صفحه 1:
عمسم
elles ans
عنوان درس: انديشه اسلامى .)١(
ارزش دوره؛ دو واحد (۲۲ ساعت نطرع))
ll daw درس بان نزمندی دانشجیان مسلعات lag a دینی وراه آا ضرورت
شناخت yo و مقولات ديتى و تعميق و كسترش اطلاعات و تقوهت خدا باوری و حدا محوری
در رنذكى وافزايش ابمان دانشجوبات در مباحث خداشناسى و اعتقاد به دستاخيز الهى.
سرفصل هاز
۱ اسان و ايعان
stot ننازهات معنوى انسات
TA. نقش ابمان مذهبی دررندگی انسات
oT عقل وايمان
۲- مفهوم حدا
-بداشت های مختلف دبره خدا
as دراديان ابراشيمى (بهود - مسيحيت - اسلام).
web t
دل و شهود -
عقل و استدلاك -١
1- توحيد و شرك
-١ توحيد ذائى وصفائي
-١ توحيد افعالى
-١ توحيد عبادى (توسل و شفاعت)
أوصاف خداوند
١ عدل الهف
« حکمت و قدرت
- مساله شرور
1 حبر و اختبار (قضا و قدر)
صفحه 2:
مور
7- رستاخیز و حاودانگی انسان
Bay Set
قامت
طرح درس دوره(موضوعات موردبحت در جلسه های درس)
شعاره جلسه موصوعهای درس.
1 دين درجهان معاصر - عقل كرابي
خيس و يحرانها - تجرية كرا
خداء انسان وجهان در حستحوى.
اسشینه واخداشناء
slic ol رهان امكان
شعاحت دات با صفات - و هم بذیرک.
نظرک و عملى - صفات خداويد
aS ال
Lisle jo = wll be
a صفات تيوتيه وسلييه
١ |أنسان شناسي وحوزه هات وحود انسان
Lawl | 7 كامل و ثيايش - اسرار ناز
aT أجوان شناسي- غيب و شهادت.
5 أخدا وحهان - جهان طبيعت - جهان ماوراك طبعت.
10 | معاد - تجرد روج - حسن مرك
sl Sal 5 5 - ضرورت معاد
منيع اصلى
۱- معرف اسلامی ۱, محمد سعیدی مهر - محسن جوادی, دفتر نشر معاق.
۲- معارف اسلامی (وا. جمعی از نهستدگان,انتشارات سمت.
؟- معارف در أثار شهيد مطهرك دفتر نشر معارق
٠ كاريرك هركدام از كتاب قوق حر مباحث دوره و مزان همیت آنان از نظر کدی
به صورت تركيبى است اما ميزات كاربرد كمى به ترنيب لولويت فوق مى باشد.
منابع تکمیلی:
-١ معارف اسلامي ۰۱ على موسابى. انتشارات دانشكاة ينام نور
درآمدی برحداشناسی قلسقی, دكتر محسن جوادك. انتشارات معارف قمر
تس براهين اثنات as یله جودی آملی. قم هرک نشر اسدی.
معارف اسلامی ۰۱ متصور شمس. انحمن معارف اسلامى.
جستارهابى در كلام جديد. مولفانه سمت - انتشارات اشراق.
صفحه 3:
عمسم
اهداف کلی درس:
۱ شناخت جهان و نگرش های wh alice
۳ آشنابی علمی و کات با معار اسلامی و آموزش کلاسیک و استدلالی و
ياسع به شيهات حل تشده.
T تقویت wand slag استفاده از سلاع عقل و برهان و دورى از جمود و
۶ نی با حکمت وعران اسلامی و تقیت روحیه خدامحور.
a lhe GAS ols + دورة در دو عنوان توحيد و معاد قابل تقسيم هی باشد.
دين در حهان معاصرة
بحران های جهان معاصر
علم مداری (سیاتسم) scien
(oles) ale
۰۱ عقل گراها(عقل rationalism (aS
as ۲ كراها : الف) تندرو (بوزيتتوسم).
empl (Anau) 9, ie (
اولمن بار عقل كرايق با تاملات دکارت شروع شد.
اسيينوزا - كانت - لابب تيسل ارجمله دانشهندان عقل كرا هستتد.
كانت معتقد بود كمإعقل).
٠«نظرى:عقل نظرى لز اثيات وحود حداوند نانوان ست
۲علمی
رهیافت عقل گزاانهبه دی در حوزه مسیحیت الهبات وحبانی اعتبارخود را از دست داد
والهبات عقداني جاى أن را كرقت.
تجرية كرادى:
als ass
القرانسيس بيكن
نان لاک
wiser
Pet gk
بيكن :بايد استقراء بجاى قباس مكار كرفته شود.
صفحه 4:
عمسم
انسان مجوری(اومانسم) (humanism)
ار وزگی های دوران تحدد.حاكميت ديدكاة هاى اوماتيستى و انسان محورانه است.
دو جربان عقل كرا وتجربه كرا با وحود مخالقت شاك بسيار با يكديكر در يك مطلب شم
داستان هستند و أن ابتكه:
اهر كونه شناخت قرا عقلى و قرا حسى را به ديده ترديد بايد تكريست.
از مجموعه تفكرات ays گراسی و عقل گرایی دوره اک به نام علم مداری بدست آمد
انسات محورک(اومانیسم)امحصول مشترک سه قرن تلاش جامعه اروياى يس از رنسانس بود.
عفل وایعان ودين
عهل:یروی دراکهآحمی است که هم بکارقهم می آد و هم استدلال گراست.
sul la Sata
اعتفادات بدبهی:
wile
در نظربه عقل كرابى اقراطى.تنها قضبه اک عقلی است که صدق آن در له مکان ها و
زمانه به نات رسیده باشد.
دین:مجموعه معار(نظری و علمی)قدسی است.
در تعریف ایمات ۲ عامل اساسی و موثر وجوددازد:
ale)
ober
hor
ابعان:سكون و رامش علمی خاص در نقس است.
سیر آفاقی
۲سیرالشسی
در یمان
be ah
oy aah
۲عمل به حوارح by شده است,
صفحه 5:
عمسم
پوزشو لیست های منظفی معنقد بودند که:گزره هاک دیتی بی معنا فستند.
یمن دینی همان رواک نهایی انسات است.
تجریهگراها یک جریا قكرى بعد از رنوسانس بودند كه اميريسيسم ريا امبريسم به أنها م
كوند ومعروف ترين أن تحربه كراها أقاى قرانس بيكن بود كله ابشان أصرار داش تند نه جات
روش هاى قباسی, استقرا را بكار برند و بيشتر ديدكاة هابى كه در نظر تجربى وارد فى شود
أن را بطور احساسى بابد درك كرد.
يوزيتيويتها: <١ منطقى + اقراطى
از محصولات علم مدارى انسان محورى با أومانيسم است.
چند بحرانن: بحران معرقتى. اخلاقى. روانى. لز دبدكاشهاى رنه كتون فى باشد.
Sal ud تكنولوزى. ظهور ار دنياى ماشينى و أمدن به عصر مدرنيستى است.
نقش دين: دين در حل بحران. دين و بحرا معرفتى. دين و بحران هاى اخلاقى.
كارل يونك دانشهند قرن 19 روان كاونامورسوئيسى دبدكاههاى خاص خودش را خلرد و
ببشتر مسائل روانى را با دين كنار هم قرار دادة و مورد رزبانى قرار می دهد.
خداء انسان: حهان
شامل 2 كقتارة
1“ درجستجوی مود
راهی به سوک او
اسان شناسی
جهان شناسی
تونصسمرجواجمای
از باورهاى رابج میات انسان ها نخستین و تقدیس و ستایش برخی از حبانات و گیاهان
بوده است.
animism: asa!
نوعی جانمندانكارى اعنقاد به كناهات وحبوانات مقدس است.
مصريات باستات براك خود مظاهرى داشتند هنل yal Ob مصر قراعنه رابسر رع بكى از
خدايان لقب فى دادند.
دركهن ترين متون دبتى هند و داها در قيات اسان به تصویر کشیده شده است.
خر اراك بيش لز زردشت أنين هقان رواح دانست خناف خير وخذاف شر يا ظهور ررهشت نه
خداى واحد يول شد
صفحه 6:
عمسم
عفل و رابطة ى ایمان و عفل
خداشناسی فلسفی با خردوری با مایسه ابمان وعقل سابقه اى طولانى دارد سابقة.
ابن انديشه به بلنداى فكر تاريخ بشر ست.
انديشة حبات انسائي وتامل در مورد حداى عالم ابن دو جز یک مجموعه هستند
در كتار الهيات عقلاني و الهيات وحياتى هم مورد توحه دانشمندان قرار مى كبرد بش
قابل توحه فبلسوفان صرف بردارش بك نظام جامع الهباتى مى شود كه بيشتر الهبات عقلاني
نام گرفته است.
كلام خواجه نصير طوسى رنك فلسفي مى كبرد و دو علم با هم ترديكتر می شوید
و در قروب بعد قبلسوفا مقرب زمين هم تحت تاتر این حرکت به خداشناسی فلسفی
روك مى أورند. متكلمانى مانتد: آگوستین از نسیت ایمن بر عقل سجن می گویند
در همین دهره ین رشد از اصالت عقلی در oe n> Abul دهد.
آقای توماس آکنوناس تلاش می کند که از طریق تبین دقبق قلمروعقل وایضان یک
سارگری رنه دهد
الهيات عقلى بر الهيات وخبانى بيشي فى كيرد.
جابكاه علوم عقلى در كنار علوم تجربى تنيت مى شود
على رغم سرزنش قات نسار متالهان بر منع كاريرك عقل و قلسفه تلاش زيادى صورت
كرفته بر معقول سارت باورهاى دينى. علوم عقلى. فلسفى. منطق: رياضات جات دوبارة اى
می گرد
bl» دورات قاف شروع در کلام اسلامی هم حرد ستبریتند ااعره را در مشرق رصن
متكلماتق مانتد: توتوليانوس دا قديس برنار اين تعارض بين مسيحيت و فلسفه را حل
ناشدنی می دانستند
عقل ووحی ار همجدا ناشدنی هستند.
رهيافت عقل كرايانه به دين بويزة در مغرب زمين در حوزة ى مسيحيت تا آنا يبشرفت كه
الهيات وحيانى اعتبار خود را ازدست داد و رقيب به ظاهر بی نظیرش بعنی الهبات عقلای
حای أن را كرفت.
عقل استدلال كربا محدوديتهابى كه دارد مشكلاتى را نبز بوجود مى أورد مفلا
اصل وجود خداوند به روش عقلى قابل اثبات نيست.
عقل و تحربه محموعه ای را می سارد که علم ما در نهاست.
انواع عفل:
۰۱ عقل ابزری با عقل استدلال گرب عقل حریی نیرمی گوین. ایس عقل قوه
ی شناسایی بدیده های طبعی را داد
٠ عقل شهودى (عقل كلى) كه به آن عقل غير باری هم می گویند ملومات از
طريق علم تجربى بريايه ى قواعد منطقى بدست مى آبد.
صفحه 7:
عمسم
ابن عقل قوه اى است كه مى تواند حقايق امور ماوراء طببعت را درك مى كند.
عقل مى تواند يا وحى هماهنك شود. از تلاقى دو حورة عقل كرابى ديشي و تجرية كراني
منطقى يديدة علم كرابي بدست أمد ودر كنار ابن بستر مناسب انديشه تجريه دبنى شكل
كرفت تقسيم ايمان وعقل در allel aus ايعان دينى ميتنى برعقل است.
دب وعقل دوموقيت الهى است وخداداد است قرآن بر خردوری و تعقل تاکید هی کند.
در روايات اسلامى عقل را حجت باطنى و برامبر را حجت ظاهرى مى دانند.
عقل به حو دسته نظرك وعملى تقسيم مى شود. هم جنانكه حكمت شمر به ابن دو
دسته قبل تقسیم است.
عقل بكى از منابع احكام دين است.
tl كبركه كارد ازفبلسوقان ايعان كراك مسيحى معتقد ست كه ايعان دنتى اصيل
هتكامى ظاهر فى شود كه عقل به يابات خود برسد.
قارابی می گوید: حكمت نظرى تعقل متوحه هستی هابی است که با صرق نظر از رده
انسائى بدست مى أيد.
لمات بر دو دسته نقسیم می شوند: ۰۱ يدبهى + نظرق
الهمات نظرى (اعتقادهاى نظرى) در صورت اراي دليل معقول هستند اعتقاد يدبهى جون
امتناع اإجتماع نقيضين نبرک به یه بل ناد
باسکال ریاضی دات معروق فرانسوی به رعم روحبه استدلالی که در مهرد خداوند در از
هركونه استدلاك نظری خوددری مى كند وى در بين نظر خود سكوتى را اختمار كردة ودر
مقائل به نداك وحدات و دليل عقلى اكتفا مى كند.
روش باسکال به مصلحت اندیشی پاسکالی معروف است.
هرينه ها - سود محتمل . احتمال وقوع * ميران امد
اعتقاد به وحود حداوند در صورت ارايه دلمل معقول قانع كننده و يديرقتنى است
عقل نظرى و عملى در حوزهپانی هستی جدای از يكديكرند و ايندو در حوزة بالا شستى
متحد و بكانه فى شوند.
پاسکال فرض وجود خذا را با سود محتمل بى نهايت مى داند.
ابرادهابى كه به نظربه باسكال كرفتة شدة مثل: أقاك جا هيك قابل طرح است.
ial SS slp as كه ازبنيات كذاران قلسقه فردكرايانه با هات اك يسماليز
انود جوهر دين را مربوط به قرديت انان فى دائد.
أو مى كويد كه ايمان مقوله درونى وانفسى است وتعقل مقولة ى عبني و أفاقي استد
بر مطالب كبركى كارد ابرادقاى جندى مطرع است كه ازآن جمله أقاك رادرت أدامز مطيع.
كرده است أقاى كبركى كارد اگر چنانچه امن جهشی بدون سنجش عقلانی باشد پس با
Jol a al Lee sls جرک یمان بجهیم؟
ديدكاه وين كتشتاين: كه انديشه هاى أن در دو رساله ى تفكر متقدم و تفكر متاخر جمع
صفحه 8:
عمسم
وین گنشتاینفبلسوفی است که تحلیل بان داد
در وقع او یک پیریست منطقی است باری های le ily اماب گزانی وک بسبارمعروق
است ابشان مى كوبند در شر بارك فى توانند لز موجه و مجاز بودن حركتى خاص برس وجو
كنيم ولى يرسش از موحد بودن كل بك يارى نارواست.
يعنى هر بارك بك نحوه ى معيشتى دارد كه در أن معيشت ريست فى كند.
بدو مشاركت با أن نمى توانيم در ث بای زانیواد شویم,
در واقع مى كويند ايما أوردن هم يك بازع ربانى خاص أست که در متن حبات «بنی رویش
می کند
pale slo ox و قلسفی رنطی با بان و بو ی ندرد
اجتتاب از عرض les Gade ult دينى بر خلاف نظريه ايمان كرايانة كر شدني تيز
باشد كار درستى نيست.
آن دسته كه مى كويند معرقت ما ا خداوند بى واسطه و بدون نيازبه دليل وبران ست
نوعى معرقت شناسى الاح شدة را مطرع فى كتند اقرادك منل: یمام پر آلستون.
Iss
بررسي رانطهى عقل و ابمات را از ديدكاة بلاتبتكا مطرع كتيم:
دعدغه اصلى وى توجيح اعتقاد دينى با بررسى رايط ى عقل و ايمان است.
ازنظر ابشان معرقت شتاسى تابد مبنا داشته باشد.
يلاتيتكا يك معرقت شناس مبتاكراست اعتقادات انسان را به دو دسته تقسيم مى كند؟.
alge Ta}
ياب ها بناى ساختار معرفتى انسان را تشكيل مى دهتد.
يلاتينكا ار فبلسوفان تجربه ديتى تلاش فى كند كه نشان دهد باورشاك دبتى واقعا يانه
اهستند. يلانبنكا تحت تاثير كانون قرار كرقته ست
أقات بلاتينكا معتقد است كه ابن أكاهى ار خداوند مانند قوى ادراك حسى أست كه در
صورت وجود شرايط مناسب عمل مى كند و ابن همان قاطع ترين برهات بر وحود خداوند أسست.
تحریه ی دینی یک احسساس آگاهی است که از مواجهه ى با خذاوند و شهود أويدست
al oe
اورهای حسی جون مبتني بر تجریه و دردسترسن همگان هستند عمومی هستند
ولى باورهاى دنى كه ميتنى بر تجربه هاى دیتی هستند و در دسترس همگان نبست.
خصوصى است.
فى توان كفت كه در جورة ى علوم اسلامى همان حابى كه روش قعلى به اوع خود
رسيدة (مسائل روابى) كسى از مرك عقل خبرى ندادة است.
در مغرب رمس بحث عقل بسابقه ی چند قردی درد از عقل زباد سعن مي گویند و در
مشرق رمين كه سابقه 17-٠١ قرنى دارد فر دو درحوزة ى علم دريك سمت و سوبا اقتدار
آمدند و عقلانيت را در كثار وحيانيت مكمل مسائل انسانى قرار داده اند.
صفحه 9:
عمسم
خدايابى ازراة 20
تحربه ى دين با مقهوم تجربه ى دبتى ازجهات كوناكون بحث انكيز بوده است.
در اصل وحود يجني تجربه دينى اتفاق نظر نسبى وحود دارد.
تجريه دينى اختصاص به Ul دين حاصی نداد
اين تجريه ها دبدارى هستد.
شخص مكاشفه كربا مراقبه ويا رياضت با دقت. ذهن خود را ازتمام مفاهيم. تصورات و
اخساسات حالى مى كند نا أن بجا كه فقط خود أن أكاهى باقى ley
Seoul Jogos gale I gio ays
Sos تجربه ک دینی در یات پوت اجان جه هسته ک مشترگی
اعتقداتدینی شخص تا چهاندزه در یربا تفسیر و از تجریه ی دینی او ایغاک نقش
می کن؟
مفاهیم و احکام و تن از ره شناخت شخصی بدست عی آند. در بحث تجربه نی حسی
می توان گفت که آقای فردریک شلایرهاخرمعتقدبه ین نظربه است آقا وم جمر آقای
als, از طرفارا تام و اس دیدگاه هستند
آقای جیمر معتقد است که احساس متبغ زرفت دين است و تتسیق های قلسفی و کلامی
محصولات درحه ی دوم هستند.
i می گوید: ممکن است احساس راز هت انگیر درد انسان برق آسا همچوت نسیم.
دل انكبز وارد شود.
أقاى ماخر مى كويد: بن مايه ى اصلى دين نوعى احساس وانستكى مطلق است.
ماخر شديدا با نديشهدى تحول و ارحاع دين به الهيات و ماورا طسعه و اخلاق مخالفت مي
ws
دیدگاه دوم: تجربه ینی نوعی ادراک حسی است که در اوصاف عمومی با دراک های.
هگر مشترک است.
تکی از معروف ترين ظرقدارات اين نظربه أقاك وبلام الستون مى باشند.
ألستون با تخليل اين مطلب كه جرا باورقاى ما به دادة هابى که زره حواس بدست می
أبند معقول است؟
la aa نی تب درست به همان دلبل معقول و معتسر است که حواس قابل توحه
است.
ديدكاة سوم: تجرية فاك دینی مصطلح تجرنه هابی هستند که نظر صاحبانآنها نها در
ای اک بورها و موزه های دی قابل تین است.
بحث تحربه فاك دينى دست كم براك گروشی از آندیشهندان عربی در عصر حاضر یک
دربچه ای سوک شناخت حون است.
صفحه 10:
عمسم
fs la ol,
خداشناسی یک عتوان کلی شناعت بمعنی آشتابی جدک تر شناعت حداوند.
است.خدابابى از مصدر دید برداشتی ظاهری تر دارد.
خدایابی مقدم است با خداشناسی؟:
سه راهعمده عمومی خدابیی ۱ اه ول .۰۲ ره تجربه 5< راه عقل
واه اول: ره قطرت, سرشت حمير مايه درون أدمر است.
نقطه أغارين ابن راه راه قطرى اسست:
ميان عاشق و معشوق شيج حابل بست.
تو خود حجاب خودک oy a
برای شناعت قلبی و شهودک میرن مولاعلی (ع) است آنان که به ابی راه سیده اند
تجرن را نا نداد
مولا مى قرمايتد: أن صفاى أبنه وصف دل ست صورت بى منتها را قابل است.
صورت دی صهرت بی حد عبت وه لا دافت ‘aes guna
کی رفنه ای ز دل كه تمنا كنم ترا کی بده ای نفته که پیدا نم تا
صد نشات درد ومحو مطلقند جه نشات بل عين i> Jan
قرآن و شناخت قطرى خداة
قاذا ركبوا فى الفلك دعوالله مخلصين له الدين قلما نحاهم الى البر اذا هم يشركون.
