كنند تا با
خود بكويند: نكند دين ما ارزشى نداشت و دانشمندان را جذب نكرد؟(اين توطثه از طريق وحى به بيامبر اعلام شد وايشان
آن را براى مردم مطرح كردتا آماده باشند). يس دشمن حتى با إيمان تاك تيكى ولحظه اى درصدد ضربه زدن اس
بايد خود و شاكردان خود را با دشمن آشنا كنيم.قرآن بارها به مسلمانان در خصوص تحذير از دشمنان هشدار داده است.در
gl aT از قرآن در تبيين ماهيت خطرناك دشمنان آمده است:«يا أيها الذين آمنوا لا تتخذوا بطانة من دونكم لا يألونكُم خيالا
وتو ما عتم قد بدت التغضاء من أفواههم و ما تفي صدورهم أكتر قد ينا لكم الايتنا كنتم تعقلون؛اى كسانى كه يمان gh
ايد ازغير خودتان هم راز نكيريد,آنان در تباهى شما كوتاهى نميكنند, آنها رنج بردن شما را دوست دارند. همانا دشمنى از گفتر
ودهانشان بيداست و آنجه دلشان دربردارد يزركتر است. به تحقيق» ما آياتٍ روشنكر و افشاكر توطئه هاى دشمن را براى شما
بيان كرديم اكر تعقل كنيد.»*درآيه بالا بيان شده است كه دشمنان خود را بشناسيد وهشيار باشيد, جراكه آنان ذره اى درتوطئه
و فتنه علیه شما کوتاهی نمیکنند! و با شگردهای گوناگون درصدد ضربه زدن به شما هستند؛ شگردهایی همچون:فساد(لا
ألنکم خال»)فشارزودوا ما ) وفن(ماتخبی صدورهم أكبر).
*اروزه «َد در قرآن worth کنم,به آرزوهای دشمنان دراه خودپیمیبیم:
الف)غفلت از سلاح و سرمايه خود«وَدٌ الذين كفروا لو تغفلون عن أسلحتكم و أمتعتكم»ب)ضعف و سستى و مداهنه و سازش
كارى «وذوا لو ندهن فيدهنون»ج)رنج و فشار و به زحمت افتادن:«وذوا ما عنتّم»د)ارتداد و بازكشت از دين«ودٌ كثيرٌ من أهلٍ
الكتاب لو ترتونكم من بعد إيمايكم كقارا»(اين آبه در ادامه, راه شناخت دوست و دشمن را بيان ميكند و را آن توچه به
روحيات و عكس العمل ديكران در مواقع كاميابى يا ناكامى مسلمانان ااست اضمن آنكه متذكر مى شود دوست گرفتن دشمنان
ممکن است تاوان سختی داشته باشد و آن اينكه آنان عليه ما توطئه كنند؛ بنابراين بايد اهل صبر و تقوا باشيد, تا حيله هاى
آنان ضربه اى به شما نزند«إن تمسسكم حَسنةُ تسؤهم و إن تصبكم سيئة يفرحوا بهاو إن تصبروا و نتقوا لا يكم تقيدهم
شيئاإنَ الله بما يعملون مجيط»
علامت دشمن:اكر خيرى به ما برسد ناراحت ميشود.*در همه دوره هاى زمانى و در همه دوره هاى تحصيلى مباحثمان نبايد از
دشمن شناسی خالی باشد.
ات سح
*استاد باید هميشه مخاطب خود را امیدوار کند و در کنار امید.خطرها و هشدارها ی لازم را بدهد و توجه ویژه به انذار داشته
باشسد؛ چون معمولا در انسانها انگیزه دفع فسرر قوي تر از جلب منفعت اسست. لذا قرآن بر مسسئله انذار تأکید کرده
است.قرآن پیمبر بشير و نذبر ميخواند؛و به انذار و اخطار و هشدار إيشان توجه خاص کرده و حتی فرموده که و مسئولیتی
جز هشسدار و انذار ندارد:«ان آنث إلا نذير»يا«لأتذركم»يادائما أنأنذير مبين»اين در حالى اسست كه عبارت«ان آنت الا
بشير»در قرآن نيامده است. 1
صفحه 21:
*مسئوليت هشدار به قدرى سنكين است كه خداوند در قرآن به جويندكان علوم اسلامى ميغرمايد كه بعد از تفقه بايد به سوى
قوم و قبیله خودبرگردند تا آنها را هشدار دهند«ولینذروا قومهم آذا رجعوا ایهم ».لذا بر طلاب حوزه ها و هم آنان که درطلب
معارفند, دو هجرت لازم است:.به سوی حوزه ها و مراکزعلوم دینی ۲.از حوزه ها به سوی شهرها به قصد هشدار دادن به قوم
و قبله خود؛ هشدار از قهر خداء هشدار از توطنه دشمن, از غفلت و ضعفهاى خود و در یک کلام دشمن شناسی و خطرشناسی
.*آين رسالت ها در زمان ما اهمیت بیشتری دارد؛ چرا که جبهه کفر پشت به پشت یکدیگر داده اند و هر کجا را بخواهند تصرف
ميكنند و به شرك, كفر نفاق ورذائل اخلاقى دامن ميزنند.
یکی از كارهاى لازم خودآزمابى در خصوص مقدار تأثير علم و خروجى درس هاست. جه خوب است كه معلم هر از جندكاهى
هم خود را بامعیارهای قرآنی وروایی بسنجد و هم دانش پژوهان خود را در ترازوی سنجش معارف الهی قراربدهد.*قرآن,نهج
البلغه و روایات بهترین معیار سنجش ما هستند تا بانیم که نتجه درس خواندن ها و درس دادن هایمان چیست؟
*ايا نتيجه تعليم و تعلم «تربيت دينى» است يا يك سری محفوظات و مدارک."معلم موفق هم خود را در رزوی سنجش و
نقد قرار میدهد و هم معیارها را به دانش پژوهان خود می آموزد.ما باید همانگونه که روزانه,هفتگی,ماهانه و فصلی,رشد
تحصيلى خود را محاسبه ميكنيم رشد معنوى و اخلاقى خويش را بسنجيم و بببنيم كه كارنامه آخر سال معنوى ما چگونه است..
*همان كونه كه عبادت منحصر به مكان و زمان خاصى نيست (كرجه در مكانهاى مقدس و زمانهاى خاص افضل است)علم
آموزى وتدريس و تبليغ نيز نبايد منحصر به محيط هاى علمى وآموزشى يا فقط در زمان حضور در مدرسه و دانشكاه باشد.
*جرا كه تعليم و تربيت.هيج كاه تعطيل بردار نيست.*از كارهاى شايسته اى كه معلمان ميتوانند انجام دهند,توسعه ظرفيت
هاى آموزشى و بهره كيرى از همه ظرفيت ها است.*زندكى بزركان مؤيد اين حقيقت ابست كه آموزش و تحصيل در هر زمان و
مكانى كه كمترين ظرفيتى وجود داشته باشد لازم است؛دو مثال براى اين مطلبة
١.رفتن شيخ عبدالكريم حائرى براى تدريس در روزى كه برف سنكين آمده بود.ايشان كفتند كه آيا بازار به خاطر برف تعطيل
است؟ آيا تحصيل ما به اندازه كسب وكار بازار ارزش ندارد؟".آيت الله اعتمادىءروزى در يايان درس به شاكردانش
كفت مادرم از دنيا رفته است ولى من درس شما را تعطيل نكردم تا بعد از درس براى تشييع جنازه به منزل بروم.
بايد آنكونه كلاس دارى كنيم و مطالب را انتقال دهيم كه ديكر معلمان بتوانند آن راتكميل کنند؛ نه آن که کلاس داری ما
آنقدرساده و سطحى باشد كه استاد ديكر مجبور شود آن را تخريب كند و دوباره بسازد.
.*اكر حرف منطقى باشد نه كوينده بشيمان ميشود نه شنونده و نه استادان بعدءاكر تعليم و تربيت استندرد و منطتی
نباشد,استادان بعد بایدآن اطلاعات را تخریب و فعالیت خود را از نو شروع کن i
ميكند استفاده از متون آموزشى مطمين است كه توسط مراكز معتبر و بر اساس نظام آموزشی تهیه شده باشند. د ان خصوص
متوليان آموزش و مديران متون آموزشى نقش برجسته اى دارند.آنها ميتوانند دوران آموزشى جند ساله را به صورت منظم و
منسجم طراحى كنند وبا آموزش بلكانى دانش بزوهان را در سطح لازم آموزش و أكاهى قرار دهند.
