پی‌دی‌اف
الهیات، دین و معنویت

جزوه تایپی اندیشه اسلامی 1

◀️ #دروس_معارف 📝 #جزوه اندیشهٔ اسلامی ١

محمدرضا ای

صفحه 1:
عمسم elles ans عنوان درس: انديشه اسلامى ‎.)١(‏ ارزش دوره؛ دو واحد (۲۲ ساعت نطرع)) ‎ll daw‏ درس بان نزمندی دانشجیان مسلعات ‎lag a‏ دینی وراه آا ضرورت ‏شناخت ‎yo‏ و مقولات ديتى و تعميق و كسترش اطلاعات و تقوهت خدا باوری و حدا محوری در رنذكى وافزايش ابمان دانشجوبات در مباحث خداشناسى و اعتقاد به دستاخيز الهى. ‏سرفصل هاز ۱ اسان و ايعان ‎stot‏ ننازهات معنوى انسات ‎TA.‏ نقش ابمان مذهبی دررندگی انسات ‎oT‏ عقل وايمان ۲- مفهوم حدا ‏-بداشت های مختلف دبره خدا ‎as‏ دراديان ابراشيمى (بهود - مسيحيت - اسلام). ‎ ‎web t ‏دل و شهود‎ - ‏عقل و استدلاك‎ -١ ‎ ‏1- توحيد و شرك ‎-١‏ توحيد ذائى وصفائي ‎-١‏ توحيد افعالى ‎-١‏ توحيد عبادى (توسل و شفاعت) ‎ ‏أوصاف خداوند ‎١‏ عدل الهف ‏« حکمت و قدرت ‏- مساله شرور ‏1 حبر و اختبار (قضا و قدر) ‎ ‎

صفحه 2:
مور 7- رستاخیز و حاودانگی انسان ‎Bay Set‏ قامت طرح درس دوره(موضوعات موردبحت در جلسه های درس) شعاره جلسه ‏ موصوعهای درس. 1 دين درجهان معاصر - عقل كرابي خيس و يحرانها - تجرية كرا خداء انسان وجهان در حستحوى. اسشینه واخداشناء ‎slic ol‏ رهان امكان شعاحت دات با صفات - و هم بذیرک. نظرک و عملى - صفات خداويد ‎aS‏ ال ‎Lisle jo = wll be‏ ‎a‏ صفات تيوتيه وسلييه ‎١‏ |أنسان شناسي وحوزه هات وحود انسان ‎Lawl | 7‏ كامل و ثيايش - اسرار ناز ‎aT‏ أجوان شناسي- غيب و شهادت. 5 أخدا وحهان - جهان طبيعت - جهان ماوراك طبعت. 10 | معاد - تجرد روج - حسن مرك ‎sl Sal 5 5‏ - ضرورت معاد منيع اصلى ۱- معرف اسلامی ۱, محمد سعیدی مهر - محسن جوادی, دفتر نشر معاق. ۲- معارف اسلامی (وا. جمعی از نهستدگان,انتشارات سمت. ؟- معارف در أثار شهيد مطهرك دفتر نشر معارق ‎٠‏ كاريرك هركدام از كتاب قوق حر مباحث دوره و مزان همیت آنان از نظر کدی ‏به صورت تركيبى است اما ميزات كاربرد كمى به ترنيب لولويت فوق مى باشد. منابع تکمیلی: ‎-١‏ معارف اسلامي ۰۱ على موسابى. انتشارات دانشكاة ينام نور ‏درآمدی برحداشناسی قلسقی, دكتر محسن جوادك. انتشارات معارف قمر تس براهين اثنات ‎as‏ یله جودی آملی. قم هرک نشر اسدی. ‏معارف اسلامی ۰۱ متصور شمس. انحمن معارف اسلامى. ‏جستارهابى در كلام جديد. مولفانه سمت - انتشارات اشراق.

صفحه 3:
عمسم اهداف کلی درس: ۱ شناخت جهان و نگرش های ‎wh alice‏ ۳ آشنابی علمی و کات با معار اسلامی و آموزش کلاسیک و استدلالی و ياسع به شيهات حل تشده. ‎T‏ تقویت ‎wand slag‏ استفاده از سلاع عقل و برهان و دورى از جمود و ۶ نی با حکمت وعران اسلامی و تقیت روحیه خدامحور. ‎a lhe GAS ols +‏ دورة در دو عنوان توحيد و معاد قابل تقسيم هی باشد. ‏دين در حهان معاصرة بحران های جهان معاصر علم مداری (سیاتسم) ‎scien‏ ‎(oles) ale‏ ۰۱ عقل گراها(عقل ‎rationalism (aS‏ ‎as ۲‏ كراها : الف) تندرو (بوزيتتوسم). ‎empl (Anau) 9, ie (‏ ‏اولمن بار عقل كرايق با تاملات دکارت شروع شد. اسيينوزا - كانت - لابب تيسل ارجمله دانشهندان عقل كرا هستتد. ‏كانت معتقد بود كمإعقل). ٠«نظرى:عقل‏ نظرى لز اثيات وحود حداوند نانوان ست ۲علمی ‏رهیافت عقل گزاانهبه دی در حوزه مسیحیت الهبات وحبانی اعتبارخود را از دست داد والهبات عقداني جاى أن را كرقت. ‏تجرية كرادى: ‎als ass‏ القرانسيس بيكن نان لاک ‎wiser‏ ‎Pet gk‏ ‏بيكن :بايد استقراء بجاى قباس مكار كرفته شود.

صفحه 4:
عمسم انسان مجوری(اومانسم) ‎(humanism)‏ ار وزگی های دوران تحدد.حاكميت ديدكاة هاى اوماتيستى و انسان محورانه است. دو جربان عقل كرا وتجربه كرا با وحود مخالقت شاك بسيار با يكديكر در يك مطلب شم داستان هستند و أن ابتكه: اهر كونه شناخت قرا عقلى و قرا حسى را به ديده ترديد بايد تكريست. از مجموعه تفكرات ‎ays‏ گراسی و عقل گرایی دوره اک به نام علم مداری بدست آمد انسات محورک(اومانیسم)امحصول مشترک سه قرن تلاش جامعه اروياى يس از رنسانس بود. عفل وایعان ودين عهل:یروی دراکهآحمی است که هم بکارقهم می آد و هم استدلال گراست. sul la Sata اعتفادات بدبهی: wile ‏در نظربه عقل كرابى اقراطى.تنها قضبه اک عقلی است که صدق آن در له مکان ها و‎ ‏زمانه به نات رسیده باشد.‎ دین:مجموعه معار(نظری و علمی)قدسی است. در تعریف ایمات ۲ عامل اساسی و موثر وجوددازد: ‎ale)‏ ‎ober‏ hor ابعان:سكون و رامش علمی خاص در نقس است. سیر آفاقی ۲سیرالشسی در یمان ‎be ah‏ ‎oy aah‏ ۲عمل به حوارح ‎by‏ شده است,

صفحه 5:
عمسم پوزشو لیست های منظفی معنقد بودند که:گزره هاک دیتی بی معنا فستند. یمن دینی همان رواک نهایی انسات است. تجریهگراها یک جریا قكرى بعد از رنوسانس بودند كه اميريسيسم ريا امبريسم به أنها م كوند ومعروف ترين أن تحربه كراها أقاى قرانس بيكن بود كله ابشان أصرار داش تند نه جات روش هاى قباسی, استقرا را بكار برند و بيشتر ديدكاة هابى كه در نظر تجربى وارد فى شود أن را بطور احساسى بابد درك كرد. يوزيتيويتها: ‎<١‏ منطقى + اقراطى از محصولات علم مدارى انسان محورى با أومانيسم است. چند بحرانن: بحران معرقتى. اخلاقى. روانى. لز دبدكاشهاى رنه كتون فى باشد. ‎Sal ud‏ تكنولوزى. ظهور ار دنياى ماشينى و أمدن به عصر مدرنيستى است. نقش دين: دين در حل بحران. دين و بحرا معرفتى. دين و بحران هاى اخلاقى. كارل يونك دانشهند قرن 19 روان كاونامورسوئيسى دبدكاههاى خاص خودش را خلرد و ببشتر مسائل روانى را با دين كنار هم قرار دادة و مورد رزبانى قرار می دهد. خداء انسان: حهان شامل 2 كقتارة 1“ درجستجوی مود راهی به سوک او اسان شناسی جهان شناسی تونصسمرجواجمای از باورهاى رابج میات انسان ها نخستین و تقدیس و ستایش برخی از حبانات و گیاهان بوده است. animism: asa! نوعی جانمندانكارى اعنقاد به كناهات وحبوانات مقدس است. مصريات باستات براك خود مظاهرى داشتند هنل ‎yal Ob‏ مصر قراعنه رابسر رع بكى از خدايان لقب فى دادند. دركهن ترين متون دبتى هند و داها در قيات اسان به تصویر کشیده شده است. خر اراك بيش لز زردشت أنين هقان رواح دانست خناف خير وخذاف شر يا ظهور ررهشت نه خداى واحد يول شد

صفحه 6:
عمسم عفل و رابطة ى ایمان و عفل خداشناسی فلسفی با خردوری با مایسه ابمان وعقل سابقه اى طولانى دارد سابقة. ابن انديشه به بلنداى فكر تاريخ بشر ست. انديشة حبات انسائي وتامل در مورد حداى عالم ابن دو جز یک مجموعه هستند در كتار الهيات عقلاني و الهيات وحياتى هم مورد توحه دانشمندان قرار مى كبرد بش قابل توحه فبلسوفان صرف بردارش بك نظام جامع الهباتى مى شود كه بيشتر الهبات عقلاني نام گرفته است. كلام خواجه نصير طوسى رنك فلسفي مى كبرد و دو علم با هم ترديكتر می شوید و در قروب بعد قبلسوفا مقرب زمين هم تحت تاتر این حرکت به خداشناسی فلسفی روك مى أورند. متكلمانى مانتد: آگوستین از نسیت ایمن بر عقل سجن می گویند در همین دهره ین رشد از اصالت عقلی در ‎oe n> Abul‏ دهد. آقای توماس آکنوناس تلاش می کند که از طریق تبین دقبق قلمروعقل وایضان یک سارگری رنه دهد الهيات عقلى بر الهيات وخبانى بيشي فى كيرد. جابكاه علوم عقلى در كنار علوم تجربى تنيت مى شود على رغم سرزنش قات نسار متالهان بر منع كاريرك عقل و قلسفه تلاش زيادى صورت كرفته بر معقول سارت باورهاى دينى. علوم عقلى. فلسفى. منطق: رياضات جات دوبارة اى می گرد ‎bl»‏ دورات قاف شروع در کلام اسلامی هم حرد ستبریتند ااعره را در مشرق رصن ‏متكلماتق مانتد: توتوليانوس دا قديس برنار اين تعارض بين مسيحيت و فلسفه را حل ناشدنی می دانستند ‏عقل ووحی ار هم‌جدا ناشدنی هستند. ‏رهيافت عقل كرايانه به دين بويزة در مغرب زمين در حوزة ى مسيحيت تا آنا يبشرفت كه الهيات وحيانى اعتبار خود را ازدست داد و رقيب به ظاهر بی نظیرش بعنی الهبات عقلای حای أن را كرفت. ‏عقل استدلال كربا محدوديتهابى كه دارد مشكلاتى را نبز بوجود مى أورد مفلا ‏اصل وجود خداوند به روش عقلى قابل اثبات نيست. ‏عقل و تحربه محموعه ای را می سارد که علم ما در نهاست. ‏انواع عفل: ۰۱ عقل ابزری با عقل استدلال گرب عقل حریی نیرمی گوین. ایس عقل قوه ی شناسایی بدیده های طبعی را داد ‎٠‏ عقل شهودى (عقل كلى) كه به آن عقل غير باری هم می گویند ملومات از طريق علم تجربى بريايه ى قواعد منطقى بدست مى آبد.

صفحه 7:
عمسم ابن عقل قوه اى است كه مى تواند حقايق امور ماوراء طببعت را درك مى كند. عقل مى تواند يا وحى هماهنك شود. از تلاقى دو حورة عقل كرابى ديشي و تجرية كراني منطقى يديدة علم كرابي بدست أمد ودر كنار ابن بستر مناسب انديشه تجريه دبنى شكل كرفت تقسيم ايمان وعقل در ‎allel aus‏ ايعان دينى ميتنى برعقل است. دب وعقل دوموقيت الهى است وخداداد است قرآن بر خردوری و تعقل تاکید هی کند. در روايات اسلامى عقل را حجت باطنى و برامبر را حجت ظاهرى مى دانند. عقل به حو دسته نظرك وعملى تقسيم مى شود. هم جنانكه حكمت شمر به ابن دو دسته قبل تقسیم است. عقل بكى از منابع احكام دين است. ‎tl‏ كبركه كارد ازفبلسوقان ايعان كراك مسيحى معتقد ست كه ايعان دنتى اصيل هتكامى ظاهر فى شود كه عقل به يابات خود برسد. ‏قارابی می گوید: حكمت نظرى تعقل متوحه هستی هابی است که با صرق نظر از رده انسائى بدست مى أيد. ‏لمات بر دو دسته نقسیم می شوند: ۰۱ يدبهى + نظرق ‏الهمات نظرى (اعتقادهاى نظرى) در صورت اراي دليل معقول هستند اعتقاد يدبهى جون امتناع اإجتماع نقيضين نبرک به یه بل ناد ‏باسکال ریاضی دات معروق فرانسوی به رعم روحبه استدلالی که در مهرد خداوند در از هركونه استدلاك نظری خوددری مى كند وى در بين نظر خود سكوتى را اختمار كردة ودر مقائل به نداك وحدات و دليل عقلى اكتفا مى كند. ‏روش باسکال به مصلحت اندیشی پاسکالی معروف است. ‏هرينه ها - سود محتمل . احتمال وقوع * ميران امد ‏اعتقاد به وحود حداوند در صورت ارايه دلمل معقول قانع كننده و يديرقتنى است ‏عقل نظرى و عملى در حوزهپانی هستی جدای از يكديكرند و ايندو در حوزة بالا شستى متحد و بكانه فى شوند. ‏پاسکال فرض وجود خذا را با سود محتمل بى نهايت مى داند. ‏ابرادهابى كه به نظربه باسكال كرفتة شدة مثل: أقاك جا هيك قابل طرح است. ‎ial SS slp as‏ كه ازبنيات كذاران قلسقه فردكرايانه با هات اك يسماليز انود جوهر دين را مربوط به قرديت انان فى دائد. ‏أو مى كويد كه ايمان مقوله درونى وانفسى است وتعقل مقولة ى عبني و أفاقي استد ‏بر مطالب كبركى كارد ابرادقاى جندى مطرع است كه ازآن جمله أقاك رادرت أدامز مطيع. كرده است أقاى كبركى كارد اگر چنانچه امن جهشی بدون سنجش عقلانی باشد پس با ‎Jol a al Lee sls‏ جرک یمان بجهیم؟ ‏ديدكاه وين كتشتاين: كه انديشه هاى أن در دو رساله ى تفكر متقدم و تفكر متاخر جمع

صفحه 8:
عمسم وین گنشتاینفبلسوفی است که تحلیل بان داد در وقع او یک پیریست منطقی است باری های ‎le ily‏ اماب گزانی وک بسبارمعروق است ابشان مى كوبند در شر بارك فى توانند لز موجه و مجاز بودن حركتى خاص برس وجو كنيم ولى يرسش از موحد بودن كل بك يارى نارواست. يعنى هر بارك بك نحوه ى معيشتى دارد كه در أن معيشت ريست فى كند. بدو مشاركت با أن نمى توانيم در ث بای زانیواد شویم, در واقع مى كويند ايما أوردن هم يك بازع ربانى خاص أست که در متن حبات «بنی رویش می کند ‎pale slo ox‏ و قلسفی رنطی با بان و بو ی ندرد ‏اجتتاب از عرض ‎les Gade ult‏ دينى بر خلاف نظريه ايمان كرايانة كر شدني تيز باشد كار درستى نيست. ‏آن دسته كه مى كويند معرقت ما ا خداوند بى واسطه و بدون نيازبه دليل وبران ست نوعى معرقت شناسى الاح شدة را مطرع فى كتند اقرادك منل: یمام پر آلستون. ‎Iss‏ ‏بررسي رانطهى عقل و ابمات را از ديدكاة بلاتبتكا مطرع كتيم: ‏دعدغه اصلى وى توجيح اعتقاد دينى با بررسى رايط ى عقل و ايمان است. ‏ازنظر ابشان معرقت شتاسى تابد مبنا داشته باشد. ‏يلاتيتكا يك معرقت شناس مبتاكراست اعتقادات انسان را به دو دسته تقسيم مى كند؟. ‎alge Ta} ‏ياب ها بناى ساختار معرفتى انسان را تشكيل مى دهتد. ‏يلاتينكا ار فبلسوفان تجربه ديتى تلاش فى كند كه نشان دهد باورشاك دبتى واقعا يانه اهستند. يلانبنكا تحت تاثير كانون قرار كرقته ست ‏أقات بلاتينكا معتقد است كه ابن أكاهى ار خداوند مانند قوى ادراك حسى أست كه در صورت وجود شرايط مناسب عمل مى كند و ابن همان قاطع ترين برهات بر وحود خداوند أسست. ‏تحریه ی دینی یک احسساس آگاهی است که از مواجهه ى با خذاوند و شهود أويدست ‎al oe‏ ‏اورهای حسی جون مبتني بر تجریه و دردسترسن همگان هستند عمومی هستند ‏ولى باورهاى دنى كه ميتنى بر تجربه هاى دیتی هستند و در دسترس همگان نبست. خصوصى است. ‏فى توان كفت كه در جورة ى علوم اسلامى همان حابى كه روش قعلى به اوع خود رسيدة (مسائل روابى) كسى از مرك عقل خبرى ندادة است. ‏در مغرب رمس بحث عقل بسابقه ی چند قردی درد از عقل زباد سعن مي گویند و در مشرق رمين كه سابقه ‎17-٠١‏ قرنى دارد فر دو درحوزة ى علم دريك سمت و سوبا اقتدار آمدند و عقلانيت را در كثار وحيانيت مكمل مسائل انسانى قرار داده اند.

صفحه 9:
عمسم خدايابى ازراة 20 تحربه ى دين با مقهوم تجربه ى دبتى ازجهات كوناكون بحث انكيز بوده است. در اصل وحود يجني تجربه دينى اتفاق نظر نسبى وحود دارد. تجريه دينى اختصاص به ‎Ul‏ دين حاصی نداد اين تجريه ها دبدارى هستد. شخص مكاشفه كربا مراقبه ويا رياضت با دقت. ذهن خود را ازتمام مفاهيم. تصورات و اخساسات حالى مى كند نا أن بجا كه فقط خود أن أكاهى باقى ‎ley‏ Seoul Jogos gale I gio ays Sos ‏تجربه ک دینی در یات پوت اجان جه هسته ک مشترگی‎ ‏اعتقداتدینی شخص تا چهاندزه در یربا تفسیر و از تجریه ی دینی او ایغاک نقش‎ ‏می کن؟‎ مفاهیم و احکام و تن از ره شناخت شخصی بدست عی آند. در بحث تجربه نی حسی می توان گفت که آقای فردریک شلایرهاخرمعتقدبه ین نظربه است آقا وم جمر آقای ‎als,‏ از طرفارا تام و اس دیدگاه هستند آقای جیمر معتقد است که احساس متبغ زرفت دين است و تتسیق های قلسفی و کلامی محصولات درحه ی دوم هستند. ‎i‏ می گوید: ممکن است احساس راز هت انگیر درد انسان برق آسا همچوت نسیم. دل انكبز وارد شود. ‏أقاى ماخر مى كويد: بن مايه ى اصلى دين نوعى احساس وانستكى مطلق است. ‏ماخر شديدا با نديشهدى تحول و ارحاع دين به الهيات و ماورا طسعه و اخلاق مخالفت مي ‎ws‏ ‏دیدگاه دوم: تجربه ینی نوعی ادراک حسی است که در اوصاف عمومی با دراک های. هگر مشترک است. ‏تکی از معروف ترين ظرقدارات اين نظربه أقاك وبلام الستون مى باشند. ‏ألستون با تخليل اين مطلب كه جرا باورقاى ما به دادة هابى که زره حواس بدست می أبند معقول است؟ ‎la aa‏ نی تب درست به همان دلبل معقول و معتسر است که حواس قابل توحه است. ‏ديدكاة سوم: تجرية فاك دینی مصطلح تجرنه هابی هستند که نظر صاحبانآنها نها در ای اک بورها و موزه های دی قابل تین است. ‏بحث تحربه فاك دينى دست كم براك گروشی از آندیشهندان عربی در عصر حاضر یک دربچه ای سوک شناخت حون است.

صفحه 10:
عمسم fs la ol, ‏خداشناسی یک عتوان کلی شناعت بمعنی آشتابی جدک تر شناعت حداوند.‎ ‏است.خدابابى از مصدر دید برداشتی ظاهری تر دارد.‎ خدایابی مقدم است با خداشناسی؟: سه راهعمده عمومی خدابیی ۱ اه ول .۰۲ ره تجربه 5< راه عقل واه اول: ره قطرت, سرشت حمير مايه درون أدمر است. نقطه أغارين ابن راه راه قطرى اسست: ميان عاشق و معشوق شيج حابل بست. تو خود حجاب خودک ‎oy a‏ برای شناعت قلبی و شهودک میرن مولاعلی (ع) است آنان که به ابی راه سیده اند تجرن را نا نداد مولا مى قرمايتد: أن صفاى أبنه وصف دل ست صورت بى منتها را قابل است. صورت دی صهرت بی حد عبت وه لا دافت ‎‘aes guna‏ کی رفنه ای ز دل كه تمنا كنم ترا کی بده ای نفته که پیدا نم تا صد نشات درد ومحو مطلقند جه نشات بل عين ‎i> Jan‏ قرآن و شناخت قطرى خداة قاذا ركبوا فى الفلك دعوالله مخلصين له الدين قلما نحاهم الى البر اذا هم يشركون. وقتى سوار كشتى فى شويم و باد أرامى فى ورد بيار خوب. اما وقتى دربا خرات مب شود آثرا مخلصانه مى حوانيم بعد كه نجات ببدا كرديم انكارى همه جيز يادمان رفته ست شناخت بسیا دقيقى وجود دارد كه شناحت انفسى است يعنى درجات أدم ها مى شود ‎scat bl‏ له های خدابیی سسه گروهند: ۰۱ رال ۲- اه جر ۰۲ ره عقل به زان سادهچرا در ددگاهنظری قابلبهاختبار ی شویم ماد عمل ‎Sais oe Spo‏ آنجایی که كار به هدف اصابت كردة كار حودمان فى دانيم و أنجا كه نتيحه تكرقتة ايم في كوليم خدا نخواست. حرف صحيح أن است كه كار أنجا كه انجام كرقته كار خدا بوده با تلاش خودمات و أنجا که کار انجام نشدهنتجه از طرف خودمانبوده است. قطرهم على المعرقه ما موجودبرتر بن هستیم فطرک بودت از ال در ما نودعه گذاشته فی حلق السموات و الارضی و احتلاف الیل و النهار بات لا وی ‎SLI‏ - وفی اارض ‎tl‏ للموقنين

صفحه 11:
عمسم امام صادق (ع) به مفضل مى قرمايند: خدا يكى است واجرا منظم وخرد بايد بكار أيد دلايلى بر وحود حدا ازراه تجربه وحود دارد. تجربى ناميدن أبن سخن به أن معنى نيست كه از عقل دور باشد وهمه جا در تجرية از عقل مدد می گید از استدلال هاى عقلي در مصاف با شبهات ملحدان فى توان سود حست. از امتنازقاى راه عقلى كه در مقابله با منكران ناقع است با عملى بودن ابن راه عقل سستى دلمل آنان را مى توان ثابت كرد. راه عقلى ياسخ مناسبى است بر شبهه منكران برهك امکات و وحوب یک برهان عقلی است. أز براقين بسبار كاريردى از صدر اسلام نا امروز ات از دورة بوعلى سينا مطالب قراوانة درد رهانی بودت یک را بعتی طلب دلیل کردن آن است برهانی نودنش خامل فقلى بيت آن آشتد قهم کاملبرهان بدون مقدمات بدست نمی آید. ههکی:بعنیپدیده اک که زمدی تصور نيود أن بشود. معکن خبری که قرض نبودش بشود. معکن به بت ریاضی بعتی امری که احتمالبودت أن مساوی احتمال نیودت آث باشد بعتی “صا نوت و« ‎‘ig‏ ممكن يعن تبازمند ما رجنس ممكنات هستيصر در مقابل ممكن مفهوم واجب وحود دارد. واحب يعنى دانمی پدیده اک كه زمانى تباشد که نوده بشید واحب بعتی سرمد جاوید همیشگی به زبان رياضى بعنی آنکه همیشه بوده عنی 9۵۱۰۰ برهان امكان دو وجوب از يهترين براهينى است که هم دنتشمندان مغرت زمین و مشرقی بآ ستدلالکره اد در برهان امکات و وجوب از اصل علیت استفادهبسیار شده است. أكثر دانشهندان اصل علمت را قبول دارند كسانى يحون ملاصدرا - ابوعلى سينا - علامه حلى خواجه تصر طوسی ‏ الشى مالم يحب لم يوحد "بديدة تنا وجب تباشد وحود يبذا نمي کند" در عصر بو علی سينا دو تصوير از برهان دارند يكى برهان سينوى وغير سينابى. ‎ISA Uy Ss‏ و وحوب در مقرب زمين به برهان جوان شناختى معروق دو دانشمند. ناماری که در غرب از برهان امكان و وح سحن كفتة اند أكبوناس ولآبب تيتسل مى باشند ‏آکیناس از طریق ۵ را به اس برهانپرداخته است. ‏دانشمندانی که در غرب از برهات اکات و وحوب سح گفته اند عبرتد از اسپیوا حکیم. أنسلم - ذكارت - كانت يهترين نقد رأ بر أنسلم دارد. دكتر حائرى يردى هم در امن برهات نظر دارند. غزالى - شريف جرجاني صحبت هاف زيادى دارند معروف ترين اكرستانسباليسنى كه در ابن باره سحن قراوان دارد سورن كين كى کار آست اكر بخواهيم در بحث مفاد كسى كه

صفحه 12:
عمسم ‎Lal‏ عليت ابراد وارد كردة بهترين موردك را بتوان نام برد أكبوناس نحت تاثير ابن رشد سخن های ‎day les‏ دارد. ‏ذر تقرير يرهان افكانا و وحوبة ‏شی در هستی داشتن با موجود بو از دوحالت خارع نبست يا موحود بودن براش صرورك يا موحود بودن براى أن ضرورتى نيست بنحوى كه جدا شدن شى از وجود براك آنا شدنى نيست به موحود أول ممكن و به وحود دوم واحب مى كوثيم در نظر متكلمان و فبلسوقان واجب الوحود همان خداوند است و بقيه موحونات ممكن هستتد. ‏قانى عليت يك قضيه عقلی است برقانی بدبهی است بدبهی بعنی آنکه به صرف تصور اتصديق آن به دتبالش جرايد. ‏موجود ممکن موحودی است که نسبت آن با وحود وعدم يكسان است. ‏ضرورت وحود براك ذات واجب الوحود ضرورت ارلى أست مدل ضرورت شبرینی برای شکر ااست ضرورت خاتیدارد موحود ممکن موحودک است که وجودش وایسته به ديكرى است. ‏علت و معلیل علت عنون املی است و معلول تبع است. ‏بعضى وازة هاى متداول بابد بركردد به زيان فلسفى ترخفه شود بظور مثال: كلمة باند را ضرورت ترجمه کی علط است؟ نمك طعام بابد شور باشد (ضرورت دلرد). ‏كلم شايد را به وازة امكان بركردانيم غلط انست؟ على شايد بابد (ممكن ‎(ls‏ ‏موحودات اكر وحود داشتن عين ذاتشان است واجب ناميدة مى شوند جنين موجودى ضروری است, ‏نتيجه:موجودانى كه براى وحود داشتن به ديكرى تبارمندند قرض بودت و نودنشان مطرح. ممكن اند قضيه خدا موحود است از ضروراتبدبهی است از ضرویات اوه است. ‏استدلال قلسفی هدرددن قرمت عبادت است آدمی را به نچه بیتمر است و ایددارد و ازعبادت باز مى دارد. ‏(سورن كبركه كاره) فبلسوف أكريستاسنباليست. ‏در برهات امكان و وحوب بهترین نظربه را بوعلی سينا دارد كه يه برهان سينو معروق است. ‏كهند ارسطو هم در عصر خود از برهان امکات و وجوب استفادهکرده است. ‏براقين خداشناسى را به دو دسته براقين كلامى و فلسفي مى توان تقسيم كرد ‏براهين کلامی بهات حدوت است براهین قلسفی برهان حکمای طیعی برهات امکان است تاريخجه يران امكان وحوب را ابد در آثار غزالى و بوعلى و اين رشد بايد ديد. ‏در داتشهندات مغرب زمين بابد أثار توماس اكويناس را ديد. وك با نقد بر برهات وحود ‎aol‏ أنسلم © استدلاك مظرح کرد ‏اكويناس 9 راه را مطرخ كرد برهان حرکت -برهان معلوليت - برهان امكان: ‏اكيوناس تحت تاثير ابن رشد است در ار فازابی مطلب فرلون اد

صفحه 13:
عمسم مقهوم مکان و وحوب در یک نقسیم کلی و جرنی قابل تقسیم است جر معقولاتتانی اند يعنى هالبرانش را با ثر يذيرى از آرا غرالى مى توات ديد كه مكتب تقارن را بى ريزق كرد دبويد هيوم كفت عليت امرى واقعى نيست و ضرورت ادعابى ميان آنه را قبول ندارد كانت تلاش كرد ضرورت را به عليت بركردائد. بر اساس نظربه هایگ به نفی علیت می پردازند. هر معکتی علتی داد که وحودش متوقف ‎coal Oly‏ فقدان علت ققدانمعلول است اصل ‎Gale‏ یک اصل عقلی است بدیهی با استدلالی است هر کم یک نظر داد قضيه حدا موجود از ضروريات اوليه است, بحث حدوث ‎pox dg‏ حادث بجه جبز قديم جهان حادث خدا قديم است. حدا از ول بوده و هیچ گاه نود که نبودنش مطرح باشد. جهان حادث است. قرآن حادث با قديم؟ قرآن حادث است. حدوت و قدمخاتی و دهری قال تفکیک است ناد با هم محلوط شود قديم ذاتى قدیم. دهری متکلمات فقظ یک راه راک نات وجودخداداشتند و أنهم حدوث رهانى عالم بود. هيوم تجربه كراد به اصالت حس قابل ‎ap‏ عليت را هم امرى واقعى نمى دانست, ضرورت بس علت و معلول ‎UB‏ مشاهده تیست برهانامکن و وحوب جند نام دبكر دارد يرهان قنام ممكنات برهان جهات شناختى. برهان على - برهان امكان - بان وحوب. در امکان نسیت وجود و عدم یکسات است آنجا که عقل نتواند کی از طرفین را تریح دهد امکان است وقتی یک وجودی ر| هر نظر بكبريم كه عقل نتواند ثرا وابسته به غمر داد واجب. است. همه حرف ما استفاده از عقل بود در يرهان امکن و وحوب. رابطه علت و معلول در آت ضرورت سنجیت و محال ود بقاى معلول بدون علت است. ازعالى ترين براهين خداشناسى برهان امكان و وحوب اسست. اصل علیت علم حصولی که از علم حضوری نفس به افعال خودش بدست أمده لست. اقسام علت :تم وتاقص - بسیظ و مركب - حقيقى ومعدة - قريب وبعيد - داخلى و ‎woe‏ علت تامه: أنجه را معلوك براك بندابى نباز دارد به محض تحفق علت براك معلوك بوجود فى أورد. علت ناقصه: آنجه را معلول بدان نباز دارد نداشته است. علت مرکب؛ علتی که جز درد علت بسیط: علتی که یک قسمتی است و جر ندرد علت معده: (کمک کننده) قزر گرفتی شی متحرک در هر نقطه ای که موحبات علت بعدی را فراهم كند. علت قريب بى واسطه علت بعيد با واسظه را گوند. علت داخلی: جمع علت مادک + علت صوری را علت داحلی گویند

صفحه 14:
عمسم علت خارحی: ار حمغ دوعلت غابی و فاعلی علت خارحی حاصل می شود رابطه ضرورت ميان علت و معلول بابد موحود باشند. امكات: شركاة ماهيت جترك را در نظر كرفت عقل هبج كدام از وحود با عدم را نتواند ترجيحا مدرد وحوب: استقلال در وجود و مقابل امكان است. علم دو نوع حصولى و حضوركةيا علم حصولى ‎souls Lisl‏ را ذرك مى كنيم با عم خضورى حالت نفس قابليت درك ببدا مى كند. الوحود ان كان واحبا فهو المطلوب و الا استلز مه الاستحاله الدور و لتسلسل يديدة ها يا ممكن اند با واجب أكر ممكن ثرازمتد أكر واجب بى تيار ‎sla ab‏ اتبات وحود خداوند برهان علبت است. ‏امتناع تسلسل با محال بودن تسلسل به ابن معنا است که امرک بدبهی و بی نبا از استذلال است تسلسل يعنى بك عدة علت كه به علت تخستين خود باز كردد به سلسله علت بى نهايت خواقيم رسيد. خواجة تصير مى كويدنذ أكر وجود واحب أست مطلوف فاست والا دور تسلسل بوحود مى آبد. ‏انواع دور با واسطه وبى واسطه أست. ‏تعريف: دور جيرى است كه شى با یک واسظه با بی واسطه علت خودش واقع شود دور صحيح و دور عبر صحيح دور مضمر با فص ‏وحود تعريف خودش رأ دارد ممكن موجودى ست كه وجود براك أن ضرورك نيستء نسيت أن با وحود وعدم يكسان أست. ‎ley‏ كوهيم وحود واحب الوحود يعنى غبر وابسته و مستقل منظور است. ‎male vay ‏از معلوليت عالم به وحود خدا بى ببريمر‎ 38 ‏جهان معلوك است, هر معلولى تبازمند علت الست . بتابراين جهان نبارمند علتى لست كه‎ ‏خدا است 5+ در نهابت به خدا مى رسد.‎ -١ ‏أن علت يا‎ ‏حان هاسييز: فى كويد هر موجودى نبازمضد علت الست (اشتباه هاسيرز أن است كه هر معلولى نه هر موحود) ‏نات معلولیت عام حبلی ساده است موحودی که تغیر هی پذبردبی گمان فقر وحودی. داد موجودتاقص حود نمی توندنقص خود را بر طرف كند يلكه نبازمندعلتى است كه أن را از قوه به فعل برساند ‏يخبط الخلايق بالله عزوحل علما "أفريدكان ونه ذات لو ره نداد ‏علم و شناحت شموارة مستلرم نوعى احاطه عالم بر معلوم است. ‏بعلم ما بين ابديهم وما خلقهم ولا يحيطوت به علما

صفحه 15:
عمسم ‎Sia ob wn age‏ خداشناسى عبارتند ازة ‎vices 31 ‏7 قطرت ‏۲ مطالعه جهان طبيعت ‏۶ کشف شهود ‎bl‏ ‏© رجوع به قرآك وحديث علم و شناخت مستلزم نوعى احاطه عالم بر معلوم است. ‎la ous‏ ممكن راش بر واخب ناد راههاك خداشتاسى مختلف اند ما در ابنجا به 6 روش عمدة فى برداريمر استدلال عقلى بر وحود خدا هستى اورا ‎oly Ube‏ الوحود ثابت مى كند. عقل صفت بساطت (مركب نبودن حداوند) را براك خدا ثابت مى كتد. وحود خدا مركب نيست. قطرت الهى از روز رل باه بوه است اولن محلوق پامر بو قطرت راهی است که بوسیله آ می تونیم به شناخت پاره ای از اوصاف لو دسترسى يبدا كنيم يرك درختان سيز در نظر هوشيار - هر ورقش دفتری است معرفت کردگر قر جا سحن از اوصاف الهى به تتهابى به مین می آید شامل اقعال خداوند هم تیزم خليان ها خبلى ديرتر از ديكران به انكارخدا مى بردازند يرواز زهنته شناخت بهتر را مها می کند دقت در نظم عمومی عالم هدقداری پدنده هاک طبیعی را معلوم می کند.مطالعه در جوا طبيعت ما را به صقت علم وحكمت خدا ترديك مى كند. جر يراو استكفال روجى عى تون جمال وحلال خدا را با چشم و دل مشاهده می توان کرد على (ع) مى فرمابند: کل قانمقی سواه معلول هر چبری به عیرحدامعلول است. قرآن و نبازمندى ممكنات به خدا:- ام خلقوا من غير شى امهم الخالقون كل شى قائم به. با هیچ خلق شده اند يا آکه حود بودگر خوشند. در غالب بك برهان عقلى كفته شد كه وجود خداوند به عنوان أفريدكار جهان در مقام احتیاج بهکافران گفته ند که شکی نیست که هر انسانی معلوق و حادت است بدس معا كه زمانى وحود نداشته و بعدا موحود شده. ‏با احتمالانی که رو به رو می شویم: ۰۱ انسانها پوت علت موجود شده باشند. ۰۳ انسانها خود أفريدكار وخالق خود باشند. ؟- آنا آفده ی موحودی متعالی و رتر از خودباشند که همان خداوند است,

صفحه 16:
عمسم خداوند علت العلل و موحد تمام موجودات هست. خداوند اك ثابت شده درجان ماست به اثبات نبازى ندارد اثبات وحود خذا ‎ollie‏ ‏عامینه است. ما شتاحت را لزطريق ذات بدست أوريم يا لرطريق صفات؟؟ ذات ‎SL‏ هستی بخش کی تاد که شود هستی بخش. ابه كنه خانش خرد برد بى أكر رسد حس قرة درا بهترين ره شتاحت خدا لز طريق صفات لست شتاحت از طریق خات آلهی مقدو نمی باشد. شناخت معانى اوصاف خدا عقل و وحى بر ابن باورند كه خداوند دراک قمه اوصاف کمانی أست شناخت خدا ازمسير صفات بهترين طريق أست. آنا معنا اوصاق خذا در هر كاريرد كسان است. سه دیدگاه عمده دربارة اوصاف شناخت اوصاف الهى وحود ذاردة معاني أوصاف در كاريرد الهى وغبرالهى متفاوت است. فاوت حدک مات اوصاف حدا و اوصاف مخلوقات وحود ندارد. دیدگاه سوم معانى اوصاف الهى با اوصاف موحودات متفاوت الست اما ابن به منرله فم ‎lag Sl‏ خذا تم باشد. اتنزيه و قهم بذيرى أوصاق الهی بعنی متره انست خدا - خدا که واحد عددی نیست منزه از اتعريف ما لم يطلع العقول على تحديد صفته و لم بحجها عن واجب معرفته (امام على (ع)). خر را بر چگونگی اوصاف خود آگا نکرده و أنهارا أز معرفت حود محروم نكردة. درعين ابنكه حدا متزه است هم او قابليت شناخت را در ها قرار داده است. سبحان له مته است خدا - سبحانه و تعلی عما بصفوت أواز هرجه به وصف در أيد دور است. در حداشناسی مهم تین و لولس صفت خدا صفت وحدایت با توحید است. لا له ال ان هیچ خدایی جر اه نست. لاله الا هو هیچ خدایی جر او یست. لاله ال انا هیچ حدایی جرمی تست توحيد برحسته ترين صفت از صفات حدا است. در تعريف توحيد به دوشاخه نظرك عملي تقسيم مى شود. توحيد نظرى اعتماد قطعى به يكتابى خداوند در ذات صفات و افعال است. كردار انسانهاى معتمد موحدانه مى شود ودر صحنه عمل به أن توح مى كند. توحيد نظرى به سه شاحه ذاتى. صفاتى. وافعالى تقسيم مى شود. توحید عملی تب به شاحه های كوناكون قابل تقسيم است كه توحيد عبادى از آن حمله

صفحه 17:
عمسم توحيد به عنوان يك صفت الهى اعتقاد به صورت عملى بأور داشتى وحدانيت خداونداست در قول وعمل دومن صفت از صفاتالهی علم حداونداست. حدا ه همه مور عالم و از هر چبی آگاه است. براك انتساب مرتبه علم به خداوتد باستى آنرا ازكليه قبود و محدوديت ها دور بدانيم علم الهى علمى است مطلق نامحدود اندى كه به واسطه نيازى ندارة. مساله كستردكى بى منتهاى علم خدا جه قبل و بعد أفرينش مهم ترين است. علم خداوند يك اكاهى اعتبارك نيست حقيقى است. علم ازلى خدا با اختبار اننسان جه راظة اى ذارد؟ بت علم يبشين خدا با اختبار اسان مناقات ندارة؟. مسابل نزد بروردكار معلوم است آبا دليل سلبى بر اختبار انسات از طرف خداوند وحود دار علم ارلى خدا با اختيار انسان در تضاد نيست. شبهه ناسارگاری علم پیشین ‎as‏ با اختار انسان قبل جواب است. ‎ale‏ خدا با ابر انسان با هم دیگرقبل جمع هستند ‏من فى خورم و شركه بتو أهل بود فى خوردن صن به ثرد أو سهل بود ‏فى خوردن من حق زازل مبدانست من فى نخورم علم خدا جهل يود ‏خداوندعلم مطلق داد بر اساس علم مطلق به انسان واگار تن است. ‏علم الهى در آيات بسباری از رن تصورت محتلف آمده است. ‏صیقه ها و ماده عم درقرأ ده ها بر کر رفنه انست عالم- علیم - عم ‏عنام قوب بعتی کسی که به تام پنان ها بسیارعلم داد ‏نات علم هی بی نياز از دلمل و برهان است. ‏ألا بعلم من خلق و هو اللطيف الخبي با کسی که خلق کردهخود نمی داند او خود مسبار آگاه است. ‏أقريدون؛ نبازمند أكاهى از احوال و خصوصيات آفريده شده أست. ‏کسی که دا را به وصف أفريدكارق شناخته نمى تواند علم نامحدود او را منكر شود. ‏اعتقاد به اين اصل كه خداوند از قمه نيات أشكار و يتهان انسان ها خبر دارد. ‏قرآن نامتتاقى بودن علم الهى را به صراحت دارد "وله بكل شى عليم". ‏آنجه در زمين رويد و باشد وبالا رود شمه را مي داند هر کجا باشید او با شهاست. ‏أنجة در أسماك ها و رفين است خدا فى دانذ آنجه در سيته هاى خود محقى كردة ابد نمی ‎Sus‏ ‏گستردگی عم خدا هم در رونت ما اعکاسی فراوان داد ‎Leal ‏در دلکوقها و گنه بدگا در خلوت و آمد و شد‎ lino sna jl He) le ‏آگاه است.‎ ‏امام صادق فى قرمايند دانش خدا را ‎il‏ بست. ‏سومين صفت حداونددر باب اوصاف آلهی مفت قدرت اوست. ‏ها مرتيه ضعيفى از مفهوم قدرت خدا رأ در خود ادراك فى كنيمي ‏از مفهوم قدرت به طور معمول مفهوم عجز را فى فهميمر

صفحه 18:
عمسم اقدرت در فبزيك معادل نبرو و رز به کار رفتهاست. موجود قادر موجودى است كه اكر بخواهد كارى را انجام دهد توان أن را دار قادريه كس كفته مى شود كه قدرت در انجام و عدم انجام را دارا باشد. مقصود از قدرت الهى أن است كه اكر رده كند مى تواند انجام دهد. معناى قدرت خدا قبد ومحدوديت نداد وین معنا با قدرت آدمى قابل مقايسه نيست. انحام يا ترك قعل لز سوى انسان تابعى لز انكيزة هاى درونى و ببرونى أوستء ذات الهى در مفهوم قدرت از اشياء تاثير نهى يديرد. قدرت حد مرک مطلق است و اعتبرک نیست. حداوند قدرتش حدى ندارد. بمكرانى قدرت خداوند وحل معمات قدرت. آنا خداوند قادر ست سنكى ببافريند كه خود اربرداشتن آن عاحز باشد. آنا خداوند مى تواند كره اى يزركتر ازكرة ى زمين خلق كند ون را در زمين بجاى دهد. اهل بقدر ريك ان يدخل الدنيا في بيضه من غيرات تصقر الدنيا و تكبر النيضة يا خذا قادر ات كه حنيا را حر تخم مرغي بجا دهد بدون أنكه دنيا كحك وبا تخم مرغبررک بعض مسابل متعلق قعل خدا واقع نمى شوند. امورى هستند در ابن جهات كه محال اند و نشدنى - انواع محال ها: ‎web dine‏ محال وقوعى sale Une محال عقلى محاك ذاتى:امرى است كه فى حد نفسه ودر ذات خودش محال و نشدنى ات يدون أنكة بيه محال ديكرق سرايت كند. محاك وقوعى: امرك است كه فى حد نفسه و بالحاظ ذات خود ممتنع نبست اما وقوعش مستلرممحقق خاتی است. محال ذانى + محال وقوعى » محال عقلی محال عاد: مرک است که وقوعآن تنها با نظر به قوامين شناخته شده طبيعت ناممكن مى نمابتد اما تحقق أن نه ذانا ممتنع الست ونه مستلزم محال ذانى است. متال های محال عادی شفای بيمار تبط عنسى(ع) و انداختن عصاى موسي و تبثيل شدن به لزدها اكثر مواردى كه در ابن جهان ازآن سحن كفته فى شود محال عادى محال عادی محالی انست که هم بشودآث را تصور كرد وهم تصديق تمام معجرات انبياء از انوع محال عادى است. بعضى از افعال محال عادى قستتد مثل بيمارى را شفا دهد خضرت عيسى ابنكه بكوئيم حذا تمى توائد بك امر نشدنى را خبر فى دهیم نسبت عجر به خدا نمی ‎‘mais‏

صفحه 19:
عمسم انعم کار ی مور از طرف خدا نشدنى أست يعنى مورد تعلق فعل حضرت احديت قرار نمی گید عدم تعلق قدرت خداوند به محال ذانى و محال وقوعى محدوديتى براك خدا يه دنال نمي ‎sal‏ ما كاشى فاعل وكاهى قابليم خداوند قاعل اما قائليت در طرف مقبل تیست. ساختن بك كوزه با أب وكل شدنى است براى انجاد كورة ب آن تنها امرك محال أنست به كوره كر در ساخت كوزه نسبت عجز دادن در نهايت بى خردى انست. مفهوم شى بر محالات عقلی صدق نمی کند ان الله على كل شى قدير خداوند بر مه بجيز توناست. نقصات و كاستى در امور محال به قابل باز مى كردد نه به قاعل قادر. إن الله تبارك وتعالى لا يتسب الى العحز به خداوند تبارك و تعالى نسيت عجر معنا تداز خداوند به عجز ونانوانى منصف نبست قائليت در وحود موحودات با توانابى قادر دو مساله مختلف است. قدرت بكى ازصفات خداست ان الله على كل شى قدير .خداوند بر هر كارى تواناست. محظ بما خلق علما وقدرة خداوند ازحهت علم و قدرت بر هر أنجه أقريدة احاظه دار الاشياء له سواه علما وقدرة اشيا نزد حداوند يكسان هستند وعلم و قدرت خدا شامل نها است. جهارمين صفتی که خداود اب ما هی شناساند مفت حبات است. موحود حی موحودی که دراک فعالت رای و آکاهانه است, حبات نوعی كمال وحودى است كه از قعاليت ارادى وعلم و أكاشى برخوردار استه فعاليت و أكاهى بك موجود نشانهحبات اوست. حى بودن خداوند اورا از همه قبود و محدوديت هابى كه در حیت معلوقات مه می دنیم. زندهبودت دا با رنه بوت اسان قابل مقابسه نیست حبات انسانی از حبات حق تعالی بوجودآمده است. حبات الهى ذاتى ‎a‏ بدک و تحول ناپذیراست. خدا حى بودن نياز يه صفاتى كه ما براى أو قار دشیم خدا حيات دارد به نحو ايجاب كلى است و حبات موحودات به نحو ‎ou‏ جزبى أست. حبات خداوند داتمى است حبات موحودات قراردادى و تبعی است. حيات الهى در منظر قرآن وحديث peal gol gb Vial Ve خداست که معودی جر اونیست وزنده و بر ده است. هوالحی لاله الا هو أوست زندة اى که ‎as‏ یست. حبات حقيقى ننها ازأن خداوند است. قرآن خداوند را حيات بش ديكر موحودات مى دائد.

صفحه 20:
عمسم حبات الهى ذانى وارلى و ابدى است وحيات حيوانات تابعى اززحيات اوست. وتوكل على الحى الذى ‎pac V‏ ‎ly‏ نده که نمی ميرد توكل كن. و كان الله حيا بلا حياة ‎Le‏ ‏خداوند حى است اما حبات اوحادت نبست. بل حى لنفسه دون رندة است بلكه حيات اوذاتى است. حبات خداوند برخلاف حبات أفريدكانش حادث نبست. ذات الهیازلی ار ما صقتی عرضی است. صفت حیات خداوند با أزلى وابدى بودن خداوند قربنه و همراة وبا هم هستئد. خذا در همه زماتها وجود دارد خذا موحودى رمانمند و مقيد نيست. ذات الهى فراتر از زمان قرار دارد. خداوند بر رمان و موحودات زماتمند احاطة داد ازليت و ابديت خداوند در أثينه قرآن و روايات دقرت خداوند را به عنوان لول و أخر معرقى مى كند. هو الأول و الآخر و الظاهر والباطن - او انست اول و آخر و طاهر و باطن هم اوست. متصود ار ول و آحر همان صفت ازلیت و ابیت است. على (ع): خداوند أولى است كه قبل ندارد و خری است که بعد درد امام صادق (ع) اوبابانى است بدو أنكه بابانى داشته باشد همولهبودهاست. كل شى هالك الا وحهه جزذات لوهمه جبز تابود مى شوديد. صفات خداوند ذانى آست. خدا قديم است. صفاتى جون توحيد - علم - قدرت یک مرتبه ‎vals‏ ‏ان صفات ‎ps per alas‏ معنا در ذهی است. أنواع صفات خدا را مختلف نام بودن تبديل معنای مشکل به آسان در هن است. خداوند داراك جميع صفات است در حالى كه واحد است. أكر كترتى در صفت بیان مى كنيم براك ظهور و بروز آن در صحنه قستى أست. ذات خداوند در تمام صفات لو تجلى دلرد. هیچ صفتى أزخداوند بر صفت دیگری تدم نداد ‎ui do‏ و مهم ترين صفات خداست. خداوند حکیم است بعنی خداون داناك مطلق. حکمت یکی از اوصاف خداوند است. حكمت: به معناى معرفت و شناحت حقابق اشياء است. معناى ديكر حكيم أن كه افعال فاعل در عابت كمال و بدور ازهر نقصانى ‎scl‏ ‏حر قديم حكيم به طبيب بدن و روعاطلاق می شد. حكيم به كسى كويند كه هم فلسفه مى داند وهم عرقات مثل ملا شادى سيزوارق

صفحه 21:
عمسم حكمت بكى از شاخه های علمالهی است. كار حكيم ازهر كونه كمبود و نقصى دور أست. حداوند حكيم يعنى همه افعال او به تمكوترين صورت اجام فى كبرد. ميان هر قاعلى با فعلش نوعى تناسب و ستخيت وحود دارد. فعل تحلی وحود فاعل است حلوه اى از كمال ذات اوست. على (ع): خدا آنجه را أقريدة اندازة كبرى كرد و يس از اند كبرق أبرا استوار ساحت خدا در خلقت خلقش بدون نمونه كار كرد. از تیچ مهم بدبرش حکمت الهی آن است كه نظام موحود را نظام احسن بدنیم. جهان با همه کستردگی قعل خداونداست. سومن معنای حکمت دوری حکی از کار قیچ و تاشابست است. خات کامل لو اقتضا می کند که فقط اقعال خوب ابجاد کند عدل یکی از شعب حکمت است حداوند به کسی ظطلم نمی کند چهارسن معناى حكمت أن ست كه فاعل خود را بر اساس غابات معقول و اغراض اخرديسند اتجام دهد. حكمت الهى غابتمندى فعل است. میات غابتمندى كارهاى ما و حكيمانه بودن افعال الهى تقاوت اساسى وحود دارد. غابت اقعال ما رقع نباز است ويا تحضيل كمال است. غابت در انسان تبديل حول به علم استء خدا كامل مطلق است كار لو رساندن موحودات به كمال مطل أنها است. عبت نبودن كار خدا بعنى بر طرف كردن تيا انسانها. قرأن: آنا كمات كرديد شما را سهوده أفريديم. خدا انسات را أقريدة تا در دني از امكانات أن بهرة برد. وما خلقنا السماوات والارض و مابيتهما لاعبين - أسمان و زمين و انجه را كه ميان أن دو است به يارك نبافريديصر جرا خدا بنده را أقريد؟ خدا در خلقت به آنان سود مي رسائد و به نعمت جاودانواصل می کند جرا یکی را زشت و دیگری ربا خلق شدة اند. ابرادهایی که در عالم هستی مشاهده می كنيم جرا بهخدا تسبت می دهیمر آنا طوقان و رلزله كار خداست؟ بحرا رلزله و طوقان را وبرانكر قرار داد. حكمت الهى با شرور جنه ‎Sab sl lal‏ خداوند حكيم است. أيا وحود شرور با غاتمندى انسات سازكار است. لا و مصیت خالی از علت ستند. شرها در عالم همه نمی ند بدباشند اه ای از وید شیور قابل شمارش اند ‎i>‏ مظهر وحود و شرورمظهرعدم اند لین و برترين نتيحه سحتى ها براى انسان شکوفا شدت استعدادهاست.

صفحه 22:
عمسم یک وررشكار يدون تمرين به أمادكى جسماني تخواهد رسيد. در دامان هر سختى أسائى و سهولتى است. قاتمع العسر بسرا همراه هر سختی آسانی است. امام على ؛ بدانيد كه شاحه درخت بيانانى سحت تر است آنش افروخته ترق هم دارد یکی از ستت های عمومی حداوند سنت امتحان با آزمون است. ‎gs UL‏ بدون امتجانی جدی با کار رورو می شود ‏قرآن: ما شما رابا خيرى مانند ترس - كرسنكى - از دبت رقش امول و حاند ها و محصولات. ‎aS oe Gul‏ ‏أكر امتحانات را موقق شديد بدانيد صورى نتيجه أن أست. ‏باه ای از فواید سحنی ‎A‏ ‏۱ شکوفانی در استعداد ۲ لمتحان الهف ۳ ساركرف ‏نعمت هاى دنبوك غفلت أور است. ماهی ها در حالی که در آب عرقد ان غافلند. كافى هشدارها براك أكاة شنت بسیرمناسب است. قرآن: انبا را در هر شهرى كه فرستاديم عردم را به سحتى و رنج دججار كرديم نا هدف ازنزول بلا بر فرعونيات بادورى بود. ما فرعونيان را به شكسالى دجار كرديم كه عبرت كبرند. قدرشتاسى نعمت هاى الهى از مواردى است كه بسيار در مواجهه با سختى ها نكار مي ‎al‏ ‏در مواجهه با شروراهمیت نعمت بهتر درك مى شود قدر عافیت کسی داد که بهمصیبتی «جار شود هر چه سنگ است برای باك لتك است؟ براى آدم های خوب هم سنگ است, سماری عظش عارق الهی مرجوم قاضی بیرگ امتجان الهی بود قوایدی در قدرشناسی وجودداردنسبت معلومات انسان با مجهولاتش مثل قطره براك است. وعسی ان ‎be‏ شينا وهو خير لكمر حكمت الهى با شرور يك نقش جامع و واقعى است. هدف نهابى أفريتش انسان تن آسایی تست, واقع ببنى وجامع نكرى خيلى قرق با مسابل ظاهرف دارد. جرا کر علظ خود را بهخدا نسبت می دهیم, قانى عمومی علیت جز دییات است و عقل هم آرا درک می کند بعضی بلاها نیج علط کاری خودمان است. ‎ ‏به سیب آنچه با دستان ميدع انجم می شود بلا و سختی رخ هی نماد

صفحه 23:
عمسم مستحب است قبل لر سیر شدن اعدا دست بکشید. بسیاری از مسابل مرهون عملکرد علط خود ماست. شریک امر عدمی است و خدا در عدم نقش نداد هر جاعلم داشتیم همانجا حول حواهد بود. عدل الهى وعدالت وررى یکی از اکن مهم خداشناسی است. أصوك دين سه مورد توحيد - معاد - نبوت. اصول مذهب امامت و عدالت. عدليه ازجمع تفكر شيعه و متعزله بدست أمد. عدل بك معناى عام دارد عدل بعنى شر جيرف سر حاف خود. عد وظلم دو نقطه مقابلتد طلم هر چند به غبر جای خود است. راستگونی به طور خی کارک بسیار خوب است. عقل ما به تنهابى فى تواند خوبى را راستگوتی را بفهمد. با حسی و قیج افعال دای فعال است؟ أبا حسن وقبح بك امر عقلانى است. معبارهای عدل و ظلم حنبه قراردک نداد ظلم ذانا قبح خدا مرتكب أن نخواهد شد. اشاعرة معتقدند كه حسن و قبح افعال جنيه عقلى ندارد بلكه ‎ays pa Sl a‏ از نظر اشاعره به جهنم ردل نات های خوف عبن عذل ست ازخداوند به جهنم بردن حضرت امام خمينى كارك قبع است. عرد يا زن مومنى كه عمل صالحانجام دهد ورد بهشت می شود تلود در که همه اه حون با موی صالح همردیت مفسدان هستند هل جزاء الاحسان الا لاحسان. با جرای خوبی جر خوبی است. اتفاوت با تبعيض جه فرقى دارد. ظلم بشرى با عدل الهى غير قابل خلط اسست. أكثر يدى هاى ما نتبحه عمل خود ماست. ظلم: موحودى با انجام كارى حقى يبدا كند كه حق أو ترد خدا يايمال شود. عدن معناى عدل: رعات تساوى و دورى ار تبعيض با عدل به معنى ‎Ko Boke eile,‏ عدل قرر ددت اراد و اشیاء فست در جاگاه شایسته خود. العدل بضع الأمور مواضعها. بعنی عدالت هر بجبز درجات حود قرار كبرد. قر جيزى حابكاه ويزه خود را داراست و تناسب مراعات مى شود خداوند با هر موحودی آنچه شايسته أنهاست و سراوار هستتد به آنان فى دهد.

صفحه 24:
عمسم امرتنه انسات مومن بالا و مرتيه انسات كاقر در بابين بجايكاة قرار مي دهد. شاحه های کلی عدل سه زب شاخه اصلی درد ‎١‏ غدل تكرت ‏؟- غيل تشريعي ‏۴ عنل جائی ‏عدك تكوينى: خداوند به قر موجودى به اندازة شايستكى هايش از نعمت ها عنابت مي ‎ig Whe aS‏ خدا مقتضى أن أست كه به شر موحودى به اندازة ظرقيتش اقاضه كرد ‏عدل تشريعى: خدا به قبح انسانى عملى را که قوق طاعت اوست اهر نمی كند. خداوند در ابحاد تكاليف و قراردادن قانون براك رسیدن بنه بشر به سعادت کوناهی نکرده شك الاتكلف الله الا یسعوا خدا به قر كسى به قدر وسعت و توانادى او تكليف نهودة است. ‏عدل حزایی: خدای سبحان جرای هر كسى را متناسب با عملش مقرر كردة است. ‏انه عدل جزابى خدا شيج انسانی را به سیب تکلیفی كه به أو ابلاغ نشدة مجاراتنخواهد. کرد ‏عدل تشریعی و جرایی خداوند نا احتصاص به انسانها داد بلکه موحودات مکلف دیگر را هم شامل می شود ‏عدالت به طورکلی مربوط به انسانهاست. ‏عدل جرابی حداوند هعدل تکونی او برگشت خواهد نمود ‏عدل الهى حداوند در قرآن أر طریق نفی ظلم و ستعگری از ساحت حدا باه ده است. ‏خداوند در حق هیچ انسابی ستم نمی کند یکی مر به خود ستم مى كنند. ‏ترزوهای داد در روز رستاخير براك أن است که بكويتد به شيج كس ستم نمی شود ‏آنا وحود تغاوت مین موحودت با عدل الهى ساركار است. ‏با تفاوت ها نوعى تتعيض وبى عدالتى در حق عده اى از مخلوقات نخواهد بو ‏قوانين و نظام هاى تقيرنابدير در عالم وجود دارد كه جدابى أنها از جهان ممكن تبست. ‏تغاوت نوعى ونزادى احتنابتاپذر است. ‏تفاوت هاى تكونى در موحودات بهيج روك تبعيض قلمداد نجواهد شد. ‏تبعیض در جایی است که دو شی با قالیت یکسان بهره متقاوت بكبرند. ‏قيض خداوند نامحدود است اما ظرفيت موحودات محدود. ‏محدوديت از ويزكى هاى جدابى نابدير ابن جهان است. ‏جرا أدم يس لززحشيد لذت حبات بابد طعم مرك را تجربه کند. ‏مرك از لوازم جدابى نايدير رندكى در عالم طبعت است.

صفحه 25:
عمسم مرك بايان هستى انسان نبست مرك يابان بحشى از رندكى ابن جهانى وأشاركر رندكي دبگری در ‎pine ole‏ است. تناسب كبفر احروى با كناهان نسبتى فى يابد. شايسته تيست سراى خطاى در راتتدكي را با خطاى قتل عمدى براي بدانيمر آنا محارات هاى اخروى با جرم و كناه بندكان تتاسب دارد. كبفر اخروى با مجازات قاى قراردادى در دنيا تفاوتي اساسى داد مقدار و كيفيت محازات هاك قراردادى تابع وضع و قرارداهست. محازات اخروى امرك قراردادى نبست بلكه نتيجه تكوينى و قهرك اعمال محرمان ست محارات تحسم عمل است. حقيقت كناهان در أحرت ظرف ظهور حقابق است. درد و رنجى كه در أبن دنيا به أنسان مى رسد با عدالت خدا ساركار است. بخشى ار سحتى ها نتيجه عمل ماست. عدل الهى اقتضا دارد كه به طريقى كروه سختى كشيدة را جبران تعايد. ازطريق رنجوری و دردمندی جیرن نقص ها شود لام دنبوی انسان ها سیمای عدل اه را خدشه در نمی کند خدا دو دسته صفت دارد ثيوتبه وجودية حقيقيه كمالية وجفاليه. ‎cad ilo gd clo‏ كه در خداوند وجوذ دلزى. ‏صفات سلبيه صفاتى ست كه در خداوند راه ندارد. ‏از صفات سلبية: مكان دارى - جسم داشتن - حلول - اتحاد - رهبت است. ‏صفات سلبيه صفاتى كه در أن كونه صقات خداوند منزه است. ‏انه مركت بود و حسم نه مربي نه محل بى شريك أست و مثرة كه خداك ‎pie‏ ‏بكى ازصفات سلبيه خداوند كه مهم ترين آن هم مى باشد نفى حسعائيت است. ‏دومين صفت سلبى خدا أن ست كه خداوند در جهت خاصى قرار تعى كبرد. ‏سومين صفت خذا أنكة در شبح موحودى حلول نمى كند. ‏جسمانى بودن خذا امرك محال و غير معقول است. ‏ذات خداوند نسیظ و مرکت بودن در دات آلهی راهی ناد ‏انه شرجا رو كنيد خذا را أنجا مي بابيد. ‏معناك شرق و مغرب در أنه قرآنى نقى بودن حداوند در تعام جهات ‎sce‏ ‏اشقال حسی وماد مستلزم تركيب است. ‏اقرار كرفتن دوجسم در مجل واحد ممكن نيست خذا بابد غير جسمانى باشد يحون صمد است. ‏حلول در موجودات طبعی قرار گرفتن در محل مفروض است خدا ازقرار كرقتن در محل خاص دور است. ‏يا محول الحوك والاحوال ‏اك كسى كه رمستات را بردى و بهار أورق. ‏حداودوجودی نامحدود دارد وعنى مطلق است.

صفحه 26:
عمسم خداوند با شيج موجود یگری متحد نمى كردد. تحول با اتحاد مقتضاى انعال و ترکب است. ‎SI‏ مقصود از اتحاد معناى حقيقى أن باشد يعنى تمديل دو ذات به يك ذات واحد. ‏خداوند از اتحاد مجارى و اتحاد حقيقى منزه است از دانشگاهمجاری هم بی تزا ‏رویت حسی خداود جه در دنا وچه در خرت محال است, ‏بويت حسى خذاوند لز طريق ادراک حسسی و بتائی ‎al‏ تشدنی است, ‏روت قبلى به معناى شهود باطتى و ادراك قلى امرك دست بافتنى است. ‏قرآن به صراحت امكان رويت حسى را منتفى فى دائد. ‏الاتدر كه الاإصار و هويدرك الانصار ‏شم ها اورا در نمى بابند واوست که دیدگن را خر می ‎sal‏ ‏امام صادق(ع): من خدابى را كه تبينم عبادت نمى كتصر ‏خدا به موسى قرمود: لن ترانى يا موسى براك هميشه مرا نخوافى ديد. ‏ايعان سلمان فارسى مظهر جلو حق نعالى است. ‏در علم خدا قمه جبز مشخص و معلوم أست مرتبه ابمان سلمان فارسی قابل قهم است. براك باران موسنى. ‏گفنار سومة ‏انسات موحودى راز ألود انست. ‏ابعاد وحودى انسان بسيار كسترده اسه ‏يبدا كردن انسان كارك سحت استء ‏أومايسم يعنى انسات محورى هبح ريطى به انسان شتاسى تدار. ‏اهمیت انسان شتاسى براى ما قائل توحه و كاريرد است. ‏در بحث اسما وصفات خدا به يجتد سوال پاسخ دهیم. ‏أيا حدابى جداى از تصور صفات قابليت وحود مى بابد. ‏فونر بخ ادا کرد كه خدا وحود ندارد. ‏شناخت ما از موضوعات جيرى غير از مجموعه صفات أن نيست. ‎pal‏ خدا به صقت لو اشارة فى كتيصن ‏دوست داشتن هر شى به منرله دوست داشتى صفات آن شى است. ‏.برستش دا به معناك يرستش همين اوصاف است. ‏كزلرة هاى دبتى تشانكر روان شناسى متديتان أن دين وخبر ‎oat ty alle‏ دهد. ‏كسى كه معتقد به خدا است بر هر چیر که نم الهی گذاشته شده نا دوست داد ‏أوصاف اشياه متحصر در أعراض نيستند عقل حكم مى كند که اعرافی نمی تواند يدون موضوع مستقل باشد با نفى جوهر اعراض جاف جوهر را فى كبرد. جبزى جداك از اوصاف. بعنوان ذات را نمی نوان متكر شد. ‏واقعى بودن اعم لز نجربى بودن أن ‎scl‏

صفحه 27:
عمسم أكر منشا وصف تحقق يبدا نمى كند وقتى كسى را دوست داريم قررند اورا هم دوست خواهیم داشت. دوست داشتن كمالات مظهر دوست داشتی ذات اوست. ذانى ينام خذا وحود دارد كه ها اورا دوست داريم و صفات هم عبس ذات اوست. مطلق هر صفتی در حداوحود دارد در اسان مرتبه نازلة أن قم ياقت مى شود la ‏انسان‎ كفتيم انسان راز ألود و اسرارافير است. ‎La‏ در تاريخ رازهاى بسيارك ناگشودهمانده است. ‏اهمت انسان شتاسى نيازيه توضيح ندارد امرى بدبهى أست. ‏ما دنيال شناخت هستيم در فلسقه حيات بين ما و موحودت راطه ای وخود درد ‏مباحث كوناكون انسان شتاسانه در چهار جوز انسان شناسى علمى - فلسفى - عرفانی و دینی قبل تقسیم است. ‏شناحت جامع انسان بدون توجه به طراف هستی معکن نیست. ‏درون أدمى نيز همائند عالم برون كانون أنات الهى أست. ‏نه زودك نشانه های خود را در دل های أنشان روشن فى كتيصر ‏قران عقلت از خویشتن را مارم با قراموش کردن حدا مق داند. ‏خدا را قراموش كردند حدا هم أنان را دجار حود فراموشى كرد. ‎Ath a put Lal ti ‏فم درست تعاليم دين بدو‎ ‏انسات ها به رغم تفاوت هاى بسبار از اصلى واحد و مشترک ساخته شده اند ‏قرآن انسان ها را فرزندان أدم مى دائد. ‏ارتباظ انسات ها امروزى با نحستين حلقه تاريخ بشرى بسيار مربوط است. ‏خداة من بشرى از كل حواهم أفريد. اولس أدم كيست؟ ‏شروع جرخه أفرينش لز كحاست. ‏خداوند يشر را ازيك تركيب خاكى و سيس روع أقريد. ‏از ديدكاة دين انسات موحودى كاملا مادى و طبيعى است. ‏أقريتش انسان اولين (أدم) با فرزندان خودش متفاوت بودة اسست. ‏ان مثل عيسى كمثل آدمر ‏متال خلقت عیسی متل حلقت آدم است. ‏ذاروين به تكامل معتقد بود و جهش را يه آن افزود. ‏قرآن با سحنات داروين ساركارى كامل نداد ‏ليل استوارى نداريم كه نظريه داروين را به أنسان ها ججون حبوانات تعميم داد. ‏وحود ستكوارة ها تأثيدى بر نظربه داروين نخواهد بود. ‏نمی توت بر اساس یک تورک علمی غير ثابت شدة لز مذلول دينى روش دست برداشت.