وقتى سوار كشتى فى شويم و باد أرامى فى ورد بيار خوب. اما وقتى دربا خرات مب
شود آثرا مخلصانه مى حوانيم بعد كه نجات ببدا كرديم انكارى همه جيز يادمان رفته ست
شناخت بسیا دقيقى وجود دارد كه شناحت انفسى است يعنى درجات أدم ها مى شود
scat bl
له های خدابیی سسه گروهند: ۰۱ رال ۲- اه جر ۰۲ ره عقل
به زان سادهچرا در ددگاهنظری قابلبهاختبار ی شویم ماد عمل Sais oe Spo
آنجایی که كار به هدف اصابت كردة كار حودمان فى دانيم و أنجا كه نتيحه تكرقتة ايم في
كوليم خدا نخواست. حرف صحيح أن است كه كار أنجا كه انجام كرقته كار خدا بوده با تلاش
خودمات و أنجا که کار انجام نشدهنتجه از طرف خودمانبوده است.
قطرهم على المعرقه ما موجودبرتر بن هستیم فطرک بودت از ال در ما نودعه گذاشته
فی حلق السموات و الارضی و احتلاف الیل و النهار بات لا وی SLI - وفی اارض
tl للموقنين
صفحه 11:
عمسم
امام صادق (ع) به مفضل مى قرمايند: خدا يكى است واجرا منظم وخرد بايد بكار أيد
دلايلى بر وحود حدا ازراه تجربه وحود دارد. تجربى ناميدن أبن سخن به أن معنى نيست كه از
عقل دور باشد وهمه جا در تجرية از عقل مدد می گید
از استدلال هاى عقلي در مصاف با شبهات ملحدان فى توان سود حست.
از امتنازقاى راه عقلى كه در مقابله با منكران ناقع است با عملى بودن ابن راه عقل
سستى دلمل آنان را مى توان ثابت كرد.
راه عقلى ياسخ مناسبى است بر شبهه منكران
برهك امکات و وحوب یک برهان عقلی است.
أز براقين بسبار كاريردى از صدر اسلام نا امروز ات از دورة بوعلى سينا مطالب قراوانة
درد رهانی بودت یک را بعتی طلب دلیل کردن آن است برهانی نودنش خامل فقلى بيت آن
آشتد
قهم کاملبرهان بدون مقدمات بدست نمی آید.
ههکی:بعنیپدیده اک که زمدی تصور نيود أن بشود. معکن خبری که قرض نبودش بشود.
معکن به بت ریاضی بعتی امری که احتمالبودت أن مساوی احتمال نیودت آث باشد بعتی
“صا نوت و« ‘ig
ممكن يعن تبازمند ما رجنس ممكنات هستيصر
در مقابل ممكن مفهوم واجب وحود دارد.
واحب يعنى دانمی پدیده اک كه زمانى تباشد که نوده بشید واحب بعتی سرمد جاوید
همیشگی به زبان رياضى بعنی آنکه همیشه بوده عنی 9۵۱۰۰
برهان امكان دو وجوب از يهترين براهينى است که هم دنتشمندان مغرت زمین و مشرقی
بآ ستدلالکره اد
در برهان امکات و وجوب از اصل علیت استفادهبسیار شده است.
أكثر دانشهندان اصل علمت را قبول دارند كسانى يحون ملاصدرا - ابوعلى سينا - علامه
حلى
خواجه تصر طوسی الشى مالم يحب لم يوحد "بديدة تنا وجب تباشد وحود يبذا نمي
کند" در عصر بو علی سينا دو تصوير از برهان دارند يكى برهان سينوى وغير سينابى.
ISA Uy Ss و وحوب در مقرب زمين به برهان جوان شناختى معروق دو دانشمند.
ناماری که در غرب از برهان امكان و وح سحن كفتة اند أكبوناس ولآبب تيتسل مى
باشند
آکیناس از طریق ۵ را به اس برهانپرداخته است.
دانشمندانی که در غرب از برهات اکات و وحوب سح گفته اند عبرتد از اسپیوا حکیم.
أنسلم - ذكارت - كانت يهترين نقد رأ بر أنسلم دارد. دكتر حائرى يردى هم در امن برهات نظر
دارند. غزالى - شريف جرجاني صحبت هاف زيادى دارند معروف ترين اكرستانسباليسنى كه
در ابن باره سحن قراوان دارد سورن كين كى کار آست اكر بخواهيم در بحث مفاد كسى كه
صفحه 12:
عمسم
Lal عليت ابراد وارد كردة بهترين موردك را بتوان نام برد أكبوناس نحت تاثير ابن رشد سخن
های day les دارد.
ذر تقرير يرهان افكانا و وحوبة
شی در هستی داشتن با موجود بو از دوحالت خارع نبست يا موحود بودن براش
صرورك يا موحود بودن براى أن ضرورتى نيست بنحوى كه جدا شدن شى از وجود براك آنا
شدنى نيست به موحود أول ممكن و به وحود دوم واحب مى كوثيم در نظر متكلمان و
فبلسوقان واجب الوحود همان خداوند است و بقيه موحونات ممكن هستتد.
قانى عليت يك قضيه عقلی است برقانی بدبهی است بدبهی بعنی آنکه به صرف تصور
اتصديق آن به دتبالش جرايد.
موجود ممکن موحودی است که نسبت آن با وحود وعدم يكسان است.
ضرورت وحود براك ذات واجب الوحود ضرورت ارلى أست مدل ضرورت شبرینی برای شکر
ااست ضرورت خاتیدارد موحود ممکن موحودک است که وجودش وایسته به ديكرى است.
علت و معلیل علت عنون املی است و معلول تبع است.
بعضى وازة هاى متداول بابد بركردد به زيان فلسفى ترخفه شود بظور مثال: كلمة باند را
ضرورت ترجمه کی علط است؟ نمك طعام بابد شور باشد (ضرورت دلرد).
كلم شايد را به وازة امكان بركردانيم غلط انست؟ على شايد بابد (ممكن (ls
موحودات اكر وحود داشتن عين ذاتشان است واجب ناميدة مى شوند جنين موجودى
ضروری است,
نتيجه:موجودانى كه براى وحود داشتن به ديكرى تبارمندند قرض بودت و نودنشان مطرح.
ممكن اند قضيه خدا موحود است از ضروراتبدبهی است از ضرویات اوه است.
استدلال قلسفی هدرددن قرمت عبادت است آدمی را به نچه بیتمر است و ایددارد و
ازعبادت باز مى دارد.
(سورن كبركه كاره) فبلسوف أكريستاسنباليست.
در برهات امكان و وحوب بهترین نظربه را بوعلی سينا دارد كه يه برهان سينو معروق
است.
كهند ارسطو هم در عصر خود از برهان امکات و وجوب استفادهکرده است.
براقين خداشناسى را به دو دسته براقين كلامى و فلسفي مى توان تقسيم كرد
براهين کلامی بهات حدوت است براهین قلسفی برهان حکمای طیعی برهات امکان
است تاريخجه يران امكان وحوب را ابد در آثار غزالى و بوعلى و اين رشد بايد ديد.
در داتشهندات مغرب زمين بابد أثار توماس اكويناس را ديد. وك با نقد بر برهات وحود
aol أنسلم © استدلاك مظرح کرد
اكويناس 9 راه را مطرخ كرد برهان حرکت -برهان معلوليت - برهان امكان:
اكيوناس تحت تاثير ابن رشد است در ار فازابی مطلب فرلون اد
صفحه 13:
عمسم
مقهوم مکان و وحوب در یک نقسیم کلی و جرنی قابل تقسیم است جر معقولاتتانی اند
يعنى هالبرانش را با ثر يذيرى از آرا غرالى مى توات ديد كه مكتب تقارن را بى ريزق كرد
دبويد هيوم كفت عليت امرى واقعى نيست و ضرورت ادعابى ميان آنه را قبول ندارد
كانت تلاش كرد ضرورت را به عليت بركردائد.
بر اساس نظربه هایگ به نفی علیت می پردازند.
هر معکتی علتی داد که وحودش متوقف coal Oly فقدان علت ققدانمعلول است اصل
Gale یک اصل عقلی است بدیهی با استدلالی است هر کم یک نظر داد
قضيه حدا موجود از ضروريات اوليه است,
بحث حدوث pox dg حادث بجه جبز قديم جهان حادث خدا قديم است.
حدا از ول بوده و هیچ گاه نود که نبودنش مطرح باشد. جهان حادث است.
قرآن حادث با قديم؟ قرآن حادث است.
حدوت و قدمخاتی و دهری قال تفکیک است ناد با هم محلوط شود قديم ذاتى قدیم.
دهری متکلمات فقظ یک راه راک نات وجودخداداشتند و أنهم حدوث رهانى عالم بود.
هيوم تجربه كراد
به اصالت حس قابل ap عليت را هم امرى واقعى نمى دانست, ضرورت بس علت و معلول
UB مشاهده تیست برهانامکن و وحوب جند نام دبكر دارد يرهان قنام ممكنات برهان جهات
شناختى. برهان على - برهان امكان - بان وحوب.
در امکان نسیت وجود و عدم یکسات است آنجا که عقل نتواند کی از طرفین را تریح دهد
امکان است وقتی یک وجودی ر| هر نظر بكبريم كه عقل نتواند ثرا وابسته به غمر داد واجب.
است.
همه حرف ما استفاده از عقل بود در يرهان امکن و وحوب.
رابطه علت و معلول در آت ضرورت سنجیت و محال ود بقاى معلول بدون علت است.
ازعالى ترين براهين خداشناسى برهان امكان و وحوب اسست.
اصل علیت علم حصولی که از علم حضوری نفس به افعال خودش بدست أمده لست.
اقسام علت :تم وتاقص - بسیظ و مركب - حقيقى ومعدة - قريب وبعيد - داخلى و
woe
علت تامه: أنجه را معلوك براك بندابى نباز دارد به محض تحفق علت براك معلوك بوجود
فى أورد.
علت ناقصه: آنجه را معلول بدان نباز دارد نداشته است.
علت مرکب؛ علتی که جز درد
علت بسیط: علتی که یک قسمتی است و جر ندرد
علت معده: (کمک کننده) قزر گرفتی شی متحرک در هر نقطه ای که موحبات علت بعدی
را فراهم كند. علت قريب بى واسطه علت بعيد با واسظه را گوند.
علت داخلی: جمع علت مادک + علت صوری را علت داحلی گویند
صفحه 14:
عمسم
علت خارحی: ار حمغ دوعلت غابی و فاعلی علت خارحی حاصل می شود
رابطه ضرورت ميان علت و معلول بابد موحود باشند.
امكات: شركاة ماهيت جترك را در نظر كرفت عقل هبج كدام از وحود با عدم را نتواند ترجيحا
مدرد
وحوب: استقلال در وجود و مقابل امكان است.
علم دو نوع حصولى و حضوركةيا علم حصولى souls Lisl را ذرك مى كنيم با عم
خضورى حالت نفس قابليت درك ببدا مى كند.
الوحود ان كان واحبا فهو المطلوب و الا استلز مه الاستحاله الدور و لتسلسل
يديدة ها يا ممكن اند با واجب أكر ممكن ثرازمتد أكر واجب بى تيار
sla ab اتبات وحود خداوند برهان علبت است.
امتناع تسلسل با محال بودن تسلسل به ابن معنا است که امرک بدبهی و بی نبا از
استذلال است تسلسل يعنى بك عدة علت كه به علت تخستين خود باز كردد به سلسله
علت بى نهايت خواقيم رسيد. خواجة تصير مى كويدنذ أكر وجود واحب أست مطلوف فاست
والا دور تسلسل بوحود مى آبد.
انواع دور با واسطه وبى واسطه أست.
تعريف: دور جيرى است كه شى با یک واسظه با بی واسطه علت خودش واقع شود
دور صحيح و دور عبر صحيح دور مضمر با فص
وحود تعريف خودش رأ دارد ممكن موجودى ست كه وجود براك أن ضرورك نيستء
نسيت أن با وحود وعدم يكسان أست.
ley كوهيم وحود واحب الوحود يعنى غبر وابسته و مستقل منظور است.
male vay
از معلوليت عالم به وحود خدا بى ببريمر 38
جهان معلوك است, هر معلولى تبازمند علت الست . بتابراين جهان نبارمند علتى لست كه
خدا است 5+ در نهابت به خدا مى رسد. -١ أن علت يا
حان هاسييز: فى كويد هر موجودى نبازمضد علت الست (اشتباه هاسيرز أن است كه هر
معلولى نه هر موحود)
نات معلولیت عام حبلی ساده است موحودی که تغیر هی پذبردبی گمان فقر وحودی.
داد موجودتاقص حود نمی توندنقص خود را بر طرف كند يلكه نبازمندعلتى است كه أن را از
قوه به فعل برساند
يخبط الخلايق بالله عزوحل علما "أفريدكان ونه ذات لو ره نداد
علم و شناحت شموارة مستلرم نوعى احاطه عالم بر معلوم است.
بعلم ما بين ابديهم وما خلقهم ولا يحيطوت به علما
صفحه 15:
عمسم
Sia ob wn age خداشناسى عبارتند ازة
vices 31
7 قطرت
۲ مطالعه جهان طبيعت
۶ کشف شهود bl
© رجوع به قرآك وحديث
علم و شناخت مستلزم نوعى احاطه عالم بر معلوم است.
la ous ممكن راش بر واخب ناد
راههاك خداشتاسى مختلف اند ما در ابنجا به 6 روش عمدة فى برداريمر
استدلال عقلى بر وحود خدا هستى اورا oly Ube الوحود ثابت مى كند.
عقل صفت بساطت (مركب نبودن حداوند) را براك خدا ثابت مى كتد.
وحود خدا مركب نيست.
قطرت الهى از روز رل باه بوه است اولن محلوق پامر بو
قطرت راهی است که بوسیله آ می تونیم به شناخت پاره ای از اوصاف لو دسترسى يبدا
كنيم يرك درختان سيز در نظر هوشيار - هر ورقش دفتری است معرفت کردگر
قر جا سحن از اوصاف الهى به تتهابى به مین می آید شامل اقعال خداوند هم تیزم
خليان ها خبلى ديرتر از ديكران به انكارخدا مى بردازند يرواز زهنته شناخت بهتر را مها
می کند
دقت در نظم عمومی عالم هدقداری پدنده هاک طبیعی را معلوم می کند.مطالعه در جوا
طبيعت ما را به صقت علم وحكمت خدا ترديك مى كند.
جر يراو استكفال روجى عى تون جمال وحلال خدا را با چشم و دل مشاهده می توان
کرد
على (ع) مى فرمابند: کل قانمقی سواه معلول
هر چبری به عیرحدامعلول است.
قرآن و نبازمندى ممكنات به خدا:- ام خلقوا من غير شى امهم الخالقون كل شى قائم به.
با هیچ خلق شده اند يا آکه حود بودگر خوشند.
در غالب بك برهان عقلى كفته شد كه وجود خداوند به عنوان أفريدكار جهان در مقام
احتیاج بهکافران گفته ند که شکی نیست که هر انسانی معلوق و حادت است بدس معا
كه زمانى وحود نداشته و بعدا موحود شده.
با احتمالانی که رو به رو می شویم:
۰۱ انسانها پوت علت موجود شده باشند.
۰۳ انسانها خود أفريدكار وخالق خود باشند.
؟- آنا آفده ی موحودی متعالی و رتر از خودباشند که همان خداوند است,
صفحه 16:
عمسم
خداوند علت العلل و موحد تمام موجودات هست.
خداوند اك ثابت شده درجان ماست به اثبات نبازى ندارد اثبات وحود خذا ollie
عامینه است.
ما شتاحت را لزطريق ذات بدست أوريم يا لرطريق صفات؟؟
ذات SL هستی بخش کی تاد که شود هستی بخش.
ابه كنه خانش خرد برد بى أكر رسد حس قرة درا
بهترين ره شتاحت خدا لز طريق صفات لست شتاحت از طریق خات آلهی مقدو نمی
باشد.
شناخت معانى اوصاف خدا عقل و وحى بر ابن باورند كه خداوند دراک قمه اوصاف کمانی
أست شناخت خدا ازمسير صفات بهترين طريق أست.
آنا معنا اوصاق خذا در هر كاريرد كسان است.
سه دیدگاه عمده دربارة اوصاف شناخت اوصاف الهى وحود ذاردة
معاني أوصاف در كاريرد الهى وغبرالهى متفاوت است.
فاوت حدک مات اوصاف حدا و اوصاف مخلوقات وحود ندارد.
دیدگاه سوم معانى اوصاف الهى با اوصاف موحودات متفاوت الست اما ابن به منرله فم
lag Sl خذا تم باشد.
اتنزيه و قهم بذيرى أوصاق الهی بعنی متره انست خدا - خدا که واحد عددی نیست منزه از
اتعريف ما
لم يطلع العقول على تحديد صفته و لم بحجها عن واجب معرفته (امام على (ع)).
خر را بر چگونگی اوصاف خود آگا نکرده و أنهارا أز معرفت حود محروم نكردة.
درعين ابنكه حدا متزه است هم او قابليت شناخت را در ها قرار داده است.
سبحان له مته است خدا - سبحانه و تعلی عما بصفوت أواز هرجه به وصف در أيد دور
است.
در حداشناسی مهم تین و لولس صفت خدا صفت وحدایت با توحید است.
لا له ال ان هیچ خدایی جر اه نست.
لاله الا هو هیچ خدایی جر او یست.
لاله ال انا هیچ حدایی جرمی تست
توحيد برحسته ترين صفت از صفات حدا است.
در تعريف توحيد به دوشاخه نظرك عملي تقسيم مى شود.
توحيد نظرى اعتماد قطعى به يكتابى خداوند در ذات صفات و افعال است.
كردار انسانهاى معتمد موحدانه مى شود ودر صحنه عمل به أن توح مى كند.
توحيد نظرى به سه شاحه ذاتى. صفاتى. وافعالى تقسيم مى شود.
توحید عملی تب به شاحه های كوناكون قابل تقسيم است كه توحيد عبادى از آن حمله
صفحه 17:
عمسم
توحيد به عنوان يك صفت الهى اعتقاد به صورت عملى بأور داشتى وحدانيت خداونداست
در قول وعمل دومن صفت از صفاتالهی علم حداونداست.
حدا ه همه مور عالم و از هر چبی آگاه است.
براك انتساب مرتبه علم به خداوتد باستى آنرا ازكليه قبود و محدوديت ها دور بدانيم
علم الهى علمى است مطلق نامحدود اندى كه به واسطه نيازى ندارة.
مساله كستردكى بى منتهاى علم خدا جه قبل و بعد أفرينش مهم ترين است.
علم خداوند يك اكاهى اعتبارك نيست حقيقى است.
علم ازلى خدا با اختبار اننسان جه راظة اى ذارد؟
بت علم يبشين خدا با اختبار اسان مناقات ندارة؟.
مسابل نزد بروردكار معلوم است آبا دليل سلبى بر اختبار انسات از طرف خداوند وحود دار
علم ارلى خدا با اختيار انسان در تضاد نيست.
شبهه ناسارگاری علم پیشین as با اختار انسان قبل جواب است.
ale خدا با ابر انسان با هم دیگرقبل جمع هستند
من فى خورم و شركه بتو أهل بود فى خوردن صن به ثرد أو سهل بود
فى خوردن من حق زازل مبدانست من فى نخورم علم خدا جهل يود
خداوندعلم مطلق داد بر اساس علم مطلق به انسان واگار تن است.
علم الهى در آيات بسباری از رن تصورت محتلف آمده است.
صیقه ها و ماده عم درقرأ ده ها بر کر رفنه انست عالم- علیم - عم
عنام قوب بعتی کسی که به تام پنان ها بسیارعلم داد
نات علم هی بی نياز از دلمل و برهان است.
ألا بعلم من خلق و هو اللطيف الخبي با کسی که خلق کردهخود نمی داند او خود مسبار
آگاه است.
أقريدون؛ نبازمند أكاهى از احوال و خصوصيات آفريده شده أست.
کسی که دا را به وصف أفريدكارق شناخته نمى تواند علم نامحدود او را منكر شود.
اعتقاد به اين اصل كه خداوند از قمه نيات أشكار و يتهان انسان ها خبر دارد.
قرآن نامتتاقى بودن علم الهى را به صراحت دارد "وله بكل شى عليم".
آنجه در زمين رويد و باشد وبالا رود شمه را مي داند هر کجا باشید او با شهاست.
أنجة در أسماك ها و رفين است خدا فى دانذ آنجه در سيته هاى خود محقى كردة ابد
نمی Sus
گستردگی عم خدا هم در رونت ما اعکاسی فراوان داد
Leal در دلکوقها و گنه بدگا در خلوت و آمد و شد lino sna jl He) le
آگاه است.
امام صادق فى قرمايند دانش خدا را il بست.
سومين صفت حداونددر باب اوصاف آلهی مفت قدرت اوست.
ها مرتيه ضعيفى از مفهوم قدرت خدا رأ در خود ادراك فى كنيمي
از مفهوم قدرت به طور معمول مفهوم عجز را فى فهميمر
صفحه 18:
عمسم
اقدرت در فبزيك معادل نبرو و رز به کار رفتهاست.
موجود قادر موجودى است كه اكر بخواهد كارى را انجام دهد توان أن را دار
قادريه كس كفته مى شود كه قدرت در انجام و عدم انجام را دارا باشد.
