پی‌دی‌اف
آموزشادبیات و زبان

مناسب شب امتحان دستور زبان نکات زبانی وادبی قالب های شعری پایه هفتم 28 صفحه

دستور زبان فارسی: جمله :کلمه یا مجموعه ای از کلمات است که پیامی را از یک شخص به دیگرانمی رساند. جمله از نظر پیام و مفهوم یا شیوه ی بیان : 1ـ خبری :خبری را به ما می رساند( .عالمت این نوع جمله ( ).می باشد). 2ـ امری :کاری را درخواست می کند( .عالمت این نوع جمله ( ) .می باشد). 3ـ پرسشی :سؤالی را مطرح می کند( .عالمت این نوع جمله ( ؟ ) می باشد). 4ـ عاطفی :یکی از عواطف انسان مانند :تعجّب،تأسف،آرزو،دعا،نفرین و ...را بیان می کند(.عالمت این نوع جمله ( !) می باشد). * جمله هایی که بوسیله ی آن ها برای کسی دعا می کنیم «،جمله ی دعایی » نامیده می شوند.فعل این نوع جمالت معموالً « باد ـ مباد ـ مبادا ـ بادا »می باشد و این جمالت جزء «جمالت عاطفی » محسوب می شوند. در زبانِ فارسی جمله دارایِ دو قسمتِ اصلی است : 1ـ نهاد 2ـ گُزاره 1ـ نهاد :کلمه یا گروهی از کلمه هاست که درباره ی آن خبر می دهیم ؛یعنی«صاحب خبر» است. نهاد اجباری ( شناسه ) :ضمیری است که به انتهای فعل می چسبد تا صیغه ی آن را مشخص کند. در زبان فارسی به نهادی که در ابتدای جمله می آید «،نهاد اختیاری» و به نهادی که به انتهای فعل می چسبد «،نهاد اجباری(شناسه)» می گویند. مثال :من به مدرسه رفتم « .من» :نهاد اختیاری و « ـَ م » :نهاد اجباری مانند :ادبیّات به یاری ابزارها و عواملِ گوناگون پدید می آید .واژه ی ادبیّات نهاد است. گاهی نهاد بیش از یک کلمه است که اصطالحاً به آن گروه نهادی می گویند؛ مانند : پس از واقعه ی عظیمِ انقالب اسالمی،بسیاری از بنیاد هایِ فکری،فرهنگی و معیارهایِ ارزشی و اخالقی ،دگرگون گروه نهادی شد. برایِ پیدا کردنِ نهاد به اوّل فعل « ،چه چیزی ؟ » یا « چه کسی ؟ » اضافه می کنیم و نهاد را به دست می آوریم؛مانند : زبانِ هر جامعه در هردوره ای بر پایه ی باورها و ارزش ها ی دینی،سامانمی یابد. چه چیزی سامان می یابد ؟ زبان = نهاد 2ـ گُزاره :خبری است که درباره ی نهاد داده می شود .مهمترین جزء گزاره «،فعل» است . مانند :انقالب ،کرامتِ انسانی را به افرادِ جامعه باز گرداند. نهاد گُزاره توضیحی درباره ی اجزای گزاره ( :مربوط به درس ادبیات ) 1ـ مفعول :کلمه ای است که کار بر آن واقع می شود . مانند :کبوتر پرواز را دوست دارد .در این جمله پرواز مفعول است. *نشانه ی مفعول « را » است ،امّا همیشه همراه مفعول نمی آید؛ یعنی گاهی مفعول بدونِ نشانه ی« را » می آید.گاهی هم «ی » به مفعول می چسبد. به طورِ کل،مفعول به شکل هایِ زیر می آید : الف ) من پرنده را دیدم ( .با نشانه ی « را » ) پرنده :مفعول ب ) من پرنده ای دیدم ( .با نشانه ی « ی » ) پرنده ای :مفعول پ ) من پرنده ای را دیدم( .با نشانه ی « را » و « ی ») پرنده ای :مفعول ت ) من پرنده دیدم ( .بدونِ هیچ نشانه ای ) پرنده :مفعول راه شناختِ مفعول :به اوّل فعل « ،چه چیز را ؟ » یا « چه کس را ؟ » اضافه می کنیم ،اگر معنی بدهد آن فعل نیاز به مفعول دارد و مفعول در جوابِ « چه چیز را ؟ » یا « چه کس را ؟ » می آید؛ هم نامه ی نا نوشته خوانی = چه چیز را خوانی ؟ نامه ی نانوشته را = نامه ی نا نوشته :مفعول ما را به راهِ هُدی راهنمایی کن = .چه کسی را راهنمایی کن ؟ ما را = ما :مفعول 2ـ مسند :صفت یا حالتی است که آن را به نهاد نسبت می دهند.به فعل هایی که مسند می پذیرد فعلِ اسنادی (ربطی) می گویند. فعل هایِ اسنادی (ربطی ) عبارتند از «:است ـ بود ـ بُوَد ـ شد ـ گشت ـ شَوَد ـ باشد ـ باد ـ هست ـ نیست » * روشِ پیدا کردنِ مُسند: به اوّل فعلِ اسنادی،کلمه هایِ « چگونه؟ » یا « چی ؟ » اضافه می کنیم و مُسند را به دست می آوریم؛ مانند :انقالبِ دینی و فرهنگی در آثارِ نویسندگانِ پس از انقالبِ اسالمی نیز جلوه گر شد. چگونه شد = جلوه گر = مُسند مثال :هم نشینِ نیک ،بهتر از تنهایی است . نهاد فعلِ اسنادی (ربطی) مسند 3ـ مُتَمّم :واژه ای که بعد از حرفِ اضافه می آید . مانند : او به مدرسه رفت .مدرسه :متمّم برخی از حروفِ اضافه :از ـ به ـ با ـ بر ـ در ـ اندر ـ برای ـ از برایِ ـ از بهرِ ... کبوتر پرواز را در نهاد مفعول حرفِ نشانه حرفِ اضافه آسمان متمّم دوست دارد . فعل غیراسنادی تعریف فعل معموال در انتهای جمله می آید و بر خالف کلمه های دیگر صرف می شود .