*مسئوليت معلمان در كلاس هاى خصوصى معارف دينى دوجندان است؛ جون حتما بايد ازمتون محكم و قوى واز نويسندكان
معتبر بهره ببرند تا استادان بعدى بتوانند آن آموزش ها را تكميل كنند.
صفحه 22:
۵
*گرچه نظر خواهی ومشورت امرپسندیده ای است؛ اما هرمشورتی مورد يذيرش نيست. كاهى بنا به دلايلى نميتوان از جمع و
محيط تبعيت كرد بلکه لازم است با شهامت قدم برداشت و اقدامی نمود؛ لذا معلم باتجربه کسی است که قالب سازباشدانه
قالب بذير.بسيارند كسانى كه با شعار«خواهی نشوی روا همرنگ جماعت شو» در طول عمرشان قدمى با كلامى خلاف مسیر
عموم برنميدارند و درهيج موردى خط شكن و قالب ساز نيستند؛ بلكه هميشه قالب يذيرند و به اصطلاح «نان را به نرغ روز»
ميخورند.در مقابل اين افرادءافرادى هستند قالب ساز و خط شكن كه هيح نظام اقتصادى, سياسى»اجتماعى و خانوادكى مان
تصميم بر حق آنان نميشود و به قول قرآن:<«لايخافون فى الثه لومة لايم» انبا و اولباى الهى از ابن كروه بودند؛معلم بايد در
انتخاب موضوع و مخاطب قالب ساز باشد نه قالب يذير.
اگر انسان فقط به مشکلات خود توجه کند.ناراحت, گلایه مند و بی نشاط ميشود؛ اما اكر نيم نكاهى به مشكلات ديكران داشته
باشد ظرفيت او الا رح او برگ و در برابر مشكلات متاوم تر ميشود.قرآن به يبامبر ميكويد مقاومت و صبر داشته باش كما
أينكه ييامبران اولو العزم ديكر صبر كردند: «فاصير كما صبر أولوا العزم مين الرسل»
*در قرآن ميخوانيم:تمام انبيا از سوى برخى مردم تكذيب شدند«و لقد كذا فصبروا على ما yp و وذوا حتی
أتاهم نصرنا؛و همه آنها مورد استهزا قرار كرفتند, «إلا كانوا به يستهزئون».*آشنايى با مقاومت و صبر ديكران براى انسان مايه
تسلی ودلداری است.به ویژه در حوزهتعلیم و تربیت؛ چرا که علما ودانشمندان ما هم تلاش های کمرشکنی کرده اند و در
آشنايى با فرهنك و ادبيات و ضرب المثل ها مخاطبان یکی از كارهاى شايسته بلى برقرارى ارتباط بهتر و انتقال آسانتر مفاهيم
است مثالا قرآن «زقوم» را بذيرايى و خوراك كناهكاران در جهنم معرفى كرده است. زقوم كياه زهردارى است كه در باديه ها
ميرويد واكر بركش كنده شود از آن شیره ای بیرون می آید كه به هر جاى بدن برسد ورم ميكند. قرآن در توصيف اين درخت
ميفرمايد: «طلعها كأنه رؤس الشياطين»خوشه ها وشكوفه آن مانند سرهاى شياطين است.از آنجا كه شيطان در فرهنگ
مسلمانان به موجودى زشت و بد ذات و خبیث گفتهمیشود. در اين آيه ميفرمايد شكوفه هاى درخت زقوم به جاى آنكه زيبا و
دلربا باشدء كويا سرهاى شيطان الست.
*در فرهنگ مردم«فرشته» مظهرخوبی وکرامت است؛تاآنجا که زنان مصر در ستایش يوسف كفتند:«إن هذا إلا ملك
کریم»*قرآن درجایی برای توصیف صحنه قیامت میفرماید:«واذا الجشار عطلت» وآنگاه که شتران باردار به حال خود رها
شوند«عشار» جمع «عشراء» به معنای شترحامله ده ماهه است که نز عرب با رزش ترین اموال محسوب میشده است.همین
شی با رزش,هنگام بروز علایمقيامت بی صاحب میماند وکسی به فکرآن نیست.
سرنوشت انسانها براساس اعمالشان در دنیاتعبین میشود.*هدف از خلقت انسان مقام قرب الهی است؛ پس در حقيقت او
مسير و هدف اصلى زندكى ماست.هركس اين نكته را دريابد و زندكى خود را در ين مسير قرار دهدءدر دنيا زندكى لذتبخش و
مطمئن ودرآخرت رستكارى ابدى را به دست خواهد آورد*براى كام كذاشتن در اين مسير و ثابت قدم ماندن در اين راه اقداماتى
بايد انجام دهيم:1.تصميم و عزم برای حرکت۲.عهد بستن با خدا۳.مراقبت۴. محاسبه و ارزیابی
صفحه 23:
عزم:اراده و نصميم بر انجام كارى (انسان با عزم خويش,آنجه را انتخاب كرده عملى مى سازد(*عزم و اراده انسان ها متفاوت
است.هرجه عزم قو تر باشدرسيدن به هدف آنسان تر است*آثار عزم قوى:1.استوارى بر هدف!.شكيبايى و تحمل سختى ها
برای رسیدن به هدف*کارهای بزرگعزم بزرگ میخواهد و کسانی که عزم قوی دارند. سرنوشت را به دست حوادث نمیسپارند؛
به همین جهت لقمن به فرزندش میگوید: «واضبر علی ما سالك نك من عزم الامور»: رآنچهبهتودر این مسیر میرسد
صبر كن که اين از عزم و اراده در كارهاست»
كسى كه راه رستكارى را (قرب و نزديكى به خدا) شناخته و ميخواهد در اين مسير قدم بكذارد.واجبات الهى را انجام ميدهد واز
کارهای حرام اجتناب میکند.*خداوند راهرستگاری ما رابا رضايت خود همراه ساخته است (سعادت ما قرين رضايت خدا).
*دو بيشنهاد درباره عهد با خدا:1.بهترين زمان ها را براى عهد بستن انتخاب كنيم (مانندشب هاى قدريا روز و شب جمعه)۲. عهد
را در زمانهاى معينى تكرار كنيم تا استحكام بيشترى ببدا كند وبه فراموشى سبرده نشود.
* ايات مرتبط با عهد:1.هركه با عهدى كه با خدا بسته وفادار بمائدء به زودى باداش عظيمى به او خواهد داد!.كسانى كه پیمان
الهی و سوگندهای خود را به بهای ناچیزی میفروشندبهره ای در آخرت نخواهند داشت و خداوند با آنها سخن نمیگوید وبه آنان
در قیامت نمینگرد وآنهارا(از كناه) باك نميسازد و عذاب دردناکی برای آنهاست.۳.به پیمانی که با من بسته اید وفاکنید تا من
نيزبه بيمان شما وفا كنم.
اباقى ماندن بر بيمان خود با خدا رضايت خدا را در بى دارد و شكستن بيمانء شرمندكى در مقابل اورا به دنبال مى آورد.
*امام علی:گذشت ایام.آفاتی در پی دارد و موجب از هم گسیختگی تصمیم ها و کارها می شود.
*بعداز مراقبت نوبت محاسبه است تا میزان موققیت و وفاداری به عهد به دست آید و عوامل موفقیت وعدم آن شناخته
شود.*بعد از محاسبه اكر در انجام عهد خود موفق بوديم, خوب است خدا راسباس بكوييم زيرا ميدانيم او بهترين بشتيبان ما
است و اگرناموفق بودیم,خود را سرزنش کنیم.از خدا طلب بخشش کنیم و با تصمیم قويترء دوباره با خدا عهد ببنديم و وارد
عمل شويم* اگر خودمان در انجابه حساب خود نرسیم.درقیامت به طور جدی اعمال ما را محاسبه خواهند کرد.
*يبامبر: (احاسبوا قبل ان تُحاسبوا))به حساب خود رسیدگی کنید, قبل اپنکه به حساب شما برسند.* یکی از بهترین زمان های
محاسبه سالانه.شبهاى قدر ماه رمضان است تا بتوانیم بر اساس آن تصمیم های بهتری بگیریم.*امام علی(در رابطه با
محاسبه: یرک ترین انسان,کسی است که ازخود و عمل خود بای بعد از مرگ حساب بکشد.