مقصود از قدرت الهى أن است كه اكر رده كند مى تواند انجام دهد.
معناى قدرت خدا قبد ومحدوديت نداد وین معنا با قدرت آدمى قابل مقايسه نيست.
انحام يا ترك قعل لز سوى انسان تابعى لز انكيزة هاى درونى و ببرونى أوستء
ذات الهى در مفهوم قدرت از اشياء تاثير نهى يديرد.
قدرت حد مرک مطلق است و اعتبرک نیست.
حداوند قدرتش حدى ندارد.
بمكرانى قدرت خداوند وحل معمات قدرت.
آنا خداوند قادر ست سنكى ببافريند كه خود اربرداشتن آن عاحز باشد.
آنا خداوند مى تواند كره اى يزركتر ازكرة ى زمين خلق كند ون را در زمين بجاى دهد.
اهل بقدر ريك ان يدخل الدنيا في بيضه من غيرات تصقر الدنيا و تكبر النيضة
يا خذا قادر ات كه حنيا را حر تخم مرغي بجا دهد بدون أنكه دنيا كحك وبا تخم مرغبررک
بعض مسابل متعلق قعل خدا واقع نمى شوند.
امورى هستند در ابن جهات كه محال اند و نشدنى - انواع محال ها:
web dine
محال وقوعى
sale Une
محال عقلى
محاك ذاتى:امرى است كه فى حد نفسه ودر ذات خودش محال و نشدنى ات يدون
أنكة بيه محال ديكرق سرايت كند.
محاك وقوعى: امرك است كه فى حد نفسه و بالحاظ ذات خود ممتنع نبست اما وقوعش
مستلرممحقق خاتی است.
محال ذانى + محال وقوعى » محال عقلی
محال عاد: مرک است که وقوعآن تنها با نظر به قوامين شناخته شده طبيعت ناممكن
مى نمابتد اما تحقق أن نه ذانا ممتنع الست ونه مستلزم محال ذانى است.
متال های محال عادی شفای بيمار تبط عنسى(ع) و انداختن عصاى موسي و تبثيل
شدن به لزدها اكثر مواردى كه در ابن جهان ازآن سحن كفته فى شود محال عادى
محال عادی محالی انست که هم بشودآث را تصور كرد وهم تصديق تمام معجرات انبياء از
انوع محال عادى است.
بعضى از افعال محال عادى قستتد مثل بيمارى را شفا دهد خضرت عيسى
ابنكه بكوئيم حذا تمى توائد بك امر نشدنى را خبر فى دهیم نسبت عجر به خدا نمی
‘mais
صفحه 19:
عمسم
انعم کار ی مور از طرف خدا نشدنى أست يعنى مورد تعلق فعل حضرت احديت قرار
نمی گید
عدم تعلق قدرت خداوند به محال ذانى و محال وقوعى محدوديتى براك خدا يه دنال نمي
sal
ما كاشى فاعل وكاهى قابليم خداوند قاعل اما قائليت در طرف مقبل تیست.
ساختن بك كوزه با أب وكل شدنى است براى انجاد كورة ب آن تنها امرك محال أنست به
كوره كر در ساخت كوزه نسبت عجز دادن در نهايت بى خردى انست.
مفهوم شى بر محالات عقلی صدق نمی کند
ان الله على كل شى قدير خداوند بر مه بجيز توناست.
نقصات و كاستى در امور محال به قابل باز مى كردد نه به قاعل قادر.
إن الله تبارك وتعالى لا يتسب الى العحز به خداوند تبارك و تعالى نسيت عجر معنا تداز
خداوند به عجز ونانوانى منصف نبست قائليت در وحود موحودات با توانابى قادر دو مساله
مختلف است.
قدرت بكى ازصفات خداست ان الله على كل شى قدير .خداوند بر هر كارى تواناست.
محظ بما خلق علما وقدرة خداوند ازحهت علم و قدرت بر هر أنجه أقريدة احاظه دار
الاشياء له سواه علما وقدرة اشيا نزد حداوند يكسان هستند وعلم و قدرت خدا شامل
نها است.
جهارمين صفتی که خداود اب ما هی شناساند مفت حبات است.
موحود حی موحودی که دراک فعالت رای و آکاهانه است,
حبات نوعی كمال وحودى است كه از قعاليت ارادى وعلم و أكاشى برخوردار استه
فعاليت و أكاهى بك موجود نشانهحبات اوست.
حى بودن خداوند اورا از همه قبود و محدوديت هابى كه در حیت معلوقات مه می دنیم.
زندهبودت دا با رنه بوت اسان قابل مقابسه نیست حبات انسانی از حبات حق تعالی
بوجودآمده است.
حبات الهى ذاتى a بدک و تحول ناپذیراست.
خدا حى بودن نياز يه صفاتى كه ما براى أو قار دشیم
خدا حيات دارد به نحو ايجاب كلى است و حبات موحودات به نحو ou جزبى أست.
حبات خداوند داتمى است حبات موحودات قراردادى و تبعی است.
حيات الهى در منظر قرآن وحديث
peal gol gb Vial Ve
خداست که معودی جر اونیست وزنده و بر ده است.
هوالحی لاله الا هو
أوست زندة اى که as یست.
حبات حقيقى ننها ازأن خداوند است.
قرآن خداوند را حيات بش ديكر موحودات مى دائد.
صفحه 20:
عمسم
حبات الهى ذانى وارلى و ابدى است وحيات حيوانات تابعى اززحيات اوست.
وتوكل على الحى الذى pac V
ly نده که نمی ميرد توكل كن.
و كان الله حيا بلا حياة Le
خداوند حى است اما حبات اوحادت نبست.
بل حى لنفسه دون رندة است بلكه حيات اوذاتى است.
حبات خداوند برخلاف حبات أفريدكانش حادث نبست.
ذات الهیازلی ار ما صقتی عرضی است.
صفت حیات خداوند با أزلى وابدى بودن خداوند قربنه و همراة وبا هم هستئد.
خذا در همه زماتها وجود دارد خذا موحودى رمانمند و مقيد نيست.
ذات الهى فراتر از زمان قرار دارد.
خداوند بر رمان و موحودات زماتمند احاطة داد
ازليت و ابديت خداوند در أثينه قرآن و روايات
دقرت خداوند را به عنوان لول و أخر معرقى مى كند.
هو الأول و الآخر و الظاهر والباطن - او انست اول و آخر و طاهر و باطن هم اوست.
متصود ار ول و آحر همان صفت ازلیت و ابیت است.
على (ع): خداوند أولى است كه قبل ندارد و خری است که بعد درد
امام صادق (ع) اوبابانى است بدو أنكه بابانى داشته باشد همولهبودهاست.
كل شى هالك الا وحهه جزذات لوهمه جبز تابود مى شوديد.
صفات خداوند ذانى آست. خدا قديم است. صفاتى جون توحيد - علم - قدرت یک مرتبه
vals
ان صفات ps per alas معنا در ذهی است.
أنواع صفات خدا را مختلف نام بودن تبديل معنای مشکل به آسان در هن است.
خداوند داراك جميع صفات است در حالى كه واحد است.
أكر كترتى در صفت بیان مى كنيم براك ظهور و بروز آن در صحنه قستى أست.
ذات خداوند در تمام صفات لو تجلى دلرد.
هیچ صفتى أزخداوند بر صفت دیگری تدم نداد
ui do و مهم ترين صفات خداست.
خداوند حکیم است بعنی خداون داناك مطلق.
حکمت یکی از اوصاف خداوند است.
حكمت: به معناى معرفت و شناحت حقابق اشياء است.
معناى ديكر حكيم أن كه افعال فاعل در عابت كمال و بدور ازهر نقصانى scl
حر قديم حكيم به طبيب بدن و روعاطلاق می شد.
حكيم به كسى كويند كه هم فلسفه مى داند وهم عرقات مثل ملا شادى سيزوارق
صفحه 21:
عمسم
حكمت بكى از شاخه های علمالهی است.
كار حكيم ازهر كونه كمبود و نقصى دور أست.
حداوند حكيم يعنى همه افعال او به تمكوترين صورت اجام فى كبرد.
ميان هر قاعلى با فعلش نوعى تناسب و ستخيت وحود دارد.
فعل تحلی وحود فاعل است حلوه اى از كمال ذات اوست.
على (ع): خدا آنجه را أقريدة اندازة كبرى كرد و يس از اند كبرق أبرا استوار ساحت
خدا در خلقت خلقش بدون نمونه كار كرد.
از تیچ مهم بدبرش حکمت الهی آن است كه نظام موحود را نظام احسن بدنیم.
جهان با همه کستردگی قعل خداونداست.
سومن معنای حکمت دوری حکی از کار قیچ و تاشابست است.
خات کامل لو اقتضا می کند که فقط اقعال خوب ابجاد کند
عدل یکی از شعب حکمت است حداوند به کسی ظطلم نمی کند
چهارسن معناى حكمت أن ست كه فاعل خود را بر اساس غابات معقول و اغراض
اخرديسند اتجام دهد.
حكمت الهى غابتمندى فعل است.
میات غابتمندى كارهاى ما و حكيمانه بودن افعال الهى تقاوت اساسى وحود دارد.
غابت اقعال ما رقع نباز است ويا تحضيل كمال است.
غابت در انسان تبديل حول به علم استء
خدا كامل مطلق است كار لو رساندن موحودات به كمال مطل أنها است.
عبت نبودن كار خدا بعنى بر طرف كردن تيا انسانها.
قرأن: آنا كمات كرديد شما را سهوده أفريديم.
خدا انسات را أقريدة تا در دني از امكانات أن بهرة برد.
وما خلقنا السماوات والارض و مابيتهما لاعبين - أسمان و زمين و انجه را كه ميان أن دو
است به يارك نبافريديصر
جرا خدا بنده را أقريد؟
خدا در خلقت به آنان سود مي رسائد و به نعمت جاودانواصل می کند
جرا یکی را زشت و دیگری ربا خلق شدة اند.
ابرادهایی که در عالم هستی مشاهده می كنيم جرا بهخدا تسبت می دهیمر
آنا طوقان و رلزله كار خداست؟ بحرا رلزله و طوقان را وبرانكر قرار داد.
حكمت الهى با شرور جنه Sab sl lal
خداوند حكيم است. أيا وحود شرور با غاتمندى انسات سازكار است.
لا و مصیت خالی از علت ستند.
شرها در عالم همه نمی ند بدباشند اه ای از وید شیور قابل شمارش اند
i> مظهر وحود و شرورمظهرعدم اند
لین و برترين نتيحه سحتى ها براى انسان شکوفا شدت استعدادهاست.
صفحه 22:
عمسم
یک وررشكار يدون تمرين به أمادكى جسماني تخواهد رسيد.
در دامان هر سختى أسائى و سهولتى است.
قاتمع العسر بسرا همراه هر سختی آسانی است.
امام على ؛ بدانيد كه شاحه درخت بيانانى سحت تر است آنش افروخته ترق هم دارد
یکی از ستت های عمومی حداوند سنت امتحان با آزمون است.
gs UL بدون امتجانی جدی با کار رورو می شود
قرآن: ما شما رابا خيرى مانند ترس - كرسنكى - از دبت رقش امول و حاند ها و محصولات.
aS oe Gul
أكر امتحانات را موقق شديد بدانيد صورى نتيجه أن أست.
باه ای از فواید سحنی A
۱ شکوفانی در استعداد
۲ لمتحان الهف
۳ ساركرف
نعمت هاى دنبوك غفلت أور است.
ماهی ها در حالی که در آب عرقد ان غافلند.
كافى هشدارها براك أكاة شنت بسیرمناسب است.
قرآن: انبا را در هر شهرى كه فرستاديم عردم را به سحتى و رنج دججار كرديم نا
هدف ازنزول بلا بر فرعونيات بادورى بود.
ما فرعونيان را به شكسالى دجار كرديم كه عبرت كبرند.
قدرشتاسى نعمت هاى الهى از مواردى است كه بسيار در مواجهه با سختى ها نكار مي
al
در مواجهه با شروراهمیت نعمت بهتر درك مى شود
قدر عافیت کسی داد که بهمصیبتی «جار شود
هر چه سنگ است برای باك لتك است؟ براى آدم های خوب هم سنگ است,
سماری عظش عارق الهی مرجوم قاضی بیرگ امتجان الهی بود
قوایدی در قدرشناسی وجودداردنسبت معلومات انسان با مجهولاتش مثل قطره براك
است. وعسی ان be شينا وهو خير لكمر
حكمت الهى با شرور يك نقش جامع و واقعى است.
هدف نهابى أفريتش انسان تن آسایی تست,
واقع ببنى وجامع نكرى خيلى قرق با مسابل ظاهرف دارد.
جرا کر علظ خود را بهخدا نسبت می دهیم,
قانى عمومی علیت جز دییات است و عقل هم آرا درک می کند
بعضی بلاها نیج علط کاری خودمان است.
به سیب آنچه با دستان ميدع انجم می شود بلا و سختی رخ هی نماد
صفحه 23:
عمسم
مستحب است قبل لر سیر شدن اعدا دست بکشید.
بسیاری از مسابل مرهون عملکرد علط خود ماست.
شریک امر عدمی است و خدا در عدم نقش نداد
هر جاعلم داشتیم همانجا حول حواهد بود.
عدل الهى وعدالت وررى یکی از اکن مهم خداشناسی است.
أصوك دين سه مورد توحيد - معاد - نبوت.
اصول مذهب امامت و عدالت.
عدليه ازجمع تفكر شيعه و متعزله بدست أمد.
عدل بك معناى عام دارد عدل بعنى شر جيرف سر حاف خود.
عد وظلم دو نقطه مقابلتد طلم هر چند به غبر جای خود است.
راستگونی به طور خی کارک بسیار خوب است.
عقل ما به تنهابى فى تواند خوبى را راستگوتی را بفهمد.
با حسی و قیج افعال دای فعال است؟ أبا حسن وقبح بك امر عقلانى است.
معبارهای عدل و ظلم حنبه قراردک نداد
ظلم ذانا قبح خدا مرتكب أن نخواهد شد.
اشاعرة معتقدند كه حسن و قبح افعال جنيه عقلى ندارد بلكه ays pa Sl a
از نظر اشاعره به جهنم ردل نات های خوف عبن عذل ست
ازخداوند به جهنم بردن حضرت امام خمينى كارك قبع است.
عرد يا زن مومنى كه عمل صالحانجام دهد ورد بهشت می شود
تلود در که همه اه حون
با موی صالح همردیت مفسدان هستند
هل جزاء الاحسان الا لاحسان.
با جرای خوبی جر خوبی است.
اتفاوت با تبعيض جه فرقى دارد.
ظلم بشرى با عدل الهى غير قابل خلط اسست.
أكثر يدى هاى ما نتبحه عمل خود ماست.
ظلم: موحودى با انجام كارى حقى يبدا كند كه حق أو ترد خدا يايمال شود.
عدن
معناى عدل: رعات تساوى و دورى ار تبعيض با عدل به معنى Ko Boke eile,
عدل قرر ددت اراد و اشیاء فست در جاگاه شایسته خود.
العدل بضع الأمور مواضعها.
بعنی عدالت هر بجبز درجات حود قرار كبرد.
قر جيزى حابكاه ويزه خود را داراست و تناسب مراعات مى شود
خداوند با هر موحودی آنچه شايسته أنهاست و سراوار هستتد به آنان فى دهد.
صفحه 24:
عمسم
امرتنه انسات مومن بالا و مرتيه انسات كاقر در بابين بجايكاة قرار مي دهد.
شاحه های کلی عدل سه زب شاخه اصلی درد
١ غدل تكرت
؟- غيل تشريعي
۴ عنل جائی
عدك تكوينى: خداوند به قر موجودى به اندازة شايستكى هايش از نعمت ها عنابت مي
ig Whe aS خدا مقتضى أن أست كه به شر موحودى به اندازة ظرقيتش اقاضه كرد
عدل تشريعى: خدا به قبح انسانى عملى را که قوق طاعت اوست اهر نمی كند.
خداوند در ابحاد تكاليف و قراردادن قانون براك رسیدن بنه بشر به سعادت کوناهی نکرده
شك
الاتكلف الله الا یسعوا
خدا به قر كسى به قدر وسعت و توانادى او تكليف نهودة است.
عدل حزایی: خدای سبحان جرای هر كسى را متناسب با عملش مقرر كردة است.
انه عدل جزابى خدا شيج انسانی را به سیب تکلیفی كه به أو ابلاغ نشدة مجاراتنخواهد.
کرد
عدل تشریعی و جرایی خداوند نا احتصاص به انسانها داد بلکه موحودات مکلف دیگر را
هم شامل می شود
عدالت به طورکلی مربوط به انسانهاست.
عدل جرابی حداوند هعدل تکونی او برگشت خواهد نمود
عدل الهى حداوند در قرآن أر طریق نفی ظلم و ستعگری از ساحت حدا باه ده است.
خداوند در حق هیچ انسابی ستم نمی کند یکی مر به خود ستم مى كنند.
ترزوهای داد در روز رستاخير براك أن است که بكويتد به شيج كس ستم نمی شود
آنا وحود تغاوت مین موحودت با عدل الهى ساركار است.
با تفاوت ها نوعى تتعيض وبى عدالتى در حق عده اى از مخلوقات نخواهد بو
قوانين و نظام هاى تقيرنابدير در عالم وجود دارد كه جدابى أنها از جهان ممكن تبست.
تغاوت نوعى ونزادى احتنابتاپذر است.
تفاوت هاى تكونى در موحودات بهيج روك تبعيض قلمداد نجواهد شد.
تبعیض در جایی است که دو شی با قالیت یکسان بهره متقاوت بكبرند.
قيض خداوند نامحدود است اما ظرفيت موحودات محدود.
محدوديت از ويزكى هاى جدابى نابدير ابن جهان است.
جرا أدم يس لززحشيد لذت حبات بابد طعم مرك را تجربه کند.
مرك از لوازم جدابى نايدير رندكى در عالم طبعت است.
صفحه 25:
عمسم
مرك بايان هستى انسان نبست مرك يابان بحشى از رندكى ابن جهانى وأشاركر رندكي
دبگری در pine ole است.
تناسب كبفر احروى با كناهان نسبتى فى يابد.
شايسته تيست سراى خطاى در راتتدكي را با خطاى قتل عمدى براي بدانيمر
آنا محارات هاى اخروى با جرم و كناه بندكان تتاسب دارد.
كبفر اخروى با مجازات قاى قراردادى در دنيا تفاوتي اساسى داد
مقدار و كيفيت محازات هاك قراردادى تابع وضع و قرارداهست.
محازات اخروى امرك قراردادى نبست بلكه نتيجه تكوينى و قهرك اعمال محرمان ست
محارات تحسم عمل است.
حقيقت كناهان در أحرت ظرف ظهور حقابق است.
درد و رنجى كه در أبن دنيا به أنسان مى رسد با عدالت خدا ساركار است.
بخشى ار سحتى ها نتيجه عمل ماست.
عدل الهى اقتضا دارد كه به طريقى كروه سختى كشيدة را جبران تعايد.
ازطريق رنجوری و دردمندی جیرن نقص ها شود
لام دنبوی انسان ها سیمای عدل اه را خدشه در نمی کند
خدا دو دسته صفت دارد ثيوتبه وجودية حقيقيه كمالية وجفاليه.
cad ilo gd clo كه در خداوند وجوذ دلزى.
صفات سلبيه صفاتى ست كه در خداوند راه ندارد.
از صفات سلبية: مكان دارى - جسم داشتن - حلول - اتحاد - رهبت است.
صفات سلبيه صفاتى كه در أن كونه صقات خداوند منزه است.
انه مركت بود و حسم نه مربي نه محل بى شريك أست و مثرة كه خداك pie
بكى ازصفات سلبيه خداوند كه مهم ترين آن هم مى باشد نفى حسعائيت است.
دومين صفت سلبى خدا أن ست كه خداوند در جهت خاصى قرار تعى كبرد.
سومين صفت خذا أنكة در شبح موحودى حلول نمى كند.
جسمانى بودن خذا امرك محال و غير معقول است.
ذات خداوند نسیظ و مرکت بودن در دات آلهی راهی ناد
انه شرجا رو كنيد خذا را أنجا مي بابيد.
معناك شرق و مغرب در أنه قرآنى نقى بودن حداوند در تعام جهات sce
اشقال حسی وماد مستلزم تركيب است.
اقرار كرفتن دوجسم در مجل واحد ممكن نيست خذا بابد غير جسمانى باشد يحون صمد
است.
حلول در موجودات طبعی قرار گرفتن در محل مفروض است خدا ازقرار كرقتن در محل
خاص دور است.
يا محول الحوك والاحوال
اك كسى كه رمستات را بردى و بهار أورق.
حداودوجودی نامحدود دارد وعنى مطلق است.
صفحه 26:
عمسم
خداوند با شيج موجود یگری متحد نمى كردد.
تحول با اتحاد مقتضاى انعال و ترکب است.
SI مقصود از اتحاد معناى حقيقى أن باشد يعنى تمديل دو ذات به يك ذات واحد.