صفحه 28:
عمسم نظريه تكامل و نظريه انواع داروين با ديدكاه قرنى مطابقت ندارد. خدا در كاليد انسات روج خودش دمید. .تنورى تكامل انواع بر اصل انتحاب طبيعى استوار است. ‎gal UL‏ اك وحيانى در أفرينش نحستين اسان باتوی تکامل درون معارض است. ‏بعد از دورة داروين در مقرب زمين كمان تضاد ميان علم و دين بدبدار شد. ‏قبل از نظريه تكامل انواع داروين نظربه فيكسيسم و ترانسقورميسم (تحول و تكامل ‎(Clo‏ ‏مطرح نود ‏أولين كسى كه نظربه تكامل را مطرع كرد لأمارك بود. ‏حر فيكسيسم با نظريه ثبات انواع هر نوعى تكامل يافته نوع قبل حو است ضمن أنكة در خلقت ازيك ثبات كلى برخورداراند. ‏آنا بس نظريه تكامل با وحود حداوند تعارضى وحود دارد. ‏أخر ديذكاة هاى الحادى قرون وسطى كاه خذا را بصورت موحودى عجيب معرفى مى كردند. ‏نظریه خلق دفعی أنى يعنى أنكه أنا خداوند موحودات را تدریجی حلق کرده با صورت آنی بعضى از نظريه برداران در رد نظريه خلقت أنى فرضيه تدريجى بودن خلقت اطرف خدا را مطرع كردند. ‏با امه حلق آن است که همه چبر بکاره ودر كمتر ازجند لحظه بوحود آمدة باشد. ‏در حلق انسان كار حكيم عالم و أكاه مشهود است. ‏داروين به خدا معتقد ست دلمل خود را در اثبات نظام شكفت أور موحودات مطرع مى كند. ‏نظرات محتلف در حلقت نقضی بر وجودعلم الهی و قدرت در ساخت نمی باشد. ‏قرآن نظريه اى را که ناد انسان محصول شکل گرفته اک از حبنات انسان نما است رد سبی ‎ws‏ ‏حلقت حضرت آدمدلل گرامت خادیانسان و بتر او بر دگرموحودات است, ‏اد ددگاهدن انسات موجودی کاملا مادک وبا طیعی تیست. ‏ساحت وحودى انسان دو بعدی جسم + روع است. ‏بعد از ساحت جسم از نطفه وعلقه ومضغه استحوات را كوشت رهانده هآ روج دمیدند ‎ater OLS Le‏ كلمه خلقنا در ساخت وحود أدمى از كلمه انشانا استغادة كرده است. ‏قوق انشاء وخلق در تفاوت بنيادى أندو روشن مى شود. ‏حر خلق أفرينش حسمي را شامل فى شود ودر كلم انشاء يه كوفر وجودى او يعني روع. نوحه می کند. ‏خدا ازروخ خودش در انسان دميد - بدن ر| موزون کرد و بعد رح در کید ‎ets‏ ‏اضافه روخ خدا به حسم ارش به أن ميدهد ‎ia Sl‏ و شان والاى اوست. ‏قل الروح من امر ربي» يعنى روع ازعالم امر من أست. ‏دوعالم داريم عالم خلق كه جسم ما را ذر بر دارد وعالم افر كه رقع ما را فى سارد. ‏بعد از مرك بدن روح به حبات مستقل حود ادامه مبدهد. ‏خر مرگ طیعی جسم از بان می رود ‎ont‏ حسم وروعامالت باروج اوست.

صفحه 29:
عمسم اسان در ساحت جسمائى خود به حبوان شباهت قرلوان دارد اما ساحت روحانى او بسيار با حبوانات تفاوت مى کند ویزگی انسان دستگاهادراکی اوست که بسبار کامل است, شناخت حیوان ار مجموعه داده های حسی او بدست می آبد. آدسان از رهگذر عقل به درک قوئين طبعى قابل مي شوند محموعه ای از گرانش ها در انسان وجود دارد كه حبوان قاقد أن است گرایش دانایی. زبایی. احلاق. تقدیس. انسان درک رو محرد است و روح را جسم لطبف هم می داند. انسان كرايش به دانابى درد انسات موجودی دانشجو است, علم صقت خداست ميل به دانستن درعمق جان انسان است. انسان قضول ست فضول از كلمه قضل فى تواند معناك منبت هم داشته باشد. آگاهی از اطن هر چیز راک انسان بسیار دوست داشتنی است. خدا جمیل را دوست داد یی در رفتار نسبت به زبیی در نسم برر است. حبولات از گایش های خاص انسانی بی بهره اد ما نسبت به كزايش هات درونى حيوانات بى اطلاع ستيصي نوع خردوری انسانی را حبوان ندارد كراش به اخلاق برترين موضوع از اعد معنوک انسان است. ‎slg‏ طلب از نمادهای درونی انسان است. ‏انسات ها نا چهره های معمولی با خلاق خوب ‎sae‏ با جلوه می كنتد. ‏حنونمتوجه خیلی مسابل که ما انسانا توحه می کتیم نداد ‏سوكند يه نفس و أنكه أورا درست كرد و سوكند به انسان بليدى ويرشيز را الهام كرد. ‏ميل به اخلاق در اها كمتر از آسيا نيست مبل به اخلاق در همه دنيا فعال است. ‏امروز كرايش ها احلاقی در مدیریت های مختلف در جهات عطرح است. ‏جهارمين كرايش وجودى انسان حس تقدیس وپرستش است. ‏اسان همواه با پرستش مانوس بوده است. ‏حس تقدیس و پرستش آرروی همیشگی انسانهای نخستین تا موز وه است. ‏كل سرسيد أفريتش انسان است. ‏در كل جهات أفرينش انسان نسبت به تعام موحودات مقامى و متزلتى ممتار دار ‏انسات رأ در زمين جانشين خودم يعنى خليقه قرار دادم على (ع) جانشين خداوند فر مين است. ‏ملائكه وقتى كفتند جر دمی را حلق می کنی که مي خواقد درزمس فساد کند حق تعالى باسخ ذاذ من خبرى فى دانم كه شها به آن آاه بستید ‏كرينش انسان براك احراز مقام جانشينى حاكى از استعداد و كمال انسان است. ‏خدا دانش خاصي را به آدم أموخت خدا همه معاني نام ها را به أدم أموحت. ‏خليقة خذا در زمين على در شب ليله المبيت به شمه ملائكه معرقي شد.

صفحه 30:
عمسم اولینمرته اک كه خذا به بشر داده قابليت ‎sig‏ قائم مقامى اوست. خدا بعد ازتعليم اسماء به انسان از اوخواست كه اى أدم به ملائكه خبر دة آن اسامى را ظرفيت علمى بشر همان بس كه او را به مرتبه أموزكارى ملائكه رسائد. انى جاعل فى الارض خليقة. أرادة كردة امم كه بشر در زمين بجانشين من باشد. انسان تنها موحودك ست كه بار ستكس امانت الهى را يذيرقت. أسمان بار امانت نتوانست كشيد قرعه كار يه نام من بيجارة ردند. أمانتى را كه خداوند به انسان تكليف كرد يحه بود. اختبر وتكليق وكمال همان امانتى است كه همه ازيكيرش أن سرياز رند وانسات ‎se‏ ابنكه كوبى ابن كنمريا آن كنم أبن دلبل اختيار ست اق صنمر آدم جو أفريدكار اورا مختار قرار دادة در يرتو اختبار مى تواند به كمال نايل شود. ‎Lal‏ ازملاتكه بالاثر مى شود. ‏اختبار جلوه دنكرى لز برترى هاى قات انسان اسنت. ‏جانكاة يررك انسان مين بس كه خداوند سراسر كبتى را كاركرار انسان قزر ده است. ‏همه عالم ری آدمی است تا و را خدا وبه باد خدا باشد. ‏جابگاه یه اسان آن است که تمام جهان را در اختيارش كذاردة اند. ‏حيوانات اقلى شدند براى انسان أشن نرم أست در دست انسات ‏به فرشتگان دستور دادند كه به أدم سحدة كند. ‏همه ملائكه به مرنيه انسائى اقرار و اعتراف كردند با سحدة خويش. ‏قابليت هاى ذاتى آدم كه سیب مب شود مورد تكريم خداوند قرار كبرد به كرامت ذاني معروف است, ‏ولقد كرمنا بتى أدم ما فررندات أدم را كرامي داشتيصر ‏متصود زکرمت عمومی همان کرامت خاتی است. ‏انسان در پیشگاهحداموجودی بلند مرنيه أست. ‏أنسات حاضر نيست توهين شود ذانا كرامت درونى به شما اجازة نمى دهد كه مورد توهين قرار كبريد. ‏بسبار تاكيد شده که بچه ها را توقين تكنيد با القاب بد كسى را نام تبريد. ‏بچه هاتان رابا نام قاى تمكو بخوانيد. ‏كرامت ذاتى انسات طلب مى كند كه مورد توهيس قرار نید ‏قابلیت های درونیانسانه سیب شد که انسات را مورة تحسين قزر دهند ‏آدم هابى كه روخ باكترى دارند حساس ترند زودثر متوحه مى شوند ‏خداوند ما را كريم خلق كردة است عادت تكنيم به تحقير شدن. ‏با تیبت می شود کرامت داتی را نده کرد ‏برفسور دكتر حسابى مى قرمود بجه ها آدم يررك ها هستند فقط سن أنها كم است. ‏أز امتيازات و اريش هاى انسائى دو بعدى بودن انسان ست

صفحه 31:
عمسم السات در حالی که می تواندکرامت دانی داشته باشد در همان جال مي تواند مورد. نكوهش قرار یرد قرآن مى فرمايد انسان موحودى بسبار ستم كر ونادان و بسيار نا سياس اسست. مجادله كرى از صفات تكوهيدة انسائى است. فيان ستايش و نكوهش قرآن از انسات تعارضى وحود نداد انسان بكانه موجودى أست که ا جامعت وجودی برخوردراست. نفس انسان دوجهت دارد حوب شود ويا بسيار بد يك سكه أسست دورو دارد. أكر انسات ذر مير حيوانى رقت بسيار بد و أكر ذر مسير خودى رقت بهترين مى شود. بعد انساني و بعد حبوانى بطور مشترك در جان انسان است. هر كس عقلش بر شهوتش غالب أبد از فرشتكان برتر حواهد شد به كفته قرآن أنسان فى تواند ا جهار بان هم يست تر شود. انسان داراك اخثيار ساحت هاى وحودك انسان ميل به اختبار دارة. صورت هات جبرك جتدى شمر در أنسات وجود درد ام اصل صورت بندک انسان بر اساس اختيار بي ريرك شده است. حبر و اختبار كدام بك اخثيار اختبار ساس وحود آدمى اسست بجون انديشه اورا در بركرفتة اسست. بحث متكلمين مسلمان ببرامون وحود اختبار أدمى دور فى زند. سانقهبحث جبر و اختا در حوزهاسلامی به عصر حورج در زمت مولا علی (ع) هی رسد. على (ع) قرمود من در يذبرش حكميت اشتباه تكردم شما رأة جبر بيشه تموديد. حجان اسلام سه كروة اصلى أشاعرة و متعرله و شيعه وحود دارند كه ببراموف جبر و ‎ole jal‏ نظر هستند أشاعرة در انديشه با شيعه و متعرل فاصله دارند. مكتب وسط نظرى غير لز اشاعره و متعرله دار اشاعرة معتقدند كه قدرت انسان نقشى در اقعال حق تعالى ندارد. اشاعره ببدايش هر يديدة أى را منحصرا به خدا نسبت مى دهند. آنها مى كوبند در آتش از خود امتيازى از سوختن ندارد و فقط حدا سوزاندن را به أننش مي آنچه اشاعره را در ودک جبر و سقوط انداحت تنك نظری أنها بود. مقصود از تفيض واكذارى است يعنى همه کارضا به حداوگذاتسته شده و دنگران رآ اشيج نقشى تداريد. مكتب وسط يا مكتب امر بين امرين اعتقاد شيعيان است. الاجبر ولا تفويض بل امر بين أمرين نه جبر ونه اختبار صرف بلكه حد وسط. حدا استعداد و قابليت شكرفى به انسان دادة كه احتبار و انتخابكرق رشد با انسان است. مساله جیر و اختبار یک مسالهقذیمی در علم کلام است. هموارة ابن بحث مطرع بود كه منظور از اختبار بجيست؟.

صفحه 32:
عمسم آنا انسان فعل اختبارى دارد. منظور از فاعل و قائل جيست. وحود مسابل غير اختيارك نشانكر صحت نظريه جبر انكارانه نمي باشد. جبركرابان با توحه به خصلت هاى أدمى ميل به جبر را تقويت تموند. رابطه اختبار ب اعتقادات دبنى دريارة صفات خدا يحكونه است. أبا اصول اعتفادى اسلام با اعتقاد به اختيار ساركار است. آنا توحيد در حالقيت وعلم ازلى خداوند و عموميت ارادة الهى سه دليل عمده قرآني بر پذبرش جبر است. بله عموميت حالقيت خداوند كارهاى انسان ر| شامل مى شود ما دلبل پذبرش نربه جبر ‎ou als‏ معنای دقبق توحید در خالقیت آن است که تنها یک موجود مستقلی است که به آقرینش هست رده است. وحدت در حلقت ‎ast Lilia‏ ندارد. علم ازلى حدا اقنضا دارد كه به شر حادثه اک شکل دهد آما دليل سلب اختبار تحواهد بود. علم الهى قطعى است اختبار تكردن انسان هم حتهى است. شبهه ناساركارى علم الهى با اختبار انسان در سرنوشت و قضا و قدر قابل بحث است. تقدير الهى شيج متاقاتى با اعمال ارادة و تصميم آزاد انسات نذارد. يكى از امول اعتقادى مسلهانان كه فى توان از أن برداشت جبرى کرد اصل عموست ارادة خداست: شيج أمرى بدون دخالت ارادة الهى و ببرون ازحوره مشيت أو واقع نمى شود. ‎oa‏ خداوند به وقوع فعل به صورت مطلق و حالى از أن خصوصات تعلق نمى كبرد. ‏هر معلولى اريك علت مباشربابى واسطه با حفظ همه خصوصيات أن صادر می شود ‎Lisl‏ انسان از عهده شبهات جبر كرايات بر مى أيد. ‎ls‏ اجتماعى نشانه اختبار انسان ست ‏يشيماني لز كارهاى رشت تشانه وحود اختبار است. ‏کفر و اما نشانه اختيارك بودن انسان أسست. ‏در پذبرش اسلام و انكار أن اختبار داريصي ‏امتحان هاى مختلف ‎ol‏ نشان اختبر و وجود مستولمت او ناشی می شود ‏اختبار در ما بدون گماتوجود دار که مکات انكار تدلرد. ‏مفهوم قضا و قدر آبا قضا و قدر ما را از ‎alos‏ کرهای اختبری خودمان بر می داد ‏گر خدامیدند که سرنوشت ها تا آخر چیست اختبر ما دربنجا چه نقشی داد قصا و قدر و لفط مانوس جر علم کلام است. ‏اقضا به معنى گذرندت به این رساندت بکسره کرد ‏قضا در قرآن بمعنى حكم قطعى و قرمان نهابى دادن أست. ‎

صفحه 33:
عمسم قا در تمام موارد قطعى وحتمى است خواه تكويتي خواة تشريعى. قدر- تقدير © انداره - اندارة كبرى با جيرى را به اندازة معيتى ساختن أمدة است. قضا جون با قدر شمراة شود بمعني انحام كار است. قضا وقدر ملازم يكديكرند و أززهم جدا نهى شوند. قضا به معنى بنا و قدر به منزله حود ري بنا اسست. اذا قضى امرا أنما بقول له كن فيكون وقتى امرى ارجانب خدا فرارسه كفته شود ياش يس فراهم میشود خدای توروز قيامت بين أنها داوق مى كند. حدای میداد راجع بهآنچه در دبا و هر چه در رم است. اقندت یک برگ درخت هم در عم خداود موجود است. وقتی مریض می شوید حدانست که شفا می دهد قضا و قدر نكاه معصومس قضا رأ جزء دعا دقع نمى كتد(رسول كرامى اسلام). ‎pe abl, aso ste Ls les‏ كندزامام على (ع)). ‏هر حادنه ای 29 ‎a‏ آن مگر با هفت شرط ۱-مشبت ‎Who ABE LAB Tesh‏ حدا - نت در کتابالهی ۷ رسیدن وقت آن عمل. ‏امام على(ع) قر مسيرى را كه ما مى ببمائيم به قضا و قدر ‎lll‏ سحن كه اعمال ما به قا وقدر حتمى الهى است وما اختيارك ازخود تداريم سحن اهل كقر و قدرية اب ‎sul al‏ ‏هر موجود مجردی به ذات خود عالم است(علم به ذات دارة). ‎Jal‏ اختيارى انسان يعنى اعتقاد به قضاى الهی. ‏علم ببشين خداوند با أختيار ما نا ساركارق ندلرد. ‏قلاسفه«علم را اور صادق موحه گفته اند ‏بعضی علم خدا را علم حصولی می دانند و تقاوت أن با علم انسانها از تایه گستردگی آه است حدلوند به همه قضاباك بشرى معرقتى صادق دارد. ‏بابك :علم خدا با اختيار انسان تاسازكار است منظور ازعلم خذا علم مطلق خذا تمى ‏باشد. ‏نظربه نلسون بابك و ألوين بلا تبنكا ‏تلسونناساركارك علم الهى با اختبار أنسان سحن مى كويد. ‏يابك معتقد است اكرخدا موحود باشد وعلم أو بر عمل ثابت يس انجام كار اختيار ها ‎oe anys‏ ‏بلايتكا نظريه تلسون رأ رد مي كند ومى گهید عم خداوند در جهان کنونی به قصابای صادق تعلق می گبرد ‏تعلق علم حدا به امور سلبی توقمی پیش ست.

صفحه 34:
عمسم أرادة ما وابسته به اراد خداست ارادة خذا و ازادة انسات در طول يكديكرند ارادة اسان منسوب به خداست. ميله تعادل براى قرار به طرقين حود محتاح است. علت تامه شرط لازم و كافى براك معلول است. به محضی وجود و ظهو علت تمه معلولبوحود می ‎wad‏ قدرت مطلق حدا با بحث خيرات رابطه مستقيم دارد خبر وشر دو نقطه مقايل بكديكرند خبر وحودى است و شر عدمى است. ‎gu‏ أست يعني فى توان مسال اى را در عين حال كه براك يكى خبر اسست براك دنگری شر تلقی شود ‏شر واسطه صروری خبر است - جی ال عکی درانبات شر سح گفته است اوار نا سارکاری شرور با وحود حدا سکن گفته است. ‏حی ال مکی: وحود شرو را مانع أثنات قادر مطلق بودن خذا فى ذائد. ‎UL‏ خدا مى تواند ستكى ببافريند كه حود از برداشتن آن ناتوان باشد ياسخ أن كه: انجام ابتكونه امور و نسبت ذادن أن به خدا جمله محالات ذانى است. ‏مکی: خذا مى تواند موجودى بباقريند كه از مهار أن عاجز باشد ودر عين حال قادر مطلق هم باشد. ‏جوات: بل زمره محالات عقلی است. ‏تفاوت ها در حلقت انسان که ههگی از تاحبه شر نیست. ‏بعضى تفاوت ها جنبه رحمت اند و بعضى ممكن است بلا تلقى شوند. ‏محهول بودن سرّ قدر براك جيست؟ قرار نبست حكمت تقام مسابل را بدانيم نه جائز نه مقدور رالد بویت سر قدر به أدمى جهت فى دهد. ‏.وسعت تائير انديشه بجاى خود و در جابكاة اختبار وجود دارد. ‏جبر درحيطه فيزيك وبدن ماست. ‏شب قدر يعتى فرد به اختمار جود اندلره كيرف كند ظرف ببريم معبار حاشته باشيم كار اتجام: فى دهيم يا دعا در صحت عمل أن تلانش فى كنيمر ‏زيب در واقعه كربلا مى قرمايد: شر جه تو يديد أورى جز زنابى جيز دیگری نبد ‏تعام شرور از ناحية يريد بود. ‏با كمي دقت فى بابيم كه تمام أمور شيرين ست مكر ما آنا به تلخ كامى ‎AS das‏ ‏قران و اختبار انسان قرآن بر اختيارى بودن كفر و ايعان تاكبد كردة است. ‎ud‏ كه از أرفايش أنسان در حيات دنيوك سحن فى كويد بر مختار بودن او دلالت دارد. ‎al‏ در برابر اعمال خود مسئول است. ‏+ شهود دروني نشائكر اختبار أدمى است. ‏ترديد وشك منشا بوحود أمدنش از وحود اختبار أدمى است. ‏امر كردن ويا نهى كردن دليل وحود اختيار در انسان است. ‎

صفحه 35:
عمسم نظام باداش و کیفر نشان می دهد که اختباری در ما وجود دارد. ‎ane‏ دليل بر وحود اختبار در أدمى يشيمانى از کارهای زشت اوست. ‏جبر بودى كى يشيفاني بدك ظلم بودی کی نگهبنی بدعد ‏منشا بروز اعتقاد به جبر به دوره امووان و عباسيان باركشت مى تمايد. ‏در مساله أى كه به ما ظلم فى شود مى كوثيم كه واكذار به خدا تمودم اين نشانة پذبرش خبراست, ‏كمال انسان ‏اسان موجودی کمال طلب است, ‏كمال خواهی جر مسائل املی در انسان است. ‏کمال هر چبری در برو عبات هستی معنادار می شود ‏هر ناه موجودی به اهداف أفرينش تزديكتر شود كامل تر لست» ‏کمال آدمی در جسم او نفته نشده کمالاختای در روع اوست. ‏مرانب کمالیه نات حد و مرک نداد ‏ونده و سالک وراه در ماب کماله یکی می شوند ‏حبيب ومحبوب وحب وحدنشان بر ملاست یکی بودنشان آشکار است. ‏مراتت معنوك مقامات دنيابى نيستند. ‏دقرا عابت نهابى را وصول به معبود فى دائد. ‏أدم هرجه عابدتر شود كامل تر مى شود. ‏شون و احوال نسانى خضوع - خشوع - مناسك - محنت - معرفت أخر اخلاص و بعد عالى ترمى شود ‏عالم مظهر اسماء و اوصاف خدا دنم ‏على (ع): جيزى را نديدم كه قبل و بعد أن خدا وحود داشت. ‏انسات قوة نبت در مراجل كماليه بابد به فعليت در أورد قوة را به فعل تنديل كتد. ‏انس كامل جند بعدى است. ‏بعضى كمال انسانى را در كمال قوه عاقله أو مبدانتد. ‏بعضى از اهل معرقت با دورى از اجتماع و زهد و مراقت ابن مرتيه كماليه حاصل مى شود. ‏در ديذكاة اسلام كمال جز در سايه يرويش هماهنك همه استعدادها بدست نفى أيد. ‏انسات كامل فريقته دنيا نمى تواند باشد دنا مزرعه آخرت است. ‏در دبدكاه عارف كار مظهر حق تعالى است. از در و رنج مردم لذت نمى برد رنجور مي شود. همه عارفان صد سال گذشته در متن جامعه حضور داشتند. ‎asa pl‏ بدثيال جل مشكل مردم بود. ‎sl‏ هدايت مردم خريص است. ‏يك ازمظاهر كمال انسانى در دين اسلام تعقل است. ‏مقصود لزخرة آباری بست, ‏تعقل كه اسلام تأكيد كردة انديشه ويرى است.

صفحه 36:
عمسم خودشناسى بعد خداشناسى رابطه مستقيم با هم دارند. ‎eal‏ عیادت آگاهانهاست. ‏تعقل ابمان و تقوك مظاهر كماليه اسان است. ‏بهترين مرتبه رسيدت به كمال رأه عقل است. ‏لحظه اى فكر كردن برتر أز فتاد سال عبادت الست ‏انساك كامل در ثيايش بدست فى آيد. ‏نبايش بكى لز ويزكى هات برترى انسان بر دیگرموجودات است. ‏راز خود كفتن و نيا خويش بر ملا ساختن از زسائرين جلوه هاى برستش است. ‎al‏ مود خود را ار همه یه خودتدکترمی ببد ‏زیانی را که نان با بیش م کندخدا زان خود هی داد ‏أدم عاقل در موقعيت هاى مختلف خذا ر| مى خوائد. ‏خدا را در همه حال بخوانيد حدا را خالصانه بخوانيد هديه عالى ترين حوب ‎sl‏ ‏نيايش يتهانى خذا ازطرف قران توصبه شده است. ‏در خلوت روح أذمى أمادكى ارتباط معنوى بهتر فى بابد. ‏ارتباط أشكار وينهان بسبار تاكيد شدة أستء ‏يهترين الكو نماز أولناء و اوصاء است. ‏تماز زباترين جلوه نبايش ما برور دكار اسست. ‏در عباذات همه اديان نكا كنيد منطقى ترين عمادت از أن نام است. مان عبادتنمازاست. ‏حقبقت نما بسبار عسق و داراک ماتب است. ‏رابت مقدمات در نماز اولين شرط بهره ورك أثار معنوک آ است. ‏اسرار باطتى تماز است که انسان را رو رو می کند ‏آدمی هر اندازه در درك اسرار تماز كامياب تر باشد در عمق فهمى موقق تر است. نماز معراح مومنان است. ‏أنسات با نماز ست كه مجذوب جماك مي كردد. ‏يك دانه لز نمارها قبول شد همه اععال پذبرفته شده است, ‏أناني كه در هر حالى خدا را عبدت می کننداستنا هستند ‏بيات اسرار باطتي تماز راه بابى به اعماق نيايش انسان استء ‏اسرار نعار ‎١‏ وضو ۲- لذان واقامه + قيام نت هقرفت ‎ ‏بكو ‏۷ سجود 8 تشهد ٩سلام‏ ‏هیچ عملی به انذارة نماز در كتب ققهى از أن سحن بميان تبامدة ست سر عنادت نماز است قطرة اى ازاقنانوس بنكران رحمت الهی است. وضو دو مرنيه ظاهرك و باطني دارد.

صفحه 37:
عمسم رتنه طاهری وضو ردودن پلیدک های آشکار جسمی است. وضو آشتی داد ا پاک کننه هاست. باطن وضو تظهير قلب وجان تمازكرار ست با أب تجليات الههى. ارات پاک کننه همه ناباكى فاست وضو هم عمل باران را اتجام ميدهد. نماركزار با شستن صورت وجهه ظافرى وصورت باطنى يعني قلت را لز شر جه غير خداست ياك فى كند. اذان در لفت اعلام و أكاهى است - قرا رسيدت وقت نماز و دعوت مسلهانان ابست براك احتماع و بركرارت عمادت. اقامه مرتنه ظاهرى أن بر ياساختن نماز لست و دعوت به مناحات الهى. مقام باطنى اذان قرا خواندن تهام هستى براك حضور يروردكار. حر نماز قنام همه هستى را نمايان فى كند تحويل و تحول روز و شب را در وقت نماز أشكار مي کند. من از آن دم که وضو ساختم از چشعه عشق چها تکسر زد کسره بر هر چه که هست. نكر جلوه عظمت و كبريابى حق تعالى بر نماركزار است. اذكار اذان همه شهادت دادن به رسالت و وابت است در کار کلاب وكل. كل بعنى رسالت ‎Gab ay ape AS pole‏ و معنوک ‎scl all‏ ‎all gle Go‏ بمعتى حباتدوبره نده شدت است. ‎nal Ub‏ هردم است. ‏وقت اذا أدم حضور الهى را ‎ols‏ خود هی بستم ادن انا مرت ‎ety 9 Le Sipe‏ ‎ ‏امامصادق (ع): نا در كنار خدا جيرى هست که از خدابزرگت باشد. ‎a ein al el‏ برگتر ان است که بومف ‎sl‏ ‏آنش اشتباق به وصال دوست را با ذكر قدقامت الصلاة بان نیم ‏عجلواالصلاة: يعنى براى انجام فرمان الهى سرعت كنيد. ‏توحه به أسم الله در نما كه يررك تر از هرجه در وصف در أبد ارزشمندك أنرا به ظهو مى 5 ‎as ‎scl Soy le 9 adie op U8 yale ‏ظاهر قنام‎ ‏باطن قماعةبر يابى قلب از مقام عوديت و قرار كرفت در صراط مستقیم انساست از اب قيام أنكه نماركزار متذكر باشد. ‏در قهام شايسته ست تماركزار سر را به عنوان تواضع بانس بندارد. ‏حر قنامبا ديدن خاك سجده کاه در مقابل عظمت بروردگار سر به زر اشیم. ‏نيت علمى وفعلی قلبی است. ‏نبت عبارت از تصهيم و عزم به انجام كار. ‏نبت در نزد لولياء الهى عرم بر طاعت الست نا به مقام فنا نابل شوند.

صفحه 38:
عمسم رذب نیت حالص کردن خود فست ‎Sly Oe ya J‏ اخلاص نرد اهل دل براستن از حود خواهی و خودبرستی است. قرانت مردم معمولى بك سرك الفاظ است كه بايد خوب لدا شود. حفيقت قرانت ترحمه مشاهده قلبی است. مار اسرارى دارد كه بابد كشف شود جون نوفته أست. حر ركوع تماركرار به فقام مسكنت در برا برورذكار وارذ مى شود. ظاهر ركوع در مقائل عظمت حدا خودرا حوار دن فسنت باطن ركوع مقام بان بودن ما وبلا بودن نو عظمت الهی است. انعازكزار در ركوع به يحشم دل شمه اشيا ا تجلى خداوتد مى بينذ. موسی در مقابل جلوه حق تعالى ببهوش شد. جلو اك كه به كوه در مقابل موسى اراي شد جلوة نور ايعان سلمان قارسى بود. سجده سر اتمام نماز است. سجده أخرين عنزل تقرب به مجنوب ‎scl‏ تماركرار در مقام سجده به مقام فنا مى رسد به خاك مى اقتد. همه اشياء قانى و هلاكتد و ات بی نیز احدت باقی می ماند. حقيقت تشهد بازكشت نماركزار است لز عالم فنا به عالم كترت. درسجدة خاكسارى ودر تشهد نفى شريك لزالله مطرح فى شود ويه يبامير درود فى فرستد. حهان شناسی: جهان شناسی نتبحه خداتناسی و انسان شناسی است. انسان موجودی جستجوگر است. رشد در بشر از طریق قطرت است. خدا انسان جهان شعارکلی کتات معرگ اسلامی است. رنه خدا شناسی در نار انسان شناسی بهتر مطرح می شود اسلام حقابق قراواني در مورد شناخت از طربق جهان درد وحى ك8 خطا نابذير به حكم عقل ما رأ در شناخت جهان بارک می کند تفاوت بسیار است بسن جهان شتاسی مادک با جهان شتاسى قرأتى .جر فيدكاة کنفسیوس این جهان شم به خودى جود اصبل فى شود. حقايقى از عالم خلقت غابت نهابى تعريف شده قرآن است. ابن جهان كذركاه تعريف شده است. در جهان شناسى طبيعى ابن جهان هدف غابى و مورد طلب است.

صفحه 39:
عمسم حهان شناسى دينى با جهات شناسی علمی قرق دارد كتفسيوس در اعتقادات خود ضمن عدم انكار قبامت به توحه به ابن دنيا مى يردارد. ‎pa‏ باستان اكثر به مسابل أن جهاني و معاد توحه بيشترك نشات ميدهند. جهان شناسی طبیعی از اهداف علوم طیعی است. ار قاط قوت جهان شناسی علمی دقت - آزمایش - محاسبه -انکا بهتجربه حسی دانشمندان عقلي و علمی قائلند كه مطالب كلى علم در قرآن موجود است اما بطور سر بسته وامكان كشف أنها در أنندة وجود داد جهان شناسى دبنى داراى خطوط کلی است: ‎١‏ جدا كردن يديدة هاى طبيعى از قرا طبيعى كار ابن جهان ‎scl ae‏ ‎٠+‏ تفكيك ميان ميان عالم غيب و شهادت ازيايه شا مهم جهان شتاسى اسلامى است عيب و شهات بنهان وأشكار مقصود ار یب آن است که از حوزه اراک و آگاهی خارعباشد بر حلاف شهادت که قابل اراک است معنای غیت و شهادت یک معنای ‎al‏ قابل تعاريف مختلف است حقنقتی می تواند بری قوه ادراکی خاصی غیت باشد و تسیت به دیگری شهادت تلقی گردد در بيتش اسلامى بخشى ازهستى غيب و بخشى شامل شهود و قابل لدراك حننان استم منظور از تفكيك بين غيب و شهادت در جوزة علوم اسلامى معين کردن حدودمکانت ماد است كه منكر واقعيت هاك غير مادى و نامحسوس است. حواس أدمى به يك سرى امور غير مادى دسترسى نداد راجع به ذات اقدس الهى هيع شناحت و راشى ‎aula‏ قران: در كنار مسابل ظاهرى مسابل باطنى وجود دارد كه لزوم ايمان نه غيب از ثبازهات أن بست بخش غينى ‎lle‏ براك موحودات مادى مطرع است غيب براك خداوند معنا ندارد. خداوند عالم غيب و ‎sas oa ala‏ تفكيك غيب ار شهادت بمعنى أن است كه هستى در عالم طبيعت محدود نبست. عالم طبيعت يست ترين عالم بين عوالم هستی است. طبقه بندى فلاسفه شامل عالم عقول - هنال - طبيعت ترئيب مى بابد. عرقا تقسيم بندى عوالم را به © عالم لاهو - جبروت - ملكوت - ملك وناسوت تقسیم. می کند. 7 عالم لاقوت وجبروت و ملكوت در حورة غيب قرار دزد و مه در عالم شهادت و از هرانت ‎sus a Ls al‏ قرآن قسم مى خورد به أنجه تمي بينيد (غيب و شهادت). هرچه در عالم شهادت است ريشه اک در قیب داد همه موجودات طبيعى صورت نازله جهان ماوراء طبيعت فى باشند.

صفحه 40:
عمسم حق مدارى حهان جرغ كردون بر ساس حق مى جرخد. وقنى در قرت لزأنجه ميا أسمان و زمين ست سحن بميان مى أبد منظور جهان طبيعت است. خدا اين جوان را بسهودة خلق تكردة است. سنت الهی بر ای است كه ابن جهان بر يأبه نظم و انتظام اسست. اقانين الهى همان سنت خدا هستتذ. خورشید به سوک قراگاهخود در حرکت است. نگاهی يمن ذه كه ثرا ليل شر سببى بدائمر دست خداوند در قوانينى كه خود درست كردة شركز بسته نخواهد بود. حكمت الهى اقتضا درد که حهان بر همان مسبری كه أو مقرر كرده حركت كنذ. پذبرش اصل محصور نبودن اراد الهى در جهار جوب قونين عادى است. روز مره در عضی مسابل از طرف خداوند در راستای هشنت الهی است, فهم معجزة نشانگر مسرشتاسی است, هدقميدى أقريسش خداوند همه موحودات را بر اساس حق قرار دادة است. آا مشر در کارهایروزمه کار بدون هدق را مى تواند انجام دهد. کارهای بطور ظاهر عبت انسان هم داراک هدف است. در جهان طبعت هیچ طریقی بطورتصادقی اتفاق نمی اد قانتاحتمالی و تصادفی ندرم جهان بر اساس عايتى ‎ta‏ شده است, كاثنات به سوک اه معلومی در حرکت است. اصل هدفمندی عالم نقش جدی در حبات درد أدم تلاشكر مى خواهد حبات مادى را به حبات واقعى وصل كند. حركات رئيس كروة موسيقى هماهنكى خود راز روک مدل طبعت الم گرفته است. ‎Si lls‏ هم نظام احسن است. حکمت الهی ابجاب فى كند كه ازميان نظام قاى موجود بهترين أنرا براك ما انتجات كند. حكمت الهى با شرور موحود در جامعه حكمتى نوقته و بسيار با حساب است. بعضی از بوز سختی ها براك متجانوابلا و بدر شدت است. شعور باطبی و تسییج عمومی مکاتب مادک از شعور و آگاهی ایاء سختی بمبان نمی آوند نان هنگر شعور اشیاه اهستند. اجراى جهان خلقت و يديدة هاى جهان ماد داراك بك نوع شعور و درك مخصوص يخود قستند. شعور منجر يه تسبيح مى شود حتى در جمادات أما شما تسبيح أنها را درك نفى كنيد. اشياء اطراف ببامير در طول مسير رقتن ببامبر به حراء تسبيح هى كقتتد.

صفحه 41:
عمسم امير تدبير كتندة أمور مخلوقاتتة. فهم تسبيح عمومى نيست أصل تسبيح عمومى است. خدا واين جهان نسبت به ما رابطه اى مستقيم دارد. على (ع): در عن بالا بودن در ينين ترين مرتبة حر كنار دست ماستء خدا ازرك كردن به ما نزديكتر است. اوبا شهاست هر کجا باشید خدا همراه هر چبری است بدود نک او باشد. خداوند در يديده هات اين عالم با آن جدابى ندارد ارتباطى ساية واريا مه آنا داد وحود خدا و حضور او به منرله كل و موحودات به متايه جزه أن ستند. خدا محرك نخستين است. او تنظيم كتندة همه امور ات أويك نحوه معيت با اشياء دارد ازأن به معيت قبومى تعبير نمودة اند. خدا دائم فيض رسانى مى كند به همه موحودات و لحظه اى اشاعه رخمت او قطع تجواهد جكونه رودخانه بك لحظه قطع شدن ندارد قنص روح القدس همواره و دائم است. ۱ نظرك: القا) ذائى ن) صفائى ع) عملى ۲ عملی: ‎sole‏ توحمد اقعالی؛ یکی از اصول اصلی در قهم حداتحیداعالی است. مشبت واراده را فهميدن معتاى توحيد افعالى است. توحيد افعالى تنها فاعل مستقل كه فاعليتش وابسته به موجود ديكرى است. دون اذل الهى كارى انجامتمی شود پس هر حادنه ای خد را دبدن معتاى توحيد افعالى است. مفهوم اصلى توحيد اقعالى: لاحول ولا قوة الا اله موجودات دو دسته اند طبيعى و قرا طبيعى هر دو موجود قابل توحه همه دانشمندان بوده است. جهان را به دو دسته عالمان تقسيم مى کنند جهن طبعت و جهان ماوراء طبيعت. آنات الهى را بطور معمول به أقاقي وانفسى تقسيم مى کنند در آفرینش جهان طبيعت ابن جهان را در شش روز حلق نموده اند خداوند شيج جابكاقى در مكان ابن عالم طبيعت ندارد. علم نحوم تا ينح أسمان از هفت أسمان خلق شده را بيشتر نهى شتاسد. جهان در شش روز خلق شدة منظور ايوم در ين أنه جيست 7 دورة با 7 مرحله؟. يوم به معناك فاصلة زمانى معين تعبير مى شود مقدار معينى هم ندارد. أقرينش أسمات ها و زمين هر كدام در دورة صورت كرقته ست الله الذى خلق سبع سماوات اوخدابى لست كه هفت أسمات را أقريد.

صفحه 42:
عمسم مرحله اول أسمان بخار دود با غبار متراكم بوده كه بدون ابجاد ستون أنها را استوار كردة است. خداوند نسمانه را طقه طبقهاجاد کرد آسمان ین دنب را به ینت ستاره ها آراست. اطلاع ها از مراحل مختلف آسمانا ناج است. قرآن مى كويد أسمانها بصورت طبقات و برقراز يكديكرند. ستارة ها در يائيس ترين مرحله از أسمان شفت كانه قرار كرقته اند. نام زمين در قرآن برخلاق أسمانها بصورت مقرد أورده شدة أست. قرآن مى فرمايد رمين را بستر خزينه رورى و محل لرامش براك شها قرار داديمر در ارسال بارات احياء مردكان را براك ما تعثيل مي كتد. خورشيد وماه و ستارة ها به فرمان الهى رام ستند. أجرام أسمانى در مدار اصلى خود حركت فى كنند و هر کدام در مدا خود شتاوری مي ‎is‏ کوه ها لنگرهای زمین هستند کید ها مخ های تكهدارناة زمين هستئد. كوه ها نه تنها ثابت نيستند يلكه جون ابرها در حركت هستند أبن همان حركت جوهرق ملاصرا لست كه قرأن بادأورى نموده است. حرياها زبورآلات قراوات براع ها دارند بادها حنات را به ارمفان مى أورند. جانوارات وكناهان درخدمت انسان ها هستند. بدون كياة وجانور رتدكى انسان مختل حواهد شد. ‎oe UL‏ شود تصور كرد كه خداوند براك لحظه أى قيض خود را از انسان ها نع کند ‏قرآن شناووك وحركت برندكان را فعل خدا مى داند. ‏حيوانات اهلى را دلمل عبرت قرار داده اسست. ‏حشرات ريز كار كردة اقشائى دارند عامور بارورى كباهان هستند. ‏ما گمات می کنیم كه حشرات ريز بدردى نمى خورند أنها شم راجع به ها جتين فكر مي 5 ‏رئيس مورجه ها به مورجه ها كفت برويد داخل منزل كه سليمات و لشكرش شا راله نکنند چون بيشعوريد. ‏در حلق موحودت محتلف براک بشر عبرت ها نهفته است. ‏زندگی موجه ها درس زندگی داد ‏بكدست بودن طبيعت و حيوانات نشانه توحيد خداونداست اگردو جور معتلف بود معلوم فيشد دو خداوند تدبير امور را اتجام دادة اند در حالى كه يك خذا أنها را مدير است. ‏در جهانماورء طبفت اولس موجود فرشته است. ‏فرشته ها عصمت دارند عبات ی کنند صف صنف و گروهگروه هستند ‏زندگی انسان وحن و فرتسته ها همه در حظه طبعت و ماوراء طببعت قابل بحث و ببرسی است. فرشته ها نمادين ترين موجودات در بررسى و بحت جهات ماوراء طیعت می باشند. از مشخصات قرشته ها ابنكه أنها موحوداتى غير مادى اند

صفحه 43:
عمسم ملک با فرشته ها ماهيتى مشخص در قرآن ندارند ار سرشت أنها در قرأن سخنى بميانه تبامدة أست. تفاوت بين حلقت فرشت ها و أدمبان وحود دارد (امام على ‎Ae‏ فرشته در ارجام مدر و صلب يدر قرار نكرقته اند ازآب يست هم أفريدة نشدة اند. (أمام على ع). أبا فرشته جسم است؟ آنا حسمى لطيف دارد بعضی می گونند لرجتس نورند وجسم سرد فرشته ها ذر كمند حواس ظاهرى بشر كرقتار نخواهند شد و قابل أدراك حسسی نبستند فبلسوفان مسلمان قرشته ها را موحودى مجرد و بر مادک می دند فرشته ها عبادت مى كنتد و اهل گنه و بدکاری هم نیستند فرشته ها حواست شهوانى ندارند و معالفت خدا را هم نمی كنتد. فرشته ها تكهبات دورخند و سربيجى فرمان نمى كنند. بعضى از فرشته ها بعنوان رسول الهى بودة اند. كارهاى قرشته ها بسبار ست بطور منال وساطت - ابلاع بيام الهى - شقاعت وامداد نه مومتان قرشته ها تسبيح خذا مى كهند وغفلت نمى كنتد وخسته هم نمی شوند و سستی هم به خود را نمی دهند اصناق و مرانت فرشكان فرشته ها هم مئل همه موحودات داراى ‎tial‏ مختلف هستند در مرانب مختلق هستند. شيج بك ازفرشته ها تيستند كه براك نا مقامی معلوم معین شده است. فرشته وحى جبرائل ست فرشته قنض روح عزرائيل أست هر كدام تر جايكاة بلتدى برخوردارند. فرشته ها مى توانتد به جهره بشرك در أبند مل تمل فرشته بر مريم بنت عمران. جن موجودقر طیعی قابل مشاهیه حسی جر شراط عاوی تست, هر موجود محفی را حن كوبند حن از اصول انديشه اسلامى است. يك سورة به نام جن حر قرآن زندكى آنها توضيح مى دهد سورة 1/7 قرآن به ان نام ‎al‏ ‎sul‏ سرشت جن از تشعشی از انش حلق ‎nos‏ مى توان تصور كرد كه منظور ا آنش كه جن از آن خلق شده كونه ای از رزی است. انسات هم که از خاک حلق شده تعی از خاک بادروشی شود خاک بصورت کنیه و اصل خمير مايه انسان ‎al‏ آنش هم برای جن همین گون ال قابلتصهر است. تقدم جن بر اسان در حلقت را فان تاکید هی کند جن سرشتى أنشى دارد ودر خلق مقدم بر انسان است و داراك شعور و اختبار است. حنبات كروقى موس و اهل تكليف ند وعده اى كاقرئد. گروه منجرق ‎lao‏ هبرم جهنم خواهند بود. ازبعض أنه هاى قرنی حکایت می توان نمود که عدوند در بات جنبت پنمرداشته است.

صفحه 44:
عمسم وحه اشتراك انسان وحن در هدف خلقت است كه عبادت نقطه مشترك أن است. زندگی جن ها جمعی است ارادهخدا بر حلط جایگاهزندگی میات انسان وجن تعلق تكرفتة. وازه است برجن نشاندة نظام اجتماعى وتوليد مل أنهاست. رابظة جن و انسان در شرايط معمولى بدليل نامحسوس بودن شدنى نيست. جن ها ذر خدمت سليمان نبى بودند بعضى انسات ها به عبادت جن يرداخته اند وجن هلا عضی در خدمت انسان بوده اد مرتبهجن از انسات بابين تر است انسان های با قهم دوست پا تر از خودانتخاب نمی كند. «خالت جن در زندگی انسان سنت شکتی است حلاق معمول است دوری از تلاش و کوشش است. بسيارك از تصرق قاف در اجته خبالي بيشتر نينست و انسان قاف آگاه از خاات واهی قرار هی کند و ابن بمعنات نفى وحود بن تخواهد بود. سومين موحود تاشناخته براك انسا شيطان است. شيطان سركدشتى بس عحبب و عبرت أموز دارد. کارهای غلط در ابن دنيا را به شسطنت تعسر می کنند شيطان با لس وازه اك قرآتى است بمعنی شریربه کار رفته است. شيطان در قرآن شم بصورت وصفى وغبر وصقى أمدة يعنى با ال و بدون ال شيطان مفرد بکاررفته است. ‎yl ly ols ols‏ آمده است آنجا که بیس آمده اس خاص است. ‏گاهی هم لیس به معتای شبطان كاربردى فى شود. ‏ماهيت شيطان كه ازجماعت جنيان أست. ‏'شيطان اولين موحودى است که قباس کرد ‏من از تشم انسات ا خاک آنش از خاک برتر است که قباس نابجابى بود. ‏برترى موجودات به توحه خدا بدست مى أبد نه ابنكة خودما دعا كني ‏أكر بنده خهشم خوانى ز سر خواجكى كون و مكان بر خيرم ‏انسات هم گر ازشمند شد چون خدا ین ارزش را به و زانینمود ‏ماهیت شیطان از آتش است و سابقهعبادت او همربههاران سال فى رسد. ‏سقوط بلند شیطات نشانه مرب بلند شبطات است. ‏داستان شيطان يكى از نمادهاك ربباك هستی ست که براى همه ها انسانهاقرردده اند و شيطات استكبار كردة فرمان خدا را عمل نكردة ست قباس كرده. ‏شیطان از طرف حدا تا روز رستاخبر مطرود و لعن شدة أست. ‏شيطان ازخدا مهلت مى خواهد لوهم مهلت مى دهد براك قریب دادن ماده است. ‎ell‏ آدم لز بهشت ابن جهانى كار شيطان است. ‏ترك اولى أدم باعث محروميت او از استفاده از نعم شد.

صفحه 45:
عمسم أدم از نحوه بى رحمت بهشتى دور شد أدم از بهشت جاويد اخراج نشدة است. شيطان لذت كتاة ر| در ديدة لو مجو مي كتد و بدك كار را در حشم أو لز بين فى برد. شيطان وعدة قاى مختلف فى دهد هر چند که عمل نمی کند وعده بى بول شدن خر أمر اردواج از طرف شيطان است و وعده بى نيارى لز طرف خذاست. اهمه علط ها را كردن شيطان انداختن بى معرقتى است خود ما هم دست كمي از او ‎aula‏ وظیفه شطات اغوگری است موم تاثير نمى بذيرد در أدم ضعيف شيطات ثر هی کند

صفحه 46:
عمسم فصل دوم 5 بحث در معاد أ حقیقت انسان - مرگ و جاودانگی انسان و مختصات زندگی احروک سخن بعین آمده است. جاودانگی از معات خداست السات هم بر این مفت مابل است. انسان جادنه تسبت مرگ درد ما مرگ نیستی معنا نشده است. انسات ها راندرندرمن خن قار ناد از جمع نات زمان درست مى شود خدا به زمات نار درد نات به رات ناهند است. ما انسانها در محامره نیستی هستیم مرگ نيستى مخض نيسته قر كسى يكبار فى ميرد تجربى ثيست . با تجرية باد كرقته ابر كه رندكى شيجكس بابدار رفتن ازنيستى به هستى وار فستى به نبستى دو نقطه اصلى رندكى انسان است. انسان مى فهمد كه مهمان هسست است بدون قبد و شرط هم نيست. در هر صورت قاصله أى با مرك نداريم نقطه روب برخلا شروع رندكى است هراس اگیر است. فرق موس و عبر موس در هراسی است که از مرك به اقراد دست ميدهد. یا راهی برایفرر ار مرگ وحود در آنا يس لز مرگ هستی ما ناقی استت؟ انسات درای دستگاه شعور وآگاهی و اهراک و قدرت است. اعتقاد انسانها دريارة مرك از باستان شناسى به خوبى روشن مى شود. اقوام باستانى در حفظ مردكات خود اقداماتى انجام ميدادند. نصب سنك بررگ بر جسد او با قرو كردن ثيزة دجسم أو و دوختن أو در زمين وحتى دقن انسان در دل زفين در یک ناور انتدابى براك حفظ انسات بود. مرگ باری یک اعتقاد یا است مفهوم مرگ در کشور مصر با مرگ در زابی فرق بسیار ار همراه فرعون ها زنان را دقن فى كردند باورى از ماد را انگونه نان میدادند. کسی که نام و ماد مردهجواهد بو مرگ ‎ales oly a Sah‏ اور جاودنگی است. أرمان دستكاه خرد آدم است كه مى حواهد به اسرار أن جهانى واقف شود. هستى تودر تواست كاشكي هستى زبانى داشتى. راجع مرك و حبات بعد لز مرك كه وحود دارد بابستى بيذبريم كه نا به شناخت دارم ون درست اور نم

صفحه 47:
عمسم دو عاملى كه در شناخت عالم يس لز اين دنيا مى توان نم بد کار دانشهندان ست و منيع. وحى علم و فلسفه علم دانش هاك تحربى و فلسفه دانش های عقلی را سض می گویند راقى كه ما را كمك مى كند دست بابى به معرقت أزطريق عقل أست در زميته شناحت دنبای دبكر علوم تجربى به راحتى نهى تواند راقى را به سوك مرك و شناخت أن بكشايد. عقل فى تواند يرسش هات درونى را باسخ دهد. تصوير رخداد يس أز مرك وكيفيت أن هم ددكر كار عقل نيست. تنها راه كه نقصان عقل را بر طرف مى كند منبع وحى أست. پبار را که حداقرستاد بر ماهنت نگذاشت از طریق انا شناخت مسابل باطن هستی را می توان شناخت. قرر است از وقعت یک تصهر جامعی در مقابل چشمانش قرار یرد که توسط پباصرا شدنی فست. ببلميران براك تخستين بار نقمه بجاودانكى را در جان انسانها زهرمه كردند. جاودانكى روع عطش واقعى أدم رابا عروج روح باسخ فى دهد. باميرات ابديت را تعريف كردة با مبدا أشنا كردة و شدانت كردند. ‎Sy Lal‏ شتاخت كمك كردة ميوه ايمان را در اختبار ما قرار دادند كه شيج كاه ازبين رفتتي ‏انا نو ‎lal‏ را دور ازنشك و ترديد در اخترار انسان قرار دادند. ‏انما ‎Ua Lue a‏ به رجوع امن بهخداست. ‎AS ‏را هم حتى در امر طبيعى براك انسات نيان مي‎ wall ag ‏يباميرات را أسهات و زمين را براى بشر تشات ميدهتد اورا ازطبيعت به وراى أن رهتفون فى شوند. ‎asd‏ بيشتهادى انبا زايل كنتده شک وتردد وحودی آدمهاست, ‏وحى و رسالت دراک هرگی های خاص خود هستند. ‏ما براى قهم ازدانش اين بشرى استفادة فى كنيم يباميران أز وحى استقادة فى كنتد. ‏بهره مندک ‎ol ale gia‏ دلیل عصمت انیا و ورک مار عصمت است. ‏يناميران متكى به موه هابی هتند که مینک علمی و عینی داد ‏جنبه های هستی را کشف می تون کرد با دقت در وحی متیعی که از عطا حور است. ‏اتكية بر وحى به معناى تعطيل عقل تخواهد بود. ‏حفيقت مرك به بن بست رسيدن مسيرشناسى كشف حقايق ات ‏در معراح تميز حد ببامير أست با جبرثيل امين أنجا اندازة هر كدام بخوبى روش شد ‏شناخت انسان تابر مستقیمی در فرجام شناسی لو دارد. ‏اصوك اسان شناسی ارباظ بزدیکی با بحت جاودانگی درد

صفحه 48:
عمسم كفتار اول: حفيقت انسان أذمى كوشيدة كه رابظه و جابكاة ود را در اس جهان با ابر موحودت نید شناحت حقیقت انسان کار ساده اک بست. ترخ علم نشان می دهد که انسان براک ان شتاحت رحمت بسیار کشیده است. وحود انسان با سابر موحودات يكسات نبودة. دانشمندات فيزيكى مى كويند جهان بكسرة از ذرات بى هدف درست شه جكونه مى شود تصور كرد جهان فاقد هدف موجودى را ذرخود يرويش دهد كه هدقمتد است. حهان در ذات فاقد هدف اما موحود هدقدار در خود ابجادکند چگونه معکن است. از جهان جبرى ابن همه اختبار جكونه استخراع مى شود جبر انكارق جابى كه صرف كند مطلوب ما مى شود. انسان با دو مقهوم مختلف روبروست وز سعيد با امبر سعيذ دو مقهوم مختلق اند مفهوم ون سعيد با امير سعيد قابل مقايسه نيست. غم و ترس وبى تأبى مى تواند وحودك يا عدمى با شد غم همه جا عدمى نیست هر غمى بد تيست بعضى ازعم ها الهى است أوصاقى هستند كه بديهى أند مثل درد عقلى است ناشى از رخم معده اما قهم ابنكه بدانيم رخم معدة داريم قهميدن رخم معدة سه عامل دارد مكاتمند بودن عمومى بودن دسترسى غير مستقيم كه ابن موارد را از اوصاق حسمانی ‎AS oo le‏ در ساحت جوهری انسان چه می کند نوعی دوگنگی در وزه های هر ین در ورد توصیف انسات وحود دارد. أبا دورة دوكانه در لوصاف انسان به یک ساحت و متشا متکی است با دو حوهره ناهمگون اما مرقيط آنا بررسى دو ساحت وحودى در اسان روج وجسمر به تتهابى قابل بررسى هستئد طرقداران نظربه اول (حسم) به تك انكاراك و ‎Ob‏ دوم رو #جسم) دوانكارات نام كرفتة ند. بأور كروه اول توصيف جسم ققط مطرع أست يعنى يدون بررسى جسمر به روح نخواهيم رسيد وترنيب شرط أن است. اضد تابعی از حانت های خاص که بوسیله مقر و اعصاب رع هی نعاید پس دو ساخت. محتلف وجود ندارد فرض أنسان بدون بدن رض عدم انسان است. اما كروه دوم: محموعه ویزگی ها أن جنا متمايز ستند روع و جسم دو تركيب متعايرند و فر كدام براك خود كار فى كنتذ به اصالت هويت انسائى اصرار دارند. هويت انسانى با هم اما راز لوده اند ارنباط روخ با بدن همواه از اعاظم مشكلات در طول ناريخ بشريت بوده ست كروة دومى ها دقت درونى دارند كه مى كويند هربك از ما در درون حقيفتى دارد جدای از بدت كه به أن أز من تعبير مى شود أز من به شخصيت تعبير فى شود من قايل تبديل هم نمى باشد.

صفحه 49:
عمسم افعاك وأثار ابن شخصيت كه تمى تواند به بدت مستند شود ناجار ورا نه روع نسيت مي اذ آنا روج دراک حسی تفكر- تخليل - حكم - عواطف و احساسات ازجمله اذل ذال بر وحود بن موحود بنام روح ‎scl‏ دويعدى بودن انسان ودلايل أن ‎nl‏ كه قابل به وحدت نظرند بين جسم و روح افعال و آثار انسانی به یک روال نیست. أبن دلمل بر وجود روج است. قوانين حاكم بر طبيعت بشر قهمش أسان است نسيت به قوانين حاكم بر روخ كار طبيت بسيار سات تراست لز كار يك روانشناس. من منسوب به أنسان بجه نقشى در ميان اعضا بدن دارة. بين دست و من تغابرك موحود أست كه نشانه دو بعدى بودن وجود انسات است. در وجه تمايز بين علوم طبيعى وعلوم انسائى خوب أست به تك بعد تبودن انسان توجة علوم طیعی تست به علوم نسانی خود را رتر و یشرفته ت می اند علتش سادگی در کار نست به اهر مشاوره ای است, آنچبی که نس جننم و روع تیزم دهد وجوداختبازی اننت که در اتسان وجود درد علل پیش افتدت علوم طبیعی از اتسانی می تاد عوامل زر باشد: ۱ وحود أختيار در انسان ۲ غابت دار بودن انسات ؟- معنا دلرى افعال أدمى روح محرد مادى نيست قابل أشارة حسى نيست. ينامر فى قرمايد روح از ال رب من است. أصالت روع بك واقعيت يذيرقته شدة أست. روج با جسم تفاوت كلى داد روع مجرد انست و حسم مادک است. انعاد وحود انسان در قرآن مراحل تشکیل بندی انسان را نطفه بعد علقه سيس مضعه أنكاة استخوان و در ‎OL‏ ‏گوشت را در استحوان روبانيديم تبارك الله بر صنع خداضد. وقتى اندام انان أفريدة شد ازروج خود در آن دميد و براق شما كوش وخيدة ول قرار ‎ab‏ يبامير دريارة روخ از شما برسيدة فى شود بقرمائيد روح لجنس قرمان خداوندى است. ‎ol Jal lle gale alle sol‏ اوستء ‏خداوند وقتى به جيزى قرمید که باش بی درنگ موجود می شود ‏خر آنه اول مراحل تركيبي شكل بندى انسان را مشخص مى كتد.

صفحه 50:
عمسم أقريتش جسم با نشاء روح بسيار متفاوت است حادنه دم شیاهتی به خلق اولی نداد نمی تون گفت که روع از روت به بدن دمده می شود اعاحادنه اک متقاوت است با تما حوادت قبلى.. وقتی روع به جسم منتقل شد همان حسم دراک شعور آگاهی حبات و علم و اختبار شد. عالم امر عالم بالا بست عالم خلق عالم يائين است عالم غيب و شهادت روع موحود امرک است با حسم متفاوت است. روع نهانخانه حسم است بیکرهبی جان طروت از روج می گید آدمی ترکسی از حسم و روج است وروع مجردات و مادک بست. رفح مجردبعنی جسعانی نیست از خواص موجودات مادک انقسام ذبی آنهاست, من بنويا جند حزه تقسيم نمى شود روح انسان هم قابل تفكيك و قابل تقسيم به اجراة کوچکتر نمی باشد. ار شاحه های قرا روانشناسى تقسيم هاى خاص خود دارند يديدها حو توعند ‎-١‏ أنها كه به أدراك فراحسى در نوع اول قائلند ؟< يديده هابى كه با سالة رتذكى يس از مرك ارتباط دارند. در تله بانى انديشه موحود در ذهى به ذهن قرد ديكر منتقل ميشود. ارتباط ذشتى ارزراشهاى بسبار دور قابل شدن ميشود. ‎og ules yg ila ale‏ وساطت اندام هاى حسى واقع مبشود. ‏يديدهاى قرا طبيعى انسات را دراك ظرقيت هاك مختلف تعريف مى كند. ‏مسالهجاودانگی نظریه های مختلفى در مورد أن وجود دارد ١انسان‏ موحودى تك ساحتى است ۰۲ انسان موحودی دو ساحتی اما ویزگی ناهمکون درد ۲- کسانی که انسان را در عالم طبيعت دو ساحتى ميداند اما حقيقت اصلى و هويت أو را متحصر در روع میداد ‏*-کسانی که حقیقت انسان را مجموع حسم+روع مبدانتد. ‏مرک ‏انسات موجودی مرگ بو است. ‏آنچه نسان اختبار درش نمى باشد تولد و مرگ خود است. ‏معنا داراك رندكى از معنا داراك مرك حاصل مى شود ‏أيزوك بقا رندكى أورا به بيش مى برد. ‏با سفيد شدت مو رسول مرك فرياد فى زنذ دثبال أن ميدويم كه رسول فرك را از خود دور ‎AS oe‏ ‏حاطره مرگ سابه خودش را وقتی کم می کند که حاودنگی جاى آنرا بكبرد. ‏أز نظر فلسفى مرك جيست هر يجه رنذكى را معنى كرديم مرك شم همان معنا ذارد. كروقى انسات را خر يدل مادى مى دانتد و مرك بدن را ينات زتذكى فيذانتك. ‏هرگ منقی شدن وجود انسان است, ‏گروهدیگری معتقدند كه سهمى براك حسم تصور نشايد روح اصبل است مرگ پا رندكى نخواهد بود روح در دام حسم كرفتاربا مرك از قفس تن خارع مى شود

صفحه 51:
عمسم نظريه سومة أدمى مركب ارجسم + بدن أست مرك ر| مسافرت مى دانتد. در تقسير مرك موحودات امكانى را به دو قسم مادك و مركب تقسيم مى كنند. موحودات امكاني بدو دسته مادى و مجرد تقسيم فى شود اسان درجتين كه قرار كرقت بابد رشد كند والا ناقص مى هائد. نا به درخت تشیبه می شود و ما موه های أن درختيمتا فيوه ترسيدة شاخة ها لورا محكم نكه فى دارند سيب که رسیده أمادة بهرة بدا می شود آد مقع دیگر رفت خداوند روج مردم را هنگام مرگ به تمامی می گید توفى در قرآن بمعنى مرك نفس أمده است. هنكام مرك روع كه حقيقت أدم كرفته مى شود خواب ادراك ضعيفى از يديدة مرك را به تجرهآدمی در می آورد. روح نا هنكامى كه به بدت ماد تعلق دارد خواب وبا فرك را تجره می کند مرگ تابودی نسست از مقوله دنایی تست. روز مركم نفسى مهلت دبدار يده. مرگ گذرگاه با عور اس مرحله از أشكار به نهانى سير كردن ست مرگ از طرفی خروح است و از طرق دیگر ورد همانكونه كه زنده كردن دست خداست مرك هم دست اوست. همانطور كه در وقت تولد ازخود اختبار نداشتيم براك مرك هم بابد صير كرد تا مهلت أن برسد هر نفسی طعم مرگ را مى حشد قانون مرك عمومى أست. هر كجا باشيد مرك به شما می رسد گر در آسمات باشيد ويا در برع هاف يسبار يلتد مرگ شما را قرا مى گید ترس نشانه جهل ترس از مرك نشانه كسى أست كه نسيت به مساله جاهل ست ترس از فقر و ترس أز دست رقتن أبرو درعين حال كه وحودى أند عدمى هم هستند. مرك اجتناب نايذير است مرك أمر شناخته شدة ای تست. مرك انسانها بطور انقرادى است اگر مرگ همه دسته جمعی بودبهتر می شد؟ متفكران قصد دارند با مات جاودانگی ترس را ار جوهرة جان انسانها بردايند. سغراطتعاشق حقيقت كويد حقيقت باك را جز در أن جهان نمى تواك ياقت ابلهى است أكر كسى أز هرك يترسد. اسييقوزا: انسات أزاد كمتر از قر جيرى از مرك مى انديشد. ‎ALS ola‏ حون ابيكوريان با نفى رندكى يس از مرك مى خواهتد قراس از فرك را از بسن مس آمده که ترس را از انسان گید اگرترسی ال باشد اد ترس از خد باشد. موم بهخدا ار خدا می هراسد. خدا موحودى که موس در دل لز وی هراسد.

صفحه 52:
عمسم انساك با رس از خدا ريشه همه ترس نقاى ديكر را نين فى برد ترس ارخا كمال و ترس از انسان نقص أست. شجاع كسى است كه ازغيرخدا نترسد. ترس نازل شد براك أدم ترسو. بهترين راه دورق ازترس توحيد است بعنى ايعان به خداست. مرگ آدیشی چیرحی است ففلت بیع راز س می برد دين إنسان را جاوداني و قنا نايذير مى كند. حب بقا با هرك نقيض است «لمستكى به دنيا باعث رحفت أست. ياد مرك با نكاه درست به دنيا تسلى فى بابد. مرا در متزل حانات يخه امن عبش بجوب ظردم ترس قرياد مبدارد كه بر بتديد محمل ها سومين عامل براك ول ترس از مرك بدست كسانى ازكار مى افتد كه به سر جشفه علم الهى بنوسته اند از امام جواد (ع) سوال شد كه بجرا مسلهانان مرك را ناخوش ايند منى دارند قرمودند جوث بدا جهل دارند اكر بدات معرقت داشتند يدان محبت مى. ابراقيم (ع) را عزرائيل كفت دوست ترا فى خواند ابراقيم فرمود جكونه دوست جان دوست را فى كبرد ياسخ أمد كه اى ابراهيم آنا شنيدة أى كه دوستى دعوت كند و لو یبد عامل جهارم مرك مرحله اى از مراحل هستى و مقوم وحودى رندكى اسست مرك به ها تعلی داد وا حوره های مشترک هم نمی باشد كه أرا با دنكران تجربه ويا تقسيم كتيمر خداوند براك دوستان خود شرابطى قراهم مى كند كه هرگ آنها تهتتهابری نان تلخ و سحت نباشد بلكه آنرا شيرين در جان أنان قرار فى دهد مثل مرك موسى و أمادكى كامل شرابط براك يديرش أن پتجمین عامل ترس از مرگ دلیستگی به ان دنا است اگرکسی بداد که لوام یس عالم. فرقهوجدایی اورا قراهم مى كند اكر شخص دنا را مزرعه آخرت بدائد مرك براك اوسهل جلوه مى كند. ترس از حسابرسی امرنیکونی است موم با توجه به حسابرسی از هرگ می هراسند. كافران لز احتمال أن ترس دارند. از مرك أقا مبرزا محمد بهارى وقتى طبيب در كوش فررندش خبر داد أقا فرمودسد قرياد يرنه خبر خوشحالى است جرا مخفى مى كنيد. مرحوم آيت الله نحانت را وقتى بكى از فرزندانش لز رمات صادقانه اى راجع به مرك ‎eal‏ ‏خبر دد با بوجت و شادی آمادگی خود ر| اعلام فرمود.