* مام علی: «من حاسب نف وقف علي غيوبه, وأحاط بذنوبه.َاشتقال الذَنوبَء وأصلخ العيوب»:هركس به محاسبه نقس
خود بردازدءبه عيب هايش آكاه شود و به كناهانش بى ببرد وكناهان را جبران كند و عيبها رابرطرف سازد»
امام مره الُحاسبة صَلاح yall
ارزيابى كندء خوشبخت است»
براى حركت در مسير هدفءوجود اسوه و الكو بسيار ضرورى است-زيرا:١.اين اسوه ها به ما ثابت ميكنند راه موفقيت آميز
است ".از تجربه آنان استفاده ميكنيم”'.از همه مهمتر ميتوان از آنان كمك كرفت وسريع تر به هدف رسيد.
ن حاسَب نَفْسَه سَهد: هركس خودش را
محاسبه.اصلاح نفس است» نیز
صفحه 24:
*قرآن,یامبر را به عنوان نيكوترين اسسوه و الكو معرفى كرده است و بيامبر از اهل بيت به عنوان انسان هابي برتر ياد كرده و
بيروى از آنان را موجب رستگاری و نجات دانسته و ما ر ابه الكو كرفتن از آنان دعوت كرده است.
*جطور ميشود از انسانهایی که۱۴۰۰سال قبل زندكى كرده اند الكو كرفت؟ ياسخ اين است كه اسوه بودن ايشانءبه امورى كه به
طور طبيعى وبا تحولات صنعتى تغبير ميكنند نيست؛ بلكه مربوط به امورى ست كه همواره براى بشر خوب وبا ارش بوده امت
وبا كذشت زمان درك بهترى از آنها به دست آمده است.(بيامبر و اهل بیت اسوه ی انسانیت هستند و انسانیت, دیروز و امروز
و فردا ندارد)*امام حسین از پیامبر نقل کرده که ایشان اوقات خود را درمنزل سه قسمت میکرد:عبادت»اهل خانه,کار
شخصى (كارشخصى را ميان خود و مردم تفسیم کرده و به او آنهارسیدگی میکد)برنام ريزى و تقسيم زمان الكوبى هميشكى
است كه از حديث به دست مى آ:
* جطور ميشود از بيامبر كه يك انسان معصوم است, الكو كرفت؟ باسخ اين است كه ما اورا اسوه كامل خود قرار ميد هيم جون
میدانیم هرکاری که انجام داده درست بوده؛ اما الگوگرفتن از بیمبربه این معنا نیست که عین او باشیم؛بلکه یعنی در حد توان
بيروى كنيم و نزديك شويم.*امام على:آكاه باش براى هر بيروى كننده اى»امام و بيشوابى است که بايد از او تبعيت كند و از
علم أو كسب توركئد
توكل به خدا:اعتماد به خدا و واكذار كردن نتيجه كارها به او.* انسان متوكل خدا را تكيه كاه مطمئن خود مى يابد ودر عين عمل
به وظایفامورش را به او واكذار ميكند.«و من يتوثّل على الله فهو حشبه إن اله“ بالغ أمره» آن كس كه در راه حق به خدا
توكل كندء خدا او را بس استء خداوند امر خويش را به سر انجام ميرسائد»
*انسان متوكل ميداند در صورت انجام وظيفه هر نتيجه اى به دست آبد به مصلحت اوست كر جه خود به آن مصلحت آگاه
نباشدازيرا خدا آينده أى را ميبيند كه ما نميبينيم.* «عسى ان تكرهوا شيئا و هو خَير لكم و عسى ان تحبوا شيئاً و هو شر
لكم»بيام آيه:حكمت و مصلحت دست خداست. پس در هر امرى به او توكل كنيم كه خودش كارها را بسيار زيبا سرو سامان
میدهد و قطعا خیر و صلاح ما را میخواهد)
شون الّه ان آرادنی ال" بش هل هن كاشفات صر أو أرادنى برَحْمَة هل هن مضيكات رحمَته قل
Si الْمُتوكلون: بكو جه ميبنداريد درباره آنجه جز خدا ميخوانيد؟ اكر خدا خواهد كه به من زيانى رسدءآيا
آنان دور كننده كزند او هستند؟ يا اكر رحمتى براى من خواهدء آيا آنان بازد رنده رحمت او هستند؟ بكو خدا براى من كافى ست
و توكل کنندگن بر او توکل میکنند» مخاطب آبه مشرتان هستند و میگویدکسی لایق پرستش است که قدرت رساندن سود و
دفع زيان داشته باشد)
es
امرى قلبى و دروني است ودر اين صورت است كه واقع ميشود(نه صرفا كلامس)و خدا نيز كارهاى ما را به بهترین وجه لكوت.١
چاره خواهد کرد.امام صادق میگوید:«خداوند بهداوود وحی کرد, هر بنده ای از بندگانم به جای پناه بردن به دیگری با نیت
خالص به من پا آورد. از كارش جاره جوبى ميكنم كرجه همه آسمانها و زمين و هرچه در آنهاست علیه او برخزند» ۲ توکل در
جایی درست است که انسان مسئولیت های خود را به خوبی انجام دهد, یعنی فکر و اندیشه خود را به کار كيرد بهترين
ممكن را انتخاب كنند وبا عزم واراده براى رسيدن به مقصود تلاش كنند. توكل جانشين تنبلى افراد نيست بلكه كمك كننده و
اميد دهنده به كسى است كه اهل همت است (بيامبر خطاب به مردمى كه اهل كار و فعاليت نبودند و میگفتند ما توکل کنندگان
به خداييم فرمود شما سربار ديكران هستيد)
كر توكل ميكنى» در كار كن /كشت كن بس تكيه بر جبار كن
0
صفحه 25:
*توکل کننده ای که اهل معرفت باشد, ميدائد كه انسان بايد در راستاى راهيابى به نیازها خواسته هایش, ازابزار و اسباب بهره
جوید؛ زيرا اين ابزار و اسباب بنا بر حكمت الهى قرار داده شده و بی توجهی به آنهاء بی توجهی به حكمت الهى است.
* در دوره نوجوانى و جوانى نياز شديد ترى به توكل و اعتماد به خدا احساس ميشود؛ زيرا دوران تصميم هاى بزرك و سرنوشت
ساز است.*به ميزاني كه تصميم بزركتر باشد نياز شديد ترى به توكل بر خدا وجود دارد.
مناجات المحبین امام سجاد:بارالها! خوب میدانم هرکس لذت دوستی ات را چشيده باشد,غیر تو را اختیار نکند و آن کس که
باتوانس گید, لحظه ای از وروی گرداننشود.*محبت و دوستی سرچشم بسیاری از تصمیم ها و كارهاى انسان است؛ به هر
میزان که محبت شدیدتر باشد. تاثر آن در زندگی عمیق تر و گسترده تر است
علامه محمد تقی جعفری:ارزش انسان به اندزه چیزی است که دوست دارد؛اگر ماشین دوست دارد.بهاندازه همان ماشین
است و اگر کسی عشقش خدا باشد,ارزشش به اندازه خدا است*امام على:«ارزش هر انسانى به اندازه جيزى است كه دوست
دارد»
گر در طلب گوهر کانی,کانی/تا در هوس لقمه نانی,نانی/اين نکته رمز اگر بدانی,دانی/هرچیز که در جستن آ
*بيامبر:هركس در قيامت بامحبوب خود محشور ميشود.
ايمان بيشتر به خدا موجب محبت بيشتر به خدا ميشود.*جون قلب انسان جايكاه خداست و فقط با نام او آرام ميكيرد.
50
نشاط, شجاعت ایتر و از خودگذشتگی زمانی در انسان ظهور میکند که قلب انسان جايكاه خدا شود.
*امام صادق:قلب انسان حرم خداست.در حرم خداءغير خدا را جا ندهيد.*محبت شدید به خداوند از وژگی های مومنان در
ترآن است.*«و من الناس من يتخذ من دون الله آندادا يجبونهم كخب الله و الذَّين gal حبا الله:و بعضى از مردم
همتايانى را به جاى خدا ميكيرند آنان را دوست ميدارند مانند دوستى خداءاما كسانى كه ايمان آورده اند به خدا محبت بيشترى
دارند.
(اکسیری که مرده را حیات میبخشد و زندكى حقيق به وى عطا ميكند از اين ايه برداشت ميشود).
اذ آثار محبت به خدا:!. بيروى از خدااتبعيت)!.دوستى بادوستان خدااتولى)"؟.دشمنى با دشمنان (iS
saat
نمیشود کسی را از صمیم دل دوست داشت اما از فرمانش سرپیچی کرد.(اين سرییچی نشانه عدم صداقت در دوستی)*برخی
میگوینداگر قلب انسان با خدا باشد کافی است و عمل به دستورات او ضرورتی ندارد,آنچه اهمیت دارد, باطن انسان است.