خداوند از اتحاد مجارى و اتحاد حقيقى منزه است از دانشگاهمجاری هم بی تزا
رویت حسی خداود جه در دنا وچه در خرت محال است,
بويت حسى خذاوند لز طريق ادراک حسسی و بتائی al تشدنی است,
روت قبلى به معناى شهود باطتى و ادراك قلى امرك دست بافتنى است.
قرآن به صراحت امكان رويت حسى را منتفى فى دائد.
الاتدر كه الاإصار و هويدرك الانصار
شم ها اورا در نمى بابند واوست که دیدگن را خر می sal
امام صادق(ع): من خدابى را كه تبينم عبادت نمى كتصر
خدا به موسى قرمود: لن ترانى يا موسى براك هميشه مرا نخوافى ديد.
ايعان سلمان فارسى مظهر جلو حق نعالى است.
در علم خدا قمه جبز مشخص و معلوم أست مرتبه ابمان سلمان فارسی قابل قهم است.
براك باران موسنى.
گفنار سومة
انسات موحودى راز ألود انست.
ابعاد وحودى انسان بسيار كسترده اسه
يبدا كردن انسان كارك سحت استء
أومايسم يعنى انسات محورى هبح ريطى به انسان شتاسى تدار.
اهمیت انسان شتاسى براى ما قائل توحه و كاريرد است.
در بحث اسما وصفات خدا به يجتد سوال پاسخ دهیم.
أيا حدابى جداى از تصور صفات قابليت وحود مى بابد.
فونر بخ ادا کرد كه خدا وحود ندارد.
شناخت ما از موضوعات جيرى غير از مجموعه صفات أن نيست.
pal خدا به صقت لو اشارة فى كتيصن
دوست داشتن هر شى به منرله دوست داشتى صفات آن شى است.
.برستش دا به معناك يرستش همين اوصاف است.
كزلرة هاى دبتى تشانكر روان شناسى متديتان أن دين وخبر oat ty alle دهد.
كسى كه معتقد به خدا است بر هر چیر که نم الهی گذاشته شده نا دوست داد
أوصاف اشياه متحصر در أعراض نيستند عقل حكم مى كند که اعرافی نمی تواند يدون
موضوع مستقل باشد با نفى جوهر اعراض جاف جوهر را فى كبرد. جبزى جداك از اوصاف.
بعنوان ذات را نمی نوان متكر شد.
واقعى بودن اعم لز نجربى بودن أن scl
صفحه 27:
عمسم
أكر منشا وصف تحقق يبدا نمى كند وقتى كسى را دوست داريم قررند اورا هم دوست
خواهیم داشت.
دوست داشتن كمالات مظهر دوست داشتی ذات اوست.
ذانى ينام خذا وحود دارد كه ها اورا دوست داريم و صفات هم عبس ذات اوست.
مطلق هر صفتی در حداوحود دارد در اسان مرتبه نازلة أن قم ياقت مى شود
la انسان
كفتيم انسان راز ألود و اسرارافير است.
La در تاريخ رازهاى بسيارك ناگشودهمانده است.
اهمت انسان شتاسى نيازيه توضيح ندارد امرى بدبهى أست.
ما دنيال شناخت هستيم در فلسقه حيات بين ما و موحودت راطه ای وخود درد
مباحث كوناكون انسان شتاسانه در چهار جوز انسان شناسى علمى - فلسفى -
عرفانی و دینی قبل تقسیم است.
شناحت جامع انسان بدون توجه به طراف هستی معکن نیست.
درون أدمى نيز همائند عالم برون كانون أنات الهى أست.
نه زودك نشانه های خود را در دل های أنشان روشن فى كتيصر
قران عقلت از خویشتن را مارم با قراموش کردن حدا مق داند.
خدا را قراموش كردند حدا هم أنان را دجار حود فراموشى كرد.
Ath a put Lal ti فم درست تعاليم دين بدو
انسات ها به رغم تفاوت هاى بسبار از اصلى واحد و مشترک ساخته شده اند
قرآن انسان ها را فرزندان أدم مى دائد.
ارتباظ انسات ها امروزى با نحستين حلقه تاريخ بشرى بسيار مربوط است.
خداة من بشرى از كل حواهم أفريد.
اولس أدم كيست؟
شروع جرخه أفرينش لز كحاست.
خداوند يشر را ازيك تركيب خاكى و سيس روع أقريد.
از ديدكاة دين انسات موحودى كاملا مادى و طبيعى است.
أقريتش انسان اولين (أدم) با فرزندان خودش متفاوت بودة اسست.
ان مثل عيسى كمثل آدمر
متال خلقت عیسی متل حلقت آدم است.
ذاروين به تكامل معتقد بود و جهش را يه آن افزود.
قرآن با سحنات داروين ساركارى كامل نداد
ليل استوارى نداريم كه نظريه داروين را به أنسان ها ججون حبوانات تعميم داد.
وحود ستكوارة ها تأثيدى بر نظربه داروين نخواهد بود.
نمی توت بر اساس یک تورک علمی غير ثابت شدة لز مذلول دينى روش دست برداشت.
صفحه 28:
عمسم
نظريه تكامل و نظريه انواع داروين با ديدكاه قرنى مطابقت ندارد.
خدا در كاليد انسات روج خودش دمید.
.تنورى تكامل انواع بر اصل انتحاب طبيعى استوار است.
gal UL اك وحيانى در أفرينش نحستين اسان باتوی تکامل درون معارض است.
بعد از دورة داروين در مقرب زمين كمان تضاد ميان علم و دين بدبدار شد.
قبل از نظريه تكامل انواع داروين نظربه فيكسيسم و ترانسقورميسم (تحول و تكامل (Clo
مطرح نود
أولين كسى كه نظربه تكامل را مطرع كرد لأمارك بود.
حر فيكسيسم با نظريه ثبات انواع هر نوعى تكامل يافته نوع قبل حو است ضمن أنكة در
خلقت ازيك ثبات كلى برخورداراند.
آنا بس نظريه تكامل با وحود حداوند تعارضى وحود دارد.
أخر ديذكاة هاى الحادى قرون وسطى كاه خذا را بصورت موحودى عجيب معرفى مى كردند.
نظریه خلق دفعی أنى يعنى أنكه أنا خداوند موحودات را تدریجی حلق کرده با صورت آنی
بعضى از نظريه برداران در رد نظريه خلقت أنى فرضيه تدريجى بودن خلقت اطرف خدا را
مطرع كردند.
با امه حلق آن است که همه چبر بکاره ودر كمتر ازجند لحظه بوحود آمدة باشد.
در حلق انسان كار حكيم عالم و أكاه مشهود است.
داروين به خدا معتقد ست دلمل خود را در اثبات نظام شكفت أور موحودات مطرع مى كند.
نظرات محتلف در حلقت نقضی بر وجودعلم الهی و قدرت در ساخت نمی باشد.
قرآن نظريه اى را که ناد انسان محصول شکل گرفته اک از حبنات انسان نما است رد سبی
ws
حلقت حضرت آدمدلل گرامت خادیانسان و بتر او بر دگرموحودات است,
اد ددگاهدن انسات موجودی کاملا مادک وبا طیعی تیست.
ساحت وحودى انسان دو بعدی جسم + روع است.
بعد از ساحت جسم از نطفه وعلقه ومضغه استحوات را كوشت رهانده هآ روج دمیدند
ater OLS Le كلمه خلقنا در ساخت وحود أدمى از كلمه انشانا استغادة كرده است.
قوق انشاء وخلق در تفاوت بنيادى أندو روشن مى شود.
حر خلق أفرينش حسمي را شامل فى شود ودر كلم انشاء يه كوفر وجودى او يعني روع.
نوحه می کند.
خدا ازروخ خودش در انسان دميد - بدن ر| موزون کرد و بعد رح در کید ets
اضافه روخ خدا به حسم ارش به أن ميدهد ia Sl و شان والاى اوست.
قل الروح من امر ربي» يعنى روع ازعالم امر من أست.
دوعالم داريم عالم خلق كه جسم ما را ذر بر دارد وعالم افر كه رقع ما را فى سارد.
بعد از مرك بدن روح به حبات مستقل حود ادامه مبدهد.
خر مرگ طیعی جسم از بان می رود
ont حسم وروعامالت باروج اوست.
صفحه 29:
عمسم
اسان در ساحت جسمائى خود به حبوان شباهت قرلوان دارد اما ساحت روحانى او بسيار
با حبوانات تفاوت مى کند
ویزگی انسان دستگاهادراکی اوست که بسبار کامل است,
شناخت حیوان ار مجموعه داده های حسی او بدست می آبد.
آدسان از رهگذر عقل به درک قوئين طبعى قابل مي شوند
محموعه ای از گرانش ها در انسان وجود دارد كه حبوان قاقد أن است گرایش دانایی.
زبایی. احلاق. تقدیس.
انسان درک رو محرد است و روح را جسم لطبف هم می داند.
انسان كرايش به دانابى درد انسات موجودی دانشجو است,
علم صقت خداست ميل به دانستن درعمق جان انسان است.
انسان قضول ست فضول از كلمه قضل فى تواند معناك منبت هم داشته باشد.
آگاهی از اطن هر چیز راک انسان بسیار دوست داشتنی است.
خدا جمیل را دوست داد
یی در رفتار نسبت به زبیی در نسم برر است.
حبولات از گایش های خاص انسانی بی بهره اد
ما نسبت به كزايش هات درونى حيوانات بى اطلاع ستيصي
نوع خردوری انسانی را حبوان ندارد كراش به اخلاق برترين موضوع از اعد معنوک انسان
است.
slg طلب از نمادهای درونی انسان است.
انسات ها نا چهره های معمولی با خلاق خوب sae با جلوه می كنتد.
حنونمتوجه خیلی مسابل که ما انسانا توحه می کتیم نداد
سوكند يه نفس و أنكه أورا درست كرد و سوكند به انسان بليدى ويرشيز را الهام كرد.
ميل به اخلاق در اها كمتر از آسيا نيست مبل به اخلاق در همه دنيا فعال است.
امروز كرايش ها احلاقی در مدیریت های مختلف در جهات عطرح است.
جهارمين كرايش وجودى انسان حس تقدیس وپرستش است.
اسان همواه با پرستش مانوس بوده است.
حس تقدیس و پرستش آرروی همیشگی انسانهای نخستین تا موز وه است.
كل سرسيد أفريتش انسان است.
در كل جهات أفرينش انسان نسبت به تعام موحودات مقامى و متزلتى ممتار دار
انسات رأ در زمين جانشين خودم يعنى خليقه قرار دادم على (ع) جانشين خداوند فر مين
است.
ملائكه وقتى كفتند جر دمی را حلق می کنی که مي خواقد درزمس فساد کند حق
تعالى باسخ ذاذ من خبرى فى دانم كه شها به آن آاه بستید
كرينش انسان براك احراز مقام جانشينى حاكى از استعداد و كمال انسان است.
خدا دانش خاصي را به آدم أموخت خدا همه معاني نام ها را به أدم أموحت.
خليقة خذا در زمين على در شب ليله المبيت به شمه ملائكه معرقي شد.
صفحه 30:
عمسم
اولینمرته اک كه خذا به بشر داده قابليت sig قائم مقامى اوست.
خدا بعد ازتعليم اسماء به انسان از اوخواست كه اى أدم به ملائكه خبر دة آن اسامى را
ظرفيت علمى بشر همان بس كه او را به مرتبه أموزكارى ملائكه رسائد.
انى جاعل فى الارض خليقة.
أرادة كردة امم كه بشر در زمين بجانشين من باشد.
انسان تنها موحودك ست كه بار ستكس امانت الهى را يذيرقت.
أسمان بار امانت نتوانست كشيد قرعه كار يه نام من بيجارة ردند.
أمانتى را كه خداوند به انسان تكليف كرد يحه بود.
اختبر وتكليق وكمال همان امانتى است كه همه ازيكيرش أن سرياز رند وانسات
se
ابنكه كوبى ابن كنمريا آن كنم أبن دلبل اختيار ست اق صنمر
آدم جو أفريدكار اورا مختار قرار دادة در يرتو اختبار مى تواند به كمال نايل شود.
Lal ازملاتكه بالاثر مى شود.
اختبار جلوه دنكرى لز برترى هاى قات انسان اسنت.
جانكاة يررك انسان مين بس كه خداوند سراسر كبتى را كاركرار انسان قزر ده است.
همه عالم ری آدمی است تا و را خدا وبه باد خدا باشد.
جابگاه یه اسان آن است که تمام جهان را در اختيارش كذاردة اند.
حيوانات اقلى شدند براى انسان أشن نرم أست در دست انسات
به فرشتگان دستور دادند كه به أدم سحدة كند.
همه ملائكه به مرنيه انسائى اقرار و اعتراف كردند با سحدة خويش.
قابليت هاى ذاتى آدم كه سیب مب شود مورد تكريم خداوند قرار كبرد به كرامت ذاني
معروف است,
ولقد كرمنا بتى أدم ما فررندات أدم را كرامي داشتيصر
متصود زکرمت عمومی همان کرامت خاتی است.
انسان در پیشگاهحداموجودی بلند مرنيه أست.
أنسات حاضر نيست توهين شود ذانا كرامت درونى به شما اجازة نمى دهد كه مورد توهين
قرار كبريد.
بسبار تاكيد شده که بچه ها را توقين تكنيد با القاب بد كسى را نام تبريد.
بچه هاتان رابا نام قاى تمكو بخوانيد.
كرامت ذاتى انسات طلب مى كند كه مورد توهيس قرار نید
قابلیت های درونیانسانه سیب شد که انسات را مورة تحسين قزر دهند
آدم هابى كه روخ باكترى دارند حساس ترند زودثر متوحه مى شوند
خداوند ما را كريم خلق كردة است عادت تكنيم به تحقير شدن.
با تیبت می شود کرامت داتی را نده کرد
برفسور دكتر حسابى مى قرمود بجه ها آدم يررك ها هستند فقط سن أنها كم است.
أز امتيازات و اريش هاى انسائى دو بعدى بودن انسان ست
صفحه 31:
عمسم
السات در حالی که می تواندکرامت دانی داشته باشد در همان جال مي تواند مورد.
نكوهش قرار یرد
قرآن مى فرمايد انسان موحودى بسبار ستم كر ونادان و بسيار نا سياس اسست.
مجادله كرى از صفات تكوهيدة انسائى است.
فيان ستايش و نكوهش قرآن از انسات تعارضى وحود نداد
انسان بكانه موجودى أست که ا جامعت وجودی برخوردراست.
نفس انسان دوجهت دارد حوب شود ويا بسيار بد يك سكه أسست دورو دارد.
أكر انسات ذر مير حيوانى رقت بسيار بد و أكر ذر مسير خودى رقت بهترين مى شود.
بعد انساني و بعد حبوانى بطور مشترك در جان انسان است.
هر كس عقلش بر شهوتش غالب أبد از فرشتكان برتر حواهد شد
به كفته قرآن أنسان فى تواند ا جهار بان هم يست تر شود.
انسان داراك اخثيار ساحت هاى وحودك انسان ميل به اختبار دارة.
صورت هات جبرك جتدى شمر در أنسات وجود درد ام اصل صورت بندک انسان بر اساس
اختيار بي ريرك شده است.
حبر و اختبار كدام بك اخثيار
اختبار ساس وحود آدمى اسست بجون انديشه اورا در بركرفتة اسست.
بحث متكلمين مسلمان ببرامون وحود اختبار أدمى دور فى زند.
سانقهبحث جبر و اختا در حوزهاسلامی به عصر حورج در زمت مولا علی (ع) هی رسد.
على (ع) قرمود من در يذبرش حكميت اشتباه تكردم شما رأة جبر بيشه تموديد.
حجان اسلام سه كروة اصلى أشاعرة و متعرله و شيعه وحود دارند كه ببراموف جبر و
ole jal نظر هستند
أشاعرة در انديشه با شيعه و متعرل فاصله دارند.
مكتب وسط نظرى غير لز اشاعره و متعرله دار
اشاعرة معتقدند كه قدرت انسان نقشى در اقعال حق تعالى ندارد.
اشاعره ببدايش هر يديدة أى را منحصرا به خدا نسبت مى دهند.
آنها مى كوبند در آتش از خود امتيازى از سوختن ندارد و فقط حدا سوزاندن را به أننش مي
آنچه اشاعره را در ودک جبر و سقوط انداحت تنك نظری أنها بود.
مقصود از تفيض واكذارى است يعنى همه کارضا به حداوگذاتسته شده و دنگران رآ
اشيج نقشى تداريد.
مكتب وسط يا مكتب امر بين امرين اعتقاد شيعيان است.
الاجبر ولا تفويض بل امر بين أمرين نه جبر ونه اختبار صرف بلكه حد وسط.
حدا استعداد و قابليت شكرفى به انسان دادة كه احتبار و انتخابكرق رشد با انسان است.
مساله جیر و اختبار یک مسالهقذیمی در علم کلام است.
هموارة ابن بحث مطرع بود كه منظور از اختبار بجيست؟.
صفحه 32:
عمسم
آنا انسان فعل اختبارى دارد.
منظور از فاعل و قائل جيست.
وحود مسابل غير اختيارك نشانكر صحت نظريه جبر انكارانه نمي باشد.
جبركرابان با توحه به خصلت هاى أدمى ميل به جبر را تقويت تموند.
رابطه اختبار ب اعتقادات دبنى دريارة صفات خدا يحكونه است.
أبا اصول اعتفادى اسلام با اعتقاد به اختيار ساركار است.
آنا توحيد در حالقيت وعلم ازلى خداوند و عموميت ارادة الهى سه دليل عمده قرآني بر
پذبرش جبر است.
بله عموميت حالقيت خداوند كارهاى انسان ر| شامل مى شود ما دلبل پذبرش نربه جبر
ou als
معنای دقبق توحید در خالقیت آن است که تنها یک موجود مستقلی است که به آقرینش
هست رده است.
وحدت در حلقت ast Lilia ندارد.
علم ازلى حدا اقنضا دارد كه به شر حادثه اک شکل دهد آما دليل سلب اختبار تحواهد بود.
علم الهى قطعى است اختبار تكردن انسان هم حتهى است.
شبهه ناساركارى علم الهى با اختبار انسان در سرنوشت و قضا و قدر قابل بحث است.
تقدير الهى شيج متاقاتى با اعمال ارادة و تصميم آزاد انسات نذارد.
يكى از امول اعتقادى مسلهانان كه فى توان از أن برداشت جبرى کرد اصل عموست ارادة
خداست:
شيج أمرى بدون دخالت ارادة الهى و ببرون ازحوره مشيت أو واقع نمى شود.
oa خداوند به وقوع فعل به صورت مطلق و حالى از أن خصوصات تعلق نمى كبرد.
هر معلولى اريك علت مباشربابى واسطه با حفظ همه خصوصيات أن صادر می شود
Lisl انسان از عهده شبهات جبر كرايات بر مى أيد.
ls اجتماعى نشانه اختبار انسان ست
يشيماني لز كارهاى رشت تشانه وحود اختبار است.
کفر و اما نشانه اختيارك بودن انسان أسست.
در پذبرش اسلام و انكار أن اختبار داريصي
امتحان هاى مختلف ol نشان اختبر و وجود مستولمت او ناشی می شود
اختبار در ما بدون گماتوجود دار که مکات انكار تدلرد.
مفهوم قضا و قدر
آبا قضا و قدر ما را از alos کرهای اختبری خودمان بر می داد
گر خدامیدند که سرنوشت ها تا آخر چیست اختبر ما دربنجا چه نقشی داد
قصا و قدر و لفط مانوس جر علم کلام است.
اقضا به معنى گذرندت به این رساندت بکسره کرد
قضا در قرآن بمعنى حكم قطعى و قرمان نهابى دادن أست.
صفحه 33:
عمسم
قا در تمام موارد قطعى وحتمى است خواه تكويتي خواة تشريعى.
قدر- تقدير © انداره - اندارة كبرى با جيرى را به اندازة معيتى ساختن أمدة است.
قضا جون با قدر شمراة شود بمعني انحام كار است.
قضا وقدر ملازم يكديكرند و أززهم جدا نهى شوند.
قضا به معنى بنا و قدر به منزله حود ري بنا اسست.
اذا قضى امرا أنما بقول له كن فيكون وقتى امرى ارجانب خدا فرارسه كفته شود ياش يس
فراهم میشود
خدای توروز قيامت بين أنها داوق مى كند.
حدای میداد راجع بهآنچه در دبا و هر چه در رم است.
اقندت یک برگ درخت هم در عم خداود موجود است.
وقتی مریض می شوید حدانست که شفا می دهد
قضا و قدر نكاه معصومس
قضا رأ جزء دعا دقع نمى كتد(رسول كرامى اسلام).
pe abl, aso ste Ls les كندزامام على (ع)).
هر حادنه ای 29 a آن مگر با هفت شرط ۱-مشبت Who ABE LAB Tesh
حدا - نت در کتابالهی ۷ رسیدن وقت آن عمل.
امام على(ع) قر مسيرى را كه ما مى ببمائيم به قضا و قدر lll سحن كه
اعمال ما به قا وقدر حتمى الهى است وما اختيارك ازخود تداريم سحن اهل كقر و قدرية
اب sul al
هر موجود مجردی به ذات خود عالم است(علم به ذات دارة).