به تنهایی و یا به کمک وابسته هایی بر چهار مفهوم داللت می کند: -1یکی از مفهوم های زیر به شکل مثبت یا منفی. الف) انجام دادن یا انجام گرفتن کاری ب) واقع شدن کاری بر کسی یا چیزی پ) پذیرفتن حالتی یا صفتی ت) نسبت دادن صفتی به کسی یا چیزی -2در فعل مفهوم شخص وجود دارد یعنی گوینده فعل را به خود نسبت دهد یا به شخص دیگری. الف) اول شخص یا متکلم ب) دوم شخص یا شنونده یا مخاطب پ) سوم شخص یا غایب یا دیگر کس -3در فعل مفهوم مفرد یا جمع بودن وجود دارد. -4فعل زمان را نیز نشان می دهد. الف) زمان حال ب) زمان گذشته پ) زمان آینده بن فعل بن مضارع :ساخت های زمان حال (مضارع) و امر از آن ساخته می شود. بن ماضی :ساخت های زمان گذشته و آینده از آن ساخته می شود. شناسه: جزئی که در فعل شخص را نشان می دهد. مصدر: کلمه ای که مفهوم اصلی فعل را بی آنکه زمان و شخص آن مشخص باشد می رساند. بن ماضی َ- +ن خورد َ- +ن = خوردن مصدر جعلی: از کلمه ای مثل اسم فعل بسازیم مصدر آنرا جعلی گویند. ((( اسم = ین مضارع) +ید = بن ماضی) َ- +ن = مصدر) چرب +ید َ- +ن بلع +ید َ- +ن اجزای پیشین: بسیاری از افعال عالوه بر شناسه اجزای دیگری هم دارند مانند “می”“ ،ب”“ ،ن” و در قدیم “م” و “همی” و چون در آغاز فعل می آیند آن ها را اجزای پیشین می نامیم. ساختمان فعل: فعل در زبان فارسی از جهت ساختمان به دسته های زیر تقسیم می گردد. فعل های ساده :مصدر آن بیش از یک کلمه نباشد :آفریدن گرفتن فعل های پیشوندی :فعلی که از یک پیشوند و یک فعل ساخته شده باشد :برداشتن ،در افتادن ،فرو رفتن فعل مرکب :فعلی که از ترکیب یک صفت یا اسم با یک فعل ساده ساخته شده باشد :پراکنده ساختن ،زمین خوردن. فعل های پیشوندی مرکب :از ترکیب یک اسم ،یک پیشوند و یک فعل ساده ساخته می شود. دستور زبان فارسی : « انواع حروف در زبان فارسی» در دستور زبان فارسی«حروف» کلماتی را می گوییم که معموالً از کلمه های دیگرکوتاه تر هستند و معنی مستقلی ندارند و کار آن ها پیوستن جمله ها و کلمه ها به یکدیگر و نسبت دادن کلمه به فعل و یا نشان دادن موقعیّت کلمه در جمله است. حروف خودشان نقشی ندارند بلکه وظیفه ی آن ها نشان دادن اجزای دیگر است. انواع حروف در فارسی : 1ـ حروف اضافه :مانند :از ـ به ـ با ـ بر ـ در ـ برای ـ از برای ـ بهر ـ از بهرِ ـ بدونِ ـ اندر ـ جز ـ مگر ـ مثل ـ بی ـ سویِ ـ به سویِ ـ به منظورِ ـ از پیِ ـ به وسیله یِ ـ به سانِ ـ به کردارِ ـ مانندِ ـ همانندِ ـ همچو ـ همچون و ...و به واژه ی بعد از حرف اضافه « متمّم » می گویند. 2ـ حرف نشانه :مانند « را » نشانه ی مفعول 3ـ حرف ربط ( پیوند ) :حرف هایی را گویند که دو کلمه یا دو جمله را به هم پیوند می دهد. مانند :و ـ که ـ تا ـ ولی ـ چون ـ امّا ـ نیز ـ اگر ـ اگرچه ـ بلکه ـ پس و ...از میان این حروف،اگر حرف« واو» دو کلمه را به هم پیوند دهد به آن حرف «،واو عطف» می گوییم و اگر حرف « واو» دو جمله را به هم پیوند دهد به آن حرف «،واو ربط (پیوند)» می گوییم . 1ـ تشخیص (آدم نِمایی ـ جان بخشی به اَشیاء ـ شَخصیّت بخشی ) : نسبت دادن اعمالِ انسانی به غیرِ انسان را تشخیص می گویند. مثال : اَبر از شوقِ کِه می خَندد بدین سان قاه قاه :در این مصراع آرایه ی تشخیص وجود دارد (عَمَلِ خندیدن که مُتُعَلِِّق به انسان است را به « اَبر» نسبت داده است). 2ـ واج آرایی (نغمه ی حروف) :هر گاه یک حرف چندین بار برای تاًکید تکرار شود. مثال : ـ جان بی جمال جانان میل جهان ندارد /هر کس که این ندارد حَقِّا که آن ندارد (واج آرایی با تکرار صامت « ج» ) ـ رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار /دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود (واج آرایی با تکرار صامت « س» ) 3ـ تکرار :هر گاه یک یا چند کلمه بیش از دو بار در شعر یا نثر بیاید به طوری که بر زیبایی سخن یا شعر بیفزاید. مثال : ـ از دَر دَر آمدی و من اَز خود به دَر شُدم /گویی کَزین جَهان به جَهان دِگر شدم ( تکرار واژه ی « در» و « جهان» ) 4ـ تَضاد ( طِباق ،مُتَِّضاد ،مُخالف ) :دو کلمه از نظر معنی ،مُخالف همدیگر باشند. مثال : ـ شاه وگدا به دیده دریادالن یکیست /پوشیده است پست وبلند زمین درآب 5ـ مُراعات النظیر(شبکه ی معنایی ـ تَناسب ـ زنجیره معنایی): آوردن چند کلمه از یک مجموعه است که با هم تناسب دارند این تناسب می تواند از نظر جنس ،نوع ،مکان ،زمان ـ همراهی و ...