ولی ان حرف ناسازكار با كلام خداست. *شرط اصلى دوست داشتن خداوند:عمل به دستورات او.* «قل إن كنثم تجبون الله
لوغ خم نوكم و الله غفور رحيخ: بكو اكر خدا را دوست داريد از من بيروى كنيد تا خدا دوستتان
بدارد و كناهانتان را ببخشد و خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است».
صفحه 26:
*«امام صادق: ما آَحَبْ له قن عصاه!» کسی که از فرمان خدا سرپیچی میکند, او را دوست ندارد.*خداوند در خواسته هایش
فقط به مصلحت ما نظر دارد*حتی اگر احساس کنیم برخی دستورات برای ما دشوار است.باید مطمئن باشیم كه اين دستور
برای رستگاری ما لازم است.
*جند حديث:1.خداوند بنده كناهكار توبه كننده را دوست دارد!.خداوند, انسسان باحياى با عفت را كه پاکدمنی می ورزد
دوست دارد, ۲ .خداوند,رسیدگی به دل سوختگان و درمانگان را بوست دارد.۴خداوند, کسی كه جوانى اش را در اطاعت او
بگذراند دوست داد.۵.خداون,زیبایی و آرستگی را دوست دارد.
اگر می خواهیم محبت خداوند در دلمان خانه کند. باید محبت کسانی که رنگ و نشانی از او دارند و خداوند محبت آنان را به ما
توصيه كرده» در دل جلى دهيم (هرجقدر ابن علاقه قوى تر باشدء محبت ما نيز به خدا فزونتر ميشود)*دوستان خدا:انباءاولباى
الهى, مجاهدان راه حق»آنان كه در مسير بندكى خدا حركت كردند*برترين دوستان خدا انبياء يبامبران»اهل بيت(دوستى با آنان
همان دوستى باخدا ومحبت به آنان در مسیر محبت به خدا است. البه این دوستی باید .با عمل باشد.)
عاشقان خدا برجمدار مبارزه با ستم و ستمكران بوده اند.*نميشود كسى دوستدار خدا باشد اما زشتی و ستم در جامعه را ببیند
وسكوت اختيار كند؛ از این رو.جهاد در ره خداءدبرنامهتعام پیامبران هی بوده است.*مروزهدشمنان خدا,مستکبرن و
ستمكران براى رسيدن به منافع دنییی خود حقوق ملت ها را زرا مگذرند.
.*ديندارى با دوستى خدا آغاز ميشود و برائت و بيزارى از دشمنان خدا را به دنبال مى آورد. اكر كسى بخواهد قلبش را خانه
خدا كند, بايد شيطان و امور شيطانى را از آن بيرون كند.جمله لا اله الا الثهء كه يايه و اساس اسلام استء مركب از يك نه و
بيك آرى است:نه به غيرخدا و آرى به خدا, يس ديندارى بر دو بايه استوار است:تولى (دوستى با خدا و دوستائش)وتبرى (بيزارى
از باطل و بيروان او)* هرجه دوستى با خدا عميق تر باشد, نفرت از باطل هم عميق ثر است.امام خمينى:بايد مسلمانان, فضاى
سراسر عالم را از محبت و عشق نسبت به ذات حق و نفرت و بغض عملى نسبت به دشمنان خدا Spd
خداوند برخى از فايده هاى مهمترين احكام خود را از طريق آيات قران و سخنان معصومين به ما اطلاع داده است.*فوايد
انمازةا.ياد خدا(مهمترين)!.دورى از كناه*تقوا مهمترين فايده روزه استافايده دوم نماز با فايده روزه يعنى تقوا تباط
دارد)*نقوا به معناى حغاظت و نتتهدارى خود در برابر كناه است* امام على در رابطه با تقوانآدم بى تقواعاقبت در آتش می
افتد(مانند سوارکاری که سوار اسبى سرکش شده و لجام در اختيار ندارد)و آدم با تقوا عاقبت به بهشت ميرود(مائند سوار كارى
كه سوار اسب مطيعى شده)اسب نماد نفس انسان و از اسب افتادن به معنى كناه كردن است.* تقوا به معناى حفاظت و
نگهداری است. انسان با تقوا برخودش مسلط است و خود را از كناه حفظ ميكند.*قرآن راه هاى متعددى براى كسب تقوا به ما
نشان داده که دو مورد مهم آن,نماز وروزه است.
*توجه به حضور خدا در زندگی و نظارت او بر اعمال» موجب میشود تا انسان دست به هر کاری نزند و از گناهان دوری کند.
*وأقم الصلاة ان الضلاه ی عن الفخشّاوالملکر و لاله َو له یلم ما تستغون؛ونماز را را دارکهنمز از کار زشت
ونايسند نهى ميكند و قطعا ياد خدا بالاتر است وخدا ميداند جه ميكنيد.
* تاثير نماز به تداوم وبه ميزان دقت و توجه ما بستكى دارد. نميتوان i داشت خواندن جند ركعت نماز شتاب زده و بدون
رعایت آداب, تاثیر چندانی در ما داشته باشد.*امام صادق: هرکس میخواهد بداند نمازش پذیرفته شده با نه, بای ببیند که نماز
اور از گناه و زشتی باز داشته یا نهابه مقداری که نمازش,سبب دوری او از گناه و منکر شود.این نماز قبول شده است.* نت
صفحه 27:
اينكه اكر نماز ما را از كناه و زشتى باز ندارد معلوم ميشود که نقصی در نماز خواندن ما هست بايد جست و جو كنيم تا آن عيب
را بيابيم و برطرف كنيم*اكر نمازرا كوجك نشماريم و نسبت به آنجه ميكوديم درك صحيح داشته باشيم؛ نه تنها از كناهان بلكه
از برخى مکروهات به تدریچ دور خواهیم شد؛ از اين رو:
١.انجام به موقع نماز سبب دور شدن بى نظمى از زنگیمان ۲ .استادن بهنمز لاس و بدن پاکیزه سیب کم شدن آلودكى هاى
ظاهرى”.رعايت شرط غصبى نبودن لباس و مكان نمازكذار سبب تمايل كمتر به كسب درامد از رأه حرام ؟.توجه به بزركى خداوند
بر همه جيز هنكام كفتن تكبير سبب كوجك شمردن قدرت هاى ديكر در نظر و توجه نكردن به آنهاةدر نظر داشتن عظمت
خداوند در ركوع و سجود سبب خضوع و خشوع نكردن در مقابل مستكبرانة.خواستن صادقانه«اهدنا الشزاط الفشتقيم»از
خداوند سبب دل نبستن به راههاى انحرافى /ا.كفتن همراه با توجه«عر لوب علیّهم ول لشالین» سیب قوار گرفتن در
زمره مغضوبين و ضالين*با تكرار درست آنجه در نماز ميكوييم و انجام ميدهيم: جنان تسلطى بر خود مييابيم كه ميتوانيم دربراير
منكرات بايستيم* براى انجام نمازء لازم است بدن و باس ما پاک باشد.
*همه چیز پاک است مكرااجيز وآنجه در برخورد با آنها نجس میشود:۱.خون انسان و هر حيواني که خون جهنده دارد (حیوانی
که اگر رگ آن را ببرند خون با فشار از رگهایش خارچ میشود)۲و۳.ادرار و مدفوع انسان و حیوان های حرام گوشتی که خون
جهنده دارند۴.مردار انسان و هر حیوانی که خون جهنده داردهو۶. سک و خوک.زنده و مردهآنهال.کافر(اکسی که به خدای یگانه
اعتقاد ندارد)0.شراب و هر مایع مستی آورنوشیدن شراب چه کم جه بسيار حرام است و در زمره بزركترين كناهان شمره
واز كارهاى شيطان است.بس از آن دورى كنيد تا رستكار شويد. شيطان ميخواهد با شراب و قمار بين شما دشمنى و كينه إيجاد
كند و شما را ازياد خدا دور سازد واز نماز باز دارد»
اعمالى كه تاثير نماز را از بين ميبرند:1.ناراحت كردن يدر ومادرلامام صادق فرمود: فرزندى كه از روى خشم به يدر و مادر خود
نكاه كند نمازش از سوى خدا بذيرفته نيست هرجند والدين در حق او كوتاهى و ظلم كرده باشند)!.غيبت كردن (بيامبر به اوذر
فرمود: هر كس غيبت مسلمانى را كندءتا جهل روز نماز و روزه اش قبول نميشود مكر اينكه فرد غييت شده اورا بيخشد)
*میزان موذقیت انسان در رسيدن به هدف هاى بزرك.به ميزان تسلط او بر خويش ,خود نكهدارى و تقوا بستكى دارد و هر جقدر
هدف بزركتر باشد تقولى بيشترى ميطلبد.#روزه نمونه كامل تمرين صبر و بايدارى در برابر خواهش هاى دل است.