Jal اختيارى انسان يعنى اعتقاد به قضاى الهی.
علم ببشين خداوند با أختيار ما نا ساركارق ندلرد.
قلاسفه«علم را اور صادق موحه گفته اند
بعضی علم خدا را علم حصولی می دانند و تقاوت أن با علم انسانها از تایه گستردگی آه
است حدلوند به همه قضاباك بشرى معرقتى صادق دارد.
بابك :علم خدا با اختيار انسان تاسازكار است منظور ازعلم خذا علم مطلق خذا تمى
باشد.
نظربه نلسون بابك و ألوين بلا تبنكا
تلسونناساركارك علم الهى با اختبار أنسان سحن مى كويد.
يابك معتقد است اكرخدا موحود باشد وعلم أو بر عمل ثابت يس انجام كار اختيار ها
oe anys
بلايتكا نظريه تلسون رأ رد مي كند ومى گهید عم خداوند در جهان کنونی به قصابای
صادق تعلق می گبرد
تعلق علم حدا به امور سلبی توقمی پیش ست.
صفحه 34:
عمسم
أرادة ما وابسته به اراد خداست ارادة خذا و ازادة انسات در طول يكديكرند ارادة اسان
منسوب به خداست.
ميله تعادل براى قرار به طرقين حود محتاح است.
علت تامه شرط لازم و كافى براك معلول است.
به محضی وجود و ظهو علت تمه معلولبوحود می wad
قدرت مطلق حدا با بحث خيرات رابطه مستقيم دارد
خبر وشر دو نقطه مقايل بكديكرند خبر وحودى است و شر عدمى است.
gu أست يعني فى توان مسال اى را در عين حال كه براك يكى خبر اسست براك
دنگری شر تلقی شود
شر واسطه صروری خبر است - جی ال عکی درانبات شر سح گفته است اوار نا
سارکاری شرور با وحود حدا سکن گفته است.
حی ال مکی: وحود شرو را مانع أثنات قادر مطلق بودن خذا فى ذائد.
UL خدا مى تواند ستكى ببافريند كه حود از برداشتن آن ناتوان باشد ياسخ أن كه: انجام
ابتكونه امور و نسبت ذادن أن به خدا جمله محالات ذانى است.
مکی: خذا مى تواند موجودى بباقريند كه از مهار أن عاجز باشد ودر عين حال قادر مطلق
هم باشد.
جوات: بل زمره محالات عقلی است.
تفاوت ها در حلقت انسان که ههگی از تاحبه شر نیست.
بعضى تفاوت ها جنبه رحمت اند و بعضى ممكن است بلا تلقى شوند.
محهول بودن سرّ قدر براك جيست؟ قرار نبست حكمت تقام مسابل را بدانيم نه جائز نه
مقدور رالد بویت سر قدر به أدمى جهت فى دهد.
.وسعت تائير انديشه بجاى خود و در جابكاة اختبار وجود دارد.
جبر درحيطه فيزيك وبدن ماست.
شب قدر يعتى فرد به اختمار جود اندلره كيرف كند ظرف ببريم معبار حاشته باشيم كار اتجام:
فى دهيم يا دعا در صحت عمل أن تلانش فى كنيمر
زيب در واقعه كربلا مى قرمايد: شر جه تو يديد أورى جز زنابى جيز دیگری نبد
تعام شرور از ناحية يريد بود.
با كمي دقت فى بابيم كه تمام أمور شيرين ست مكر ما آنا به تلخ كامى AS das
قران و اختبار انسان
قرآن بر اختيارى بودن كفر و ايعان تاكبد كردة است.
ud كه از أرفايش أنسان در حيات دنيوك سحن فى كويد بر مختار بودن او دلالت دارد.
al در برابر اعمال خود مسئول است.
+ شهود دروني نشائكر اختبار أدمى است.
ترديد وشك منشا بوحود أمدنش از وحود اختبار أدمى است.
امر كردن ويا نهى كردن دليل وحود اختيار در انسان است.
صفحه 35:
عمسم
نظام باداش و کیفر نشان می دهد که اختباری در ما وجود دارد.
ane دليل بر وحود اختبار در أدمى يشيمانى از کارهای زشت اوست.
جبر بودى كى يشيفاني بدك ظلم بودی کی نگهبنی بدعد
منشا بروز اعتقاد به جبر به دوره امووان و عباسيان باركشت مى تمايد.
در مساله أى كه به ما ظلم فى شود مى كوثيم كه واكذار به خدا تمودم اين نشانة پذبرش
خبراست,
كمال انسان
اسان موجودی کمال طلب است,
كمال خواهی جر مسائل املی در انسان است.
کمال هر چبری در برو عبات هستی معنادار می شود
هر ناه موجودی به اهداف أفرينش تزديكتر شود كامل تر لست»
کمال آدمی در جسم او نفته نشده کمالاختای در روع اوست.
مرانب کمالیه نات حد و مرک نداد
ونده و سالک وراه در ماب کماله یکی می شوند
حبيب ومحبوب وحب وحدنشان بر ملاست یکی بودنشان آشکار است.
مراتت معنوك مقامات دنيابى نيستند.
دقرا عابت نهابى را وصول به معبود فى دائد.
أدم هرجه عابدتر شود كامل تر مى شود.
شون و احوال نسانى خضوع - خشوع - مناسك - محنت - معرفت أخر اخلاص و بعد
عالى ترمى شود
عالم مظهر اسماء و اوصاف خدا دنم
على (ع): جيزى را نديدم كه قبل و بعد أن خدا وحود داشت.
انسات قوة نبت در مراجل كماليه بابد به فعليت در أورد قوة را به فعل تنديل كتد.
انس كامل جند بعدى است.
بعضى كمال انسانى را در كمال قوه عاقله أو مبدانتد.
بعضى از اهل معرقت با دورى از اجتماع و زهد و مراقت ابن مرتيه كماليه حاصل مى شود.
در ديذكاة اسلام كمال جز در سايه يرويش هماهنك همه استعدادها بدست نفى أيد.
انسات كامل فريقته دنيا نمى تواند باشد دنا مزرعه آخرت است.
در دبدكاه عارف كار مظهر حق تعالى است. از در و رنج مردم لذت نمى برد رنجور مي
شود. همه عارفان صد سال گذشته در متن جامعه حضور داشتند.
asa pl بدثيال جل مشكل مردم بود.
sl هدايت مردم خريص است.
يك ازمظاهر كمال انسانى در دين اسلام تعقل است.
مقصود لزخرة آباری بست,
تعقل كه اسلام تأكيد كردة انديشه ويرى است.
صفحه 36:
عمسم
خودشناسى بعد خداشناسى رابطه مستقيم با هم دارند.
eal عیادت آگاهانهاست.
تعقل ابمان و تقوك مظاهر كماليه اسان است.
بهترين مرتبه رسيدت به كمال رأه عقل است.
لحظه اى فكر كردن برتر أز فتاد سال عبادت الست
انساك كامل در ثيايش بدست فى آيد.
نبايش بكى لز ويزكى هات برترى انسان بر دیگرموجودات است.
راز خود كفتن و نيا خويش بر ملا ساختن از زسائرين جلوه هاى برستش است.
al مود خود را ار همه یه خودتدکترمی ببد
زیانی را که نان با بیش م کندخدا زان خود هی داد
أدم عاقل در موقعيت هاى مختلف خذا ر| مى خوائد.
خدا را در همه حال بخوانيد حدا را خالصانه بخوانيد هديه عالى ترين حوب sl
نيايش يتهانى خذا ازطرف قران توصبه شده است.
در خلوت روح أذمى أمادكى ارتباط معنوى بهتر فى بابد.
ارتباط أشكار وينهان بسبار تاكيد شدة أستء
يهترين الكو نماز أولناء و اوصاء است.
تماز زباترين جلوه نبايش ما برور دكار اسست.
در عباذات همه اديان نكا كنيد منطقى ترين عمادت از أن نام است.
مان عبادتنمازاست.
حقبقت نما بسبار عسق و داراک ماتب است.
رابت مقدمات در نماز اولين شرط بهره ورك أثار معنوک آ است.
اسرار باطتى تماز است که انسان را رو رو می کند
آدمی هر اندازه در درك اسرار تماز كامياب تر باشد در عمق فهمى موقق تر است.
نماز معراح مومنان است.
أنسات با نماز ست كه مجذوب جماك مي كردد.
يك دانه لز نمارها قبول شد همه اععال پذبرفته شده است,
أناني كه در هر حالى خدا را عبدت می کننداستنا هستند
بيات اسرار باطتي تماز راه بابى به اعماق نيايش انسان استء
اسرار نعار
١ وضو ۲- لذان واقامه + قيام نت هقرفت
بكو
۷ سجود 8 تشهد ٩سلام
هیچ عملی به انذارة نماز در كتب ققهى از أن سحن بميان تبامدة ست
سر عنادت نماز است قطرة اى ازاقنانوس بنكران رحمت الهی است.
وضو دو مرنيه ظاهرك و باطني دارد.
صفحه 37:
عمسم
رتنه طاهری وضو ردودن پلیدک های آشکار جسمی است.
وضو آشتی داد ا پاک کننه هاست.
باطن وضو تظهير قلب وجان تمازكرار ست با أب تجليات الههى.
ارات پاک کننه همه ناباكى فاست وضو هم عمل باران را اتجام ميدهد.
نماركزار با شستن صورت وجهه ظافرى وصورت باطنى يعني قلت را لز شر جه غير
خداست ياك فى كند.
اذان در لفت اعلام و أكاهى است - قرا رسيدت وقت نماز و دعوت مسلهانان ابست براك
احتماع و بركرارت عمادت.
اقامه مرتنه ظاهرى أن بر ياساختن نماز لست و دعوت به مناحات الهى.
مقام باطنى اذان قرا خواندن تهام هستى براك حضور يروردكار.
حر نماز قنام همه هستى را نمايان فى كند تحويل و تحول روز و شب را در وقت نماز أشكار
مي کند.
من از آن دم که وضو ساختم از چشعه عشق چها تکسر زد کسره بر هر چه که هست.
نكر جلوه عظمت و كبريابى حق تعالى بر نماركزار است.
اذكار اذان همه شهادت دادن به رسالت و وابت است در کار کلاب وكل. كل بعنى رسالت
Gab ay ape AS pole و معنوک scl all
all gle Go بمعتى حباتدوبره نده شدت است.
nal Ub هردم است.
وقت اذا أدم حضور الهى را ols خود هی بستم ادن انا مرت ety 9 Le Sipe
امامصادق (ع): نا در كنار خدا جيرى هست که از خدابزرگت باشد. a ein al el
برگتر ان است که بومف sl
آنش اشتباق به وصال دوست را با ذكر قدقامت الصلاة بان نیم
عجلواالصلاة: يعنى براى انجام فرمان الهى سرعت كنيد.
توحه به أسم الله در نما كه يررك تر از هرجه در وصف در أبد ارزشمندك أنرا به ظهو مى
5
as
scl Soy le 9 adie op U8 yale ظاهر قنام
باطن قماعةبر يابى قلب از مقام عوديت و قرار كرفت در صراط مستقیم انساست از اب
قيام أنكه نماركزار متذكر باشد.
در قهام شايسته ست تماركزار سر را به عنوان تواضع بانس بندارد.
حر قنامبا ديدن خاك سجده کاه در مقابل عظمت بروردگار سر به زر اشیم.
نيت علمى وفعلی قلبی است.
نبت عبارت از تصهيم و عزم به انجام كار.
نبت در نزد لولياء الهى عرم بر طاعت الست نا به مقام فنا نابل شوند.
صفحه 38:
عمسم
رذب نیت حالص کردن خود فست Sly Oe ya J
اخلاص نرد اهل دل براستن از حود خواهی و خودبرستی است.
قرانت مردم معمولى بك سرك الفاظ است كه بايد خوب لدا شود.
حفيقت قرانت ترحمه مشاهده قلبی است.
مار اسرارى دارد كه بابد كشف شود جون نوفته أست.
حر ركوع تماركرار به فقام مسكنت در برا برورذكار وارذ مى شود.
ظاهر ركوع در مقائل عظمت حدا خودرا حوار دن فسنت
باطن ركوع مقام بان بودن ما وبلا بودن نو عظمت الهی است.
انعازكزار در ركوع به يحشم دل شمه اشيا ا تجلى خداوتد مى بينذ.
موسی در مقابل جلوه حق تعالى ببهوش شد.
جلو اك كه به كوه در مقابل موسى اراي شد جلوة نور ايعان سلمان قارسى بود.
سجده سر اتمام نماز است.
سجده أخرين عنزل تقرب به مجنوب scl
تماركرار در مقام سجده به مقام فنا مى رسد به خاك مى اقتد.
همه اشياء قانى و هلاكتد و ات بی نیز احدت باقی می ماند.
حقيقت تشهد بازكشت نماركزار است لز عالم فنا به عالم كترت.
درسجدة خاكسارى ودر تشهد نفى شريك لزالله مطرح فى شود ويه يبامير درود فى
فرستد.
حهان شناسی:
جهان شناسی نتبحه خداتناسی و انسان شناسی است.
انسان موجودی جستجوگر است.
رشد در بشر از طریق قطرت است.
خدا انسان جهان شعارکلی کتات معرگ اسلامی است.
رنه خدا شناسی در نار انسان شناسی بهتر مطرح می شود
اسلام حقابق قراواني در مورد شناخت از طربق جهان درد
وحى ك8 خطا نابذير به حكم عقل ما رأ در شناخت جهان بارک می کند
تفاوت بسیار است بسن جهان شتاسی مادک با جهان شتاسى قرأتى .جر فيدكاة
کنفسیوس این جهان شم به خودى جود اصبل فى شود.
حقايقى از عالم خلقت غابت نهابى تعريف شده قرآن است.
ابن جهان كذركاه تعريف شده است.
در جهان شناسى طبيعى ابن جهان هدف غابى و مورد طلب است.
صفحه 39:
عمسم
حهان شناسى دينى با جهات شناسی علمی قرق دارد
كتفسيوس در اعتقادات خود ضمن عدم انكار قبامت به توحه به ابن دنيا مى يردارد.
pa باستان اكثر به مسابل أن جهاني و معاد توحه بيشترك نشات ميدهند.
جهان شناسی طبیعی از اهداف علوم طیعی است.
ار قاط قوت جهان شناسی علمی دقت - آزمایش - محاسبه -انکا بهتجربه حسی
دانشمندان عقلي و علمی قائلند كه مطالب كلى علم در قرآن موجود است اما بطور سر
بسته وامكان كشف أنها در أنندة وجود داد
جهان شناسى دبنى داراى خطوط کلی است:
١ جدا كردن يديدة هاى طبيعى از قرا طبيعى كار ابن جهان scl ae
٠+ تفكيك ميان ميان عالم غيب و شهادت ازيايه شا مهم جهان شتاسى اسلامى
است عيب و شهات بنهان وأشكار مقصود ار یب آن است که از حوزه اراک و آگاهی
خارعباشد بر حلاف شهادت که قابل اراک است معنای غیت و شهادت یک معنای
al قابل تعاريف مختلف است حقنقتی می تواند بری قوه ادراکی خاصی
غیت باشد و تسیت به دیگری شهادت تلقی گردد
در بيتش اسلامى بخشى ازهستى غيب و بخشى شامل شهود و قابل لدراك
حننان استم
منظور از تفكيك بين غيب و شهادت در جوزة علوم اسلامى معين کردن حدودمکانت ماد
است كه منكر واقعيت هاك غير مادى و نامحسوس است.
حواس أدمى به يك سرى امور غير مادى دسترسى نداد
راجع به ذات اقدس الهى هيع شناحت و راشى aula
قران: در كنار مسابل ظاهرى مسابل باطنى وجود دارد كه لزوم ايمان نه غيب از ثبازهات
أن بست بخش غينى lle براك موحودات مادى مطرع است غيب براك خداوند معنا ندارد.
خداوند عالم غيب و sas oa ala
تفكيك غيب ار شهادت بمعنى أن است كه هستى در عالم طبيعت محدود نبست.
عالم طبيعت يست ترين عالم بين عوالم هستی است.
طبقه بندى فلاسفه شامل عالم عقول - هنال - طبيعت ترئيب مى بابد.
عرقا تقسيم بندى عوالم را به © عالم لاهو - جبروت - ملكوت - ملك وناسوت تقسیم.
می کند.
7 عالم لاقوت وجبروت و ملكوت در حورة غيب قرار دزد و مه در عالم شهادت و از هرانت
sus a Ls al
قرآن قسم مى خورد به أنجه تمي بينيد (غيب و شهادت).
هرچه در عالم شهادت است ريشه اک در قیب داد
همه موجودات طبيعى صورت نازله جهان ماوراء طبيعت فى باشند.
صفحه 40:
عمسم
حق مدارى حهان
جرغ كردون بر ساس حق مى جرخد.
وقنى در قرت لزأنجه ميا أسمان و زمين ست سحن بميان مى أبد منظور جهان طبيعت
است.
خدا اين جوان را بسهودة خلق تكردة است.
سنت الهی بر ای است كه ابن جهان بر يأبه نظم و انتظام اسست.
اقانين الهى همان سنت خدا هستتذ.
خورشید به سوک قراگاهخود در حرکت است.
نگاهی يمن ذه كه ثرا ليل شر سببى بدائمر
دست خداوند در قوانينى كه خود درست كردة شركز بسته نخواهد بود.
حكمت الهى اقتضا درد که حهان بر همان مسبری كه أو مقرر كرده حركت كنذ.
پذبرش اصل محصور نبودن اراد الهى در جهار جوب قونين عادى است.
روز مره در عضی مسابل از طرف خداوند در راستای هشنت الهی است,
فهم معجزة نشانگر مسرشتاسی است,
هدقميدى أقريسش
خداوند همه موحودات را بر اساس حق قرار دادة است.
آا مشر در کارهایروزمه کار بدون هدق را مى تواند انجام دهد.
کارهای بطور ظاهر عبت انسان هم داراک هدف است.
در جهان طبعت هیچ طریقی بطورتصادقی اتفاق نمی اد
قانتاحتمالی و تصادفی ندرم
جهان بر اساس عايتى ta شده است,
كاثنات به سوک اه معلومی در حرکت است.
اصل هدفمندی عالم نقش جدی در حبات درد
أدم تلاشكر مى خواهد حبات مادى را به حبات واقعى وصل كند.
حركات رئيس كروة موسيقى هماهنكى خود راز روک مدل طبعت الم گرفته است.
Si lls هم نظام احسن است.
حکمت الهی ابجاب فى كند كه ازميان نظام قاى موجود بهترين أنرا براك ما انتجات كند.
حكمت الهى با شرور موحود در جامعه حكمتى نوقته و بسيار با حساب است.
بعضی از بوز سختی ها براك متجانوابلا و بدر شدت است.
شعور باطبی و تسییج عمومی
مکاتب مادک از شعور و آگاهی ایاء سختی بمبان نمی آوند نان هنگر شعور اشیاه
اهستند. اجراى جهان خلقت و يديدة هاى جهان ماد داراك بك نوع شعور و درك مخصوص
يخود قستند. شعور منجر يه تسبيح مى شود حتى در جمادات أما شما تسبيح أنها را درك
نفى كنيد. اشياء اطراف ببامير در طول مسير رقتن ببامبر به حراء تسبيح هى كقتتد.
صفحه 41:
عمسم
امير تدبير كتندة أمور مخلوقاتتة.
فهم تسبيح عمومى نيست أصل تسبيح عمومى است.
خدا واين جهان نسبت به ما رابطه اى مستقيم دارد.
على (ع): در عن بالا بودن در ينين ترين مرتبة حر كنار دست ماستء
خدا ازرك كردن به ما نزديكتر است.
اوبا شهاست هر کجا باشید
خدا همراه هر چبری است بدود نک او باشد.
خداوند در يديده هات اين عالم با آن جدابى ندارد ارتباطى ساية واريا مه آنا داد
وحود خدا و حضور او به منرله كل و موحودات به متايه جزه أن ستند.
خدا محرك نخستين است. او تنظيم كتندة همه امور ات
أويك نحوه معيت با اشياء دارد ازأن به معيت قبومى تعبير نمودة اند.
خدا دائم فيض رسانى مى كند به همه موحودات و لحظه اى اشاعه رخمت او قطع تجواهد
جكونه رودخانه بك لحظه قطع شدن ندارد قنص روح القدس همواره و دائم است.
۱ نظرك: القا) ذائى ن) صفائى ع) عملى
۲ عملی: sole
توحمد اقعالی؛ یکی از اصول اصلی در قهم حداتحیداعالی است.
مشبت واراده را فهميدن معتاى توحيد افعالى است.
توحيد افعالى تنها فاعل مستقل كه فاعليتش وابسته به موجود ديكرى است.
دون اذل الهى كارى انجامتمی شود
پس هر حادنه ای خد را دبدن معتاى توحيد افعالى است.