باشد. مثال : ابر و باد ومَه و خورشید وفَلَک در کارند /تا تو نانی به کف آری و به غِفلت نخوری (سعدی) در این بیت از سعدی واژه های ابر ،باد ،مَه ،خورشید و فَلَک همه از یک مجموعه هستند. مثالی دیگر : اَرغَوان جامِ عقیقی به سَمَن خواهد داد/چَشمِ نرگس به شقایق نگران خواهد شد(حافظ) در این بیت از حافظ واژه های اَرغَوان ،عَقیق ،سَمَن ،نرگس ،شقایق همه اسم گُلهستند. 6ـ ضَربُ المَثَل ( تَمثیل ) :سُخَنی که در میان عُموم مردم معروف شده و در بَردارنده ی نکته یا لطیفه یا پندی باشد. (درباره ی نیکی کردن): تو نیکی می کُن و دَر دِجله اَنداز /که ایزَد دَربیابانَت دَهَد باز (درباره ی دوستی): دوست آن باشد که گیرَد دست دوست /دَر پریشان حالی ودَرماندِگی (سعدی ) (درباره ی امیدواری) : دَر نااُمیدی بَسی اُمید است /پایانِ شَبِ سیه سِپید است (نظامی گنجَوی ) (درباره ی نداشتنِ غرور): آینه چون نقشِ تو بنمود راست /خودشِکن آینه شِکستن خَطاست (نظامی گنجَوی) (درباره ی کار بیهوده کردن): (زیره به کرمان می برد چُغُندَر به هَرات) (آب در هاوَن کوبیدَن) (درباره ی صبر و بردباری داشتن): گر صبر کُنی زِ غوره حَلوا سازی یا « صبر و ظَفَر هر دو دوستانِ قدیم اند /بر اثرِ صبر نوبتِ ظَفَر آیَد » 7ـ تشبیه :مانند کردنِ چیزی است به چیزِ دیگر ( هر تشبیه دارای 4رُکن است) 1ـ رُکن اوّل ( مُشَبّه) :کلمه ای است که قَصدِ تَشبیه کردنِ آن را داریم. 2ـ رُکن دوّم( مُشَبّه بِه):همان چیزی یا کسی است که مشبه ،به آن تشبیه می شود ،در واقع همان تشبیه ماست. 3ـ رُکن سوّم(وَجهِ شَبَه):ویژگی مشترک میان مُشَبّه و مُشَبّه بِه است که به آن وجهِ شَبَه می گویند. 4ـ رُکن چهارم(اَداتِ تَشبیه):کلمه ای است که مُشَبّه و مُشَبّه بِه را به هم پیوند می دهد.مانند[:مثل ،همچون ،چون، همانندِ،مانندِ ،بِسانِ ،چو ] ...، مثال: « مادَر همانند آب روانی ،پاک و زُالل است » مُشَبَِّه اَداتِ تَشبیه مُشَبَِّه بِه وَجه شَبَه 8ـ کِنایه :در لُغَت به معنی پوشیده سُخَن گفتن است و هر گاه عِبارت یا جُمله ترکیبی دردو مَعنایِ دور و نزدیک به کار رَوَد به گونه ای که ذهنِ ما را از مَعنایِ نزدیک پی به معنایِ دورِ آن بِبَرَد این آرایه ایجاد می شود،بسیاری از تکیه کالم های روزانه و ضرب المثل ها نوعی کنایه هستند. (بیش تر کنایه ها ریشه ی فعلی هستند).مثال : ـ فالنی دَهانش بوی شیر می دهد ( بچّه بودن یا هنوز کودک هستی ) ـ دم به تَله ندادن ( گیر نیفتادن ) ـ پا توی کفش کسی نکردن ( دخالت در کار کسی ) ـ آب غوره نگیر ( گریه نکن ) ـ پنبه را از گوشت در بیاور ( خوب گوش کن ) ـ پشتِ پا زدن ( ترک کردن ) ـ از کوره در رفتن ( عصبانی شدن ) ـ آستین باال زدن ( آماده شدن ) ـ شکستنی است ( با احتیاط حمل شود ) ـ چهره بگشادن ( شاد شدن ) 9ـ مبالغه ( اغراق -غلو ) :آن است که در توصیف،مدح یا ذم یک شخص یا یک صحنه زیاده روی کنیم .زیاده روی در میان حالت و صفتی است به گونه ای که بسیار بزرگتر یا بسیار کوچکتر از آن چه که هست نشان داده شود وپذیرفتن آن از نظر عقل وعادت،محال یا بسیار بعید باشد. -1زسم ستوران درآن پهن دشت/زمین شد شش و آسمان گشت هشت (فردوسی) مقصود شاعر این است که از شدت سم کوفتن اسبان وکثرت سوارکاران یک طبقه ازهفت طبقه ی زمین،به صورت گرد به آسمان رفت ودرنتیجه زمین شش طبقه شد وآسمان هشت طبقه شد. 2ـ خروشید و جوشید و بَرکَند خاک /ز سُمّش زمین شد همه چاک چاک -3شودکوه آهن چو دریای آب/اگر بشنود نام افراسیاب -4آه سعدی اثر کند درسنگ /نکند در تو سنگدل تاثیر -5به مرگ سیاوش سیه پوشد آب /کند زار نفرین بر افراسیاب -6هر وقت باران می بارد با خود می گویم،البد دل آسمان برایت تنگ شده است. تو ای زیباترین تابلوی آفرینش! شانه هایت تکیه گاه همیشگی من است. چشمانت چراغ شب هایم .