*«يا SL SID el le wo La al SLE as yi pl Kal تتقون: اى كسانى كه ايمان آورده ا
شما مقرر شده است. همانگونه که بر کسانی که پیش از شما بودند. مقرر شده بود باشد كه تقوا يبشه كنيد.»
it چیزروزه را باطل میکند که برخی عبرتد از خوردن و آشامیدن۲.دروغ بستن بر خدا و یمبروجانشینان پیمبر ۳ .رساندن
غبار غلیظ به حلق۴.فرو بردن تمام سر در آب۵.استمناة.باقی ماندن بر جنابت تا آذان صبح*کسی که غسل بر او واجب است.اگر
عمدا تا ذان صبح غسل نکند يا اكر وظيفه اش تیمم است عمداتیممنکند. نمیوندرزهبگیردوگنهمرتکب شده فسل نکردن
و روزه نگرفتن) واگ سهل انگاریکند و غسل نکند تا وقت تنك شود,ميتواند با تيمم روزه بكيرد و روزه اش صحيح است(يك كثناه
مرتکب شده وان هم غسل نکردن هست)
*اكر كسى به علت عذرى مانند بيمارى نتواند روزه بكيرد و بعد از ماه رمضان عذر او برطرف شود تا ماه رمضان آينده عمدا قضاى
روزه را نكيرد, بايد هم روزه را قضا كند و هم براى هر روزى كه روزه نكرفتهءهر روز يك مد(تقريباء 6/اكرم)كندم و جو و مانند آن
به فقير دهد.
صفحه 28:
*أكر كسى روزه مه رمضان ر عمدا نكيرد بايد تا قبل از رمضان بعد .هم قضاى آن را به جا آورد و هم كغاره دهد يعنى به ازاى
هر روز دو ماه روزهبگیرد(که يك ماه آن باید پشت سر هم باشد)یا به شصت فقیره۶مد طعام دهد.
*اگر کسی به چیز حرامی روزه خود را باطل کند مثال دروغی را به خدا نسبت دهد کناره جمع بر او واجب میشود یعنی هر دو
کفارهیاد شدهبالا را انجام دهد.البته اكر برايش ممكن نباشد, میتواند هر کدام را که ممکن است انجام دهد.
*کسی که مسافرت میرود.اگر شروط زیر را داشته باشد باید نمازش را شکسته بخواند و نبید روزهبگیرد:
.رفت او بيشتر از فرسخ(حدود۲/۵کیلمت) و مجموعرفت و برگشت پیش از فرسخ باشد۲.کمتر از روز در مقصد بماند و
اگر سده روز یا بیشتر بخواهد بماندباید نمازش را کامل بخواند و روزه بگیرد۴ .بای انجام کار حرام سفر نکرده باشد؛مثال سفر
به قصد ستم بهمظلوم یا همکاری با يك الم در ظم و نباشد.*اگرفرزند با نهی پدر و مادر به سفری برود که آن سفر بر او
واجب نبوده است, بايد نماز را تمام بخواند و روزه بكيرد*
اكر شخص مسافر قبل
iy اش را اقطار كند.
*اكر مسافر بعد اززاذان ظهر حد ترخص را خارج شود بايد به روزه اش ادامه دهد و روزه صحيح هست.
*اكر شخصى قبل از اذان ظهر به وطنش (میدا)بازگردد, در صورتی که کاری که روزه اش را باطل میکند انجام نداده باشد,
بايد آن روز رأ روز بكيرد.
*اگر روزه دار
آراستكى :بهتر كردن وضع ظاهرى و باطنى و زيبا نمودن این دو بنابراين دو نوع دارد:١.باطنى :نتيجه برخوردارى روج انسان از
ie ho .ظاهرى؛نتيجه مرتب بودن وضع ظاهرى و توجه به نظافت و زيبايى آن.*بيشوايان ما هم در آراستكى باطنى
خود تلاش ميكردند وهم به آراستكى ظاهرى خود توجه داشتند وآراستكى را از اخلاق مومنان ميدانستند.
* زمانى كه كسى در خانه بيامبر را ميزد و قصد ملاقات داشت بيامبر ابتدا به آينه نكاه ميكرد و موهايش را شانه ميزد و لباسشان
را مرتب ميكرد و ميفرمود: خداوند دوست دارد وقتى بنده اش به سوى دوستان خود ميرود آماده و آراسته باشد.
قیل از اذان ظهر از حد ترخص خارج شود.
واند آن روز را روزه بكيرد و پس از خروج از حد ترخص,باید
زى را كه لاى دندانش مانده عمدا فرو برد و بايد قضاى ان را به همراه كفاره جا
*احاديث و رواياتى از امام صادق:1.به يكى از مدعيان زهد كه به ايشان كفت جد شما اين جنين لباس نميبوشيد, فرمود:در آن
زمان مردم درشرايط سختی بودند اما امروزهعموم مردم تونایی خرید جنين لباسى را دارند.!.دوركعت نمازبا بوى خوش بهت
از۰/ارکعت بدون بوی خوش است ۳.خدا آراستگی و زیبایی را دوست دارد و از نپرداختن به خود بدش می آید.
* در كنار توصيه هاى عمومى, بيشوايان دين به زنان و مردان سفارش هاى جداكاته اى ميكردند.*سغارشا.
سبيل و موهاى بينى خود را كوتاه كنيد و به خودتان برسيد؛ زیر ان کار بر زيبايى شما مى افزايد.* سفارش ييامبر به زنان: ناخن
هاى خود را مقدارى بلند بكذاريد جون براى آنان زيباتر است.
بيامبر و بيشوايان» سبب شد مسلمانان به آراسته ترين و باكيزه ترين ملت ها تبديل شوند (+ الكوى ديكر ملل)* آراستكى
اختصاص به زمان حضور در اجتماعات و معاشرت ها ندارد بلكه شامل زمان حضور در خانواده و از آن مهمتر زمان عبادت نيز
ميشود* تكرار دائمى نماز در شیاه روز پاکی و آراستگی را در طول روز حفظ ميكند.
صفحه 29:
درجمع خانواده, همسالان و جامعه است. ما دوست داريم ديكران ما را فرد مفيد و شاب
بدانند و تحسين كنند.*نمود بيشتر اين نياز درجوانى و نوجوائى بست و سبب ميشود آنها بيشتر به خود ببردازد و توانايى ها و
استعدادهاى خود را شكوفا كند و درمعرض ديد قرار دهند(جواني كه با نشان دادن استعداد خود در يك رشته ورزشى يا خلق اثر
هنرى» تحسين ديكران را برانكيزد, از ابن قبيل است)*باسخ نادرست به اين نيازامانند سيكار كشيدن) نشانه ضعف روحی و
ناتوانی در اثبات خود از راه درست است.
عفاف:حالتی در انسان كه به وسيله آن خود را در برابر تندرويها و كندروى ها كنترل ميكند تا بتواند در مسير اعتدال و ميانه روى
بيش برود. (به معنى برآورده كردن مطلوب و صحيح همه نيازها).
از جلوههای عفاف, مربوط به آراستگی و مقبوليت است.*برخى انسان ها در آراستكى ظاهرى و ابراز وجود و مقبوليت دجار
تندروى ميشوند و به خودنمابى ميرسند.قرآن اين حالت را تبرج مى نامد و آن را كارى جاهلانه ميشمرد*علت منع قرآن از
خودنمایی و افراط در آراستگی:باعث غفلت انسان ازهدف اصلی زندگی و دور شدن ازخداوند
*انسان عفيف, جه زن وجه مرد خود را كننرل ميكند و آرستگی خود را در حد متعادل ذكه ميدارد و به تبرج دجار نميشود. أو
زيبايى ظاهرى خود را وسيله خودنمابى وجلب توجه ديكران قرار نميدهد واجازه نميدهد كه به شخصيت انسانى او اهانت شود.
أو حيا ميكند كه برخى به خاطر امور سطحى و كوجك, زبان به تحسين و تمجيد او بكشايند.* يك انسان عفيفكريزان از
مقبوليت نيست؛ اما خود را با ارزش تراز آن ميداند كه بخواهد اين مقبوليت را ازراه جلب نوجه ظاهرى به دست آورد
*به همان اندازه که رشته های عفاف در روج انسان قوی میشود, نوع آراسنگی او با وقاتر میشود.*امام علی:مبادا خود را برای
جلب توجه ديكران ببارايى كه در اين صورت ناجار ميشوى با انجام كناه به جنگ با خدابروی.*مم صادق:لیاس نازک و بدن نما
نبوشيد زيرا جنين لباسى نشانه سسستى وضعف ديندارى فرد است.