مفهوم اصلى توحيد اقعالى: لاحول ولا قوة الا اله
موجودات دو دسته اند طبيعى و قرا طبيعى هر دو موجود قابل توحه همه دانشمندان بوده
است.
جهان را به دو دسته عالمان تقسيم مى کنند جهن طبعت و جهان ماوراء طبيعت.
آنات الهى را بطور معمول به أقاقي وانفسى تقسيم مى کنند
در آفرینش جهان طبيعت ابن جهان را در شش روز حلق نموده اند
خداوند شيج جابكاقى در مكان ابن عالم طبيعت ندارد.
علم نحوم تا ينح أسمان از هفت أسمان خلق شده را بيشتر نهى شتاسد.
جهان در شش روز خلق شدة منظور ايوم در ين أنه جيست 7 دورة با 7 مرحله؟.
يوم به معناك فاصلة زمانى معين تعبير مى شود مقدار معينى هم ندارد.
أقرينش أسمات ها و زمين هر كدام در دورة صورت كرقته ست
الله الذى خلق سبع سماوات اوخدابى لست كه هفت أسمات را أقريد.
صفحه 42:
عمسم
مرحله اول أسمان بخار دود با غبار متراكم بوده كه بدون ابجاد ستون أنها را استوار كردة
است.
خداوند نسمانه را طقه طبقهاجاد کرد
آسمان ین دنب را به ینت ستاره ها آراست.
اطلاع ها از مراحل مختلف آسمانا ناج است.
قرآن مى كويد أسمانها بصورت طبقات و برقراز يكديكرند.
ستارة ها در يائيس ترين مرحله از أسمان شفت كانه قرار كرقته اند.
نام زمين در قرآن برخلاق أسمانها بصورت مقرد أورده شدة أست.
قرآن مى فرمايد رمين را بستر خزينه رورى و محل لرامش براك شها قرار داديمر
در ارسال بارات احياء مردكان را براك ما تعثيل مي كتد.
خورشيد وماه و ستارة ها به فرمان الهى رام ستند.
أجرام أسمانى در مدار اصلى خود حركت فى كنند و هر کدام در مدا خود شتاوری مي
is
کوه ها لنگرهای زمین هستند کید ها مخ های تكهدارناة زمين هستئد.
كوه ها نه تنها ثابت نيستند يلكه جون ابرها در حركت هستند أبن همان حركت جوهرق
ملاصرا لست كه قرأن بادأورى نموده است.
حرياها زبورآلات قراوات براع ها دارند بادها حنات را به ارمفان مى أورند.
جانوارات وكناهان درخدمت انسان ها هستند.
بدون كياة وجانور رتدكى انسان مختل حواهد شد.
oe UL شود تصور كرد كه خداوند براك لحظه أى قيض خود را از انسان ها نع کند
قرآن شناووك وحركت برندكان را فعل خدا مى داند.
حيوانات اهلى را دلمل عبرت قرار داده اسست.
حشرات ريز كار كردة اقشائى دارند عامور بارورى كباهان هستند.
ما گمات می کنیم كه حشرات ريز بدردى نمى خورند أنها شم راجع به ها جتين فكر مي
5
رئيس مورجه ها به مورجه ها كفت برويد داخل منزل كه سليمات و لشكرش شا راله
نکنند چون بيشعوريد.
در حلق موحودت محتلف براک بشر عبرت ها نهفته است.
زندگی موجه ها درس زندگی داد
بكدست بودن طبيعت و حيوانات نشانه توحيد خداونداست اگردو جور معتلف بود معلوم
فيشد دو خداوند تدبير امور را اتجام دادة اند در حالى كه يك خذا أنها را مدير است.
در جهانماورء طبفت اولس موجود فرشته است.
فرشته ها عصمت دارند عبات ی کنند صف صنف و گروهگروه هستند
زندگی انسان وحن و فرتسته ها همه در حظه طبعت و ماوراء طببعت قابل بحث و
ببرسی است. فرشته ها نمادين ترين موجودات در بررسى و بحت جهات ماوراء طیعت می
باشند. از مشخصات قرشته ها ابنكه أنها موحوداتى غير مادى اند
صفحه 43:
عمسم
ملک با فرشته ها ماهيتى مشخص در قرآن ندارند ار سرشت أنها در قرأن سخنى بميانه
تبامدة أست.
تفاوت بين حلقت فرشت ها و أدمبان وحود دارد (امام على Ae
فرشته در ارجام مدر و صلب يدر قرار نكرقته اند ازآب يست هم أفريدة نشدة اند. (أمام
على ع).
أبا فرشته جسم است؟ آنا حسمى لطيف دارد بعضی می گونند لرجتس نورند وجسم
سرد
فرشته ها ذر كمند حواس ظاهرى بشر كرقتار نخواهند شد و قابل أدراك حسسی نبستند
فبلسوفان مسلمان قرشته ها را موحودى مجرد و بر مادک می دند
فرشته ها عبادت مى كنتد و اهل گنه و بدکاری هم نیستند
فرشته ها حواست شهوانى ندارند و معالفت خدا را هم نمی كنتد.
فرشته ها تكهبات دورخند و سربيجى فرمان نمى كنند.
بعضى از فرشته ها بعنوان رسول الهى بودة اند.
كارهاى قرشته ها بسبار ست بطور منال وساطت - ابلاع بيام الهى - شقاعت وامداد نه
مومتان قرشته ها تسبيح خذا مى كهند وغفلت نمى كنتد وخسته هم نمی شوند و
سستی هم به خود را نمی دهند
اصناق و مرانت فرشكان
فرشته ها هم مئل همه موحودات داراى tial مختلف هستند در مرانب مختلق هستند.
شيج بك ازفرشته ها تيستند كه براك نا مقامی معلوم معین شده است.
فرشته وحى جبرائل ست فرشته قنض روح عزرائيل أست هر كدام تر جايكاة بلتدى
برخوردارند.
فرشته ها مى توانتد به جهره بشرك در أبند مل تمل فرشته بر مريم بنت عمران.
جن موجودقر طیعی قابل مشاهیه حسی جر شراط عاوی تست,
هر موجود محفی را حن كوبند حن از اصول انديشه اسلامى است.
يك سورة به نام جن حر قرآن زندكى آنها توضيح مى دهد سورة 1/7 قرآن به ان نام al
sul
سرشت جن از تشعشی از انش حلق nos
مى توان تصور كرد كه منظور ا آنش كه جن از آن خلق شده كونه ای از رزی است.
انسات هم که از خاک حلق شده تعی از خاک بادروشی شود خاک بصورت کنیه و اصل
خمير مايه انسان al آنش هم برای جن همین گون ال قابلتصهر است.
تقدم جن بر اسان در حلقت را فان تاکید هی کند
جن سرشتى أنشى دارد ودر خلق مقدم بر انسان است و داراك شعور و اختبار است.
حنبات كروقى موس و اهل تكليف ند وعده اى كاقرئد.
گروه منجرق lao هبرم جهنم خواهند بود.
ازبعض أنه هاى قرنی حکایت می توان نمود که عدوند در بات جنبت پنمرداشته است.
صفحه 44:
عمسم
وحه اشتراك انسان وحن در هدف خلقت است كه عبادت نقطه مشترك أن است.
زندگی جن ها جمعی است ارادهخدا بر حلط جایگاهزندگی میات انسان وجن تعلق تكرفتة.
وازه است برجن نشاندة نظام اجتماعى وتوليد مل أنهاست.
رابظة جن و انسان در شرايط معمولى بدليل نامحسوس بودن شدنى نيست.
جن ها ذر خدمت سليمان نبى بودند بعضى انسات ها به عبادت جن يرداخته اند وجن هلا
عضی در خدمت انسان بوده اد
مرتبهجن از انسات بابين تر است انسان های با قهم دوست پا تر از خودانتخاب نمی
كند.
«خالت جن در زندگی انسان سنت شکتی است حلاق معمول است دوری از تلاش و
کوشش است.
بسيارك از تصرق قاف در اجته خبالي بيشتر نينست و انسان قاف آگاه از خاات واهی
قرار هی کند
و ابن بمعنات نفى وحود بن تخواهد بود.
سومين موحود تاشناخته براك انسا شيطان است.
شيطان سركدشتى بس عحبب و عبرت أموز دارد.
کارهای غلط در ابن دنيا را به شسطنت تعسر می کنند
شيطان با لس وازه اك قرآتى است بمعنی شریربه کار رفته است.
شيطان در قرآن شم بصورت وصفى وغبر وصقى أمدة يعنى با ال و بدون ال شيطان مفرد
بکاررفته است.
yl ly ols ols آمده است آنجا که بیس آمده اس خاص است.
گاهی هم لیس به معتای شبطان كاربردى فى شود.
ماهيت شيطان كه ازجماعت جنيان أست.
'شيطان اولين موحودى است که قباس کرد
من از تشم انسات ا خاک آنش از خاک برتر است که قباس نابجابى بود.
برترى موجودات به توحه خدا بدست مى أبد نه ابنكة خودما دعا كني
أكر بنده خهشم خوانى ز سر خواجكى كون و مكان بر خيرم
انسات هم گر ازشمند شد چون خدا ین ارزش را به و زانینمود
ماهیت شیطان از آتش است و سابقهعبادت او همربههاران سال فى رسد.
سقوط بلند شیطات نشانه مرب بلند شبطات است.
داستان شيطان يكى از نمادهاك ربباك هستی ست که براى همه ها انسانهاقرردده
اند و شيطات استكبار كردة فرمان خدا را عمل نكردة ست قباس كرده.
شیطان از طرف حدا تا روز رستاخبر مطرود و لعن شدة أست.
شيطان ازخدا مهلت مى خواهد لوهم مهلت مى دهد براك قریب دادن ماده است.
ell آدم لز بهشت ابن جهانى كار شيطان است.
ترك اولى أدم باعث محروميت او از استفاده از نعم شد.
صفحه 45:
عمسم
أدم از نحوه بى رحمت بهشتى دور شد أدم از بهشت جاويد اخراج نشدة است.
شيطان لذت كتاة ر| در ديدة لو مجو مي كتد و بدك كار را در حشم أو لز بين فى برد.
شيطان وعدة قاى مختلف فى دهد هر چند که عمل نمی کند
وعده بى بول شدن خر أمر اردواج از طرف شيطان است و وعده بى نيارى لز طرف خذاست.
اهمه علط ها را كردن شيطان انداختن بى معرقتى است خود ما هم دست كمي از او
aula
وظیفه شطات اغوگری است موم تاثير نمى بذيرد در أدم ضعيف شيطات ثر هی کند
صفحه 46:
عمسم
فصل دوم
5
بحث در معاد أ حقیقت انسان - مرگ و جاودانگی انسان و مختصات زندگی احروک سخن
بعین آمده است.
جاودانگی از معات خداست السات هم بر این مفت مابل است.
انسان جادنه تسبت مرگ درد ما مرگ نیستی معنا نشده است.
انسات ها راندرندرمن خن قار ناد از جمع نات زمان درست مى شود
خدا به زمات نار درد نات به رات ناهند است.
ما انسانها در محامره نیستی هستیم مرگ نيستى مخض نيسته
قر كسى يكبار فى ميرد تجربى ثيست . با تجرية باد كرقته ابر كه رندكى شيجكس بابدار
رفتن ازنيستى به هستى وار فستى به نبستى دو نقطه اصلى رندكى انسان است.
انسان مى فهمد كه مهمان هسست است بدون قبد و شرط هم نيست.
در هر صورت قاصله أى با مرك نداريم نقطه روب برخلا شروع رندكى است هراس
اگیر است.
فرق موس و عبر موس در هراسی است که از مرك به اقراد دست ميدهد.
یا راهی برایفرر ار مرگ وحود در
آنا يس لز مرگ هستی ما ناقی استت؟
انسات درای دستگاه شعور وآگاهی و اهراک و قدرت است.
اعتقاد انسانها دريارة مرك از باستان شناسى به خوبى روشن مى شود.
اقوام باستانى در حفظ مردكات خود اقداماتى انجام ميدادند. نصب سنك بررگ بر جسد او با
قرو كردن ثيزة دجسم أو و دوختن أو در زمين وحتى دقن انسان در دل زفين در یک ناور
انتدابى براك حفظ انسات بود.
مرگ باری یک اعتقاد یا است مفهوم مرگ در کشور مصر با مرگ در زابی فرق بسیار
ار
همراه فرعون ها زنان را دقن فى كردند باورى از ماد را انگونه نان میدادند.
کسی که نام و ماد مردهجواهد بو
مرگ ales oly a Sah اور جاودنگی است.
أرمان دستكاه خرد آدم است كه مى حواهد به اسرار أن جهانى واقف شود.
هستى تودر تواست كاشكي هستى زبانى داشتى.
راجع مرك و حبات بعد لز مرك كه وحود دارد بابستى بيذبريم كه نا به شناخت دارم ون
درست اور نم
صفحه 47:
عمسم
دو عاملى كه در شناخت عالم يس لز اين دنيا مى توان نم بد کار دانشهندان ست و منيع.
وحى علم و فلسفه علم دانش هاك تحربى و فلسفه دانش های عقلی را سض می گویند
راقى كه ما را كمك مى كند دست بابى به معرقت أزطريق عقل أست در زميته شناحت
دنبای دبكر علوم تجربى به راحتى نهى تواند راقى را به سوك مرك و شناخت أن بكشايد.
عقل فى تواند يرسش هات درونى را باسخ دهد.
تصوير رخداد يس أز مرك وكيفيت أن هم ددكر كار عقل نيست.
تنها راه كه نقصان عقل را بر طرف مى كند منبع وحى أست.
پبار را که حداقرستاد بر ماهنت نگذاشت از طریق انا شناخت مسابل باطن هستی را
می توان شناخت.
قرر است از وقعت یک تصهر جامعی در مقابل چشمانش قرار یرد که توسط پباصرا
شدنی فست.
ببلميران براك تخستين بار نقمه بجاودانكى را در جان انسانها زهرمه كردند.
جاودانكى روع عطش واقعى أدم رابا عروج روح باسخ فى دهد.
باميرات ابديت را تعريف كردة با مبدا أشنا كردة و شدانت كردند.
Sy Lal شتاخت كمك كردة ميوه ايمان را در اختبار ما قرار دادند كه شيج كاه ازبين رفتتي
انا نو lal را دور ازنشك و ترديد در اخترار انسان قرار دادند.
انما Ua Lue a به رجوع امن بهخداست.
AS را هم حتى در امر طبيعى براك انسات نيان مي wall ag
يباميرات را أسهات و زمين را براى بشر تشات ميدهتد اورا ازطبيعت به وراى أن رهتفون
فى شوند.
asd بيشتهادى انبا زايل كنتده شک وتردد وحودی آدمهاست,
وحى و رسالت دراک هرگی های خاص خود هستند.
ما براى قهم ازدانش اين بشرى استفادة فى كنيم يباميران أز وحى استقادة فى كنتد.
بهره مندک ol ale gia دلیل عصمت انیا و ورک مار عصمت است.
يناميران متكى به موه هابی هتند که مینک علمی و عینی داد
جنبه های هستی را کشف می تون کرد با دقت در وحی متیعی که از عطا حور است.
اتكية بر وحى به معناى تعطيل عقل تخواهد بود.
حفيقت مرك به بن بست رسيدن مسيرشناسى كشف حقايق ات
در معراح تميز حد ببامير أست با جبرثيل امين أنجا اندازة هر كدام بخوبى روش شد
شناخت انسان تابر مستقیمی در فرجام شناسی لو دارد.
اصوك اسان شناسی ارباظ بزدیکی با بحت جاودانگی درد
صفحه 48:
عمسم
كفتار اول: حفيقت انسان
أذمى كوشيدة كه رابظه و جابكاة ود را در اس جهان با ابر موحودت نید
شناحت حقیقت انسان کار ساده اک بست.
ترخ علم نشان می دهد که انسان براک ان شتاحت رحمت بسیار کشیده است.
وحود انسان با سابر موحودات يكسات نبودة.
دانشمندات فيزيكى مى كويند جهان بكسرة از ذرات بى هدف درست شه
جكونه مى شود تصور كرد جهان فاقد هدف موجودى را ذرخود يرويش دهد كه هدقمتد
است.
حهان در ذات فاقد هدف اما موحود هدقدار در خود ابجادکند چگونه معکن است.
از جهان جبرى ابن همه اختبار جكونه استخراع مى شود
جبر انكارق جابى كه صرف كند مطلوب ما مى شود.
انسان با دو مقهوم مختلف روبروست وز سعيد با امبر سعيذ دو مقهوم مختلق اند
مفهوم ون سعيد با امير سعيد قابل مقايسه نيست.
غم و ترس وبى تأبى مى تواند وحودك يا عدمى با شد غم همه جا عدمى نیست هر
غمى بد تيست بعضى ازعم ها الهى است أوصاقى هستند كه بديهى أند مثل درد عقلى
است ناشى از رخم معده اما قهم ابنكه بدانيم رخم معدة داريم قهميدن رخم معدة سه عامل
دارد مكاتمند بودن عمومى بودن دسترسى غير مستقيم كه ابن موارد را از اوصاق حسمانی
AS oo le
در ساحت جوهری انسان چه می کند
نوعی دوگنگی در وزه های هر ین در ورد توصیف انسات وحود دارد.
أبا دورة دوكانه در لوصاف انسان به یک ساحت و متشا متکی است با دو حوهره ناهمگون
اما مرقيط
آنا بررسى دو ساحت وحودى در اسان روج وجسمر به تتهابى قابل بررسى هستئد
طرقداران نظربه اول (حسم) به تك انكاراك و Ob دوم رو #جسم) دوانكارات
نام كرفتة ند.
بأور كروه اول توصيف جسم ققط مطرع أست يعنى يدون بررسى جسمر به روح نخواهيم
رسيد وترنيب شرط أن است.
اضد تابعی از حانت های خاص که بوسیله مقر و اعصاب رع هی نعاید پس دو ساخت.
محتلف وجود ندارد فرض أنسان بدون بدن رض عدم انسان است.
اما كروه دوم: محموعه ویزگی ها أن جنا متمايز ستند روع و جسم دو تركيب متعايرند و
فر كدام براك خود كار فى كنتذ به اصالت هويت انسائى اصرار دارند.
هويت انسانى با هم اما راز لوده اند ارنباط روخ با بدن همواه از اعاظم مشكلات در طول
ناريخ بشريت بوده ست
كروة دومى ها دقت درونى دارند كه مى كويند هربك از ما در درون حقيفتى دارد جدای از
بدت كه به أن أز من تعبير مى شود
أز من به شخصيت تعبير فى شود من قايل تبديل هم نمى باشد.
صفحه 49:
عمسم
افعاك وأثار ابن شخصيت كه تمى تواند به بدت مستند شود ناجار ورا نه روع نسيت مي
اذ آنا روج دراک حسی تفكر- تخليل - حكم - عواطف و احساسات ازجمله اذل ذال بر
وحود بن موحود بنام روح scl
دويعدى بودن انسان ودلايل أن
nl كه قابل به وحدت نظرند بين جسم و روح افعال و آثار انسانی به یک روال نیست.
أبن دلمل بر وجود روج است.
قوانين حاكم بر طبيعت بشر قهمش أسان است نسيت به قوانين حاكم بر روخ كار طبيت
بسيار سات تراست لز كار يك روانشناس.
من منسوب به أنسان بجه نقشى در ميان اعضا بدن دارة.
بين دست و من تغابرك موحود أست كه نشانه دو بعدى بودن وجود انسات است.
در وجه تمايز بين علوم طبيعى وعلوم انسائى خوب أست به تك بعد تبودن انسان توجة
علوم طیعی تست به علوم نسانی خود را رتر و یشرفته ت می اند علتش سادگی در
کار نست به اهر مشاوره ای است,
آنچبی که نس جننم و روع تیزم دهد وجوداختبازی اننت که در اتسان وجود درد
علل پیش افتدت علوم طبیعی از اتسانی می تاد عوامل زر باشد:
۱ وحود أختيار در انسان
۲ غابت دار بودن انسات
؟- معنا دلرى افعال أدمى
روح محرد مادى نيست قابل أشارة حسى نيست.
ينامر فى قرمايد روح از ال رب من است.
أصالت روع بك واقعيت يذيرقته شدة أست.
روج با جسم تفاوت كلى داد روع مجرد انست و حسم مادک است.
انعاد وحود انسان در قرآن
مراحل تشکیل بندی انسان را نطفه بعد علقه سيس مضعه أنكاة استخوان و در OL
گوشت را در استحوان روبانيديم تبارك الله بر صنع خداضد.
وقتى اندام انان أفريدة شد ازروج خود در آن دميد و براق شما كوش وخيدة ول قرار
ab
يبامير دريارة روخ از شما برسيدة فى شود بقرمائيد روح لجنس قرمان خداوندى است.
ol Jal lle gale alle sol اوستء
خداوند وقتى به جيزى قرمید که باش بی درنگ موجود می شود
خر آنه اول مراحل تركيبي شكل بندى انسان را مشخص مى كتد.
صفحه 50:
عمسم
أقريتش جسم با نشاء روح بسيار متفاوت است حادنه دم شیاهتی به خلق اولی نداد
نمی تون گفت که روع از روت به بدن دمده می شود اعاحادنه اک متقاوت است با تما
حوادت قبلى..