بهترین موسیقی زندگیم تپش قلب توست. 11ـ تخلِّص :به اسم شاعر ،تخلِّص می گویند که معموالً در بیت آخر یا یک بیتمانده به آخر می آید. مثال : سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی /عشق محمد بس است و آل محمد (سعدی :تخلِّص) نکته های امالیی « نکته های درس امالی فارسی» : 1ـ کلمات هم خانواده :واژه هایِ هم ریشه که با هم ارتباطِ معنایی دارند وعربی هستند،واژه هایِ هم خانواده می گویند .در هم خانواده سه حرفِ اصلی کلمه باید به ترتیب در کلماتِ دیگر تکرار شوند تا بتوانند با یکدیگر هم خانواده باشند. مثالً کامل دارایِ سه حرفِ «ک م ل » استو می تواند با« تکمیل» هم خانواده باشد اما با « کالم » و« کلمه » هم خانوادهنیست چون سه حرفِ اصلی این کلمات « ک ل م» است و ترتیبِ این کلمات بایکدیگر متفاوت است. کلماتِ زیر به همراهِ هم خانواده هایشان را ،به خاطر بسپارید: عُلوم :عالِم ،عِلم ،مُعَلِِّم،عُلَما،تَعلیم،تَعَلُِّم ،معلوم و... قادِر :مَقدور ،قدرت ،قَدَر ،قَدّار ،قَدر ،قَدیر و... مسلمان :اسالم ،تسلیم،مُسلِم ،سالم،سالم ،سلیم ،سالمت و ... ظالِم :ظُلم ،مَظالِم ،مَظلوم ،ظُلُمات ،ظُلمَت و ... مسائل :مسئله ،سؤال ،سائِل و... شُغل :شاغِل ،مَشغول ،مَشاغِل ،اشتغال،مشغله ،اشغال و ... شاهد :شهید ،شُهدا ،مشهد و ... حُضور :حاضِر ،مَحضَر ،حُضِّار و... طالِب :مطلوب ،مَطلب ،طَلَب و... ظاهِر :تظاهُر ،مُتَظاهر،مَظاهر ،ظَواهِر ،مَظهَر،ظُهور و... نَصر :نُصرَت ،ناصِر ،مَنصور ،نصیر و ... اَعمال :عَمَل،عامِل،عامِالن و... جاهِل :جَهل ،مَجهول ،جِهالت و... مُتَعال :تَعالی ،مُتَعالی ،عالی ،اعال ،علیا و... مَخلوق :خَلق ،خالِق ،خِلقَت ،خَالیِق و... جَماعَت :جُمعه،جامِع ،اجتماع،جمیع،مجتمع،جوامع و... مُناظِره :مَنظَر ،نِظاره ،مَنظور ،ناظِر و... نسخ :مَنسوخ ،ناسخ و ... فهم :مفاهیم ،مفهوم ،فهیم و ... * در فعل ها ،بن فعل ،چه بن ماضی و چه بن مضارع می تواند به عنوان هم خانواده به کار رود.مانند : ـ روان :رفتار ،روش ،رفته ،رونده و... ـ دیدار :بینا ،بینش ،دیده ،دیده بان ،بیننده و ... 2ـ مترادف (هم معنی ) :به کلماتی می گویند که از نظرِ نوشتن وخواندن با هم فرق دارند ،امّا از نظرِ معنی با هم مشترک هستند؛ بعضی از کلمات دو یا چند مترادف دارند. مانند: تاریکی = ظُلمت جَمال = زیبایی ،قشنگی پارسا = پرهیزگار مُتَعالی = بلند مرتبه تالش = کوشش ،سَعی ،جَهد آوا = صِدا علم = دانش نور = روشنایی عُطوفَت = مهربانی ،دلسوزی خانه = سَرا مُراد = خواسته ،آرزو مَعاش =خرجِ زندگی ،کفافِ زندگی عزَِّت = بزرگی ،جَالل عِیب = عار غوغا = هَیاهو جامِه = لباس غُرور = خودپَسَندی مَعصیت =گناه ،سرکشی ،عُصیان پنهان = نَهان ،غِیب ناراحت = غمگین ،اَفسُرده،دل تنگ بُزرگی = جَالل تند = سریع پیدا = آشکار غَرِّه = مَغرور رایگان = مُفت ،مَجانی غم = اندوه طَریقَت = شیوه ،رَوِش ،راه ،طَریق زندگی = حیات نَصیحَت = پَند عمل = کار ذوق = شوق شاد =خوش حال ،سُرور مُصِر = اِصرار کننده ،پافشاری کننده ،سِماجَت کننده صَبر= بُردباری،شَکیبایی ،صَبور سعادَت = خوشبختی ،نیک بختی مَشَقَِّت = سختی ،دُشواری ،رنج ،تَعب 3ـ کلمه های ِدو تَلَفُِّظی:برخی از واژه ها در زبانِ فارسی به دو صورت تَلَفُِّظ می شود که هردو تَلَفُِّظ،صَحیح می باشدبه این گونه واژه ها ،کلمه هایِ دو تَلَفُِّظی می گویند. مانند : باغِبان و باغبان آسِمان و آسمان / /استُوار و استوار /مهرَبان و مهربان /مُستَمَندو مُستمند / پاسِبان و پاسبان / آشِکار و آشکار/ روزِگار و روزگار/ 4ـ معادل کلمات :در زبانِ فارسی برخی از کلمات از زبان های دیگر وارِدِ زبان فارسی شده است و در کشورِ ما نَهادی وجود دارد به نامِ «فرهنگستانِ زبان و ادبیّاتِ فارسی» که برایِ آن کلمات،مُعادِل هایی را پیشنهاد می کند تا آن کلمات را به جای کلمات بیگانه استفاده کنیم. برخی از کلمات به همراهِ مُعادِلِ فارسی آن : سایت :پایگاه اس ام اس( : )smsپَیامَک اُتومُبیل :خودرو کوپِن :کاالبرگ ایمِیل :رایانامه ،نامه ی اِلِکترونیکی فاکس :دورنگار ،نَمابَر کامپیوتِر :رایانه سوبسید :یارانه پاراگراف :بند کاما :ویرگول سایت :پایگاهترمینال :پایانه کاناپه :نیمکت پیتزا :کش لقمه آدرس :نشانی هلی کوپتر :بالگرد 5ـ نشانه هایِ اختصاری :گاهی برایِ نوشتن برخی از عبارت ها و جمالت،از حروفی که مختصرِ آن کلمات است استفاده می شود که به آن حروف ،نشانه های اختصاری می گویند .