ور سر
عفاف خصلت هر مرد و زن با فضيلتى است؛اما وجود نعمت زيبايى بيشتر در زن باعث ارزش بيشتر عفاف در اواست.*زن مظهر
ols ظاهرى وباطنى است(احساسات لطيف او بياذكر زيبابى هاى درونى اوست)به همين دليل خداوند احكام ويزه لى بای او
قرار داده است.*دريافت هر نعمتى از جانب خداء مسئوليتى را نيز به همراه مى آورد؛ بس زيبابى نبايد در خدمت هوسرانان قرار
كيرد *عرضه نابه جاى زيبايى »به جاى كرمى بخشيدن به كانون خانواده, موجب ازبين رفتن عفت وحيا ميشود
پوشش مناسب, ازنشانههای عفاف است؛طوریکه از نوع بوشش هركس ميتوان ميزان توجه او به اين ارزش را دريافت.* اسلام
به ليل بهره مندى از نعمت زيبايى وجمال» توجه ويزه اى به بوشش آنان دارد* خداوند در قرآن برلى زنان و مردان
وظایف خاصی تعیین کرده است که عبارتند از:۱. هم مردان و هم زنان؛ وظیفه دارند که چشم خود را کنترل کنند و از نگاه به
زنان نامحرم خودداری کنند(ابندا به مردان حکم شده)۲.استفاده از زینت و زیورآلات نباید بهگونه ای باشد که توجه نامحرمان
را جلب كند”.زنان بايد يوشش خود را به كونه اى تنظيم کنند که علاوه برموی سر. كريبان و كردن آنها را هم بيوشائد.
* درشرج و تفسیر آیات قران, پیشوایان ما حدود پوشش را مشخص كرده اند؛ مثال:1.امام كاظم فرمود ديدن جهره و دست تا
مج زن جایز است (در پاسخ به سوال برادرش)۲.امام صادق در پاسخ به اينکه آیا ساعد زن باید پوشیده شود فرمود:بله
زیر روسری قرار ميكيرد, نبايد آشكار شود و مج به بالا بايد بوشيده شود.
صفحه 30:
*پوشش در قرآن:«ديا أيها النبى قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين يذنين هنن جالببهذیك أَذنن آنیعرفن فلا
يْن و كان الله فوا رحيماءاى بيامبر به زنان و دخترانت وبه زنان مؤمنان بكو بوشش هاى خود را به خود نزديكتر كنند اين
gly آنكه به (عفاف) شناخته شوند و مورد آزار قار نكيرند بهتر اسست و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است »بيامها:! .عدم
سلب آزادی با حجاب۲.عدم تفاوت بین نزدیکان پیامبر با بقیه ۲.زنان مسلمان از قبل حجاب داشتند با اين آيه حدود آن
مشخص شد۴,تعیین حد حجاب برای مود آزار و ذیت قرر نکر
(oi,
* جكونكى و نوع بوشش تا حدود زيادى تابع آداب و رسوم ملل و اقوام ست (حدود و ميازن و مقدار آن تابع قرآن و اسلام و
احادیث است)*اسلام ضمن پذیرش آداب و رسوم ملل, مردان را موظف کرده است لباسی بپوشند که وقار و احترام آنان حفظ
شود و هماهنگ با رزش های اخلاتی جامعه باشد(يوشيدن لباسى كه انان را ند مردم انگشت نما كند یا وسیله جلب زنان
انامحرم قرار كيرد؛ حراع است)
*زنان موظفند اين دو شرط را رعايت كنند:!.بدن» جز صورت و دستها را تا مج بيوشانند!. بوشش آنان نبايد نازكجسبان و
تحريك كننده باشد.*بوشش»هرجه كامل تر انجام شود, نزد خدا با ارزش ترو آثار وثمرات فردى و اجنماعى آن افزون تر است.
از ابن روء جادر كه دو شرط قبل كامل دارد و سبب
ميرساند, اولويت دارد.
*حجاب موجب سلب آزادى ميشود؟١.حجاب بوششى در اجتماع است نه داخل خانه؛اين حكم نه تنها سبب كاهش حضور زنان
نمى شود بلكه باعث حضورى ايمن از نكاه ناياك است(مثل تجربه در ايران كه قانون حجاب, سبب حضور بيشتر از قبل زنان در
اجتماع شده است)". ادعاى خانه نشين كردن زنان و سلب آزادى آنان با نكاه قرآن و سيره بيشوايان ناسازكار است. (مثال هايى
از اين مورد:1.ستايش عفت حضرت مريم در معبدى كه همكان به برستش مى آيند! ستايش عفت دختران حضرت شعيب در
حال جويانى در بين مردان”!.حضور زنان مسلمان در زمنپیامر پشت جبهه رای پرستاری از مجروحان .
هرجه بيشتر كرامت زن ميشود و توجه مردان نامحرم را به حداقل
*حجاب قانونى براى سلب آزادى زنان در جامعه نيست؛ بلكه كمك ميكند تا جامعه به جاى آنكه ارزش زن را در ظاهر او خلاصه
كند, به شخصيت و استعداد و كرامت ذاتى وى توجه كند. اين امر سيب ميشود:1.سلامت اخلاقى جامعه بالا رود. !.خريم و
حرمت زنان حفظ شود" آرامش روانى او افزايش يابد.
*همه اديان همواره بر يوشش تاكيد كرده اند وآن را لازمه ديندارى شمرده اند.مثال در يهود زنان هنكام حضور در اجتماع موى
yt ميبوشاندند. در مسيحيت بوشش اهميت زيادى داشته و زنان ميكوشيدند مانند حضرت مريم؛ موى خود را پشانن وبا
حجاب وادجامعه شودنقاشان مسیحی: تصویر حضرت مريم را با حجاب كامل ميكشيدند و نيزحجاب راهبه ها كامل است)
*بى حجابى Ob غرب درحال حاضر,بازكشت به سنت هاى مشركانه قبل از مسيحيت است و جايكاهى در انديشه مسيحيت
حقیقی ندارد.*زنان ایران قبل از اسلام.پیرو زرتشت بوده و دارای پوشش کامل در محل هاى عمومى بودند, برجستكى حجاب
درايران باستان به حدى بود كه برخى ايران را منشا كسترش حجاب ميدانند.* در ادبان و فرهنگ های دیگر نیز پوشش زنان به
صورت يك اصل يسنديده مطرح بود و كمتر قومى است كه زنان آنان بوشش مناسبى نداشته باشند (تفاوتها در جكونكى و حدود
آن بوده است)
از مهم ترين قدمها در مسير كمال:تقويت عزت نفس* عزت به معناى نفوذ نابذيرى و تسلیم نبودن است.
* وقتى ميكويند خداوند عزيز است معنايش اين است كه كسى نميتواند در اراده او نفوذ نمايد واو را تسلیم خود کند.* ذلت
درمقابل عزت است(به معناى نفوذ يذيرى و تسليم بودن)*انسان عزيز:!.در مقابل ظالمان و مستكبران مى ايستد'!.درمقابل
هوا و هوس خویش می ایستد .زیر ار عملى كه روحش را آزرده كند واورا حقير كند نميرود.*انسان ذليل:1.در برابر مستكيوان
صفحه 31:
به خواریمیدهد۲.دربرابر هوی و هوس تسلیم خویش میشود و آ كار را انجام ميدهد «من كان يريد العزة فالله العزة
جّمیعا؛هرکس عزت میخواهد بداند که هرچه عزت است از آن خداست.«للذین احسنوا الحُسنى و زيادة و لا يرفق وجوشهم قتر
و لا ذلة؛براى كسانى كه نيكوكارى بيشه كردند باداشى نيك و جيزى فزونتر است و بر چهرهانهاغباری از ذلت نمینشیند»(این
آبه باداش نيكوكاران را ذليل نشدن آنان ميدائد).