وقتی روع به جسم منتقل شد همان حسم دراک شعور آگاهی حبات و علم و اختبار شد.
عالم امر عالم بالا بست عالم خلق عالم يائين است عالم غيب و شهادت روع موحود امرک
است با حسم متفاوت است.
روع نهانخانه حسم است بیکرهبی جان طروت از روج می گید
آدمی ترکسی از حسم و روج است وروع مجردات و مادک بست.
رفح مجردبعنی جسعانی نیست از خواص موجودات مادک انقسام ذبی آنهاست,
من بنويا جند حزه تقسيم نمى شود روح انسان هم قابل تفكيك و قابل تقسيم به اجراة
کوچکتر نمی باشد.
ار شاحه های قرا روانشناسى تقسيم هاى خاص خود دارند يديدها حو توعند -١ أنها كه به
أدراك فراحسى در نوع اول قائلند ؟< يديده هابى كه با سالة رتذكى يس از مرك ارتباط دارند.
در تله بانى انديشه موحود در ذهى به ذهن قرد ديكر منتقل ميشود.
ارتباط ذشتى ارزراشهاى بسبار دور قابل شدن ميشود.
og ules yg ila ale وساطت اندام هاى حسى واقع مبشود.
يديدهاى قرا طبيعى انسات را دراك ظرقيت هاك مختلف تعريف مى كند.
مسالهجاودانگی نظریه های مختلفى در مورد أن وجود دارد ١انسان موحودى تك ساحتى
است ۰۲ انسان موحودی دو ساحتی اما ویزگی ناهمکون درد ۲- کسانی که انسان را در
عالم طبيعت دو ساحتى ميداند اما حقيقت اصلى و هويت أو را متحصر در روع میداد
*-کسانی که حقیقت انسان را مجموع حسم+روع مبدانتد.
مرک
انسات موجودی مرگ بو است.
آنچه نسان اختبار درش نمى باشد تولد و مرگ خود است.
معنا داراك رندكى از معنا داراك مرك حاصل مى شود
أيزوك بقا رندكى أورا به بيش مى برد.
با سفيد شدت مو رسول مرك فرياد فى زنذ دثبال أن ميدويم كه رسول فرك را از خود دور
AS oe
حاطره مرگ سابه خودش را وقتی کم می کند که حاودنگی جاى آنرا بكبرد.
أز نظر فلسفى مرك جيست هر يجه رنذكى را معنى كرديم مرك شم همان معنا ذارد.
كروقى انسات را خر يدل مادى مى دانتد و مرك بدن را ينات زتذكى فيذانتك.
هرگ منقی شدن وجود انسان است,
گروهدیگری معتقدند كه سهمى براك حسم تصور نشايد روح اصبل است مرگ پا
رندكى نخواهد بود روح در دام حسم كرفتاربا مرك از قفس تن خارع مى شود
صفحه 51:
عمسم
نظريه سومة أدمى مركب ارجسم + بدن أست مرك ر| مسافرت مى دانتد.
در تقسير مرك موحودات امكانى را به دو قسم مادك و مركب تقسيم مى كنند.
موحودات امكاني بدو دسته مادى و مجرد تقسيم فى شود
اسان درجتين كه قرار كرقت بابد رشد كند والا ناقص مى هائد.
نا به درخت تشیبه می شود و ما موه های أن درختيمتا فيوه ترسيدة شاخة ها لورا
محكم نكه فى دارند سيب که رسیده أمادة بهرة بدا می شود آد مقع دیگر رفت
خداوند روج مردم را هنگام مرگ به تمامی می گید
توفى در قرآن بمعنى مرك نفس أمده است.
هنكام مرك روع كه حقيقت أدم كرفته مى شود
خواب ادراك ضعيفى از يديدة مرك را به تجرهآدمی در می آورد.
روح نا هنكامى كه به بدت ماد تعلق دارد خواب وبا فرك را تجره می کند
مرگ تابودی نسست از مقوله دنایی تست.
روز مركم نفسى مهلت دبدار يده.
مرگ گذرگاه با عور اس مرحله از أشكار به نهانى سير كردن ست
مرگ از طرفی خروح است و از طرق دیگر ورد
همانكونه كه زنده كردن دست خداست مرك هم دست اوست.
همانطور كه در وقت تولد ازخود اختبار نداشتيم براك مرك هم بابد صير كرد تا مهلت أن
برسد هر نفسی طعم مرگ را مى حشد قانون مرك عمومى أست.
هر كجا باشيد مرك به شما می رسد گر در آسمات باشيد ويا در برع هاف يسبار يلتد
مرگ شما را قرا مى گید
ترس نشانه جهل ترس از مرك نشانه كسى أست كه نسيت به مساله جاهل ست
ترس از فقر و ترس أز دست رقتن أبرو درعين حال كه وحودى أند عدمى هم هستند.
مرك اجتناب نايذير است مرك أمر شناخته شدة ای تست.
مرك انسانها بطور انقرادى است اگر مرگ همه دسته جمعی بودبهتر می شد؟
متفكران قصد دارند با مات جاودانگی ترس را ار جوهرة جان انسانها بردايند.
سغراطتعاشق حقيقت كويد حقيقت باك را جز در أن جهان نمى تواك ياقت ابلهى است
أكر كسى أز هرك يترسد.
اسييقوزا: انسات أزاد كمتر از قر جيرى از مرك مى انديشد.
ALS ola حون ابيكوريان با نفى رندكى يس از مرك مى خواهتد قراس از فرك را از بسن
مس آمده که ترس را از انسان گید
اگرترسی ال باشد اد ترس از خد باشد.
موم بهخدا ار خدا می هراسد.
خدا موحودى که موس در دل لز وی هراسد.
صفحه 52:
عمسم
انساك با رس از خدا ريشه همه ترس نقاى ديكر را نين فى برد
ترس ارخا كمال و ترس از انسان نقص أست.
شجاع كسى است كه ازغيرخدا نترسد.
ترس نازل شد براك أدم ترسو.
بهترين راه دورق ازترس توحيد است بعنى ايعان به خداست.
مرگ آدیشی چیرحی است ففلت بیع راز س می برد
دين إنسان را جاوداني و قنا نايذير مى كند.
حب بقا با هرك نقيض است «لمستكى به دنيا باعث رحفت أست.
ياد مرك با نكاه درست به دنيا تسلى فى بابد.
مرا در متزل حانات يخه امن عبش بجوب ظردم ترس قرياد مبدارد كه بر بتديد محمل ها
سومين عامل براك ول ترس از مرك بدست كسانى ازكار مى افتد كه به سر جشفه
علم الهى بنوسته اند
از امام جواد (ع) سوال شد كه بجرا مسلهانان مرك را ناخوش ايند منى دارند قرمودند جوث
بدا جهل دارند اكر بدات معرقت داشتند يدان محبت مى.
ابراقيم (ع) را عزرائيل كفت دوست ترا فى خواند ابراقيم فرمود جكونه دوست جان دوست
را فى كبرد ياسخ أمد كه اى ابراهيم آنا شنيدة أى كه دوستى دعوت كند و لو یبد
عامل جهارم مرك مرحله اى از مراحل هستى و مقوم وحودى رندكى اسست مرك به ها
تعلی داد وا حوره های مشترک هم نمی باشد كه أرا با دنكران تجربه ويا تقسيم كتيمر
خداوند براك دوستان خود شرابطى قراهم مى كند كه هرگ آنها تهتتهابری نان تلخ و
سحت نباشد بلكه آنرا شيرين در جان أنان قرار فى دهد مثل مرك موسى و أمادكى كامل
شرابط براك يديرش أن
پتجمین عامل ترس از مرگ دلیستگی به ان دنا است اگرکسی بداد که لوام یس عالم.
فرقهوجدایی اورا قراهم مى كند اكر شخص دنا را مزرعه آخرت بدائد مرك براك اوسهل
جلوه مى كند.
ترس از حسابرسی امرنیکونی است موم با توجه به حسابرسی از هرگ می هراسند.
كافران لز احتمال أن ترس دارند.
از مرك أقا مبرزا محمد بهارى وقتى طبيب در كوش فررندش خبر داد أقا فرمودسد قرياد يرنه
خبر خوشحالى است جرا مخفى مى كنيد.
مرحوم آيت الله نحانت را وقتى بكى از فرزندانش لز رمات صادقانه اى راجع به مرك eal
خبر دد با بوجت و شادی آمادگی خود ر| اعلام فرمود.
صفحه 53:
عمسم
كفتار سوم
رقياقت هاى مخنلف فلسفى در باب حاودانكى انسان
هر انسانی می خواهد كه يس از مرك جسمى slay gle
تصور جاودنگی نه از طریق فررندان بلكه از نوع غير شخصى است.
انسات بقاك نام ويا ثرو نسل خود را كوبا بقاك شخص حود مى دائد.
نان كه مادى مى انديشند در حفظ مواد بعد لز خودند و أنان كه معنوق اند يدنيال حفظ
حقيقت انسانی تلاش مى كنند.
بعضى جاوداتكى را هويت جسماتى انسان مبدانتد وعدة sl قال به بقاى روغ مجرة غير
ماد اند
نظریه رتاخر ننتی مق گوید که حقیفت انبات متخضر در بدت مادک اوست در عین خاله
جاودنگی لور فى يذيرند.
نظربهعلامه حلی نقس انسان را اجره اصلی و رنیسه اسان ااست و تغبر در ات
هد ار مرگ از بن نمی رود در آخرت روج خود يه ابن بخسم فى رسائد.
براساس ابن دو دبدكاه أدمى تا رسيدت به رستاخير قاقد حبات است و در رز بستاخیر
aly Sle كلقه فى بابد.
نظربه بدن سابه آى فى كويد روح استقلال دارد اما روح به شكل سابه ور حسمی لطیف
دارد كه جرم و وزن نداشته و برخى از خصوصيات جسم را درد در طول زندگی سابه وا حسم.
bal مى كند وبا فرك حسم از يدن خارع مى شود.
بر اساس نظربه بدت سايه اى كه جسم را تا هتكام مرك بد همرافى مى كتد جنات بدت
مادى يك Gb اصيل تمى باشد بلكه ين يدن حيات خود را از مصاحيت با بدن لطيف بدست
فى أورد.
يدن مادی تبازمتد به تقير و دكركونى أت در حكم زايدة اى بر بدت لطيف وسابه اى
است که به هنگام مرگ به دور فکنده می شود
تحقيقات جديد علوم هم با نظريه بدن سابه اى موافقت در زمينه حبات روج درد
أبن دو نظريه وحه مشتركى غير مادى را تاكيد مى كنند روج را شم با حسم مخلوط نمي
كند. نقص این نطربهوقتی آشکار می شود که جایی براک جاودانگی روحانی محض باقی
AUS sas
نمی تون دمی را صرفاموحودی حسمانی بنداشت.
نظربه روع نا متحسد را اوس بار اقلاطون مطرح کرد و كفت وحود روح بدن وجسد.
اقلاطون مى كويد روج قبل از بدن بوجود مده و متعلق به عالم مجردات است.
بدن فقط ابرارى است در خدمت روع وبا مردن بدن بازكشت به جابكاة اصلى حود مى كند.
سقراطة مرا به Sle سباريد من با مرك رقسيار ديار نيكيختى حواهم شد.
نظريه اقلاطون را دانشمندان مسلمان و فلاسفه و عرفا قبول دارند.
أبن نظريه كه روح نا متجسد بس لز مرك بدن تا ابد با بدن ارتباطى تداشتة باشد مورد قبوك
دانشمندات مسلمان تبست.
صفحه 54:
عمسم
هولانا: جدابى روع ارجسم را اشتناق وجود أدمى ميدائد بازكشت به ترد خدا میداد
ابن سينا: روح رأ به كيوترك تشبيه كردة كه با نبرو ازجابكاة عالم اصلى به سحت عالم
طبعت آعده و دراه عهد خود را فراموش كرده اسست.
در هر حو ديدكاة سخن أزيك جابكاة وله است که روع از أنجا جذا شدة و دوبارة به أن
بازكشت خواهد نمود.
در هر و دیدگه رو را موحودك قرا طبيعى میدند هم اي سينا وهم مولانا وجه مشترك
داد
قرن رحوع روخ به سوك خداوند در قنامت بدون مصاحبت با بدت را تائيد نكردة است.
دقرت مى كويد انا ثله وانا البه راحعون
مثل ابن سينا در راة فلسفي خود در جوت اثبات مصاحبت محدد روع با بدت
ناهمواری مشاهده می كنند.
معاد جسمانی مي گوید که بدن در قامت حاضر می شود
أنان كه وحى را بر عقل در استنباط مقدم مبدانند قابل به حضور جسهانی در قیامت اند
ss Lo af با بدت جره اصلى بدنة ات و روح Lid lad,
در نظريه ابن سينا اين سوال مطرع ابت كه در فاصله ميان زندگی دسایی و اخروک روج
باشد بدون بدن مهترين ره حل در مواحهه با شر دو نظريه بروز توان جمع بندى صحيح آندوست,
نظربه تناسخ كه در مكاتب هتدك بودابي وخبيتى مقبول است می كوبد كه جرخه هستى
روخ برخى انسات ها را يس لز مرك بدن به قالب موحودى ديكرى وارد مى كند و حبات دوبارة
اك أغازمى شود
در نظريه تناسخ ابن سحن مطرع است كه بعد از مرگ بدت روج چگونه ادامه حبات می
نون کرمه تلد نوک را مطرح مي کند ور علت انتال روح به حسد دیگری خواه يائين ثر
از خود و خوه بالات از خود سحن مى كويد.
توسط قانون كرمه حيات أبندة هر موحود انساني مشخص مى شود.
نا خروج روع از بدن آي امكان Jaa بدنى دبكر وجود دارد.
نقش ملكات موحود قبلى در روع جديد جه خواهد شد أدم هاف gos در قالب جديد تندخو
لول انسات شرير در موحودات alle رع خواهد داد.
طرقداران نظريه تناسخ براك صحت ادعاى حودادله فروانی راز جایگاه مختلف هست وبا
كردة اند
ge sly ob بست ذليل براك رد نظريه أنان ببشتر فراهم أست.
حر نظريه تناسخ به بجه دلمل فى توان بر بكى بودن روخ در دو رمان 1 و 15 حكم كرد.
استهرار خاطرات را منكر نمى توان شد درد وحالت يكى رن و دگری مرد جكونه قابل جمع
ss در نظرهتناسخ است.
استمرار هويت شخصی در دو زمان مفروض امكان يذير ننست.
صفحه 55:
عمسم
مشابهت در خصوصيات روانى لازم بين دو موحود در نظربه تناسخ حاصل نخواهد شد.
ابراد دومى که به نظريه تناسخ واردست أنكه مرك يشت سر نهادن مساقت عالم طبيعت
است نه صرف جدابى روخ از بدن نمى تون قرض كرد كه روح يس از مقارقت أزيدن به يدث
ديكرى حلول كند ودر شمين عالم طبيعت هم باقى باشد.
نظربه تناسخ متل باركشت جوان به كوكى و باركشت از كمال به نقص أست كه يذيرفتتي
راطه هر نفسی با بدت خود اطه اک متجصر به فرد است که میات أن تقس با بدن حتكر
جتنن رابطة اك وجود نداد
وقتى در آثر سر انكشتان و ذرات خون با هم مشابهت نداريم جكونه روح هاف يكسات قابل
تفوراسته
در تفاسير معصومين أمده كه بعضى در وقت حشر به شكل حبوان محشور مى شوند اما
ريطى به نظربه تناسخ نداد
تحسم نفس در عالم أخرت نا بدنى ager كه اعقايد و اقعال دنيوك بر آمده و ربطی به
نظريه تناسخ ندارد هر انسانى بصورت افعالى كه در نیت درد محشور می شود انسان های
خبانتكار شكلى حوانى مى كبرند ابن نتيجة كردار اقراد است قيامت برأمده از كارهات
آنهاست.
بدت های متوالی در نظريه ناسخ بدت های عالم طبیعت است ولی بدن حاصل از تسم
اعمال در قلمرو جهان طیعت دست.
زندكى برزخى و اخروى
كفتيم انسان موجودى جاودانه است دوست دارد ثرا ازخدا وديعه كرفته است.
آدمی در دنيا مجموعه دو بعدى است یکی نس و دیگری بدن مادک اوست.
انسات وقتى فى مبرد در عالم رخ واد می شود همراهی تدسری حسم و روع از سا
فى رود يررغ كه حد فاصل اين دنيا و أن دنياست نقس در اين عالم بسر فى يرد بدت در
سير طبيعى خود متلاشى مى شود سيس در قيامت بذن ها جمع شده با روع So BLS
بيدا مى كنند بدن متالى مثل كرافيكى أست وغير أزيدن سايه اى أست كه در نظريه روع نا
متجسد گفته شد.
انسات با مجموع نقس و بدن وارد عالم أخرت مى شود.
بعضى متفكرات قاصله بررع را براك روح بدون بدن قلمداد رده اد
عدة اى روج را شمراة بدن متالى و مشابه به بدن مادى شخص تو امات فى بابند.
yall ديدكاه آخر انسات در بررع ادراكات جربى جسهانى دارد و بدنى هم ستخ با يدث
a yd Gal ald بدن مادک حاضر هی شود
در قيامت كمال بدنى رغ دادة جون عالمي است باقى و دور از قساد و تنافى يس بابد بدن
قابل تصور ساركارى با أن مقطع داشته باشد.
برزع در لقت به معنا مانع وحابل وحد ميان دوجبز تعريف شده ست
حر بحث معاد قاصله ميات ابن جهان و قنامت را يررك كويند.
صفحه 56:
عمسم
برزخ حد ميان دو دنياست
انسات های معتقد به معاد سه نوع رندكى دارند كه شر كدام يا ديكرى متفاوت است امن
اسه مرحله عبارت است از زندكى دنيوى با طبعی - زندگی برزخی با ماه و رندگی احروی
يا حيات بجاويد.
آنات قرآنى ربادى وجود دارد كه لز وجود فاصلة ابن دوجهان سخن Laas أوردة ازجمله )2
من ورائهم برزع الى يوم بنعنون) بيش روك أنن بررخى است كه تا روزى که بر اسحته شوند
امه حواهد داشت.
ازاين أنه فى تون قهمید که رجوع نه اين دنا پس از حلول مرگ معکن نیست.
در بعضى آنات قرآنى از اعتراق انسان اك بدکار سکن به مان آمده و سوال می کنند یا
Ope Shy aly شدت ار انش هست؟
آدم رفاصله برخ رده و آگاه است.
hy کافرا دو مرك دورندگی قابل تور است اولی تلد و مرگ معمولی دومی پس از
زندگی برزحی و مرگ وانتظار قيامت است البته كافرات جون رنذكى يس لز مرك را ساور
نداشتند كوهى براى آنها هم بايد يك حيات و عرك باشد اما جنين نسست.
كنفسيوس به ابن جهان اعتقاد داشت اما اين نظربه به منزله انكار معاد نبود.
مرگ انتقال از یک نجوهزندگی به طوردگر ندگی است بر انساس اعتقاد ینی می گویم.
که کسانی در راه خدا شهید شدند را مردة ميتداريد أنها زنذة اند و شما نمى دانيد.
يدن بررخى
فرض رتدكى برزخى بدون قابل شدن به ساحتى غير جسمانى در انسان امرى مشكل
اينظر جواهد رسيت
يدن با مرك يوسيده شدة و قلمداد شيات انسانى بر أن غخلط است.
بدن مادى دفن شده قاقد روع است و نمى شود زندكى بررخى را به لو نسبت داد
آنها كه طرقدار بدن متالى أند خود بريك عقيده واحد يستند.
أكر فقط روع قادربه ادراك امور كلى و نامحسوس باشد جكونه عذات و نعمت شاف
حسعانی الهی راد برع درک كتد بر همين اساس بعضى علما قايل به بدن مثالى مصاحت.
ابا بدن حقيقى شده اند.
روح بارها كردن ابن جسم با بذل متالى در بررغ وارد ميشود.
asl عقلى و نقلى تجرد روخ و بقاى أن بس ار مرك وحضورش در برزع و أخرت ترديد
lal
خداوند به مردت و نان با Ula وعدة باغ هابى با مشخصات عالى scl oa
از آنات قرآنى معلوم مى شود رضابت حداوندی در مقابل لذت هاى حسمى مو منان ذر
آخرت قرار مى كبرد در شر صورت اعتقاد به معاد جسمانى در ميات مسلهانان رابع است.
بعضى آبان قرآنى اربازكشت آدمى يس از مرك به خاك رمين و سيس در رستاخير SL
خارع می شوندحکابت می کند
بعضى آبات به صراحت مى گوبند در روز رستاخیز همه انسانها از درون رها بر ی خبزد
صفحه 57:
عمسم
عده اى ازآيات ذلالت لز معاد حسمانی درد یا نعمت ها و عذاب ها در أنات قرآنى تاكيد.
soul
حضور حسهانی دلات بر درک تعمت های مادک داد
قران همه جا از دو ساحت جسمانی و روحانی انسان سجن می گید
مد اخروی:
از ددگاه اسلام معاد حسمانی و روحانی است.