مانند: ـ « ص » صلوات اهلل عَلَیه [ :درود و صلواتِ خدا بر او باد] . ـ « رض» رضی اهلل عنه [ :خداوند از او راضی و خشنود باد ] ـ « س » سالم اهلل علیه ( یا علیها) [ :درودِ خداوند بر او (زن ) باد ] این نشانه برای معصوم (زن) به کار می رود. ـ « ره » رحمه اهلل علیه [ :رحمتِ خداوند بر او باد ] ـ « ع » علیه السّالم [ :بر او درود باد] « م » :میالدی « هـ .ش » سالِ هجری شمسی «ع » علیه السّالم « ق.م » قبل از میالد « ره » رحمه اهلل علیه « س » سالم اهلل علیه ( یا علیها)« هـ .ق » سالِ هجری قمری « رض» رضی اهلل عنه « عج » عجل اهلل تعالی فرجه 6ـ پسوندِ « ـَ ک » و انواع آن :یکی از پسوند های معروفی که به اسم می چسبد و واژه ی غیرساده می سازد،پسوندِ« ـَ ک» است که مفهوم هایِ مختلفی را در کلمه به وجود می آورد. انواعِ ـَ ک 1ـ نشانه ی تصغیر :مفهومِ کوچکی و خُردی را می رساند . مانند :بامَک ( بام +ـَ ک ) به معنیِ (بامِ کوچک ) 2ـ نشانه ی ترحّم و دلسوزی :مفهومِ دلسوزی را دربر دارد. مانند :طفلَک (طفل +ـَ ک) به معنیِ(طفلِ ترحُِّم انگیز) 3ـ نشانه ی شباهت :مفهومِ شباهت به چیزی را ،نشان می دهد. مانند :پشمَک (پشم +ـَ ک)به معنیِ (نوعی به شکلِ الیاف پشم ) 4ـ نشانه ی حالت :مفهومِ حالت وچگونگی را ،بیان می کند. مانند :نرمَک(نرم +ـَ ک)به معنیِ(به صورتِ نرم) 5ـ نشانه ی تحقیر و توهین :مفهومِ توهین را با خود دارد. مانند:مردَک (مرد +ـَ ک)به معنیِ(مردپَست وفرومایه) * مثال هایی برایِ پسوندِ تصغیر ( کوچکی): شاخَک (شاخ +ـَ ک ) = شاخه ی کوچک اتاقَک ( اتاق +ـَ ک ) = اتاقِ کوچک بامَک ( بام +ـَ ک ) = بامِ کوچک داستانَک ( داستان +ـَ ک ) = داستانِ کوچک شهرِ کوچک شهرَک ( شهر +ـَ ک ) = مُرغَک ( مرغ +ـَ ک ) = مرغِ کوچک پایَک ( پای +ـَ ک ) = کمانَک (کمان +ـَ ک ) = کمانِ کوچک زاغَک ( زاغ +ـَ ک ) = زاغِ کوچک پیامَک ( پیام +ـَ ک ) پایِ کوچک = پیامِ کوچک 7ـ کلماتِ مُخَفَِّف :شاعِر گاه کلمه ها را به شکلِ کوتاه شده یا « مُخَفَِّف » در شعر می آورد ،گاهی نیز به خاطِر وزنِ شعر مجبوراست که کلمه ها را مُخَفَِّف کند. کلماتِ زیر به همراهِ مُخَفَِّفِ آن آمده است : سَحرگَهان = سَحرگاهان گر = اگر ار = اگر بُرون = بیرون سِپَه = سِپاه بِه = بهتر کِه = کوچک تر زِ = از 8ـ کلمات چند شکلی:در زبان فارسی کلمه هایی وجود داردکه چند شکل شبیه به هم دارندو از آن ها در موقعیّت های مختلف استفاده می شود: هوشیار :هشیار آینه :آیینه پرهیزکار :پرهیزگار اِفریقا :آفریقا پیامبر :پیغامبر جارو :جاروب جاودان :جاودانه،جاویدان سپید :سفید 9ـ کلمات هم آوا (مُتَشابه) :به کلماتی می گویند که به یک صورت تلفِّظ و خوانده می شوند،امّا شکلِ نوشتاری آن ها و در نتیجه معنایِ آن ها متفاوت است. (به طورِ خالصه،کلمات هم آوا ،به کلماتی می گویندکه تلفِّظ آن ها یکی است ولی امال و معنایِ آن ها با هم فرق دارد). مانند : خار :تیغه هایِ همراهِ گُل صَفَر :نامِ ماهِ دوّمِ قَمَری خوار :ذِلَِّت :پَستی ،ذلیل سَفَر :از جایی به جایِ دیگر رفتن ،مُسافرت اَساس :بنیاد ،پایه اَثاث :لوازمِ خانه حَیات :زندگی حَیاط :مُحَوَِّطه ی گوشه یِ خانه خاست :بلند شد خواست:طَلَب کردن،خواستن خان :مرد بزرگ ،سرا خوان :سُفره خرد :کوچک خورد :میل کردن خیش :گاو آهن خویش :خود ،فامیل رازی :اهلِ ری راضی :خشنود اَمَل :آرزو عَمَل :کار ثواب :پاداش ،اَجر صَواب :صَحیح ،دُرُست صَبا :نامِ بادی که از شرق می وَزَد. سَبا :نامِ سرزمینی در یَمَن در داستانِ حضرتسُلیمان (ع) خویش :خود خویش :فامیل پرتقال :یک نوع میوه پرتغال :نامِ کشوری در اروپا اَرز :واحدِ پولِ خارجی اَرض :ز مین عَرض :پهنا 11ـ تَضاد ( طِباق ،مُتَِّضاد ،مُخالف ) :دو کلمه از نظر معنی،مُخالف همدیگر باشند. نادانی ≠ دانایی دُرُشت ≠ ریز استوار ≠ سُست آزادی ≠ اِسارَت کوچک≠ بزرگ فَقر ≠ ثِروَت لذِّت ≠ تَنَفُِّر ،ناخوشی شادی≠ غم روز ≠ شب خنده ≠ گریه دانا ≠ نادان غَمناک ≠ خوشحال ،شاد زِنده ≠ مُرده خالص ≠ ناخالص نِفرَت ≠ عِشق زیبا ≠ زشت خار≠ گُل نَشیب ≠ فَراز نافرمانی≠ اطاعت لَیل ≠ نَهار در ≠ دیوار خُفتِه ≠ بیدار کافر ≠ مسلمان ،غیرمسلمان جَهل ≠ عِلم ،دانش 11ـ «معنای واژه با تشدید و بدون تشدید» در زبان فارسی،برخی از واژه ها،شکل نوشتاری یکسانی دارند امّا درتلفِّظ ومعنا با یکدیگر متفاوت اند(.