صفحه 53:
عمسم كفتار سوم رقياقت هاى مخنلف فلسفى در باب حاودانكى انسان هر انسانی می خواهد كه يس از مرك جسمى ‎slay gle‏ تصور جاودنگی نه از طریق فررندان بلكه از نوع غير شخصى است. انسات بقاك نام ويا ثرو نسل خود را كوبا بقاك شخص حود مى دائد. نان كه مادى مى انديشند در حفظ مواد بعد لز خودند و أنان كه معنوق اند يدنيال حفظ حقيقت انسانی تلاش مى كنند. بعضى جاوداتكى را هويت جسماتى انسان مبدانتد وعدة ‎sl‏ قال به بقاى روغ مجرة غير ماد اند نظریه رتاخر ننتی مق گوید که حقیفت انبات متخضر در بدت مادک اوست در عین خاله جاودنگی لور فى يذيرند. نظربهعلامه حلی نقس انسان را اجره اصلی و رنیسه اسان ااست و تغبر در ات هد ار مرگ از بن نمی رود در آخرت روج خود يه ابن بخسم فى رسائد. براساس ابن دو دبدكاه أدمى تا رسيدت به رستاخير قاقد حبات است و در رز بستاخیر ‎aly Sle‏ كلقه فى بابد. نظربه بدن سابه آى فى كويد روح استقلال دارد اما روح به شكل سابه ور حسمی لطیف دارد كه جرم و وزن نداشته و برخى از خصوصيات جسم را درد در طول زندگی سابه وا حسم. ‎bal‏ مى كند وبا فرك حسم از يدن خارع مى شود. بر اساس نظربه بدت سايه اى كه جسم را تا هتكام مرك بد همرافى مى كتد جنات بدت مادى يك ‎Gb‏ اصيل تمى باشد بلكه ين يدن حيات خود را از مصاحيت با بدن لطيف بدست فى أورد. يدن مادی تبازمتد به تقير و دكركونى أت در حكم زايدة اى بر بدت لطيف وسابه اى است که به هنگام مرگ به دور فکنده می شود تحقيقات جديد علوم هم با نظريه بدن سابه اى موافقت در زمينه حبات روج درد أبن دو نظريه وحه مشتركى غير مادى را تاكيد مى كنند روج را شم با حسم مخلوط نمي كند. نقص این نطربهوقتی آشکار می شود که جایی براک جاودانگی روحانی محض باقی ‎AUS sas‏ نمی تون دمی را صرفاموحودی حسمانی بنداشت. نظربه روع نا متحسد را اوس بار اقلاطون مطرح کرد و كفت وحود روح بدن وجسد. اقلاطون مى كويد روج قبل از بدن بوجود مده و متعلق به عالم مجردات است. بدن فقط ابرارى است در خدمت روع وبا مردن بدن بازكشت به جابكاة اصلى حود مى كند. سقراطة مرا به ‎Sle‏ سباريد من با مرك رقسيار ديار نيكيختى حواهم شد. نظريه اقلاطون را دانشمندان مسلمان و فلاسفه و عرفا قبول دارند. أبن نظريه كه روح نا متجسد بس لز مرك بدن تا ابد با بدن ارتباطى تداشتة باشد مورد قبوك دانشمندات مسلمان تبست.

صفحه 54:
عمسم هولانا: جدابى روع ارجسم را اشتناق وجود أدمى ميدائد بازكشت به ترد خدا میداد ابن سينا: روح رأ به كيوترك تشبيه كردة كه با نبرو ازجابكاة عالم اصلى به سحت عالم طبعت آعده و دراه عهد خود را فراموش كرده اسست. در هر حو ديدكاة سخن أزيك جابكاة وله است که روع از أنجا جذا شدة و دوبارة به أن بازكشت خواهد نمود. در هر و دیدگه رو را موحودك قرا طبيعى میدند هم اي سينا وهم مولانا وجه مشترك داد قرن رحوع روخ به سوك خداوند در قنامت بدون مصاحبت با بدت را تائيد نكردة است. دقرت مى كويد انا ثله وانا البه راحعون مثل ابن سينا در راة فلسفي خود در جوت اثبات مصاحبت محدد روع با بدت ناهمواری مشاهده می كنند. معاد جسمانی مي گوید که بدن در قامت حاضر می شود أنان كه وحى را بر عقل در استنباط مقدم مبدانند قابل به حضور جسهانی در قیامت اند ss Lo af ‏با بدت جره اصلى بدنة ات و روح‎ Lid lad, در نظريه ابن سينا اين سوال مطرع ابت كه در فاصله ميان زندگی دسایی و اخروک روج باشد بدون بدن مهترين ره حل در مواحهه با شر دو نظريه بروز توان جمع بندى صحيح آندوست, نظربه تناسخ كه در مكاتب هتدك بودابي وخبيتى مقبول است می كوبد كه جرخه هستى روخ برخى انسات ها را يس لز مرك بدن به قالب موحودى ديكرى وارد مى كند و حبات دوبارة اك أغازمى شود در نظريه تناسخ ابن سحن مطرع است كه بعد از مرگ بدت روج چگونه ادامه حبات می نون کرمه تلد نوک را مطرح مي کند ور علت انتال روح به حسد دیگری خواه يائين ثر از خود و خوه بالات از خود سحن مى كويد. توسط قانون كرمه حيات أبندة هر موحود انساني مشخص مى شود. نا خروج روع از بدن آي امكان ‎Jaa‏ بدنى دبكر وجود دارد. نقش ملكات موحود قبلى در روع جديد جه خواهد شد أدم هاف ‎gos‏ در قالب جديد تندخو لول انسات شرير در موحودات ‎alle‏ رع خواهد داد. طرقداران نظريه تناسخ براك صحت ادعاى حودادله فروانی راز جایگاه مختلف هست وبا كردة اند ‎ge sly ob‏ بست ذليل براك رد نظريه أنان ببشتر فراهم أست. ‏حر نظريه تناسخ به بجه دلمل فى توان بر بكى بودن روخ در دو رمان 1 و 15 حكم كرد. استهرار خاطرات را منكر نمى توان شد درد وحالت يكى رن و دگری مرد جكونه قابل جمع ‎ss‏ در نظرهتناسخ است. ‏استمرار هويت شخصی در دو زمان مفروض امكان يذير ننست.

صفحه 55:
عمسم مشابهت در خصوصيات روانى لازم بين دو موحود در نظربه تناسخ حاصل نخواهد شد. ابراد دومى که به نظريه تناسخ واردست أنكه مرك يشت سر نهادن مساقت عالم طبيعت است نه صرف جدابى روخ از بدن نمى تون قرض كرد كه روح يس از مقارقت أزيدن به يدث ديكرى حلول كند ودر شمين عالم طبيعت هم باقى باشد. نظربه تناسخ متل باركشت جوان به كوكى و باركشت از كمال به نقص أست كه يذيرفتتي راطه هر نفسی با بدت خود اطه اک متجصر به فرد است که میات أن تقس با بدن حتكر جتنن رابطة اك وجود نداد وقتى در آثر سر انكشتان و ذرات خون با هم مشابهت نداريم جكونه روح هاف يكسات قابل تفوراسته در تفاسير معصومين أمده كه بعضى در وقت حشر به شكل حبوان محشور مى شوند اما ريطى به نظربه تناسخ نداد تحسم نفس در عالم أخرت نا بدنى ‎ager‏ كه اعقايد و اقعال دنيوك بر آمده و ربطی به نظريه تناسخ ندارد هر انسانى بصورت افعالى كه در نیت درد محشور می شود انسان های خبانتكار شكلى حوانى مى كبرند ابن نتيجة كردار اقراد است قيامت برأمده از كارهات آنهاست. بدت های متوالی در نظريه ناسخ بدت های عالم طبیعت است ولی بدن حاصل از تسم اعمال در قلمرو جهان طیعت دست. زندكى برزخى و اخروى كفتيم انسان موجودى جاودانه است دوست دارد ثرا ازخدا وديعه كرفته است. آدمی در دنيا مجموعه دو بعدى است یکی نس و دیگری بدن مادک اوست. انسات وقتى فى مبرد در عالم رخ واد می شود همراهی تدسری حسم و روع از سا فى رود يررغ كه حد فاصل اين دنيا و أن دنياست نقس در اين عالم بسر فى يرد بدت در سير طبيعى خود متلاشى مى شود سيس در قيامت بذن ها جمع شده با روع ‎So BLS‏ بيدا مى كنند بدن متالى مثل كرافيكى أست وغير أزيدن سايه اى أست كه در نظريه روع نا متجسد گفته شد. انسات با مجموع نقس و بدن وارد عالم أخرت مى شود. بعضى متفكرات قاصله بررع را براك روح بدون بدن قلمداد رده اد عدة اى روج را شمراة بدن متالى و مشابه به بدن مادى شخص تو امات فى بابند. ‎yall‏ ديدكاه آخر انسات در بررع ادراكات جربى جسهانى دارد و بدنى هم ستخ با يدث ‎a yd Gal ald‏ بدن مادک حاضر هی شود ‏در قيامت كمال بدنى رغ دادة جون عالمي است باقى و دور از قساد و تنافى يس بابد بدن قابل تصور ساركارى با أن مقطع داشته باشد. ‏برزع در لقت به معنا مانع وحابل وحد ميان دوجبز تعريف شده ست ‏حر بحث معاد قاصله ميات ابن جهان و قنامت را يررك كويند.

صفحه 56:
عمسم برزخ حد ميان دو دنياست انسات های معتقد به معاد سه نوع رندكى دارند كه شر كدام يا ديكرى متفاوت است امن اسه مرحله عبارت است از زندكى دنيوى با طبعی - زندگی برزخی با ماه و رندگی احروی يا حيات بجاويد. آنات قرآنى ربادى وجود دارد كه لز وجود فاصلة ابن دوجهان سخن ‎Laas‏ أوردة ازجمله )2 من ورائهم برزع الى يوم بنعنون) بيش روك أنن بررخى است كه تا روزى که بر اسحته شوند امه حواهد داشت. ازاين أنه فى تون قهمید که رجوع نه اين دنا پس از حلول مرگ معکن نیست. در بعضى آنات قرآنى از اعتراق انسان اك بدکار سکن به مان آمده و سوال می کنند یا ‎Ope Shy aly‏ شدت ار انش هست؟ آدم رفاصله برخ رده و آگاه است. ‎hy‏ کافرا دو مرك دورندگی قابل تور است اولی تلد و مرگ معمولی دومی پس از زندگی برزحی و مرگ وانتظار قيامت است البته كافرات جون رنذكى يس لز مرك را ساور نداشتند كوهى براى آنها هم بايد يك حيات و عرك باشد اما جنين نسست. ‏كنفسيوس به ابن جهان اعتقاد داشت اما اين نظربه به منزله انكار معاد نبود. ‏مرگ انتقال از یک نجوهزندگی به طوردگر ندگی است بر انساس اعتقاد ینی می گویم. که کسانی در راه خدا شهید شدند را مردة ميتداريد أنها زنذة اند و شما نمى دانيد. ‏يدن بررخى ‏فرض رتدكى برزخى بدون قابل شدن به ساحتى غير جسمانى در انسان امرى مشكل اينظر جواهد رسيت ‏يدن با مرك يوسيده شدة و قلمداد شيات انسانى بر أن غخلط است. ‏بدن مادى دفن شده قاقد روع است و نمى شود زندكى بررخى را به لو نسبت داد ‏آنها كه طرقدار بدن متالى أند خود بريك عقيده واحد يستند. ‏أكر فقط روع قادربه ادراك امور كلى و نامحسوس باشد جكونه عذات و نعمت شاف حسعانی الهی راد برع درک كتد بر همين اساس بعضى علما قايل به بدن مثالى مصاحت. ابا بدن حقيقى شده اند. ‏روح بارها كردن ابن جسم با بذل متالى در بررغ وارد ميشود. ‎asl‏ عقلى و نقلى تجرد روخ و بقاى أن بس ار مرك وحضورش در برزع و أخرت ترديد ‎lal‏ ‏خداوند به مردت و نان با ‎Ula‏ وعدة باغ هابى با مشخصات عالى ‎scl oa‏ ‏از آنات قرآنى معلوم مى شود رضابت حداوندی در مقابل لذت هاى حسمى مو منان ذر آخرت قرار مى كبرد در شر صورت اعتقاد به معاد جسمانى در ميات مسلهانان رابع است. ‏بعضى آبان قرآنى اربازكشت آدمى يس از مرك به خاك رمين و سيس در رستاخير ‎SL‏ ‏خارع می شوندحکابت می کند ‏بعضى آبات به صراحت مى گوبند در روز رستاخیز همه انسانها از درون رها بر ی خبزد

صفحه 57:
عمسم عده اى ازآيات ذلالت لز معاد حسمانی درد یا نعمت ها و عذاب ها در أنات قرآنى تاكيد. ‎soul‏ حضور حسهانی دلات بر درک تعمت های مادک داد قران همه جا از دو ساحت جسمانی و روحانی انسان سجن می گید مد اخروی: از ددگاه اسلام معاد حسمانی و روحانی است. أنا اين بدن اخروى همان بدن دنيوى أوستء در روز رستاخيز ان همات بدت دنبوك أست كه باز فى كردد و مورد سوال وجوات قرار مي گید عدل الهی قتضا درد که نعمت با عذاب حسمادی بر همان بدت نابیاعمال شود عده اک می گوند رورتی ندارد که همین بدت مادک آنجا قراهم شود و ایجاد مثل و مانند انسان در أخرث سحن مى كويد. كروة آخر تعابرى كه بين بدن دنيوك و اخروف وحود دارد را مشكل سار نمی دانند اناد مب گهیند روع همان است که در آخرت خواهد أمد و دوكانكى در رو وحود نداد بدن طبيعى تغاوت های زبادى حواهد داشت بدن اخروق مرتبه کمال بافته بدن بوک اوست محدوديت ها و نقايص دوران ابن جهانى را يشت سر گذاشته وبدن احروی گر مريضى و درد ورنجنخواهد داشت, حكيم رنوزى نظر ملاصدرا را تعرير كرده وى نظربه اك بر أساس اصولى يحون اصالت وحود تشکیک وحرکت جوفر استوار كردة است. شمس اكر واقعه كربلا را مى ديد شت أز أن يتح معين به يقين كم فى كرد. كفبار جهارم انسان جكونه موحودى است دودسته مور در انسات موحود است حلات نفسانی و غبر فسادی حالات نفسانى معمولا بصورت سه كانه مطرع مى شوند: ۱- مکانمند بستند 7 التقاتي اند ۳- خصوصی اند بعنی به ديكرى قابل انتقال نيستند. ‎aad‏ جوهری است دوبعدی دودیدگه در این باه مطرح است, ‎Sa ۰۱‏ الكارات ‎-T‏ ددگاهدو اه انگای که نظريه معروف اقلاطون است و دكارت هم از أن دفاع کرده است, هوت شخصی اسان با سه شاحصه مورد توجه قزر می گید یت ۲-حافظه ‏ ۳-نقس با رمع

صفحه 58:
عمسم أوناموتو: كويند انسان در قرزندانش رندكى مى كند اين دل خوش کنکی بیش تست رنذكى شخصى بس أرمرك دسته بعدى أن جنس أستة (otal porn) vial dt eal abs وجود نا متجسد [وجود هست بدوا خسد), ای روج جسمی (ترکت ازروح وجسم) بعضی قالبه دورندگی دو مرگ وعده ای شدند و عده اک قول یک زندگی و دو مرگ رأ مطرع كردند. ‎LS‏ مقدس: ما تخواقيم مرد به ها بذنى ذبكر دادة فى شود شميورداراك مى گوید. بدن خاكى به بدت أسمانى تبديل خواهد شد. ‏در نظرية اى جاودانكي بمعتى ناميرادى أمدة ست ‏در نات عقلانیزندگی پنس از مرگ عده ای معتقدندبدت و گویه است بدا مادی و ‎ssl oy‏ ‏بدن اترك بك كبى از بدن مادى است وك هنگام مرگ ازبدن مادک چدا هی شود این نظريه را جان هنك مطرع مى كند مى كويد بعضى ها نمى قهمند كه مردة اند لذا كاه خودم را نبشكون فى كيرم تا يدانم كه خودم هستم ابن دو بذل ماد و أترك به شمر وااسته ست با مردن جسم بدت اترى آراد مى شود. ‏همه انسانها براك حقيقت روح بك موحود غير مادى قائلند سم ‎ol‏ نفس فى كدارئد و حقی براى أن در وحود قائلتد. ‏بعضى حقيقت را فقط روح تنها وعده كمى هم حسم تنها را مطرع مى كنند. ‏اقلاطون بدن را مشابه قفسى ميداند كه با مرك روح از قفس خارع مى شود دکارت هم نظر اقلاطون را نید می کند ‏تلسون امكات متطقى بودن روع بدون بدت را مى توانيم مطرع كنيم موحودى فقط. ‎bony‏ بذون جسم ما فى توانيم از اراد مجردل بدن سسخن بگونيم. ‏دانشمندان قرن بيستمى هم مى كوند يأور دارند عقيده بقا يس أز مرك به شخص و شكل غير جسهاتى از اتجام برخوردار نيست نظر لسون را نمى يديرند از اين دسته تي قلو- برنارد ويلبامز جات يرك براين باورند. ‏شواهدى بر وحود روج تجريه دشى: أنسأن دو ساحتى يك ساحتن روم 7 وجود روحانى روج قابل تصور ست ‏۴ مستوليت هاى اخلاقى ذليل بر وجود روغ ‏۶ نظربه موحودات فا طیی و متافریکی

صفحه 59:
عمسم جمع بندى نظريه هات موحودة ۱ عود روج به يدن (عدم ‎(oss‏ ‎lle wus len) alan <7‏ ۴ لحوق بت به روت نظربه هابی راجع به تباسچ: نظربه تناسخ جندين نام دارد نام دبكرش تولد مجدد ست تتاسخ ارواع ما اتتقال تفس با باززابى نام هاى نظريه تناسخ است در اقوام بدوى قابل به انتقال روح از انسان به جانوران و كباقات بودة اند در اين نظريه كفته مى شود كه روع انسان لز بدن به حسمى دیگر منتقل می رياضت هاف قبناغورنيان دلبل بر وحود اعتقاد به تناس است. دقانو كارما كويد: أدميان ممكن است به صورت حيوانات با كياهان تجديد حمات ‎iS hay‏ أولن ابراد بر نظريه تناسع أن آست كه شباهت هاى عمومى موخب أن نخواهد شد كه فو قرد را ریک شخص به حسات أوريم محكم ترين دليل بررد نظريه تناسخ حرکت جوهری ملاصدرا است. بهترين نظريه در مقابل تناسخ نظر جاودانگی روحی جسمی أبنت كه يهود مسيحيان و مسلعانان به أن معتقدند. رتذكى رأ سه دورة تقسيم فى كتند رتذكى أوليه - مبانه - تهابی نظريه اى مى كويد روح بس از مفارقت با بدنى متالى همراة مى شوف. 1110000111 Aub نظربه سوم معتقد أست بدن حاكى با بدن متالى با شم دريك جا جمع می شوید. حمع بندی این نظریات: ۱ ظربهعود روج به بت ۲ نظريه اتصال روخ به بدن تالی ‎٠7‏ نظريه همراقي روح با يدن متالى ‎E‏ نظريه لحوق بدن به روج

صفحه 60:
عمسم كفتار جهارم مخنصات زندكى اخروك در قرأن بحش كستردة اك از آيات قرآت به تبين اصل معاد مى يردارند. شيج موضوعى به اندارة بحث معاد در قران مورد توجه قرار نكرفته است. امكان و ضرورت معاد از امور بدبهى است. قرآن در دو مرحله به تحكيم مبانى عقلى معاد برداخته استء مرحله اول ارحضور دويارة جسم و روخ در أخرت خبر مى دهد مرخله دوم دلايل وقوع ها را ‎AS ga uli Gye Uses‏ همواه دعوتپباسر هعراه با تحدی صهرت پذرقن است. قرأ می ‎Uy se Sigs‏ ‎ala‏ ‎ply‏ 5300 كنار كذاران ظن و گمات وروی کرد به مدرک و دلیل خردیسنذانه است. ‏حر بحث امكان معاد بايد كفت كه منكران معاد قاقد ذليل أند منكران حبات اخروك شبح ‎dels‏ ‏عقل پسندی بر مدعاى خود ندارند حرنه ايان فقط استبعاد معاد ست منكران معاد در بى أنتد. كه حيات مجدد انسان نها به سوى خداوند را امرك بعيد وغير معقول نشان دهند ‎nal Sa shal als‏ تهمت فى ردند ينامي بر ببامبر دروقى تمي بندد و مجنون هم نمی باشد. ‏نکر معد بر اه علم و دانش نبودة و ازظن و گمان سر چشعه می گرد ‏متكرين مى كفتند أكر راستكو هستيد از بدرات ما عدة اک ربراک ها رنه کند ‎(cal ls ‏انكار معاد فاقد‎ .-١ ‏اعای انکا علمی و عقلی بست.‎ ۲ ‏أقينش نحستين با بجه كبفنتى صورت گرفته است. ‏تدير در أفرينش اوليه انسان راه را براك بذيرش معاد هموازتر مى كند. ‏همان كسى كه نحستين ‎yl‏ يديد أورد ابن سحن در باسخ كسى است که ستخوان بوسيدة اك را بدست كرقت و خرد كرد و برسيد جه كسى مى تواند ذرات ابن استخوات را يهم متصل كند قرآن جواب ميدهد همات كه آنا در بتذا أقريد. ‎lel Le‏ در أفرتش دوم ترديد روا مبدارند قرآن جواب ميدهد أنها دربارة خلق جديد ترديد. داد ‏اک مردم أكر دريارة بر انكيخته شدن خود در شك هستيد بدانيد كه ما شما را ازخاك ‎maul‏ ‏با اند ثامل درأفريتش اوليه انسات اورا نه امكان حبات مجدد يس از مرك معترف مي اسارد و ازاستيعاد و ترديد دور مي سارد. ‏قدرت بى كران الهى دليلى بر امكان معاد است. ‏قدرت خدا دليل است ودر قباس با قدرت هاى اين جهانى قابليت مقايسه ندارة. ‏وقوع معاد ار حملهمحالات دانی و عقلی نسست و آمرک شدنی و ممکن است, ‏ای با نظربه عظمت اهر معاد امکان وقوع آث را مورد ترديد قرار داد.

صفحه 61:
عمسم امكان وقوع معاد ادله مختلفى دارد كه قدرت بى كران الهى از بهترين أن دلابل مى باشد. يتجمين دليل بر وحود معاد نمونه هابى تاريخى معاد أست. باه ای از ات قرانى از قصه هاك خاصى سخن مى كويد كه دال به رستاخيز انسان ها در ‎colo‏ قرانبه اظه وقوع حوامت معجره أبنه خبر ميدهد ابن ‎el play iy a goal‏ رای ‎al‏ وقتى از كنار روستائى عبور مى كرد با خود انديشيد که چگونه حداوند هل این ‎sei Ug MEI apes Rie Vo cas ab Ls lS ow ay ae‏ در بحث ضرورت معاد در ثبين معاد و احباك دوبارة مردكات أثرا امرك ممكن و غبر ممتنع مي دانيم حتى در أبانى وقوع ضرورى معاد را تاكيد مى كند. وقوع معاد از لورم كريز نابذير قستى شمرده مى شود در بحث اوصاف الهی گفتیم که یکی از صفات حداوند حکمت اوست خداوند حکیم است. يعنى أنكة خداوند شبح موحودى را ببهودة خلق تكردة و باركشت همه موحودات بدست اوست. جهان طبيعت را خدا لغو و باطل نبافریده است. غابت مند بودن افعال خداوتد شبح نناقى با غناى مطلق بودن او نداد ‎wala‏ بهوده نمی كند و وظيقه حود را يجنين فى داند كه جايكاة اصلى مومتان را نه آنا بتماياتد وخر اين مسير به رشد و تعالى و كمال برسائد. ‏انسان حاويد بودن رأ بطور قطرى دارد روح قابليت حمات جحاوبدات را دارد. ‏از نمونه های طبعی معادباد ورن است. ‏جسم انسان را عون موه در نظر بكبريم كه لر دل زمين بعد از کاشت برداشت می شود ‏دادهری وعدل یکی از اماف حداوند است از حلوه های عدل الهی آن است که نظام. باداش و کفر مطرع باشد. ‏آنا كمان كرديد كه شما را عبث خلق كرديم وبه سوق ما بازگشت نمی کند. ‏جهان طیعت گنجایش باداش و کیر را به تام وجه جودندرد. ‏تساوى دانستن سراى مومنات و كاقران امرك مطلوب نخواهد بود. ‏أيا فرمانردارات را جون عاصبان بداتيم آنا مومن و كافر برادرند. ‏آنا مفسدين فى الارض با متقين برادرنة. ‏عدل الهى ابجاب فى كند كه سواك و جوابي در كار باشد. ‏سيماى آخرت در قرآن كه از ويزكى هاى أن عالم است كه از حوزة تجربه حسى بشر خارع. است و عقل جز برخي اوصاف كلى را در نمی اد ‏براك أنجا كه عقل ‎oly‏ قهم ندارد جارة اك نداريم جز مراجعة به وحى - وخى مدير عقل است. ‏جرا ابنقدر در قرآن بطور بى دربى از معاد سوال شدة ست

صفحه 62:
عمسم سيماى كلى آخرت در اين دسته بندى مى كنجد: ۱ رخدادهاى بنش از رستاخير + تفع صير ell oT ‎ne ot‏ اعمال ‏0 شاهداك اعمال ‏جوا ‏سیمای آخرت در قرآن شامل هشت قسمت است اولین قسمت آن رخدادهای بیش از ‏رستاخيز است كه به كواهى قرآن قبل از وقوع رستار حوادت عحسی رخ مى دهد. ‏كوه ها به لرزة در أمدة غبار بوحود فى أبد اركات زمين بعد از زلزله به قم فى ريزئد. ‏طومار خورشيد در م نورديده مى شود ستاركان بى قروع مى شوند. ‏آسمان شكاقته شده و بسان قلرى كداختة فى كردد. ‏آاتی که از تفج مور صحبت می کند در قرأنکلمه صور ۱۰ بر با رفته است که ناظر به ‏بابان تب ظهورقیامت است. ‏در صور دو بار دميدة مى شود لول با دوعى متفاوت است همه أنجه در أسماتها وورفين ‏است بی هوش مى شوند مكر أنكه ‎sable Li‏ ‏تعبير ازبى هوش شدن همان مرگ همگانی است وضع عالم طیعت ازيبامدهاى نفحة ‏اول و آمده شد براى محاسيه به نفحه دوم مربوط است. ‏نفحه اوك مرك هستى هات امكانى و تقح دوم بخشنده رندكى به أنهاست دميدن به أنش. ‎gale Ll als‏ مى كند و كاقى دميدت أنرا شعله ورتر مى كند. ‏ميان نفحه لول با دوم قاصله وحود دارد نفج أوك را اسراقيل انجام مى دهد نقح دوم از كارا ‏خداوند است ‏دسته سوم بات قرنی از ظهور رندكانى اخروك سخن مى كويد يس ازتقح دوم كه دميدت ‏رندكى در بدت شاك در خاك است ارواح واحساد اخروك متحد مى شهند أدم ها مثل ملق ‏دنا رأه قرار مى كردد فرزند از مادر قرار مى كند همه به سوى حق تعالی رهسپارند جهره ‏كاقران لز مومتان متمايز است جهارمين دسته از يات قرأنى كه به حسات اعمال معروف الست ‏أزنام ها روز وابسين مى توان به مواردى متذكر شد. ‏از اسامی روزهای حسات اعمال يوم القيامه * روز برحاستن. يوم الحمع * روز حمغ شدن. ‎Cal ae‏ = روز راگیخته شدت ‎BLS ay = eal poe‏ از هن بوم ال سره * روز ‏اندوه وحسرت. يوم الفضل » روز جدابى حق لز باطل . يوم الازقه © روز بسیار زدیک : يوم ‏الاخر © روز ياان. يوم الخلود > روز جاودانكى. ‏على (ع) حساب خود را برسيد قبل ار أنكه به حساب شها رسيدة شود ‏گهند ار امه عمل به دست راست دهندبعنی خوب و أكر نامه عمل به دست چپ دهند. ‏نشانهعلط کاری است.

صفحه 63:
عمسم شركسى باق به عمل حود أست حقيقت سرمابة ها در جهان كامل معلوم مى شود. براك انسان حاصلى جز تلاش أو نیست و نتجه تلاش و كوشش خود را به زودى خواهد. ‎SI‏ معتقد باشيم كه خدا ناظر و حاضر مى بيتيم كه با کسی را دبگری حمل نمی کند ‏اعمال قر شخصى به ظاقرك و باطنی تقسیم می شود اعمالنهان نهایی است که در صصیر آدمی می رود هر چه در دل داد رد خدامعلوم است, ‏عمل هر قردى جزبى ازاوست بلكه عبس حقبقت اوست, ‏عمل عارض بر حقيقت انسان نيست بلكه از مقومات شخص انسان است. ‏انسانها با اختبارى كه دارند در عمل اختلاف نوعى بيدا مى كتد. ‏عمل در اختبر و در حیظه و سلطة اقراد انست. هر كسى در كرو دستاورد خويش است. ‎la pl sal‏ خودش بنبن معتق است که عمل هر کس به عهده خود آوست, ‏تفاوت هاى دنيا و آخرت در نوع عمل اقراد معلوم مى شود. ‏ممكن است عمل قراموش شود اما ازبين نمى رود شهبدان با شهيد شدن يردة اك بر عمل أنها مى كشند اكر مقرور شدند يرده به كثار مى رود وبه أنها عمل أنان نشان ذادة مي ‏قرار است با محاسيه اعمال ازظاهر به باطن با از باطن به ظاهر برسیم حدا که تبارک به دانستن عمل ما ندارد ماثيم كه نرازمند أكاقى هستيم. ‏مواظب باشيم نفس كلاه سر ما تكذارد بعضى ازا سر شيطان هم كلاه فى گذاريم. ‏قران مى فرمايد آنكه ازاو قرار مى كنيد به سراع شما حواهد مد ‏يتجمين دسته از دلايل قرآنى مشاهدان اعمال است. ‏شاهد هاى الهى غير ارشاهدات اين دنبای است شاهد بر عمل است نه شاهد بر گفته ديكرى است أنجا عبن عمل حاضر مى شود شاهد الهى صادق و كامل و ناظرند. ‏شاهدا اعمال شاهدی ظاهری و باطتی است. ‏شاه کامل شاهدی است که از بوسته ظاهر می گذرد و به درون عمل نفود مى كند. ‏شاهد عمل بايد معصوم باشد راه خطا رأ بر آن بسته باشد شهادت كامل ازأن اولي خداست ‏كوبند در روز جزا دست خبر مى دهد أرى ولى بابد به كواقى معصومين ختم شوند. ‏در ‎ola‏ به ظاهر نيستند در آنجا زوركوتى وحود نداد ‏ششمين عنوان ازدسته بندى هاى قرآنى روز جزا است. ‏از نمهای روز وايسين نوم الدين و روز جز ند ‏جر در لفت به معنى مقابله أست به ياداش و كيفر نيز جزا فى كويند معناى كر آن دين است. باداش و كبقر دنبوك قراردادى است جرفى دريك جا با جرم درجاى ديكر فرق مي كند. اغراض ابن جهانى كاقى براى جلوكيرى كاه تنبيه و كاهى تشفى خاطر مظلوم است. ‏ما جزاى اعمال در أحرت أمرى حقيقى است ‏حقيقت اعمال خود انسانها ست كه ظهور و بز ببذا مى كتف ‏راظة غينيت بين عمل وجراف آن در آغرت خير دلذة ى شتهد.

صفحه 64:
عمسم أيا جز آنجه مى كرديد سرا دادة مى شويد. نيجه هر انسانى در قيامت مقابل واقعيتى قرار مى كبرد كه نتيجه عمل خود لوست براك حوب كارى ده برار براك بدكارك برابر عمل جزا ده هی شود. هفتمين دسته ازدسته بندى ‎la‏ قرآنى راجع جهنم است. جهنم نام آنش اخروف است كه جابكاه عذا است. از تام های جهتم حطمه بعنی خردکننه است. آنش اخروی موجودی زنده ست كه به صورت خشم وغضب به خود می گید عذاب جهنم مهي است بعنی خوارننده است عظیم است ‎call ally‏ گوید انش جهنم مقيم است يعنى ثابت است خالد ست بعنی دام و شدید . احطه کنده نکرهوثابت است. این همان جهنمی است که تهکران آنرا دروع مى ينداشتئد. جهنم هم مانند بوشت از نعمت هاى الهی است - ترس از جهنم برای کافران است این بارحورد ونتيجه عمل خود ماست. ار همت و رحمت سحن كفن بسبار بهتر است با ازعذاب و سختى ها كفتن كدام تيكو تر عادت کنیم که جونان را به رخفت دعوت کنم تا به جهم و عذان, على (ع): خدايا من ترا براك خودت عنادت مى كنم نه به شوق بهشت ونه از ترس جهنم ‎AS ai ole‏ كلاس درس خوب مظهر بيشت است جهنم جابكاه سختى هاست. بهشت يعنى جنت قراوانى نعمت أنجا كه فسا تباشد تناه نباشد دل تنكى تباشد دك كشابى كه ذلم تنك كند باغبانق كه يمن جنك كند ابن دلكشأ جاى خر سنت فى روم زر سروهای أعاباياخانى كه بهتر است. هشتمين عنوان اردسته بتدى أيات قرأنى موضوع بهشت است. قرآن از محل رندكى اخروى مومنان به جنت ياد كردة أست. بهشت أنجا كه أرارى تباشد كسى را با كسى كارى تباش د ‎sl‏ نفس مطمننه خشنود وخدا يسند به سوى بروردكارت باز كرد. هل الدين الا الحب آنا دين غبر أز دوستى بهشت مظهر دوستى است. در بهشت كينه وحود ندارد حب و يعض نبست جابكاه أرامش أسته بهشتی که معطلی داشته باشد نحواهیم در بهشت تكرار نبست. برشيزكاران شر جه بخواهند در بهشت براك آنان حاضر است. بهشت برخلاق دنيا سيعاى يكنواخت ندارد. تقبير أن محتاج به زمان و استعداد و قساد و تناقي تيست. انسان بهشتی از هر گوه پلیدک هنره است. بهشت سرای امنت و سلامت است. حوف و خستگی در انا وحود نداد ‎oy‏