أنا اين بدن اخروى همان بدن دنيوى أوستء
در روز رستاخيز ان همات بدت دنبوك أست كه باز فى كردد و مورد سوال وجوات قرار مي
گید
عدل الهی قتضا درد که نعمت با عذاب حسمادی بر همان بدت نابیاعمال شود
عده اک می گوند رورتی ندارد که همین بدت مادک آنجا قراهم شود و ایجاد مثل و
مانند انسان در أخرث سحن مى كويد.
كروة آخر تعابرى كه بين بدن دنيوك و اخروف وحود دارد را مشكل سار نمی دانند اناد مب
گهیند روع همان است که در آخرت خواهد أمد و دوكانكى در رو وحود نداد
بدن طبيعى تغاوت های زبادى حواهد داشت بدن اخروق مرتبه کمال بافته بدن بوک
اوست محدوديت ها و نقايص دوران ابن جهانى را يشت سر گذاشته وبدن احروی گر
مريضى و درد ورنجنخواهد داشت,
حكيم رنوزى نظر ملاصدرا را تعرير كرده وى نظربه اك بر أساس اصولى يحون اصالت وحود
تشکیک وحرکت جوفر استوار كردة است.
شمس اكر واقعه كربلا را مى ديد شت أز أن يتح معين به يقين كم فى كرد.
كفبار جهارم
انسان جكونه موحودى است
دودسته مور در انسات موحود است حلات نفسانی و غبر فسادی
حالات نفسانى معمولا بصورت سه كانه مطرع مى شوند:
۱- مکانمند بستند
7 التقاتي اند
۳- خصوصی اند بعنی به ديكرى قابل انتقال نيستند.
aad جوهری است دوبعدی دودیدگه در این باه مطرح است,
Sa ۰۱ الكارات
-T ددگاهدو اه انگای که نظريه معروف اقلاطون است و دكارت هم از أن دفاع
کرده است,
هوت شخصی اسان با سه شاحصه مورد توجه قزر می گید
یت ۲-حافظه ۳-نقس با رمع
صفحه 58:
عمسم
أوناموتو: كويند انسان در قرزندانش رندكى مى كند اين دل خوش کنکی بیش تست
رنذكى شخصى بس أرمرك دسته بعدى أن جنس أستة
(otal porn) vial dt
eal abs
وجود نا متجسد [وجود هست بدوا خسد),
ای روج جسمی (ترکت ازروح وجسم)
بعضی قالبه دورندگی دو مرگ وعده ای شدند و عده اک قول یک زندگی و دو مرگ
رأ مطرع كردند.
LS مقدس: ما تخواقيم مرد به ها بذنى ذبكر دادة فى شود شميورداراك مى گوید.
بدن خاكى به بدت أسمانى تبديل خواهد شد.
در نظرية اى جاودانكي بمعتى ناميرادى أمدة ست
در نات عقلانیزندگی پنس از مرگ عده ای معتقدندبدت و گویه است بدا مادی و
ssl oy
بدن اترك بك كبى از بدن مادى است وك هنگام مرگ ازبدن مادک چدا هی شود این
نظريه را جان هنك مطرع مى كند مى كويد بعضى ها نمى قهمند كه مردة اند لذا كاه
خودم را نبشكون فى كيرم تا يدانم كه خودم هستم ابن دو بذل ماد و أترك به شمر
وااسته ست با مردن جسم بدت اترى آراد مى شود.
همه انسانها براك حقيقت روح بك موحود غير مادى قائلند سم ol نفس فى كدارئد و
حقی براى أن در وحود قائلتد.
بعضى حقيقت را فقط روح تنها وعده كمى هم حسم تنها را مطرع مى كنند.
اقلاطون بدن را مشابه قفسى ميداند كه با مرك روح از قفس خارع مى شود دکارت
هم نظر اقلاطون را نید می کند
تلسون امكات متطقى بودن روع بدون بدت را مى توانيم مطرع كنيم موحودى فقط.
bony بذون جسم ما فى توانيم از اراد مجردل بدن سسخن بگونيم.
دانشمندان قرن بيستمى هم مى كوند يأور دارند عقيده بقا يس أز مرك به شخص و
شكل غير جسهاتى از اتجام برخوردار نيست نظر لسون را نمى يديرند از اين دسته تي
قلو- برنارد ويلبامز جات يرك براين باورند.
شواهدى بر وحود روج
تجريه دشى: أنسأن دو ساحتى يك ساحتن روم
7 وجود روحانى روج قابل تصور ست
۴ مستوليت هاى اخلاقى ذليل بر وجود روغ
۶ نظربه موحودات فا طیی و متافریکی
صفحه 59:
عمسم
جمع بندى نظريه هات موحودة
۱ عود روج به يدن (عدم (oss
lle wus len) alan <7
۴ لحوق بت به روت
نظربه هابی راجع به تباسچ:
نظربه تناسخ جندين نام دارد نام دبكرش تولد مجدد ست تتاسخ ارواع ما اتتقال تفس با
باززابى نام هاى نظريه تناسخ است در اقوام بدوى قابل به انتقال روح از انسان به جانوران و
كباقات بودة اند در اين نظريه كفته مى شود كه روع انسان لز بدن به حسمى دیگر منتقل می
رياضت هاف قبناغورنيان دلبل بر وحود اعتقاد به تناس است.
دقانو كارما كويد: أدميان ممكن است به صورت حيوانات با كياهان تجديد حمات iS hay
أولن ابراد بر نظريه تناسع أن آست كه شباهت هاى عمومى موخب أن نخواهد شد كه فو
قرد را ریک شخص به حسات أوريم
محكم ترين دليل بررد نظريه تناسخ حرکت جوهری ملاصدرا است.
بهترين نظريه در مقابل تناسخ نظر جاودانگی روحی جسمی أبنت كه يهود مسيحيان و
مسلعانان به أن معتقدند.
رتذكى رأ سه دورة تقسيم فى كتند رتذكى أوليه - مبانه - تهابی
نظريه اى مى كويد روح بس از مفارقت با بدنى متالى همراة مى شوف.
1110000111 Aub
نظربه سوم معتقد أست بدن حاكى با بدن متالى با شم دريك جا جمع می شوید.
حمع بندی این نظریات:
۱ ظربهعود روج به بت
۲ نظريه اتصال روخ به بدن تالی
٠7 نظريه همراقي روح با يدن متالى
E نظريه لحوق بدن به روج
صفحه 60:
عمسم
كفتار جهارم
مخنصات زندكى اخروك در قرأن
بحش كستردة اك از آيات قرآت به تبين اصل معاد مى يردارند.
شيج موضوعى به اندارة بحث معاد در قران مورد توجه قرار نكرفته است.
امكان و ضرورت معاد از امور بدبهى است.
قرآن در دو مرحله به تحكيم مبانى عقلى معاد برداخته استء
مرحله اول ارحضور دويارة جسم و روخ در أخرت خبر مى دهد مرخله دوم دلايل وقوع ها را
AS ga uli Gye Uses
همواه دعوتپباسر هعراه با تحدی صهرت پذرقن است. قرأ می Uy se Sigs
ala
ply 5300 كنار كذاران ظن و گمات وروی کرد به مدرک و دلیل خردیسنذانه است.
حر بحث امكان معاد بايد كفت كه منكران معاد قاقد ذليل أند منكران حبات اخروك شبح dels
عقل پسندی بر مدعاى خود ندارند حرنه ايان فقط استبعاد معاد ست منكران معاد در بى أنتد.
كه حيات مجدد انسان نها به سوى خداوند را امرك بعيد وغير معقول نشان دهند
nal Sa shal als تهمت فى ردند ينامي بر ببامبر دروقى تمي بندد و مجنون هم
نمی باشد.
نکر معد بر اه علم و دانش نبودة و ازظن و گمان سر چشعه می گرد
متكرين مى كفتند أكر راستكو هستيد از بدرات ما عدة اک ربراک ها رنه کند
(cal ls انكار معاد فاقد .-١
اعای انکا علمی و عقلی بست. ۲
أقينش نحستين با بجه كبفنتى صورت گرفته است.
تدير در أفرينش اوليه انسان راه را براك بذيرش معاد هموازتر مى كند.
همان كسى كه نحستين yl يديد أورد ابن سحن در باسخ كسى است که ستخوان
بوسيدة اك را بدست كرقت و خرد كرد و برسيد جه كسى مى تواند ذرات ابن استخوات را يهم
متصل كند قرآن جواب ميدهد همات كه آنا در بتذا أقريد.
lel Le در أفرتش دوم ترديد روا مبدارند قرآن جواب ميدهد أنها دربارة خلق جديد ترديد.
داد
اک مردم أكر دريارة بر انكيخته شدن خود در شك هستيد بدانيد كه ما شما را ازخاك
maul
با اند ثامل درأفريتش اوليه انسات اورا نه امكان حبات مجدد يس از مرك معترف مي
اسارد و ازاستيعاد و ترديد دور مي سارد.
قدرت بى كران الهى دليلى بر امكان معاد است.
قدرت خدا دليل است ودر قباس با قدرت هاى اين جهانى قابليت مقايسه ندارة.
وقوع معاد ار حملهمحالات دانی و عقلی نسست و آمرک شدنی و ممکن است,
ای با نظربه عظمت اهر معاد امکان وقوع آث را مورد ترديد قرار داد.
صفحه 61:
عمسم
امكان وقوع معاد ادله مختلفى دارد كه قدرت بى كران الهى از بهترين أن دلابل مى باشد.
يتجمين دليل بر وحود معاد نمونه هابى تاريخى معاد أست.
باه ای از ات قرانى از قصه هاك خاصى سخن مى كويد كه دال به رستاخيز انسان ها در
colo
قرانبه اظه وقوع حوامت معجره أبنه خبر ميدهد ابن el play iy a goal
رای al وقتى از كنار روستائى عبور مى كرد با خود انديشيد که چگونه حداوند هل این
sei Ug MEI apes Rie Vo cas ab Ls lS ow ay ae
در بحث ضرورت معاد در ثبين معاد و احباك دوبارة مردكات أثرا امرك ممكن و غبر ممتنع مي
دانيم حتى در أبانى وقوع ضرورى معاد را تاكيد مى كند.
وقوع معاد از لورم كريز نابذير قستى شمرده مى شود
در بحث اوصاف الهی گفتیم که یکی از صفات حداوند حکمت اوست خداوند حکیم است.
يعنى أنكة خداوند شبح موحودى را ببهودة خلق تكردة و باركشت همه موحودات بدست
اوست.
جهان طبيعت را خدا لغو و باطل نبافریده است.
غابت مند بودن افعال خداوتد شبح نناقى با غناى مطلق بودن او نداد
wala بهوده نمی كند و وظيقه حود را يجنين فى داند كه جايكاة اصلى مومتان را نه
آنا بتماياتد وخر اين مسير به رشد و تعالى و كمال برسائد.
انسان حاويد بودن رأ بطور قطرى دارد روح قابليت حمات جحاوبدات را دارد.
از نمونه های طبعی معادباد ورن است.
جسم انسان را عون موه در نظر بكبريم كه لر دل زمين بعد از کاشت برداشت می شود
دادهری وعدل یکی از اماف حداوند است از حلوه های عدل الهی آن است که نظام.
باداش و کفر مطرع باشد.
آنا كمان كرديد كه شما را عبث خلق كرديم وبه سوق ما بازگشت نمی کند.
جهان طیعت گنجایش باداش و کیر را به تام وجه جودندرد.
تساوى دانستن سراى مومنات و كاقران امرك مطلوب نخواهد بود.
أيا فرمانردارات را جون عاصبان بداتيم آنا مومن و كافر برادرند.
آنا مفسدين فى الارض با متقين برادرنة.
عدل الهى ابجاب فى كند كه سواك و جوابي در كار باشد.
سيماى آخرت در قرآن كه از ويزكى هاى أن عالم است كه از حوزة تجربه حسى بشر خارع.
است و عقل جز برخي اوصاف كلى را در نمی اد
براك أنجا كه عقل oly قهم ندارد جارة اك نداريم جز مراجعة به وحى - وخى مدير عقل
است.
جرا ابنقدر در قرآن بطور بى دربى از معاد سوال شدة ست
صفحه 62:
عمسم
سيماى كلى آخرت در اين دسته بندى مى كنجد:
۱ رخدادهاى بنش از رستاخير
+ تفع صير
ell oT
ne ot اعمال
0 شاهداك اعمال
جوا
سیمای آخرت در قرآن شامل هشت قسمت است اولین قسمت آن رخدادهای بیش از
رستاخيز است كه به كواهى قرآن قبل از وقوع رستار حوادت عحسی رخ مى دهد.
كوه ها به لرزة در أمدة غبار بوحود فى أبد اركات زمين بعد از زلزله به قم فى ريزئد.
طومار خورشيد در م نورديده مى شود ستاركان بى قروع مى شوند.
آسمان شكاقته شده و بسان قلرى كداختة فى كردد.
آاتی که از تفج مور صحبت می کند در قرأنکلمه صور ۱۰ بر با رفته است که ناظر به
بابان تب ظهورقیامت است.
در صور دو بار دميدة مى شود لول با دوعى متفاوت است همه أنجه در أسماتها وورفين
است بی هوش مى شوند مكر أنكه sable Li
تعبير ازبى هوش شدن همان مرگ همگانی است وضع عالم طیعت ازيبامدهاى نفحة
اول و آمده شد براى محاسيه به نفحه دوم مربوط است.
نفحه اوك مرك هستى هات امكانى و تقح دوم بخشنده رندكى به أنهاست دميدن به أنش.
gale Ll als مى كند و كاقى دميدت أنرا شعله ورتر مى كند.
ميان نفحه لول با دوم قاصله وحود دارد نفج أوك را اسراقيل انجام مى دهد نقح دوم از كارا
خداوند است
دسته سوم بات قرنی از ظهور رندكانى اخروك سخن مى كويد يس ازتقح دوم كه دميدت
رندكى در بدت شاك در خاك است ارواح واحساد اخروك متحد مى شهند أدم ها مثل ملق
دنا رأه قرار مى كردد فرزند از مادر قرار مى كند همه به سوى حق تعالی رهسپارند جهره
كاقران لز مومتان متمايز است جهارمين دسته از يات قرأنى كه به حسات اعمال معروف الست
أزنام ها روز وابسين مى توان به مواردى متذكر شد.
از اسامی روزهای حسات اعمال يوم القيامه * روز برحاستن. يوم الحمع * روز حمغ شدن.
Cal ae = روز راگیخته شدت BLS ay = eal poe از هن بوم ال سره * روز
اندوه وحسرت. يوم الفضل » روز جدابى حق لز باطل . يوم الازقه © روز بسیار زدیک : يوم
الاخر © روز ياان. يوم الخلود > روز جاودانكى.
على (ع) حساب خود را برسيد قبل ار أنكه به حساب شها رسيدة شود
گهند ار امه عمل به دست راست دهندبعنی خوب و أكر نامه عمل به دست چپ دهند.
نشانهعلط کاری است.
صفحه 63:
عمسم
شركسى باق به عمل حود أست حقيقت سرمابة ها در جهان كامل معلوم مى شود.
براك انسان حاصلى جز تلاش أو نیست و نتجه تلاش و كوشش خود را به زودى خواهد.
SI معتقد باشيم كه خدا ناظر و حاضر مى بيتيم كه با کسی را دبگری حمل نمی کند
اعمال قر شخصى به ظاقرك و باطنی تقسیم می شود اعمالنهان نهایی است که در
صصیر آدمی می رود هر چه در دل داد رد خدامعلوم است,
عمل هر قردى جزبى ازاوست بلكه عبس حقبقت اوست,
عمل عارض بر حقيقت انسان نيست بلكه از مقومات شخص انسان است.
انسانها با اختبارى كه دارند در عمل اختلاف نوعى بيدا مى كتد.
عمل در اختبر و در حیظه و سلطة اقراد انست. هر كسى در كرو دستاورد خويش است.
la pl sal خودش بنبن معتق است که عمل هر کس به عهده خود آوست,
تفاوت هاى دنيا و آخرت در نوع عمل اقراد معلوم مى شود.
ممكن است عمل قراموش شود اما ازبين نمى رود شهبدان با شهيد شدن يردة اك بر
عمل أنها مى كشند اكر مقرور شدند يرده به كثار مى رود وبه أنها عمل أنان نشان ذادة مي
قرار است با محاسيه اعمال ازظاهر به باطن با از باطن به ظاهر برسیم حدا که تبارک به
دانستن عمل ما ندارد ماثيم كه نرازمند أكاقى هستيم.
مواظب باشيم نفس كلاه سر ما تكذارد بعضى ازا سر شيطان هم كلاه فى گذاريم.
قران مى فرمايد آنكه ازاو قرار مى كنيد به سراع شما حواهد مد
يتجمين دسته از دلايل قرآنى مشاهدان اعمال است.
شاهد هاى الهى غير ارشاهدات اين دنبای است شاهد بر عمل است نه شاهد بر گفته
ديكرى است أنجا عبن عمل حاضر مى شود شاهد الهى صادق و كامل و ناظرند.
شاهدا اعمال شاهدی ظاهری و باطتی است.
شاه کامل شاهدی است که از بوسته ظاهر می گذرد و به درون عمل نفود مى كند.
شاهد عمل بايد معصوم باشد راه خطا رأ بر آن بسته باشد شهادت كامل ازأن اولي
خداست
كوبند در روز جزا دست خبر مى دهد أرى ولى بابد به كواقى معصومين ختم شوند.
در ola به ظاهر نيستند در آنجا زوركوتى وحود نداد
ششمين عنوان ازدسته بندى هاى قرآنى روز جزا است.
از نمهای روز وايسين نوم الدين و روز جز ند
جر در لفت به معنى مقابله أست به ياداش و كيفر نيز جزا فى كويند معناى كر آن دين
است. باداش و كبقر دنبوك قراردادى است جرفى دريك جا با جرم درجاى ديكر فرق مي
كند. اغراض ابن جهانى كاقى براى جلوكيرى كاه تنبيه و كاهى تشفى خاطر مظلوم است.
ما جزاى اعمال در أحرت أمرى حقيقى است
حقيقت اعمال خود انسانها ست كه ظهور و بز ببذا مى كتف
راظة غينيت بين عمل وجراف آن در آغرت خير دلذة ى شتهد.
صفحه 64:
عمسم
أيا جز آنجه مى كرديد سرا دادة مى شويد.
نيجه هر انسانى در قيامت مقابل واقعيتى قرار مى كبرد كه نتيجه عمل خود لوست براك
حوب كارى ده برار براك بدكارك برابر عمل جزا ده هی شود.
هفتمين دسته ازدسته بندى la قرآنى راجع جهنم است.
جهنم نام آنش اخروف است كه جابكاه عذا است.
از تام های جهتم حطمه بعنی خردکننه است.
آنش اخروی موجودی زنده ست كه به صورت خشم وغضب به خود می گید
عذاب جهنم مهي است بعنی خوارننده است عظیم است call ally گوید انش
جهنم مقيم است يعنى ثابت است خالد ست بعنی دام و شدید . احطه کنده نکرهوثابت
است.
این همان جهنمی است که تهکران آنرا دروع مى ينداشتئد.
جهنم هم مانند بوشت از نعمت هاى الهی است - ترس از جهنم برای کافران است این
بارحورد ونتيجه عمل خود ماست.
ار همت و رحمت سحن كفن بسبار بهتر است با ازعذاب و سختى ها كفتن كدام تيكو تر
عادت کنیم که جونان را به رخفت دعوت کنم تا به جهم و عذان,
على (ع): خدايا من ترا براك خودت عنادت مى كنم نه به شوق بهشت ونه از ترس جهنم
AS ai ole
كلاس درس خوب مظهر بيشت است جهنم جابكاه سختى هاست.
بهشت يعنى جنت قراوانى نعمت أنجا كه فسا تباشد تناه نباشد دل تنكى تباشد دك
كشابى كه ذلم تنك كند باغبانق كه يمن جنك كند ابن دلكشأ جاى خر سنت فى روم زر
سروهای أعاباياخانى كه بهتر است.
هشتمين عنوان اردسته بتدى أيات قرأنى موضوع بهشت است.
قرآن از محل رندكى اخروى مومنان به جنت ياد كردة أست.
بهشت أنجا كه أرارى تباشد كسى را با كسى كارى تباش د
sl نفس مطمننه خشنود وخدا يسند به سوى بروردكارت باز كرد.
هل الدين الا الحب آنا دين غبر أز دوستى بهشت مظهر دوستى است.
در بهشت كينه وحود ندارد حب و يعض نبست جابكاه أرامش أسته
بهشتی که معطلی داشته باشد نحواهیم در بهشت تكرار نبست.
برشيزكاران شر جه بخواهند در بهشت براك آنان حاضر است.
بهشت برخلاق دنيا سيعاى يكنواخت ندارد.
تقبير أن محتاج به زمان و استعداد و قساد و تناقي تيست.
انسان بهشتی از هر گوه پلیدک هنره است.
بهشت سرای امنت و سلامت است.
حوف و خستگی در انا وحود نداد
oy