در واقع برخی از کلمه ها تنها با گرفتن تشدید معنی و تلفِّظ شان تغییر می کند). آن چه باعث تشخیص تفاوت بین این کلمه هامی شود،کاربرد این واژه ها در جمله است. نشانه ی دیگری که در تشخیص درست آن ها به ما کمک می کند،وجود نشانه ی «تشدید» است. مُقدّم :گرامی داشتن ـ برتر بودن مَقدَم :قدم گذاشتن قوت :وعده ی غذایی قُوَِّت :نیرو ـ توان مُسلِم :مُسلمان مُسَلَِّم :قطعاً ـ حتمی مَسکَن :خانه ـ منزل مُسَکِِّن :آرام بخش مُعین :کمک ـ یاری ـ فریاد رَس مُعَیَِّن :مشخِّص ـ تعیین شده مُبین :آشکار مبیّن :بیان شده 12ـ کلمات هم نویسه :کلماتی که دارایِ امالیِ یکسانی هستند ولی از لحاظِ تلفِّظ ومعنی هیچ ارتباطی با هم ندارند. مانند : حُسن :خوبی حَسَن :نیکو قَمَری :منظور ماهِ قمری قُمری :نوعی پرنده شُکر :سپاس گذاری ،تشکِّر شِکَر :شکرِ خوراکی کِرم :نوعی حیوان کَرَم :بخشش ،بزرگواری اصطالحاتِ ادبی اصطالحاتِ ادبی : 1ـ مصراع (مصرَع):در لغت به معنیِ «یک لنگه ی در» و در اصطالح به کوتاه ترین پاره ی سخنِ موزون که نیمی از یک بیت است گفته می شود. مانند :نابرده رنج،گنج میسّر نمی شود /مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد ( سعدی ) مصراع دوم مصراع اول 2ـ بیت :در لغت ،به معنی «خانه» است و در اصطالح ،حدّاقل ِ شعر است که از دو مصراع تشکیل شده باشد. مانند : ای نام تو بهترین سر آغاز /بی نامِ تو نامه کی کنم باز ( نظامی ) بیت 3ـ قافیه :به کلماتی می گویند که آهنگ و حرفِ آخرشان یکی باشد و در پایانِ هر مصراع قرار می گیرند. کلماتِ قافیه باید آخرین حرف یا حرکتشان یکسان باشد : ای عقلِ مرا کفایت از تو /جُستن زِ من و هدایت از تو قافیه قافیه 4ـ روی :به حرف آخر قافیه «،رَوی» می گویند. 5ـ ردیف :هر گاه ،یک یا چند کلمه یا عبارت و یا جمله عیناً ،در آخر همه ی اشعار،پس از قافیه تکرار شده باشد، آن را ردیف می گویند : ای عقلِ مرا کفایت از تو /جُستن زِ من و هدایت از تو ردیف ردیف آوردنِ ردیف درشعر،اختیاری است؛یعنی ،بعضی ازشعرهادارایِ ردیف هستندوبعضی ها بدونِ ردیف می باشند.در مورد ردیف باید توجّه داشت که کلماتی را می توان ردیف گرفت که عالوه بر اینکه عیناً مثل هم باشند ،باید دارایِ یک معنی هم باشند در غیر این صورت باید آن ها را قافیه حساب کرد .به طورِ کلِّی ،ردیف باید به یک شکل و یک معنی باشد. جوانی سر از رأی مادر بتافت /دل دردمندش به آذر بتافت قافیه قافیه چون سر بتافت در مصراع اوّل به معنیِ سرپیچی کرد و بتافت در مصراعِ دوّم یعنی سوزاند .پس دو کلمه قافیه هستند و در صورتی که « مادر و آذر» را ،قافیه اوّل و« بتافت» را قافیه دوّم منظور کنیم پس این بیت دارایِ 2قافیه است که در این صورت به آن«ذو قافیتین» می گویند. *ردیف اگر کلماتی به یک شکل و معنی قبل از قافیه تکرار شوند ،ردیف نیستند : نبینی باغبان چون « گُل » بکارد /چه مایه غم خورد تا « گُل » برآید (بکارد و بر آید ،قافیه اند) که جایی که دریاست « من » کیستم /گر او هست حقِّا که « من » نیستم (کیستم و نیستم ،قافیه اند) از ظُلمتِ خود رهایی ام ده /با نورِ خود آشنایی ام ده قافیه ردیف قافیه ردیف قالب هایِ شعری : قالب:شکلی است که قافیه به شعرمی دهد و بر اساسِ این نامگذاری،شعردارایِقالب هایِ گوناگون می شود.مانند : 1ـ مثنوی(دوگانی):شعری است که هر بیتِ آن،دو مصراعِ هم قافیه دارد.به عبارت دیگر،هر بیت قافیه ای جداگانه دارد و مصراع های آن ،دو به دو هم قافیه اند.