‏www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﺑﺴﻤﻪ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﻋﻨﻮان درس :اﻧﺪﯾﺸﻪ اﺳﻼﻣﯽ )(١ ارزش دورﻩ :دو واﺣﺪ ) ٣٢ﺳﺎﻋﺖ ﻧﻈﺮﯼ( هﺪف اراﯾﻪ درس :ﺑﻴﺎن ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪﯼ داﻧﺸﺠﻮﯾﺎن ﻣﺴﻠﻤﺎن ﺑﻪ ﺑﺎورهﺎﯼ دﯾﻨﯽ و اراﯾﻪ ﺁن ﺿـﺮورت ﺷﻨﺎﺧﺖ دﯾﻦ و ﻣﻘﻮﻻت دﯾﻨﯽ و ﺗﻌﻤﻴﻖ و ﮔﺴﺘﺮش اﻃﻼﻋﺎت و ﺗﻘﻮﯾﺖ ﺧـﺪا ﺑـﺎورﯼ و ﺧـﺪا ﻣﺤـﻮرﯼ در زﻧﺪﮔﯽ و اﻓﺰاﯾﺶ اﯾﻤﺎن داﻧﺸﺠﻮﯾﺎن در ﻣﺒﺎﺣﺚ ﺧﺪاﺷﻨﺎﺳﯽ و اﻋﺘﻘﺎد ﺑﻪ دﺳﺘﺎﺧﻴﺰ اﻟﻬﯽ. ﺳﺮﻓﺼﻞ هﺎ: -١اﻧﺴﺎن و اﯾﻤﺎن -١-١ ﻧﻴﺎزهﺎﯼ ﻣﻌﻨﻮﯼ اﻧﺴﺎن -٢-١ ﻧﻘﺶ اﯾﻤﺎن ﻣﺬهﺒﯽ در زﻧﺪﮔﯽ اﻧﺴﺎن -٣-١ ﻋﻘﻞ و اﯾﻤﺎن -٢ﻣﻔﻬﻮم ﺧﺪا -١-٢ﺑﺮداﺷﺖ هﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ درﺑﺎرﻩ ﺧﺪا -٢-٢ﺧﺪا درادﯾﺎن اﺑﺮاهﻴﻤﯽ )ﯾﻬﻮد – ﻣﺴﻴﺤﻴﺖ – اﺳﻼم( -٣ﺧﺪاﯾﺎﺑﯽ -١-٣دل و ﺷﻬﻮد -٢-٣ﻋﻘﻞ و اﺳﺘﺪﻻل -٤ﺗﻮﺣﻴﺪ و ﺷﺮﮎ -١-٤ﺗﻮﺣﻴﺪ ذاﺗﯽ و ﺻﻔﺎﺗﯽ -٢-٤ﺗﻮﺣﻴﺪ اﻓﻌﺎﻟﯽ -٣-٤ﺗﻮﺣﻴﺪ ﻋﺒﺎدﯼ )ﺗﻮﺳﻞ و ﺷﻔﺎﻋﺖ( -٥اوﺻﺎف ﺧﺪاوﻧﺪ -١-٥ﻋﺪل اﻟﻬﯽ -٢-٥ﺣﮑﻤﺖ و ﻗﺪرت -٣-٥ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺷﺮور -٤-٥ﺟﺒﺮ و اﺧﺘﻴﺎر )ﻗﻀﺎ و ﻗﺪر( ١ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ -٦رﺳﺘﺎﺧﻴﺰ و ﺟﺎوداﻧﮕﯽ اﻧﺴﺎن -١-٦ﻣﺮگ و ﺑﺮزخ -٢-٦ﻗﻴﺎﻣﺖ ﻃﺮح درس دورﻩ )ﻣﻮﺿﻮﻋﺎت ﻣﻮرد ﺑﺤﺚ در ﺟﻠﺴﻪ هﺎﯼ درس( ﺷﻤﺎرﻩ ﺟﻠﺴﻪ ﻣﻮﺿﻮﻋﻬﺎﯼ درس .١ دﯾﻦ در ﺟﻬﺎن ﻣﻌﺎﺻﺮ – ﻋﻘﻞ ﮔﺮاﯾﯽ .٢ دﯾﻦ و ﺑﺤﺮاﻧﻬﺎ – ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮔﺮاﯾﯽ .٣ ﺧﺪا ،اﻧﺴﺎن و ﺟﻬﺎن در ﺟﺴﺘﺠﻮﯼ ﻣﺒﻮد .٤ ﺑﻴﺸﻴﻨﻪ ﭘﺮﺳﺘﺶ – ﭼﺮا ﺧﺪاﺷﻨﺎﺳﯽ .٥ راﻩ ﻋﻘﻞ و ﺗﺠﺮﺑﻪ – ﺑﺮهﺎن اﻣﮑﺎن و وﺟﻮب .٦ ﺷﻨﺎﺧﺖ ذات ﯾﺎ ﺻﻔﺎت – و ﻓﻬﻢ ﭘﺬﯾﺮﯼ .٧ ﺗﻮﺣﻴﺪ ﻧﻈﺮﯼ و ﻋﻤﻠﯽ – ﺻﻔﺎت ﺧﺪاوﻧﺪ .٨ ﺣﮑﻤﺖ اﻟﻬﯽ و ﺷﺮور .٩ ﻋﺪل اﻟﻬﯽ – ﺟﺒﺮ و اﺧﺘﻴﺎر .١٠ ﺻﻔﺎت ﺛﺒﻮﺗﻴﻪ و ﺳﻠﺒﻴﻪ .١١ اﻧﺴﺎن ﺷﻨﺎﺳﯽ و ﺣﻮزﻩ هﺎﯼ وﺟﻮد اﻧﺴﺎن .١٢ اﻧﺴﺎن ﮐﺎﻣﻞ و ﻧﻴﺎﯾﺶ – اﺳﺮار ﻧﻤﺎز .١٣ ﺟﻬﺎن ﺷﻨﺎﺳﯽ – ﻏﻴﺐ و ﺷﻬﺎدت .١٤ ﺧﺪا و ﺟﻬﺎن – ﺟﻬﺎن ﻃﺒﻴﻌﺖ – ﺟﻬﺎن ﻣﺎوراﯼ ﻃﺒﻴﻌﺖ .١٥ ﻣﻌﺎد – ﺗﺠﺮد روح – ﺣﺴﻦ ﻣﺮگ .١٦ زﻧﺪﮔﯽ ﺑﺮزﺧﯽ – اﻣﮑﺎن ﻣﻌﺎد – ﺿﺮورت ﻣﻌﺎد ﻣﻨﺒﻊ اﺻﻠﯽ -١ﻣﻌﺎرف اﺳﻼﻣﯽ ،١ﻣﺤﻤﺪ ﺳﻌﻴﺪﯼ ﻣﻬﺮ – ﻣﺤﺴﻦ ﺟﻮادﯼ ،دﻓﺘﺮ ﻧﺸﺮ ﻣﻌﺎرف. -٢ﻣﻌﺎرف اﺳﻼﻣﯽ ١و ،٢ﺟﻤﻌﯽ از ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﺎن ،اﻧﺘﺸﺎرات ﺳﻤﺖ. -٣ﻣﻌﺎرف در ﺁﺛﺎر ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻄﻬﺮﯼ ،دﻓﺘﺮ ﻧﺸﺮ ﻣﻌﺎرف • ﮐﺎرﺑﺮﯼ هﺮﮐﺪام از ٣ﮐﺘﺎب ﻓﻮق در ﻣﺒﺎﺣﺚ دورﻩ و ﻣﻴﺰان اهﻤﻴﺖ ﺁﻧﺎن از ﻧﻈﺮ ﮐﻴﻔﯽ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺗﺮﮐﻴﺒﯽ اﺳﺖ اﻣﺎ ﻣﻴﺰان ﮐﺎرﺑﺮد ﮐﻤﯽ ﺑﻪ ﺗﺮﺗﻴﺐ اوﻟﻮﯾﺖ ﻓﻮق ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺗﮑﻤﻴﻠﯽ: -١ﻣﻌﺎرف اﺳﻼﻣﯽ ،١ﻋﻠﯽ ﻣﻮﺳﺎﯾﯽ ،اﻧﺘﺸﺎرات داﻧﺸﮕﺎﻩ ﭘﻴﺎم ﻧﻮر -٢درﺁﻣﺪﯼ ﺑﺮﺧﺪاﺷﻨﺎﺳﯽ ﻓﻠﺴﻔﯽ ،دﮐﺘﺮ ﻣﺤﺴﻦ ﺟﻮادﯼ ،اﻧﺘﺸﺎرات ﻣﻌﺎرف ﻗﻢ. -٣ﺗﺒﻴﻦ ﺑﺮاهﻴﻦ اﺛﺒﺎت ﺧﺪا ،ﺁﯾﺔاﻟﻪ ﺟﻮادﯼ ﺁﻣﻠﯽ ،ﻗﻢ ﻣﺮﮐﺰ ﻧﺸﺮ اﺳﺪﯼ. -٤ﻣﻌﺎرف اﺳﻼﻣﯽ ،١ﻣﻨﺼﻮر ﺷﻤﺲ ،اﻧﺠﻤﻦ ﻣﻌﺎرف اﺳﻼﻣﯽ. -٥ﺟﺴﺘﺎرهﺎﯾﯽ در ﮐﻼم ﺟﺪﯾﺪ ،ﻣﻮﻟﻔﺎن ،ﺳﻤﺖ – اﻧﺘﺸﺎرات اﺷﺮاق. ٢ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ اهﺪاف ﮐﻠﯽ درس: -١ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺟﻬﺎن و ﻧﮕﺮش هﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺁن. -٢ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ ﻋﻠﻤﯽ و ﮐﺎﻣﻠﺘﺮ ﺑﺎ ﻣﻌـﺎرف اﺳـﻼﻣﯽ و ﺁﻣـﻮزش ﮐﻼﺳـﻴﮏ و اﺳـﺘﺪﻻﻟﯽ و ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺷﺒﻬﺎت ﺣﻞ ﻧﺸﺪﻩ. -٣ﺗﻘﻮﯾــﺖ ﺑﺎورهــﺎﯼ ﺷﺨــﺼﯽ اﺳــﺘﻔﺎدﻩ از ﺳــﻼح ﻋﻘــﻞ و ﺑﺮهــﺎن و دورﯼ از ﺟﻤــﻮد و ﺗﻌﺼﺐ. -٤ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﺣﮑﻤﺖ و ﻋﺮﻓﺎن اﺳﻼﻣﯽ و ﺗﻘﻮﯾﺖ روﺣﻴﻪ ﺧﺪا ﻣﺤﻮر. • ﺑﻄﻮر ﮐﻠﯽ ﻣﻄﺎﻟﺐ اﯾﻦ دورﻩ در دو ﻋﻨﻮان ﺗﻮﺣﻴﺪ و ﻣﻌﺎد ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ. دﯾﻦ در ﺟﻬﺎن ﻣﻌﺎﺻﺮ: ﺑﺤﺮان هﺎﯼ ﺟﻬﺎن ﻣﻌﺎﺻﺮ ﻋﻠﻢ ﻣﺪارﯼ )ﺳﻴﺎﻧﺘﻴﺴﻢ( scienticism ﻋﻠﻢ )ﺟﻬﺎن( -١ﻋﻘﻞ ﮔﺮاهﺎ )ﻋﻘﻞ ﮔﺮاﯾﯽ( rationalism -٢ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮔﺮاهﺎ :اﻟﻒ( ﺗﻨﺪرو )ﭘﻮزﯾﺘﻴﻮﺳﻢ( ب( ﻣﻴﺎﻧﻪ رو )اﻣﭙﺮﯾﺴﻴﺴﻢ( empiricism اوﻟﻴﻦ ﺑﺎر ﻋﻘﻞ ﮔﺮاﯾﯽ ﺑﺎ ﺗﺎﻣﻼت دﮐﺎرت ﺷﺮوع ﺷﺪ اﺳﭙﻴﻨﻮزا – ﮐﺎﻧﺖ – ﻻﯾﭗ ﻧﻴﺴﻞ از ﺟﻤﻠﻪ داﻧﺸﻤﻨﺪان ﻋﻘﻞ ﮔﺮا هﺴﺘﻨﺪ ﮐﺎﻧﺖ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮد ﮐﻪ)ﻋﻘﻞ( -١ﻧﻈﺮﯼ:ﻋﻘﻞ ﻧﻈﺮﯼ از اﺛﺒﺎت وﺟﻮد ﺧﺪاوﻧﺪ ﻧﺎﺗﻮان اﺳﺖ -٢ﻋﻠﻤﯽ رهﻴﺎﻓﺖ ﻋﻘﻞ ﮔﺮاﯾﺎﻧﻪ ﺑﻪ دﯾﻦ در ﺣﻮزﻩ ﻣﺴﻴﺤﻴﺖ اﻟﻬﻴـﺎت وﺣﻴـﺎﻧﯽ اﻋﺘﺒـﺎر ﺧـﻮد را از دﺳـﺖ داد واﻟﻬﻴﺎت ﻋﻘﺪاﻧﯽ ﺟﺎﯼ ﺁن را ﮔﺮﻓﺖ. ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮔﺮاﯾﯽ: ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮔﺮاهﺎ -١ﻓﺮاﻧﺴﻴﺲ ﺑﻴﮑﻦ -٢ﺟﺎن ﻻﮎ -٣ﺑﺮﮐﻠﯽ -٤دﯾﻮﯾﺪ هﻴﻮم ﺑﻴﮑﻦ:ﺑﺎﯾﺪ اﺳﺘﻘﺮاء ﺑﺠﺎﯼ ﻗﻴﺎس ﺑﮑﺎر ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﻮد. ٣ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ اﻧﺴﺎن ﻣﺤﻮرﯼ)اوﻣﺎﻧﻴﺴﻢ( ):(humanism از وﯾﮋﮔﯽ هﺎﯼ دوران ﺗﺠﺪد،ﺣﺎﮐﻤﻴﺖ دﯾﺪﮔﺎﻩ هﺎﯼ اوﻣﺎﻧﻴﺴﺘﯽ و اﻧﺴﺎن ﻣﺤﻮراﻧﻪ اﺳﺖ. دو ﺟﺮﯾﺎن ﻋﻘﻞ ﮔﺮا و ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮔﺮا ﺑﺎ وﺟﻮد ﻣﺨﺎﻟﻔـﺖ هـﺎﯼ ﺑـﺴﻴﺎر ﺑـﺎ ﯾﮑـﺪﯾﮕﺮ در ﯾـﮏ ﻣﻄﻠـﺐ هـﻢ داﺳﺘﺎن هﺴﺘﻨﺪ و ﺁن اﯾﻨﮑﻪ: هﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻓﺮا ﻋﻘﻠﯽ و ﻓﺮا ﺣﺴﯽ را ﺑﻪ دﯾﺪﻩ ﺗﺮدﯾﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﮕﺮﯾﺴﺖ. از ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺗﻔﮑﺮات ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮔﺮاﯾـﯽ و ﻋﻘـﻞ ﮔﺮاﯾـﯽ دورﻩ اﯼ ﺑـﻪ ﻧـﺎم ﻋﻠـﻢ ﻣـﺪارﯼ ﺑﺪﺳـﺖ ﺁﻣـﺪ اﻧﺴﺎن ﻣﺤﻮرﯼ)اوﻣﺎﻧﻴﺴﻢ(ﻣﺤﺼﻮل ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺳﻪ ﻗﺮن ﺗﻼش ﺟﺎﻣﻌﻪ اروﭘﺎﯼ ﭘﺲ از رﻧﺴﺎﻧﺲ ﺑﻮد. ﻋﻘﻞ واﯾﻤﺎن و دﯾﻦ ﻋﻘﻞ:ﻧﻴﺮوﯼ دراﮐﻪ ﺁدﻣﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ هﻢ ﺑﮑﺎر ﻓﻬﻢ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ و هﻢ اﺳﺘﺪﻻل ﮔﺮاﺳﺖ. ﻋﻘﻞ:ﻧﻴﺮوﯼ ﻧﻘﺎ داﺳﺖ. اﻋﺘﻘﺎدات ﺑﺪﯾﻬﯽ: -١ﺣﺴﯽ -٢ذاﺗﯽ در ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻋﻘﻞ ﮔﺮاﯾﯽ اﻓﺮاﻃﯽ،ﺗﻨﻬﺎ ﻗﻀﻴﻪ اﯼ ﻋﻘﻠﯽ اﺳـﺖ ﮐـﻪ ﺻـﺪق ﺁن در ﮐﻠﻴـﻪ ﻣﮑـﺎن هـﺎ و زﻣﺎﻧﻬﺎ ﺑﻪ اﺛﺒﺎت رﺳﻴﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ. دﯾﻦ:ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻣﻌﺎرف)ﻧﻈﺮﯼ و ﻋﻠﻤﯽ(ﻗﺪﺳﯽ اﺳﺖ. در ﺗﻌﺮﯾﻒ اﯾﻤﺎن ٣ﻋﺎﻣﻞ اﺳﺎﺳﯽ و ﻣﻮﺛﺮ وﺟﻮد دارد: -١ﻋﻠﻢ -٢ارادﻩ -٣ﻋﻤﻞ اﯾﻤﺎن:ﺳﮑﻮن و ﺁراﻣﺶ ﻋﻠﻤﯽ ﺧﺎص در ﻧﻔﺲ اﺳﺖ. -١ﺳﻴﺮ ﺁﻓﺎﻗﯽ -٢ﺳﻴﺮ اﻧﻔﺴﯽ در اﯾﻤﺎن: -١اﻗﺮار ﺑﻪ ﻗﻠﺐ -٢اﻗﺮار ﺑﻪ زﺑﺎن -٣ﻋﻤﻞ ﺑﻪ ﺟﻮارح ﺷﺮط ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. ٤ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﭘﻮزﯾﺘﻴﻮ ﻟﻴﺴﺖ هﺎﯼ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮدﻧﺪ ﮐﻪ:ﮔﺰارﻩ هﺎﯼ دﯾﻨﯽ ﺑﯽ ﻣﻌﻨﺎ هﺴﺘﻨﺪ. اﯾﻤﺎن دﯾﻨﯽ هﻤﺎن ﭘﺮواﯼ ﻧﻬﺎﯾﯽ اﻧﺴﺎن اﺳﺖ. ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮔﺮاهﺎ ﯾﮏ ﺟﺮﯾﺎن ﻓﮑﺮﯼ ﺑﻌﺪ از رﻧﻮﺳﺎﻧﺲ ﺑﻮدﻧﺪ ﮐﻪ اﻣﭙﺮﯾﺴﻴﺴﻢ ﯾﺎ اﻣﭙﺮﯾﺴﻢ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ و ﻣﻌﺮوف ﺗﺮﯾﻦ ﺁن ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮔﺮاهﺎ ﺁﻗﺎﯼ ﻓﺮاﻧﺲ ﺑﻴﮑﻦ ﺑـﻮد ﮐـﻪ اﯾـﺸﺎن اﺻـﺮار داﺷـﺘﻨﺪ ﺑـﻪ ﺟـﺎﯼ روش هﺎﯼ ﻗﻴﺎﺳﯽ ،اﺳﺘﻘﺮا را ﺑﮑﺎر ﺑﺮﻧﺪ و ﺑﻴﺸﺘﺮ دﯾﺪﮔﺎﻩ هﺎﯾﯽ ﮐﻪ در ﻧﻈﺮ ﺗﺠﺮﺑﯽ وارد ﻣﯽ ﺷـﻮد ﺁن را ﺑﻄﻮر اﺣﺴﺎﺳﯽ ﺑﺎﯾﺪ درﮎ ﮐﺮد. ﭘﻮزﯾﺘﻴﻮﯾﺘﻬﺎ -١:ﻣﻨﻄﻘﯽ -٢اﻓﺮاﻃﯽ از ﻣﺤﺼﻮﻻت ﻋﻠﻢ ﻣﺪارﯼ اﻧﺴﺎن ﻣﺤﻮرﯼ ﯾﺎ اوﻣﺎﻧﻴﺴﻢ اﺳﺖ. ﭼﻨﺪ ﺑﺤﺮان :ﺑﺤﺮان ﻣﻌﺮﻓﺘﯽ ،اﺧﻼﻗﯽ ،رواﻧﯽ ،از دﯾﺪﮔﺎهﻬﺎﯼ رﻧﻪ ﮔﻨﻮن ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ. ﻓﻦ ﺁورﯼ ﺗﮑﻨﻮﻟﻮژﯼ ،ﻇﻬﻮر از دﻧﻴﺎﯼ ﻣﺎﺷﻴﻨﯽ و ﺁﻣﺪن ﺑﻪ ﻋﺼﺮ ﻣﺪرﻧﻴﺴﺘﯽ اﺳﺖ. ﻧﻘﺶ دﯾﻦ :دﯾﻦ در ﺣﻞ ﺑﺤﺮان ،دﯾﻦ و ﺑﺤﺮان ﻣﻌﺮﻓﺘﯽ ،دﯾﻦ و ﺑﺤﺮان هﺎﯼ اﺧﻼﻗﯽ. ﮐــﺎرل ﯾﻮﻧـﮓ داﻧــﺸﻤﻨﺪ ﻗــﺮن ١٩روان ﮐﺎوﻧﺎﻣﻮرﺳﻮﺋﻴــﺴﯽ دﯾــﺪﮔﺎهﻬﺎﯼ ﺧــﺎص ﺧــﻮدش را دارد و ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺴﺎﺋﻞ رواﻧﯽ را ﺑﺎ دﯾﻦ ﮐﻨﺎر هﻢ ﻗﺮار دادﻩ و ﻣﻮرد ارزﯾﺎﺑﯽ ﻗﺮار ﻣﯽ دهﺪ. ﺧﺪا ،اﻧﺴﺎن ،ﺟﻬﺎن ﺷﺎﻣﻞ ٤ﮔﻔﺘﺎر: -١در ﺟﺴﺘﺠﻮﯼ ﻣﻌﺒﻮد -٢راهﯽ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ او -٣اﻧﺴﺎن ﺷﻨﺎﺳﯽ -٤ﺟﻬﺎن ﺷﻨﺎﺳﯽ ﺗﻮﺗﻤﻴﺴﻢtotemism: از ﺑﺎورهﺎﯼ راﯾﺞ ﻣﻴﺎن اﻧﺴﺎن هﺎﯼ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ و ﺗﻘﺪﯾﺲ و ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺑﺮﺧﯽ از ﺣﻴﻮاﻧـﺎت و ﮔﻴﺎهـﺎن ﺑﻮدﻩ اﺳﺖ. ﺁﻧﻴﻤﻴﺴﻢanimism: ﻧﻮﻋﯽ ﺟﺎﻧﻤﻨﺪاﻧﮕﺎرﯼ اﻋﻨﻘﺎد ﺑﻪ ﮔﻴﺎهﺎن و ﺣﻴﻮاﻧﺎت ﻣﻘﺪس اﺳﺖ. ﻣﺼﺮﯾﺎن ﺑﺎﺳﺘﺎن ﺑﺮاﯼ ﺧﻮد ﻣﻈﺎهﺮﯼ داﺷﺘﻨﺪ ﻣﺜﻼ :ﺑﺎﯾﻨﺎن اهﺮام ،ﻣﺼﺮ ﻓﺮاﻋﻨﻪ راﭘﺴﺮ رع ﯾﮑﯽ از ﺧﺪاﯾﺎن ﻟﻘﺐ ﻣﯽ دادﻧﺪ. در ﮐﻬﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﺘﻮن دﯾﻨﯽ هﻨﺪ و داهﺎ در هﻴﺎت اﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﮐﺸﻴﺪﻩ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. در اﯾﺮان ﭘﻴﺶ از زردﺷﺖ ﺁﺋﻴﻦ ﻣﻐﺎن رواح داﻧﺴﺖ ﺧﺪاﯼ ﺧﻴﺮ و ﺧﺪاﯼ ﺷﺮ ﺑﺎ ﻇﻬﻮر زردﺷﺖ ﺑـﻪ ﺧﺪاﯼ واﺣﺪ ﭘﻮل ﺷﺪ. ٥ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﻋﻘﻞ و راﺑﻄﻪ ﯼ اﯾﻤﺎن و ﻋﻘﻞ ﺧﺪاﺷﻨﺎﺳﯽ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﯾﺎ ﺧﺮدورزﯼ ﯾﺎ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ اﯾﻤﺎن و ﻋﻘﻞ ﺳـﺎﺑﻘﻪ اﯼ ﻃـﻮﻻﻧﯽ دارد ﺳـﺎﺑﻘﻪ اﯾﻦ اﻧﺪﯾﺸﻪ ﺑﻪ ﺑﻠﻨﺪاﯼ ﻓﮑﺮ ﺗﺎرﯾﺦ ﺑﺸﺮ اﺳﺖ. اﻧﺪﯾﺸﻪ ﺣﻴﺎت اﻧﺴﺎﻧﯽ و ﺗﺎﻣﻞ در ﻣﻮرد ﺧﺪاﯼ ﻋﺎﻟﻢ اﯾﻦ دو ﺟﺰ ﯾﮏ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ هﺴﺘﻨﺪ. در ﮐﻨﺎر اﻟﻬﻴﺎت ﻋﻘﻼﻧﯽ و اﻟﻬﻴﺎت وﺣﻴﺎﺗﯽ هﻢ ﻣـﻮرد ﺗﻮﺟـﻪ داﻧـﺸﻤﻨﺪان ﻗـﺮار ﻣـﯽ ﮔﻴـﺮد ﺑﺨـﺶ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ ﻓﻴﻠﺴﻮﻓﺎن ﺻﺮف ﭘﺮدازش ﯾﮏ ﻧﻈﺎم ﺟﺎﻣﻊ اﻟﻬﻴﺎﺗﯽ ﻣﯽ ﺷﻮد ﮐﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﻟﻬﻴﺎت ﻋﻘﻼﻧﯽ ﻧﺎم ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﮐﻼم ﺧﻮاﺟﻪ ﻧﺼﻴﺮ ﻃﻮﺳﯽ رﻧﮓ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﻣﯽ ﮔﻴﺮد و دو ﻋﻠﻢ ﺑﺎ هﻢ ﻧﺰدﯾﮑﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ. و در ﻗﺮون ﺑﻌﺪ ﻓﻴﻠﺴﻮﻓﺎن ﻣﻐﺮب زﻣﻴﻦ هﻢ ﺗﺤﺖ ﺗـﺎﺛﻴﺮ اﯾـﻦ ﺣﺮﮐـﺖ ﺑـﻪ ﺧﺪاﺷﻨﺎﺳـﯽ ﻓﻠـﺴﻔﯽ روﯼ ﻣﯽ ﺁورﻧﺪ .ﻣﺘﮑﻠﻤﺎﻧﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ :ﺁﮔﻮﺳﺘﻴﻦ از ﻧﺴﺒﺖ اﯾﻤﺎن ﺑﺮ ﻋﻘﻞ ﺳﺨﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ. در هﻤﻴﻦ دورﻩ اﯾﻦ رﺷﺪ از اﺻﺎﻟﺖ ﻋﻘﻠﯽ در ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺧﺒﺮ ﻣﯽ دهﺪ. ﺁﻗﺎﯼ ﺗﻮﻣـﺎس ﺁﮐﻴﻮﻧـﺎس ﺗـﻼش ﻣـﯽ ﮐﻨـﺪ ﮐـﻪ از ﻃﺮﯾـﻖ ﺗﺒـﻴﻦ دﻗﻴـﻖ ﻗﻠﻤـﺮو ﻋﻘـﻞ و اﯾﻤـﺎن ﯾـﮏ ﺳﺎزﮔﺎرﯼ اراﺋﻪ دهﺪ. اﻟﻬﻴﺎت ﻋﻘﻠﯽ ﺑﺮ اﻟﻬﻴﺎت وﺣﻴﺎﻧﯽ ﭘﻴﺸﯽ ﻣﯽ ﮔﻴﺮد. ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﻋﻠﻮم ﻋﻘﻠﯽ در ﮐﻨﺎر ﻋﻠﻮم ﺗﺠﺮﺑﯽ ﺗﺜﺒﻴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﻋﻠﯽ رﻏﻢ ﺳﺮزﻧﺶ هﺎﯼ ﺑﺴﻴﺎر ﻣﺘﺎﻟﻬﺎن ﺑﺮ ﻣﻨﻊ ﮐﺎرﺑﺮﯼ ﻋﻘـﻞ و ﻓﻠـﺴﻔﻪ ﺗـﻼش زﯾـﺎدﯼ ﺻـﻮرت ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﺮ ﻣﻌﻘﻮل ﺳﺎزﯼ ﺑﺎورهﺎﯼ دﯾﻨﯽ ،ﻋﻠﻮم ﻋﻘﻠﯽ ،ﻓﻠﺴﻔﯽ ،ﻣﻨﻄﻖ ،رﯾﺎﺿﻴﺎت ﺟـﺎن دوﺑـﺎرﻩ اﯼ ﻣﯽ ﮔﻴﺮﻧﺪ. در اواﯾﻞ دوران هﺎﯼ ﺷﺮوع در ﮐﻼم اﺳﻼﻣﯽ هﻢ ﺧﺮد ﺳﺘﻴﺰﯼ ﺗﻨﺪ اﺷﺎﻋﺮﻩ را در ﻣﺸﺮق زﻣﻴﻦ ﻣﯽ ﺑﻴﻨﻴﻢ. ﻣﺘﮑﻠﻤﺎﻧﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ :ﺗﻮﺗﻮﻟﻴـﺎﻧﻮس ﯾـﺎ ﻗـﺪﯾﺲ ﺑﺮﻧـﺎر اﯾـﻦ ﺗﻌـﺎرض ﺑـﻴﻦ ﻣـﺴﻴﺤﻴﺖ و ﻓﻠـﺴﻔﻪ را ﺣـﻞ ﻧﺎﺷﺪﻧﯽ ﻣﯽ داﻧﺴﺘﻨﺪ. ﻋﻘﻞ و وﺣﯽ از هﻢ ﺟﺪا ﻧﺎﺷﺪﻧﯽ هﺴﺘﻨﺪ. رهﻴﺎﻓﺖ ﻋﻘﻞ ﮔﺮاﯾﺎﻧﻪ ﺑﻪ دﯾﻦ ﺑﻮﯾﮋﻩ در ﻣﻐﺮب زﻣﻴﻦ در ﺣﻮزﻩ ﯼ ﻣﺴﻴﺤﻴﺖ ﺗﺎ ﺁﻧﺠـﺎ ﭘﻴـﺸﺮﻓﺖ ﮐـﻪ اﻟﻬﻴﺎت وﺣﻴﺎﻧﯽ اﻋﺘﺒﺎر ﺧﻮد را از دﺳﺖ داد و رﻗﻴﺐ ﺑﻪ ﻇﺎهﺮ ﺑـﯽ ﻧﻈﻴـﺮش ﯾﻌﻨـﯽ اﻟﻬﻴـﺎت ﻋﻘﻼﻧـﯽ ﺟﺎﯼ ﺁن را ﮔﺮﻓﺖ. ﻋﻘﻞ اﺳﺘﺪﻻل ﮔﺮ ﺑﺎ ﻣﺤﺪودﯾﺘﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ دارد ﻣﺸﮑﻼﺗﯽ را ﻧﻴﺰ ﺑﻮﺟﻮد ﻣﯽ ﺁورد ﻣﺜﻼ: اﺻﻞ وﺟﻮد ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ روش ﻋﻘﻠﯽ ﻗﺎﺑﻞ اﺛﺒﺎت ﻧﻴﺴﺖ. ﻋﻘﻞ و ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ اﯼ را ﻣﯽ ﺳﺎزد ﮐﻪ ﻋﻠﻢ ﻣﺎ در ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ. اﻧﻮاع ﻋﻘﻞ: -١ﻋﻘﻞ اﺑﺰارﯼ ﯾﺎ ﻋﻘﻞ اﺳﺘﺪﻻل ﮔﺮ ﺑﻪ ﺁن ﻋﻘﻞ ﺟﺰﯾﯽ ﻧﻴﺰ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ .اﯾـﻦ ﻋﻘـﻞ ﻗـﻮﻩ ﯼ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﭘﺪﯾﺪﻩ هﺎﯼ ﻃﺒﻴﻌﯽ را دارد. -٢ﻋﻘﻞ ﺷﻬﻮدﯼ )ﻋﻘﻞ ﮐﻠﯽ( ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁن ﻋﻘﻞ ﻏﻴﺮ اﺑﺰارﯼ هﻢ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﻣﻌﻠﻮﻣـﺎت از ﻃﺮﯾﻖ ﻋﻠﻢ ﺗﺠﺮﺑﯽ ﺑﺮ ﭘﺎﯾﻪ ﯼ ﻗﻮاﻋﺪ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺑﺪﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ. ٦ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ اﯾﻦ ﻋﻘﻞ ﻗﻮﻩ اﯼ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺣﻘﺎﯾﻖ اﻣﻮر ﻣﺎوراء ﻃﺒﻴﻌﺖ را درﮎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﻋﻘﻞ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺎ وﺣﯽ هﻤﺎهﻨﮓ ﺷﻮد .از ﺗﻼﻗﯽ دو ﺣﻮزﻩ ﻋﻘﻞ ﮔﺮاﯾﯽ دﯾﻨـﯽ و ﺗﺠﺮﺑـﻪ ﮔﺮاﯾـﯽ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﭘﺪﯾﺪﻩ ﻋﻠﻢ ﮔﺮاﯾﯽ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻣﺪ و در ﮐﻨﺎر اﯾﻦ ﺑﺴﺘﺮ ﻣﻨﺎﺳﺐ اﻧﺪﯾـﺸﻪ ﺗﺠﺮﺑـﻪ دﯾﻨـﯽ ﺷـﮑﻞ ﮔﺮﻓﺖ ﺗﻘﺴﻴﻢ اﯾﻤﺎن و ﻋﻘﻞ در ﺗﻌﺮﯾﻒ اﺳﻼﻣﯽ اﯾﻤﺎن دﯾﻨﯽ ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﻋﻘﻞ اﺳﺖ. دﯾﻦ و ﻋﻘﻞ دو ﻣﻮهﺒﺖ اﻟﻬﯽ اﺳﺖ و ﺧﺪاداد اﺳﺖ ﻗﺮﺁن ﺑﺮ ﺧﺮدورزﯼ و ﺗﻌﻘـﻞ ﺗﺎﮐﻴـﺪ ﻣـﯽ ﮐﻨـﺪ در رواﯾﺎت اﺳﻼﻣﯽ ﻋﻘﻞ را ﺣﺠﺖ ﺑﺎﻃﻨﯽ و ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ را ﺣﺠﺖ ﻇﺎهﺮﯼ ﻣﯽ داﻧﻨﺪ. ﻋﻘﻞ ﺑﻪ دو دﺳﺘﻪ ﻧﻈﺮﯼ و ﻋﻤﻠـﯽ ﺗﻘـﺴﻴﻢ ﻣـﯽ ﺷـﻮد .هـﻢ ﭼﻨﺎﻧﮑـﻪ ﺣﮑﻤـﺖ هـﻢ ﺑـﻪ اﯾـﻦ دو دﺳﺘﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻘﺴﻴﻢ اﺳﺖ. ﻋﻘﻞ ﯾﮑﯽ از ﻣﻨﺎﺑﻊ اﺣﮑﺎم دﯾﻦ اﺳﺖ. ﺁﻗﺎﯼ ﮐﻴﺮﮐﻪ ﮔﺎرد از ﻓﻴﻠـﺴﻮﻓﺎن اﯾﻤـﺎن ﮔـﺮاﯼ ﻣـﺴﻴﺤﯽ ﻣﻌﺘﻘـﺪ اﺳـﺖ ﮐـﻪ اﯾﻤـﺎن دﯾﻨـﯽ اﺻـﻴﻞ هﻨﮕﺎﻣﯽ ﻇﺎهﺮ ﻣﯽ ﺷﻮد ﮐﻪ ﻋﻘﻞ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎن ﺧﻮد ﺑﺮﺳﺪ. ﻓﺎراﺑﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :ﺣﮑﻤﺖ ﻧﻈﺮﯼ ﺗﻌﻘﻞ ﻣﺘﻮﺟﻪ هﺴﺘﯽ هﺎﯾﯽ اﺳﺖ ﮐـﻪ ﺑـﺎ ﺻـﺮف ﻧﻈـﺮ از ارادﻩ اﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﺪﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ. اﻟﻬﻴﺎت ﺑﺮ دو دﺳﺘﻪ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ -١ :ﺑﺪﯾﻬﯽ -٢ﻧﻈﺮﯼ اﻟﻬﻴﺎت ﻧﻈﺮﯼ )اﻋﺘﻘﺎدهﺎﯼ ﻧﻈﺮﯼ( در ﺻﻮرت اراﯾﻪ دﻟﻴـﻞ ﻣﻌﻘـﻮل هـﺴﺘﻨﺪ اﻋﺘﻘـﺎد ﺑـﺪﯾﻬﯽ ﭼـﻮن اﻣﺘﻨﺎع اﺟﺘﻤﺎع ﻧﻘﻴﻀﻴﻦ ﻧﻴﺎزﯼ ﺑﻪ اراﯾﻪ دﻟﻴﻞ ﻧﺪارد. ﭘﺎﺳﮑﺎل رﯾﺎﺿﯽ دان ﻣﻌﺮوف ﻓﺮاﻧﺴﻮﯼ ﺑﻪ رﻏﻢ روﺣﻴـﻪ اﺳـﺘﺪﻻﻟﯽ ﮐـﻪ در ﻣـﻮرد ﺧﺪاوﻧـﺪ دارد از هﺮﮔﻮﻧﻪ اﺳﺘﺪﻻل ﻧﻈﺮﯼ ﺧﻮددارﯼ ﻣﯽ ﮐﻨـﺪ وﯼ در ﺑﻴـﺎن ﻧﻈـﺮ ﺧـﻮد ﺳـﮑﻮﺗﯽ را اﺧﺘﻴـﺎر ﮐـﺮدﻩ و در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺑﻪ ﻧﺪاﯼ وﺟﺪان و دﻟﻴﻞ ﻋﻘﻠﯽ اﮐﺘﻔﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. روش ﭘﺎﺳﮑﺎل ﺑﻪ ﻣﺼﻠﺤﺖ اﻧﺪﯾﺸﯽ ﭘﺎﺳﮑﺎﻟﯽ ﻣﻌﺮوف اﺳﺖ هﺰﯾﻨﻪ هﺎ – ﺳﻮد ﻣﺤﺘﻤﻞ .اﺣﺘﻤﺎل وﻗﻮع = ﻣﻴﺰان اﻣﻴﺪ اﻋﺘﻘﺎد ﺑﻪ وﺟﻮد ﺧﺪاوﻧﺪ در ﺻﻮرت اراﯾﻪ دﻟﻴﻞ ﻣﻌﻘﻮل ،ﻗﺎﻧﻊ ﮐﻨﻨﺪﻩ و ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻨﯽ اﺳﺖ. ﻋﻘﻞ ﻧﻈﺮﯼ و ﻋﻤﻠﯽ در ﺣﻮزﻩ ﭘﺎﺋﻴﻦ هﺴﺘﯽ ﺟﺪاﯼ از ﯾﮑﺪﯾﮕﺮﻧﺪ و اﯾﻨﺪو در ﺣﻮزﻩ ﺑﺎﻻﯼ هـﺴﺘﯽ ﻣﺘﺤﺪ و ﯾﮕﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ. ﭘﺎﺳﮑﺎل ﻓﺮض وﺟﻮد ﺧﺪا را ﺑﺎ ﺳﻮد ﻣﺤﺘﻤﻞ ﺑﯽ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﻣﯽ داﻧﺪ. اﯾﺮادهﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﭘﺎﺳﮑﺎل ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻣﺜﻞ :ﺁﻗﺎﯼ ﺟﺎن هﻴﮓ ﻗﺎﺑﻞ ﻃﺮح اﺳﺖ. از دﯾﺪﮔﺎهﻬﺎﯼ ﮐﻴﺮﮐﯽ ﮔﺎردﺁﻟﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ از ﺑﻨﻴﺎن ﮔﺬاران ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻓﺮدﮔﺮاﯾﺎﻧﻪ ﯾﺎ هﻤﺎن اﮔﺰﯾـﺴﻴﺎﻟﻴﺰم ﺑﻮد ﺟﻮهﺮ دﯾﻦ را ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﻓﺮدﯾﺖ اﻧﺴﺎن ﻣﯽ داﻧﺪ. او ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﮐﻪ اﯾﻤﺎن ﻣﻘﻮﻟﻪ دروﻧﯽ واﻧﻔﺴﯽ اﺳﺖ و ﺗﻌﻘﻞ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﯼ ﻋﻴﻨﯽ و ﺁﻓﺎﻗﯽ اﺳﺖ. ﺑﺮ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﮐﻴﺮﮐﯽ ﮔﺎرد اﯾﺮادهﺎﯼ ﭼﻨﺪﯼ ﻣﻄﺮح اﺳﺖ ﮐﻪ از ﺁن ﺟﻤﻠﻪ ﺁﻗـﺎﯼ راﺑـﺮت ﺁداﻣـﺰ ﻣﻄـﺮح ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ ﺁﻗﺎﯼ ﮐﻴﺮﮐﯽ ﮔﺎرد اﮔﺮ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ اﯾﻤﺎن ﺟﻬﺸﯽ ﺑﺪون ﺳـﻨﺠﺶ ﻋﻘﻼﻧـﯽ ﺑﺎﺷـﺪ ﭘـﺲ ﺑـﺎ ﮐﻼم ﻣﻌﻴﺎر ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ داﺧﻞ درﯾﺎﯼ اﯾﻤﺎن ﺑﺠﻬﻴﻢ؟ دﯾﺪﮔﺎﻩ وﯾﻦ ﮔﻨﺸﺘﺎﯾﻦ :ﮐﻪ اﻧﺪﯾﺸﻪ هﺎﯼ ﺁن در دو رﺳﺎﻟﻪ ﯼ ﺗﻔﮑـﺮ ﻣﺘﻘـﺪم و ﺗﻔﮑـﺮ ﻣﺘـﺎﺧﺮ ﺟﻤـﻊ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. ٧ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ وﯾﻦ ﮔﻨﺸﺘﺎﯾﻦ ﻓﻴﻠﺴﻮﻓﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺤﻠﻴﻞ زﺑﺎن دارد. در واﻗﻊ او ﯾﮏ ﭘﻮزﯾﻮﯾﺴﺖ ﻣﻨﻄﻘﯽ اﺳﺖ ﺑﺎزﯼ هﺎﯼ زﺑﺎﻧﯽ ﯾﺎ اﯾﻤﺎن ﮔﺮاﯾـﯽ وﯼ ﺑـﺴﻴﺎر ﻣﻌـﺮوف اﺳﺖ اﯾﺸﺎن ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ در هﺮ ﺑﺎزﯼ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﻨﺪ از ﻣﻮﺟﻪ و ﻣﺠﺎز ﺑﻮدن ﺣﺮﮐﺘـﯽ ﺧـﺎص ﭘـﺮس و ﺟـﻮ ﮐﻨﻴﻢ وﻟﯽ ﭘﺮﺳﺶ از ﻣﻮﺟﺪ ﺑﻮدن ﮐﻞ ﯾﮏ ﺑﺎزﯼ ﻧﺎرواﺳﺖ. ﯾﻌﻨﯽ هﺮ ﺑﺎزﯼ ﯾﮏ ﻧﺤﻮﻩ ﯼ ﻣﻌﻴﺸﺘﯽ دارد ﮐﻪ در ﺁن ﻣﻌﻴﺸﺖ زﯾﺴﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺑﺪون ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﺑﺎ ﺁن ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﻴﻢ در ﺁن ﺑﺎزﯼ زﺑﺎﻧﯽ وارد ﺷﻮﯾﻢ. در واﻗﻊ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ اﯾﻤﺎن ﺁوردن هﻢ ﯾﮏ ﺑﺎزﯼ رﺑﺎﻧﯽ ﺧﺎص اﺳﺖ ﮐﻪ در ﻣﺘﻦ ﺣﻴﺎت دﯾﻨﯽ روﯾﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺁﻣﻮزﻩ هﺎﯼ ﻋﻠﻤﯽ و ﻓﻠﺴﻔﯽ رﺑﻄﯽ ﺑﺎ اﯾﻤﺎن و ﺑﺎور دﯾﻨﯽ ﻧﺪارﻧﺪ. اﺟﺘﻨﺎب از ﻏﺮض ﯾﺎﺑﯽ ﻋﻘﻼﻧﯽ دﻋﺎوﯼ دﯾﻨﯽ ﺑـﺮ ﺧـﻼف ﻧﻈﺮﯾـﻪ اﯾﻤـﺎن ﮔﺮاﯾﺎﻧـﻪ اﮔـﺮ ﺷـﺪﻧﯽ ﻧﻴـﺰ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺎر درﺳﺘﯽ ﻧﻴﺴﺖ. ﺁن دﺳﺘﻪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻣﺎ از ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﯽ واﺳﻄﻪ و ﺑﺪون ﻧﻴﺎز ﺑﻪ دﻟﻴـﻞ و ﺑﺮهـﺎن اﺳـﺖ ﻧـﻮﻋﯽ ﻣﻌﺮﻓــﺖ ﺷﻨﺎﺳــﯽ اﺻــﻼح ﺷـﺪﻩ را ﻣﻄــﺮح ﻣــﯽ ﮐﻨﻨــﺪ اﻓـﺮادﯼ ﻣﺜــﻞ :وﯾﻠﻴــﺎم ﭘــﺮ ،ﺁﻟــﺴﺘﻮن، ﭘﻼﺗﻴﻨﮕﺎ. ﺑﺮرﺳﯽ راﺑﻄﻪ ﯼ ﻋﻘﻞ و اﯾﻤﺎن را از دﯾﺪﮔﺎﻩ ﭘﻼﺗﻴﻨﮕﺎ ﻣﻄﺮح ﮐﻨﻴﻢ: دﻏﺪﻏﻪ اﺻﻠﯽ وﯼ ﺗﻮﺟﻴﺢ اﻋﺘﻘﺎد دﯾﻨﯽ ﯾﺎ ﺑﺮرﺳﯽ راﺑﻄﻪ ﯼ ﻋﻘﻞ و اﯾﻤﺎن اﺳﺖ. از ﻧﻈﺮ اﯾﺸﺎن ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺷﻨﺎﺳﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺒﻨﺎ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﭘﻼﺗﻴﻨﮕﺎ ﯾﮏ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺷﻨﺎس ﻣﺒﻨﺎﮔﺮاﺳﺖ اﻋﺘﻘﺎدات اﻧﺴﺎن را ﺑﻪ دو دﺳﺘﻪ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؟ -١ﭘﺎﯾﻪ -٢ﻏﻴﺮﭘﺎﯾﻪ ﭘﺎﯾﻪ هﺎ ﺑﻨﺎﯼ ﺳﺎﺧﺘﺎر ﻣﻌﺮﻓﺘﯽ اﻧﺴﺎن را ﺗﺸﮑﻴﻞ ﻣﯽ دهﻨﺪ. ﭘﻼﺗﻴﻨﮕﺎ از ﻓﻴﻠﺴﻮﻓﺎن ﺗﺠﺮﺑﻪ دﯾﻨﯽ ﺗﻼش ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐـﻪ ﻧـﺸﺎن دهـﺪ ﺑﺎورهـﺎﯼ دﯾﻨـﯽ واﻗﻌـﺎ ﭘﺎﯾـﻪ هﺴﺘﻨﺪ .ﭘﻼﺗﻴﻨﮕﺎ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﮐﺎﻧﻮن ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﺁﻗﺎﯼ ﭘﻼﺗﻴﻨﮕﺎ ﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ ﮐﻪ اﯾﻦ ﺁﮔﺎهﯽ از ﺧﺪاوﻧـﺪ ﻣﺎﻧﻨـﺪ ﻗـﻮﯼ ادراﮎ ﺣـﺴﯽ اﺳـﺖ ﮐـﻪ در ﺻﻮرت وﺟﻮد ﺷﺮاﯾﻂ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻋﻤﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و اﯾﻦ هﻤﺎن ﻗﺎﻃﻊ ﺗﺮﯾﻦ ﺑﺮهﺎن ﺑﺮ وﺟﻮد ﺧﺪاوﻧﺪ اﺳﺖ. ﺗﺠﺮﺑﻪ ﯼ دﯾﻨﯽ ﯾﮏ اﺣﺴﺎس ﺁﮔﺎهﯽ اﺳـﺖ ﮐـﻪ از ﻣﻮاﺟﻬـﻪ ﯼ ﺑـﺎ ﺧﺪاوﻧـﺪ و ﺷـﻬﻮد او ﺑﺪﺳـﺖ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ. ﺑﺎورهﺎﯼ ﺣﺴﯽ ﭼﻮن ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﺗﺠﺮﺑﻪ و دردﺳﺘﺮس هﻤﮕﺎن هﺴﺘﻨﺪ ﻋﻤﻮﻣﯽ هﺴﺘﻨﺪ. وﻟﯽ ﺑﺎورهﺎﯼ دﯾﻨﯽ ﮐﻪ ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﺗﺠﺮﺑﻪ هﺎﯼ دﯾﻨـﯽ هـﺴﺘﻨﺪ و در دﺳـﺘﺮس هﻤﮕـﺎن ﻧﻴـﺴﺖ، ﺧﺼﻮﺻﯽ اﺳﺖ. ﻣﯽ ﺗﻮان ﮔﻔـﺖ ﮐـﻪ در ﺣـﻮزﻩ ﯼ ﻋﻠـﻮم اﺳـﻼﻣﯽ هﻤـﺎن ﺟـﺎﯾﯽ ﮐـﻪ روش ﻓﻌﻠـﯽ ﺑـﻪ اوج ﺧـﻮد رﺳﻴﺪﻩ )ﻣﺴﺎﺋﻞ رواﯾﯽ( ﮐﺴﯽ از ﻣﺮگ ﻋﻘﻞ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﺪادﻩ اﺳﺖ. در ﻣﻐﺮب زﻣﻴﻦ ﺑﺤـﺚ ﻋﻘـﻞ ﺳـﺎﺑﻘﻪ ﯼ ﭼﻨـﺪ ﻗﺮﻧـﯽ دارد از ﻋﻘـﻞ زﯾـﺎد ﺳـﺨﻦ ﻣـﯽ ﮔﻮﯾﻨـﺪ و در ﻣﺸﺮق زﻣﻴﻦ ﮐﻪ ﺳﺎﺑﻘﻪ ١٢-١٠ﻗﺮﻧﯽ دارد هﺮ دو در ﺣﻮزﻩ ﯼ ﻋﻠﻢ در ﯾﮏ ﺳﻤﺖ و ﺳﻮ ﺑـﺎ اﻗﺘـﺪار ﺁﻣﺪﻧﺪ و ﻋﻘﻼﻧﻴﺖ را در ﮐﻨﺎر وﺣﻴﺎﻧﻴﺖ ﻣﮑﻤﻞ ﻣﺴﺎﺋﻞ اﻧﺴﺎﻧﯽ ﻗﺮار دادﻩ اﻧﺪ. ٨ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﺧﺪاﯾﺎﺑﯽ از راﻩ دل: ﺗﺠﺮﺑﻪ ﯼ دﯾﻨﯽ ﯾﺎ ﻣﻔﻬﻮم ﺗﺠﺮﺑﻪ ﯼ دﯾﻨﯽ از ﺟﻬﺎت ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن ﺑﺤﺚ اﻧﮕﻴﺰ ﺑﻮدﻩ اﺳﺖ. در اﺻﻞ وﺟﻮد ﭼﻨﻴﻦ ﺗﺠﺮﺑﻪ دﯾﻨﯽ اﺗﻔﺎق ﻧﻈﺮ ﻧﺴﺒﯽ وﺟﻮد دارد. ﺗﺠﺮﺑﻪ دﯾﻨﯽ اﺧﺘﺼﺎص ﺑﻪ ﭘﻴﺮوان دﯾﻦ ﺧﺎﺻﯽ ﻧﺪارد. اﯾﻦ ﺗﺠﺮﺑﻪ هﺎ دﯾﺪارﯼ هﺴﺘﻨﺪ. ﺷﺨﺺ ﻣﮑﺎﺷﻔﻪ ﮔﺮ ﺑﺎ ﻣﺮاﻗﺒﻪ و ﯾﺎ رﯾﺎﺿﺖ ﯾﺎ دﻗـﺖ ،ذهـﻦ ﺧـﻮد را از ﺗﻤـﺎم ﻣﻔـﺎهﻴﻢ ،ﺗـﺼﻮرات و اﺣﺴﺎﺳﺎت ﺧﺎﻟﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺁن ﺟﺎ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺧﻮد ﺁن ﺁﮔﺎهﯽ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﻤﺎﻧﺪ. ﺗﺠﺮﺑﻪ دﯾﻨﯽ از ﭼﻪ ﻣﺎهﻴﺘﯽ ﺑﺮﺧﻮردار اﺳﺖ؟ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﯼ دﯾﻨﯽ در ﻣﻴﺎن ﭘﻴﺮوان ادﯾﺎن ﭼﻪ هﺴﺘﻪ ﯼ ﻣﺸﺘﺮﮐﯽ دارد؟ اﻋﺘﻘﺎدات دﯾﻨﯽ ﺷﺨﺺ ﺗﺎ ﭼﻪ اﻧﺪازﻩ در ﺗﻌﺒﻴﺮ ﯾﺎ ﺗﻔﺴﻴﺮ وﯼ از ﺗﺠﺮﺑﻪ ﯼ دﯾﻨـﯽ او اﯾﻔـﺎﯼ ﻧﻘـﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؟ ﺳﻪ ﻧﻈﺮﯾﻪ وﺟﻮد دارد: دﯾﺪﮔﺎﻩ اول :ﻣﻌﺘﻘـﺪ اﺳـﺖ ﮐـﻪ ﺗﺠﺮﺑـﻪ دﯾﻨـﯽ ﯾـﮏ ﻧـﻮع اﺣـﺴﺎس اﺳـﺖ ﮐـﻪ ﺑـﺪون وﺳـﺎﻃﺖ ﻣﻔﺎهﻴﻢ و اﺣﮑﺎم و ﺗﻨﻬﺎ از راﻩ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺷﺨﺼﯽ ﺑﺪﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﯾـﺪ .در ﺑﺤـﺚ ﺗﺠﺮﺑـﻪ دﯾﻨـﯽ ﺣـﺴﯽ ﻣﯽ ﺗﻮان ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺁﻗﺎﯼ ﻓﺮدرﯾﮏ ﺷﻼﯾﺮﻣﺎﺧﺮ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻪ اﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ اﺳﺖ ﺁﻗﺎﯼ وﯾﻠﻴﺎم ﺟﻴﻤـﺰ ،ﺁﻗـﺎﯼ رودﻟﻒ اﺗﻮ از ﻃﺮﻓﺪاران ﻧﺎم ﺁور اﯾﻦ دﯾﺪﮔﺎﻩ هﺴﺘﻨﺪ. ﺁﻗﺎﯼ ﺟﻴﻤﺰ ﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ ﮐﻪ اﺣﺴﺎس ﻣﻨﺒﻊ ژرﻓﺘﺮ دﯾﻦ اﺳﺖ و ﺗﻨﺴﻴﻖ هﺎﯼ ﻓﻠﺴﻔﯽ و ﮐﻼﻣﯽ ﻣﺤﺼﻮﻻت درﺟﻪ ﯼ دوم هﺴﺘﻨﺪ. اﺗﻮ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ اﺣﺴﺎس راز هﻴﺒﺖ اﻧﮕﻴﺰ در دل اﻧﺴﺎن ﺑـﺮق ﺁﺳـﺎ هﻤﭽـﻮن ﻧـﺴﻴﻢ دل اﻧﮕﻴﺰ وارد ﺷﻮد. ﺁﻗﺎﯼ ﻣﺎﺧﺮ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :ﺑﻦ ﻣﺎﯾﻪ ﯼ اﺻﻠﯽ دﯾﻦ ﻧﻮﻋﯽ اﺣﺴﺎس واﺑﺴﺘﮕﯽ ﻣﻄﻠﻖ اﺳﺖ. ﻣﺎﺧﺮ ﺷﺪﯾﺪا ﺑﺎ اﻧﺪﯾﺸﻪ ﯼ ﺗﺤﻮل و ارﺟﺎع دﯾﻦ ﺑﻪ اﻟﻬﻴﺎت و ﻣﺎورا ﻃﺒﻴﻌﻪ و اﺧﻼق ﻣﺨﺎﻟﻔـﺖ ﻣـﯽ ﮐﻨﺪ. دﯾﺪﮔﺎﻩ دوم :ﺗﺠﺮﺑﻪ دﯾﻨﯽ ﻧﻮﻋﯽ ادراﮎ ﺣﺴﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در اوﺻـﺎف ﻋﻤـﻮﻣﯽ ﺑـﺎ ادراﮎ هـﺎﯼ دﯾﮕﺮ ﻣﺸﺘﺮﮎ اﺳﺖ. ﯾﮑﯽ از ﻣﻌﺮوف ﺗﺮﯾﻦ ﻇﺮﻓﺪاران اﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺁﻗﺎﯼ وﯾﻼم ﺁﻟﺴﺘﻮن ﻣﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺁﻟﺴﺘﻮن ﺑﺎ ﺗﺤﻠﻴﻞ اﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﮐﻪ ﭼﺮا ﺑﺎورهﺎﯼ ﻣﺎ ﺑﻪ دادﻩ هﺎﯾﯽ ﮐﻪ از راﻩ ﺣـﻮاس ﺑﺪﺳـﺖ ﻣـﯽ ﺁﯾﻨﺪ ﻣﻌﻘﻮل اﺳﺖ؟ ﺗﺠﺮﺑﻪ هﺎﯼ دﯾﻨﯽ ﻧﻴﺰ درﺳﺖ ﺑﻪ هﻤـﺎن دﻟﻴـﻞ ﻣﻌﻘـﻮل و ﻣﻌﺘﺒـﺮ اﺳـﺖ ﮐـﻪ ﺣـﻮاس ﻗﺎﺑـﻞ ﺗﻮﺟـﻪ اﺳﺖ. دﯾﺪﮔﺎﻩ ﺳﻮم :ﺗﺠﺮﺑﻪ هﺎﯼ دﯾﻨﯽ ﻣﺼﻄﻠﺢ ﺗﺠﺮﺑﻪ هﺎﯾﯽ هﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻧﻈﺮ ﺻـﺎﺣﺒﺎن ﺁﻧﻬـﺎ ﺗﻨﻬـﺎ در ﭘﺎﯾﻪ اﯼ ﺑﺎورهﺎ و ﺁﻣﻮزﻩ هﺎﯼ دﯾﻨﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺒﻴﻴﻦ اﺳﺖ. ﺑﺤﺚ ﺗﺠﺮﺑﻪ هﺎﯼ دﯾﻨﯽ دﺳﺖ ﮐـﻢ ﺑـﺮاﯼ ﮔﺮوهـﯽ از اﻧﺪﯾـﺸﻤﻨﺪان ﻏﺮﺑـﯽ در ﻋـﺼﺮ ﺣﺎﺿـﺮ ﯾـﮏ درﯾﭽﻪ اﯼ ﺑﺴﻮﯼ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺧﺪاوﻧﺪ اﺳﺖ. ٩ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ راﻩ هﺎﯼ ﺧﺪاﯾﯽ: ﺧﺪاﺷﻨﺎﺳــﯽ ﯾــﮏ ﻋﻨــﻮان ﮐﻠــﯽ ﺷــﻨﺎﺧﺖ ﺑﻤﻌﻨــﯽ ﺁﺷــﻨﺎﯾﯽ ﺟــﺪﯼ ﺗــﺮ ﺷــﻨﺎﺧﺖ ﺧﺪاوﻧــﺪ اﺳﺖ.ﺧﺪاﯾﺎﺑﯽ از ﻣﺼﺪر دﯾﺪن ﺑﺮداﺷﺘﯽ ﻇﺎهﺮﯼ ﺗﺮ دارد. ﺧﺪاﯾﺎﺑﯽ ﻣﻘﺪم اﺳﺖ ﯾﺎ ﺧﺪاﺷﻨﺎﺳﯽ؟ -٢راﻩ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺳﻪ راﻩ ﻋﻤﺪﻩ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺧﺪاﯾﺎﺑﯽ -١راﻩ دل -٣راﻩ ﻋﻘﻞ راﻩ اول :راﻩ ﻓﻄﺮت ،ﺳﺮﺷﺖ ﺧﻤﻴﺮ ﻣﺎﯾﻪ درون ﺁدم اﺳﺖ. ﻧﻘﻄﻪ ﺁﻏﺎزﯾﻦ اﯾﻦ راﻩ راﻩ ﻓﻄﺮﯼ اﺳﺖ: ﻣﻴﺎن ﻋﺎﺷﻖ و ﻣﻌﺸﻮق هﻴﭻ ﺣﺎﯾﻞ ﻧﻴﺴﺖ. ﺗﻮ ﺧﻮد ﺣﺠﺎب ﺧﻮدﯼ از ﻣﻴﺎن ﺑﺮﺧﻴﺰ. ﺑﺮاﯼ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻗﻠﺒﯽ و ﺷﻬﻮدﯼ ﻣﻴﺰان ﻣﻮﻻ ﻋﻠﯽ )ع( اﺳـﺖ ﺁﻧـﺎن ﮐـﻪ ﺑـﻪ اﯾـﻦ راﻩ رﺳـﻴﺪﻩ اﻧـﺪ ﺗﺠﺮﺑﻪ را ﻧﻴﺎز ﻧﺪارﻧﺪ. ﻣﻮﻻ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﻨﺪ :ﺁن ﺻﻔﺎﯼ ﺁﯾﻨﻪ وﺻﻒ دل اﺳﺖ ﺻﻮرت ﺑﯽ ﻣﻨﺘﻬﺎ را ﻗﺎﺑﻞ اﺳﺖ ﺻﻮرت ﺑﯽ ﺻﻮرت ﺑﯽ ﺣﺪ ﻋﻴﺐ ز ﺁﯾﻨﻪ دل ﺗﺎﻓﺖ ﺑﺮ ﻣﻮﺳﯽ ز ﺟﻴﺐ ﮐﯽ رﻓﺘﻪ اﯼ ز دل ﮐﻪ ﺗﻤﻨﺎ ﮐﻨﻢ ﺗﺮا ﮐﯽ ﺑﻮدﻩ اﯼ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﮐﻪ ﭘﻴﺪا ﮐﻨﻢ ﺗﺮا ﺻﺪ ﻧﺸﺎن دارﻧﺪ و ﻣﺤﻮ ﻣﻄﻠﻘﻨﺪ ﭼﻪ ﻧﺸﺎن ﺑﻞ ﻋﻴﻦ دﯾﺪار ﺣﻘﻨﺪ ﻗﺮﺁن و ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻓﻄﺮﯼ ﺧﺪا: ﻓﺎذا رﮐﺒﻮا ﻓﯽ اﻟﻔﻠﮏ دﻋﻮاﷲ ﻣﺨﻠﺼﻴﻦ ﻟﻪ اﻟﺪﯾﻦ ﻓﻠﻤﺎ ﻧﺠﺎهﻢ اﻟﯽ اﻟﺒﺮ اذا هﻢ ﯾﺸﺮﮐﻮن. وﻗﺘﯽ ﺳﻮار ﮐﺸﺘﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ و ﺑﺎد ﺁراﻣﯽ ﻣﯽ وزد ﺑﺴﻴﺎر ﺧﻮب ،اﻣﺎ وﻗﺘـﯽ درﯾـﺎ ﺧـﺮاب ﻣـﯽ ﺷﻮد ﺁﻧﺮا ﻣﺨﻠﺼﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮاﻧﻴﻢ ﺑﻌﺪ ﮐﻪ ﻧﺠﺎت ﭘﻴﺪا ﮐﺮدﯾﻢ اﻧﮕﺎرﯼ هﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﯾﺎدﻣﺎن رﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺑﺴﻴﺎر دﻗﻴﻘﯽ وﺟﻮد دارد ﮐﻪ ﺷﻨﺎﺧﺖ اﻧﻔﺴﯽ اﺳﺖ ﯾﻌﻨﯽ در ﺟﺎن ﺁدم هﺎ ﻣﯽ ﺷـﻮد ﺁﻧﺮا ﯾﺎﻓﺖ. راﻩ هﺎﯼ ﺧﺪاﯾﺎﺑﯽ ﺳﻪ ﮔﺮوهﻨﺪ -١ :راﻩ دل -٢راﻩ ﺗﺠﺮﺑﻪ -٣راﻩ ﻋﻘﻞ ﺑﻪ زﺑﺎن ﺳﺎدﻩ ﭼﺮا در دﯾﺪﮔﺎﻩ ﻧﻈﺮﯼ ﻗﺎﯾﻞ ﺑﻪ اﺧﺘﻴﺎر ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ اﻣﺎ در ﻋﻤﻞ ﺟﺒﺮﯼ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ؟ ﺁﻧﺠﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮐﺎر ﺑﻪ هﺪف اﺻﺎﺑﺖ ﮐﺮدﻩ ﮐﺎر ﺧﻮدﻣﺎن ﻣﯽ داﻧﻴﻢ و ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻧﮕﺮﻓﺘـﻪ اﯾـﻢ ﻣـﯽ ﮔﻮﺋﻴﻢ ﺧﺪا ﻧﺨﻮاﺳﺖ .ﺣﺮف ﺻﺤﻴﺢ ﺁن اﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﺎر ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ اﻧﺠﺎم ﮔﺮﻓﺘﻪ ﮐـﺎر ﺧـﺪا ﺑـﻮدﻩ ﺑـﺎ ﺗـﻼش ﺧﻮدﻣﺎن و ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﮐﺎر اﻧﺠﺎم ﻧﺸﺪﻩ ﻧﺘﻴﺠﻪ از ﻃﺮف ﺧﻮدﻣﺎن ﺑﻮدﻩ اﺳﺖ. ﻓﻄﺮهﻢ ﻋﻠﯽ اﻟﻤﻌﺮﻓﻪ ﻣﺎ ﻣﻮﺟﻮد ﺑﺮﺗﺮ ﺑﻴﻦ هﺴﺘﻴﻢ ﻓﻄﺮﯼ ﺑـﻮدن از اول در ﻣـﺎ ﺑﻮدﯾﻌـﻪ ﮔﺬاﺷـﺘﻪ ﺷﺪﻩ. انّ ﻓﯽ ﺧﻠﻖ اﻟﺴﻤﻮات و اﻻرض و اﺧﺘﻼف اﻟﻠﻴﻞ و اﻟﻨﻬـﺎر ﻻﯾـﺎت ﻻ وﻟـﯽ اﻻﻟﺒـﺎب – وﻓـﯽ اﻻرض ﺁﯾﺎت ﻟﻠﻤﻮﻗﻨﻴﻦ ١٠ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ اﻣﺎم ﺻﺎدق )ع( ﺑﻪ ﻣﻔﻀﻞ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﻨﺪ :ﺧﺪا ﯾﮑـﯽ اﺳـﺖ و اﺟـﺰا ﻣـﻨﻈﻢ و ﺧـﺮد ﺑﺎﯾـﺪ ﺑﮑـﺎر ﺁﯾـﺪ دﻻﯾﻠﯽ ﺑﺮ وﺟﻮد ﺧﺪا از راﻩ ﺗﺠﺮﺑﻪ وﺟﻮد دارد .ﺗﺠﺮﺑﯽ ﻧﺎﻣﻴﺪن اﯾﻦ ﺳﺨﻦ ﺑﻪ ﺁن ﻣﻌﻨﯽ ﻧﻴﺴﺖ ﮐﻪ از ﻋﻘﻞ دور ﺑﺎﺷﺪ و هﻤﻪ ﺟﺎ در ﺗﺠﺮﺑﻪ ار ﻋﻘﻞ ﻣﺪد ﻣﯽ ﮔﻴﺮﻧﺪ. از اﺳﺘﺪﻻل هﺎﯼ ﻋﻘﻠﯽ در ﻣﺼﺎف ﺑﺎ ﺷﺒﻬﺎت ﻣﻠﺤﺪان ﻣﯽ ﺗﻮان ﺳﻮد ﺟﺴﺖ. از اﻣﺘﻴﺎزهﺎﯼ راﻩ ﻋﻘﻠﯽ ﮐـﻪ در ﻣﻘﺎﺑﻠـﻪ ﺑـﺎ ﻣﻨﮑـﺮان ﻧـﺎﻓﻊ اﺳـﺖ ﺑـﺎ ﻋﻤﻠـﯽ ﺑـﻮدن اﯾـﻦ راﻩ ﻋﻘـﻞ ﺳﺴﺘﯽ دﻟﻴﻞ ﺁﻧﺎن را ﻣﯽ ﺗﻮان ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮد. راﻩ ﻋﻘﻠﯽ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ اﺳﺖ ﺑﺮ ﺷﺒﻬﻪ ﻣﻨﮑﺮان ﺑﺮهﺎن اﻣﮑﺎن و وﺟﻮب ﯾﮏ ﺑﺮهﺎن ﻋﻘﻠﯽ اﺳﺖ. از ﺑﺮاهﻴﻦ ﺑﺴﻴﺎر ﮐﺎرﺑﺮدﯼ از ﺻﺪر اﺳﻼم ﺗﺎ اﻣﺮوز اﺳﺖ از دورﻩ ﺑﻮ ﻋﻠـﯽ ﺳـﻴﻨﺎ ﻣﻄﺎﻟـﺐ ﻓـﺮاوان دارد ﺑﺮهﺎﻧﯽ ﺑﻮدن ﯾﮏ راﻩ ﯾﻌﻨﯽ ﻃﻠﺐ دﻟﻴﻞ ﮐﺮدن ﺁن اﺳﺖ ﺑﺮهﺎﻧﯽ ﺑﻮدﻧﺶ دﻟﻴﻞ ﻋﻘﻠﯽ ﺑـﻮدن ﺁن اﺳﺖ. ﻓﻬﻢ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﺮهﺎن ﺑﺪون ﻣﻘﺪﻣﺎت ﺑﺪﺳﺖ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ. ﻣﻤﮑﻦ :ﯾﻌﻨﯽ ﭘﺪﯾﺪﻩ اﯼ ﮐﻪ زﻣﺎﻧﯽ ﺗﺼﻮر ﻧﺒﻮد ﺁن ﺑﺸﻮد .ﻣﻤﮑﻦ ﺧﺒﺮﯼ ﮐﻪ ﻓﺮض ﻧﺒﻮدش ﺑﺸﻮد. ﻣﻤﮑﻦ ﺑﻪ زﺑﺎن رﯾﺎﺿﯽ ﯾﻌﻨﯽ اﻣﺮﯼ ﮐﻪ اﺣﺘﻤﺎل ﺑﻮدن ﺁن ﻣـﺴﺎوﯼ اﺣﺘﻤـﺎل ﻧﺒـﻮدن ﺁن ﺑﺎﺷـﺪ ﯾﻌﻨـﯽ %٥٠ﺑﻮدن و %٥٠ﻧﺒﻮدن ﻣﻤﮑﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪ ﻣﺎ از ﺟﻨﺲ ﻣﻤﮑﻨﺎت هﺴﺘﻴﻢ. در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﻤﮑﻦ ﻣﻔﻬﻮم واﺟﺐ وﺟﻮد دارد. واﺟﺐ ﯾﻌﻨﯽ داﺋﻤﯽ ﭘﺪﯾﺪﻩ اﯼ ﮐﻪ زﻣﺎﻧﯽ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﮐـﻪ ﻧﺒـﻮدﻩ ﺑﺎﺷـﺪ واﺟـﺐ ﯾﻌﻨـﯽ ﺳـﺮﻣﺪ ﺟﺎوﯾـﺪ هﻤﻴﺸﮕﯽ ﺑﻪ زﺑﺎن رﯾﺎﺿﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺁﻧﮑﻪ هﻤﻴﺸﻪ ﺑﻮدﻩ ﯾﻌﻨﯽ .%١٠٠ ﺑﺮهﺎن اﻣﮑﺎن دو وﺟﻮب از ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺑﺮاهﻴﻨﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ هﻢ داﻧﺸﻤﻨﺪان ﻣﻐـﺮب زﻣـﻴﻦ و ﻣـﺸﺮﻗﯽ ﺑﻪ ﺁن اﺳﺘﺪﻻل ﮐﺮدﻩ اﻧﺪ: در ﺑﺮهﺎن اﻣﮑﺎن و وﺟﻮب از اﺻﻞ ﻋﻠﻴﺖ اﺳﺘﻔﺎدﻩ ﺑﺴﻴﺎر ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. اﮐﺜﺮ داﻧﺸﻤﻨﺪان اﺻﻞ ﻋﻠﻴﺖ را ﻗﺒﻮل دارﻧﺪ ﮐـﺴﺎﻧﯽ ﭼـﻮن ﻣﻼﺻـﺪرا – اﺑـﻮﻋﻠﯽ ﺳـﻴﻨﺎ – ﻋﻼﻣـﻪ ﺣﻠﯽ ﺧﻮاﺟﻪ ﻧﺼﻴﺮ ﻃﻮﺳﯽ _ اﻟﺸﯽ ﻣﺎﻟﻢ ﯾﺤﺐ ﻟﻢ ﯾﻮﺟﺪ "ﭘﺪﯾﺪﻩ ﺗـﺎ واﺟـﺐ ﻧﺒﺎﺷـﺪ وﺟـﻮد ﭘﻴـﺪا ﻧﻤـﯽ ﮐﻨﺪ" در ﻋﺼﺮ ﺑﻮ ﻋﻠﯽ ﺳﻴﻨﺎ دو ﺗﺼﻮﯾﺮ از ﺑﺮهﺎن دارﻧﺪ ﯾﮑﯽ ﺑﺮهﺎن ﺳﻴﻨﻮﯼ و ﻏﻴﺮ ﺳﻴﻨﺎﯾﯽ. ﻧﺎم دﯾﮕﺮ ﺑﺮهﺎن اﻣﮑﺎن و وﺟﻮب در ﻣﻐﺮب زﻣﻴﻦ ﺑﻪ ﺑﺮهﺎن ﺟﻬﺎن ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ ﻣﻌـﺮوف دو داﻧـﺸﻤﻨﺪ ﻧﺎﻣﺪارﯼ ﮐﻪ در ﻏـﺮب از ﺑﺮهـﺎن اﻣﮑـﺎن و وﺟـﻮب ﺳـﺨﻦ ﮔﻔﺘـﻪ اﻧـﺪ ﺁﮐﻴﻮﻧـﺎس و ﻻﯾـﭗ ﻧﻴﺘـﺴﻞ ﻣـﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺁﮐﻮﯾﻨﺎس از ﻃﺮﯾﻖ ٥راﻩ ﺑﻪ اﯾﻦ ﺑﺮهﺎن ﭘﺮداﺧﺘﻪ اﺳﺖ. داﻧﺸﻤﻨﺪاﻧﯽ ﮐﻪ در ﻏﺮب از ﺑﺮهﺎن اﻣﮑﺎن و وﺟﻮب ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻪ اﻧـﺪ ﻋﺒﺎرﺗﻨـﺪ از اﺳـﭙﻴﻮزا ﺣﮑـﻴﻢ ﺁﻧﺴﻠﻢ – دﮐﺎرت – ﮐﺎﻧﺖ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻧﻘﺪ را ﺑﺮ ﺁﻧﺴﻠﻢ دارد .دﮐﺘﺮ ﺣﺎﺋﺮﯼ ﯾﺰدﯼ هﻢ در اﯾـﻦ ﺑﺮهـﺎن ﻧﻈـﺮ دارﻧﺪ .ﻏﺰاﻟﯽ – ﺷﺮﯾﻒ ﺟﺮﺟﺎﻧﯽ ﺻﺤﺒﺖ هﺎﯼ زﯾﺎدﯼ دارﻧﺪ ﻣﻌﺮوف ﺗﺮﯾﻦ اﮔﺰﯾﺴﺘﺎﻧﺴﻴﺎﻟﻴﺴﻨﯽ ﮐـﻪ در اﯾﻦ ﺑﺎرﻩ ﺳﺨﻦ ﻓﺮاوان دارد ﺳﻮرن ﮐﻴﻦ ﮐﯽ ﮐﺎرد اﺳﺖ اﮔﺮ ﺑﺨﻮاهﻴﻢ در ﺑﺤﺚ ﻣﻔﺎد ﮐـﺴﯽ ﮐـﻪ ١١ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﺑﺮ اﺻﻞ ﻋﻠﻴﺖ اﯾﺮاد وارد ﮐﺮدﻩ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﻮردﯼ را ﺑﺘﻮان ﻧﺎم ﺑﺮد ﺁﮐﻴﻮﻧﺎس ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﻴﺮ اﺑﻦ رﺷﺪ ﺳﺨﻦ هﺎﯼ ﺗﺤﻠﻴﻠﯽ زﯾﺒﺎﯾﯽ دارد. در ﺗﻘﺮﯾﺮ ﺑﺮهﺎن اﻣﮑﺎن و وﺟﻮب: ﺷﯽ در هﺴﺘﯽ داﺷـﺘﻦ ﯾـﺎ ﻣﻮﺟـﻮد ﺑـﻮدن از دو ﺣﺎﻟـﺖ ﺧـﺎرج ﻧﻴـﺴﺖ ﯾـﺎ ﻣﻮﺟـﻮد ﺑـﻮدن ﺑـﺮاش ﺿﺮورﯼ ﯾﺎ ﻣﻮﺟﻮد ﺑﻮدن ﺑﺮاﯼ ﺁن ﺿﺮورﺗﯽ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻨﺤـﻮﯼ ﮐـﻪ ﺟـﺪا ﺷـﺪن ﺷـﯽ از وﺟـﻮد ﺑـﺮاﯼ ﺁن ﺷــﺪﻧﯽ ﻧﻴــﺴﺖ ﺑــﻪ ﻣﻮﺟــﻮد اول ﻣﻤﮑــﻦ و ﺑــﻪ وﺟــﻮد دوم واﺟــﺐ ﻣــﯽ ﮔــﻮﺋﻴﻢ .