« الذين قسبوا السيثات جزا سيئة بقثلها و ثرقهم ذلة؛ آنان كه بدى بيشه كردند جزاى بد به اندازه عمل خود ميبينند و غبار
ذلت بر بيشانى انها مينشيند.( اين آيه باداش بدكاران را ذليل شدن آنان ميدائه)
(غبار ذلت زمانى بر جهره انسان مينشيند كه تسليم هوى و هوس شود و مرتكب كنا شود)
١.شناخت ارزش خود و نفروختن خويش به بهاى اندك:* اكر ما ارزش جيزى را بدانيم آن را عزيز ميشماريم و به قيمت واقعى
.از ابن رو خداوند ميفرمايد:«ما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم... و بر بسيارى از مخلوقات برتری داديم»و
نيزخطاب به انسان فرموده: أى فرزند آدم؛ اين مخلوقات را براى تو آفريدم و تورا براى خودم .خداوند به انسان وعده ديدار داده
و بهشتى به وسعت آسمانها و زمين برايش اماده كرده است.*امام على: «انه ّيس لانفسكم ثمن الا الجنة فلا تبعوها الا
بهااهمنا بای رای جان شما جز بهشت نيست يس خود را به كمتر از آن نفروشيا
۲_توجه به عظمت خداوند و تلاش برای بندگی او*خدا سرچشمه تمام عزت ها و بزرگی هاست؛ او وجود شکست ناپذیری دارد
كه هيجكس توانابى ايستادن در برابر قدرت اورا ندارد هركس به دنبال عزت استء بايد خود را به سرچشمه وصل كند. امام على
در وصف انسانهايى كه عزت خود را در بندكى خدا يافته اندء ميفرمايد:«خالق جهان در نظر آنان بزرگ است. ازین جهت, غیرخدا
در نظرشان كوجك است» (وقنى انسان به اين شناخت ميرسد,به طورطبيعى تسليم خدا ميشود )
*امام على بنده كسى مثل خودت نباشء زيرا خداوند تورا آزاد آفر
*زندكى عزتمندانه درسخت ترين شرايط توسط بيشوايان ما.معلول تكيه كردن آنها بر بندكى خدا و بيوند آنهابا اوست.*ييامير
هنكامى كه درمحاصره مشركان بود و جز حضرت ابوطالب و حضرت خديجه و يارانى اندك و فقير يشتوانه اى نداشت» به يزركان
مكه كه بهاو وعده ثروت و قدرت ميدادند فرمود: اكراينان خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست جبم بكذارند» ازراه حق
دست برنميدارم وتسليم نميشوم.*زمانى كه يزيديان امام حسين را محاصره كردند واز ايشان خواستند كه زير بار بيعت با يزيد
برود فرمود: مرك با عزت از زندكى با ذلت برتر است.
*حضرت زینب, در باسخ به جمله تحقير آميز عببد الله بن زياد كه كفت ديدى خدا جه بر سر خاندانتان آورد فرمود: در اين واقعه
زى جز زيبايى نديدم.
*پاسخ مثبت به تمايلات كاه و بيكاه سبب ضعيف شدن عزت نفس ميشود و اكر اين باسخكوبي ادامه يار
را احاطه ميكند, به طوريكه در برابر هر خواست نامشروع درونى و بيرونى ماناومت نسيكند و به سرعت تسلیم میشود.* نوج
بهترين زمان برلى باسخ منفى به اين تمايلات است؛جون انسان در اين بازه هنوز به كناه عادت ذكرده و خواسته هاى نامشروع
در وجودش ريششه دار نشده است (به تعبير ببامبراين انسان به آسمان نزديكتر است.يعنى كرايش به خوبى ها در وجودش
بسيار قوى است.)*نوجوان و جوان» بهتر از هر آدمى ميتواند ايستادكى در برابر تمايلات منفى را تمرين كند و عزت نفس خود را
تقویت کند.
صفحه 32:
دو دسته از تمایلات روبرو هستیم..تمایالتعالی و برتر: مثل عدالت, شجاعت,حی ...که مبوطبه روج معنوی هستند. ما
رسیدن به اين تمایلات, احساس موفقیت و کمال میکنیم و از آنها لذت میبریم۲.تمایالت دانی: مثل شهرت, ثروت و رفاه مادی
كه مربوط به بعد حيوانى هستند و وقتى به آنان دست مبيابيم» ازآنها لذت ميبريم.*انسانها به طور طبيعى» به تمايالت دانى ميل
دارند زيرا اينها لازمه زندكى در دنيا هستند؛اين تمايلات ذاتا بد نيستند فقط درجه بايين ترى نسبت به تمايالت عالى دارند.
.*بد شدن تمايلات دانى در صورتى است كه انسان آنها را اصل و اساس قرار دهد و فقط به فكر رسيدن به آنها باشد(خداوند با
أحكام خودحد و مرز تمايلات را بيان كرده است)
*هر انسانی در هر لحظه با دو دعوت روبروست:1.نفس لوامه؛ خواستار ياسغ در حد نياز به تمايلات دانى و برورش تمایلات
عالى در وجود ما!.نفس اماره: خواستار سركرمى مطلق ما با تمابلات دانى و غفلت از تمايلات عالى.*انسانى كه به هوى و
هوس باسخ مثبت ميدهد و تسليم ميشود, قدم در مسير ذلت كذاشته واز رشد باز ميماند. يس ازاين مرحله است كه وقتى در
برابر ستمكران قرار كرفت» زير بار ذلت ميرود و تسليم خواسته هايشان ميش
میشود.
*مقدس ترين بناى اجتماعى نزد خداوند:خانواد«و من آياته أن خَلْقَ لكم من انفُسكُم ازواجا لتسكنوا البها و جعل بينكم مودة
و رَحمّة إن فى ذلك لايات لقوم يتفكرون؛واز نشانه هاى خداوند آن است كه همسرانی از نوع خودتان برای شم آفرید اب انها
آرامش بیابید و میان شما دوستی و رحمت قرار داد.همانا در این مورد نشانه هایی است برای کسانی که تفکر میکنند.(پس هدف
از خلقت همسر هم نوع. رسیدنبه رامش است و نیز دو مورد از اهداف ازدواج نيز بيان شده است؛يعنى انس با همسر و رشد
أخلاقى و معنوى)* «ولله جعل لكم من انفسكم ازواجا و جحل لكم من ازواجكم بنين و حفدة و رْقِكم من الطيبات آ فبالباطل
يومنون و بنعمة الله هم يكفرون؛و خداوند براى شما از خودتان همسرانى قرار داد و از همسرائتان براى شما فرزندان و نوادكاني
نهاد واز باكيزه ها براى شما رزق و روزى داد.حال ايا آنها به باطل ايمان مى آورند و به نعمت الهى كفران ميورزند؟ »اين آيه به
يك مورد از اهداف ازدواج يعنى رشد و برورش فرزندان اشاره دارد. همجنين ميكويد مرد وزن در خلقت يكسان هستند واز قرب
وجودی برابر برخوردار هستند)* کلمات انس, انسان, بنی آدم و ناس در قرآن, اختصاص به جنس خاصي ندارد و هر آیه که با
کلمات همراه باشدء به زن و مردء هر دو مربوط ميشود! زيرا حقيقت انسان را روج او تشكيل ميدهد وروج نه مونث است نه
مذكر* هدف مشترك مرد وزن :بهشت جاويد و قرب الهى است
*خداوند زن و مرد را به كونه اى آفريده كه زوج يكديكر باشند* زن و مرد هر دو در ويذكى هاى انسانى مشترك هستند وخداوند
برای هر دو هدف واحدی معرفی کرده است اما از جهت زن بودن و مرد بودن متفاوت هستند؛یعنی ویژگی های جسمی متفاوت
و اين تغاوت به كونه اى ابست كه آنها ا به هم نيازمند كرده است.بدون اینکهبتریداشته باشند(رتری هرکس نزد خداوند به
تقوا است)انتيجه تفاوت ميان زن و مرد بودن انسان هاءنيازمندى مرد و زن به يكديكر)*تفاوت ها ميان زن و مردء به جهت
وظايف مختلفى ست كه خدا بر عهده هريك از زن و شوهر نهاده نا هركدام بتوانند در زندكى.نقش هاى خاصى را برعهده بكيرند
bi) توانمندى عاطفى بالاء مردان قدرت جسمانى بيشتر)* مهمترين عامل بايدارى خانواده؛ درك درست از زوجيت ومكمل هم
بودن زن و مرد وعمل به اين درك اسست .به تعبير قرآن زمانى زوجين لباس همديكر ميشوند و نقصهاى يكديكر را ميبوشانند كه
درك متقابل از نيازهاى يكديكر داشته باشند.* از كليدهاى موفقيت در زندكى:آموزش قبل از ازدواج.
