صفحه 1:
لف و نشر
لف در لغت به معنی «پیچیدن» ونشر به معنی «گستردن» است.
در اصطلاح بدیع هرگاه در کلام دو یا چند لفظ ذکر کنند .سپس دو یا چند لفظ دیگر بیاورند که هر
كدام از اينها به يكى از آن لفظها مربوط شود لف و نشر گویند.
لفظهایی که اول میآیند را لف میگویند و به ترتیب لف یک و لف دو و ... مینامند.
لفظهای مرتبط که متعاقب آنها می آیند را نشر می گویند. وبه ترتیب نشر یک . نشردو و.. مینامند.
ز ملکت پراکندگی دور بادهسسیه
دلت جمع باد و كشورت معمور باد
صفحه 2:
آنواج لت و نشر
-١ لف و نشر مر تنب
اگر نشر یک مر بوط به لف یک باشد و نشر دو مربوط به لف دو و... لف و نشر مرتب پدید می آید.
منعم مکن از دیدن قد و رخ و چشمش من انس به سرو وگل و بادام گرفتم
الشاطر عباس صبوحىة
؟- لف و نشر نامرتب.
اگر اين ارتباط بین لف و نشرها منظم و به ترتیب نباشد لف و نشر نامرتب يا مشوش خواهيم داشت.
* افروختن و سوختن وجامه دریدن پروانه ز من, شمع ز من.گل ز من آموخت. «طاب آملى»
صفحه 3:
ان و اع رایطه بین لف و نشر
رابطه های متعددی می تواند بین لف ها و نشرها برقرار باشد.
نهاد و فعل
مفعول و فعل
موصوف و صفت
مشبه و مشبه به
5
نکته مهم : در یک مجموعه لف و نشر رابطه ها همواره یکسان است. یعنی اکر لف یک فعل
است.لف دو هم فعل است . اگر نشر یک نهاد است نشر دو هم نهاد است.
صفحه 4:
نمونه هایی از لث و نشر
دو کس دشمن ملک و دینند: پادشاه بی حلم و زاهد بی علم
به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل / لطیفه های عجب زیر دام و دانه توست
ای نور چشم مستان. در عين انتظارم / چنگی حزین و جامی بنواز یا بگردان
روی و چشمی دارم اندر مهر او / کاین گهر می ریزد آن زر میزند
معنی آب زندگی و روضه ارم / جز طرف جویبار و می خوشگوار نیست
وظيفة زن و مرد ای حکیم دانی چیست / یکی است کشتی و آن دیگریست کشتیبان
از عفو وخشم تو دو نمونه است روز و شب/ وز مهر و كين تو دو نمونه است شهد و سم
صفحه 5:
نمونه هايى ديكر از لف و نشر
يار من باش که زیب فلک و زینت دهر /از مه روی تو و اشک چو پروین من است
آن نه زلف است و بنا گوش که روز است و شب است / آآن نه بالای صنوبر که درخت رطب است
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی / من چشم تو را مانم تو اشک مرا مانی
به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل / لطیفه های عجب زیر دام و دانه توست
غلام آن لب ضحاک و چشم فتانم / که کید و سحر به ضحاک وسامری آموخت
به روز نبرد آن يل ارجمند / به شمشیر و خنجر به گرز و کمند
بريد و دريد و شكست و ببست/ يلان را سر وسينه ويا ودست