در ﻧﻈــﺮ ﻣﺘﮑﻠﻤــﺎن و ﻓﻴﻠﺴﻮﻓﺎن واﺟﺐ اﻟﻮﺟﻮد هﻤﺎن ﺧﺪاوﻧﺪ اﺳﺖ و ﺑﻘﻴﻪ ﻣﻮﺟﻮدات ﻣﻤﮑﻦ هﺴﺘﻨﺪ. ﻗﺎﻧﻮن ﻋﻠﻴﺖ ﯾﮏ ﻗﻀﻴﻪ ﻋﻘﻠﯽ اﺳﺖ ﺑﺮهﺎﻧﯽ ﺑﺪﯾﻬﯽ اﺳﺖ ﺑﺪﯾﻬﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺁﻧﮑـﻪ ﺑـﻪ ﺻـﺮف ﺗـﺼﻮر ﺗﺼﺪﯾﻖ ﺁن ﺑﻪ دﻧﺒﺎﻟﺶ درﺁﯾﺪ. ﻣﻮﺟﻮد ﻣﻤﮑﻦ ﻣﻮﺟﻮدﯼ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺁن ﺑﺎ وﺟﻮد و ﻋﺪم ﯾﮑﺴﺎن اﺳﺖ. ﺿﺮورت وﺟﻮد ﺑﺮاﯼ ذات واﺟﺐ اﻟﻮﺟﻮد ﺿﺮورت ازﻟﯽ اﺳﺖ ﻣﺜـﻞ ﺿـﺮورت ﺷـﻴﺮﯾﻨﯽ ﺑـﺮاﯼ ﺷـﮑﺮ اﺳﺖ ﺿﺮورت ذاﺗﯽ دارد ﻣﻮﺟﻮد ﻣﻤﮑﻦ ﻣﻮﺟﻮدﯼ اﺳﺖ ﮐﻪ وﺟﻮدش واﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ دﯾﮕﺮﯼ اﺳﺖ. ﻋﻠﺖ و ﻣﻌﻠﻮل ﻋﻠﺖ ﻋﻨﻮان اﺻﻠﯽ اﺳﺖ و ﻣﻌﻠﻮل ﺗﺎﺑﻊ اﺳﺖ. ﺑﻌﻀﯽ واژﻩ هﺎﯼ ﻣﺘﺪاول ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﮔﺮدد ﺑﻪ زﺑﺎن ﻓﻠﺴﻔﯽ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺷﻮد ﺑﻄـﻮر ﻣﺜـﺎل :ﮐﻠﻤـﻪ ﺑﺎﯾـﺪ را ﺿﺮورت ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮐﻨﻴﻢ ﻏﻠﻂ اﺳﺖ؟ ﻧﻤﮏ ﻃﻌﺎم ﺑﺎﯾﺪ ﺷﻮر ﺑﺎﺷﺪ )ﺿﺮورت دارد( ﮐﻠﻤﻪ ﺷﺎﯾﺪ را ﺑﻪ واژﻩ اﻣﮑﺎن ﺑﺮﮔﺮداﻧﻴﻢ ﻏﻠﻂ اﺳﺖ؟ ﻋﻠﯽ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻴﺎﯾﺪ )ﻣﻤﮑﻦ ﺑﻴﺎﯾﺪ( ﻣﻮﺟﻮدات اﮔﺮ وﺟﻮد داﺷﺘﻦ ﻋـﻴﻦ ذاﺗـﺸﺎن اﺳـﺖ واﺟـﺐ ﻧﺎﻣﻴـﺪﻩ ﻣـﯽ ﺷـﻮﻧﺪ ﭼﻨـﻴﻦ ﻣﻮﺟـﻮدﯼ ﺿﺮورﯼ اﺳﺖ. ﻧﺘﻴﺠﻪ:ﻣﻮﺟﻮداﺗﯽ ﮐﻪ ﺑﺮاﯼ وﺟﻮد داﺷﺘﻦ ﺑﻪ دﯾﮕﺮﯼ ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪﻧﺪ ﻓﺮض ﺑـﻮدن و ﻧﺒﻮدﻧـﺸﺎن ﻣﻄـﺮح ﻣﻤﮑﻦ اﻧﺪ ﻗﻀﻴﻪ ﺧﺪا ﻣﻮﺟﻮد اﺳﺖ از ﺿﺮورﯾﺎت ﺑﺪﯾﻬﯽ اﺳﺖ از ﺿﺮورﯾﺎت اوﻟﻴﻪ اﺳﺖ. اﺳﺘﺪﻻل ﻓﻠﺴﻔﯽ هﺪردادن ﻓﺮﺻﺖ ﻋﺒﺎدت اﺳﺖ ﺁدﻣﯽ را ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﯽ ﺛﻤﺮ اﺳﺖ و اﻣﻴـﺪدارد و از ﻋﺒﺎدت ﺑﺎز ﻣﯽ دارد. )ﺳﻮرن ﮐﻴﺮﮐﻪ ﮔﺎرد( ﻓﻴﻠﺴﻮف ﺁﮔﺰﯾﺴﺘﺎﺳﻨﻴﺎﻟﻴﺴﺖ. در ﺑﺮهﺎن اﻣﮑﺎن و وﺟﻮب ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾـﻪ را ﺑـﻮﻋﻠﯽ ﺳـﻴﻨﺎ دارد ﮐـﻪ ﺑـﻪ ﺑﺮهـﺎن ﺳـﻴﻨﻮﯼ ﻣﻌـﺮوف اﺳﺖ. ﮔﻮﯾﻨﺪ ارﺳﻄﻮ هﻢ در ﻋﺼﺮ ﺧﻮد از ﺑﺮهﺎن اﻣﮑﺎن و وﺟﻮب اﺳﺘﻔﺎدﻩ ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ. ﺑﺮاهﻴﻦ ﺧﺪاﺷﻨﺎﺳﯽ را ﺑﻪ دو دﺳﺘﻪ ﺑﺮاهﻴﻦ ﮐﻼﻣﯽ و ﻓﻠﺴﻔﯽ ﻣﯽ ﺗﻮان ﺗﻘﺴﻴﻢ ﮐﺮد. ﺑﺮاهﻴﻦ ﮐﻼﻣﯽ ﺑﺮهﺎن ﺣﺪوث اﺳـﺖ ﺑـﺮاهﻴﻦ ﻓﻠـﺴﻔﯽ ﺑﺮهـﺎن ﺣﮑﻤـﺎﯼ ﻃﺒﻴﻌـﯽ ﺑﺮهـﺎن اﻣﮑـﺎن اﺳﺖ ﺗﺎرﯾﺨﭽﻪ ﺑﺮهﺎن اﻣﮑﺎن وﺟﻮب را ﺑﺎﯾﺪ در ﺁﺛﺎر ﻏﺰاﻟﯽ و ﺑﻮﻋﻠﯽ و اﺑﻦ رﺷﺪ ﺑﺎﯾﺪ دﯾﺪ. در داﻧــﺸﻤﻨﺪان ﻣﻐــﺮب زﻣــﻴﻦ ﺑﺎﯾــﺪ ﺁﺛــﺎر ﺗﻮﻣــﺎس اﮐﻮﯾﻨــﺎس را دﯾــﺪ .وﯼ ﺑــﺎ ﻧﻘــﺪ ﺑــﺮ ﺑﺮهــﺎن وﺟــﻮد ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ ﺁﻧﺴﻠﻢ ٥اﺳﺘﺪﻻل ﻣﻈﺮح ﮐﺮد. اﮐﻮﯾﻨﺎس ٥راﻩ را ﻣﻄﺮح ﮐﺮد ﺑﺮهﺎن ﺣﺮﮐﺖ – ﺑﺮهﺎن ﻣﻌﻠﻮﻟﻴﺖ – ﺑﺮهﺎن اﻣﮑﺎن. اﮐﻴﻮﻧﺎس ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﻴﺮ اﺑﻦ رﺷﺪ اﺳﺖ در ﺁﺛﺎر ﻓﺎراﺑﯽ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﻓﺮاوان دارد. ١٢ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﻣﻔﻬﻮم اﻣﮑﺎن و وﺟﻮب در ﯾﮏ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﮐﻠﯽ و ﺟﺰﺋﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻘﺴﻴﻢ اﺳﺖ ﺟﺰ ﻣﻌﻘﻮﻻت ﺛﺎﻧﯽ اﻧـﺪ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺎﻟﺒﺮاﻧﺶ را ﺑﺎ اﺛﺮ ﭘﺬﯾﺮﯼ از ﺁرا ﻏﺰاﻟﯽ ﻣﯽ ﺗﻮان دﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﮑﺘﺐ ﺗﻘﺎرن را ﭘﯽ رﯾﺰﯼ ﮐﺮد . دﯾﻮﯾﺪ هﻴﻮم ﮔﻔﺖ ﻋﻠﻴﺖ اﻣﺮﯼ واﻗﻌﯽ ﻧﻴﺴﺖ و ﺿﺮورت ادﻋﺎﯾﯽ ﻣﻴﺎن ﺁﻧﻬﺎ را ﻗﺒﻮل ﻧﺪارد. ﮐﺎﻧﺖ ﺗﻼش ﮐﺮد ﺿﺮورت را ﺑﻪ ﻋﻠﻴﺖ ﺑﺮﮔﺮداﻧﺪ. ﺑﺮ اﺳﺎس ﻧﻈﺮﯾﻪ هﺎﯾﺰﻧﺒﺮگ ﺑﻪ ﻧﻔﯽ ﻋﻠﻴﺖ ﻣﯽ ﭘﺮدازﻧﺪ. هﺮ ﻣﻤﮑﻨﯽ ﻋﻠﺘﯽ دارد ﮐﻪ وﺟﻮدش ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺑﺮ ﺁن اﺳﺖ ﻓﻘﺪان ﻋﻠﺖ ﻓﻘﺪان ﻣﻌﻠﻮل اﺳﺖ اﺻـﻞ ﻋﻠﻴﺖ ﯾﮏ اﺻﻞ ﻋﻘﻠﯽ اﺳﺖ ﺑﺪﯾﻬﯽ ﯾﺎ اﺳﺘﺪﻻﻟﯽ اﺳﺖ هﺮ ﮐﺪام ﯾﮏ ﻧﻈﺮ دارﻧﺪ. ﻗﻀﻴﻪ ﺧﺪا ﻣﻮﺟﻮد از ﺿﺮورﯾﺎت اوﻟﻴﻪ اﺳﺖ. ﺑﺤﺚ ﺣﺪوث و ﻗﺪم ﭼﻪ ﭼﻴﺰ ﺣﺎدث ﭼﻪ ﭼﻴﺰ ﻗﺪﯾﻢ ﺟﻬﺎن ﺣﺎدث ﺧﺪا ﻗﺪﯾﻢ اﺳﺖ. ﺧﺪا از اول ﺑﻮدﻩ و هﻴﭻ ﮔﺎﻩ ﻧﺒﻮد ﮐﻪ ﻧﺒﻮدﻧﺶ ﻣﻄﺮح ﺑﺎﺷﺪ .ﺟﻬﺎن ﺣﺎدث اﺳﺖ. ﻗﺮﺁن ﺣﺎدث ﯾﺎ ﻗﺪﯾﻢ؟ ﻗﺮﺁن ﺣﺎدث اﺳﺖ. ﺣﺪوث و ﻗﺪم ذاﺗﯽ و دهﺮﯼ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻔﮑﻴﮏ اﺳﺖ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑـﺎ هـﻢ ﻣﺨﻠـﻮط ﺷـﻮد ﻗـﺪﯾﻢ ذاﺗـﯽ ﻗـﺪﯾﻢ دهﺮﯼ ﻣﺘﮑﻠﻤﺎن ﻓﻘﻂ ﯾﮏ راﻩ ﺑﺮاﯼ اﺛﺒﺎت وﺟﻮد ﺧﺪا داﺷﺘﻨﺪ و ﺁﻧﻬﻢ ﺣﺪوث زﻣﺎﻧﯽ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻮد. هﻴﻮم ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮔﺮا: ﺑﻪ اﺻﺎﻟﺖ ﺣﺲ ﻗﺎﯾﻞ ﺑﻮد ،ﻋﻠﻴﺖ را هﻢ اﻣﺮﯼ واﻗﻌﯽ ﻧﻤﯽ داﻧﺴﺖ ،ﺿﺮورت ﺑﻴﻦ ﻋﻠﺖ و ﻣﻌﻠﻮل ﻗﺎﺑﻞ ﻣﺸﺎهﺪﻩ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﺮهﺎن اﻣﮑﺎن و وﺟﻮب ﭼﻨﺪ ﻧﺎم دﯾﮕﺮ دارد ﺑﺮهﺎن ﻗﻴﺎم ﻣﻤﮑﻨﺎت ﺑﺮهﺎن ﺟﻬـﺎن ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ ،ﺑﺮهﺎن ﻋﻠﯽ – ﺑﺮهﺎن اﻣﮑﺎن – ﺑﺮهﺎن وﺟﻮب. در اﻣﮑﺎن ﻧﺴﺒﺖ وﺟﻮد و ﻋﺪم ﯾﮑﺴﺎن اﺳﺖ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﻋﻘﻞ ﻧﺘﻮاﻧﺪ ﯾﮑﯽ از ﻃﺮﻓﻴﻦ را ﺗﺮﺟﻴﺢ دهﺪ اﻣﮑﺎن اﺳﺖ وﻗﺘﯽ ﯾﮏ وﺟﻮدﯼ را در ﻧﻈﺮ ﺑﮕﻴﺮﯾﻢ ﮐﻪ ﻋﻘﻞ ﻧﺘﻮاﻧﺪ ﺁﻧﺮا واﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﻏﻴـﺮ ﺑﺪاﻧـﺪ واﺟـﺐ اﺳﺖ. هﻤﻪ ﺣﺮف ﻣﺎ اﺳﺘﻔﺎدﻩ از ﻋﻘﻞ ﺑﻮد در ﺑﺮهﺎن اﻣﮑﺎن و وﺟﻮب. راﺑﻄﻪ ﻋﻠﺖ و ﻣﻌﻠﻮل در ﺁن ﺿﺮورت ﺳﻨﺠﻴﺖ و ﻣﺤﺎل ﺑﻮدن ﺑﻘﺎﯼ ﻣﻌﻠﻮل ﺑﺪون ﻋﻠﺖ اﺳﺖ. از ﻋﺎﻟﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﺑﺮاهﻴﻦ ﺧﺪاﺷﻨﺎﺳﯽ ﺑﺮهﺎن اﻣﮑﺎن و وﺟﻮب اﺳﺖ. اﺻﻞ ﻋﻠﻴﺖ ﻋﻠﻢ ﺣﺼﻮﻟﯽ ﮐﻪ از ﻋﻠﻢ ﺣﻀﻮرﯼ ﻧﻔﺲ ﺑﻪ اﻓﻌﺎل ﺧﻮدش ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻣﺪﻩ اﺳﺖ. اﻗﺴﺎم ﻋﻠﺖ:ﺗﺎم و ﻧﺎﻗﺺ – ﺑﺴﻴﻂ و ﻣﺮﮐـﺐ – ﺣﻘﻴﻘـﯽ و ﻣﻌـﺪﻩ – ﻗﺮﯾـﺐ و ﺑﻌﻴـﺪ – داﺧﻠـﯽ و ﺧﺎرﺟﯽ. ﻋﻠﺖ ﺗﺎﻣﻪ :ﺁﻧﭽﻪ را ﻣﻌﻠﻮل ﺑﺮاﯼ ﭘﻴﺪاﯾﯽ ﻧﻴﺎز دارد ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺗﺤﻘـﻖ ﻋﻠـﺖ ﺑـﺮاﯼ ﻣﻌﻠـﻮل ﺑﻮﺟـﻮد ﻣﯽ ﺁورد. ﻋﻠﺖ ﻧﺎﻗﺼﻪ :ﺁﻧﭽﻪ را ﻣﻌﻠﻮل ﺑﺪان ﻧﻴﺎز دارد ﻧﺪاﺷﺘﻪ اﺳﺖ. ﻋﻠﺖ ﻣﺮﮐﺐ :ﻋﻠﺘﯽ ﮐﻪ ﺟﺰ دارد ﻋﻠﺖ ﺑﺴﻴﻂ :ﻋﻠﺘﯽ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻗﺴﻤﺘﯽ اﺳﺖ و ﺟﺰ ﻧﺪارد ﻋﻠﺖ ﺣﻘﻴﻘﯽ :هﻤﺎن ﻋﻠﺖ اﺻﻠﯽ اﺳﺖ ﻧﻘﻄﻪ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻋﻠﺖ ﻣﻌﺪﻩ را ﻋﻠﺖ ﺣﻘﻴﻘﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ. ﻋﻠﺖ ﻣﻌﺪﻩ) :ﮐﻤﮏ ﮐﻨﻨﺪﻩ( ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺷﯽ ﻣﺘﺤﺮﮎ در هﺮ ﻧﻘﻄﻪ اﯼ ﮐﻪ ﻣﻮﺟﺒﺎت ﻋﻠﺖ ﺑﻌﺪﯼ را ﻓﺮاهﻢ ﮐﻨﺪ .ﻋﻠﺖ ﻗﺮﯾﺐ ﺑﯽ واﺳﻄﻪ ﻋﻠﺖ ﺑﻌﻴﺪ ﺑﺎ واﺳﻄﻪ را ﮔﻮﯾﻨﺪ. ﻋﻠﺖ داﺧﻠﯽ :ﺟﻤﻊ ﻋﻠﺖ ﻣﺎدﯼ +ﻋﻠﺖ ﺻﻮرﯼ را ﻋﻠﺖ داﺧﻠﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ. ١٣ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﻋﻠﺖ ﺧﺎرﺟﯽ :از ﺟﻤﻊ دو ﻋﻠﺖ ﻏﺎﯾﯽ و ﻓﺎﻋﻠﯽ ﻋﻠﺖ ﺧﺎرﺟﯽ ﺣﺎﺻﻞ ﻣﯽ ﺷﻮد. راﺑﻄﻪ ﺿﺮورت ﻣﻴﺎن ﻋﻠﺖ و ﻣﻌﻠﻮل ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻮﺟﻮد ﺑﺎﺷﻨﺪ. اﻣﮑﺎن :هﺮﮔﺎﻩ ﻣﺎهﻴﺖ ﭼﺘﺮﯼ را در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻋﻘﻞ هﻴﭻ ﮐﺪام از وﺟﻮد ﯾﺎ ﻋﺪم را ﻧﺘﻮاﻧﺪ ﺗﺮﺟﻴﺤﺎ ﺑﭙﺬﯾﺮد. وﺟﻮب :اﺳﺘﻘﻼل در وﺟﻮد و ﻣﻘﺎﺑﻞ اﻣﮑﺎن اﺳﺖ. ﻋﻠﻢ دو ﻧﻮع ﺣﺼﻮﻟﯽ و ﺣﻀﻮرﯼ:ﺑﺎ ﻋﻠﻢ ﺣﺼﻮﻟﯽ اﺷﻴﺎ ﺧﺎرﺟﯽ را درﮎ ﻣـﯽ ﮐﻨـﻴﻢ ﺑـﺎ ﻋﻠـﻢ ﺣﻀﻮرﯼ ﺣﺎﻟﺖ ﻧﻔﺲ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ درﮎ ﭘﻴﺪا ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. اﻟﻮﺟﻮد ان ﮐﺎن واﺟﺒﺎ ﻓﻬﻮ اﻟﻤﻄﻠﻮب و اﻻ اﺳﺘﻠﺰ ﻣﻪ ﻻﺳﺘﺤﺎﻟﻪ اﻟﺪور و اﻟﺘﺴﻠﺴﻞ ﭘﺪﯾﺪﻩ هﺎ ﯾﺎ ﻣﻤﮑﻦ اﻧﺪ ﯾﺎ واﺟﺐ اﮔﺮ ﻣﻤﮑﻦ ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪ اﮔﺮ واﺟﺐ ﺑﯽ ﻧﻴﺎزﻧﺪ از راﻩ هﺎﯼ اﺛﺒﺎت وﺟﻮد ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺮهﺎن ﻋﻠﻴﺖ اﺳﺖ اﻣﺘﻨﺎع ﺗﺴﻠﺴﻞ ﯾﺎ ﻣﺤﺎل ﺑﻮدن ﺗﺴﻠﺴﻞ ﺑـﻪ اﯾـﻦ ﻣﻌﻨـﺎ اﺳـﺖ ﮐـﻪ اﻣـﺮﯼ ﺑـﺪﯾﻬﯽ و ﺑـﯽ ﻧﻴـﺎز از اﺳﺘﺪﻻل اﺳﺖ ﺗﺴﻠﺴﻞ ﯾﻌﻨﯽ ﯾﮏ ﻋﺪﻩ ﻋﻠﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺧـﻮد ﺑـﺎز ﮔـﺮدد ﺑـﻪ ﺳﻠـﺴﻠﻪ ﻋﻠﺖ ﺑﯽ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺧﻮاهﻴﻢ رﺳﻴﺪ .ﺧﻮاﺟﻪ ﻧﺼﻴﺮ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪﻧﺪ اﮔﺮ وﺟﻮد واﺟﺐ اﺳـﺖ ﻣﻄﻠـﻮب ﻣﺎﺳـﺖ واﻻ دور ﺗﺴﻠﺴﻞ ﺑﻮﺟﻮد ﻣﯽ ﺁﯾﺪ. اﻧﻮاع دور ﺑﺎ واﺳﻄﻪ و ﺑﯽ واﺳﻄﻪ اﺳﺖ. ﺗﻌﺮﯾﻒ :دور ﭼﻴﺰﯼ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﯽ ﺑﺎ ﯾﮏ واﺳﻄﻪ ﯾﺎ ﺑﯽ واﺳﻄﻪ ﻋﻠﺖ ﺧﻮدش واﻗﻊ ﺷﻮد. دور ﺻﺤﻴﺢ و دور ﻏﻴﺮ ﺻﺤﻴﺢ دور ﻣﻀﻤﺮ ﯾﺎ ﻣﺼﺮح وﺟﻮد ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺧﻮدش را دارد ﻣﻤﮑﻦ ﻣﻮﺟﻮدﯼ اﺳﺖ ﮐﻪ وﺟﻮد ﺑﺮاﯼ ﺁن ﺿﺮورﯼ ﻧﻴﺴﺖ. ﻧﺴﺒﺖ ﺁن ﺑﺎ وﺟﻮد و ﻋﺪم ﯾﮑﺴﺎن اﺳﺖ. زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻴﻢ وﺟﻮد واﺟﺐ اﻟﻮﺟﻮد ﯾﻌﻨﯽ ﻏﻴﺮ واﺑﺴﺘﻪ و ﻣﺴﺘﻘﻞ ﻣﻨﻈﻮر اﺳﺖ. ﺑﺮهﺎن ﻋﻠﻴﻪ: ﮔﺬر از ﻣﻌﻠﻮﻟﻴﺖ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ وﺟﻮد ﺧﺪا ﭘﯽ ﺑﺒﺮﯾﻢ. ﺟﻬﺎن ﻣﻌﻠﻮل اﺳﺖ ،هﺮ ﻣﻌﻠﻮﻟﯽ ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪ ﻋﻠﺖ اﺳﺖ .ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﺟﻬﺎن ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪ ﻋﻠﺘﯽ اﺳـﺖ ﮐـﻪ ﺁن ﻋﻠﺖ ﯾﺎ -١ﺧﺪا اﺳﺖ -٢در ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺑﻪ ﺧﺪا ﻣﯽ رﺳﺪ. ﺟﺎن هﺎﺳﭙﺮز :ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ هﺮ ﻣﻮﺟﻮدﯼ ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪ ﻋﻠﺖ اﺳﺖ )اﺷﺘﺒﺎﻩ هﺎﺳﭙﺮز ﺁن اﺳﺖ ﮐـﻪ هـﺮ ﻣﻌﻠﻮﻟﯽ ﻧﻪ هﺮ ﻣﻮﺟﻮدﯼ( اﺛﺒﺎت ﻣﻌﻠﻮﻟﻴﺖ ﻋﺎﻟﻢ ﺧﻴﻠﯽ ﺳﺎدﻩ اﺳﺖ ﻣﻮﺟﻮدﯼ ﮐﻪ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﯽ ﭘﺬﯾﺮد ﺑﯽ ﮔﻤـﺎن ﻓﻘـﺮ وﺟـﻮدﯼ دارد ﻣﻮﺟﻮد ﻧﺎﻗﺺ ﺧﻮد ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﻧﻘﺺ ﺧﻮد را ﺑﺮ ﻃﺮف ﮐﻨﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪﻋﻠﺘﯽ اﺳﺖ ﮐـﻪ ﺁن را از ﻗﻮﻩ ﺑﻪ ﻓﻌﻞ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ. ﯾﺤﻴﻂ اﻟﺨﻼﯾﻖ ﺑﺎﷲ ﻋﺰوﺟﻞ ﻋﻠﻤﺎ "ﺁﻓﺮﯾﺪﮔﺎن او ﺑﻪ ذات او راﻩ ﻧﺪارﻧﺪ" ﻋﻠﻢ و ﺷﻨﺎﺧﺖ هﻤﻮارﻩ ﻣﺴﺘﻠﺰم ﻧﻮﻋﯽ اﺣﺎﻃﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺮ ﻣﻌﻠﻮم اﺳﺖ. ﯾﻌﻠﻢ ﻣﺎ ﺑﻴﻦ اﯾﺪﯾﻬﻢ و ﻣﺎ ﺧﻠﻔﻬﻢ و ﻻ ﯾﺤﻴﻄﻮن ﺑﻪ ﻋﻠﻤﺎ ١٤ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯾﻦ راﻩ هﺎﯼ ﺧﺪاﺷﻨﺎﺳﯽ ﻋﺒﺎرﺗﻨﺪ از: -١ راﻩ ﻋﻘﻞ -٢ ﻓﻄﺮت -٣ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺟﻬﺎن ﻃﺒﻴﻌﺖ -٤ ﮐﺸﻒ ﺷﻬﻮد ﺑﺎﻃﻨﯽ -٥ رﺟﻮع ﺑﻪ ﻗﺮﺁن و ﺣﺪﯾﺚ ﻋﻠﻢ و ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻣﺴﺘﻠﺰم ﻧﻮﻋﯽ اﺣﺎﻃﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺮ ﻣﻌﻠﻮم اﺳﺖ. ﭘﺪﯾﺪﻩ هﺎﯼ ﻣﻤﮑﻦ راهﯽ ﺑﺮ واﺟﺐ ﻧﺪارد. راهﻬﺎﯼ ﺧﺪاﺷﻨﺎﺳﯽ ﻣﺨﺘﻠﻒ اﻧﺪ ﻣﺎ در اﯾﻨﺠﺎ ﺑﻪ ٥روش ﻋﻤﺪﻩ ﻣﯽ ﭘﺮدازﯾﻢ. اﺳﺘﺪﻻل ﻋﻘﻠﯽ ﺑﺮ وﺟﻮد ﺧﺪا هﺴﺘﯽ او را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان واﺟﺐ اﻟﻮﺟﻮد ﺛﺎﺑﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﻋﻘﻞ ﺻﻔﺖ ﺑﺴﺎﻃﺖ )ﻣﺮﮐﺐ ﻧﺒﻮدن ﺧﺪاوﻧﺪ( را ﺑﺮاﯼ ﺧﺪا ﺛﺎﺑﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. وﺟﻮد ﺧﺪا ﻣﺮﮐﺐ ﻧﻴﺴﺖ. ﻓﻄﺮت اﻟﻬﯽ از روز ازل ﯾﮕﺎﻧﻪ ﺑﻮدﻩ اﺳﺖ اوﻟﻴﻦ ﻣﺨﻠﻮق ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺑﻮد. ﻓﻄﺮت راهﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻮﺳﻴﻠﻪ ﺁن ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﻴﻢ ﺑﻪ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﭘﺎرﻩ اﯼ از اوﺻﺎف او دﺳﺘﺮﺳﯽ ﭘﻴﺪا ﮐﻨﻴﻢ ﺑﺮگ درﺧﺘﺎن ﺳﺒﺰ در ﻧﻈﺮ هﻮﺷﻴﺎر – هﺮ ورﻗﺶ دﻓﺘﺮﯼ اﺳﺖ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﮐﺮدﮔﺎر. هﺮ ﺟﺎ ﺳﺨﻦ از اوﺻﺎف اﻟﻬﯽ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻣﻴﺎن ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﺷﺎﻣﻞ اﻓﻌـﺎل ﺧﺪاوﻧـﺪ هـﻢ ﻧﻴـﺰ ﻣـﯽ ﺷﻮد. ﺧﻠﺒﺎن هﺎ ﺧﻴﻠﯽ دﯾﺮﺗﺮ از دﯾﮕﺮان ﺑﻪ اﻧﮑﺎر ﺧﺪا ﻣﯽ ﭘﺮدازﻧـﺪ ﭘـﺮواز زﻣﻴﻨـﻪ ﺷـﻨﺎﺧﺖ ﺑﻬﺘـﺮ را ﻣﻬﻴـﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. دﻗﺖ در ﻧﻈﻢ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﻋﺎﻟﻢ هﺪﻓﺪارﯼ ﭘﺪﯾﺪﻩ هﺎﯼ ﻃﺒﻴﻌﯽ را ﻣﻌﻠﻮم ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ در ﺟﻬﺎن ﻃﺒﻴﻌﺖ ﻣﺎ را ﺑﻪ ﺻﻔﺖ ﻋﻠﻢ و ﺣﮑﻤﺖ ﺧﺪا ﻧﺰدﯾﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. در ﭘﺮﺗﻮ اﺳﺘﮑﻤﺎل روﺣﯽ ﻣﯽ ﺗﻮان ﺟﻤﺎل و ﺟـﻼل ﺧـﺪا را ﺑـﺎ ﭼـﺸﻢ و دل ﻣـﺸﺎهﺪﻩ ﻣـﯽ ﺗـﻮان ﮐﺮد. ﻋﻠﯽ )ع( ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﻨﺪ :ﮐﻞ ﻗﺎﺋﻢ ﻓﯽ ﺳﻮاﻩ ﻣﻌﻠﻮل. هﺮ ﭼﻴﺰﯼ ﺑﻪ ﻏﻴﺮ ﺧﺪا ﻣﻌﻠﻮل اﺳﺖ. ﻗﺮﺁن و ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪﯼ ﻣﻤﮑﻨﺎت ﺑﻪ ﺧﺪا -:ام ﺧﻠﻘﻮا ﻣﻦ ﻏﻴﺮ ﺷﯽ ام هﻢ اﻟﺨﺎﻟﻘﻮن ﮐﻞ ﺷﯽ ﻗﺎﺋﻢ ﺑﻪ. ﺁﯾﺎ از هﻴﭻ ﺧﻠﻖ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺧﻮد ﭘﺮوردﮔﺎر ﺧﻮﯾﺸﻨﺪ. در ﻏﺎﻟﺐ ﯾﮏ ﺑﺮهﺎن ﻋﻘﻠﯽ ﮔﻔﺘـﻪ ﺷـﺪ ﮐـﻪ وﺟـﻮد ﺧﺪاوﻧـﺪ ﺑـﻪ ﻋﻨـﻮان ﺁﻓﺮﯾـﺪﮔﺎر ﺟﻬـﺎن در ﻣﻘـﺎم اﺣﺘﻴﺎج ﺑﻪ ﮐﺎﻓﺮان ﮔﻔﺘﻪ اﻧﺪ ﮐﻪ ﺷﮑﯽ ﻧﻴﺴﺖ ﮐﻪ هﺮ اﻧﺴﺎﻧﯽ ﻣﺨﻠﻮق و ﺣـﺎدث اﺳـﺖ ﺑـﺪﯾﻦ ﻣﻌﻨـﺎ ﮐﻪ زﻣﺎﻧﯽ وﺟﻮد ﻧﺪاﺷﺘﻪ و ﺑﻌﺪا ﻣﻮﺟﻮد ﺷﺪﻩ. ﺑﺎ اﺣﺘﻤﺎﻻﺗﯽ ﮐﻪ رو ﺑﻪ رو ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ: -١اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﺪون ﻋﻠﺖ ﻣﻮﺟﻮد ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ. -٢اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺧﻮد ﺁﻓﺮﯾﺪﮔﺎر و ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮد ﺑﺎﺷﻨﺪ. -٣ﺁﻧﺎن ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﯼ ﻣﻮﺟﻮدﯼ ﻣﺘﻌﺎﻟﯽ و ﺑﺮﺗﺮ از ﺧﻮد ﺑﺎﺷﻨﺪ ﮐﻪ هﻤﺎن ﺧﺪاوﻧﺪ اﺳﺖ. ١٥ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﺧﺪاوﻧﺪ ﻋﻠﺖ اﻟﻌﻠﻞ و ﻣﻮﺟﺪ ﺗﻤﺎم ﻣﻮﺟﻮدات هﺴﺖ. ﺧﺪاوﻧﺪ اﮔﺮ ﺛﺎﺑﺖ ﺷـﺪﻩ در ﺟـﺎن ﻣﺎﺳـﺖ ﺑـﻪ اﺛﺒـﺎت ﻧﻴـﺎزﯼ ﻧـﺪارد اﺛﺒـﺎت وﺟـﻮد ﺧـﺪا اﺻـﻄﻼﺣﯽ ﻋﺎﻣﻴﺎﻧﻪ اﺳﺖ. ﻣﺎ ﺷﻨﺎﺧﺖ را از ﻃﺮﯾﻖ ذات ﺑﺪﺳﺖ ﺁورﯾﻢ ﯾﺎ از ﻃﺮﯾﻖ ﺻﻔﺎت؟؟ ذات ﻧﺎﯾﺎﻓﺘﻪ از هﺴﺘﯽ ﺑﺨﺶ ﮐﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﮐﻪ ﺷﻮد هﺴﺘﯽ ﺑﺨﺶ ﺑﻪ ﮐﻨﻪ ذاﺗﺶ ﺧﺮد ﺑﺮد ﭘﯽ اﮔﺮ رﺳﺪ ﺣﺲ ﻗﺮﻩ درﯾﺎ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ راﻩ ﺷـﻨﺎﺧﺖ ﺧـﺪا از ﻃﺮﯾـﻖ ﺻـﻔﺎت اﺳـﺖ ﺷـﻨﺎﺧﺖ از ﻃﺮﯾـﻖ ذات اﻟﻬـﯽ ﻣﻘـﺪور ﻧﻤـﯽ ﺑﺎﺷﺪ. ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻣﻌﺎﻧﯽ اوﺻﺎف ﺧﺪا ﻋﻘﻞ و وﺣﯽ ﺑﺮ اﯾﻦ ﺑﺎورﻧﺪ ﮐﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ داراﯼ هﻤﻪ اوﺻـﺎف ﮐﻤـﺎﻟﯽ اﺳﺖ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺧﺪا از ﻣﺴﻴﺮ ﺻﻔﺎت ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻃﺮﯾﻖ اﺳﺖ. ﺁﯾﺎ ﻣﻌﻨﺎﯼ اوﺻﺎف ﺧﺪا در هﺮ ﮐﺎرﺑﺮد ﯾﮑﺴﺎن اﺳﺖ. ﺳﻪ دﯾﺪﮔﺎﻩ ﻋﻤﺪﻩ درﺑﺎرﻩ اوﺻﺎف ﺷﻨﺎﺧﺖ اوﺻﺎف اﻟﻬﯽ وﺟﻮد دارد: دﯾﺪﮔﺎﻩ اول :ﻣﻌﺎﻧﯽ اوﺻﺎف در ﮐﺎرﺑﺮد اﻟﻬﯽ و ﻏﻴﺮاﻟﻬﯽ ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ. دﯾﺪﮔﺎﻩ دوم :ﺗﻔﺎوت ﺟﺪﯼ ﻣﻴﺎن اوﺻﺎف ﺧﺪا و اوﺻﺎف ﻣﺨﻠﻮﻗﺎت وﺟﻮد ﻧﺪارد. دﯾﺪﮔﺎﻩ ﺳﻮم :ﻣﻌﺎﻧﯽ اوﺻﺎف اﻟﻬﯽ ﺑﺎ اوﺻﺎف ﻣﻮﺟﻮدات ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ اﻣﺎ اﯾﻦ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟـﻪ ﻓﻬـﻢ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮﯼ اوﺻﺎف ﺧﺪا ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ. ﺗﻨﺰﯾﻪ و ﻓﻬﻢ ﭘﺬﯾﺮﯼ اوﺻﺎف اﻟﻬﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻨﺰﻩ اﺳﺖ ﺧﺪا – ﺧﺪا ﮐﻪ واﺣﺪ ﻋﺪدﯼ ﻧﻴﺴﺖ ﻣﻨـﺰﻩ از ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﺎ . ﻟﻢ ﯾﻄﻠﻊ اﻟﻌﻘﻮل ﻋﻠﯽ ﺗﺤﺪﯾﺪ ﺻﻔﺘﻪ و ﻟﻢ ﯾﺤﺠﻬﺎ ﻋﻦ واﺟﺐ ﻣﻌﺮﻓﺘﻪ )اﻣﺎم ﻋﻠﯽ )ع((. ﺧﺮد را ﺑﺮ ﭼﮕﻮﻧﮕﯽ اوﺻﺎف ﺧﻮد ﺁﮔﺎﻩ ﻧﮑﺮدﻩ و ﺁﻧﻬﺎ را از ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺧﻮد ﻣﺤﺮوم ﻧﮑﺮدﻩ. در ﻋﻴﻦ اﯾﻨﮑﻪ ﺧﺪا ﻣﻨﺰﻩ اﺳﺖ هﻢ او ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺷﻨﺎﺧﺖ را در ﻣﺎ ﻗﺮار دادﻩ اﺳﺖ. ﺳﺒﺤﺎن اﷲ ﻣﻨﺰﻩ اﺳﺖ ﺧﺪا – ﺳﺒﺤﺎﻧﻪ و ﺗﻌﺎﻟﯽ ﻋﻤﺎ ﯾﺼﻔﻮن او از هﺮ ﭼﻪ ﺑـﻪ وﺻـﻒ در ﺁﯾـﺪ دور اﺳﺖ. در ﺧﺪاﺷﻨﺎﺳﯽ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯾﻦ و اوﻟﻴﻦ ﺻﻔﺖ ﺧﺪا ﺻﻔﺖ وﺣﺪاﻧﻴﺖ ﯾﺎ ﺗﻮﺣﻴﺪ اﺳﺖ. ﻻ اﻟﻪ اﻻ اﷲ هﻴﭻ ﺧﺪاﯾﯽ ﺟﺰ اﷲ ﻧﻴﺴﺖ ﻻ اﻟﻪ اﻻ هﻮ هﻴﭻ ﺧﺪاﯾﯽ ﺟﺰ او ﻧﻴﺴﺖ ﻻ اﻟﻪ اﻻ اﻧﺎ هﻴﭻ ﺧﺪاﯾﯽ ﺟﺰ ﻣﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﺗﻮﺣﻴﺪ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﺗﺮﯾﻦ ﺻﻔﺖ از ﺻﻔﺎت ﺧﺪا اﺳﺖ. در ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺗﻮﺣﻴﺪ ﺑﻪ دو ﺷﺎﺧﻪ ﻧﻈﺮﯼ و ﻋﻤﻠﯽ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺗﻮﺣﻴﺪ ﻧﻈﺮﯼ اﻋﺘﻤﺎد ﻗﻄﻌﯽ ﺑﻪ ﯾﮑﺘﺎﯾﯽ ﺧﺪاوﻧﺪ در ذات ﺻﻔﺎت و اﻓﻌﺎل اﺳﺖ. ﮐﺮدار اﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯼ ﻣﻌﺘﻤﺪ ﻣﻮﺣﺪاﻧﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد و در ﺻﺤﻨﻪ ﻋﻤﻞ ﺑﻪ ﺁن ﺗﻮﺟﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺗﻮﺣﻴﺪ ﻧﻈﺮﯼ ﺑﻪ ﺳﻪ ﺷﺎﺧﻪ ذاﺗﯽ ،ﺻﻔﺎﺗﯽ ،و اﻓﻌﺎﻟﯽ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺗﻮﺣﻴﺪ ﻋﻤﻠﯽ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺷﺎﺧﻪ هﺎﯼ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻘﺴﻴﻢ اﺳـﺖ ﮐـﻪ ﺗﻮﺣﻴـﺪ ﻋﺒـﺎدﯼ از ﺁن ﺟﻤﻠـﻪ اﺳﺖ . ١٦ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﺗﻮﺣﻴﺪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﯾﮏ ﺻﻔﺖ اﻟﻬﯽ اﻋﺘﻘﺎد ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻋﻤﻠﯽ ﺑﺎور داﺷـﺘﻦ وﺣـﺪاﻧﻴﺖ ﺧﺪاوﻧﺪاﺳـﺖ در ﻗﻮل و ﻋﻤﻞ دوﻣﻴﻦ ﺻﻔﺖ از ﺻﻔﺎت اﻟﻬﯽ ﻋﻠﻢ ﺧﺪاوﻧﺪ اﺳﺖ. ﺧﺪا ﺑﻪ هﻤﻪ اﻣﻮر ﻋﺎﻟﻢ و از هﺮ ﭼﻴﺰﯼ ﺁﮔﺎﻩ اﺳﺖ. ﺑﺮاﯼ اﻧﺘﺴﺎب ﻣﺮﺗﺒﻪ ﻋﻠﻢ ﺑﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﺁﻧﺮا از ﮐﻠﻴﻪ ﻗﻴﻮد و ﻣﺤﺪودﯾﺖ هﺎ دور ﺑﺪاﻧﻴﻢ ﻋﻠﻢ اﻟﻬﯽ ﻋﻠﻤﯽ اﺳﺖ ﻣﻄﻠﻖ ﻧﺎﻣﺤﺪود اﺑﺪﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ واﺳﻄﻪ ﻧﻴﺎزﯼ ﻧﺪارد. ﻣﺴﺎﻟﻪ ﮔﺴﺘﺮدﮔﯽ ﺑﯽ ﻣﻨﺘﻬﺎﯼ ﻋﻠﻢ ﺧﺪا ﭼﻪ ﻗﺒﻞ و ﺑﻌﺪ ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯾﻦ اﺳﺖ. ﻋﻠﻢ ﺧﺪاوﻧﺪ ﯾﮏ اﮔﺎهﯽ اﻋﺘﺒﺎرﯼ ﻧﻴﺴﺖ ﺣﻘﻴﻘﯽ اﺳﺖ. ﻋﻠﻢ ازﻟﯽ ﺧﺪا ﺑﺎ اﺧﺘﻴﺎر اﻧﺴﺎن ﭼﻪ راﺑﻄﻪ اﯼ دارد؟ ﺁﯾﺖ ﻋﻠﻢ ﭘﻴﺸﻴﻦ ﺧﺪا ﺑﺎ اﺧﺘﻴﺎر اﻧﺴﺎن ﻣﻨﺎﻓﺎت ﻧﺪارد؟ ﻣﺴﺎﯾﻞ ﻧﺰد ﭘﺮوردﮔﺎر ﻣﻌﻠﻮم اﺳﺖ ﺁﯾﺎ دﻟﻴﻞ ﺳﻠﺒﯽ ﺑﺮ اﺧﺘﻴﺎر اﻧﺴﺎن از ﻃﺮف ﺧﺪاوﻧـﺪ وﺟـﻮد دارد ﻋﻠﻢ ازﻟﯽ ﺧﺪا ﺑﺎ اﺧﺘﻴﺎر اﻧﺴﺎن در ﺗﻀﺎد ﻧﻴﺴﺖ. ﺷﺒﻬﻪ ﻧﺎﺳﺎزﮔﺎرﯼ ﻋﻠﻢ ﭘﻴﺸﻴﻦ ﺧﺪا ﺑﺎ اﺧﺘﻴﺎر اﻧﺴﺎن ﻗﺎﺑﻞ ﺟﻮاب اﺳﺖ. ﻋﻠﻢ ﺧﺪا ﺑﺎ اﺧﺘﻴﺎر اﻧﺴﺎن ﺑﺎ هﻢ دﯾﮕﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺟﻤﻊ هﺴﺘﻨﺪ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺧﻮرم و هﺮ ﮐﻪ ﭼﻮﻣﻦ اهﻞ ﺑﻮد ﻣﯽ ﺧﻮردن ﻣﻦ ﺑﻪ ﻧﺰد او ﺳﻬﻞ ﺑﻮد ﻣﯽ ﺧﻮردن ﻣﻦ ﺣﻖ ز ازل ﻣﻴﺪاﻧﺴﺖ ﻣﻦ ﻣﯽ ﻧﺨﻮرم ﻋﻠﻢ ﺧﺪا ﺟﻬﻞ ﺑﻮد ﺧﺪاوﻧﺪ ﻋﻠﻢ ﻣﻄﻠﻖ دارد ﺑﺮ اﺳﺎس ﻋﻠﻢ ﻣﻄﻠﻖ ﺑﻪ اﻧﺴﺎن واﮔﺬار ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ﻋﻠﻢ اﻟﻬﯽ در ﺁﯾﺎت ﺑﺴﻴﺎرﯼ از ﻗﺮﺁن ﺑﺼﻮرت ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺁﻣﺪﻩ اﺳﺖ. ﺻﻴﻐﻪ هﺎ و ﻣﺎدﻩ ﻋﻠﻢ در ﻗﺮﺁن دﻩ هﺎ ﺑﺎر ﺑﮑﺎر رﻓﺘﻪ اﺳﺖ ﻋﺎﻟﻢ – ﻋﻠﻴﻢ – ﻋﻠّﺎم ﻋﻠّﺎم اﻟﻐﻴﻮب ﯾﻌﻨﯽ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻤﺎم ﭘﻨﻬﺎن هﺎ ﺑﺴﻴﺎر ﻋﻠﻢ دارد. اﺛﺒﺎت ﻋﻠﻢ اﻟﻬﯽ ﺑﯽ ﻧﻴﺎز از دﻟﻴﻞ و ﺑﺮهﺎن اﺳﺖ. اﻟّﺎ ﯾﻌﻠﻢ ﻣﻦ ﺧﻠﻖ و هﻮ اﻟﻠﻄﻴﻒ اﻟﺨﺒﻴﺮ ﺁﯾﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺧﻠﻖ ﮐﺮدﻩ ﺧﻮد ﻧﻤﯽ داﻧـﺪ او ﺧـﻮد ﺑـﺴﻴﺎر ﺁﮔﺎﻩ اﺳﺖ. ﺁﻓﺮﯾﺪون ،ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪ ﺁﮔﺎهﯽ از اﺣﻮال و ﺧﺼﻮﺻﻴﺎت ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺧﺪا را ﺑﻪ وﺻﻒ ﺁﻓﺮﯾﺪﮔﺎرﯼ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﻋﻠﻢ ﻧﺎﻣﺤﺪود او را ﻣﻨﮑﺮ ﺷﻮد. اﻋﺘﻘﺎد ﺑﻪ اﯾﻦ اﺻﻞ ﮐﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ از هﻤﻪ ﻧﻴﺎت ﺁﺷﮑﺎر و ﭘﻨﻬﺎن اﻧﺴﺎن هﺎ ﺧﺒﺮ دارد. ﻗﺮﺁن ﻧﺎﻣﺘﻨﺎهﯽ ﺑﻮدن ﻋﻠﻢ اﻟﻬﯽ را ﺑﻪ ﺻﺮاﺣﺖ دارد "واﷲ ﺑﮑﻞ ﺷﯽ ﻋﻠﻴﻢ". ﺁﻧﭽﻪ در زﻣﻴﻦ روﯾﺪ و ﺑﺎﺷﺪ و ﺑﺎﻻ رود هﻤﻪ را ﻣﯽ داﻧﺪ هﺮ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﺷﻴﺪ او ﺑﺎ ﺷﻤﺎﺳﺖ. ﺁﻧﭽﻪ در ﺁﺳﻤﺎن هﺎ و زﻣﻴﻦ اﺳﺖ ﺧﺪا ﻣﯽ داﻧﺪ ﺁﻧﭽـﻪ در ﺳـﻴﻨﻪ هـﺎﯼ ﺧـﻮد ﻣﺨﻔـﯽ ﮐـﺮدﻩ اﯾـﺪ ﻧﻤﯽ داﻧﺪ؟ ﮔﺴﺘﺮدﮔﯽ ﻋﻠﻢ ﺧﺪا هﻢ در رواﯾﺎت ﻣﺎ اﻧﻌﮑﺎﺳﯽ ﻓﺮاوان دارد. ﻋﻠﯽ )ع( :ﺧﺪا از ﺻﺪاﯼ ﺣﻴﻮاﻧﺎت در دل ﮐﻮهﻬﺎ و ﮔﻨﺎﻩ ﺑﻨﺪﮔﺎن در ﺧﻠـﻮت و ﺁﻣـﺪ و ﺷـﺪ ﻣﺎهﻴـﺎن ﺁﮔﺎﻩ اﺳﺖ . اﻣﺎم ﺻﺎدق ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﻨﺪ داﻧﺶ ﺧﺪا را ﭘﺎﯾﺎﻧﯽ ﻧﻴﺴﺖ. ﺳﻮﻣﻴﻦ ﺻﻔﺖ ﺧﺪاوﻧﺪدر ﺑﺎب اوﺻﺎف اﻟﻬﯽ ﺻﻔﺖ ﻗﺪرت اوﺳﺖ. ﻣﺎ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺿﻌﻴﻔﯽ از ﻣﻔﻬﻮم ﻗﺪرت ﺧﺪا را در ﺧﻮد ادراﮎ ﻣﯽ ﮐﻨﻴﻢ. از ﻣﻔﻬﻮم ﻗﺪرت ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﻌﻤﻮل ﻣﻔﻬﻮم ﻋﺠﺰ را ﻣﯽ ﻓﻬﻤﻴﻢ. ١٧ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﻗﺪرت در ﻓﻴﺰﯾﮏ ﻣﻌﺎدل ﻧﻴﺮو و اﻧﺮژﯼ ﺑﻪ ﮐﺎر رﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﻣﻮﺟﻮد ﻗﺎدر ﻣﻮﺟﻮدﯼ اﺳﺖ ﮐﻪ اﮔﺮ ﺑﺨﻮاهﺪ ﮐﺎرﯼ را اﻧﺠﺎم دهﺪ ﺗﻮان ﺁن را دارد. ﻗﺎدر ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد ﮐﻪ ﻗﺪرت در اﻧﺠﺎم و ﻋﺪم اﻧﺠﺎم را دارا ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﻘﺼﻮد از ﻗﺪرت اﻟﻬﯽ ﺁن اﺳﺖ ﮐﻪ اﮔﺮ ارادﻩ ﮐﻨﺪ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ اﻧﺠﺎم دهﺪ. ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻗﺪرت ﺧﺪا ﻗﻴﺪ و ﻣﺤﺪودﯾﺖ ﻧﺪارد و اﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎ ﺑﺎ ﻗﺪرت ﺁدﻣﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﻧﻴﺴﺖ. اﻧﺠﺎم ﯾﺎ ﺗﺮﮎ ﻓﻌﻞ از ﺳﻮﯼ اﻧﺴﺎن ﺗﺎﺑﻌﯽ از اﻧﮕﻴﺰﻩ هﺎﯼ دروﻧﯽ و ﺑﻴﺮوﻧﯽ اوﺳﺖ. ذات اﻟﻬﯽ در ﻣﻔﻬﻮم ﻗﺪرت از اﺷﻴﺎء ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻧﻤﯽ ﭘﺬﯾﺮد. ﻗﺪرت ﺧﺪا اﻣﺮﯼ ﻣﻄﻠﻖ اﺳﺖ و اﻋﺘﺒﺎرﯼ ﻧﻴﺴﺖ. ﺧﺪاوﻧﺪ ﻗﺪرﺗﺶ ﺣﺪﯼ ﻧﺪارد. ﺑﻴﮑﺮاﻧﯽ ﻗﺪرت ﺧﺪاوﻧﺪ و ﺣﻞ ﻣﻌﻤﺎﯼ ﻗﺪرت. ﺁﯾﺎ ﺧﺪاوﻧﺪ ﻗﺎدر اﺳﺖ ﺳﻨﮕﯽ ﺑﻴﺎﻓﺮﯾﻨﺪ ﮐﻪ ﺧﻮد ازﺑﺮداﺷﺘﻦ ﺁن ﻋﺎﺟﺰ ﺑﺎﺷﺪ. ﺁﯾﺎ ﺧﺪاوﻧﺪ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﮐﺮﻩ اﯼ ﺑﺰرﮔﺘﺮ از ﮐﺮﻩ ﯼ زﻣﻴﻦ ﺧﻠﻖ ﮐﻨﺪ و ﺁن را در زﻣﻴﻦ ﺟﺎﯼ دهﺪ. هﻞ ﺑﻘﺪر رﺑﮏ ان ﯾﺪﺧﻞ اﻟﺪﻧﻴﺎ ﻓﯽ ﺑﻴﻀﻪ ﻣﻦ ﻏﻴﺮان ﺗﺼﻐﺮ اﻟﺪﻧﻴﺎ و ﺗﮑﺒﺮ اﻟﺒﻴﻀﻪ ﺁﯾﺎ ﺧﺪا ﻗﺎدر اﺳﺖ ﮐﻪ دﻧﻴﺎ را در ﺗﺨﻢ ﻣﺮﻏﯽ ﺟﺎ دهﺪ ﺑﺪون ﺁﻧﮑﻪ دﻧﻴﺎ ﮐﻮﭼﮏ و ﯾﺎ ﺗﺨﻢ ﻣﺮغ ﺑﺰرگ ﺷﻮد. ﺑﻌﺾ ﻣﺴﺎﯾﻞ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﻓﻌﻞ ﺧﺪا واﻗﻊ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ. اﻣﻮرﯼ هﺴﺘﻨﺪ در اﯾﻦ ﺟﻬﺎن ﮐﻪ ﻣﺤﺎل اﻧﺪ و ﻧﺸﺪﻧﯽ – اﻧﻮاع ﻣﺤﺎل هﺎ: -١ ﻣﺤﺎل ذاﺗﯽ -٢ ﻣﺤﺎل وﻗﻮﻋﯽ -٣ ﻣﺤﺎل ﻋﺎدﯼ -٤ ﻣﺤﺎل ﻋﻘﻠﯽ ﻣﺤﺎل ذاﺗﯽ:اﻣﺮﯼ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﯽ ﺣﺪ ﻧﻔﺴﻪ و در ذات ﺧﻮدش ﻣﺤـﺎل و ﻧـﺸﺪﻧﯽ اﺳـﺖ ﺑـﺪون ﺁﻧﮑﻪ ﺑﻪ ﻣﺤﺎل دﯾﮕﺮﯼ ﺳﺮاﯾﺖ ﮐﻨﺪ. ﻣﺤﺎل وﻗﻮﻋﯽ :اﻣﺮﯼ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﯽ ﺣﺪ ﻧﻔﺴﻪ و ﺑﺎﻟﺤﺎظ ذات ﺧﻮد ﻣﻤﺘﻨﻊ ﻧﻴﺴﺖ اﻣﺎ وﻗﻮﻋﺶ ﻣﺴﺘﻠﺰم ﻣﺤﻘﻖ ذاﺗﯽ اﺳﺖ. ﻣﺤﺎل ذاﺗﯽ +ﻣﺤﺎل وﻗﻮﻋﯽ = ﻣﺤﺎل ﻋﻘﻠﯽ ﻣﺤﺎل ﻋﺎدﯼ :اﻣﺮﯼ اﺳﺖ ﮐﻪ وﻗﻮع ﺁن ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﻧﻈﺮ ﺑﻪ ﻗﻮاﻣﻴﻦ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻃﺒﻴﻌـﺖ ﻧـﺎﻣﻤﮑﻦ ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ اﻣﺎ ﺗﺤﻘﻖ ﺁن ﻧﻪ ذاﺗﺎ ﻣﻤﺘﻨﻊ اﺳﺖ وﻧﻪ ﻣﺴﺘﻠﺰم ﻣﺤﺎل ذاﺗﯽ اﺳﺖ. ﻣﺜﺎل هﺎﯼ ﻣﺤﺎل ﻋﺎدﯼ ﺷﻔﺎﯼ ﺑﻴﻤﺎر ﺗﻮﺳـﻂ ﻋﻴـﺴﯽ)ع( و اﻧـﺪاﺧﺘﻦ ﻋـﺼﺎﯼ ﻣﻮﺳـﯽ و ﺗﺒـﺪﯾﻞ ﺷﺪن ﺑﻪ اژدهﺎ اﮐﺜﺮ ﻣﻮاردﯼ ﮐﻪ در اﯾﻦ ﺟﻬﺎن از ﺁن ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد ﻣﺤﺎل ﻋﺎدﯼ ﻣﺤﺎل ﻋﺎدﯼ ﻣﺤﺎﻟﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ هﻢ ﺑﺸﻮد ﺁن را ﺗﺼﻮر ﮐﺮد و هﻢ ﺗﺼﺪﯾﻖ ﺗﻤﺎم ﻣﻌﺠـﺰات اﻧﺒﻴـﺎء از ﻧﻮع ﻣﺤﺎل ﻋﺎدﯼ اﺳﺖ. ﺑﻌﻀﯽ از اﻓﻌﺎل ﻣﺤﺎل ﻋﺎدﯼ هﺴﺘﻨﺪ ﻣﺜﻞ ﺑﻴﻤﺎرﯼ را ﺷﻔﺎ دهﺪ ﺣﻀﺮت ﻋﻴﺴﯽ اﯾﻨﮑﻪ ﺑﮕﻮﺋﻴﻢ ﺧﺪا ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﯾﮏ اﻣﺮ ﻧﺸﺪﻧﯽ را ﺧﺒـﺮ ﻣـﯽ دهـﻴﻢ ﻧـﺴﺒﺖ ﻋﺠـﺰ ﺑـﻪ ﺧـﺪا ﻧﻤـﯽ دهﻴﻢ. ١٨ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ اﻧﺠﺎم ﮐﺎر ﺑﯽ ﻣﻮرد از ﻃﺮف ﺧﺪا ﻧﺸﺪﻧﯽ اﺳﺖ ﯾﻌﻨـﯽ ﻣـﻮرد ﺗﻌﻠـﻖ ﻓﻌـﻞ ﺣـﻀﺮت اﺣـﺪﯾﺖ ﻗـﺮار ﻧﻤﯽ ﮔﻴﺮد. ﻋﺪم ﺗﻌﻠﻖ ﻗﺪرت ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺤﺎل ذاﺗﯽ و ﻣﺤﺎل وﻗﻮﻋﯽ ﻣﺤﺪودﯾﺘﯽ ﺑﺮاﯼ ﺧﺪا ﺑﻪ دﻧﺒـﺎل ﻧﻤـﯽ ﺁورد. ﻣﺎ ﮔﺎهﯽ ﻓﺎﻋﻞ و ﮔﺎهﯽ ﻗﺎﺑﻠﻴﻢ ﺧﺪاوﻧﺪ ﻓﺎﻋﻞ اﻣﺎ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ در ﻃﺮف ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻧﻴﺴﺖ. ﺳﺎﺧﺘﻦ ﯾﮏ ﮐﻮزﻩ ﺑﺎ ﺁب و ﮔﻞ ﺷﺪﻧﯽ اﺳﺖ ﺑﺮاﯼ اﯾﺠﺎد ﮐﻮزﻩ ﺑﺎ ﺁب ﺗﻨﻬﺎ اﻣﺮﯼ ﻣﺤـﺎل اﺳـﺖ ﺑـﻪ ﮐﻮزﻩ ﮔﺮ در ﺳﺎﺧﺖ ﮐﻮزﻩ ﻧﺴﺒﺖ ﻋﺠﺰ دادن در ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺑﯽ ﺧﺮدﯼ اﺳﺖ. ﻣﻔﻬﻮم ﺷﯽ ﺑﺮ ﻣﺤﺎﻻت ﻋﻘﻠﯽ ﺻﺪق ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ. ان اﷲ ﻋﻠﯽ ﮐﻞ ﺷﯽ ﻗﺪﯾﺮ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺮ هﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺗﻮاﻧﺎﺳﺖ. ﻧﻘﺼﺎن و ﮐﺎﺳﺘﯽ در اﻣﻮر ﻣﺤﺎل ﺑﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﺑﺎز ﻣﯽ ﮔﺮدد ﻧﻪ ﺑﻪ ﻓﺎﻋﻞ ﻗﺎدر. ان اﷲ ﺗﺒﺎرﮎ و ﺗﻌﺎﻟﯽ ﻻ ﯾﻨﺴﺐ اﻟﯽ اﻟﻌﺠﺰ ﺑﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺗﺒﺎرﮎ و ﺗﻌﺎﻟﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﻋﺠﺰ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﺪارد. ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ ﻋﺠﺰ و ﻧﺎﺗﻮاﻧﯽ ﻣﻨﺼﻒ ﻧﻴﺴﺖ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ در وﺟﻮد ﻣﻮﺟﻮدات ﺑﺎ ﺗﻮاﻧﺎﯾﯽ ﻗـﺎدر دو ﻣـﺴﺎﻟﻪ ﻣﺨﺘﻠﻒ اﺳﺖ. ﻗﺪرت ﯾﮑﯽ از ﺻﻔﺎت ﺧﺪاﺳﺖ ان اﷲ ﻋﻠﯽ ﮐﻞ ﺷﯽ ﻗﺪﯾﺮ .ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺮ هﺮ ﮐﺎرﯼ ﺗﻮاﻧﺎﺳﺖ. ﻣﺤﻴﻂ ﺑﻤﺎ ﺧﻠﻖ ﻋﻠﻤﺎ و ﻗﺪرﻩ ﺧﺪاوﻧﺪ از ﺟﻬﺖ ﻋﻠﻢ و ﻗﺪرت ﺑﺮ هﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ اﺣﺎﻃﻪ دارد. اﻻﺷﻴﺎء ﻟﻪ ﺳﻮاﻩ ﻋﻠﻤﺎ و ﻗﺪرة اﺷﻴﺎ ﻧﺰد ﺧﺪاوﻧﺪ ﯾﮑﺴﺎن هـﺴﺘﻨﺪ و ﻋﻠـﻢ و ﻗـﺪرت ﺧـﺪا ﺷـﺎﻣﻞ ﺁﻧﻬﺎ اﺳﺖ. ﭼﻬﺎرﻣﻴﻦ ﺻﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ را ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﺎﻧﺪ ﺻﻔﺖ ﺣﻴﺎت اﺳﺖ. ﻣﻮﺟﻮد ﺣﯽ ﻣﻮﺟﻮدﯼ ﮐﻪ داراﯼ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ارادﯼ و ﺁﮔﺎهﺎﻧﻪ اﺳﺖ. ﺣﻴﺎت ﻧﻮﻋﯽ ﮐﻤﺎل وﺟﻮدﯼ اﺳﺖ ﮐﻪ از ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ارادﯼ و ﻋﻠﻢ و ﺁﮔﺎهﯽ ﺑﺮﺧﻮردار اﺳﺖ. ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ و ﺁﮔﺎهﯽ ﯾﮏ ﻣﻮﺟﻮد ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺣﻴﺎت اوﺳﺖ. ﺣﯽ ﺑﻮدن ﺧﺪاوﻧﺪ او را از هﻤﻪ ﻗﻴﻮد و ﻣﺤﺪودﯾﺖ هﺎﯾﯽ ﮐﻪ در ﺣﻴﺎت ﻣﺨﻠﻮﻗﺎت ﻣﻨﺰﻩ ﻣﯽ داﻧﻴﻢ. زﻧﺪﻩ ﺑﻮدن ﺧﺪا ﺑﺎ زﻧﺪﻩ ﺑﻮدن اﻧﺴﺎن ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﻧﻴﺴﺖ ﺣﻴﺎت اﻧﺴﺎﻧﯽ از ﺣﻴـﺎت ﺣـﻖ ﺗﻌـﺎﻟﯽ ﺑﻮﺟﻮد ﺁﻣﺪﻩ اﺳﺖ. ﺣﻴﺎت اﻟﻬﯽ ذاﺗﯽ ازﻟﯽ و اﺑﺪﯼ و ﺗﺤﻮل ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ اﺳﺖ. ﺧﺪا ﺣﯽ ﺑﻮدن ﻧﻴﺎز ﺑﻪ ﺻﻔﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﺮاﯼ او ﻗﺮار دهﻴﻢ. ﺧﺪا ﺣﻴﺎت دارد ﺑﻪ ﻧﺤﻮ اﯾﺠﺎب ﮐﻠﯽ اﺳﺖ و ﺣﻴﺎت ﻣﻮﺟﻮدات ﺑﻪ ﻧﺤﻮ اﯾﺠﺎب ﺟﺰﯾﯽ اﺳﺖ. ﺣﻴﺎت ﺧﺪاوﻧﺪ داﺋﻤﯽ اﺳﺖ ﺣﻴﺎت ﻣﻮﺟﻮدات ﻗﺮاردادﯼ و ﺗﺒﻌﯽ اﺳﺖ. ﺣﻴﺎت اﻟﻬﯽ در ﻣﻨﻈﺮ ﻗﺮﺁن و ﺣﺪﯾﺚ اﷲ ﻻ اﻟﻪ اﻻ هﻮ اﻟﺤﯽ اﻟﻘﻴﻮم ﺧﺪاﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻌﺒﻮدﯼ ﺟﺰ او ﻧﻴﺴﺖ و زﻧﺪﻩ و ﺑﺮ ﭘﺎ دارﻧﺪﻩ اﺳﺖ. هﻮ اﻟﺤﯽ ﻻ اﻟﻪ اﻻ هﻮ اوﺳﺖ زﻧﺪﻩ اﯼ ﮐﻪ ﺧﺪاﯾﯽ ﺟﺰ او ﻧﻴﺴﺖ. ﺣﻴﺎت ﺣﻘﻴﻘﯽ ﺗﻨﻬﺎ از ﺁن ﺧﺪاوﻧﺪ اﺳﺖ. ﻗﺮﺁن ﺧﺪاوﻧﺪ را ﺣﻴﺎت ﺑﺨﺶ دﯾﮕﺮ ﻣﻮﺟﻮدات ﻣﯽ داﻧﺪ. ١٩ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﺣﻴﺎت اﻟﻬﯽ ذاﺗﯽ و ازﻟﯽ و اﺑﺪﯼ اﺳﺖ و ﺣﻴﺎت ﺣﻴﻮاﻧﺎت ﺗﺎﺑﻌﯽ از ﺣﻴﺎت اوﺳﺖ. و ﺗﻮﮐﻞ ﻋﻠﯽ اﻟﺤﯽ اﻟﺬﯼ ﻻ ﯾﻤﻮت ﺑﺮﺁن زﻧﺪﻩ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﻴﺮد ﺗﻮﮐﻞ ﮐﻦ. و ﮐﺎن اﷲ ﺣﻴﺎ ﺑﻼ ﺣﻴﺎة ﺣﺎدﺛﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺣﯽ اﺳﺖ اﻣﺎ ﺣﻴﺎت او ﺣﺎدث ﻧﻴﺴﺖ. ﺑﻞ ﺣﯽ ﻟﻨﻔﺴﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ زﻧﺪﻩ اﺳﺖ ﺑﻠﮑﻪ ﺣﻴﺎت او ذاﺗﯽ اﺳﺖ. ﺣﻴﺎت ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺮ ﺧﻼف ﺣﻴﺎت ﺁﻓﺮﯾﺪﮔﺎﻧﺶ ﺣﺎدث ﻧﻴﺴﺖ. ذات اﻟﻬﯽ ازﻟﯽ از ﻣﺎ ﺻﻔﺘﯽ ﻋﺮﺿﯽ اﺳﺖ. ﺻﻔﺖ ﺣﻴﺎت ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺎ ازﻟﯽ و اﺑﺪﯼ ﺑﻮدن ﺧﺪاوﻧﺪ ﻗﺮﯾﻨﻪ و هﻤﺮاﻩ و ﺑﺎ هﻢ هﺴﺘﻨﺪ. ﺧﺪا در هﻤﻪ زﻣﺎﻧﻬﺎ وﺟﻮد دارد ﺧﺪا ﻣﻮﺟﻮدﯼ زﻣﺎﻧﻤﻨﺪ و ﻣﻔﻴﺪ ﻧﻴﺴﺖ. ذات اﻟﻬﯽ ﻓﺮاﺗﺮ از زﻣﺎن ﻗﺮار دارد. ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺮ زﻣﺎن و ﻣﻮﺟﻮدات زﻣﺎﻧﻤﻨﺪ اﺣﺎﻃﻪ دارد. ازﻟﻴﺖ و اﺑﺪﯾﺖ ﺧﺪاوﻧﺪ در ﺁﺋﻴﻨﻪ ﻗﺮﺁن و رواﯾﺎت ﻗﺮﺁن ﺧﺪاوﻧﺪ را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان اول و ﺁﺧﺮ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. هﻮ اﻻول و اﻻﺧﺮ و اﻟﻈﺎهﺮ واﻟﺒﺎﻃﻦ – او اﺳﺖ اول و ﺁﺧﺮ و ﻃﺎهﺮ و ﺑﺎﻃﻦ هﻢ اوﺳﺖ. ﻣﻘﺼﻮد از اول و ﺁﺧﺮ هﻤﺎن ﺻﻔﺖ ازﻟﻴﺖ و اﺑﺪﯾﺖ اﺳﺖ. ﻋﻠﯽ )ع( :ﺧﺪاوﻧﺪ اوﻟﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻗﺒﻞ ﻧﺪارد و ﺁﺧﺮﯼ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﻧﺪارد. اﻣﺎم ﺻﺎدق )ع( او ﭘﺎﯾﺎﻧﯽ اﺳﺖ ﺑﺪون ﺁﻧﮑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻧﯽ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ هﻤﻮارﻩ ﺑﻮدﻩ اﺳﺖ. ﮐﻞ ﺷﯽ هﺎﻟﮏ اﻻ وﺟﻬﻪ ﺟﺰ ذات او هﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﻧﺎﺑﻮد ﻣﯽ ﺷﻮدﻧﺪ. ﺻﻔﺎت ﺧﺪاوﻧﺪ ذاﺗﯽ اﺳﺖ .ﺧﺪا ﻗﺪﯾﻢ اﺳﺖ .ﺻﻔﺎﺗﯽ ﭼﻮن ﺗﻮﺣﻴـﺪ – ﻋﻠـﻢ – ﻗـﺪرت ﯾـﮏ ﻣﺮﺗﺒـﻪ ﻗﺎﺑﻠﻴﻢ. ﺑﻴﺎن ﺻﻔﺎت ﺧﺪاوﻧﺪ ﺟﻬﺖ ﺗﺴﺮﯾﻊ ﻣﻌﻨﺎ در ذهﻦ اﺳﺖ. اﻧﻮاع ﺻﻔﺎت ﺧﺪا را ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻧﺎم ﺑﻮدن ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻣﺸﮑﻞ ﺑﻪ ﺁﺳﺎن در ذهﻦ اﺳﺖ. ﺧﺪاوﻧﺪ داراﯼ ﺟﻤﻴﻊ ﺻﻔﺎت اﺳﺖ در ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ واﺣﺪ اﺳﺖ. اﮔﺮ ﮐﺜﺮﺗﯽ در ﺻﻔﺖ ﺑﻴﺎن ﻣﯽ ﮐﻨﻴﻢ ﺑﺮاﯼ ﻇﻬﻮر و ﺑﺮوز ﺁن در ﺻﺤﻨﻪ هﺴﺘﯽ اﺳﺖ. ذات ﺧﺪاوﻧﺪ در ﺗﻤﺎم ﺻﻔﺎت او ﺗﺠﻠﯽ دارد. هﻴﭻ ﺻﻔﺘﯽ از ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺮ ﺻﻔﺖ دﯾﮕﺮﯼ ﺗﻘﺪم ﻧﺪارد. ﺗﻮﺣﻴﺪ اوﻟﻴﻦ و ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯾﻦ ﺻﻔﺎت ﺧﺪاﺳﺖ. ﺧﺪاوﻧﺪ ﺣﮑﻴﻢ اﺳﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﺧﺪاوﻧﺪ داﻧﺎﯼ ﻣﻄﻠﻖ. ﺣﮑﻤﺖ ﯾﮑﯽ از اوﺻﺎف ﺧﺪاوﻧﺪ اﺳﺖ. ﺣﮑﻤﺖ :ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻣﻌﺮﻓﺖ و ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺣﻘﺎﯾﻖ اﺷﻴﺎء اﺳﺖ. ﻣﻌﻨﺎﯼ دﯾﮕﺮ ﺣﮑﻴﻢ ﺁن ﮐﻪ اﻓﻌﺎل ﻓﺎﻋﻞ در ﻏﺎﯾﺖ ﮐﻤﺎل و ﺑﺪور از هﺮ ﻧﻘﺼﺎﻧﯽ اﺳﺖ. در ﻗﺪﯾﻢ ﺣﮑﻴﻢ ﺑﻪ ﻃﺒﻴﺐ ﺑﺪن و روح اﻃﻼق ﻣﯽ ﺷﺪ. ﺣﮑﻴﻢ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ هﻢ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻣﯽ داﻧﺪ و هﻢ ﻋﺮﻓﺎن ﻣﺜﻞ ﻣﻼ هﺎدﯼ ﺳﺒﺰوارﯼ ٢٠ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﺣﮑﻤﺖ ﯾﮑﯽ از ﺷﺎﺧﻪ هﺎﯼ ﻋﻠﻢ اﻟﻬﯽ اﺳﺖ. ﮐﺎر ﺣﮑﻴﻢ از هﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻤﺒﻮد و ﻧﻘﺼﯽ دور اﺳﺖ. ﺧﺪاوﻧﺪ ﺣﮑﻴﻢ ﯾﻌﻨﯽ هﻤﻪ اﻓﻌﺎل او ﺑﻪ ﻧﻴﮑﻮﺗﺮﯾﻦ ﺻﻮرت اﻧﺠﺎم ﻣﯽ ﮔﻴﺮد. ﻣﻴﺎن هﺮ ﻓﺎﻋﻠﯽ ﺑﺎ ﻓﻌﻠﺶ ﻧﻮﻋﯽ ﺗﻨﺎﺳﺐ و ﺳﻨﺨﻴﺖ وﺟﻮد دارد. ﻓﻌﻞ ﺗﺠﻠﯽ وﺟﻮد ﻓﺎﻋﻞ اﺳﺖ ﺟﻠﻮﻩ اﯼ از ﮐﻤﺎل ذات اوﺳﺖ. ﻋﻠﯽ )ع( :ﺧﺪا ﺁﻧﭽﻪ را ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ اﻧﺪازﻩ ﮔﻴﺮﯼ ﮐﺮد و ﭘﺲ از اﻧﺪازﻩ ﮔﻴﺮﯼ ﺁﻧﺮا اﺳﺘﻮار ﺳﺎﺧﺖ ﺧﺪا در ﺧﻠﻘﺖ ﺧﻠﻘﺶ ﺑﺪون ﻧﻤﻮﻧﻪ ﮐﺎر ﮐﺮد. از ﻧﺘﺎﯾﺞ ﻣﻬﻢ ﭘﺬﯾﺮش ﺣﮑﻤﺖ اﻟﻬﯽ ﺁن اﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﻈﺎم ﻣﻮﺟﻮد را ﻧﻈﺎم اﺣﺴﻦ ﺑﺪاﻧﻴﻢ. ﺟﻬﺎن ﺑﺎ هﻤﻪ ﮔﺴﺘﺮدﮔﯽ ﻓﻌﻞ ﺧﺪاوﻧﺪ اﺳﺖ. ﺳﻮﻣﻴﻦ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺣﮑﻤﺖ دورﯼ ﺣﮑﻴﻢ از ﮐﺎر ﻗﺒﻴﺢ و ﻧﺎﺷﺎﯾﺴﺖ اﺳﺖ. ذات ﮐﺎﻣﻞ او اﻗﺘﻀﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ اﻓﻌﺎل ﺧﻮب اﯾﺠﺎد ﮐﻨﺪ. ﻋﺪل ﯾﮑﯽ از ﺷﻌﺐ ﺣﮑﻤﺖ اﺳﺖ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻇﻠﻢ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ. ﭼﻬــﺎرﻣﻴﻦ ﻣﻌﻨــﺎﯼ ﺣﮑﻤــﺖ ﺁن اﺳــﺖ ﮐــﻪ ﻓﺎﻋــﻞ ﺧــﻮد را ﺑــﺮ اﺳــﺎس ﻏﺎﯾــﺎت ﻣﻌﻘــﻮل و اﻏــﺮاض ﺧﺮدﭘﺴﻨﺪ اﻧﺠﺎم دهﺪ. ﺣﮑﻤﺖ اﻟﻬﯽ ﻏﺎﯾﺘﻤﻨﺪﯼ ﻓﻌﻞ اﺳﺖ. ﻣﻴﺎن ﻏﺎﯾﺘﻤﻨﺪﯼ ﮐﺎرهﺎﯼ ﻣﺎ و ﺣﮑﻴﻤﺎﻧﻪ ﺑﻮدن اﻓﻌﺎل اﻟﻬﯽ ﺗﻔﺎوت اﺳﺎﺳﯽ وﺟﻮد دارد. ﻏﺎﯾﺖ اﻓﻌﺎل ﻣﺎ رﻓﻊ ﻧﻴﺎز اﺳﺖ و ﯾﺎ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﮐﻤﺎل اﺳﺖ. ﻏﺎﯾﺖ در اﻧﺴﺎن ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺟﻬﻞ ﺑﻪ ﻋﻠﻢ اﺳﺖ. ﺧﺪا ﮐﺎﻣﻞ ﻣﻄﻠﻖ اﺳﺖ ﮐﺎر او رﺳﺎﻧﺪن ﻣﻮﺟﻮدات ﺑﻪ ﮐﻤﺎل ﻣﻄﻠﻮب ﺁﻧﻬﺎ اﺳﺖ. ﻋﺒﺚ ﻧﺒﻮدن ﮐﺎر ﺧﺪا ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺮ ﻃﺮف ﮐﺮدن ﻧﻴﺎز اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ. ﻗﺮﺁن :ﺁﯾﺎ ﮔﻤﺎن ﮐﺮدﯾﺪ ﺷﻤﺎ را ﺑﻴﻬﻮدﻩ ﺁﻓﺮﯾﺪﯾﻢ. ﺧﺪا اﻧﺴﺎن را ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﺗﺎ در دﻧﻴﺎ از اﻣﮑﺎﻧﺎت ﺁن ﺑﻬﺮﻩ ﺑﺮد. و ﻣﺎ ﺧﻠﻘﻨﺎ اﻟﺴﻤﺎوات و اﻻرض و ﻣﺎﺑﻴﻨﻬﻤﺎ ﻻ ﻋﺒﻴﻦ – ﺁﺳﻤﺎن و زﻣﻴﻦ و اﻧﭽﻪ را ﮐـﻪ ﻣﻴـﺎن ﺁن دو اﺳﺖ ﺑﻪ ﺑﺎزﯼ ﻧﻴﺎﻓﺮﯾﺪﯾﻢ. ﭼﺮا ﺧﺪا ﺑﻨﺪﻩ را ﺁﻓﺮﯾﺪ؟ ﺧﺪا در ﺧﻠﻘﺖ ﺑﻪ ﺁﻧﺎن ﺳﻮد ﻣﯽ رﺳﺎﻧﺪ و ﺑﻪ ﻧﻌﻤﺖ ﺟﺎوﯾﺪان واﺻﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﭼﺮا ﯾﮑﯽ را زﺷﺖ و دﯾﮕﺮﯼ زﯾﺒﺎ ﺧﻠﻖ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ. اﯾﺮادهﺎﯾﯽ ﮐﻪ در ﻋﺎﻟﻢ هﺴﺘﯽ ﻣﺸﺎهﺪﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻴﻢ ﭼﺮا ﺑﻪ ﺧﺪا ﻧﺴﺒﺖ ﻣﯽ دهﻴﻢ. ﺁﯾﺎ ﻃﻮﻓﺎن و زﻟﺰﻟﻪ ﮐﺎر ﺧﺪاﺳﺖ؟ ﭼﺮا زﻟﺰﻟﻪ و ﻃﻮﻓﺎن را وﯾﺮاﻧﮕﺮ ﻗﺮار داد. ﺣﮑﻤﺖ اﻟﻬﯽ ﺑﺎ ﺷﺮور ﭼﻪ راﺑﻄﻪ اﯼ دارد؟ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺣﮑﻴﻢ اﺳﺖ .ﺁﯾﺎ وﺟﻮد ﺷﺮور ﺑﺎ ﻏﺎﯾﺘﻤﻨﺪﯼ اﻧﺴﺎن ﺳﺎزﮔﺎر اﺳﺖ. ﺑﻼ و ﻣﺼﻴﺒﺖ ﺧﺎﻟﯽ از ﻋﻠﺖ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ. ﺷﺮهﺎ در ﻋﺎﻟﻢ هﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﭘﺎرﻩ اﯼ از ﻓﻮاﯾﺪ ﺷﺮور ﻗﺎﺑﻞ ﺷﻤﺎرش اﻧﺪ . ﺧﺪا ﻣﻈﻬﺮ وﺟﻮد و ﺷﺮور ﻣﻈﻬﺮ ﻋﺪم اﻧﺪ. اوﻟﻴﻦ و ﺑﺮﺗﺮﯾﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺳﺨﺘﯽ هﺎ ﺑﺮاﯼ اﻧﺴﺎن ﺷﮑﻮﻓﺎ ﺷﺪن اﺳﺘﻌﺪادهﺎﺳﺖ. ٢١ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﯾﮏ ورزﺷﮑﺎر ﺑﺪون ﺗﻤﺮﯾﻦ ﺑﻪ ﺁﻣﺎدﮔﯽ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ ﻧﺨﻮاهﺪ رﺳﻴﺪ. در داﻣﺎن هﺮ ﺳﺨﺘﯽ ﺁﺳﺎﻧﯽ و ﺳﻬﻮﻟﺘﯽ اﺳﺖ. ﻓﺎن ﻣﻊ اﻟﻌﺴﺮ ﯾﺴﺮا هﻤﺮاﻩ هﺮ ﺳﺨﺘﯽ ﺁﺳﺎﻧﯽ اﺳﺖ. اﻣﺎم ﻋﻠﯽ :ﺑﺪاﻧﻴﺪ ﮐﻪ ﺷﺎﺧﻪ درﺧﺖ ﺑﻴﺎﺑﺎﻧﯽ ﺳﺨﺖ ﺗﺮ اﺳﺖ ﺁﺗﺶ اﻓﺮوﺧﺘﻪ ﺗﺮﯼ هﻢ دارد ﯾﮑﯽ از ﺳﻨﺖ هﺎﯼ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺳﻨﺖ اﻣﺘﺤﺎن ﯾﺎ ﺁزﻣﻮن اﺳﺖ. ﺁﯾﺎ داﻧﺸﺠﻮ ﺑﺪون اﻣﺘﺤﺎﻧﯽ ﺟﺪﯼ ﺑﺎ ﮐﺎر روﺑﺮو ﻣﯽ ﺷﻮد. ﻗﺮﺁن :ﻣﺎ ﺷﻤﺎ را ﺑﺎ ﺧﺒﺮﯼ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﺮس – ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ – از دﯾﺖ رﻓﺘﻦ اﻣﻮال و ﺟﺎن هﺎ و ﻣﺤﺼﻮﻻت ﺁزﻣﺎﯾﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻴﻢ. اﮔﺮ اﻣﺘﺤﺎﻧﺎت را ﻣﻮﻓﻖ ﺷﺪﯾﺪ ﺑﺪاﻧﻴﺪ ﺻﺒﻮرﯼ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺁن اﺳﺖ. ﭘﺎرﻩ اﯼ از ﻓﻮاﯾﺪ ﺳﺨﺘﯽ هﺎ: -١ ﺷﮑﻮﻓﺎﺋﯽ در اﺳﺘﻌﺪاد -٢ اﻣﺘﺤﺎن اﻟﻬﯽ -٣ ﺑﻴﺪارﮔﺮﯼ ﻧﻌﻤﺖ هﺎﯼ دﻧﻴﻮﯼ ﻏﻔﻠﺖ ﺁور اﺳﺖ. ﻣﺎهﯽ هﺎ در ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ در ﺁب ﻏﺮﻗﻨﺪ از ﺁن ﻏﺎﻓﻠﻨﺪ. ﮔﺎهﯽ هﺸﺪارهﺎ ﺑﺮاﯼ ﺁﮔﺎﻩ ﺷﺪن ﺑﺴﻴﺎر ﻣﻨﺎﺳﺐ اﺳﺖ. ﻗﺮﺁن :اﻧﺒﻴﺎء را در هﺮ ﺷﻬﺮﯼ ﮐﻪ ﻓﺮﺳﺘﺎدﯾﻢ ﻣﺮدم را ﺑﻪ ﺳﺨﺘﯽ و رﻧﺞ دﭼﺎر ﮐﺮدﯾﻢ ﺗﺎ .... هﺪف از ﻧﺰول ﺑﻼ ﺑﺮ ﻓﺮﻋﻮﻧﻴﺎن ﯾﺎدﺁورﯼ ﺑﻮد. ﻣﺎ ﻓﺮﻋﻮﻧﻴﺎن را ﺑﻪ ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﯽ دﭼﺎر ﮐﺮدﯾﻢ ﮐﻪ ﻋﺒﺮت ﮔﻴﺮﻧﺪ. ﻗﺪرﺷﻨﺎﺳﯽ ﻧﻌﻤﺖ هﺎﯼ اﻟﻬﯽ از ﻣﻮاردﯼ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺴﻴﺎر در ﻣﻮاﺟﻬﻪ ﺑﺎ ﺳﺨﺘﯽ هﺎ ﺑﮑﺎر ﻣـﯽ ﺁﯾﺪ. در ﻣﻮاﺟﻬﻪ ﺑﺎ ﺷﺮور اهﻤﻴﺖ ﻧﻌﻤﺖ ﺑﻬﺘﺮ درﮎ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﻗﺪر ﻋﺎﻓﻴﺖ ﮐﺴﯽ داﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺼﻴﺒﺘﯽ دﭼﺎر ﺷﻮد. هﺮ ﭼﻪ ﺳﻨﮓ اﺳﺖ ﺑﺮاﯼ ﭘﺎﯼ ﻟﻨﮓ اﺳﺖ؟ ﺑﺮاﯼ ﺁدم هﺎﯼ ﺧﻮب هﻢ ﺳﻨﮓ اﺳﺖ. ﺑﻴﻤﺎرﯼ ﻋﻄﺶ ﻋﺎرف اﻟﻬﯽ ﻣﺮﺣﻮم ﻗﺎﺿﯽ ﺑﺰرگ اﻣﺘﺤﺎن اﻟﻬﯽ ﺑﻮد. ﻓﻮاﯾﺪﯼ در ﻗﺪرﺷﻨﺎﺳﯽ وﺟﻮد دارد ﻧﺴﺒﺖ ﻣﻌﻠﻮﻣـﺎت اﻧـﺴﺎن ﺑـﺎ ﻣﺠﻬـﻮﻻﺗﺶ ﻣﺜـﻞ ﻗﻄـﺮﻩ ﺑـﺮاﯼ درﯾﺎﺳﺖ .و ﻋﺴﯽ ان ﺗﮑﺮ هﻮا ﺷﻴﺌﺎ و هﻮ ﺧﻴﺮ ﻟﮑﻢ. ﺣﮑﻤﺖ اﻟﻬﯽ ﺑﺎ ﺷﺮور ﯾﮏ ﻧﻘﺶ ﺟﺎﻣﻊ و واﻗﻌﯽ اﺳﺖ. هﺪف ﻧﻬﺎﯾﯽ ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ اﻧﺴﺎن ﺗﻦ ﺁﺳﺎﯾﯽ ﻧﻴﺴﺖ. واﻗﻊ ﺑﻴﻨﯽ و ﺟﺎﻣﻊ ﻧﮕﺮﯼ ﺧﻴﻠﯽ ﻓﺮق ﺑﺎ ﻣﺴﺎﯾﻞ ﻇﺎهﺮﯼ دارد. ﭼﺮا ﮐﺎر ﻏﻠﻂ ﺧﻮد را ﺑﻪ ﺧﺪا ﻧﺴﺒﺖ ﻣﯽ دهﻴﻢ. ﻗﺎﻧﻮن ﻋﻤﻮﻣﯽ ﻋﻠﻴﺖ ﺟﺰء ﺑﺪﯾﻬﻴﺎت اﺳﺖ و ﻋﻘﻞ هﻢ ﺁﻧﺮا درﮎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺑﻌﻀﯽ ﺑﻼهﺎ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻏﻠﻂ ﮐﺎرﯼ ﺧﻮدﻣﺎن اﺳﺖ. ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺎ دﺳﺘﺎن ﻣﺮدم اﻧﺠﺎم ﻣﯽ ﺷﻮد ﺑﻼ و ﺳﺨﺘﯽ رخ ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﺪ. ٢٢ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﻣﺴﺘﺤﺐ اﺳﺖ ﻗﺒﻞ از ﺳﻴﺮ ﺷﺪن از ﻏﺬا دﺳﺖ ﺑﮑﺸﻴﺪ. ﺑﺴﻴﺎرﯼ از ﻣﺴﺎﯾﻞ ﻣﺮهﻮن ﻋﻤﻠﮑﺮد ﻏﻠﻂ ﺧﻮد ﻣﺎﺳﺖ. ﺷﺮﯾﮏ اﻣﺮ ﻋﺪﻣﯽ اﺳﺖ و ﺧﺪا در ﻋﺪم ﻧﻘﺶ ﻧﺪارد. هﺮ ﺟﺎ ﻋﻠﻢ ﻧﺪاﺷﺘﻴﻢ هﻤﺎﻧﺠﺎ ﺟﻬﻞ ﺧﻮاهﺪ ﺑﻮد. ﻋﺪل اﻟﻬﯽ و ﻋﺪاﻟﺖ ورزﯼ ﯾﮑﯽ از ارﮐﺎن ﻣﻬﻢ ﺧﺪاﺷﻨﺎﺳﯽ اﺳﺖ. اﺻﻮل دﯾﻦ ﺳﻪ ﻣﻮرد ﺗﻮﺣﻴﺪ – ﻣﻌﺎد – ﻧﺒﻮت. اﺻﻮل ﻣﺬهﺐ اﻣﺎﻣﺖ و ﻋﺪاﻟﺖ. ﻋﺪﻟﻴﻪ از ﺟﻤﻊ ﺗﻔﮑﺮ ﺷﻴﻌﻪ و ﻣﺘﻌﺰﻟﻪ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻣﺪ. ﻋﺪل ﯾﮏ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻋﺎم دارد ﻋﺪل ﯾﻌﻨﯽ هﺮ ﭼﻴﺰﯼ ﺳﺮ ﺟﺎﯼ ﺧﻮد. ﻋﺪل و ﻇﻠﻢ دو ﻧﻘﻄﻪ ﻣﻘﺎﺑﻠﻨﺪ ﻇﻠﻢ هﺮ ﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﻏﻴﺮ ﺟﺎﯼ ﺧﻮد اﺳﺖ. راﺳﺘﮕﻮﺋﯽ ﺑﻪ ﻃﻮر ذاﺗﯽ ﮐﺎرﯼ ﺑﺴﻴﺎر ﺧﻮب اﺳﺖ. ﻋﻘﻞ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺧﻮﺑﯽ را راﺳﺘﮕﻮﺋﯽ را ﺑﻔﻬﻤﺪ. ﺁﯾﺎ ﺣﺴﻦ و ﻗﺒﺢ اﻓﻌﺎل ذاﺗﯽ اﻓﻌﺎل اﺳﺖ؟ ﺁﯾﺎ ﺣﺴﻦ وﻗﺒﺢ ﯾﮏ اﻣﺮ ﻋﻘﻼﻧﯽ اﺳﺖ. ﻣﻌﻴﺎرهﺎﯼ ﻋﺪل و ﻇﻠﻢ ﺟﻨﺒﻪ ﻗﺮاردادﯼ ﻧﺪارﻧﺪ. ﻇﻠﻢ ذاﺗﺎ ﻗﺒﺢ ﺧﺪا ﻣﺮﺗﮑﺐ ﺁن ﻧﺨﻮاهﺪ ﺷﺪ. اﺷﺎﻋﺮﻩ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﺴﻦ و ﻗﺒﺢ اﻓﻌﺎل ﺟﻨﺒﻪ ﻋﻘﻠﯽ ﻧﺪارد ﺑﻠﮑﻪ ﺟﻨﺒﻪ اﯼ ﺷﺮﻋﯽ دارد. از ﻧﻈﺮ اﺷﺎﻋﺮﻩ ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ ﺑﺮ دل اﻧﺴﺎن هﺎﯼ ﺧﻮب ﻋﻴﻦ ﻋﺪل اﺳﺖ. از ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ ﺑﺮدن ﺣﻀﺮت اﻣﺎم ﺧﻤﻴﻨﯽ ﮐﺎرﯼ ﻗﺒﺢ اﺳﺖ. ﻣﺮد ﯾﺎ زن ﻣﻮﻣﻨﯽ ﮐﻪ ﻋﻤﻞ ﺻﺎﻟﺢ اﻧﺠﺎم دهﺪ وارد ﺑﻬﺸﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺧﺪاوﻧﺪ اﻣﺮ ﮐﺮدﻩ هﻤﻪ را ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ. ﺁﯾﺎ ﻣﻮﻣﻴﻦ ﺻﺎﻟﺢ هﻤﺮدﯾﻒ ﻣﻔﺴﺪان هﺴﺘﻨﺪ. هﻞ ﺟﺰاء اﻻﺣﺴﺎن اﻻ اﻻﺣﺴﺎن. ﺁﯾﺎ ﺟﺰاﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﺟﺰ ﺧﻮﺑﯽ اﺳﺖ. ﺗﻔﺎوت ﺑﺎ ﺗﺒﻌﻴﺾ ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ دارد.. ﻇﻠﻢ ﺑﺸﺮﯼ ﺑﺎ ﻋﺪل اﻟﻬﯽ ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺧﻠﻂ اﺳﺖ. اﮐﺜﺮ ﺑﺪﯼ هﺎﯼ ﻣﺎ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻋﻤﻞ ﺧﻮد ﻣﺎﺳﺖ. ﻇﻠﻢ :ﻣﻮﺟﻮدﯼ ﺑﺎ اﻧﺠﺎم ﮐﺎرﯼ ﺣﻘﯽ ﭘﻴﺪا ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺣﻖ او ﻧﺰد ﺧﺪا ﭘﺎﯾﻤﺎل ﺷﻮد. ﻋﺪل ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻋﺪل :رﻋﺎﯾﺖ ﺗﺴﺎوﯼ و دورﯼ از ﺗﺒﻌﻴﺾ ﯾﺎ ﻋﺪل ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ رﻋﺎﯾﺖ ﺣﻘﻮق دﯾﮕﺮان ﻋﺪل ﻗﺮار دادن اﻓﺮاد و اﺷﻴﺎء اﺳﺖ در ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ﺧﻮد. اﻟﻌﺪل ﯾﻀﻊ اﻻﻣﻮر ﻣﻮاﺿﻌﻬﺎ. ﯾﻌﻨﯽ ﻋﺪاﻟﺖ هﺮ ﭼﻴﺰ در ﺟﺎﯼ ﺧﻮد ﻗﺮار ﮔﻴﺮد. هﺮ ﭼﻴﺰﯼ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ وﯾﮋﻩ ﺧﻮد را داراﺳﺖ و ﺗﻨﺎﺳﺐ ﻣﺮاﻋﺎت ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺎ هﺮ ﻣﻮﺟﻮدﯼ ﺁﻧﭽﻪ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ و ﺳﺰاوار هﺴﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﺎن ﻣﯽ دهﺪ. ٢٣ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﻣﺮﺗﺒﻪ اﻧﺴﺎن ﻣﻮﻣﻦ ﺑﺎﻻ و ﻣﺮﺗﺒﻪ اﻧﺴﺎن ﮐﺎﻓﺮ در ﭘﺎﯾﻴﻦ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﻗﺮار ﻣﯽ دهﺪ. ﺷﺎﺧﻪ هﺎﯼ ﮐﻠﯽ ﻋﺪل ﺳﻪ زﯾﺮ ﺷﺎﺧﻪ اﺻﻠﯽ دارد: -١ ﻋﺪل ﺗﮑﻮﯾﻨﯽ -٢ ﻋﺪل ﺗﺸﺮﯾﻌﯽ -٣ ﻋﺪل ﺟﺰاﺋﯽ ﻋﺪل ﺗﮑﻮﯾﻨﯽ :ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ هﺮ ﻣﻮﺟﻮدﯼ ﺑﻪ اﻧﺪازﻩ ﺷﺎﯾﺴﺘﮕﯽ هﺎﯾﺶ از ﻧﻌﻤﺖ هﺎ ﻋﻨﺎﯾـﺖ ﻣـﯽ ﮐﻨﺪ ﻋﺪل ﺗﮑﻮﯾﻨﯽ ﺧﺪا ﻣﻘﺘﻀﯽ ان اﺳﺖ ﮐـﻪ ﺑـﻪ هـﺮ ﻣﻮﺟـﻮدﯼ ﺑـﻪ اﻧـﺪازﻩ ﻇـﺮﻓﻴﺘﺶ اﻓﺎﺿـﻪ ﮐـﺮدﻩ اﺳﺖ. ﻋﺪل ﺗﺸﺮﯾﻌﯽ :ﺧﺪا ﺑﻪ هﻴﭻ اﻧﺴﺎﻧﯽ ﻋﻤﻠﯽ را ﮐﻪ ﻓﻮق ﻃﺎﻋﺖ اوﺳﺖ اﻣﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ. ﺧﺪاوﻧﺪ در اﯾﺠﺎد ﺗﮑﺎﻟﻴﻒ و ﻗﺮاردادن ﻗﺎﻧﻮن ﺑﺮاﯼ رﺳﻴﺪن ﺑـﻪ ﺑـﺸﺮ ﺑـﻪ ﺳـﻌﺎدت ﮐﻮﺗـﺎهﯽ ﻧﮑـﺮدﻩ اﺳﺖ. ﻻ ﯾﮑﻠﻒ اﷲ اﻻ وﺳﻌﻬﺎ ﺧﺪا ﺑﻪ هﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻗﺪر وﺳﻌﺖ و ﺗﻮاﻧﺎﯾﯽ او ﺗﮑﻠﻴﻒ ﻧﻤﻮدﻩ اﺳﺖ. ﻋﺪل ﺟﺰاﯾﯽ :ﺧﺪاﯼ ﺳﺒﺤﺎن ﺟﺰاﯼ هﺮ ﮐﺴﯽ را ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﻋﻤﻠﺶ ﻣﻘﺮر ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ. ﺑﻪ ﻋﺪل ﺟﺰاﯾﯽ ﺧﺪا هﻴﭻ اﻧﺴﺎﻧﯽ را ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﺗﮑﻠﻴﻔﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ او اﺑﻼغ ﻧـﺸﺪﻩ ﻣﺠـﺎزات ﻧﺨﻮاهـﺪ ﮐﺮد. ﻋﺪل ﺗﺸﺮﯾﻌﯽ و ﺟﺰاﯾﯽ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺗﻨﻬﺎ اﺧﺘﺼﺎص ﺑﻪ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻧﺪارد ﺑﻠﮑﻪ ﻣﻮﺟﻮدات ﻣﮑﻠـﻒ دﯾﮕـﺮ را هﻢ ﺷﺎﻣﻞ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﻋﺪاﻟﺖ ﺑﻪ ﻃﻮر ﮐﻠﯽ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎﺳﺖ. ﻋﺪل ﺟﺰاﯾﯽ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ ﻋﺪل ﺗﮑﻮﯾﻨﯽ او ﺑﺎزﮔﺸﺖ ﺧﻮاهﺪ ﻧﻤﻮد. ﻋﺪل اﻟﻬﯽ ﺧﺪاوﻧﺪ در ﻗﺮﺁن از ﻃﺮﯾﻖ ﻧﻔﯽ ﻇﻠﻢ و ﺳﺘﻤﮕﺮﯼ از ﺳﺎﺣﺖ ﺧﺪا ﺑﻴﺎن ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. ﺧﺪاوﻧﺪ در ﺣﻖ هﻴﭻ اﻧﺴﺎﻧﯽ ﺳﺘﻢ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ﻟﻴﮑﻦ ﻣﺮدم ﺑﻪ ﺧﻮد ﺳﺘﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺗﺮازوهﺎﯼ داد در روز رﺳﺘﺎﺧﻴﺰ ﺑﺮاﯼ ﺁن اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﺑﻪ هﻴﭻ ﮐﺲ ﺳﺘﻢ ﻧﻤﯽ ﺷﻮد. ﺁﯾﺎ وﺟﻮد ﺗﻔﺎوت ﻣﻴﺎن ﻣﻮﺟﻮدات ﺑﺎ ﻋﺪل اﻟﻬﯽ ﺳﺎزﮔﺎر اﺳﺖ. ﺁﯾﺎ ﺗﻔﺎوت هﺎ ﻧﻮﻋﯽ ﺗﺒﻌﻴﺾ و ﺑﯽ ﻋﺪاﻟﺘﯽ در ﺣﻖ ﻋﺪﻩ اﯼ از ﻣﺨﻠﻮﻗﺎت ﻧﺨﻮاهﺪ ﺑﻮد. ﻗﻮاﻧﻴﻦ و ﻧﻈﺎم هﺎﯼ ﺗﻐﻴﻴﺮﻧﺎﭘﺬﯾﺮ در ﻋﺎﻟﻢ وﺟﻮد دارد ﮐﻪ ﺟﺪاﯾﯽ ﺁﻧﻬﺎ از ﺟﻬﺎن ﻣﻤﮑﻦ ﻧﻴﺴﺖ. ﺗﻔﺎوت ﻧﻮﻋﯽ و ﻧﮋادﯼ اﺟﺘﻨﺎب ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ اﺳﺖ. ﺗﻔﺎوت هﺎﯼ ﺗﮑﻮﯾﻨﯽ در ﻣﻮﺟﻮدات ﺑﻬﻴﭻ روﯼ ﺗﺒﻌﻴﺾ ﻗﻠﻤﺪاد ﻧﺨﻮاهﺪ ﺷﺪ. ﺗﺒﻌﻴﺾ در ﺟﺎﯾﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ دو ﺷﯽ ﺑﺎ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﯾﮑﺴﺎن ﺑﻬﺮﻩ ﻣﺘﻔﺎوت ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ. ﻓﻴﺾ ﺧﺪاوﻧﺪ ﻧﺎﻣﺤﺪود اﺳﺖ اﻣﺎ ﻇﺮﻓﻴﺖ ﻣﻮﺟﻮدات ﻣﺤﺪود. ﻣﺤﺪودﯾﺖ از وﯾﮋﮔﯽ هﺎﯼ ﺟﺪاﯾﯽ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ اﯾﻦ ﺟﻬﺎن اﺳﺖ. ﭼﺮا ﺁدم ﭘﺲ از ﭼﺸﻴﺪن ﻟﺬت ﺣﻴﺎت ﺑﺎﯾﺪ ﻃﻌﻢ ﻣﺮگ را ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻨﺪ. ﻣﺮگ از ﻟﻮازم ﺟﺪاﯾﯽ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ زﻧﺪﮔﯽ در ﻋﺎﻟﻢ ﻃﺒﻴﻌﺖ اﺳﺖ. ٢٤ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﻣﺮگ ﭘﺎﯾﺎن هﺴﺘﯽ اﻧﺴﺎن ﻧﻴﺴﺖ ﻣﺮگ ﭘﺎﯾﺎن ﺑﺨﺸﯽ از زﻧﺪﮔﯽ اﯾﻦ ﺟﻬـﺎﻧﯽ و ﺁﻏـﺎزﮔﺮ زﻧـﺪﮔﯽ دﯾﮕﺮﯼ در ﺣﻴﺎت ﻣﻌﻨﻮﯼ اﺳﺖ. ﺗﻨﺎﺳﺐ ﮐﻴﻔﺮ اﺧﺮوﯼ ﺑﺎ ﮔﻨﺎهﺎن ﻧﺴﺒﺘﯽ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ. ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ﻧﻴﺴﺖ ﺳﺰاﯼ ﺧﻄﺎﯼ در راﻧﻨﺪﮔﯽ را ﺑﺎ ﺧﻄﺎﯼ ﻗﺘﻞ ﻋﻤﺪﯼ ﺑﺮاﺑﺮ ﺑﺪاﻧﻴﻢ. ﺁﯾﺎ ﻣﺠﺎزات هﺎﯼ اﺧﺮوﯼ ﺑﺎ ﺟﺮم و ﮔﻨﺎﻩ ﺑﻨﺪﮔﺎن ﺗﻨﺎﺳﺐ دارد. ﮐﻴﻔﺮ اﺧﺮوﯼ ﺑﺎ ﻣﺠﺎزات هﺎﯼ ﻗﺮاردادﯼ در دﻧﻴﺎ ﺗﻔﺎوﺗﯽ اﺳﺎﺳﯽ دارد. ﻣﻘﺪار و ﮐﻴﻔﻴﺖ ﻣﺠﺎزات هﺎﯼ ﻗﺮاردادﯼ ﺗﺎﺑﻊ وﺿﻊ و ﻗﺮاردادﺳﺖ. ﻣﺠﺎزات اﺧﺮوﯼ اﻣﺮﯼ ﻗﺮاردادﯼ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻠﮑﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺗﮑﻮﯾﻨﯽ و ﻗﻬﺮﯼ اﻋﻤﺎل ﻣﺠﺮﻣﺎن اﺳﺖ ﻣﺠﺎزات ﺗﺠﺴﻢ ﻋﻤﻞ اﺳﺖ. ﺣﻘﻴﻘﺖ ﮔﻨﺎهﺎن در ﺁﺧﺮت ﻇﺮف ﻇﻬﻮر ﺣﻘﺎﯾﻖ اﺳﺖ. درد و رﻧﺠﯽ ﮐﻪ در اﯾﻦ دﻧﻴﺎ ﺑﻪ اﻧﺴﺎن ﻣﯽ رﺳﺪ ﺑﺎ ﻋﺪاﻟﺖ ﺧﺪا ﺳﺎزﮔﺎر اﺳﺖ. ﺑﺨﺸﯽ از ﺳﺨﺘﯽ هﺎ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻋﻤﻞ ﻣﺎﺳﺖ. ﻋﺪل اﻟﻬﯽ اﻗﺘﻀﺎ دارد ﮐﻪ ﺑﻪ ﻃﺮﯾﻘﯽ ﮔﺮوﻩ ﺳﺨﺘﯽ ﮐﺸﻴﺪﻩ را ﺟﺒﺮان ﻧﻤﺎﯾﺪ. از ﻃﺮﯾﻖ رﻧﺠﻮرﯼ و دردﻣﻨﺪﯼ ﺟﺒﺮان ﻧﻘﺺ ﻣﺎ ﺷﻮد. ﺁﻻم دﻧﻴﻮﯼ اﻧﺴﺎن هﺎ ﺳﻴﻤﺎﯼ ﻋﺪل اﻟﻬﯽ را ﺧﺪﺷﻪ دار ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ. ﺧﺪا دو دﺳﺘﻪ ﺻﻔﺖ دارد ﺛﺒﻮﺗﻴﻪ وﺟﻮدﯾﻪ ﺣﻘﻴﻘﻴﻪ ﮐﻤﺎﻟﻴﻪ و ﺟﻤﺎﻟﻴﻪ. ﺻﻔﺎت ﺛﺒﻮﺗﻴﻪ ﺻﻔﺎﺗﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در ﺧﺪاوﻧﺪ وﺟﻮد دارد. ﺻﻔﺎت ﺳﻠﺒﻴﻪ ﺻﻔﺎﺗﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در ﺧﺪاوﻧﺪ راﻩ ﻧﺪارد. از ﺻﻔﺎت ﺳﻠﺒﻴﻪ :ﻣﮑﺎن دارﯼ – ﺟﺴﻢ داﺷﺘﻦ – ﺣﻠﻮل – اﺗﺤﺎد – روﯾﺖ اﺳﺖ. ﺻﻔﺎت ﺳﻠﺒﻴﻪ ﺻﻔﺎﺗﯽ ﮐﻪ در ﺁن ﮔﻮﻧﻪ ﺻﻔﺎت ﺧﺪاوﻧﺪ ﻣﻨﺰﻩ اﺳﺖ. ﻧﻪ ﻣﺮﮐﺐ ﺑﻮد و ﺟﺴﻢ ﻧﻪ ﻣﺮﺑﯽ ﻧﻪ ﻣﺤﻞ ﺑﯽ ﺷﺮﯾﮏ اﺳﺖ و ﻣﻨﺰﻩ ﮐﻪ ﺧﺪاﯼ ﻣﻨﻌﻢ. ﯾﮑﯽ از ﺻﻔﺎت ﺳﻠﺒﻴﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯾﻦ ﺁن هﻢ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﻔﯽ ﺟﺴﻤﺎﻧﻴﺖ اﺳﺖ. دوﻣﻴﻦ ﺻﻔﺖ ﺳﻠﺒﯽ ﺧﺪا ﺁن اﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ در ﺟﻬﺖ ﺧﺎﺻﯽ ﻗﺮار ﻧﻤﯽ ﮔﻴﺮد. ﺳﻮﻣﻴﻦ ﺻﻔﺖ ﺧﺪا ﺁﻧﮑﻪ در هﻴﭻ ﻣﻮﺟﻮدﯼ ﺣﻠﻮل ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ. ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ ﺑﻮدن ﺧﺪا اﻣﺮﯼ ﻣﺤﺎل و ﻏﻴﺮ ﻣﻌﻘﻮل اﺳﺖ. ذات ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺴﻴﻂ و ﻣﺮﮐﺐ ﺑﻮدن در ذات اﻟﻬﯽ راهﯽ ﻧﺪارد. ﺑﻪ هﺮ ﺟﺎ رو ﮐﻨﻴﺪ ﺧﺪا را ﺁﻧﺠﺎ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﻴﺪ. ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺷﺮق و ﻣﻐﺮب در ﺁﯾﻪ ﻗﺮﺁﻧﯽ ﻧﻔﯽ ﺑﻮدن ﺧﺪاوﻧﺪ در ﺗﻤﺎم ﺟﻬﺎت اﺳﺖ. اﺷﻐﺎل ﺣﺴﯽ و ﻣﺎدﯼ ﻣﺴﺘﻠﺰم ﺗﺮﮐﻴﺐ اﺳﺖ. ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻦ دو ﺟﺴﻢ در ﻣﺤﻞ واﺣﺪ ﻣﻤﮑﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﺧﺪا ﺑﺎﯾﺪ ﻏﻴﺮ ﺟـﺴﻤﺎﻧﯽ ﺑﺎﺷـﺪ ﭼـﻮن ﺻـﻤﺪ اﺳﺖ. ﺣﻠﻮل در ﻣﻮﺟﻮدات ﻃﺒﻴﻌﯽ ﻗﺮار ﮔـﺮﻓﺘﻦ در ﻣﺤـﻞ ﻣﻔـﺮوض اﺳـﺖ ﺧـﺪا از ﻗـﺮار ﮔـﺮﻓﺘﻦ در ﻣﺤـﻞ ﺧﺎص دور اﺳﺖ. ﯾﺎ ﻣﺤﻮل اﻟﺤﻮل واﻻﺣﻮال اﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ زﻣﺴﺘﺎن را ﺑﺮدﯼ و ﺑﻬﺎر ﺁورﯼ. ﺧﺪاوﻧﺪ وﺟﻮدﯼ ﻧﺎﻣﺤﺪود دارد و ﻏﻨﯽ ﻣﻄﻠﻖ اﺳﺖ. ٢٥ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺎ هﻴﭻ ﻣﻮﺟﻮد دﯾﮕﺮﯼ ﻣﺘﺤﺪ ﻧﻤﯽ ﮔﺮدد. ﺗﺤﻮل ﯾﺎ اﺗﺤﺎد ﻣﻘﺘﻀﺎﯼ اﻧﻔﻌﺎل و ﺗﺮﮐﻴﺐ اﺳﺖ. اﮔﺮ ﻣﻘﺼﻮد از اﺗﺤﺎد ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺣﻘﻴﻘﯽ ﺁن ﺑﺎﺷﺪ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﺒﺪﯾﻞ دو ذات ﺑﻪ ﯾﮏ ذات واﺣﺪ. ﺧﺪاوﻧﺪ از اﺗﺤﺎد ﻣﺠﺎزﯼ و اﺗﺤﺎد ﺣﻘﻴﻘﯽ ﻣﻨﺰﻩ اﺳﺖ از داﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﺠﺎزﯼ هﻢ ﺑﯽ ﻧﻴﺎز!! روﯾﺖ ﺣﺴﯽ ﺧﺪاوﻧﺪ ﭼﻪ در دﻧﻴﺎ و ﭼﻪ در ﺁﺧﺮت ﻣﺤﺎل اﺳﺖ. روﯾﺖ ﺣﺴﯽ ﺧﺪاوﻧﺪ از ﻃﺮﯾﻖ ادراﮎ ﺣﺴﯽ و ﺑﻴﻨﺎﺋﯽ اﻣﺮﯼ ﻧﺸﺪﻧﯽ اﺳﺖ. روﯾﺖ ﻗﺒﻠﯽ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺷﻬﻮد ﺑﺎﻃﻨﯽ و ادراﮎ ﻗﻠﺒﯽ اﻣﺮﯼ دﺳﺖ ﯾﺎﻓﺘﻨﯽ اﺳﺖ. ﻗﺮﺁن ﺑﻪ ﺻﺮاﺣﺖ اﻣﮑﺎن روﯾﺖ ﺣﺴﯽ را ﻣﻨﺘﻔﯽ ﻣﯽ داﻧﺪ. ﻻ ﺗﺪر ﮐﻪ اﻻﺑﺼﺎر و هﻮﯾﺪرﮎ اﻻﺑﺼﺎر ﭼﺸﻢ هﺎ او را در ﻧﻤﯽ ﯾﺎﺑﻨﺪ و اوﺳﺖ ﮐﻪ دﯾﺪﮔﺎن را در ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ. اﻣﺎم ﺻﺎدق)ع( :ﻣﻦ ﺧﺪاﯾﯽ را ﮐﻪ ﻧﺒﻴﻨﻢ ﻋﺒﺎدت ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ. ﺧﺪا ﺑﻪ ﻣﻮﺳﯽ ﻓﺮﻣﻮد :ﻟﻦ ﺗﺮاﻧﯽ ﯾﺎ ﻣﻮﺳﯽ ﺑﺮاﯼ هﻤﻴﺸﻪ ﻣﺮا ﻧﺨﻮاهﯽ دﯾﺪ. اﯾﻤﺎن ﺳﻠﻤﺎن ﻓﺎرﺳﯽ ﻣﻈﻬﺮ ﺟﻠﻮﻩ ﺣﻖ ﺗﻌﺎﻟﯽ اﺳﺖ. در ﻋﻠﻢ ﺧﺪا هﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﻣﺸﺨﺺ و ﻣﻌﻠﻮم اﺳﺖ ﻣﺮﺗﺒﻪ اﯾﻤﺎن ﺳﻠﻤﺎن ﻓﺎرﺳﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﻓﻬـﻢ اﺳـﺖ ﺑﺮاﯼ ﯾﺎران ﻣﻮﺳﯽ. ﮔﻔﺘﺎر ﺳﻮم: اﻧﺴﺎن ﻣﻮﺟﻮدﯼ راز ﺁﻟﻮد اﺳﺖ. اﺑﻌﺎد وﺟﻮدﯼ اﻧﺴﺎن ﺑﺴﻴﺎر ﮔﺴﺘﺮدﻩ اﺳﺖ. ﭘﻴﺪا ﮐﺮدن اﻧﺴﺎن ﮐﺎرﯼ ﺳﺨﺖ اﺳﺖ. اوﻣﺎﻧﻴﺴﻢ ﯾﻌﻨﯽ اﻧﺴﺎن ﻣﺤﻮرﯼ هﻴﭻ رﺑﻄﯽ ﺑﻪ اﻧﺴﺎن ﺷﻨﺎﺳﯽ ﻧﺪارد. اهﻤﻴﺖ اﻧﺴﺎن ﺷﻨﺎﺳﯽ ﺑﺮاﯼ ﻣﺎ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ و ﮐﺎرﺑﺮد اﺳﺖ. در ﺑﺤﺚ اﺳﻤﺎ و ﺻﻔﺎت ﺧﺪا ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﺳﻮال ﭘﺎﺳﺦ دهﻴﻢ. ﺁﯾﺎ ﺧﺪاﯾﯽ ﺟﺪاﯼ از ﺗﺼﻮر ﺻﻔﺎت ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ وﺟﻮد ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ. ﻓﻮﺋﺮ ﺑﺎخ ادﻋﺎ ﮐﺮد ﮐﻪ ﺧﺪا وﺟﻮد ﻧﺪارد. ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻣﺎ از ﻣﻮﺿﻮﻋﺎت ﭼﻴﺰﯼ ﻏﻴﺮ از ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺻﻔﺎت ﺁن ﻧﻴﺴﺖ. ﺑﺎ اﺳﻢ ﺧﺪا ﺑﻪ ﺻﻔﺖ او اﺷﺎرﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻴﻢ. دوﺳﺖ داﺷﺘﻦ هﺮ ﺷﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﻪ دوﺳﺖ داﺷﺘﻦ ﺻﻔﺎت ﺁن ﺷﯽ اﺳﺖ. ﭘﺮﺳﺘﺶ ﺧﺪا ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﭘﺮﺳﺘﺶ هﻤﻴﻦ اوﺻﺎف اﺳﺖ. ﮔﺰارﻩ هﺎﯼ دﯾﻨﯽ ﻧﺸﺎﻧﮕﺮ روان ﺷﻨﺎﺳﯽ ﻣﺘﺪﯾﻨﺎن ﺁن دﯾﻦ و ﺧﺒﺮﯼ از ﻋﺎﻟﻢ واﻗﻊ ﻧﻤﯽ دهﺪ. ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻪ ﺧﺪا اﺳﺖ ﺑﺮ هﺮ ﭼﻴﺰ ﮐﻪ ﻧﺎم اﻟﻬﯽ ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺁﻧﺮا دوﺳﺖ دارد. اوﺻﺎف اﺷﻴﺎء ﻣﻨﺤﺼﺮ در اﻋﺮاض ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﻋﻘـﻞ ﺣﮑـﻢ ﻣـﯽ ﮐﻨـﺪ ﮐـﻪ اﻋـﺮاض ﻧﻤـﯽ ﺗﻮاﻧـﺪ ﺑـﺪون ﻣﻮﺿﻮع ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺎ ﻧﻔﯽ ﺟﻮهﺮ اﻋﺮاض ﺟـﺎﯼ ﺟـﻮهﺮ را ﻣـﯽ ﮔﻴـﺮد .ﭼﻴـﺰﯼ ﺟـﺪاﯼ از اوﺻـﺎف ﺑﻌﻨﻮان ذات را ﻧﻤﯽ ﺗﻮان ﻣﻨﮑﺮ ﺷﺪ. واﻗﻌﯽ ﺑﻮدن اﻋﻢ از ﺗﺠﺮﺑﯽ ﺑﻮدن ﺁن ﺷﯽ اﺳﺖ. ٢٦ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ اﮔﺮ ﻣﻨﺸﺎ وﺻﻒ ﺗﺤﻘﻖ ﭘﻴﺪا ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ وﻗﺘﯽ ﮐـﺴﯽ را دوﺳـﺖ دارﯾـﻢ ﻓﺮزﻧـﺪ او را هـﻢ دوﺳـﺖ ﺧﻮاهﻴﻢ داﺷﺖ. دوﺳﺖ داﺷﺘﻦ ﮐﻤﺎﻻت ﻣﻈﻬﺮ دوﺳﺖ داﺷﺘﻦ ذات اوﺳﺖ. ذاﺗﯽ ﺑﻨﺎم ﺧﺪا وﺟﻮد دارد ﮐﻪ ﻣﺎ او را دوﺳﺖ دارﯾﻢ و ﺻﻔﺎت هﻢ ﻋﻴﻦ ذات اوﺳﺖ. ﻣﻄﻠﻖ هﺮ ﺻﻔﺘﯽ در ﺧﺪا وﺟﻮد دارد در اﻧﺴﺎن ﻣﺮﺗﺒﻪ ﻧﺎزﻟﻪ ﺁن هﻢ ﯾﺎﻓﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد. اﻧﺴﺎن ﺷﻨﺎﺳﯽ ﮔﻔﺘﻴﻢ اﻧﺴﺎن راز ﺁﻟﻮد و اﺳﺮارﺁﻣﻴﺰ اﺳﺖ. از اﻧﺴﺎن در ﺗﺎرﯾﺦ رازهﺎﯼ ﺑﺴﻴﺎرﯼ ﻧﺎﮔﺸﻮدﻩ ﻣﺎﻧﺪﻩ اﺳﺖ. اهﻤﻴﺖ اﻧﺴﺎن ﺷﻨﺎﺳﯽ ﻧﻴﺎز ﺑﻪ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﻧﺪارد اﻣﺮﯼ ﺑﺪﯾﻬﯽ اﺳﺖ. ﻣﺎ دﻧﺒﺎل ﺷﻨﺎﺧﺖ هﺴﺘﻴﻢ در ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺣﻴﺎت ﺑﻴﻦ ﻣﺎ و ﻣﻮﺟﻮدات راﺑﻄﻪ اﯼ وﺟﻮد دارد. ﻣﺒﺎﺣــﺚ ﮔﻮﻧــﺎﮔﻮن اﻧــﺴﺎن ﺷﻨﺎﺳــﺎﻧﻪ در ﭼﻬــﺎر ﺣــﻮزﻩ اﻧــﺴﺎن ﺷﻨﺎﺳــﯽ ﻋﻠﻤــﯽ – ﻓﻠــﺴﻔﯽ – ﻋﺮﻓﺎﻧﯽ و دﯾﻨﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻘﺴﻴﻢ اﺳﺖ. ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺟﺎﻣﻊ اﻧﺴﺎن ﺑﺪون ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اﻃﺮاف هﺴﺘﯽ ﻣﻤﮑﻦ ﻧﻴﺴﺖ. درون ﺁدﻣﯽ ﻧﻴﺰ هﻤﺎﻧﻨﺪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺮون ﮐﺎﻧﻮن ﺁﯾﺎت اﻟﻬﯽ اﺳﺖ. ﺑﻪ زودﯼ ﻧﺸﺎﻧﻪ هﺎﯼ ﺧﻮد را در دل هﺎﯼ اﯾﺸﺎن روﺷﻦ ﻣﯽ ﮐﻨﻴﻢ. ﻗﺮﺁن ﻏﻔﻠﺖ از ﺧﻮﯾﺸﺘﻦ را ﻣﻼزم ﺑﺎ ﻓﺮاﻣﻮش ﮐﺮدن ﺧﺪا ﻣﯽ داﻧﺪ. ﺧﺪا را ﻓﺮاﻣﻮش ﮐﺮدﻧﺪ ﺧﺪا هﻢ ﺁﻧﺎن را دﭼﺎر ﺧﻮد ﻓﺮاﻣﻮﺷﯽ ﮐﺮد. ﻓﻬﻢ درﺳﺖ ﺗﻌﺎﻟﻴﻢ دﯾﻦ ﺑﺪون ﺷﻨﺎﺧﺖ اﻧﺴﺎن ﻣﻴﺴﺮ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ. اﻧﺴﺎن هﺎ ﺑﻪ رﻏﻢ ﺗﻔﺎوت هﺎﯼ ﺑﺴﻴﺎر از اﺻﻠﯽ واﺣﺪ و ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ. ﻗﺮﺁن اﻧﺴﺎن هﺎ را ﻓﺮزﻧﺪان ﺁدم ﻣﯽ داﻧﺪ. ارﺗﺒﺎط اﻧﺴﺎن هﺎﯼ اﻣﺮوزﯼ ﺑﺎ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺣﻠﻘﻪ ﺗﺎرﯾﺦ ﺑﺸﺮﯼ ﺑﺴﻴﺎر ﻣﺮﺑﻮط اﺳﺖ. ﺧﺪا :ﻣﻦ ﺑﺸﺮﯼ از ﮔﻞ ﺧﻮاهﻢ ﺁﻓﺮﯾﺪ. اوﻟﻴﻦ ﺁدم ﮐﻴﺴﺖ؟ ﺷﺮوع ﭼﺮﺧﻪ ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ از ﮐﺠﺎﺳﺖ. ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺸﺮ را از ﯾﮏ ﺗﺮﮐﻴﺐ ﺧﺎﮐﯽ و ﺳﭙﺲ روح ﺁﻓﺮﯾﺪ. از دﯾﺪﮔﺎﻩ دﯾﻦ اﻧﺴﺎن ﻣﻮﺟﻮدﯼ ﮐﺎﻣﻼ ﻣﺎدﯼ و ﻃﺒﻴﻌﯽ اﺳﺖ. ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ اﻧﺴﺎن اوﻟﻴﻦ )ﺁدم( ﺑﺎ ﻓﺮزﻧﺪان ﺧﻮدش ﻣﺘﻔﺎوت ﺑﻮدﻩ اﺳﺖ. ان ﻣﺜﻞ ﻋﻴﺴﯽ ﮐﻤﺜﻞ ﺁدم ﻣﺜﺎل ﺧﻠﻘﺖ ﻋﻴﺴﯽ ﻣﺜﻞ ﺧﻠﻘﺖ ﺁدم اﺳﺖ. داروﯾﻦ ﺑﻪ ﺗﮑﺎﻣﻞ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮد و ﺟﻬﺶ را ﺑﻪ ﺁن اﻓﺰود. ﻗﺮﺁن ﺑﺎ ﺳﺨﻨﺎن داروﯾﻦ ﺳﺎزﮔﺎرﯼ ﮐﺎﻣﻞ ﻧﺪارد. دﻟﻴﻞ اﺳﺘﻮارﯼ ﻧﺪارﯾﻢ ﮐﻪ ﻧﻈﺮﯾﻪ داروﯾﻦ را ﺑﻪ اﻧﺴﺎن هﺎ ﭼﻮن ﺣﻴﻮاﻧﺎت ﺗﻌﻤﻴﻢ داد. وﺟﻮد ﺳﻨﮕﻮارﻩ هﺎ ﺗﺎﺋﻴﺪﯼ ﺑﺮ ﻧﻈﺮﯾﻪ داروﯾﻦ ﻧﺨﻮاهﺪ ﺑﻮد. ﻧﻤﯽ ﺗﻮان ﺑﺮ اﺳﺎس ﯾﮏ ﺗﺌﻮرﯼ ﻋﻠﻤﯽ ﻏﻴﺮ ﺛﺎﺑﺖ ﺷﺪﻩ از ﻣﺪﻟﻮل دﯾﻨﯽ روﺷﻦ دﺳﺖ ﺑﺮداﺷﺖ. ٢٧ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺗﮑﺎﻣﻞ و ﻧﻈﺮﯾﻪ اﻧﻮاع داروﯾﻦ ﺑﺎ دﯾﺪﮔﺎﻩ ﻗﺮﺁﻧﯽ ﻣﻄﺎﺑﻘﺖ ﻧﺪارد. ﺧﺪا در ﮐﺎﻟﺒﺪ اﻧﺴﺎن روح ﺧﻮدش دﻣﻴﺪ. ﺗﺌﻮرﯼ ﺗﮑﺎﻣﻞ اﻧﻮاع ﺑﺮ اﺻﻞ اﻧﺘﺨﺎب ﻃﺒﻴﻌﯽ اﺳﺘﻮار اﺳﺖ. ﺁﯾﺎ ﺁﻣﻮزﻩ هﺎﯼ وﺣﻴﺎﻧﯽ در ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ اﻧﺴﺎن ﺑﺎ ﺗﺌﻮرﯼ ﺗﮑﺎﻣﻞ داروﯾﻦ ﻣﻌﺎرض اﺳﺖ. ﺑﻌﺪ از دورﻩ داروﯾﻦ در ﻣﻐﺮب زﻣﻴﻦ ﮔﻤﺎن ﺗﻀﺎد ﻣﻴﺎن ﻋﻠﻢ و دﯾﻦ ﭘﺪﯾﺪار ﺷﺪ. ﻗﺒﻞ از ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺗﮑﺎﻣﻞ اﻧﻮاع داروﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻓﻴﮑﺴﻴﺴﻢ و ﺗﺮاﻧﺴﻔﻮرﻣﻴﺴﻢ )ﺗﺤـﻮل و ﺗﮑﺎﻣـﻞ اﻧـﻮاع( ﻣﻄﺮح ﺑﻮد. اوﻟﻴﻦ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺗﮑﺎﻣﻞ را ﻣﻄﺮح ﮐﺮد ﻻﻣﺎرﮎ ﺑﻮد. در ﻓﻴﮑﺴﻴﺴﻢ ﯾﺎ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺛﺒﺎت اﻧﻮاع هﺮ ﻧﻮﻋﯽ ﺗﮑﺎﻣﻞ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﻧﻮع ﻗﺒﻞ ﺧـﻮد اﺳـﺖ ﺿـﻤﻦ ﺁﻧﮑـﻪ در ﺧﻠﻘﺖ از ﯾﮏ ﺛﺒﺎت ﮐﻠﯽ ﺑﺮﺧﻮرداراﻧﺪ. ﺁﯾﺎ ﺑﻴﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺗﮑﺎﻣﻞ ﺑﺎ وﺟﻮد ﺧﺪاوﻧﺪ ﺗﻌﺎرﺿﯽ وﺟﻮد دارد. در دﯾﺪﮔﺎﻩ هﺎﯼ اﻟﺤﺎدﯼ ﻗﺮون وﺳﻄﯽ ﮔﺎﻩ ﺧﺪا را ﺑﺼﻮرت ﻣﻮﺟﻮدﯼ ﻋﺠﻴﺐ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻣﯽ ﮐﺮدﻧﺪ. ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺧﻠﻖ دﻓﻌﯽ و ﺁﻧﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﺁﯾﺎ ﺧﺪاوﻧﺪ ﻣﻮﺟﻮدات را ﺗﺪرﯾﺠﯽ ﺧﻠﻖ ﮐﺮدﻩ ﯾﺎ ﺑﺼﻮرت ﺁﻧﯽ ﺑﻌﻀﯽ از ﻧﻈﺮﯾﻪ ﭘﺮدازان در رد ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺧﻠﻘـﺖ ﺁﻧـﯽ ﻓﺮﺿـﻴﻪ ﺗـﺪرﯾﺠﯽ ﺑـﻮدن ﺧﻠﻘـﺖ از ﻃـﺮف ﺧـﺪا را ﻣﻄﺮح ﮐﺮدﻧﺪ. ﺁﯾﺎ ﻻزﻣﻪ ﺧﻠﻖ ﺁن اﺳﺖ ﮐﻪ هﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﯾﮑﺒﺎرﻩ و در ﮐﻤﺘﺮ از ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻮﺟﻮد ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ. در ﺧﻠﻖ اﻧﺴﺎن ﮐﺎر ﺣﮑﻴﻢ ﻋﺎﻟﻢ و ﺁﮔﺎﻩ ﻣﺸﻬﻮد اﺳﺖ. داروﯾﻦ ﺑﻪ ﺧﺪا ﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ دﻟﻴﻞ ﺧﻮد را در اﺛﺒﺎت ﻧﻈﺎم ﺷﮕﻔﺖ ﺁور ﻣﻮﺟﻮدات ﻣﻄﺮح ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﻧﻈﺮات ﻣﺨﺘﻠﻒ در ﺧﻠﻘﺖ ﻧﻘﻀﯽ ﺑﺮ وﺟﻮد ﻋﻠﻢ اﻟﻬﯽ و ﻗﺪرت در ﺳﺎﺧﺖ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ. ﻗﺮﺁن ﻧﻈﺮﯾﻪ اﯼ را ﮐﻪ ﻧﮋاد اﻧﺴﺎن ﻣﺤﺼﻮل ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﯼ از ﺣﻴﻮﻧﺎت اﻧﺴﺎن ﻧﻤﺎ اﺳﺖ رد ﻣـﯽ ﮐﻨﺪ. ﺧﻠﻘﺖ ﺣﻀﺮت ﺁدم دﻟﻴﻞ ﮐﺮاﻣﺖ ذاﺗﯽ اﻧﺴﺎن و ﺑﺮﺗﺮﯼ او ﺑﺮ دﯾﮕﺮ ﻣﻮﺟﻮدات اﺳﺖ. از دﯾﺪﮔﺎﻩ دﯾﻦ اﻧﺴﺎن ﻣﻮﺟﻮدﯼ ﮐﺎﻣﻼ ﻣﺎدﯼ و ﯾﺎ ﻃﺒﻴﻌﯽ ﻧﻴﺴﺖ. ﺳﺎﺣﺖ وﺟﻮدﯼ اﻧﺴﺎن دو ﺑﻌﺪﯼ ﺟﺴﻢ +روح اﺳﺖ. ﺑﻌﺪ از ﺳﺎﺧﺖ ﺟﺴﻢ از ﻧﻄﻔﻪ و ﻋﻠﻘﻪ و ﻣﻀﻐﻪ اﺳﺘﺨﻮان را ﮔﻮﺷﺖ روﯾﺎﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﺁن روح دﻣﻴﺪﻧﺪ. ﭼﺮا ﻗﺮﺁن ﺑﺠﺎﯼ ﮐﻠﻤﻪ ﺧﻠﻘﻨﺎ در ﺳﺎﺧﺖ وﺟﻮد ﺁدﻣﯽ از ﮐﻠﻤﻪ اﻧﺸﺎﻧﺎ اﺳﺘﻔﺎدﻩ ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ. ﻓﻮق اﻧﺸﺎء و ﺧﻠﻖ در ﺗﻔﺎوت ﺑﻨﻴﺎدﯼ ﺁﻧﺪو روﺷﻦ ﻣﯽ ﺷﻮد. در ﺧﻠﻖ ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﺟﺴﻤﯽ را ﺷﺎﻣﻞ ﻣﯽ ﺷﻮد و در ﮐﻠﻤﻪ اﻧﺸﺎء ﺑﻪ ﮔﻮهﺮ وﺟﻮدﯼ او ﯾﻌﻨـﯽ روح ﺗﻮﺟﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺧﺪا از روح ﺧﻮدش در اﻧﺴﺎن دﻣﻴﺪ – ﺑﺪن را ﻣﻮزون ﮐﺮد و ﺑﻌﺪ روح در ﮐﺎﻟﺒﺪ او دﻣﻴﺪ. اﺿﺎﻓﻪ روح ﺧﺪا ﺑﻪ ﺟﺴﻢ ارزش ﺑﻪ ﺁن ﻣﻴﺪهﺪ ﺑﻴﺎﻧﮕﺮ ﻣﻨﺰﻟﺖ و ﺷﺎن واﻻﯼ اوﺳﺖ. ﻗﻞ اﻟﺮوح ﻣﻦ اﻣﺮ رﺑﯽ ﯾﻌﻨﯽ روح از ﻋﺎﻟﻢ اﻣﺮ ﻣﻦ اﺳﺖ. دو ﻋﺎﻟﻢ دارﯾﻢ ﻋﺎﻟﻢ ﺧﻠﻖ ﮐﻪ ﺟﺴﻢ ﻣﺎ را در ﺑﺮ دارد و ﻋﺎﻟﻢ اﻣﺮ ﮐﻪ روح ﻣﺎ را ﻣﯽ ﺳﺎزد . ﺑﻌﺪ از ﻣﺮگ ﺑﺪن روح ﺑﻪ ﺣﻴﺎت ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺧﻮد اداﻣﻪ ﻣﻴﺪهﺪ. در ﻣﺮگ ﻃﺒﻴﻌﯽ ﺟﺴﻢ از ﻣﻴﺎن ﻣﯽ رود. ﺑﻴﻦ ﺟﺴﻢ و روح اﺻﺎﻟﺖ ﺑﺎ روح اوﺳﺖ. ٢٨ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ اﻧﺴﺎن در ﺳﺎﺣﺖ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ ﺧﻮد ﺑﻪ ﺣﻴﻮان ﺷﺒﺎهﺖ ﻓﺮاوان دارد اﻣﺎ ﺳﺎﺣﺖ روﺣﺎﻧﯽ او ﺑﺴﻴﺎر ﺑﺎ ﺣﻴﻮاﻧﺎت ﺗﻔﺎوت ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. وﯾﮋﮔﯽ اﻧﺴﺎن دﺳﺘﮕﺎﻩ ادراﮐﯽ اوﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺴﻴﺎر ﮐﺎﻣﻞ اﺳﺖ. ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺣﻴﻮان از ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ دادﻩ هﺎﯼ ﺣﺴﯽ او ﺑﺪﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ. ﺁدﻣﻴﺎن از رهﮕﺬر ﻋﻘﻞ ﺑﻪ درﮎ ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﻃﺒﻴﻌﯽ ﻓﺎﯾﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ. ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ اﯼ از ﮔﺮاﯾﺶ هـﺎ در اﻧـﺴﺎن وﺟـﻮد دارد ﮐـﻪ ﺣﻴـﻮان ﻓﺎﻗـﺪ ﺁن اﺳـﺖ ﮔـﺮاﯾﺶ داﻧـﺎﯾﯽ، زﯾﺒﺎﯾﯽ ،اﺧﻼق ،ﺗﻘﺪﯾﺲ. اﻧﺴﺎن داراﯼ روح ﻣﺠﺮد اﺳﺖ و روح را ﺟﺴﻢ ﻟﻄﻴﻒ هﻢ ﻣﯽ داﻧﻨﺪ. اﻧﺴﺎن ﮔﺮاﯾﺶ ﺑﻪ داﻧﺎﯾﯽ دارد اﻧﺴﺎن ﻣﻮﺟﻮدﯼ داﻧﺸﺠﻮ اﺳﺖ. ﻋﻠﻢ ﺻﻔﺖ ﺧﺪاﺳﺖ ﻣﻴﻞ ﺑﻪ داﻧﺴﺘﻦ در ﻋﻤﻖ ﺟﺎن اﻧﺴﺎن اﺳﺖ. اﻧﺴﺎن ﻓﻀﻮل اﺳﺖ ﻓﻀﻮل از ﮐﻠﻤﻪ ﻓﻀﻞ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻣﺜﺒﺖ هﻢ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺁﮔﺎهﯽ از ﺑﺎﻃﻦ هﺮ ﭼﻴﺰ ﺑﺮاﯼ اﻧﺴﺎن ﺑﺴﻴﺎر دوﺳﺖ داﺷﺘﻨﯽ اﺳﺖ. ﺧﺪا ﺟﻤﻴﻞ را دوﺳﺖ دارد. زﯾﺒﺎﯾﯽ در رﻓﺘﺎر ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ زﯾﺒﺎﯾﯽ در ﺟﺴﻢ ﺑﺮﺗﺮ اﺳﺖ. ﺣﻴﻮاﻧﺎت از ﮔﺮاﯾﺶ هﺎﯼ ﺧﺎص اﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﯽ ﺑﻬﺮﻩ اﻧﺪ. ﻣﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﮔﺮاﯾﺶ هﺎﯼ دروﻧﯽ ﺣﻴﻮاﻧﺎت ﺑﯽ اﻃﻼع هﺴﺘﻴﻢ. ﻧﻮع ﺧﺮدورزﯼ اﻧﺴﺎﻧﯽ را ﺣﻴﻮان ﻧﺪارد ﮔﺮاﯾﺶ ﺑﻪ اﺧﻼق ﺑﺮﺗﺮﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮع از اﺑﻌﺎد ﻣﻌﻨـﻮﯼ اﻧـﺴﺎن اﺳﺖ. زﯾﺒﺎﯾﯽ ﻃﻠﺒﯽ از ﻧﻤﺎدهﺎﯼ دروﻧﯽ اﻧﺴﺎن اﺳﺖ. اﻧﺴﺎن هﺎﯼ ﺑﺎ ﭼﻬﺮﻩ هﺎﯼ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺑﺎ اﺧﻼق ﺧﻮب ﺑﺴﻴﺎر زﯾﺒﺎ ﺟﻠﻮﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺣﻴﻮان ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺧﻴﻠﯽ ﻣﺴﺎﯾﻞ ﮐﻪ ﻣﺎ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻴﻢ ﻧﺪارد. ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ و ﺁﻧﮑﻪ او را درﺳﺖ ﮐﺮد و ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺑﻪ اﻧﺴﺎن ﭘﻠﻴﺪﯼ و ﭘﺮهﻴﺰ را اﻟﻬﺎم ﮐﺮد. ﻣﻴﻞ ﺑﻪ اﺧﻼق در اروﭘﺎ ﮐﻤﺘﺮ از ﺁﺳﻴﺎ ﻧﻴﺴﺖ ﻣﻴﻞ ﺑﻪ اﺧﻼق در هﻤﻪ دﻧﻴﺎ ﻓﻌﺎل اﺳﺖ. اﻣﺮوز ﮔﺮاﯾﺶ هﺎﯼ اﺧﻼﻗﯽ در ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ هﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ در ﺟﻬﺎن ﻣﻄﺮح اﺳﺖ. ﭼﻬﺎرﻣﻴﻦ ﮔﺮاﯾﺶ وﺟﻮدﯼ اﻧﺴﺎن ﺣﺲ ﺗﻘﺪﯾﺲ و ﭘﺮﺳﺘﺶ اﺳﺖ. اﻧﺴﺎن هﻤﻮارﻩ ﺑﺎ ﭘﺮﺳﺘﺶ ﻣﺎﻧﻮس ﺑﻮدﻩ اﺳﺖ. ﺣﺲ ﺗﻘﺪﯾﺲ و ﭘﺮﺳﺘﺶ ﺁرزوﯼ هﻤﻴﺸﮕﯽ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯼ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺗﺎ اﻣﺮوز ﺑﻮدﻩ اﺳﺖ. ﮔﻞ ﺳﺮﺳﺒﺪ ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ اﻧﺴﺎن اﺳﺖ. در ﮐﻞ ﺟﻬﺎن ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ اﻧﺴﺎن ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺗﻤﺎم ﻣﻮﺟﻮدات ﻣﻘﺎﻣﯽ و ﻣﻨﺰﻟﺘﯽ ﻣﻤﺘﺎز دارد. اﻧﺴﺎن را در زﻣﻴﻦ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﺧﻮدم ﯾﻌﻨﯽ ﺧﻠﻴﻔﻪ ﻗﺮار دادم ﻋﻠﯽ )ع( ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﺧﺪاوﻧﺪ در زﻣـﻴﻦ اﺳﺖ. ﻣﻼﺋﮑﻪ وﻗﺘﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﭼﺮا ﺁدﻣﯽ را ﺧﻠﻖ ﻣﯽ ﮐﻨـﯽ ﮐـﻪ ﻣـﯽ ﺧﻮاهـﺪ در زﻣـﻴﻦ ﻓـﺴﺎد ﮐﻨـﺪ ﺣـﻖ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﭘﺎﺳﺦ داد ﻣﻦ ﺧﺒﺮﯼ ﻣﯽ داﻧﻢ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺁن ﺁﮔﺎﻩ ﻧﻴﺴﺘﻴﺪ. ﮔﺰﯾﻨﺶ اﻧﺴﺎن ﺑﺮاﯼ اﺣﺮاز ﻣﻘﺎم ﺟﺎﻧﺸﻴﻨﯽ ﺣﺎﮐﯽ از اﺳﺘﻌﺪاد و ﮐﻤﺎل اﻧﺴﺎن اﺳﺖ. ﺧﺪا داﻧﺶ ﺧﺎﺻﯽ را ﺑﻪ ﺁدم ﺁﻣﻮﺧﺖ ﺧﺪا هﻤﻪ ﻣﻌﺎﻧﯽ ﻧﺎم هﺎ را ﺑﻪ ﺁدم ﺁﻣﻮﺧﺖ. ﺧﻠﻴﻔﻪ ﺧﺪا در زﻣﻴﻦ ﻋﻠﯽ در ﺷﺐ ﻟﻴﻠﻪ اﻟﻤﺒﻴﺖ ﺑﻪ هﻤﻪ ﻣﻼﺋﮑﻪ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﺷﺪ. ٢٩ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ اوﻟﻴﻦ ﻣﺮﺗﺒﻪ اﯼ ﮐﻪ ﺧﺪا ﺑﻪ ﺑﺸﺮ دادﻩ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺗﮑﻮﯾﻨﯽ ﻗﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎﻣﯽ اوﺳﺖ. ﺧﺪا ﺑﻌﺪ از ﺗﻌﻠﻴﻢ اﺳﻤﺎء ﺑﻪ اﻧﺴﺎن از او ﺧﻮاﺳﺖ ﮐﻪ اﯼ ﺁدم ﺑﻪ ﻣﻼﺋﮑﻪ ﺧﺒﺮ دﻩ ﺁن اﺳﺎﻣﯽ را . ﻇﺮﻓﻴﺖ ﻋﻠﻤﯽ ﺑﺸﺮ هﻤﺎن ﺑﺲ ﮐﻪ او را ﺑﻪ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺁﻣﻮزﮔﺎرﯼ ﻣﻼﺋﮑﻪ رﺳﺎﻧﺪ. اﻧﯽ ﺟﺎﻋﻞ ﻓﯽ اﻻرض ﺧﻠﻴﻔﻪ ارادﻩ ﮐﺮدﻩ ام ﮐﻪ ﺑﺸﺮ در زﻣﻴﻦ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ. اﻧﺴﺎن ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﺟﻮدﯼ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎر ﺳﻨﮕﻴﻦ اﻣﺎﻧﺖ اﻟﻬﯽ را ﭘﺬﯾﺮﻓﺖ. ﺁﺳﻤﺎن ﺑﺎر اﻣﺎﻧﺖ ﻧﺘﻮاﻧﺴﺖ ﮐﺸﻴﺪ ﻗﺮﻋﻪ ﮐﺎر ﺑﻪ ﻧﺎم ﻣﻦ ﺑﻴﭽﺎرﻩ زدﻧﺪ. اﻣﺎﻧﺘﯽ را ﮐﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ اﻧﺴﺎن ﺗﮑﻠﻴﻒ ﮐﺮد ﭼﻪ ﺑﻮد. اﺧﺘﻴﺎر و ﺗﮑﻠﻴـﻒ و ﮐﻤـﺎل هﻤـﺎن اﻣـﺎﻧﺘﯽ اﺳـﺖ ﮐـﻪ هﻤـﻪ از ﭘـﺬﯾﺮش ﺁن ﺳـﺮﺑﺎز زدﻧـﺪ و اﻧـﺴﺎن ﭘﺬﯾﺮﻓﺖ. اﯾﻨﮑﻪ ﮔﻮﯾﯽ اﯾﻦ ﮐﻨﻢ ﯾﺎ ﺁن ﮐﻨﻢ اﯾﻦ دﻟﻴﻞ اﺧﺘﻴﺎر اﺳﺖ اﯼ ﺻﻨﻢ ﺁدم ﭼﻮن ﺁﻓﺮﯾﺪﮔﺎر او را ﻣﺨﺘﺎر ﻗﺮار دادﻩ در ﭘﺮﺗﻮ اﺧﺘﻴﺎر ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﮐﻤﺎل ﻧﺎﯾﻞ ﺷﻮد. اﻧﺴﺎن از ﻣﻼﺋﮑﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮد. اﺧﺘﻴﺎر ﺟﻠﻮﻩ دﯾﮕﺮﯼ از ﺑﺮﺗﺮﯼ هﺎﯼ ذاﺗﯽ اﻧﺴﺎن اﺳﺖ. ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﺑﺰرگ اﻧﺴﺎن هﻤﻴﻦ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺳﺮاﺳﺮ ﮔﻴﺘﯽ را ﮐﺎرﮔﺰار اﻧﺴﺎن ﻗﺮار دادﻩ اﺳﺖ. هﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺮاﯼ ﺁدﻣﯽ اﺳﺖ ﺗﺎ او ﺑﺮاﯼ ﺧﺪا و ﺑﻪ ﯾﺎد ﺧﺪا ﺑﺎﺷﺪ. ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ وﯾﮋﻩ اﻧﺴﺎن ﺁن اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻤﺎم ﺟﻬﺎن را در اﺧﺘﻴﺎرش ﮔﺬاردﻩ اﻧﺪ. ﺣﻴﻮاﻧﺎت اهﻠﯽ ﺷﺪﻧﺪ ﺑﺮاﯼ اﻧﺴﺎن ﺁهﻦ ﻧﺮم اﺳﺖ در دﺳﺖ اﻧﺴﺎن . ﺑﻪ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎن دﺳﺘﻮر دادﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁدم ﺳﺠﺪﻩ ﮐﻨﺪ. هﻤﻪ ﻣﻼﺋﮑﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﺗﺒﻪ اﻧﺴﺎﻧﯽ اﻗﺮار و اﻋﺘﺮاف ﮐﺮدﻧﺪ ﺑﺎ ﺳﺠﺪﻩ ﺧﻮﯾﺶ. ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ هﺎﯼ ذاﺗﯽ ﺁدم ﮐﻪ ﺳﺒﺐ ﻣﯽ ﺷﻮد ﻣـﻮرد ﺗﮑـﺮﯾﻢ ﺧﺪاوﻧـﺪ ﻗـﺮار ﮔﻴـﺮد ﺑـﻪ ﮐﺮاﻣـﺖ ذاﺗـﯽ ﻣﻌﺮوف اﺳﺖ. و ﻟﻘﺪ ﮐﺮﻣّﻨﺎ ﺑﻨﯽ ﺁدم ﻣﺎ ﻓﺮزﻧﺪان ﺁدم را ﮔﺮاﻣﯽ داﺷﺘﻴﻢ. ﻣﻘﺼﻮد از ﮐﺮاﻣﺖ ﻋﻤﻮﻣﯽ هﻤﺎن ﮐﺮاﻣﺖ ذاﺗﯽ اﺳﺖ. اﻧﺴﺎن در ﭘﻴﺸﮕﺎﻩ ﺧﺪا ﻣﻮﺟﻮدﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﺮﺗﺒﻪ اﺳﺖ. اﻧﺴﺎن ﺣﺎﺿﺮ ﻧﻴﺴﺖ ﺗﻮهﻴﻦ ﺷﻮد ذاﺗﺎ ﮐﺮاﻣﺖ دروﻧﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ اﺟﺎزﻩ ﻧﻤﯽ دهﺪ ﮐﻪ ﻣﻮرد ﺗﻮهﻴﻦ ﻗﺮار ﮔﻴﺮﯾﺪ. ﺑﺴﻴﺎر ﺗﺎﮐﻴﺪ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﭽﻪ هﺎ را ﺗﻮهﻴﻦ ﻧﮑﻨﻴﺪ ﺑﺎ اﻟﻘﺎب ﺑﺪ ﮐﺴﯽ را ﻧﺎم ﻧﺒﺮﯾﺪ. ﺑﭽﻪ هﺎﺗﺎن را ﺑﺎ ﻧﺎم هﺎﯼ ﻧﻴﮑﻮ ﺑﺨﻮاﻧﻴﺪ. ﮐﺮاﻣﺖ ذاﺗﯽ اﻧﺴﺎن ﻃﻠﺐ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻮرد ﺗﻮهﻴﻦ ﻗﺮار ﻧﮕﻴﺮد. ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ هﺎﯼ دروﻧﯽ اﻧﺴﺎن ﺳﺒﺐ ﺷﺪ ﮐﻪ اﻧﺴﺎن را ﻣﻮرد ﺗﺤﺴﻴﻦ ﻗﺮار دهﻨﺪ. ﺁدم هﺎﯾﯽ ﮐﻪ روح ﭘﺎﮐﺘﺮﯼ دارﻧﺪ ﺣﺴﺎس ﺗﺮﻧﺪ زودﺗﺮ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ . ﺧﺪاوﻧﺪ ﻣﺎ را ﮐﺮﯾﻢ ﺧﻠﻖ ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ ﻋﺎدت ﻧﮑﻨﻴﻢ ﺑﻪ ﺗﺤﻘﻴﺮ ﺷﺪن. ﺑﺎ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد ﮐﺮاﻣﺖ ذاﺗﯽ را زﻧﺪﻩ ﮐﺮد. ﭘﺮﻓﺴﻮر دﮐﺘﺮ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﻮد ﺑﭽﻪ هﺎ ﺁدم ﺑﺰرگ هﺎ هﺴﺘﻨﺪ ﻓﻘﻂ ﺳﻦ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻢ اﺳﺖ . از اﻣﺘﻴﺎزات و ارزش هﺎﯼ اﻧﺴﺎﻧﯽ دو ﺑﻌﺪﯼ ﺑﻮدن اﻧﺴﺎن اﺳﺖ. ٣٠ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ اﻧﺴﺎن در ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣـﯽ ﺗﻮاﻧـﺪ ﮐﺮاﻣـﺖ ذاﺗـﯽ داﺷـﺘﻪ ﺑﺎﺷـﺪ در هﻤـﺎن ﺣـﺎل ﻣـﯽ ﺗﻮاﻧـﺪ ﻣـﻮرد ﻧﮑﻮهﺶ ﻗﺮار ﮔﻴﺮد. ﻗﺮﺁن ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ اﻧﺴﺎن ﻣﻮﺟﻮدﯼ ﺑﺴﻴﺎر ﺳﺘﻢ ﮔﺮ و ﻧﺎدان و ﺑﺴﻴﺎر ﻧﺎ ﺳﭙﺎس اﺳﺖ. ﻣﺠﺎدﻟﻪ ﮔﺮﯼ از ﺻﻔﺎت ﻧﮑﻮهﻴﺪﻩ اﻧﺴﺎﻧﯽ اﺳﺖ. ﻣﻴﺎن ﺳﺘﺎﯾﺶ و ﻧﮑﻮهﺶ ﻗﺮﺁن از اﻧﺴﺎن ﺗﻌﺎرﺿﯽ وﺟﻮد ﻧﺪارد. اﻧﺴﺎن ﯾﮕﺎﻧﻪ ﻣﻮﺟﻮدﯼ اﺳﺖ ﮐﻪ از ﺟﺎﻣﻌﻴﺖ وﺟﻮدﯼ ﺑﺮﺧﻮردار اﺳﺖ. ﻧﻔﺲ اﻧﺴﺎن دو ﺟﻬﺖ دارد ﺧﻮب ﺷﻮد و ﯾﺎ ﺑﺴﻴﺎر ﺑﺪ ﯾﮏ ﺳﮑﻪ اﺳﺖ دو رو دارد. اﮔﺮ اﻧﺴﺎن در ﻣﺴﻴﺮ ﺣﻴﻮاﻧﯽ رﻓﺖ ﺑﺴﻴﺎر ﺑﺪ و اﮔﺮ در ﻣﺴﻴﺮ ﺧﻮﺑﯽ رﻓﺖ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺑﻌﺪ اﻧﺴﺎﻧﯽ و ﺑﻌﺪ ﺣﻴﻮاﻧﯽ ﺑﻄﻮر ﻣﺸﺘﺮﮎ در ﺟﺎن اﻧﺴﺎن اﺳﺖ. هﺮ ﮐﺲ ﻋﻘﻠﺶ ﺑﺮ ﺷﻬﻮﺗﺶ ﻏﺎﻟﺐ ﺁﯾﺪ از ﻓﺮﺷﺘﮕﺎن ﺑﺮﺗﺮ ﺧﻮاهﺪ ﺷﺪ. ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﻗﺮﺁن اﻧﺴﺎن ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ از ﭼﻬﺎر ﭘﺎﯾﺎن هﻢ ﭘﺴﺖ ﺗﺮ ﺷﻮد. اﻧﺴﺎن داراﯼ اﺧﺘﻴﺎر ﺳﺎﺣﺖ هﺎﯼ وﺟﻮدﯼ اﻧﺴﺎن ﻣﻴﻞ ﺑﻪ اﺧﺘﻴﺎر دارد. ﺻﻮرت هﺎﯼ ﺟﺒﺮﯼ ﭼﻨﺪﯼ هﻢ در اﻧﺴﺎن وﺟﻮد دارد اﻣﺎ اﺻـﻞ ﺻـﻮرت ﺑﻨـﺪﯼ اﻧـﺴﺎن ﺑـﺮ اﺳـﺎس اﺧﺘﻴﺎر ﭘﯽ رﯾﺰﯼ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. ﺟﺒﺮ و اﺧﺘﻴﺎر ﮐﺪام ﯾﮏ اﺧﺘﻴﺎر اﺧﺘﻴﺎر اﺳﺎس وﺟﻮد ﺁدﻣﯽ اﺳﺖ ﭼﻮن اﻧﺪﯾﺸﻪ او را در ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﺑﺤﺚ ﻣﺘﮑﻠﻤﻴﻦ ﻣﺴﻠﻤﺎن ﭘﻴﺮاﻣﻮن وﺟﻮد اﺧﺘﻴﺎر ﺁدﻣﯽ دور ﻣﯽ زﻧﺪ. ﺳﺎﺑﻘﻪ ﺑﺤﺚ ﺟﺒﺮ و اﺧﺘﻴﺎر در ﺣﻮزﻩ اﺳﻼﻣﯽ ﺑﻪ ﻋﺼﺮ ﺧﻮارج در زﻣﺎن ﻣﻮﻻ ﻋﻠﯽ )ع( ﻣﯽ رﺳﺪ. ﻋﻠﯽ )ع( ﻓﺮﻣﻮد ﻣﻦ در ﭘﺬﯾﺮش ﺣﮑﻤﻴﺖ اﺷﺘﺒﺎﻩ ﻧﮑﺮدم ﺷﻤﺎ راﻩ ﺟﺒﺮ ﭘﻴﺸﻪ ﻧﻤﻮدﯾﺪ. در ﺟﻬﺎن اﺳﻼم ﺳﻪ ﮔﺮوﻩ اﺻﻠﯽ اﺷﺎﻋﺮﻩ و ﻣﺘﻌﺰﻟـﻪ و ﺷـﻴﻌﻪ وﺟـﻮد دارﻧـﺪ ﮐـﻪ ﭘﻴﺮاﻣـﻮن ﺟﺒـﺮ و اﺧﺘﻴﺎر ﺻﺎﺣﺐ ﻧﻈﺮ هﺴﺘﻨﺪ. اﺷﺎﻋﺮﻩ در اﻧﺪﯾﺸﻪ ﺑﺎ ﺷﻴﻌﻪ و ﻣﺘﻌﺰﻟﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ دارﻧﺪ. ﻣﮑﺘﺐ وﺳﻂ ﻧﻈﺮﯼ ﻏﻴﺮ از اﺷﺎﻋﺮﻩ و ﻣﺘﻌﺰﻟﻪ دارد. اﺷﺎﻋﺮﻩ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﻗﺪرت اﻧﺴﺎن ﻧﻘﺸﯽ در اﻓﻌﺎل ﺣﻖ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﻧﺪارد. اﺷﺎﻋﺮﻩ ﭘﻴﺪاﯾﺶ هﺮ ﭘﺪﯾﺪﻩ اﯼ را ﻣﻨﺤﺼﺮا ﺑﻪ ﺧﺪا ﻧﺴﺒﺖ ﻣﯽ دهﻨﺪ. ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ در ﺁﺗﺶ از ﺧﻮد اﻣﺘﻴﺎزﯼ از ﺳﻮﺧﺘﻦ ﻧﺪارد و ﻓﻘﻂ ﺧﺪا ﺳﻮزاﻧﺪن را ﺑﻪ ﺁﺗـﺶ ﻣـﯽ دهﺪ. ﺁﻧﭽﻪ اﺷﺎﻋﺮﻩ را در وادﯼ ﺟﺒﺮ و ﺳﻘﻮط اﻧﺪاﺧﺖ ﺗﻨﮓ ﻧﻈﺮﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻮد. ﻣﻘﺼﻮد از ﺗﻔﻮﯾﺾ واﮔﺬارﯼ اﺳﺖ ﯾﻌﻨﯽ هﻤﻪ ﮐﺎرهـﺎ ﺑـﻪ ﺧـﺪا واﮔﺬاﺷـﺘﻪ ﺷـﺪﻩ و دﯾﮕـﺮان در ﺁن هﻴﭻ ﻧﻘﺸﯽ ﻧﺪارﻧﺪ. ﻣﮑﺘﺐ وﺳﻂ ﯾﺎ ﻣﮑﺘﺐ اﻣﺮ ﺑﻴﻦ اﻣﺮﯾﻦ اﻋﺘﻘﺎد ﺷﻴﻌﻴﺎن اﺳﺖ. ﻻﺟﺒﺮ و ﻻ ﺗﻔﻮﯾﺾ ﺑﻞ اﻣﺮ ﺑﻴﻦ اﻣﺮﯾﻦ ﻧﻪ ﺟﺒﺮ و ﻧﻪ اﺧﺘﻴﺎر ﺻﺮف ﺑﻠﮑﻪ ﺣﺪ وﺳﻂ . ﺧﺪا اﺳﺘﻌﺪاد و ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺷﮕﺮﻓﯽ ﺑﻪ اﻧﺴﺎن دادﻩ ﮐﻪ اﺧﺘﻴﺎر و اﻧﺘﺨﺎﺑﮕﺮﯼ رﺷﺪ ﺑﺎ اﻧﺴﺎن اﺳﺖ. ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺟﺒﺮ و اﺧﺘﻴﺎر ﯾﮏ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﻗﺪﯾﻤﯽ در ﻋﻠﻢ ﮐﻼم اﺳﺖ. هﻤﻮارﻩ اﯾﻦ ﺑﺤﺚ ﻣﻄﺮح ﺑﻮد ﮐﻪ ﻣﻨﻈﻮر از اﺧﺘﻴﺎر ﭼﻴﺴﺖ؟ ٣١ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﺁﯾﺎ اﻧﺴﺎن ﻓﻌﻞ اﺧﺘﻴﺎرﯼ دارد. ﻣﻨﻈﻮر از ﻓﺎﻋﻞ و ﻗﺎﺑﻞ ﭼﻴﺴﺖ. وﺟﻮد ﻣﺴﺎﯾﻞ ﻏﻴﺮ اﺧﺘﻴﺎرﯼ ﻧﺸﺎﻧﮕﺮ ﺻﺤﺖ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺟﺒﺮ اﻧﮕﺎراﻧﻪ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ. ﺟﺒﺮﮔﺮاﯾﺎن ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺧﺼﻠﺖ هﺎﯼ ﺁدﻣﯽ ﻣﻴﻞ ﺑﻪ ﺟﺒﺮ را ﺗﻘﻮﯾﺖ ﻧﻤﻮﻧﺪ. راﺑﻄﻪ اﺧﺘﻴﺎر ﺑﺎ اﻋﺘﻘﺎدات دﯾﻨﯽ درﺑﺎرﻩ ﺻﻔﺎت ﺧﺪا ﭼﮕﻮﻧﻪ اﺳﺖ. ﺁﯾﺎ اﺻﻮل اﻋﺘﻘﺎدﯼ اﺳﻼم ﺑﺎ اﻋﺘﻘﺎد ﺑﻪ اﺧﺘﻴﺎر ﺳﺎزﮔﺎر اﺳﺖ. ﺁﯾﺎ ﺗﻮﺣﻴﺪ در ﺧﺎﻟﻘﻴﺖ و ﻋﻠﻢ ازﻟﯽ ﺧﺪاوﻧﺪ و ﻋﻤﻮﻣﻴﺖ ارادﻩ اﻟﻬـﯽ ﺳـﻪ دﻟﻴـﻞ ﻋﻤـﺪﻩ ﻗﺮﺁﻧـﯽ ﺑـﺮ ﭘﺬﯾﺮش ﺟﺒﺮ اﺳﺖ. ﺑﻠﻪ ﻋﻤﻮﻣﻴﺖ ﺧﺎﻟﻘﻴﺖ ﺧﺪاوﻧﺪ ﮐﺎرهﺎﯼ اﻧﺴﺎن را ﺷﺎﻣﻞ ﻣﯽ ﺷﻮد اﻣﺎ دﻟﻴﻞ ﭘﺬﯾﺮش ﻧﻈﺮﯾـﻪ ﺟﺒـﺮ ﻧﺨﻮاهﺪ ﺑﻮد. ﻣﻌﻨﺎﯼ دﻗﻴﻖ ﺗﻮﺣﻴﺪ در ﺧﺎﻟﻘﻴﺖ ﺁن اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﻣﻮﺟﻮد ﻣﺴﺘﻘﻠﯽ اﺳﺖ ﮐـﻪ ﺑـﻪ ﺁﻓـﺮﯾﻨﺶ دﺳﺖ زدﻩ اﺳﺖ. وﺣﺪت در ﺧﻠﻘﺖ ﻣﻨﺎﻓﺎﺗﯽ ﺑﺎ اﺧﺘﻴﺎر ﻧﺪارد. ﻋﻠﻢ ازﻟﯽ ﺧﺪا اﻗﺘﻀﺎ دارد ﮐﻪ ﺑﻪ هﺮ ﺣﺎدﺛﻪ اﯼ ﺷﮑﻞ دهﺪ اﻣﺎ دﻟﻴﻞ ﺳﻠﺐ اﺧﺘﻴﺎر ﻧﺨﻮاهﺪ ﺑﻮد. ﻋﻠﻢ اﻟﻬﯽ ﻗﻄﻌﯽ اﺳﺖ اﺧﺘﻴﺎر ﻧﮑﺮدن اﻧﺴﺎن هﻢ ﺣﺘﻤﯽ اﺳﺖ. ﺷﺒﻬﻪ ﻧﺎﺳﺎزﮔﺎرﯼ ﻋﻠﻢ اﻟﻬﯽ ﺑﺎ اﺧﺘﻴﺎر اﻧﺴﺎن در ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ و ﻗﻀﺎ و ﻗﺪر ﻗﺎﺑﻞ ﺑﺤﺚ اﺳﺖ. ﺗﻘﺪﯾﺮ اﻟﻬﯽ هﻴﭻ ﻣﻨﺎﻓﺎﺗﯽ ﺑﺎ اﻋﻤﺎل ارادﻩ و ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺁزاد اﻧﺴﺎن ﻧﺪارد. ﯾﮑﯽ از اﺻﻮل اﻋﺘﻘﺎدﯼ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎن ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮان از ﺁن ﺑﺮداﺷﺖ ﺟﺒﺮﯼ ﮐﺮد اﺻﻞ ﻋﻤﻮﻣﻴـﺖ ارادﻩ ﺧﺪاﺳﺖ. هﻴﭻ اﻣﺮﯼ ﺑﺪون دﺧﺎﻟﺖ ارادﻩ اﻟﻬﯽ و ﺑﻴﺮون از ﺣﻮزﻩ ﻣﺸﻴﺖ او واﻗﻊ ﻧﻤﯽ ﺷﻮد. ارادﻩ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ وﻗﻮع ﻓﻌﻞ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻣﻄﻠﻖ و ﺧﺎﻟﯽ از ﺁن ﺧﺼﻮﺻﻴﺎت ﺗﻌﻠﻖ ﻧﻤﯽ ﮔﻴﺮد. هﺮ ﻣﻌﻠﻮﻟﯽ از ﯾﮏ ﻋﻠﺖ ﻣﺒﺎﺷﺮﯾﺎﺑﯽ واﺳﻄﻪ ﺑﺎ ﺣﻔﻆ هﻤﻪ ﺧﺼﻮﺻﻴﺎت ﺁن ﺻﺎدر ﻣﯽ ﺷﻮد. اﺧﺘﻴﺎر اﻧﺴﺎن از ﻋﻬﺪﻩ ﺷﺒﻬﺎت ﺟﺒﺮ ﮔﺮاﯾﺎن ﺑﺮ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ. وﺿﻊ ﻗﻮاﻧﻴﻦ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻧﺸﺎﻧﻪ اﺧﺘﻴﺎر اﻧﺴﺎن اﺳﺖ. ﭘﺸﻴﻤﺎﻧﯽ از ﮐﺎرهﺎﯼ زﺷﺖ ﻧﺸﺎﻧﻪ وﺟﻮد اﺧﺘﻴﺎر اﺳﺖ. ﮐﻔﺮ و اﯾﻤﺎن ﻧﺸﺎﻧﻪ اﺧﺘﻴﺎرﯼ ﺑﻮدن اﻧﺴﺎن اﺳﺖ. در ﭘﺬﯾﺮش اﺳﻼم و اﻧﮑﺎر ﺁن اﺧﺘﻴﺎر دارﯾﻢ. اﻣﺘﺤﺎن هﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ اﻟﻬﯽ ﻧﺸﺎن اﺧﺘﻴﺎر و وﺟﻮد ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ او ﻧﺎﺷﯽ ﻣﯽ ﺷﻮد. اﺧﺘﻴﺎر در ﻣﺎ ﺑﺪون ﮔﻤﺎن وﺟﻮد دارد ﮐﻪ اﻣﮑﺎن اﻧﮑﺎر ﻧﺪارد. ﻣﻔﻬﻮم ﻗﻀﺎ و ﻗﺪر ﺁﯾﺎ ﻗﻀﺎ و ﻗﺪر ﻣﺎ را از اﻧﺠﺎم ﮐﺎرهﺎﯼ اﺧﺘﻴﺎرﯼ ﺧﻮدﻣﺎن ﺑﺎز ﻣﯽ دارد. اﮔﺮ ﺧﺪا ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﮐﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻣﺎ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﭼﻴﺴﺖ اﺧﺘﻴﺎر ﻣﺎ در اﯾﻨﺠﺎ ﭼﻪ ﻧﻘﺸﯽ دارد. ﻗﻀﺎ و ﻗﺪر دو ﻟﻔﻆ ﻣﺎﻧﻮس در ﻋﻠﻢ ﮐﻼم اﺳﺖ. ﻗﻀﺎ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﮔﺬراﻧﺪن ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎن رﺳﺎﻧﺪن ﯾﮑﺴﺮﻩ ﮐﺮدن. ﻗﻀﺎ در ﻗﺮﺁن ﺑﻤﻌﻨﯽ ﺣﮑﻢ ﻗﻄﻌﯽ و ﻓﺮﻣﺎن ﻧﻬﺎﯾﯽ دادن اﺳﺖ. ٣٢ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﻗﻀﺎ در ﺗﻤﺎم ﻣﻮارد ﻗﻄﻌﯽ و ﺣﺘﻤﯽ اﺳﺖ ﺧﻮاﻩ ﺗﮑﻮﯾﻨﯽ ﺧﻮاﻩ ﺗﺸﺮﯾﻌﯽ. ﻗﺪر – ﺗﻘﺪﯾﺮ = اﻧﺪازﻩ – اﻧﺪازﻩ ﮔﻴﺮﯼ ﯾﺎ ﭼﻴﺰﯼ را ﺑﻪ اﻧﺪازﻩ ﻣﻌﻴﻨﯽ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺁﻣﺪﻩ اﺳﺖ. ﻗﻀﺎ ﭼﻮن ﺑﺎ ﻗﺪر هﻤﺮاﻩ ﺷﻮد ﺑﻤﻌﻨﯽ اﻧﺠﺎم ﮐﺎر اﺳﺖ. ﻗﻀﺎ و ﻗﺪر ﻣﻼزم ﯾﮑﺪﯾﮕﺮﻧﺪ و از هﻢ ﺟﺪا ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ. ﻗﻀﺎ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺑﻨﺎ و ﻗﺪر ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﻪ ﺧﻮد زﯾﺮ ﺑﻨﺎ اﺳﺖ. اذا ﻗﻀﯽ اﻣﺮا اﻧّﻤﺎ ﺑﻘﻮل ﻟﻪ ﮐﻦ ﻓﻴﮑﻮن وﻗﺘﯽ اﻣﺮﯼ از ﺟﺎﻧﺐ ﺧﺪا ﻓﺮارﺳﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﻮد ﺑﺎش ﭘـﺲ ﻓﺮاهﻢ ﻣﻴﺸﻮد. ﺧﺪاﯼ ﺗﻮ روز ﻗﻴﺎﻣﺖ ﺑﻴﻦ ﺁﻧﻬﺎ داورﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺧﺪاﯼ ﻣﻴﺪاﻧﺪ راﺟﻊ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ در درﯾﺎ و هﺮ ﭼﻪ در زﻣﻴﻦ اﺳﺖ. اﻓﺘﺎدن ﯾﮏ ﺑﺮگ درﺧﺖ هﻢ در ﻋﻠﻢ ﺧﺪاوﻧﺪ ﻣﻮﺟﻮد اﺳﺖ. وﻗﺘﯽ ﻣﺮﯾﺾ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﺪ ﺧﺪاﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻔﺎ ﻣﯽ دهﺪ . ﻗﻀﺎ و ﻗﺪر ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻌﺼﻮﻣﻴﻦ ﻗﻀﺎ را ﺟﺰء دﻋﺎ دﻓﻊ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ)رﺳﻮل ﮔﺮاﻣﯽ اﺳﻼم(. دﻋﺎ ﻗﻀﺎ هﺎﯼ ﺣﺘﻤﻴﻪ رادﻓﻊ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ)اﻣﺎم ﻋﻠﯽ )ع((. هﺮ ﺣﺎدﺛﻪ اﯼ ﺑﻪ وﺟﻮد ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ ﻣﮕﺮ ﺑﺎ هﻔـﺖ ﺷـﺮط -١ﻣـﺸﻴﺖ -٢ارادﻩ -٣ﻗـﻀﺎ -٤ﻗـﺪر -٥اذن ﺧﺪا -٦ﺛﺒﺖ در ﮐﺘﺎب اﻟﻬﯽ -٧رﺳﻴﺪن وﻗﺖ ﺁن ﻋﻤﻞ. اﻣﺎم ﻋﻠﯽ)ع( هﺮ ﻣﺴﻴﺮﯼ را ﮐﻪ ﻣﺎ ﻣﯽ ﭘﻴﻤﺎﺋﻴﻢ ﺑـﻪ ﻗـﻀﺎ و ﻗـﺪر اﻟﻬـﯽ اﺳـﺖ.اﯾـﻦ ﺳـﺨﻦ ﮐـﻪ اﻋﻤﺎل ﻣﺎ ﺑﻪ ﻗﻀﺎ و ﻗﺪر ﺣﺘﻤﯽ اﻟﻬﯽ اﺳﺖ و ﻣﺎ اﺧﺘﻴﺎرﯼ از ﺧﻮد ﻧﺪارﯾﻢ ﺳﺨﻦ اهـﻞ ﮐﻔـﺮ و ﻗﺪرﯾـﻪ اﯾﻦ اﻣﺖ اﺳﺖ. هﺮ ﻣﻮﺟﻮد ﻣﺠﺮدﯼ ﺑﻪ ذات ﺧﻮد ﻋﺎﻟﻢ اﺳﺖ)ﻋﻠﻢ ﺑﻪ ذات دارد(. اﻓﻌﺎل اﺧﺘﻴﺎرﯼ اﻧﺴﺎن ﯾﻌﻨﯽ اﻋﺘﻘﺎد ﺑﻪ ﻗﻀﺎﯼ اﻟﻬﯽ. ﻋﻠﻢ ﭘﻴﺸﻴﻦ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺎ اﺧﺘﻴﺎر ﻣﺎ ﻧﺎ ﺳﺎزﮔﺎرﯼ ﻧﺪارد. ﻓﻼﺳﻔﻪ=ﻋﻠﻢ را ﺑﺎور ﺻﺎدق ﻣﻮﺟﻪ ﮔﻔﺘﻪ اﻧﺪ. ﺑﻌﻀﯽ ﻋﻠﻢ ﺧﺪا را ﻋﻠﻢ ﺣﺼﻮﻟﯽ ﻣﯽ داﻧﻨﺪ و ﺗﻔﺎوت ﺁن ﺑﺎ ﻋﻠﻢ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ از ﻧﺎﺣﻴﻪ ﮔﺴﺘﺮدﮔﯽ ﺁن اﺳﺖ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ هﻤﻪ ﻗﻀﺎﯾﺎﯼ ﺑﺸﺮﯼ ﻣﻌﺮﻓﺘﯽ ﺻﺎدق دارد. ﭘﺎﯾﮏ:ﻋﻠﻢ ﺧﺪا ﺑﺎ اﺧﺘﻴﺎر اﻧﺴﺎن ﻧﺎﺳـﺎزﮔﺎر اﺳـﺖ ﻣﻨﻈـﻮر از ﻋﻠـﻢ ﺧـﺪا ﻋﻠـﻢ ﻣﻄﻠـﻖ ﺧـﺪا ﻧﻤـﯽ ﺑﺎﺷﺪ. ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻧﻠﺴﻮن ﭘﺎﯾﮏ و ﺁﻟﻮﯾﻦ ﭘﻼ ﺗﻴﻨﮕﺎ ﻧﻠﺴﻮن:ﻧﺎﺳﺎزﮔﺎرﯼ ﻋﻠﻢ اﻟﻬﯽ ﺑﺎ اﺧﺘﻴﺎر اﺗﺴﺎن ﺳﺨﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ. ﭘﺎﯾﮏ ﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ اﮔﺮ ﺧﺪا ﻣﻮﺟﻮد ﺑﺎﺷـﺪ و ﻋﻠـﻢ او ﺑـﺮ ﻋﻤـﻞ ﺛﺎﺑـﺖ ﭘـﺲ اﻧﺠـﺎم ﮐـﺎر اﺧﺘﻴـﺎر ﻣـﺎ ﻧﺨﻮاهﺪ ﺑﻮد. ﭘﻼﺗﻴﻨﮕﺎ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻧﻠﺴﻮن را رد ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و ﻣـﯽ ﮔﻮﯾـﺪ ﻋﻠـﻢ ﺧﺪاوﻧـﺪ در ﺟﻬـﺎن ﮐﻨـﻮﻧﯽ ﺑـﻪ ﻗـﻀﺎﯾﺎﯼ ﺻﺎدق ﺗﻌﻠﻖ ﻣﯽ ﮔﻴﺮد. ﺗﻌﻠﻖ ﻋﻠﻢ ﺧﺪا ﺑﻪ اﻣﻮر ﺳﻠﺒﯽ ﺗﻮهﻤﯽ ﺑﻴﺶ ﻧﻴﺴﺖ. ٣٣ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ارادﻩ ﻣﺎ واﺑـﺴﺘﻪ ﺑـﻪ ارادﻩ ﺧﺪاﺳـﺖ ارادﻩ ﺧـﺪا و ارادﻩ اﻧـﺴﺎن در ﻃـﻮل ﯾﮑﺪﯾﮕﺮﻧـﺪ ارادﻩ اﻧـﺴﺎن ﻣﻨﺴﻮب ﺑﻪ ﺧﺪاﺳﺖ. ﻣﻴﻠﻪ ﺗﻌﺎدل ﺑﺮاﯼ ﻗﺮار ﺑﻪ ﻃﺮﻓﻴﻦ ﺧﻮد ﻣﺤﺘﺎج اﺳﺖ. ﻋﻠﺖ ﺗﺎﻣﻪ ﺷﺮط ﻻزم و ﮐﺎﻓﯽ ﺑﺮاﯼ ﻣﻌﻠﻮل اﺳﺖ. ﺑﻪ ﻣﺤﺾ وﺟﻮد و ﻇﻬﻮر ﻋﻠﺖ ﺗﺎﻣﻪ ﻣﻌﻠﻮل ﺑﻮﺟﻮد ﻣﯽ ﺁﯾﺪ. ﻗﺪرت ﻣﻄﻠﻖ ﺧﺪا ﺑﺎ ﺑﺤﺚ ﺧﻴﺮات راﺑﻄﻪ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ دارد. ﺧﻴﺮ و ﺷﺮ دو ﻧﻘﻄﻪ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮﻧﺪ ﺧﻴﺮ وﺟﻮدﯼ اﺳﺖ و ﺷﺮ ﻋﺪﻣﯽ اﺳﺖ. ﺷﺮ ﻧﺴﺒﯽ اﺳﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﯽ ﺗﻮان ﻣﺴﺎﻟﻪ اﯼ را در ﻋﻴﻦ ﺣﺎل ﮐﻪ ﺑﺮاﯼ ﯾﮑـﯽ ﺧﻴـﺮ اﺳـﺖ ﺑـﺮاﯼ دﯾﮕﺮﯼ ﺷﺮ ﺗﻠﻘﯽ ﺷﻮد. ﺷﺮ واﺳﻄﻪ ﺿـﺮورﯼ ﺧﻴـﺮ اﺳـﺖ – ﺟـﯽ ال ﻣﮑـﯽ در اﺛﺒـﺎت ﺷـﺮ ﺳـﺨﻦ ﮔﻔﺘـﻪ اﺳـﺖ او از ﻧـﺎ ﺳﺎزﮔﺎرﯼ ﺷﺮور ﺑﺎ وﺟﻮد ﺧﺪا ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻪ اﺳﺖ. ﺟﯽ ال ﻣﮑﯽ :وﺟﻮد ﺷﺮور را ﻣﺎﻧﻊ اﺛﺒﺎت ﻗﺎدر ﻣﻄﻠﻖ ﺑﻮدن ﺧﺪا ﻣﯽ داﻧﺪ. ﺁﯾﺎ ﺧﺪا ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺳﻨﮕﯽ ﺑﻴﺎﻓﺮﯾﻨﺪ ﮐﻪ ﺧﻮد از ﺑﺮداﺷـﺘﻦ ﺁن ﻧـﺎﺗﻮان ﺑﺎﺷـﺪ ﭘﺎﺳـﺦ ﺁن ﮐـﻪ :اﻧﺠـﺎم اﯾﻨﮕﻮﻧﻪ اﻣﻮر و ﻧﺴﺒﺖ دادن ﺁن ﺑﻪ ﺧﺪا از ﺟﻤﻠﻪ ﻣﺤﺎﻻت ذاﺗﯽ اﺳﺖ. ﻣﮑﯽ :ﺧﺪا ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﻣﻮﺟﻮدﯼ ﺑﻴﺎﻓﺮﯾﻨﺪ ﮐﻪ از ﻣﻬﺎر ﺁن ﻋﺎﺟﺰ ﺑﺎﺷﺪ و در ﻋﻴﻦ ﺣـﺎل ﻗـﺎدر ﻣﻄﻠـﻖ هﻢ ﺑﺎﺷﺪ. ﺟﻮاب :اﯾﻦ از زﻣﺮﻩ ﻣﺤﺎﻻت ﻋﻘﻠﯽ اﺳﺖ. ﺗﻔﺎوت هﺎ در ﺧﻠﻘﺖ اﻧﺴﺎن ﮐﻪ هﻤﮕﯽ از ﻧﺎﺣﻴﻪ ﺷﺮ ﻧﻴﺴﺖ. ﺑﻌﻀﯽ ﺗﻔﺎوت هﺎ ﺟﻨﺒﻪ رﺣﻤﺖ اﻧﺪ و ﺑﻌﻀﯽ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﺑﻼ ﺗﻠﻘﯽ ﺷﻮﻧﺪ. ﻣﺠﻬﻮل ﺑﻮدن ﺳﺮّ ﻗﺪر ﺑﺮاﯼ ﭼﻴﺴﺖ؟ ﻗﺮار ﻧﻴﺴﺖ ﺣﮑﻤﺖ ﺗﻤﺎم ﻣـﺴﺎﯾﻞ را ﺑـﺪاﻧﻴﻢ ﻧـﻪ ﺟـﺎﺋﺰ ﻧـﻪ ﻣﻘﺪور رازﺁﻟﻮد ﺑﻮدن ﺳﺮ ﻗﺪر ﺑﻪ ﺁدﻣﯽ ﺟﻬﺖ ﻣﯽ دهﺪ. وﺳﻌﺖ ﺗﺎﺛﻴﺮ اﻧﺪﯾﺸﻪ ﺑﺠﺎﯼ ﺧﻮد و در ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ اﺧﺘﻴﺎر وﺟﻮد دارد. ﺟﺒﺮ در ﺣﻴﻄﻪ ﻓﻴﺰﯾﮏ و ﺑﺪن ﻣﺎﺳﺖ. ﺷﺐ ﻗﺪر ﯾﻌﻨﯽ ﻓﺮد ﺑﻪ اﺧﺘﻴﺎر ﺧﻮد اﻧﺪازﻩ ﮔﻴﺮﯼ ﮐﻨﺪ ﻇﺮف ﺑﺒﺮﯾﻢ ﻣﻌﻴﺎر داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﮐﺎر اﻧﺠﺎم ﻣﯽ دهﻴﻢ ﺑﺎ دﻋﺎ در ﺻﺤﺖ ﻋﻤﻞ ﺁن ﺗﻼش ﻣﯽ ﮐﻨﻴﻢ. زﯾﻨﺐ در واﻗﻌﻪ ﮐﺮﺑﻼ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ :هﺮ ﭼﻪ ﺗﻮ ﭘﺪﯾﺪ ﺁورﯼ ﺟﺰ زﯾﺒﺎﯾﯽ ﭼﻴﺰ دﯾﮕﺮﯼ ﻧﺒﻮد. ﺗﻤﺎم ﺷﺮور از ﻧﺎﺣﻴﻪ ﯾﺰﯾﺪ ﺑﻮد. ﺑﺎ ﮐﻤﯽ دﻗﺖ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﻴﻢ ﮐﻪ ﺗﻤﺎم اﻣﻮر ﺷﻴﺮﯾﻦ اﺳﺖ ﻣﮕﺮ ﻣﺎ ﺁﻧﺮا ﺑﻪ ﺗﻠﺦ ﮐﺎﻣﯽ ﺑﺪل ﮐﻨﻴﻢ. ﻗﺮﺁن و اﺧﺘﻴﺎر اﻧﺴﺎن ﻗﺮﺁن ﺑﺮ اﺧﺘﻴﺎرﯼ ﺑﻮدن ﮐﻔﺮ و اﯾﻤﺎن ﺗﺎﮐﻴﺪ ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ. ﺁﯾﺎﺗﯽ ﮐﻪ از ﺁزﻣﺎﯾﺶ اﻧﺴﺎن در ﺣﻴﺎت دﻧﻴﻮﯼ ﺳﺨﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺑﺮ ﻣﺨﺘﺎر ﺑﻮدن او دﻻﻟﺖ دارد. ﺁدم در ﺑﺮاﺑﺮ اﻋﻤﺎل ﺧﻮد ﻣﺴﺌﻮل اﺳﺖ. +ﺷﻬﻮد دروﻧﯽ ﻧﺸﺎﻧﮕﺮ اﺧﺘﻴﺎر ﺁدﻣﯽ اﺳﺖ. ﺗﺮدﯾﺪ و ﺷﮏ ﻣﻨﺸﺎ ﺑﻮﺟﻮد ﺁﻣﺪﻧﺶ از وﺟﻮد اﺧﺘﻴﺎر ﺁدﻣﯽ اﺳﺖ. اﻣﺮ ﮐﺮدن و ﯾﺎ ﻧﻬﯽ ﮐﺮدن دﻟﻴﻞ وﺟﻮد اﺧﺘﻴﺎر در اﻧﺴﺎن اﺳﺖ. ٣٤ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﻧﻈﺎم ﭘﺎداش و ﮐﻴﻔﺮ ﻧﺸﺎن ﻣﯽ دهﺪ ﮐﻪ اﺧﺘﻴﺎرﯼ در ﻣﺎ وﺟﻮد دارد. ﭘﻨﺠﻤﻴﻦ دﻟﻴﻞ ﺑﺮ وﺟﻮد اﺧﺘﻴﺎر در ﺁدﻣﯽ ﭘﺸﻴﻤﺎﻧﯽ از ﮐﺎرهﺎﯼ زﺷﺖ اوﺳﺖ. ﺟﺒﺮ ﺑﻮدﯼ ﮐﯽ ﭘﺸﻴﻤﺎﻧﯽ ﺑﺪﯼ ﻇﻠﻢ ﺑﻮدﯼ ﮐﯽ ﻧﮕﻬﺒﺎﻧﯽ ﺑﺪﯼ ﻣﻨﺸﺎ ﺑﺮوز اﻋﺘﻘﺎد ﺑﻪ ﺟﺒﺮ ﺑﻪ دورﻩ اﻣﻮﯾﺎن و ﻋﺒﺎﺳﻴﺎن ﺑﺎزﮔﺸﺖ ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﺪ. در ﻣﺴﺎﻟﻪ اﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻇﻠﻢ ﻣﯽ ﺷﻮد ﻣﯽ ﮔﻮﺋﻴﻢ ﮐﻪ واﮔﺬار ﺑﻪ ﺧﺪا ﻧﻤﻮدم اﯾﻦ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﭘﺬﯾﺮش ﺟﺒﺮ اﺳﺖ. ﮐﻤﺎل اﻧﺴﺎن اﻧﺴﺎن ﻣﻮﺟﻮدﯼ ﮐﻤﺎل ﻃﻠﺐ اﺳﺖ. ﮐﻤﺎل ﺧﻮاهﯽ ﺟﺰ ﻣﺴﺎﺋﻞ اﺻﻠﯽ در اﻧﺴﺎن اﺳﺖ. ﮐﻤﺎل هﺮ ﭼﻴﺰﯼ در ﭘﺮﺗﻮ ﻋﻨﺎﯾﺎت هﺴﺘﯽ ﻣﻌﻨﺎدار ﻣﯽ ﺷﻮد. هﺮ اﻧﺪازﻩ ﻣﻮﺟﻮدﯼ ﺑﻪ اهﺪاف ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﻧﺰدﯾﮑﺘﺮ ﺷﻮد ﮐﺎﻣﻞ ﺗﺮ اﺳﺖ. ﮐﻤﺎل ﺁدﻣﯽ در ﺟﺴﻢ او ﻧﻬﻔﺘﻪ ﻧﺸﺪﻩ ﮐﻤﺎل اﺧﺘﻴﺎرﯼ در روح اوﺳﺖ. ﻣﺮاﺗﺐ ﮐﻤﺎﻟﻴﻪ اﻧﺴﺎن ﺣﺪ و ﻣﺮزﯼ ﻧﺪارد. روﻧﺪﻩ و ﺳﺎﻟﮏ و راﻩ در ﻣﺮاﺗﺐ ﮐﻤﺎﻟﻴﻪ ﯾﮑﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ. ﺣﺒﻴﺐ و ﻣﺤﺒﻮب و ﺣﺐ وﺣﺪﺗﺸﺎن ﺑﺮ ﻣﻼﺳﺖ ﯾﮑﯽ ﺑﻮدﻧﺸﺎن ﺁﺷﮑﺎر اﺳﺖ. ﻣﺮاﺗﺐ ﻣﻌﻨﻮﯼ ﻣﻘﺎﻣﺎت دﻧﻴﺎﯾﯽ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ. ﻗﺮﺁن ﻏﺎﯾﺖ ﻧﻬﺎﯾﯽ را وﺻﻮل ﺑﻪ ﻣﻌﺒﻮد ﻣﯽ داﻧﺪ. ﺁدم هﺮ ﭼﻪ ﻋﺎﺑﺪﺗﺮ ﺷﻮد ﮐﺎﻣﻞ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺷﻮن و اﺣﻮال اﻧﺴﺎﻧﯽ ﺧـﻀﻮع – ﺧـﺸﻮع – ﻣﻨﺎﺳـﮏ – ﻣﺤﺒـﺖ – ﻣﻌﺮﻓـﺖ ﺁﺧـﺮ اﺧـﻼص و ﺑﻌـﺪ ﻋﺎﻟﯽ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﻋﺎﻟﻢ ﻣﻈﻬﺮ اﺳﻤﺎء و اوﺻﺎف ﺧﺪا ﺑﺪاﻧﻴﻢ. ﻋﻠﯽ )ع( :ﭼﻴﺰﯼ را ﻧﺪﯾﺪم ﮐﻪ ﻗﺒﻞ و ﺑﻌﺪ ﺁن ﺧﺪا وﺟﻮد داﺷﺖ. اﻧﺴﺎن ﻗﻮﻩ اﺳﺖ در ﻣﺮاﺣﻞ ﮐﻤﺎﻟﻴﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻓﻌﻠﻴﺖ در ﺁورد ﻗﻮﻩ را ﺑﻪ ﻓﻌﻞ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﮐﻨﺪ. اﻧﺴﺎن ﮐﺎﻣﻞ ﭼﻨﺪ ﺑﻌﺪﯼ اﺳﺖ. ﺑﻌﻀﯽ ﮐﻤﺎل اﻧﺴﺎﻧﯽ را در ﮐﻤﺎل ﻗﻮﻩ ﻋﺎﻗﻠﻪ او ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ. ﺑﻌﻀﯽ از اهﻞ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺑﺎ دورﯼ از اﺟﺘﻤﺎع و زهﺪ و ﻣﺮاﻗﺒﺖ اﯾﻦ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﮐﻤﺎﻟﻴﻪ ﺣﺎﺻﻞ ﻣﯽ ﺷﻮد. در دﯾﺪﮔﺎﻩ اﺳﻼم ﮐﻤﺎل ﺟﺰ در ﺳﺎﯾﻪ ﭘﺮورش هﻤﺎهﻨﮓ هﻤﻪ اﺳﺘﻌﺪادهﺎ ﺑﺪﺳﺖ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ. اﻧﺴﺎن ﮐﺎﻣﻞ ﻓﺮﯾﻔﺘﻪ دﻧﻴﺎ ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺎﺷﺪ دﻧﻴﺎ ﻣﺰرﻋﻪ ﺁﺧﺮت اﺳﺖ. در دﯾﺪﮔﺎﻩ ﻋﺎرف ﮐﺎر ﻣﻈﻬﺮ ﺣﻖ ﺗﻌﺎﻟﯽ اﺳـﺖ .از درد و رﻧـﺞ ﻣـﺮدم ﻟـﺬت ﻧﻤـﯽ ﺑـﺮد رﻧﺠـﻮر ﻣـﯽ ﺷﻮد .هﻤﻪ ﻋﺎرﻓﺎن ﺻﺪ ﺳﺎل ﮔﺬﺷﺘﻪ در ﻣﺘﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺣﻀﻮر داﺷﺘﻨﺪ. اﻣﺎم ﺧﻤﻴﻨﯽ ﺑﺪﻧﺒﺎل ﺣﻞ ﻣﺸﮑﻞ ﻣﺮدم ﺑﻮد. ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺑﻪ هﺪاﯾﺖ ﻣﺮدم ﺣﺮﯾﺺ اﺳﺖ. ﯾﮑﯽ از ﻣﻈﺎهﺮ ﮐﻤﺎل اﻧﺴﺎﻧﯽ در دﯾﻦ اﺳﻼم ﺗﻌﻘﻞ اﺳﺖ. ﻣﻘﺼﻮد از ﺧﺮد اﺑﺰارﯼ ﻧﻴﺴﺖ. ﺗﻌﻘﻞ ﮐﻪ اﺳﻼم ﺗﺎﮐﻴﺪ ﮐﺮدﻩ اﻧﺪﯾﺸﻪ ورزﯼ اﺳﺖ. ٣٥ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﺧﻮدﺷﻨﺎﺳﯽ ﺑﻌﺪ ﺧﺪاﺷﻨﺎﺳﯽ راﺑﻄﻪ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﺑﺎ هﻢ دارﻧﺪ. اﻧﺪﯾﺸﻪ ﻋﺒﺎدت ﺁﮔﺎهﺎﻧﻪ اﺳﺖ. ﺗﻌﻘﻞ اﯾﻤﺎن و ﺗﻘﻮﯼ ﻣﻈﺎهﺮ ﮐﻤﺎﻟﻴﻪ اﻧﺴﺎن اﺳﺖ. ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﺮﺗﺒﻪ رﺳﻴﺪن ﺑﻪ ﮐﻤﺎل راﻩ ﻋﻘﻞ اﺳﺖ. ﻟﺤﻈﻪ اﯼ ﻓﮑﺮ ﮐﺮدن ﺑﺮﺗﺮ از هﻔﺘﺎد ﺳﺎل ﻋﺒﺎدت اﺳﺖ. اﻧﺴﺎن ﮐﺎﻣﻞ در ﻧﻴﺎﯾﺶ ﺑﺪﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ. ﻧﻴﺎﯾﺶ ﯾﮑﯽ از وﯾﮋﮔﯽ هﺎﯼ ﺑﺮﺗﺮﯼ اﻧﺴﺎن ﺑﺮ دﯾﮕﺮ ﻣﻮﺟﻮدات اﺳﺖ. راز ﺧﻮد ﮔﻔﺘﻦ و ﻧﻴﺎز ﺧﻮﯾﺶ ﺑﺮ ﻣﻼ ﺳﺎﺧﺘﻦ از زﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺟﻠﻮﻩ هﺎﯼ ﭘﺮﺳﺘﺶ اﺳﺖ. اﻧﺴﺎن ﻣﻌﺒﻮد ﺧﻮد را از هﻤﻪ ﺑﻪ ﺧﻮد ﻧﺰدﯾﮑﺘﺮ ﻣﯽ ﺑﻴﻨﺪ. زﺑﺎﻧﯽ را ﮐﻪ اﻧﺴﺎن ﺑﺎ ﺁن ﻧﻴﺎﯾﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺧﺪا زﺑﺎن ﺧﻮد ﻣﯽ داﻧﺪ. ﺁدم ﻋﺎﻗﻞ در ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ هﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺧﺪا را ﻣﯽ ﺧﻮاﻧﺪ. ﺧﺪا را در هﻤﻪ ﺣﺎل ﺑﺨﻮاﻧﻴﺪ ﺧﺪا را ﺧﺎﻟﺼﺎﻧﻪ ﺑﺨﻮاﻧﻴﺪ هﺪﯾﻪ ﻋﺎﻟﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﺧﻮب اﺳﺖ. ﻧﻴﺎﯾﺶ ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ ﺧﺪا از ﻃﺮف ﻗﺮﺁن ﺗﻮﺻﻴﻪ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. در ﺧﻠﻮت روح ﺁدﻣﯽ ﺁﻣﺎدﮔﯽ ارﺗﺒﺎط ﻣﻌﻨﻮﯼ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ. ارﺗﺒﺎط ﺁﺷﮑﺎر و ﭘﻨﻬﺎن ﺑﺴﻴﺎر ﺗﺎﮐﻴﺪ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ اﻟﮕﻮ ﻧﻤﺎز اوﻟﻴﺎء و اوﺻﻴﺎء اﺳﺖ. ﻧﻤﺎز زﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺟﻠﻮﻩ ﻧﻴﺎﯾﺶ ﺑﺎ ﭘﺮوردﮔﺎر اﺳﺖ. در ﻋﺒﺎدات هﻤﻪ ادﯾﺎن ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻴﺪ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻋﺒﺎدت از ﺁن اﺳﻼم اﺳﺖ. زﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﻋﺒﺎدت ﻧﻤﺎز اﺳﺖ. ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻧﻤﺎز ﺑﺴﻴﺎر ﻋﻤﻴﻖ و داراﯼ ﻣﺮاﺗﺐ اﺳﺖ. رﻋﺎﯾﺖ ﻣﻘﺪﻣﺎت در ﻧﻤﺎز اوﻟﻴﻦ ﺷﺮط ﺑﻬﺮﻩ ورﯼ ﺁﺛﺎر ﻣﻌﻨﻮﯼ ﺁن اﺳﺖ. اﺳﺮار ﺑﺎﻃﻨﯽ ﻧﻤﺎز اﺳﺖ ﮐﻪ اﻧﺴﺎن را زﯾﺮ و رو ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺁدﻣﯽ هﺮ اﻧﺪازﻩ در درﮎ اﺳﺮار ﻧﻤﺎز ﮐﺎﻣﻴﺎب ﺗﺮ ﺑﺎﺷﺪ در ﻋﻤﻖ ﻓﻬﻤﯽ ﻣﻮﻓﻖ ﺗﺮ اﺳﺖ. ﻧﻤﺎز ﻣﻌﺮاج ﻣﻮﻣﻨﺎن اﺳﺖ. اﻧﺴﺎن ﺑﺎ ﻧﻤﺎز اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺠﺬوب ﺟﻤﺎل ﻣﯽ ﮔﺮدد. ﯾﮏ داﻧﻪ از ﻧﻤﺎزهﺎ ﻗﺒﻮل ﺷﺪ هﻤﻪ اﻋﻤﺎل ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ در هﺮ ﺣﺎﻟﯽ ﺧﺪا را ﻋﺒﺎدت ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ اﺳﺘﺜﻨﺎ هﺴﺘﻨﺪ. ﺑﻴﺎن اﺳﺮار ﺑﺎﻃﻨﯽ ﻧﻤﺎز راﻩ ﯾﺎﺑﯽ ﺑﻪ اﻋﻤﺎق ﻧﻴﺎﯾﺶ اﻧﺴﺎن اﺳﺖ. اﺳﺮار ﻧﻤﺎز -١وﺿﻮ -٢اذان و اﻗﺎﻣﻪ -٣ﻗﻴﺎم -٧ﺳﺠﻮد -٨ﺗﺸﻬﺪ -٤ﻧﻴﺖ -٥ﻗﺮاﺋﺖ -٦رﮐﻮع -٩ﺳﻼم هﻴﭻ ﻋﻤﻠﯽ ﺑﻪ اﻧﺪازﻩ ﻧﻤﺎز در ﮐﺘﺐ ﻓﻘﻬﯽ از ﺁن ﺳﺨﻦ ﺑﻤﻴﺎن ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ اﺳﺖ. ﺳﺮ ﻋﺒﺎدت ﻧﻤﺎز اﺳﺖ ﻗﻄﺮﻩ اﯼ از اﻗﻴﺎﻧﻮس ﺑﻴﮑﺮان رﺣﻤﺖ اﻟﻬﯽ اﺳﺖ. وﺿﻮ دو ﻣﺮﺗﺒﻪ ﻇﺎهﺮﯼ و ﺑﺎﻃﻨﯽ دارد. ٣٦ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﻇﺎهﺮﯼ وﺿﻮ زدودن ﭘﻠﻴﺪﯼ هﺎﯼ ﺁﺷﮑﺎر ﺟﺴﻤﯽ اﺳﺖ. وﺿﻮ ﺁﺷﺘﯽ دادن ﺑﺎ ﭘﺎﮎ ﮐﻨﻨﺪﻩ هﺎﺳﺖ. ﺑﺎﻃﻦ وﺿﻮ ﺗﻄﻬﻴﺮ ﻗﻠﺐ و ﺟﺎن ﻧﻤﺎزﮔﺰار اﺳﺖ ﺑﺎ ﺁب ﺗﺠﻠﻴﺎت اﻟﻬﯽ. ﺑﺎران ﭘﺎﮎ ﮐﻨﻨﺪﻩ هﻤﻪ ﻧﺎﭘﺎﮐﯽ هﺎﺳﺖ وﺿﻮ هﻢ ﻋﻤﻞ ﺑﺎران را اﻧﺠﺎم ﻣﻴﺪهﺪ. ﻧﻤــﺎزﮔﺰار ﺑــﺎ ﺷــﺴﺘﻦ ﺻــﻮرت وﺟﻬــﻪ ﻇــﺎهﺮﯼ و ﺻــﻮرت ﺑــﺎﻃﻨﯽ ﯾﻌﻨــﯽ ﻗﻠــﺐ را از هــﺮ ﭼــﻪ ﻏﻴــﺮ ﺧﺪاﺳﺖ ﭘﺎﮎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. اذان در ﻟﻐﺖ اﻋﻼم و ﺁﮔﺎهﯽ اﺳﺖ – ﻓﺮا رﺳﻴﺪن وﻗﺖ ﻧﻤـﺎز و دﻋـﻮت ﻣـﺴﻠﻤﺎﻧﺎن اﺳـﺖ ﺑـﺮاﯼ اﺟﺘﻤﺎع و ﺑﺮﮔﺰارﯼ ﻋﺒﺎدت. اﻗﺎﻣﻪ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﻇﺎهﺮﯼ ﺁن ﺑﺮ ﭘﺎﺳﺎﺧﺘﻦ ﻧﻤﺎز اﺳﺖ و دﻋﻮت ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺟﺎت اﻟﻬﯽ. ﻣﻘﺎم ﺑﺎﻃﻨﯽ اذان ﻓﺮا ﺧﻮاﻧﺪن ﺗﻤﺎم هﺴﺘﯽ ﺑﺮاﯼ ﺣﻀﻮر ﭘﺮوردﮔﺎر. در ﻧﻤﺎز ﻗﻴﺎم هﻤﻪ هﺴﺘﯽ را ﻧﻤﺎﯾﺎن ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺗﺤﻮﯾﻞ و ﺗﺤﻮل روز و ﺷﺐ را در وﻗﺖ ﻧﻤﺎز ﺁﺷـﮑﺎر ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﻦ از ﺁن دم ﮐﻪ وﺿﻮ ﺳﺎﺧﺘﻢ از ﭼﺸﻤﻪ ﻋﺸﻖ ﭼﻬﺎر ﺗﮑﺒﻴﺮ زدم ﯾﮑﺴﺮﻩ ﺑﺮ هﺮ ﭼﻪ ﮐﻪ هﺴﺖ ﺗﮑﺒﻴﺮ ﺟﻠﻮﻩ ﻋﻈﻤﺖ و ﮐﺒﺮﯾﺎﯾﯽ ﺣﻖ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﺑﺮ ﻧﻤﺎزﮔﺰار اﺳﺖ. اذﮐﺎر اذان هﻤﻪ ﺷﻬﺎدت دادن ﺑﻪ رﺳﺎﻟﺖ و وﻻﯾﺖ اﺳﺖ در ﮐﺎر ﮔﻼب و ﮔﻞ .ﮔﻞ ﯾﻌﻨﯽ رﺳـﺎﻟﺖ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﮔﻼب ﻣﺮﺗﺒﻪ وﻻﯾﺖ ﺑﺎﻃﻨﯽ و ﻣﻌﻨﻮﯼ اﻣﺎﻣﺎن اﺳﺖ. ﺣﯽ ﻋﻠﯽ اﻟﺼﻼة ﺑﻤﻌﻨﯽ ﺣﻴﺎت دوﺑﺎرﻩ زﻧﺪﻩ ﺷﺪن اﺳﺖ. اذان ﮔﻮاﻣﻴﻦ ﻣﺮدم اﺳﺖ. وﻗﺖ اذان ﺁدم ﺣﻀﻮر اﻟﻬﯽ را در ﺟـﺎن ﺧـﻮد ﻣـﯽ ﺑﻴـﻨﻢ اذان ﺑﻴـﺎن ﻣﺮﺗﺒـﻪ ﺑﺰرﮔـﯽ ﺧـﺪا در زﻣـﻴﻦ اﺳﺖ. اﻣﺎم ﺻﺎدق )ع( :ﺁﯾﺎ در ﮐﻨﺎر ﺧﺪا ﭼﻴﺰﯼ هﺴﺖ ﮐﻪ از ﺧﺪا ﺑﺰرﮔﺘﺮ ﺑﺎﺷـﺪ -اﷲ اﮐﺒـﺮ ﯾﻌﻨـﯽ ﺧـﺪا ﺑﺰرﮔﺘﺮ از ﺁن اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻮﺻﻒ ﺁﯾﺪ. ﺁﺗﺶ اﺷﺘﻴﺎق ﺑﻪ وﺻﺎل دوﺳﺖ را ﺑﺎ ذﮐﺮ ﻗﺪ ﻗﺎﻣﺖ اﻟﺼﻼة ﺑﻴﺎن ﮐﻨﻴﻢ. ﻋﺠﻠﻮاﺑﺎﻟﺼﻼة :ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺮاﯼ اﻧﺠﺎم ﻓﺮﻣﺎن اﻟﻬﯽ ﺳﺮﻋﺖ ﮐﻨﻴﺪ. ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اﺳﻢ اﷲ در ﻧﻤﺎز ﮐﻪ ﺑﺰرگ ﺗﺮ از هﺮ ﭼﻪ در وﺻﻒ در ﺁﯾﺪ ارزﺷﻤﻨﺪﯼ ﺁﻧﺮا ﺑﻪ ﻇﻬـﻮر ﻣـﯽ رﺳﺎﻧﺪ. ﻗﻴﺎم ﻇﺎهﺮ ﻗﻴﺎم ﺑﺮ ﭘﺎداﺷﺘﻦ ﺑﺪن ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﭘﺮوردﮔﺎر اﺳﺖ. ﺑﺎﻃﻦ ﻗﻴﺎم:ﺑﺮ ﭘﺎﯾﯽ ﻗﻠﺐ از ﻣﻘﺎم ﻋﺒﻮدﯾﺖ و ﻗﺮار ﮔـﺮﻓﺘﻦ در ﺻـﺮاط ﻣـﺴﺘﻘﻴﻢ اﻧـﺴﺎﻧﻴﺖ از ﺁﻻب ﻗﻴﺎم ﺁﻧﮑﻪ ﻧﻤﺎزﮔﺰار ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺑﺎﺷﺪ. در ﻗﻴﺎم ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ اﺳﺖ ﻧﻤﺎزﮔﺰار ﺳﺮ را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺗﻮاﺿﻊ ﭘﺎﺋﻴﻦ ﺑﻴﻨﺪازد. در ﻗﻴﺎم ﺑﺎ دﯾﺪن ﺧﺎﮎ ﺳﺠﺪﻩ ﮔﺎﻩ در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻋﻈﻤﺖ ﭘﺮوردﮔﺎر ﺳﺮ ﺑﻪ زﯾﺮ ﺑﺎﺷﻴﻢ. ﻧﻴﺖ ﻋﻠﻤﯽ و ﻓﻌﻠﯽ ﻗﻠﺒﯽ اﺳﺖ. ﻧﻴﺖ ﻋﺒﺎرت از ﺗﺼﻤﻴﻢ و ﻋﺰم ﺑﻪ اﻧﺠﺎم ﮐﺎر. ﻧﻴﺖ در ﻧﺰد اوﻟﻴﺎء اﻟﻬﯽ ﻋﺰم ﺑﺮ ﻃﺎﻋﺖ اﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﻘﺎم ﻓﻨﺎ ﻧﺎﯾﻞ ﺷﻮﻧﺪ. ٣٧ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ از ﺁداب ﻧﻴﺖ ﺧﺎﻟﺺ ﮐﺮدن ﺧﻮد اﺳﺖ از هﺮ ﻋﻨﻮان زﯾﺎدﯼ. اﺧﻼص ﻧﺰد اهﻞ دل ﭘﺮاﺳﺘﻦ از ﺧﻮد ﺧﻮاهﯽ و ﺧﻮدﭘﺮﺳﺘﯽ اﺳﺖ. ﻗﺮاﺋﺖ ﻣﺮدم ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﯾﮏ ﺳﺮﯼ اﻟﻔﺎظ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮب ادا ﺷﻮد. ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻗﺮاﺋﺖ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﺸﺎهﺪﻩ ﻗﻠﺒﯽ اﺳﺖ. ﻧﻤﺎز اﺳﺮارﯼ دارد ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺸﻒ ﺷﻮد ﭼﻮن ﻧﻬﻔﺘﻪ اﺳﺖ. رﮐﻮع: در رﮐﻮع ﻧﻤﺎزﮔﺰار ﺑﻪ ﻣﻘﺎم ﻣﺴﮑﻨﺖ در ﺑﺮاﺑﺮ ﭘﺮوردﮔﺎر وارد ﻣﯽ ﺷﻮد. ﻇﺎهﺮ رﮐﻮع در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻋﻈﻤﺖ ﺧﺪا ﺧﻮد را ﺧﻮار دﯾﺪن اﺳﺖ. ﺑﺎﻃﻦ رﮐﻮع ﻣﻘﺎم ﭘﺎﺋﻴﻦ ﺑﻮدن ﻣﺎ و ﺑﺎﻻ ﺑﻮدن ﻧﻮر ﻋﻈﻤﺖ اﻟﻬﯽ اﺳﺖ. ﻧﻤﺎزﮔﺰار در رﮐﻮع ﺑﻪ ﭼﺸﻢ دل هﻤﻪ اﺷﻴﺎء را ﺗﺠﻠﯽ ﺧﺪاوﻧﺪ ﻣﯽ ﺑﻴﻨﺪ. ﻣﻮﺳﯽ در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺟﻠﻮﻩ ﺣﻖ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﺑﻴﻬﻮش ﺷﺪ. ﺟﻠﻮﻩ اﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﮐﻮﻩ در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﻮﺳﯽ اراﯾﻪ ﺷﺪ ﺟﻠﻮﻩ ﻧﻮر اﯾﻤﺎن ﺳﻠﻤﺎن ﻓﺎرﺳﯽ ﺑﻮد. ﺳﺠﺪﻩ ﺳﺮّ اﺗﻤﺎم ﻧﻤﺎز اﺳﺖ ﺳﺠﺪﻩ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻣﻨﺰل ﺗﻘﺮب ﺑﻪ ﻣﺤﺒﻮب اﺳﺖ. ﻧﻤﺎزﮔﺰار در ﻣﻘﺎم ﺳﺠﺪﻩ ﺑﻪ ﻣﻘﺎم ﻓﻨﺎ ﻣﯽ رﺳﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﻣﯽ اﻓﺘﺪ. هﻤﻪ اﺷﻴﺎء ﻓﺎﻧﯽ و هﻼﮐﻨﺪ و ذات ﺑﯽ ﻧﻴﺎز اﺣﺪﯾﺖ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ. ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺗﺸﻬﺪ ﺑﺎزﮔﺸﺖ ﻧﻤﺎزﮔﺰار اﺳﺖ از ﻋﺎﻟﻢ ﻓﻨﺎ ﺑﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﮐﺜﺮت. درﺳﺠﺪﻩ ﺧﺎﮐﺴﺎرﯼ و در ﺗﺸﻬﺪ ﻧﻔﯽ ﺷـﺮﯾﮏ از اﷲ ﻣﻄـﺮح ﻣـﯽ ﺷـﻮد و ﺑـﻪ ﭘﻴـﺎﻣﺒﺮ درود ﻣـﯽ ﻓﺮﺳﺘﺪ. ﺟﻬﺎن ﺷﻨﺎﺳﯽ ﺟﻬﺎن ﺷﻨﺎﺳﯽ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺧﺪاﺷﻨﺎﺳﯽ و اﻧﺴﺎن ﺷﻨﺎﺳﯽ اﺳﺖ. اﻧﺴﺎن ﻣﻮﺟﻮدﯼ ﺟﺴﺘﺠﻮﮔﺮ اﺳﺖ. رﺷﺪ در ﺑﺸﺮ از ﻃﺮﯾﻖ ﻓﻄﺮت اﺳﺖ. ﺧﺪا اﻧﺴﺎن ﺟﻬﺎن ﺷﻌﺎر ﮐﻠﯽ ﮐﺘﺎب ﻣﻌﺎرف اﺳﻼﻣﯽ اﺳﺖ. زﻣﻴﻨﻪ ﺧﺪا ﺷﻨﺎﺳﯽ در ﮐﻨﺎر اﻧﺴﺎن ﺷﻨﺎﺳﯽ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﻄﺮح ﻣﯽ ﺷﻮد. اﺳﻼم ﺣﻘﺎﯾﻖ ﻓﺮاواﻧﯽ در ﻣﻮرد ﺷﻨﺎﺧﺖ از ﻃﺮﯾﻖ ﺟﻬﺎن دارد. وﺣﯽ ﮐﻪ ﺧﻄﺎ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺑﻪ ﺣﮑﻢ ﻋﻘﻞ ﻣﺎ را در ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺟﻬﺎن ﯾﺎرﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺗﻔــﺎوت ﺑــﺴﻴﺎر اﺳــﺖ ﺑــﻴﻦ ﺟﻬــﺎن ﺷﻨﺎﺳــﯽ ﻣــﺎدﯼ ﺑــﺎ ﺟﻬــﺎن ﺷﻨﺎﺳــﯽ ﻗﺮﺁﻧــﯽ.در دﯾــﺪﮔﺎﻩ ﮐﻨﻔﺴﻴﻮس اﯾﻦ ﺟﻬﺎن هﻢ ﺑﻪ ﺧﻮدﯼ ﺧﻮد اﺻﻴﻞ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺣﻘﺎﯾﻘﯽ از ﻋﺎﻟﻢ ﺧﻠﻘﺖ ﻏﺎﯾﺖ ﻧﻬﺎﯾﯽ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺷﺪﻩ ﻗﺮﺁن اﺳﺖ. اﯾﻦ ﺟﻬﺎن ﮔﺬرﮔﺎﻩ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. در ﺟﻬﺎن ﺷﻨﺎﺳﯽ ﻃﺒﻴﻌﯽ اﯾﻦ ﺟﻬﺎن هﺪف ﻏﺎﯾﯽ و ﻣﻮرد ﻃﻠﺐ اﺳﺖ. ٣٨ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﺟﻬﺎن ﺷﻨﺎﺳﯽ دﯾﻨﯽ ﺑﺎ ﺟﻬﺎن ﺷﻨﺎﺳﯽ ﻋﻠﻤﯽ ﻓﺮق دارد ﮐﻨﻔﺴﻴﻮس در اﻋﺘﻘﺎدات ﺧﻮد ﺿﻤﻦ ﻋﺪم اﻧﮑﺎر ﻗﻴﺎﻣﺖ ﺑﻪ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اﯾﻦ دﻧﻴﺎ ﻣﯽ ﭘﺮدازد. ﻣﺼﺮﯾﺎن ﺑﺎﺳﺘﺎن اﮐﺜﺮ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﯾﻞ ﺁن ﺟﻬﺎﻧﯽ و ﻣﻌﺎد ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮﯼ ﻧﺸﺎن ﻣﻴﺪهﻨﺪ. ﺟﻬﺎن ﺷﻨﺎﺳﯽ ﻃﺒﻴﻌﯽ از اهﺪاف ﻋﻠﻮم ﻃﺒﻴﻌﯽ اﺳﺖ. از ﻧﻘﺎط ﻗﻮت ﺟﻬـﺎن ﺷﻨﺎﺳـﯽ ﻋﻠﻤـﯽ دﻗـﺖ – ﺁزﻣـﺎﯾﺶ – ﻣﺤﺎﺳـﺒﻪ – اﺗﮑـﺎ ﺑـﻪ ﺗﺠﺮﺑـﻪ ﺣـﺴﯽ اﺳﺖ. داﻧﺸﻤﻨﺪان ﻋﻘﻠﯽ و ﻋﻠﻤﯽ ﻗﺎﺋﻠﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﮐﻠﯽ ﻋﻠﻢ در ﻗﺮﺁن ﻣﻮﺟﻮد اﺳـﺖ اﻣـﺎ ﺑﻄـﻮر ﺳـﺮ ﺑﺴﺘﻪ و اﻣﮑﺎن ﮐﺸﻒ ﺁﻧﻬﺎ در ﺁﯾﻨﺪﻩ وﺟﻮد دارد. ﺟﻬﺎن ﺷﻨﺎﺳﯽ دﯾﻨﯽ داراﯼ ﺧﻄﻮط ﮐﻠﯽ اﺳﺖ: -١ﺟﺪا ﮐﺮدن ﭘﺪﯾﺪﻩ هﺎﯼ ﻃﺒﻴﻌﯽ از ﻓﺮا ﻃﺒﻴﻌﯽ ﮐﺎر اﯾﻦ ﺟﻬﺎن ﺑﻴﻨﯽ اﺳﺖ. -٢ﺗﻔﮑﻴﮏ ﻣﻴﺎن ﻣﻴﺎن ﻋـﺎﻟﻢ ﻏﻴـﺐ و ﺷـﻬﺎدت از ﭘﺎﯾـﻪ هـﺎﯼ ﻣﻬـﻢ ﺟﻬـﺎن ﺷﻨﺎﺳـﯽ اﺳـﻼﻣﯽ اﺳﺖ ﻏﻴﺐ و ﺷﻬﺎت ﭘﻨﻬﺎن و ﺁﺷﮑﺎر ﻣﻘﺼﻮد از ﻏﻴﺐ ﺁن اﺳﺖ ﮐﻪ از ﺣﻮزﻩ ادراﮎ و ﺁﮔﺎهﯽ ﺧﺎرج ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮ ﺧﻼف ﺷﻬﺎدت ﮐﻪ ﻗﺎﺑﻞ ادراﮎ اﺳﺖ ﻣﻌﻨـﺎﯼ ﻏﻴـﺐ و ﺷـﻬﺎدت ﯾـﮏ ﻣﻌﻨـﺎﯼ ﻧﺴﺒﯽ اﺳﺖ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻌﺎرﯾﻒ ﻣﺨﺘﻠﻒ اﺳﺖ ﺣﻘﻴﻘﺘﯽ ﻣـﯽ ﺗﻮاﻧـﺪ ﺑـﺮاﯼ ﻗـﻮﻩ ادراﮐـﯽ ﺧﺎﺻـﯽ ﻏﻴﺐ ﺑﺎﺷﺪ و ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ دﯾﮕﺮﯼ ﺷﻬﺎدت ﺗﻠﻘﯽ ﮔﺮدد. در ﺑﻴﻨﺶ اﺳﻼﻣﯽ ﺑﺨﺸﯽ از هﺴﺘﯽ ﻏﻴﺐ و ﺑﺨـﺸﯽ ﺷـﺎﻣﻞ ﺷـﻬﻮد و ﻗﺎﺑـﻞ ادراﮎ ﺣﺴﯽ اﺳﺖ. ﻣﻨﻈﻮر از ﺗﻔﮑﻴﮏ ﺑﻴﻦ ﻏﻴﺐ و ﺷﻬﺎدت در ﺣﻮزﻩ ﻋﻠﻮم اﺳﻼﻣﯽ ﻣﻌﻴﻦ ﮐﺮدن ﺣﺪود ﻣﮑﺎﺗﺐ ﻣـﺎدﯼ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻨﮑﺮ واﻗﻌﻴﺖ هﺎﯼ ﻏﻴﺮ ﻣﺎدﯼ و ﻧﺎﻣﺤﺴﻮس اﺳﺖ. ﺣﻮاس ﺁدﻣﯽ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺳﺮﯼ اﻣﻮر ﻏﻴﺮ ﻣﺎدﯼ دﺳﺘﺮﺳﯽ ﻧﺪارد. راﺟﻊ ﺑﻪ ذات اﻗﺪس اﻟﻬﯽ هﻴﭻ ﺷﻨﺎﺧﺖ و راهﯽ ﻧﺪارﯾﻢ. ﻗﺮﺁن :در ﮐﻨﺎر ﻣﺴﺎﯾﻞ ﻇﺎهﺮﯼ ﻣﺴﺎﯾﻞ ﺑﺎﻃﻨﯽ وﺟﻮد دارد ﮐﻪ ﻟﺰوم اﯾﻤﺎن ﺑـﻪ ﻏﻴـﺐ از ﻧﻴﺎزهـﺎﯼ ﺁن اﺳﺖ ﺑﺨﺶ ﻏﻴﺒﯽ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺮاﯼ ﻣﻮﺟﻮدات ﻣـﺎدﯼ ﻣﻄـﺮح اﺳـﺖ ﻏﻴـﺐ ﺑـﺮاﯼ ﺧﺪاوﻧـﺪ ﻣﻌﻨـﺎ ﻧـﺪارد ﺧﺪاوﻧﺪ ﻋﺎﻟﻢ ﻏﻴﺐ و ﺷﻬﺎدت ﻣﯽ داﻧﻴﻢ. ﺗﻔﮑﻴﮏ ﻏﻴﺐ از ﺷﻬﺎدت ﺑﻤﻌﻨﯽ ﺁن اﺳﺖ ﮐﻪ هﺴﺘﯽ در ﻋﺎﻟﻢ ﻃﺒﻴﻌﺖ ﻣﺤﺪود ﻧﻴﺴﺖ. ﻋﺎﻟﻢ ﻃﺒﻴﻌﺖ ﭘﺴﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻴﻦ ﻋﻮاﻟﻢ هﺴﺘﯽ اﺳﺖ. ﻃﺒﻘﻪ ﺑﻨﺪﯼ ﻓﻼﺳﻔﻪ ﺷﺎﻣﻞ ﻋﺎﻟﻢ ﻋﻘﻮل – ﻣﺜﺎل – ﻃﺒﻴﻌﺖ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ. ﻋﺮﻓﺎ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﺑﻨﺪﯼ ﻋﻮاﻟﻢ را ﺑﻪ ٥ﻋﺎﻟﻢ ﻻهﻮت – ﺟﺒـﺮوت – ﻣﻠﮑـﻮت – ﻣﻠـﮏ وﻧﺎﺳـﻮت ﺗﻘـﺴﻴﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ٣ﻋﺎﻟﻢ ﻻهﻮت و ﺟﺒﺮوت و ﻣﻠﮑﻮت در ﺣﻮزﻩ ﻏﻴﺐ ﻗﺮار دارﻧﺪ و ﺑﻘﻴﻪ در ﻋﺎﻟﻢ ﺷﻬﺎدت و از ﻣﺮاﺗـﺐ اﯾﻦ دﻧﻴﺎ ﻣﯽ داﻧﻨﺪ. ﻗﺮﺁن ﻗﺴﻢ ﻣﯽ ﺧﻮرد ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﻧﻤﯽ ﺑﻴﻨﻴﺪ )ﻏﻴﺐ و ﺷﻬﺎدت(. هﺮ ﭼﻪ در ﻋﺎﻟﻢ ﺷﻬﺎدت اﺳﺖ رﯾﺸﻪ اﯼ در ﻏﻴﺐ دارد. هﻤﻪ ﻣﻮﺟﻮدات ﻃﺒﻴﻌﯽ ﺻﻮرت ﻧﺎزﻟﻪ ﺟﻬﺎن ﻣﺎوراء ﻃﺒﻴﻌﺖ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ٣٩ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﺣﻖ ﻣﺪارﯼ ﺟﻬﺎن ﭼﺮخ ﮔﺮدون ﺑﺮ اﺳﺎس ﺣﻖ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺪ. وﻗﺘﯽ در ﻗﺮﺁن از ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻴﺎن ﺁﺳﻤﺎن و زﻣﻴﻦ اﺳﺖ ﺳﺨﻦ ﺑﻤﻴﺎن ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻣﻨﻈـﻮر ﺟﻬـﺎن ﻃﺒﻴﻌـﺖ اﺳﺖ. ﺧﺪا اﯾﻦ ﺟﻬﺎن را ﺑﻴﻬﻮدﻩ ﺧﻠﻖ ﻧﮑﺮدﻩ اﺳﺖ. ﺳﻨﺖ اﻟﻬﯽ ﺑﺮ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ اﯾﻦ ﺟﻬﺎن ﺑﺮ ﭘﺎﯾﻪ ﻧﻈﻢ و اﻧﺘﻈﺎم اﺳﺖ. ﻗﻮاﻧﻴﻦ اﻟﻬﯽ هﻤﺎن ﺳﻨﺖ ﺧﺪا هﺴﺘﻨﺪ. ﺧﻮرﺷﻴﺪ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻗﺮارﮔﺎﻩ ﺧﻮد در ﺣﺮﮐﺖ اﺳﺖ. ﻧﮕﺎهﯽ ﺑﻤﻦ دﻩ ﮐﻪ ﺗﺮا دﻟﻴﻞ هﺮ ﺳﺒﺒﯽ ﺑﺪاﻧﻢ. دﺳﺖ ﺧﺪاوﻧﺪ در ﻗﻮاﻧﻴﻨﯽ ﮐﻪ ﺧﻮد درﺳﺖ ﮐﺮدﻩ هﺮﮔﺰ ﺑﺴﺘﻪ ﻧﺨﻮاهﺪ ﺑﻮد. ﺣﮑﻤﺖ اﻟﻬﯽ اﻗﺘﻀﺎ دارد ﮐﻪ ﺟﻬﺎن ﺑﺮ هﻤﺎن ﻣﺴﻴﺮﯼ ﮐﻪ او ﻣﻘﺮر ﮐﺮدﻩ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﻨﺪ. ﭘﺬﯾﺮش اﺻﻞ ﻣﺤﺼﻮر ﻧﺒﻮدن ارادﻩ اﻟﻬﯽ در ﭼﻬﺎر ﭼﻮب ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﻋﺎدﯼ اﺳﺖ. ﺑﺮوز ﻣﻌﺠﺰﻩ در ﺑﻌﻀﯽ ﻣﺴﺎﯾﻞ از ﻃﺮف ﺧﺪاوﻧﺪ در راﺳﺘﺎﯼ ﻣﺸﻴﺖ اﻟﻬﯽ اﺳﺖ. ﻓﻬﻢ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻧﺸﺎﻧﮕﺮ ﻣﺴﻴﺮﺷﻨﺎﺳﯽ اﺳﺖ. هﺪﻓﻤﻨﺪﯼ ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﺧﺪاوﻧﺪ هﻤﻪ ﻣﻮﺟﻮدات را ﺑﺮ اﺳﺎس ﺣﻖ ﻗﺮار دادﻩ اﺳﺖ. ﺁﯾﺎ ﺑﺸﺮ در ﮐﺎرهﺎﯼ روزﻣﺮﻩ ﮐﺎرﯼ ﺑﺪون هﺪف را ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ اﻧﺠﺎم دهﺪ. ﮐﺎرهﺎﯼ ﺑﻄﻮر ﻇﺎهﺮ ﻋﺒﺚ اﻧﺴﺎن هﻢ داراﯼ هﺪف اﺳﺖ. در ﺟﻬﺎن ﻃﺒﻴﻌﺖ هﻴﭻ ﻃﺮﯾﻘﯽ ﺑﻄﻮر ﺗﺼﺎدﻓﯽ اﺗﻔﺎق ﻧﻤﯽ ﯾﺎﺑﺪ. ﻗﺎﻧﻮن اﺣﺘﻤﺎﻟﯽ و ﺗﺼﺎدﻓﯽ ﻧﺪارﯾﻢ. ﺟﻬﺎن ﺑﺮ اﺳﺎس ﻏﺎﯾﺘﯽ ﺗﺪﺑﻴﺮ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. ﮐﺎﺋﻨﺎت ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﭘﺎﯾﺎﻧﻪ ﻣﻌﻠﻮﻣﯽ در ﺣﺮﮐﺖ اﺳﺖ. اﺻﻞ هﺪﻓﻤﻨﺪﯼ ﻋﺎﻟﻢ ﻧﻘﺶ ﺟﺪﯼ در ﺣﻴﺎت دارد. ﺁدم ﺗﻼﺷﮕﺮ ﻣﯽ ﺧﻮاهﺪ ﺣﻴﺎت ﻣﺎدﯼ را ﺑﻪ ﺣﻴﺎت واﻗﻌﯽ وﺻﻞ ﮐﻨﺪ. ﺣﺮﮐﺎت رﺋﻴﺲ ﮔﺮوﻩ ﻣﻮﺳﻴﻘﯽ هﻤﺎهﻨﮕﯽ ﺧﻮد را از روﯼ ﻣﺪل ﻃﺒﻴﻌﺖ اﻟﻬﺎم ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﻧﻈﺎم ﻣﻤﮑﻨﺎت هﻢ ﻧﻈﺎم اﺣﺴﻦ اﺳﺖ. ﺣﮑﻤﺖ اﻟﻬﯽ اﯾﺠﺎب ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ از ﻣﻴﺎن ﻧﻈﺎم هﺎﯼ ﻣﻮﺟﻮد ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺁﻧﺮا ﺑﺮاﯼ ﻣﺎ اﻧﺘﺨﺎب ﮐﻨﺪ. ﺣﮑﻤﺖ اﻟﻬﯽ ﺑﺎ ﺷﺮور ﻣﻮﺟﻮد در ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺣﮑﻤﺘﯽ ﻧﻬﻔﺘﻪ و ﺑﺴﻴﺎر ﺑﺎ ﺣﺴﺎب اﺳﺖ. ﺑﻌﻀﯽ از ﺑﺮوز ﺳﺨﺘﯽ هﺎ ﺑﺮاﯼ اﻣﺘﺤﺎن و اﺑﺘﻼ و ﺑﻴﺪار ﺷﺪن اﺳﺖ. ﺷﻌﻮر ﺑﺎﻃﻨﯽ و ﺗﺴﺒﻴﺢ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﻣﮑﺎﺗﺐ ﻣﺎدﯼ از ﺷﻌﻮر و ﺁﮔﺎهﯽ اﺷـﻴﺎء ﺳـﺨﻨﯽ ﺑﻤﻴـﺎن ﻧﻤـﯽ ﺁورﻧـﺪ ﺁﻧـﺎن ﻣﻨﮑـﺮ ﺷـﻌﻮر اﺷـﻴﺎء هﺴﺘﻨﺪ .