تعداد بیت های قالب مثنوی را ،حداقل دو بیت دانسته اند و حداکثری برای آن قایل نشده اند و به جهتِ این که تنها قالب شعری است که مصراع هایش دو به دو هم قافیه اند«دوگانه» هم نامیده می شود. خاص زبان فارسی است واز قدیمی ترین قالب های شعری است. *مناسب ترین قالب برای بیان داستان ها و مطالب طوالنی است . از نظر موضوع به 4دسته تقسیم می شوند : 1ـ حماسی و تاریخی ؛مانند :شاهنامه ی فردوسی ،اسکندر نامه ی نظامی گنجه ای 2ـ اخالقی و تعلیمی ؛ مانند :بوستان سعدی 3ـ عاشقانه و بزمی ؛ مانند :خسرو و شیرین ،لیلی و مجنون نظامی ،ویس و رامین از فخر الدین اسعد گرگانی 4ـ عارفانه ؛ مانند :حدیقه ی سنایی ،مثنوی معنوی مولوی ،منطق الطیر عطار نیشابوری [ نمونه ای از ابیات « سعدی شیرازی » در قالب مثنوی از کتاب بوستان سعدی ] شبی یاد دارم که چشمم نخفت /شنیدم که پروانه با شمع گفت که من عاشقم گر بسوزم رواست /تو را گریه و سوز باری چراست؟ بگفت ای هوادار مسکین من /برفت انگبین یار شیرین من /چو فرهادم آتش به سر میرود چو شیرینی از من بدر میرود که ای مدعی عشق کار تو نیست /که نه صبر داری نه یارای ایست تو را آتش عشق اگر پر بسوخت /مرا بین که از پای تا سر بسوخت نرفته ز شب همچنان بهرهای /که ناگه بکشتش همه شب در این گفت و گو بود شمع /به دیدار او ره این است اگر خواهی آموختن /به کشتن فرج اگر عاشقی به دریا پری چهرهای وقت اصحاب ، یابی جمع از سوختن سر مشوی از مرض /چو سعدی فرو شوی دست از غرض مرو گفتمت زینهار /وگر تن به طوفان سپار میروی شکل قالب مثنوی : ـــــــــــــــــــــــــــــــ * ـــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــ × ـــــــــــــــــــــــــــــــــ × ــــــــــــــــــــــــــــــــ = ـــــــــــــــــــــــــــــــــ = ــــــــــــــــــــــــــــــــ ÷ ـــــــــــــــــــــــــــــــــ ÷ *شاعرانی که در آثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند: فردوسی،اسدی توسی ،نظامی ،عطِّار ،سنایی ،سعدی،مولوی ،جامی،پروین اعتصامی، حمیدی شیرازی ،شهریار و ... 2ـ قطعه :در لغت به معنی پاره ای از هر چیزی است و دراصطالح شعری است که مصراع دوّم همه ی بیت ها ،هم قافیه اند ،به عبارتی دیگر ،به جای قافیه بودن مصراع ها،بیت ها با هم قافیه اند.نام گذاری قطعه به این سبب است که گویا ،پاره ای از میان یک قصیده است.موضوع قطعه :پند و اندرز،مسائل اخالقی و اجتماعی و تعلیمی،حکایت،شکایت ،مدح،هَجو،تقاضا و ... حدّاقل بیت های قطعه ،دو بیت است؛ امّا حدّاکثر آن مشخص نشده است؛ گاهی 15بیت و گاهی 11بیت پیدایش قطعه به آغاز شعر فارسی باز می گردد ؛زیرا در شعرِ «رودکی سمرقندی » قطعات زیبایی دیده می شود. [ نمونه ای از قطعه ی معروف « سعدی شیرازی » ] گِلی خوش بوی در حمّام روزی /رسید از دستِ مَخدومی به دستم بِدو گفتم که مُشکی یا عبیری ؟ /که از بویِ دالویزِ تو مَستم بِگفتا من گِلی ناچیز بودم /ولیکن مدّتی با گُل نشستم کمالِ هم نشین در من اثر کرد /وگرنه من همان خاکم که هستم شکل قالب قطعه : ــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ * قطعه سُرایان معروف در زبان فارسی : اَنوری(قرن ششم)،ابن یمین (قرن هشتم)،پروین اعتصامی(قرن چهاردهم)،سعدی شیرازی،هاتف اصفهانی و .... 3ـ قصیده:به معنی مقصود و در اصطالح به معنیِ « توجّه کردن به کسی یا چیزی» است.مهمترین قالب شعری است که در آن مصراعِ اوّل از بیتِ اوّل با تمامِ مصراع های زوج هم قافیه اند. * قصیده اوّلین قالبِ شعری است که از نیمه ی قرن سوم هجری در ادبیّات به تقلید از شعر عربی پدید آمد. * قصیده از جهتِ قرار گرفتنِ قافیه ها ،شبیه به غزل است.تعدادِ ابیاتِ قصیده معموالًاز 15بیت بیشتر است. موضوعِ قصیده :درباره ی ستایش،نکوهش ،تهنیّت،تعزیت ،شُکر و شکایت ،پند و حکمت،وصف طبیعت،بیانِ مسائلِ اخالقی واجتماعی و عرفانی است. شکل قالب قصیده : ــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــــ* ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * *شاعرانی که در آثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند: رودکی،فرِّخی سیستانی،منوچهری،ناصرخسرو،مسعود سعد سلمان ،اَنوَری ،خاقانی ،سعدی ،ملک الشُعَرای بهار، امیری فیروزکوهی،مهرداد اوستا. 4ـ غزل :در لغت به معنی حدیث عشق و عاشقی گفتن است و در این نوع از شعر ،مصراعِ اوّل از بیتِ اوّل با تمامِ مصراع های زوج هم قافیه اند و از این جهت کامالً شبیه قصیده است.