صفحه 33:
*انسان با رسيدن به بسن بلوغ و دوره نوجوانى وارد مرحله مسئولیت يذيرى ميشود.*مهمترين برنامه ها درمورد تشكيل
خانواده:!.تقوبت عفاف و باكدامنى در خود از آغاز بلوغ!. مشخص كردن هدف هلى خود از تشکیل خانواده!.شناخت معيارها
و شاخص های همسر مناسب۴. شناخت ویژگیهای روحی زن و مرد.
۱
*بلوغ بل بين كودكى و بزركسالى و بذيرفتن مسئوليتهاى زندكى است.اكر نوجوان و جوان» اين دوره را با باتى و ياكدامنى
بگذراند و در حالی به زندگی مشترک با همسرش وارد شود كه آلوده به كناه و فحشا نشده باشدء را رسیدن به بهشت را برای
خود و فرزندانش بسبار هموار كرده است.* قرآن از دختران ويسران ميخواهد كه قبل از ازدواج عفاف بيشه كنند تا خدا به بهترين
صورت زندكى آنان را سامان دهد.*به طور فطرى. هركسى خواسستار ازدواج با كسى امت كه قبل از ازدواج باكدامنى خود را حفظ
كرده و رابطه غيرشرعى با جنس مخالف نداشته باشد.
|
* برخی ازاهداف ازدواج در متون دینی عبارتند از:۱.توجه به نیاز جنسی:ابتدای ترین زمینه ازدواج. نباز جنسی است.اولین
کشش و جاذبه مین زن و مرد را اجادمیکند و ازداج و پاسخ صحیح بهآن باعث آرامش رونی میشود۲.انس با هصسر:خلاق
یا قبلی این نازفقط با بودن در کنارهمسر رفح میشود(ز ره نمشروع شدنی نیست).برخی ازدوج های ناموفق,ربشه در
همين موضوع دارند كه به اين نياز يكديكر توجهى ندارند.توانابى زن نسبت به مرد در ايجاد آرامش بيشتر است و مبدأ آرامش
در خانواده. اوست. ".رشد و برورش فرزندان:خانواده بستر رشد و بالندكى فرزندان است و هيج نهادى نميتواند جايكزين
شود.فرزند, تمره پیوند زن و مرد و تحکیم بخش وحدت روحی آنهاست. آنان دوام وجود خود را در فرزند میبینند. هريك از
استعدادهای فرزندان که به خاطر بی تدبیری پدر یا مادر سرکوب شود. در يبشكاه خداء مجازات دارد.۴.رشد اخلاقی و
معنوی:انسان به رشد و تکامل اخلاقی نیاز دارد و خانواده. بستر مناسب آن است. با ازدواج زمینه فساد از افراد دور
ميشود, مسئولیت پذیری را تجربهمیکنند. همچنین,تربیت صحیح کودکان و رشد فضائل اخلاقى آنها در خانواده
که در صورتی است كه پدر و مادر با مسئوليت خود آشنا باشند و آن را به درستى انجام دهند.
*براى داشتن يك ازدواج موفق» لازم اسست كه به هر جهار هدف توجه شود و هدف جهارم (رشد اخلاقى و معنوىارا برتر قرار
دهيد.اكر فقط به هدف اول توجه شودءيس از مدتى اختلافات ايجاد شده , خود را نشان ميدهند طلاق عاطفى صورت ميكيرد.
*يبامبر: در اسلام هيج بنايى محبوب تر از ازدواج نزد خداوند نیست.
سآ
*طبق مقررات اسلامى رضايت دختر و يسر براى ازدواج ضرورى است و اكر عقدى به زور اجام كيرد باطل است و مشروعيت
ندارد.*امام علی:«حب الشی یعمی و یصم اعلاقه شدید به چیزی ادم را کور و کر میکند)*پیشوایان دین از ما خواسته اند كه در
مورد همسر آينده با پدر و مادرخود مشورت کنیم تا به انتخاب درست برسیم.پدر و مادر.به علت علاقه بهفرزند معمولا صلاح او
رادر نظر ميكيرند و به علت تجربه و پختگی شان هترمیتونند فا را پشنسند وعاقبت ازدواج را پیش بینیکند.به همین دلیل
اجازه يدر برا ازدواج ضروري هست.
اق مى افتد
*براى ازدواج بايد از يدر و مادر مشورت كرفت اما بدر و مادر نبايد نظر خود را تحميل كنند. اجازه بدر براى ازدواج دخترانء ضرورى
است.(براى اينكه بشيمانى و حسرت كمتر شود)*لطافت هاى دخترء آنكاه كه در فضاى محبت جنس مخالف قرار ميكيرد ممكن
صفحه 34:
Oper دختران به خاطر حیا و عزت در ازدواج پیشقدم نمیشوند ومنتظر درخواست
از طرف پسر هستند.مکن است حيا مانع از آن بشود که دختر همه ویژگی های پسر و سابقه او را بشناسد.و با آگاهی کامل در
نظر بگیرد.درچنین مواقحی,پدر که بر احساسات خود غلبه داد و نیز تجارب فروان وشناخت کامل از جنس مرددارد, یتواند
به دخترش کمك کند.
*ازنظر قران مهمترين معيار براى همسر شابسته با ايمان بودن است(هرقدر ايمان فرد قوى تر باشد.شايستكى او براى همسرى
بیشتر است)
شناخت روحیه همسروامتحان او باشد نتيجه بخش نخواهد بود ونر یانب
را نداده است.*راه های شناخت همسر متناسب با فرهنگ اسلامی:۱.تحقيق درباره خانواده همسر و موقعیت اعضای خانواده
در محل زندگی و محل کار .شناخت دوستان همسر و کسانی كه او با آنها معاشرت بيشترى دارد”!.تحقيق درباره روحيات و
خلقيات همسر در محل كارا تحصيل؟.معاشرت خانواده هاى دوطرف بايكديكر و بهره بردن از تجارب بدر و مادر در اين
معاشرت ها ۵.مشورت با افردقابل اعتماد و کاردان.۶.گفتوگو با یکدیگر در جلسات حضوری و طرح نظرات و دیدگاه ها درباره
موضوعات مختلف (بهتراست اين مسيرها همراه با خانواده طى شود).
ait
*آمادگی بای ازدوجنیزمنددو بلوغ است:بلوغ جنسی و بلوغ عقلى وفكرى (مدتى بعد از بلوغ جنسى فرا میرسد*با رسیدن به
بلوغ عقلى.جوان درمى يابد كه بايدزندكى راجدى بكيرد وبراى آبنده اش برنامه ريزى كند.*از نشانه هاى بلوغ عقلى: توجه به
داشتن شغل» فكر كردن به ويزكى هاى همسرء تنظيم خرج و هزينه, دورى از بى برنامكى*نبايد فاصله ميان بلوغ جنسى و عقلى
با زمان ازدواج زياد شود و تشكيل خانواده به تاخير بيفتد.*بيامبر: كسى كه ازدواج كند نصف دین خود را حفظ کرده است و
بايد براى حفظ نصف ديكر از خدا بروا داشته باشد.(اين جمله اهميت ازدواج را به خوبى ميرساند)
*بيامبر ميفرمايد: براى دختران و يسران خود امكان ازدواج فراهم كنيد نا خداوند اخلاقشان را نيكو كند و در رزق و روزى آنها
توسعه دهد و عفاف و غيرت آنها را زياد كرد اند.*امام صادق ميفرمايد:دو ركعت نماز شخص متأهل» برتر از هفتاد ركعت نمازى
است که شخص مجرد ميخواند.*از ياد نبريم كه ازدواج براى رفع نيازهاى طبيعى و ياسخكوبى به قانون خلقت انجام ميشود و
شایسته است که به این نیازهای طبیعی در زمان مناسب و به شیوه صحیح پاسخ دهیم.*شادابی»سلامت جسمی و روحی,رشد.
طبیعی,احساس رضایت درونی, کاهش فشار جنسی و سلامت اخلاقی جامعه از فوايد ازدواج در زمان مناسب است*تاخیر در
ازدواج سیب افایش فشارهای روحی و روانیءروابط نامشروع و آسیب های اجتماعی ميشود.
*برخی از مشکلات پیش رو را زدواج:.هزینه مسکن۲.هزینهازداج و تمین خاناده۳طولنی شدن تحصيلات دانشكاهى و
سربازی۴.توقعات غیرضروری ناشی از برخى آداب و رسوم غلطة.رقابت نابجلى خانوادكى*.الكو قرارندادن بيشوايان دينى
*جون نظام هستى بر عدالت ابست و عمل هر كس عكس العملى دارد, هر كس بايد نكاهش را كنترل كند تا ديكران به
خانواده او نظر سوء نداشته باشند