غزل در قرنِ 6هجری رواج یافت. موضوع و محتوای غزل در آغاز عاشقانه است یعنی شاعر در آن از عشقِ خود به معشوق سخن می گوید،امّا با ظهورِ« سنایی» شاعر عارف قرن ششم،معشوق زمینی ِغزل جایِ خود را به معشوقِ آسمانی می دهد و غزلِ عارفانه پدید می آید. [ نمونه ای از غزلِ « حافظ شیرازی » ] زان یار دلنوازم شکریست با شکایت /گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم /یا رب مَباد کس را مَخدوم بی عنایت رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس /گویی ولی شناسان رفتند از این والیت در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا /سرها بُریده بینی بی جرم و بی جنایت در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود /از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود /زنهار از این بیابان وین راه بینهایت اندرونم /یک ساعتم بگنجان در سایه ی عنایت ای آفتاب خوبان میجوشد عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ /قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت موضوع و محتوایِ غزل،معموالً بیانِ عواطف و احساسات ،فِراق و جدایی ،عشق ، عرفان و گفت و گو از روزگارِ جوانی است. *** تفاوت غزل و قصیده : 1ـ در تعداد ابیات[ :تعداد ابیات در غزل کمتر از 15بیت است ولی قصیده بیش تر از 15بیت است] 2ـ در موضوع و محتوا [:موضوع غزل،عشق و عرفان و عواطف و احساسات است ولی قصیده بیش تر مدح و توصیف است]. *برای اوّلین بار« حکیم سنایی غزنوی» موضوعاتِ عرفانی را در قالب ِ« غزل» مطرح کرد و بعد از او ،مولوی ،غزل ِ عارفانه را،به اوج رساند .سعدی نیز غزلِ عاشقانه را به اوج رساند و سرانجام حافظ شیرازی ،غزل عاشقانه و عارفانه را با همدیگر به اوج رساند. از انقالبِ مشروطه به بعد ،غزل جنبه ی اجتماعی و سیاسی نیز به خود گرفت وشاعرانی مانند چون فرِّخی یزدی و ... به سرودن غزلِ اجتماعی پرداختند. به طورِ کلی موضوعاتِ غزل : عاشقانه ( مانند غزلیّات سعدی ) عارفانه (مانند غزلیّات سنایی و مولوی ) عارفانه و عاشقانه ( مانند غزلیّات حافظ ) اجتماعی و سیاسی (مانند غزلیّات فرِّخی یزدی ) شکل قالب غزل : ــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ* ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * * شاعرانی که در آثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند: مولوی،سعدی،حافظ،صائب تبریزی،فرخی یزدی،محمد حسین شهریار و... 5ـ دو بیتی :شعری است که از دو بیت تشکیل شده که گاه مصراع سوّم آن قافیه ندارد. *درون مایه و موضوع دوبیتی:عاشقانه وعارفانه *رایج ترین قالب در میان روستاییان است .دو بیتی را در فارسی،ترانه می گویند. نمونه هایی از شعرهای « باباطاهر» که در قالب دوبیتی سروده شده است : یکی درد و یکی درمان پسندد /یکی وصل و هجران پسندد من از درمان و درد و وصل و هجران /پسندم آنچه را جانان پسندد شکل قالب دوبیتی : ـــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــ * ـــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــ * *شاعرانی که در آثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند: باباطاهر(شاعر عارف قرن ،)5فائز دشتستانی(شاعر عهد قاجار) 6ـ رباعی :شعری است چهارمصراعی که مصراع سوّم آن معموالً قافیه ندارد.در واقع مصراع« اوّل،دوّم وچهارم» هم قافیه اند و مصراع سوّم در شعر برخی از دوره ها بی قافیه است. پیام اصلی شاعر،معموالً در مصراع آخر می آید و سه مصراع دیگر مقدّمه ی سخن شاعر است. درون مایه و موضوع رباعی:عاشقانه و عارفانه یا فلسفی است. رباعی،مناسب ترین قالب برای ثبت لحظه های کوتاه شاعرانه است. نمونه هایی از شعرهایی که در قالب رباعی سروده شده است : هنگام سپیده دَم مرغِ سحری /دانی که چرا همی کند نوحه گری ؟ یعنی که نمودند در آیینه ی صبح /کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری (خیّام نیشابوری) تفاوت دوبیتی و رباعی : دوبیتی با یک « هجای کوتاه » و رباعی با یک « هجای بلند » آغاز می شود. شکل قالب رباعی : ــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــ * *شاعرانی که درآثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند: خیّام(قرن ،)5عطِّار (قرن ،)6مولوی (قرن ،)7بابا افضل کاشانی

39,500 تومان