اﺟﺰاﯼ ﺟﻬﺎن ﺧﻠﻘﺖ و ﭘﺪﯾﺪﻩ هﺎﯼ ﺟﻬﺎن ﻣـﺎدﯼ داراﯼ ﯾـﮏ ﻧـﻮع ﺷـﻌﻮر و درﮎ ﻣﺨـﺼﻮص ﺑﺨﻮد هﺴﺘﻨﺪ .ﺷﻌﻮر ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺗﺴﺒﻴﺢ ﻣﯽ ﺷﻮد ﺣﺘﯽ در ﺟﻤﺎدات اﻣـﺎ ﺷـﻤﺎ ﺗـﺴﺒﻴﺢ ﺁﻧﻬـﺎ را درﮎ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻴﺪ .اﺷﻴﺎء اﻃﺮاف ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ در ﻃﻮل ﻣﺴﻴﺮ رﻓﺘﻦ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺑﻪ ﺣﺮاء ﺗﺴﺒﻴﺢ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ. ٤٠ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺗﺪﺑﻴﺮ ﮐﻨﻨﺪﻩ اﻣﻮر ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺗﻨﺪ. ﻓﻬﻢ ﺗﺴﺒﻴﺢ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﻧﻴﺴﺖ اﺻﻞ ﺗﺴﺒﻴﺢ ﻋﻤﻮﻣﯽ اﺳﺖ. ﺧﺪا و اﯾﻦ ﺟﻬﺎن ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺎ راﺑﻄﻪ اﯼ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ دارد. ﻋﻠﯽ )ع( :در ﻋﻴﻦ ﺑﺎﻻ ﺑﻮدن در ﭘﺎﯾﻴﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﺮﺗﺒﻪ در ﮐﻨﺎر دﺳﺖ ﻣﺎﺳﺖ. ﺧﺪا از رگ ﮔﺮدن ﺑﻪ ﻣﺎ ﻧﺰدﯾﮑﺘﺮ اﺳﺖ. او ﺑﺎ ﺷﻤﺎﺳﺖ هﺮ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﺷﻴﺪ. ﺧﺪا هﻤﺮاﻩ هﺮ ﭼﻴﺰﯼ اﺳﺖ ﺑﺪون ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺎ او ﺑﺎﺷﺪ. ﺧﺪاوﻧﺪ در ﭘﺪﯾﺪﻩ هﺎﯼ اﯾﻦ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺎ ﺁن ﺟﺪاﯾﯽ ﻧﺪارد ارﺗﺒﺎﻃﯽ ﺳﺎﯾﻪ وار ﺑﺎ هﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ دارد. وﺟﻮد ﺧﺪا و ﺣﻀﻮر او ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﻪ ﮐﻞ و ﻣﻮﺟﻮدات ﺑﻪ ﻣﺜﺎﺑﻪ ﺟﺰء ﺁن هﺴﺘﻨﺪ. ﺧﺪا ﻣﺤﺮﮎ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ اﺳﺖ .او ﺗﻨﻈﻴﻢ ﮐﻨﻨﺪﻩ هﻤﻪ اﻣﻮر اﺳﺖ. او ﯾﮏ ﻧﺤﻮﻩ ﻣﻌﻴﺖ ﺑﺎ اﺷﻴﺎء دارد از ﺁن ﺑﻪ ﻣﻌﻴﺖ ﻗﻴﻮﻣﯽ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﻧﻤﻮدﻩ اﻧﺪ. ﺧﺪا داﻧﻢ ﻓﻴﺾ رﺳﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺑﻪ هﻤﻪ ﻣﻮﺟﻮدات و ﻟﺤﻈﻪ اﯼ اﺷﺎﻋﻪ رﺣﻤﺖ او ﻗﻄﻊ ﻧﺨﻮاهﺪ ﺷﺪ. ﭼﮕﻮﻧﻪ رودﺧﺎﻧﻪ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﻗﻄﻊ ﺷﺪن ﻧﺪارد ﻗﺒﺺ روح اﻟﻘﺪس هﻤﻮارﻩ و داﺋﻢ اﺳﺖ. ﺗﻮﺣﻴﺪ : -١ﻧﻈﺮﯼ :اﻟﻒ( ذاﺗﯽ ب( ﺻﻔﺎﺗﯽ ج( ﻋﻤﻠﯽ -٢ﻋﻤﻠﯽ :ﻋﺒﺎدﯼ ﺗﻮﺣﻴﺪ اﻓﻌﺎﻟﯽ :ﯾﮑﯽ از اﺻﻮل اﺻﻠﯽ در ﻓﻬﻢ ﺧﺪا ﺗﻮﺣﻴﺪ اﻓﻌﺎﻟﯽ اﺳﺖ. ﻣﺸﻴﺖ و ارادﻩ را ﻓﻬﻤﻴﺪن ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺗﻮﺣﻴﺪ اﻓﻌﺎﻟﯽ اﺳﺖ. ﺗﻮﺣﻴﺪ اﻓﻌﺎﻟﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺎﻋﻞ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﮐﻪ ﻓﺎﻋﻠﻴﺘﺶ واﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﻣﻮﺟﻮد دﯾﮕﺮﯼ اﺳﺖ. ﺑﺪون اذل اﻟﻬﯽ ﮐﺎرﯼ اﻧﺠﺎم ﻧﻤﯽ ﺷﻮد. ﭘﺲ هﺮ ﺣﺎدﺛﻪ اﯼ ﺧﺪا را دﯾﺪن ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺗﻮﺣﻴﺪ اﻓﻌﺎﻟﯽ اﺳﺖ. ﻣﻔﻬﻮم اﺻﻠﯽ ﺗﻮﺣﻴﺪ اﻓﻌﺎﻟﯽ :ﻻ ﺣﻮل و ﻻ ﻗﻮة اﻻ ﺑﺎﷲ ﻣﻮﺟﻮدات دو دﺳﺘﻪ اﻧﺪ ﻃﺒﻴﻌﯽ و ﻓﺮا ﻃﺒﻴﻌﯽ هﺮ دو ﻣﻮﺟﻮد ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ هﻤﻪ داﻧـﺸﻤﻨﺪان ﺑـﻮدﻩ اﺳﺖ. ﺟﻬﺎن را ﺑﻪ دو دﺳﺘﻪ ﻋﺎﻟﻤﺎن ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺟﻬﺎن ﻃﺒﻴﻌﺖ و ﺟﻬﺎن ﻣﺎوراء ﻃﺒﻴﻌﺖ. ﺁﯾﺎت اﻟﻬﯽ را ﺑﻄﻮر ﻣﻌﻤﻮل ﺑﻪ ﺁﻓﺎﻗﯽ واﻧﻔﺴﯽ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. در ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﺟﻬﺎن ﻃﺒﻴﻌﺖ اﯾﻦ ﺟﻬﺎن را در ﺷﺶ روز ﺧﻠﻖ ﻧﻤﻮدﻩ اﻧﺪ. ﺧﺪاوﻧﺪ هﻴﭻ ﺟﺎﯾﮕﺎهﯽ در ﻣﮑﺎن اﯾﻦ ﻋﺎﻟﻢ ﻃﺒﻴﻌﺖ ﻧﺪارد. ﻋﻠﻢ ﻧﺠﻮم ﺗﺎ ﭘﻨﺞ ﺁﺳﻤﺎن از هﻔﺖ ﺁﺳﻤﺎن ﺧﻠﻖ ﺷﺪﻩ را ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﺎﺳﺪ. ﺟﻬﺎن در ﺷﺶ روز ﺧﻠﻖ ﺷﺪﻩ ﻣﻨﻈﻮر از ﯾﻮم در اﯾﻦ ﺁﯾﻪ ﭼﻴﺴﺖ ٦دورﻩ ﯾﺎ ٦ﻣﺮﺣﻠﻪ؟ ﯾﻮم ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻓﺎﺻﻠﻪ زﻣﺎﻧﯽ ﻣﻌﻴﻦ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﻣﯽ ﺷﻮد ﻣﻘﺪار ﻣﻌﻴﻨﯽ هﻢ ﻧﺪارد. ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﺁﺳﻤﺎن هﺎ و زﻣﻴﻦ هﺮ ﮐﺪام در دورﻩ ﺻﻮرت ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. اﷲ اﻟﺬﯼ ﺧﻠﻖ ﺳﺒﻊ ﺳﻤﺎوات او ﺧﺪاﯾﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ هﻔﺖ ﺁﺳﻤﺎن را ﺁﻓﺮﯾﺪ. ٤١ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﻣﺮﺣﻠﻪ اول ﺁﺳﻤﺎن ﺑﺨﺎر دود ﯾﺎ ﻏﺒﺎر ﻣﺘﺮاﮐﻢ ﺑﻮدﻩ ﮐﻪ ﺑـﺪون اﯾﺠـﺎد ﺳـﺘﻮن ﺁﻧﻬـﺎ را اﺳـﺘﻮار ﮐـﺮدﻩ اﺳﺖ. ﺧﺪاوﻧﺪ ﺁﺳﻤﺎﻧﻬﺎ را ﻃﺒﻘﻪ ﻃﺒﻘﻪ اﯾﺠﺎد ﮐﺮد. ﺁﺳﻤﺎن اﯾﻦ دﻧﻴﺎ را ﺑﻪ زﯾﻨﺖ ﺳﺘﺎرﻩ هﺎ ﺁراﺳﺖ. اﻃﻼع هﺎ از ﻣﺮاﺣﻞ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺁﺳﻤﺎﻧﻬﺎ ﻧﺎﭼﻴﺰ اﺳﺖ. ﻗﺮﺁن ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺁﺳﻤﺎﻧﻬﺎ ﺑﺼﻮرت ﻃﺒﻘﺎت و ﺑﺮﻓﺮاز ﯾﮑﺪﯾﮕﺮﻧﺪ. ﺳﺘﺎرﻩ هﺎ در ﭘﺎﺋﻴﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ از ﺁﺳﻤﺎن هﻔﺖ ﮔﺎﻧﻪ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻧﺪ. ﻧﺎم زﻣﻴﻦ در ﻗﺮﺁن ﺑﺮ ﺧﻼف ﺁﺳﻤﺎﻧﻬﺎ ﺑﺼﻮرت ﻣﻔﺮد ﺁوردﻩ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. ﻗﺮﺁن ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ زﻣﻴﻦ را ﺑﺴﺘﺮ ﺧﺰﯾﻨﻪ روزﯼ و ﻣﺤﻞ ﺁراﻣﺶ ﺑﺮاﯼ ﺷﻤﺎ ﻗﺮار دادﯾﻢ. در ارﺳﺎل ﺑﺎران اﺣﻴﺎء ﻣﺮدﮔﺎن را ﺑﺮاﯼ ﻣﺎ ﺗﻤﺜﻴﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺧﻮرﺷﻴﺪ و ﻣﺎﻩ و ﺳﺘﺎرﻩ هﺎ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎن اﻟﻬﯽ رام هﺴﺘﻨﺪ. اﺟﺮام ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ در ﻣﺪار اﺻﻠﯽ ﺧﻮد ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ و هـﺮ ﮐـﺪام در ﻣـﺪار ﺧـﻮد ﺷـﻨﺎورﯼ ﻣـﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﮐﻮﻩ هﺎ ﻟﻨﮕﺮهﺎﯼ زﻣﻴﻦ هﺴﺘﻨﺪ ﮐﻮﻩ هﺎ ﻣﻴﺦ هﺎﯼ ﻧﮕﻬﺪارﻧﺪﻩ زﻣﻴﻦ هﺴﺘﻨﺪ. ﮐﻮﻩ هﺎ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺛﺎﺑﺖ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﭼﻮن اﺑﺮهﺎ در ﺣﺮﮐـﺖ هـﺴﺘﻨﺪ اﯾـﻦ هﻤـﺎن ﺣﺮﮐـﺖ ﺟـﻮهﺮﯼ ﻣﻼﺻﺪرا اﺳﺖ ﮐﻪ ﻗﺮﺁن ﯾﺎدﺁورﯼ ﻧﻤﻮدﻩ اﺳﺖ. درﯾﺎهﺎ زﯾﻮرﺁﻻت ﻓﺮاوان ﺑﺮاﯼ ﻣﺎ دارﻧﺪ ﺑﺎدهﺎ ﺣﻴﺎت را ﺑﻪ ارﻣﻐﺎن ﻣﯽ ﺁورﻧﺪ. ﺟﺎﻧﻮاران و ﮔﻴﺎهﺎن در ﺧﺪﻣﺖ اﻧﺴﺎن هﺎ هﺴﺘﻨﺪ. ﺑﺪون ﮔﻴﺎﻩ و ﺟﺎﻧﻮر زﻧﺪﮔﯽ اﻧﺴﺎن ﻣﺨﺘﻞ ﺧﻮاهﺪ ﺷﺪ. ﺁﯾﺎ ﻣﯽ ﺷﻮد ﺗﺼﻮر ﮐﺮد ﮐﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺮاﯼ ﻟﺤﻈﻪ اﯼ ﻓﻴﺾ ﺧﻮد را از اﻧﺴﺎن هﺎ ﻣﻨﻊ ﮐﻨﺪ. ﻗﺮﺁن ﺷﻨﺎورﯼ و ﺣﺮﮐﺖ ﭘﺮﻧﺪﮔﺎن را ﻓﻌﻞ ﺧﺪا ﻣﯽ داﻧﺪ. ﺣﻴﻮاﻧﺎت اهﻠﯽ را دﻟﻴﻞ ﻋﺒﺮت ﻗﺮار دادﻩ اﺳﺖ. ﺣﺸﺮات رﯾﺰ ﮐﺎر ﮔﺮدﻩ اﻓﺸﺎﻧﯽ دارﻧﺪ ﻣﺎﻣﻮر ﺑﺎرورﯼ ﮔﻴﺎهﺎن هﺴﺘﻨﺪ. ﻣﺎ ﮔﻤﺎن ﻣﯽ ﮐﻨﻴﻢ ﮐﻪ ﺣﺸﺮات رﯾﺰ ﺑﺪردﯼ ﻧﻤﯽ ﺧﻮرﻧﺪ ﺁﻧﻬﺎ هـﻢ راﺟـﻊ ﺑـﻪ ﻣـﺎ ﭼﻨـﻴﻦ ﻓﮑـﺮ ﻣـﯽ ﮐﻨﻨﺪ. رﺋﻴﺲ ﻣﻮرﭼﻪ هﺎ ﺑﻪ ﻣﻮرﭼﻪ هﺎ ﮔﻔﺖ ﺑﺮوﯾﺪ داﺧـﻞ ﻣﻨـﺰل ﮐـﻪ ﺳـﻠﻴﻤﺎن و ﻟـﺸﮑﺮش ﺷـﻤﺎ را ﻟـﻪ ﻧﮑﻨﻨﺪ ﭼﻮن ﺑﻴﺸﻌﻮرﻧﺪ. در ﺧﻠﻖ ﻣﻮﺟﻮدات ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﺮاﯼ ﺑﺸﺮ ﻋﺒﺮت هﺎ ﻧﻬﻔﺘﻪ اﺳﺖ. زﻧﺪﮔﯽ ﻣﻮرﭼﻪ هﺎ درس زﻧﺪﮔﯽ دارد. ﯾﮑﺪﺳﺖ ﺑﻮدن ﻃﺒﻴﻌﺖ و ﺣﻴﻮاﻧﺎت ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺗﻮﺣﻴﺪ ﺧﺪاوﻧﺪ اﺳﺖ اﮔـﺮ دو ﺟـﻮر ﻣﺨﺘﻠـﻒ ﺑـﻮد ﻣﻌﻠـﻮم ﻣﻴﺸﺪ دو ﺧﺪاوﻧﺪ ﺗﺪﺑﻴﺮ اﻣﻮر را اﻧﺠﺎم دادﻩ اﻧﺪ در ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺧﺪا ﺁﻧﻬﺎ را ﻣﺪﺑﺮ اﺳﺖ. در ﺟﻬﺎن ﻣﺎوراء ﻃﺒﻴﻌﺖ اوﻟﻴﻦ ﻣﻮﺟﻮد ﻓﺮﺷﺘﻪ اﺳﺖ. ﻓﺮﺷﺘﻪ هﺎ ﻋﺼﻤﺖ دارﻧﺪ ﻋﺒﺎدت ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺻﻨﻒ ﺻﻨﻒ و ﮔﺮوﻩ ﮔﺮوﻩ هﺴﺘﻨﺪ. زﻧــﺪﮔﯽ اﻧــﺴﺎن و ﺟــﻦ و ﻓﺮﺷــﺘﻪ هــﺎ هﻤــﻪ در ﺣﻴﻄــﻪ ﻃﺒﻴﻌــﺖ و ﻣــﺎوراء ﻃﺒﻴﻌــﺖ ﻗﺎﺑــﻞ ﺑﺤــﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ اﺳﺖ .ﻓﺮﺷﺘﻪ هﺎ ﻧﻤﺎدﯾﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻮﺟﻮدات در ﺑﺮرﺳﯽ و ﺑﺤـﺚ ﺟﻬـﺎن ﻣـﺎوراء ﻃﺒﻴﻌـﺖ ﻣـﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ .از ﻣﺸﺨﺼﺎت ﻓﺮﺷﺘﻪ هﺎ اﯾﻨﮑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻮﺟﻮداﺗﯽ ﻏﻴﺮ ﻣﺎدﯼ اﻧﺪ. ٤٢ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﻣﻼﺋﮏ ﯾﺎ ﻓﺮﺷﺘﻪ هﺎ ﻣﺎهﻴﺘﯽ ﻣﺸﺨﺺ در ﻗﺮﺁن ﻧﺪارﻧﺪ از ﺳﺮﺷﺖ ﺁﻧﻬﺎ در ﻗﺮﺁن ﺳﺨﻨﯽ ﺑﻤﻴـﺎن ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ اﺳﺖ. ﺗﻔﺎوت ﺑﻴﻦ ﺧﻠﻘﺖ ﻓﺮﺷﺘﻪ هﺎ و ﺁدﻣﻴﺎن وﺟﻮد دارد )اﻣﺎم ﻋﻠﯽ ع(. ﻓﺮﺷﺘﻪ در ارﺣﺎم ﻣﺎدر و ﺻﻠﺐ ﭘﺪر ﻗﺮار ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ اﻧـﺪ از ﺁب ﭘـﺴﺖ هـﻢ ﺁﻓﺮﯾـﺪﻩ ﻧـﺸﺪﻩ اﻧـﺪ) .اﻣـﺎم ﻋﻠﯽ ع(. ﺁﯾﺎ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺟﺴﻢ اﺳﺖ؟ ﺁﯾﺎ ﺟﺴﻤﯽ ﻟﻄﻴﻒ دارد ﺑﻌـﻀﯽ ﻣـﯽ ﮔﻮﯾﻨـﺪ از ﺟـﻨﺲ ﻧﻮرﻧـﺪ و ﺟـﺴﻢ ﻧﺪارﻧﺪ. ﻓﺮﺷﺘﻪ هﺎ در ﮐﻤﻨﺪ ﺣﻮاس ﻇﺎهﺮﯼ ﺑﺸﺮ ﮔﺮﻓﺘﺎر ﻧﺨﻮاهﻨﺪ ﺷﺪ و ﻗﺎﺑﻞ ادراﮎ ﺣﺴﯽ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ. ﻓﻴﻠﺴﻮﻓﺎن ﻣﺴﻠﻤﺎن ﻓﺮﺷﺘﻪ هﺎ را ﻣﻮﺟﻮدﯼ ﻣﺠﺮد و ﻏﻴﺮ ﻣﺎدﯼ ﻣﯽ داﻧﻨﺪ. ﻓﺮﺷﺘﻪ هﺎ ﻋﺒﺎدت ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ و اهﻞ ﮔﻨﺎﻩ و ﺑﺪﮐﺎرﯼ هﻢ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ. ﻓﺮﺷﺘﻪ هﺎ ﺧﻮاﺳﺖ ﺷﻬﻮاﻧﯽ ﻧﺪارﻧﺪ و ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺧﺪا را هﻢ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻓﺮﺷﺘﻪ هﺎ ﻧﮕﻬﺒﺎن دوزﺧﻨﺪ و ﺳﺮﭘﻴﭽﯽ ﻓﺮﻣﺎن ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺑﻌﻀﯽ از ﻓﺮﺷﺘﻪ هﺎ ﺑﻌﻨﻮان رﺳﻮل اﻟﻬﯽ ﺑﻮدﻩ اﻧﺪ. ﮐﺎرهﺎﯼ ﻓﺮﺷﺘﻪ هﺎ ﺑﺴﻴﺎر اﺳﺖ ﺑﻄﻮر ﻣﺜﺎل وﺳﺎﻃﺖ – اﺑﻼغ ﭘﻴﺎم اﻟﻬﯽ – ﺷﻔﺎﻋﺖ و اﻣﺪاد ﺑـﻪ ﻣﻮﻣﻨﺎن ﻓﺮﺷﺘﻪ هـﺎ ﺗـﺴﺒﻴﺢ ﺧـﺪا ﻣـﯽ ﮔﻮﯾﻨـﺪ و ﻏﻔﻠـﺖ ﻧﻤـﯽ ﮐﻨﻨـﺪ و ﺧـﺴﺘﻪ هـﻢ ﻧﻤـﯽ ﺷـﻮﻧﺪ و ﺳﺴﺘﯽ هﻢ ﺑﻪ ﺧﻮد راﻩ ﻧﻤﯽ دهﻨﺪ. اﺻﻨﺎف و ﻣﺮاﺗﺐ ﻓﺮﺷﮕﺎن ﻓﺮﺷﺘﻪ هﺎ هﻢ ﻣﺜﻞ هﻤﻪ ﻣﻮﺟﻮدات داراﯼ اﺻﻨﺎف ﻣﺨﺘﻠﻒ هﺴﺘﻨﺪ در ﻣﺮاﺗﺐ ﻣﺨﺘﻠﻒ هﺴﺘﻨﺪ. هﻴﭻ ﯾﮏ از ﻓﺮﺷﺘﻪ هﺎ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺮاﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻘﺎﻣﯽ ﻣﻌﻠﻮم ﻣﻌﻴﻦ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. ﻓﺮﺷﺘﻪ وﺣـﯽ ﺟﺒﺮاﺋﻴـﻞ اﺳـﺖ ﻓﺮﺷـﺘﻪ ﻗـﺒﺾ روح ﻋﺰراﺋﻴـﻞ اﺳـﺖ هـﺮ ﮐـﺪام از ﺟﺎﯾﮕـﺎﻩ ﺑﻠﻨـﺪﯼ ﺑﺮﺧﻮردارﻧﺪ. ﻓﺮﺷﺘﻪ هﺎ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﭼﻬﺮﻩ ﺑﺸﺮﯼ در ﺁﯾﻨﺪ ﻣﺜﻞ ﺗﻤﺜﻞ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﺮ ﻣﺮﯾﻢ ﺑﻨﺖ ﻋﻤﺮان. ﺟﻦ ﻣﻮﺟﻮد ﻓﺮا ﻃﺒﻴﻌﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﻣﺸﺎهﺪﻩ ﺣﺴﯽ در ﺷﺮاﯾﻂ ﻋﺎدﯼ ﻧﻴﺴﺖ. هﺮ ﻣﻮﺟﻮد ﻣﺨﻔﯽ را ﺟﻦ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺟﻦ از اﺻﻮل اﻧﺪﯾﺸﻪ اﺳﻼﻣﯽ اﺳﺖ. ﯾﮏ ﺳﻮرﻩ ﺑﻪ ﻧﺎم ﺟﻦ در ﻗﺮﺁن زﻧﺪﮔﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﻣﯽ دهﺪ ﺳﻮرﻩ ٧٢ﻗﺮﺁن ﺑﻪ اﯾـﻦ ﻧـﺎم ﻧﺎﻣﻴـﺪﻩ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. ﺳﺮﺷﺖ ﺟﻦ از ﺗﺸﻌﺸﯽ از ﺁﺗﺶ ﺧﻠﻖ ﮐﺮدﯾﻢ. ﻣﯽ ﺗﻮان ﺗﺼﻮر ﮐﺮد ﮐﻪ ﻣﻨﻈﻮر از ﺁﺗﺶ ﮐﻪ ﺟﻦ از ﺁن ﺧﻠﻖ ﺷﺪﻩ ﮔﻮﻧﻪ اﯼ از اﻧﺮژﯼ اﺳﺖ. اﻧﺴﺎن هﻢ ﮐﻪ از ﺧﺎﮎ ﺧﻠﻖ ﺷﺪﻩ ﺗﻌﺒﻴﺮ از ﺧﺎﮎ ﺑﺎﯾﺪ روﺷﻦ ﺷﻮد ﺧـﺎﮎ ﺑـﺼﻮرت ﮐﻨﺎﯾـﻪ و اﺻـﻞ ﺧﻤﻴﺮ ﻣﺎﯾﻪ اﻧﺴﺎن اﺳﺖ ﺁﺗﺶ هﻢ ﺑﺮاﯼ ﺟﻦ هﻤﻴﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺼﻮر اﺳﺖ. ﺗﻘﺪم ﺟﻦ ﺑﺮ اﻧﺴﺎن در ﺧﻠﻘﺖ را ﻗﺮﺁن ﺗﺎﮐﻴﺪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺟﻦ ﺳﺮﺷﺘﯽ ﺁﺗﺸﯽ دارد و در ﺧﻠﻖ ﻣﻘﺪم ﺑﺮ اﻧﺴﺎن اﺳﺖ و داراﯼ ﺷﻌﻮر و اﺧﺘﻴﺎر اﺳﺖ. ﺟﻨﻴﺎن ﮔﺮوهﯽ ﻣﻮﻣﻦ و اهﻞ ﺗﮑﻠﻴﻒ اﻧﺪ و ﻋﺪﻩ اﯼ ﮐﺎﻓﺮﻧﺪ. ﮔﺮوﻩ ﻣﻨﺤﺮف ﺟﻨﻴﺎن هﻴﺰم ﺟﻬﻨﻢ ﺧﻮاهﻨﺪ ﺑﻮد. از ﺑﻌﺾ ﺁﯾﻪ هﺎﯼ ﻗﺮﺁﻧﯽ ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﺗﻮان ﻧﻤﻮد ﮐﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ در ﺑﻴﺎن ﺟﻨﻴﺎن ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ داﺷﺘﻪ اﺳﺖ. ٤٣ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ وﺟﻪ اﺷﺘﺮاﮎ اﻧﺴﺎن و ﺟﻦ در هﺪف ﺧﻠﻘﺖ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﺒﺎدت ﻧﻘﻄﻪ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺁن اﺳﺖ. زﻧﺪﮔﯽ ﺟﻦ هﺎ ﺟﻤﻌﯽ اﺳﺖ ارادﻩ ﺧﺪا ﺑﺮ ﺧﻠﻂ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ زﻧﺪﮔﯽ ﻣﻴﺎن اﻧﺴﺎن و ﺟﻦ ﺗﻌﻠﻖ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. واژﻩ اﺳﺖ ﺑﺮ ﺟﻦ ﻧﺸﺎﻧﺪﻩ ﻧﻈﺎم اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻣﺜﻞ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ. راﺑﻄﻪ ﺟﻦ و اﻧﺴﺎن در ﺷﺮاﯾﻂ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺑﺪﻟﻴﻞ ﻧﺎﻣﺤﺴﻮس ﺑﻮدن ﺷﺪﻧﯽ ﻧﻴﺴﺖ. ﺟﻦ هﺎ در ﺧﺪﻣﺖ ﺳﻠﻴﻤﺎن ﻧﺒﯽ ﺑﻮدﻧﺪ ﺑﻌﻀﯽ اﻧﺴﺎن هﺎ ﺑﻪ ﻋﺒﺎدت ﺟﻦ ﭘﺮداﺧﺘﻪ اﻧـﺪ و ﺟـﻦ هـﺎ ﺑﻌﻀﯽ در ﺧﺪﻣﺖ اﻧﺴﺎن ﺑﻮدﻩ اﻧﺪ. ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺟﻦ از اﻧﺴﺎن ﭘﺎﯾﻴﻦ ﺗﺮ اﺳﺖ اﻧﺴﺎن هﺎﯼ ﺑﺎ ﻓﻬﻢ دوﺳﺖ ﭘﺎﯾﻴﻦ ﺗﺮ از ﺧـﻮد اﻧﺘﺨـﺎب ﻧﻤـﯽ ﮐﻨﺪ. دﺧﺎﻟﺖ ﺟﻦ در زﻧـﺪﮔﯽ اﻧـﺴﺎن ﺳـﻨﺖ ﺷـﮑﻨﯽ اﺳـﺖ ﺧـﻼف ﻣﻌﻤـﻮل اﺳـﺖ دورﯼ از ﺗـﻼش و ﮐﻮﺷﺶ اﺳﺖ. ﺑﺴﻴﺎرﯼ از ﺗﺼﺮف هﺎﯼ در اﺟﻨﻪ ﺧﻴﺎﻟﯽ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﻴـﺴﺖ و اﻧـﺴﺎن هـﺎﯼ ﺁﮔـﺎﻩ از ﺧﻴـﺎﻻت واهـﯽ ﻓﺮار ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. و اﯾﻦ ﺑﻤﻌﻨﺎﯼ ﻧﻔﯽ وﺟﻮد ﺟﻦ ﻧﺨﻮاهﺪ ﺑﻮد. ﺳﻮﻣﻴﻦ ﻣﻮﺟﻮد ﻧﺎﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺑﺮاﯼ اﻧﺴﺎن ﺷﻴﻄﺎن اﺳﺖ. ﺷﻴﻄﺎن ﺳﺮﮔﺬﺷﺘﯽ ﺑﺲ ﻋﺠﻴﺐ و ﻋﺒﺮت ﺁﻣﻮز دارد. ﮐﺎرهﺎﯼ ﻏﻠﻂ در اﯾﻦ دﻧﻴﺎ را ﺑﻪ ﺷﻴﻄﻨﺖ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺷﻴﻄﺎن ﯾﺎ اﺑﻠﻴﺲ واژﻩ اﯼ ﻗﺮﺁﻧﯽ اﺳﺖ ﺑﻤﻌﻨﯽ ﺷﺮﯾﺮ ﺑﻪ ﮐﺎر رﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﺷﻴﻄﺎن در ﻗﺮﺁن هﻢ ﺑﺼﻮرت وﺻﻔﯽ و ﻏﻴﺮ وﺻﻔﯽ ﺁﻣﺪﻩ ﯾﻌﻨﯽ ﺑـﺎ ال و ﺑـﺪون ال ﺷـﻴﻄﺎن ﻣﻔـﺮد ﺑﮑﺎر رﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﮔﺎهﯽ ﺷﻴﻄﺎن ﺑﻨﺎم اﺑﻠﻴﺲ ﺁﻣﺪﻩ اﺳﺖ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ اﺑﻠﻴﺲ ﺁﻣﺪﻩ اﺳﻢ ﺧﺎص اﺳﺖ. ﮔﺎهﯽ هﻢ اﺑﻠﻴﺲ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺷﻴﻄﺎن ﮐﺎرﺑﺮدﯼ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﻣﺎهﻴﺖ ﺷﻴﻄﺎن ﮐﻪ از ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺟﻨﻴﺎن اﺳﺖ. ﺷﻴﻄﺎن اوﻟﻴﻦ ﻣﻮﺟﻮدﯼ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻗﻴﺎس ﮐﺮد. ﻣﻦ از ﺁﺗﺸﻢ اﻧﺴﺎن از ﺧﺎﮎ ﺁﺗﺶ از ﺧﺎﮎ ﺑﺮﺗﺮ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻗﻴﺎس ﻧﺎﺑﺠﺎﯾﯽ ﺑﻮد. ﺑﺮﺗﺮﯼ ﻣﻮﺟﻮدات ﺑﻪ ﺗﻮﺟﻪ ﺧﺪا ﺑﺪﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻧﻪ اﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮدﻣﺎن ادﻋﺎ ﮐﻨﻴﻢ. اﮔﺮ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﻮﯾﺸﻢ ﺧﻮاﻧﯽ ز ﺳﺮ ﺧﻮاﺟﮕﯽ ﮐﻮن و ﻣﮑﺎن ﺑﺮ ﺧﻴﺰم اﻧﺴﺎن هﻢ اﮔﺮ ارزﺷﻤﻨﺪ ﺷﺪ ﭼﻮن ﺧﺪا اﯾﻦ ارزش را ﺑﻪ او ارزاﻧﯽ ﻧﻤﻮد. ﻣﺎهﻴﺖ ﺷﻴﻄﺎن از ﺁﺗﺶ اﺳﺖ و ﺳﺎﺑﻘﻪ ﻋﺒﺎدت او هﻢ ﺑﻪ هﺰاران ﺳﺎل ﻣﯽ رﺳﺪ. ﺳﻘﻮط ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻴﻄﺎن ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻴﻄﺎن اﺳﺖ. داﺳﺘﺎن ﺷﻴﻄﺎن ﯾﮑﯽ از ﻧﻤﺎدهﺎﯼ زﯾﺒﺎﯼ هﺴﺘﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑـﺮاﯼ هﻤـﻪ ﻣـﺎ اﻧـﺴﺎﻧﻬﺎ ﻗـﺮار دادﻩ اﻧﺪ و ﺷﻴﻄﺎن اﺳﺘﮑﺒﺎر ﮐﺮدﻩ ﻓﺮﻣﺎن ﺧﺪا را ﻋﻤﻞ ﻧﮑﺮدﻩ اﺳﺖ ﻗﻴﺎس ﮐﺮدﻩ. ﺷﻴﻄﺎن از ﻃﺮف ﺧﺪا ﺗﺎ روز رﺳﺘﺎﺧﻴﺰ ﻣﻄﺮود و ﻟﻌﻦ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. ﺷﻴﻄﺎن از ﺧﺪا ﻣﻬﻠﺖ ﻣﯽ ﺧﻮاهﺪ او هﻢ ﻣﻬﻠﺖ ﻣﯽ دهﺪ ﺑﺮاﯼ ﻓﺮﯾﺐ دادن ﺁﻣﺎدﻩ اﺳﺖ. اﺧﺮاج ﺁدم از ﺑﻬﺸﺖ اﯾﻦ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮐﺎر ﺷﻴﻄﺎن اﺳﺖ. ﺗﺮﮎ اوﻟﯽ ﺁدم ﺑﺎﻋﺚ ﻣﺤﺮوﻣﻴﺖ او از اﺳﺘﻔﺎدﻩ از ﻧﻌﻢ ﺷﺪ. ٤٤ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﺁدم از ﻧﺤﻮﻩ ﺑﯽ زﺣﻤﺖ ﺑﻬﺸﺘﯽ دور ﺷﺪ ﺁدم از ﺑﻬﺸﺖ ﺟﺎوﯾﺪ اﺧﺮاج ﻧﺸﺪﻩ اﺳﺖ. ﺷﻴﻄﺎن ﻟﺬت ﮔﻨﺎﻩ را در دﯾﺪﻩ او ﻣﺤﻮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و ﺑﺪﯼ ﮐﺎر را در ﭼﺸﻢ او از ﺑﻴﻦ ﻣﯽ ﺑﺮد. ﺷﻴﻄﺎن وﻋﺪﻩ هﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﯽ دهﺪ هﺮ ﭼﻨﺪ ﮐﻪ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ. وﻋﺪﻩ ﺑﯽ ﭘﻮل ﺷﺪن در اﻣﺮ ازدواج از ﻃﺮف ﺷﻴﻄﺎن اﺳﺖ و وﻋﺪﻩ ﺑﯽ ﻧﻴﺎزﯼ از ﻃﺮف ﺧﺪاﺳﺖ. هﻤﻪ ﻏﻠﻂ هﺎ را ﮔﺮدن ﺷﻴﻄﺎن اﻧـﺪاﺧﺘﻦ ﺑـﯽ ﻣﻌﺮﻓﺘـﯽ اﺳـﺖ ﺧـﻮد ﻣـﺎ هـﻢ دﺳـﺖ ﮐﻤـﯽ از او ﻧﺪارﯾﻢ. وﻇﻴﻔﻪ ﺷﻴﻄﺎن اﻏﻮاﮔﺮﯼ اﺳﺖ ﻣﻮﻣﻦ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻧﻤﯽ ﭘﺬﯾﺮد در ﺁدم ﺿﻌﻴﻒ ﺷﻴﻄﺎن اﺛﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ٤٥ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﻓﺼﻞ دوم ﻣﻌﺎد ﺑﺤﺚ در ﻣﻌﺎد از ﺣﻘﻴﻘﺖ اﻧﺴﺎن – ﻣﺮگ و ﺟﺎوداﻧﮕﯽ اﻧﺴﺎن و ﻣﺨﺘﺼﺎت زﻧﺪﮔﯽ اﺧـﺮوﯼ ﺳـﺨﻦ ﺑﻤﻴﺎن ﺁﻣﺪﻩ اﺳﺖ. ﺟﺎوداﻧﮕﯽ از ﺻﻔﺎت ﺧﺪاﺳﺖ اﻧﺴﺎن هﻢ ﺑﺮ اﯾﻦ ﺻﻔﺖ ﻣﺎﯾﻞ اﺳﺖ. اﻧﺴﺎن ﺟﺎوداﻧﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﻣﺮگ دارد اﻣﺎ ﻣﺮگ ﻧﻴﺴﺘﯽ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﺸﺪﻩ اﺳﺖ. اﻧﺴﺎن هﺎ زﻣﺎﻧﺪارﻧﺪ زﻣﺎن ذاﺗﺎ ﻗﺮار ﻧﺪارد از ﺟﻤﻊ ﺁﻧﺎت زﻣﺎن درﺳﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺧﺪا ﺑﻪ زﻣﺎن ﻧﻴﺎز ﻧﺪارد اﻧﺴﺎن ﺑﻪ زﻣﺎن ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪ اﺳﺖ. ﻣﺎ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ در ﻣﺤﺎﺻﺮﻩ ﻧﻴﺴﺘﯽ هﺴﺘﻴﻢ ﻣﺮگ ﻧﻴﺴﺘﯽ ﻣﺤﺾ ﻧﻴﺴﺖ. هﺮ ﮐﺴﯽ ﯾﮑﺒﺎر ﻣﯽ ﻣﻴﺮد ﺗﺠﺮﺑﯽ ﻧﻴﺴﺖ .ﺑﺎ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﯾﺎد ﮔﺮﻓﺘﻪ اﯾﻢ ﮐﻪ زﻧﺪﮔﯽ هـﻴﭽﮑﺲ ﭘﺎﯾـﺪار ﻧﻴﺴﺖ. رﻓﺘﻦ از ﻧﻴﺴﺘﯽ ﺑﻪ هﺴﺘﯽ و از هﺴﺘﯽ ﺑﻪ ﻧﻴﺴﺘﯽ دو ﻧﻘﻄﻪ اﺻﻠﯽ زﻧﺪﮔﯽ اﻧﺴﺎن اﺳﺖ. اﻧﺴﺎن ﻣﯽ ﻓﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﻣﻬﻤﺎن هﺴﺖ اﺳﺖ ﺑﺪون ﻗﻴﺪ و ﺷﺮط هﻢ ﻧﻴﺴﺖ. در هﺮ ﺻﻮرت ﻓﺎﺻﻠﻪ اﯼ ﺑﺎ ﻣﺮگ ﻧـﺪارﯾﻢ ﻧﻘﻄـﻪ ﻏـﺮوب ﺑـﺮ ﺧـﻼف ﺷـﺮوع زﻧـﺪﮔﯽ اﺳـﺖ هـﺮاس اﻧﮕﻴﺰ اﺳﺖ. ﻓﺮق ﻣﻮﻣﻦ و ﻏﻴﺮ ﻣﻮﻣﻦ در هﺮاﺳﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ از ﻣﺮگ ﺑﻪ اﻓﺮاد دﺳﺖ ﻣﻴﺪهﺪ. ﺁﯾﺎ راهﯽ ﺑﺮاﯼ ﻓﺮار از ﻣﺮگ وﺟﻮد دارد؟ ﺁﯾﺎ ﭘﺲ از ﻣﺮگ هﺴﺘﯽ ﻣﺎ ﺑﺎﻗﯽ اﺳﺖ؟ اﻧﺴﺎن داراﯼ دﺳﺘﮕﺎﻩ ﺷﻌﻮر و ﺁﮔﺎهﯽ و ادراﮎ و ﻗﺪرت اﺳﺖ. اﻋﺘﻘﺎد اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ درﺑﺎرﻩ ﻣﺮگ از ﺑﺎﺳﺘﺎن ﺷﻨﺎﺳﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ روﺷﻦ ﻣﯽ ﺷﻮد. اﻗﻮام ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ در ﺣﻔﻆ ﻣﺮدﮔﺎن ﺧﻮد اﻗﺪاﻣﺎﺗﯽ اﻧﺠﺎم ﻣﻴﺪادﻧﺪ .ﻧﺼﺐ ﺳﻨﮓ ﺑﺮرگ ﺑﺮ ﺟﺴﺪ او ﯾﺎ ﻓﺮو ﮐﺮدن ﻧﻴﺰﻩ در ﺟـﺴﻢ او و دوﺧـﺘﻦ او در زﻣـﻴﻦ و ﺣﺘـﯽ دﻓـﻦ اﻧـﺴﺎن در دل زﻣـﻴﻦ در ﯾـﮏ ﺑـﺎور اﺑﺘﺪاﯾﯽ ﺑﺮاﯼ ﺣﻔﻆ اﻧﺴﺎن ﺑﻮد. ﻣﺮگ ﺑﺎورﯼ ﯾﮏ اﻋﺘﻘﺎد زﯾﺒﺎ اﺳﺖ ﻣﻔﻬﻮم ﻣـﺮگ در ﮐـﺸﻮر ﻣـﺼﺮ ﺑـﺎ ﻣـﺮگ در ژاﭘـﻦ ﻓـﺮق ﺑـﺴﻴﺎر دارد. هﻤﺮاﻩ ﻓﺮﻋﻮن هﺎ زﻧﺎن را دﻓﻦ ﻣﯽ ﮐﺮدﻧﺪ ﺑﺎورﯼ از ﻣﻌﺎد را اﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﺸﺎن ﻣﻴﺪادﻧﺪ. ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻧﺎم او ﺑﻤﺎﻧﺪ ﻣﺮدﻩ ﻧﺨﻮاهﺪ ﺑﻮد. ﻣﺮگ ﺑﺎورﯼ ﺑﻪ زﺑﺎن ﺳﺎدﻩ ﺑﺎور ﺟﺎوداﻧﮕﯽ اﺳﺖ. ﺁرﻣﺎن دﺳﺘﮕﺎﻩ ﺧﺮد ﺁدم اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮاهﺪ ﺑﻪ اﺳﺮار ﺁن ﺟﻬﺎﻧﯽ واﻗﻒ ﺷﻮد. هﺴﺘﯽ ﺗﻮ در ﺗﻮ اﺳﺖ ﮐﺎﺷﮑﯽ هﺴﺘﯽ زﺑﺎﻧﯽ داﺷﺘﯽ. راﺟﻊ ﻣﺮگ و ﺣﻴﺎت ﺑﻌﺪ از ﻣﺮگ ﮐﻪ وﺟﻮد دارد ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﺑﭙﺬﯾﺮﯾﻢ ﮐﻪ ﻧﻴﺎز ﺑﻪ ﺷﻨﺎﺧﺖ دارﯾﻢ و ﺁﻧﺮا درﺳﺖ ﺑﺎور ﮐﻨﻴﻢ. ٤٦ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ دو ﻋﺎﻣﻠﯽ ﮐﻪ در ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻋﺎﻟﻢ ﭘﺲ از اﯾﻦ دﻧﻴﺎ ﻣﯽ ﺗﻮان ﻧﺎم ﺑﺮد ﮐﺎر داﻧﺸﻤﻨﺪان اﺳﺖ و ﻣﻨﺒﻊ وﺣﯽ ﻋﻠﻢ و ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻋﻠﻢ داﻧﺶ هﺎﯼ ﺗﺠﺮﺑﯽ و ﻓﻠﺴﻔﻪ داﻧﺶ هﺎﯼ ﻋﻘﻠﯽ را ﺳﺨﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ. راهﯽ ﮐﻪ ﻣﺎ را ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ دﺳﺖ ﯾﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﻣﻌﺮﻓﺖ از ﻃﺮﯾﻖ ﻋﻘﻞ اﺳﺖ در زﻣﻴﻨـﻪ ﺷـﻨﺎﺧﺖ دﻧﻴﺎﯼ دﯾﮕﺮ ﻋﻠﻮم ﺗﺠﺮﺑﯽ ﺑﻪ راﺣﺘﯽ ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺪ راهﯽ را ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﺮگ و ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺁن ﺑﮕﺸﺎﯾﺪ. ﻋﻘﻞ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﭘﺮﺳﺶ هﺎﯼ دروﻧﯽ را ﭘﺎﺳﺦ دهﺪ. ﺗﺼﻮﯾﺮ رﺧﺪاد ﭘﺲ از ﻣﺮگ و ﮐﻴﻔﻴﺖ ﺁن هﻢ دﯾﮕﺮ ﮐﺎر ﻋﻘﻞ ﻧﻴﺴﺖ. ﺗﻨﻬﺎ راﻩ ﮐﻪ ﻧﻘﺼﺎن ﻋﻘﻞ را ﺑﺮ ﻃﺮف ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻣﻨﺒﻊ وﺣﯽ اﺳﺖ. ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ را ﮐﻪ ﺧﺪا ﻓﺮﺳﺘﺎد ﺑﺮ ﻣﺎ ﻣﻨﺖ ﻧﮕﺬاﺷﺖ از ﻃﺮﯾﻖ اﻧﺒﻴﺎ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻣﺴﺎﯾﻞ ﺑﺎﻃﻦ هـﺴﺘﯽ را ﻣﯽ ﺗﻮان ﺷﻨﺎﺧﺖ. ﻗﺮار اﺳﺖ از واﻗﻌﻴﺖ ﯾﮏ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺟﺎﻣﻌﯽ در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﭼـﺸﻤﺎﻧﺶ ﻗـﺮار ﮔﻴـﺮد ﮐـﻪ ﺗﻮﺳـﻂ ﭘﻴـﺎﻣﺒﺮان ﺷﺪﻧﯽ اﺳﺖ. ﭘﻴﻠﻤﺒﺮان ﺑﺮاﯼ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺑﺎر ﻧﻐﻤﻪ ﺟﺎوداﻧﮕﯽ را در ﺟﺎن اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ زﻣﺰﻣﻪ ﮐﺮدﻧﺪ. ﺟﺎوداﻧﮕﯽ روح ﻋﻄﺶ واﻗﻌﯽ ﺁدم را ﺑﺎ ﻋﺮوج روح ﭘﺎﺳﺦ ﻣﯽ دهﺪ. ﭘﻴﺎﻣﺒﺮان اﺑﺪﯾﺖ را ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮدﻩ ﺑﺎ ﻣﺒﺪا ﺁﺷﻨﺎ ﮐﺮدﻩ و هﺪاﯾﺖ ﮐﺮدﻧﺪ. اﻧﺒﻴﺎ ﺑﺮاﯼ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﮐﻤﮏ ﮐﺮدﻩ ﻣﻴﻮﻩ اﯾﻤﺎن را در اﺧﺘﻴﺎر ﻣﺎ ﻗﺮار دادﻧﺪ ﮐﻪ هﻴﭻ ﮔﺎﻩ از ﺑﻴﻦ رﻓﺘﻨﯽ ﻧﻴﺴﺖ. اﻧﺒﻴﺎ ﻣﻴﻮﻩ اﯾﻤﺎن را دور از ﺷﮏ و ﺗﺮدﯾﺪ در اﺧﺘﻴﺎر اﻧﺴﺎن ﻗﺮار دادﻧﺪ. اﯾﻤﺎن ﺑﻪ ﻣﺒﺪا اﯾﻤﺎن ﺑﻪ رﺟﻮع اﯾﻤﺎن ﺑﻪ ﺧﺪاﺳﺖ. هﻮﯾﺖ اﻟﻬﯽ را هﻢ ﺣﺘﯽ در اﻣﺮ ﻃﺒﻴﻌﯽ ﺑﺮاﯼ اﻧﺴﺎن ﺑﻴﺎن ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﭘﻴﺎﻣﺒﺮان راﻩ ﺁﺳﻤﺎن و زﻣﻴﻦ را ﺑﺮاﯼ ﺑﺸﺮ ﻧﺸﺎن ﻣﻴﺪهﻨـﺪ او را از ﻃﺒﻴﻌـﺖ ﺑـﻪ وراﯼ ﺁن رهﻨﻤـﻮن ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ. ﺗﻌﻴﻴﻦ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎدﯼ اﻧﺒﻴﺎ زاﯾﻞ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺷﮏ و ﺗﺮدﯾﺪ وﺟﻮدﯼ ﺁدﻣﻬﺎﺳﺖ. وﺣﯽ و رﺳﺎﻟﺖ داراﯼ وﯾﮋﮔﯽ هﺎﯼ ﺧﺎص ﺧﻮد هﺴﺘﻨﺪ. ﻣﺎ ﺑﺮاﯼ ﻓﻬﻢ از داﻧﺶ اﯾﻦ ﺑﺸﺮﯼ اﺳﺘﻔﺎدﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻴﻢ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮان از وﺣﯽ اﺳﺘﻔﺎدﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺑﻬﺮﻩ ﻣﻨﺪﯼ از ﻣﻨﺒﻊ ﻋﻠﻢ اﻟﻬﯽ دﻟﻴﻞ ﻋﺼﻤﺖ اﻧﺒﻴﺎ و دورﯼ ﻣﺎ از ﻋﺼﻤﺖ اﺳﺖ. ﭘﻴﺎﻣﺒﺮان ﻣﺘﮑﯽ ﺑﻪ ﺁﻣﻮزﻩ هﺎﯾﯽ هﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺒﻨﺎﯼ ﻋﻠﻤﯽ و ﻋﻴﻨﯽ دارد. ﺟﻨﺒﻪ هﺎﯼ هﺴﺘﯽ را ﮐﺸﻒ ﻣﯽ ﺗﻮان ﮐﺮد ﺑﺎ دﻗﺖ در وﺣﯽ ﻣﻨﺒﻌﯽ ﮐﻪ از ﺧﻄﺎ دور اﺳﺖ. ﺗﮑﻴﻪ ﺑﺮ وﺣﯽ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺗﻌﻄﻴﻞ ﻋﻘﻞ ﻧﺨﻮاهﺪ ﺑﻮد. ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻣﺮگ ﺑﻪ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ رﺳﻴﺪن ﻣﺴﻴﺮﺷﻨﺎﺳﯽ ﮐﺸﻒ ﺣﻘﺎﯾﻖ اﺳﺖ. در ﻣﻌﺮاج ﺗﻤﻴﺰ ﺣﺪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ اﺳﺖ ﺑﺎ ﺟﺒﺮﺋﻴﻞ اﻣﻴﻦ ﺁﻧﺠﺎ اﻧﺪازﻩ هﺮ ﮐﺪام ﺑﺨﻮﺑﯽ روﺷﻦ ﺷﺪ. ﺷﻨﺎﺧﺖ اﻧﺴﺎن ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻴﻤﯽ در ﻓﺮﺟﺎم ﺷﻨﺎﺳﯽ او دارد. اﺻﻮل اﻧﺴﺎن ﺷﻨﺎﺳﯽ ارﺗﺒﺎط ﻧﺰدﯾﮑﯽ ﺑﺎ ﺑﺤﺚ ﺟﺎوداﻧﮕﯽ دارد. ٤٧ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﮔﻔﺘﺎر اول :ﺣﻘﻴﻘﺖ اﻧﺴﺎن ﺁدﻣﯽ ﮐﻮﺷﻴﺪﻩ ﮐﻪ راﺑﻄﻪ و ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﺧﻮد را در اﯾﻦ ﺟﻬﺎن ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﻣﻮﺟﻮدات ﺑﻴﺎﺑﺪ. ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺣﻘﻴﻘﺖ اﻧﺴﺎن ﮐﺎر ﺳﺎدﻩ اﯼ ﻧﻴﺴﺖ. ﺗﺎرﯾﺦ ﻋﻠﻢ ﻧﺸﺎن ﻣﯽ دهﺪ ﮐﻪ اﻧﺴﺎن ﺑﺮاﯼ اﯾﻦ ﺷﻨﺎﺧﺖ زﺣﻤﺖ ﺑﺴﻴﺎر ﮐﺸﻴﺪﻩ اﺳﺖ. وﺟﻮد اﻧﺴﺎن ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﻣﻮﺟﻮدات ﯾﮑﺴﺎن ﻧﺒﻮدﻩ. داﻧﺸﻤﻨﺪان ﻓﻴﺰﯾﮑﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺟﻬﺎن ﯾﮑﺴﺮﻩ از ذرات ﺑﯽ هﺪف درﺳﺖ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد ﺗﺼﻮر ﮐﺮد ﺟﻬﺎن ﻓﺎﻗﺪ هـﺪف ﻣﻮﺟـﻮدﯼ را در ﺧـﻮد ﭘـﺮورش دهـﺪ ﮐـﻪ هﺪﻓﻤﻨـﺪ اﺳﺖ. ﺟﻬﺎن در ذات ﻓﺎﻗﺪ هﺪف اﻣﺎ ﻣﻮﺟﻮد هﺪﻓﺪار در ﺧﻮد اﯾﺠﺎد ﮐﻨﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ. از ﺟﻬﺎن ﺟﺒﺮﯼ اﯾﻦ هﻤﻪ اﺧﺘﻴﺎر ﭼﮕﻮﻧﻪ اﺳﺘﺨﺮاج ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺟﺒﺮ اﻧﮕﺎرﯼ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺻﺮف ﮐﻨﺪ ﻣﻄﻠﻮب ﻣﺎ ﻣﯽ ﺷﻮد. اﻧﺴﺎن ﺑﺎ دو ﻣﻔﻬﻮم ﻣﺨﺘﻠﻒ روﺑﺮوﺳﺖ وزن ﺳﻌﻴﺪ ﯾﺎ اﻣﻴﺮ ﺳﻌﻴﺪ دو ﻣﻔﻬﻮم ﻣﺨﺘﻠﻒ اﻧﺪ. ﻣﻔﻬﻮم وزن ﺳﻌﻴﺪ ﺑﺎ اﻣﻴﺮ ﺳﻌﻴﺪ ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﻧﻴﺴﺖ. ﻏﻢ و ﺗﺮس و ﺑﯽ ﺗﺎﺑﯽ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ وﺟﻮدﯼ ﯾﺎ ﻋﺪﻣﯽ ﺑﺎ ﺷـﺪ ﻏـﻢ هﻤـﻪ ﺟـﺎ ﻋـﺪﻣﯽ ﻧﻴـﺴﺖ هـﺮ ﻏﻤﯽ ﺑﺪ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻌﻀﯽ از ﻏﻢ هﺎ اﻟﻬﯽ اﺳﺖ اوﺻﺎﻓﯽ هﺴﺘﻨﺪ ﮐـﻪ ﺑـﺪﯾﻬﯽ اﻧـﺪ ﻣﺜـﻞ درد ﻋﻘﻠـﯽ اﺳﺖ ﻧﺎﺷﯽ از زﺧﻢ ﻣﻌﺪﻩ اﻣﺎ ﻓﻬﻢ اﯾﻨﮑﻪ ﺑﺪاﻧﻴﻢ زﺧﻢ ﻣﻌﺪﻩ دارﯾﻢ ﻓﻬﻤﻴﺪن زﺧﻢ ﻣﻌﺪﻩ ﺳﻪ ﻋﺎﻣـﻞ دارد ﻣﮑﺎﻧﻤﻨﺪ ﺑﻮدن ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺑﻮدن دﺳﺘﺮﺳﯽ ﻏﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﮐﻪ اﯾﻦ ﻣـﻮارد را از اوﺻـﺎف ﺟـﺴﻤﺎﻧﯽ ﺟﺪا ﻣﯽ ﮐﻨﺪ در ﺳﺎﺣﺖ ﺟﻮهﺮﯼ اﻧﺴﺎن ﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻧﻮﻋﯽ دوﮔﺎﻧﮕﯽ در واژﻩ هﺎﯼ هﺮ زﺑﺎن در ﻣﻮرد ﺗﻮﺻﻴﻒ اﻧﺴﺎن وﺟﻮد دارد. ﺁﯾﺎ دورﻩ دوﮔﺎﻧﻪ در اوﺻﺎف اﻧﺴﺎن ﺑﻪ ﯾﮏ ﺳﺎﺣﺖ و ﻣﻨﺸﺎ ﻣﺘﮑﯽ اﺳﺖ ﯾـﺎ دو ﺟـﻮهﺮﻩ ﻧـﺎهﻤﮕﻮن اﻣﺎ ﻣﺮﺗﺒﻂ. ﺁﯾﺎ ﺑﺮرﺳﯽ دو ﺳﺎﺣﺖ وﺟﻮدﯼ در اﻧﺴﺎن روح و ﺟﺴﻢ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﺑﺮرﺳﯽ هﺴﺘﻨﺪ ﻃﺮﻓﺪاران ﻧﻈﺮﯾﻪ اول )ﺟﺴﻢ( ﺑﻪ ﺗﮏ اﻧﮕـﺎران و ﻃﺮﻓـﺪاران ﻧﻈﺮﯾـﻪ دوم )روح+ﺟـﺴﻢ( دواﻧﮕـﺎران ﻧﺎم ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻧﺪ. ﺑﺎور ﮔﺮوﻩ اول ﺗﻮﺻﻴﻒ ﺟﺴﻢ ﻓﻘﻂ ﻣﻄﺮح اﺳﺖ ﯾﻌﻨـﯽ ﺑـﺪون ﺑﺮرﺳـﯽ ﺟـﺴﻢ ﺑـﻪ روح ﻧﺨـﻮاهﻴﻢ رﺳﻴﺪ و ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺷﺮط ﺁن اﺳﺖ اﻣﻴﺪ ﺗﺎﺑﻌﯽ از ﺣﺎﻟﺖ هﺎﯼ ﺧـﺎص ﮐـﻪ ﺑﻮﺳـﻴﻠﻪ ﻣﻐـﺰ و اﻋـﺼﺎب رخ ﻣـﯽ ﻧﻤﺎﯾـﺪ ﭘـﺲ دو ﺳـﺎﺧﺖ ﻣﺨﺘﻠﻒ وﺟﻮد ﻧﺪارد ﻓﺮض اﻧﺴﺎن ﺑﺪون ﺑﺪن ﻓﺮض ﻋﺪم اﻧﺴﺎن اﺳﺖ. اﻣﺎ ﮔﺮوﻩ دوم :ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ وﯾﮋﮔﯽ هﺎ ﺁن ﭼﻨﺎن ﻣﺘﻤﺎﯾﺰ هﺴﺘﻨﺪ روح و ﺟﺴﻢ دو ﺗﺮﮐﻴﺐ ﻣﺘﻤﺎﯾﺰﻧـﺪ و هﺮ ﮐﺪام ﺑﺮاﯼ ﺧﻮد ﮐﺎر ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﻪ اﺻﺎﻟﺖ هﻮﯾﺖ اﻧﺴﺎﻧﯽ اﺻﺮار دارﻧﺪ. هﻮﯾﺖ اﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﺎ هﻢ اﻣﺎ راز ﺁﻟﻮدﻩ اﻧﺪ ارﺗﺒﺎط روح ﺑﺎ ﺑﺪن هﻤـﻮارﻩ از اﻋـﺎﻇﻢ ﻣـﺸﮑﻼت در ﻃـﻮل ﺗﺎرﯾﺦ ﺑﺸﺮﯾﺖ ﺑﻮدﻩ اﺳﺖ. ﮔﺮوﻩ دوﻣﯽ هﺎ دﻗﺖ دروﻧﯽ دارﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ هﺮ ﯾﮏ از ﻣﺎ در درون ﺣﻘﻴﻘﺘـﯽ دارد ﺟـﺪاﯼ از ﺑﺪن ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁن از ﻣﻦ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﻣﯽ ﺷﻮد از ﻣﻦ ﺑﻪ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﻣﯽ ﺷﻮد ﻣﻦ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺒﺪﯾﻞ هﻢ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ. ٤٨ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ اﻓﻌﺎل و ﺁﺛﺎر اﯾﻦ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﺑﺪن ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺷﻮد ﻧﺎﭼﺎر او را ﺑـﻪ روح ﻧـﺴﺒﺖ ﻣـﯽ دهﻨﺪ. از ﺁﺛﺎر روح ادراﮎ ﺣﺴﯽ ﺗﻔﮑﺮ – ﺗﺤﻠﻴﻞ – ﺣﮑﻢ – ﻋﻮاﻃﻒ و اﺣـﺴﺎﺳﺎت از ﺟﻤﻠـﻪ ادﻟـﻪ دال ﺑـﺮ وﺟﻮد اﯾﻦ ﻣﻮﺟﻮد ﺑﻨﺎم روح اﺳﺖ. دوﺑﻌﺪﯼ ﺑﻮدن اﻧﺴﺎن و دﻻﯾﻞ ﺁن ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻗﺎﯾﻞ ﺑﻪ وﺣﺪت ﻧﻈﺮﻧﺪ ﺑﻴﻦ ﺟﺴﻢ و روح اﻓﻌﺎل و ﺁﺛـﺎر اﻧـﺴﺎﻧﯽ ﺑـﻪ ﯾـﮏ روال ﻧﻴـﺴﺖ اﯾﻦ دﻟﻴﻞ ﺑﺮ وﺟﻮد روح اﺳﺖ. ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﺣﺎﮐﻢ ﺑﺮ ﻃﺒﻴﻌﺖ ﺑﺸﺮ ﻓﻬﻤﺶ ﺁﺳﺎن اﺳﺖ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﺣـﺎﮐﻢ ﺑـﺮ روح ﮐـﺎر ﻃﺒﻴـﺐ ﺑﺴﻴﺎر ﺁﺳﺎن ﺗﺮ اﺳﺖ از ﮐﺎر ﯾﮏ رواﻧﺸﻨﺎس. ﻣﻦ ﻣﻨﺴﻮب ﺑﻪ اﻧﺴﺎن ﭼﻪ ﻧﻘﺸﯽ در ﻣﻴﺎن اﻋﻀﺎ ﺑﺪن دارد. ﺑﻴﻦ دﺳﺖ و ﻣﻦ ﺗﻐﺎﯾﺮﯼ ﻣﻮﺟﻮد اﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ دو ﺑﻌﺪﯼ ﺑﻮدن وﺟﻮد اﻧﺴﺎن اﺳﺖ. در وﺟﻪ ﺗﻤﺎﯾﺰ ﺑﻴﻦ ﻋﻠﻮم ﻃﺒﻴﻌﯽ و ﻋﻠﻮم اﻧﺴﺎﻧﯽ ﺧﻮب اﺳﺖ ﺑﻪ ﺗـﮏ ﺑﻌـﺪ ﻧﺒـﻮدن اﻧـﺴﺎن ﺗﻮﺟـﻪ ﺷﻮد. ﻋﻠﻮم ﻃﺒﻴﻌﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻋﻠﻮم اﻧﺴﺎﻧﯽ ﺧﻮد را ﺑﺮﺗﺮ و ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ ﺗﺮ ﻣﯽ داﻧﺪ ﻋﻠﺘﺶ ﺳـﺎدﮔﯽ در ﮐﺎر ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻪ اﻣﻮر ﻣﺸﺎورﻩ اﯼ اﺳﺖ. ﺁﻧﭽﻴﺰﯼ ﮐﻪ ﺑﻴﻦ ﺟﺴﻢ و روح ﺗﻤﻴﺰ ﻣﯽ دهﺪ وﺟﻮد اﺧﺘﻴﺎرﯼ اﺳﺖ ﮐﻪ در اﻧﺴﺎن وﺟﻮد دارد ﻋﻠﻞ ﭘﻴﺶ اﻓﺘﺎدن ﻋﻠﻮم ﻃﺒﻴﻌﯽ از اﻧﺴﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﻋﻮاﻣﻞ زﯾﺮ ﺑﺎﺷﺪ: -١وﺟﻮد اﺧﺘﻴﺎر در اﻧﺴﺎن -٢ﻏﺎﯾﺖ دار ﺑﻮدن اﻧﺴﺎن -٣ﻣﻌﻨﺎ دارﯼ اﻓﻌﺎل ﺁدﻣﯽ روح ﻣﺠﺮد ﻣﺎدﯼ ﻧﻴﺴﺖ ﻗﺎﺑﻞ اﺷﺎرﻩ ﺣﺴﯽ ﻧﻴﺴﺖ. ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ روح از ﻋﺎﻟﻢ رب ﻣﻦ اﺳﺖ. اﺻﺎﻟﺖ روح ﯾﮏ واﻗﻌﻴﺖ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. روح ﺑﺎ ﺟﺴﻢ ﺗﻔﺎوت ﮐﻠﯽ دارد روح ﻣﺠﺮد اﺳﺖ و ﺟﺴﻢ ﻣﺎدﯼ اﺳﺖ. اﺑﻌﺎد وﺟﻮد اﻧﺴﺎن در ﻗﺮﺁن ﻣﺮاﺣﻞ ﺗﺸﮑﻴﻞ ﺑﻨـﺪﯼ اﻧـﺴﺎن را ﻧﻄﻔـﻪ ﺑﻌـﺪ ﻋﻠﻘـﻪ ﺳـﭙﺲ ﻣـﻀﻌﻪ ﺁﻧﮕـﺎﻩ اﺳـﺘﺨﻮان و در ﭘﺎﯾـﺎن ﮔﻮﺷﺖ را در اﺳﺘﺨﻮان روﯾﺎﻧﻴﺪﯾﻢ ﺗﺒﺎرﮎ اﷲ ﺑﺮ ﺻﻨﻊ ﺧﺪاوﻧﺪ. وﻗﺘﯽ اﻧﺪام اﻧﺴﺎن ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪ از روح ﺧﻮد در ﺁن دﻣﻴـﺪ و ﺑـﺮاﯼ ﺷـﻤﺎ ﮔـﻮش و دﯾـﺪﻩ و دل ﻗـﺮار داد. ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ درﺑﺎرﻩ روح از ﺷﻤﺎ ﭘﺮﺳﻴﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮد ﺑﻔﺮﻣﺎﺋﻴﺪ روح از ﺟﻨﺲ ﻓﺮﻣﺎن ﺧﺪاوﻧﺪﯼ اﺳﺖ. ﺑﺪاﻧﻴﺪ ﻋﺎﻟﻢ ﺧﻠﻖ و ﻋﺎﻟﻢ اﻣﺮ از ﺁن اوﺳﺖ. ﺧﺪاوﻧﺪ وﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﭼﻴﺰﯼ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎش ﺑﯽ درﻧﮓ ﻣﻮﺟﻮد ﻣﯽ ﺷﻮد. در ﺁﯾﻪ اول ﻣﺮاﺣﻞ ﺗﺮﮐﻴﺒﯽ ﺷﮑﻞ ﺑﻨﺪﯼ اﻧﺴﺎن را ﻣﺸﺨﺺ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ٤٩ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﺟﺴﻢ ﺑﺎ ﻧﺸﺎء روح ﺑﺴﻴﺎر ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ ﺣﺎدﺛﻪ دوم ﺷﺒﺎهﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﻠﻖ اوﻟﯽ ﻧﺪارد. ﻧﻤﯽ ﺗﻮان ﮔﻔﺖ ﮐﻪ روح از ﺑﻴﺮون ﺑﻪ ﺑﺪن دﻣﻴﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮد اﻣﺎ ﺣﺎدﺛﻪ اﯼ ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ ﺑﺎ ﺗﻤـﺎم ﺣﻮادث ﻗﺒﻠﯽ. وﻗﺘﯽ روح ﺑﻪ ﺟﺴﻢ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﺷﺪ هﻤﺎن ﺟﺴﻢ داراﯼ ﺷﻌﻮر ﺁﮔﺎهﯽ ﺣﻴﺎت و ﻋﻠﻢ و اﺧﺘﻴﺎر ﺷﺪ. ﻋﺎﻟﻢ اﻣﺮ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺎﻻ اﺳﺖ ﻋﺎﻟﻢ ﺧﻠﻖ ﻋﺎﻟﻢ ﭘﺎﺋﻴﻦ اﺳﺖ ﻋﺎﻟﻢ ﻏﻴﺐ و ﺷﻬﺎدت روح ﻣﻮﺟﻮد اﻣـﺮﯼ اﺳﺖ ﺑﺎ ﺟﺴﻢ ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ. روح ﻧﻬﺎﻧﺨﺎﻧﻪ ﺟﺴﻢ اﺳﺖ ﭘﻴﮑﺮﻩ ﺑﯽ ﺟﺎن ﻃﺮاوت از روح ﻣﯽ ﮔﻴﺮد. ﺁدﻣﯽ ﺗﺮﮐﻴﺒﯽ از ﺟﺴﻢ و روح اﺳﺖ و روح ﻣﺠﺮدات و ﻣﺎدﯼ ﻧﻴﺴﺖ. روح ﻣﺠﺮد ﯾﻌﻨﯽ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ ﻧﻴﺴﺖ از ﺧﻮاص ﻣﻮﺟﻮدات ﻣﺎدﯼ اﻧﻘﺴﺎم ﭘﺬﯾﺮﯼ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ. ﻣﻦ ﺑﺪو ﯾﺎ ﭼﻨﺪ ﺟﺰء ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻧﻤﯽ ﺷﻮد روح اﻧﺴﺎن هﻢ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻔﮑﻴﮏ و ﻗﺎﺑـﻞ ﺗﻘـﺴﻴﻢ ﺑـﻪ اﺟـﺰاء ﮐﻮﭼﮑﺘﺮ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ. از ﺷﺎﺧﻪ هﺎﯼ ﻓﺮا رواﻧﺸﻨﺎﺳﯽ ﺗﻘﺴﻴﻢ هﺎﯼ ﺧﺎص ﺧﻮد دارﻧﺪ ﭘﺪﯾﺪهﺎ دو ﻧﻮﻋﻨﺪ -١ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺑـﻪ ادراﮎ ﻓﺮاﺣﺴﯽ در ﻧﻮع اول ﻗﺎﺋﻠﻨﺪ -٢ﭘﺪﯾﺪﻩ هﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺳﺎﻟﻪ زﻧﺪﮔﯽ ﭘﺲ از ﻣﺮگ ارﺗﺒﺎط دارﻧﺪ. در ﺗﻠﻪ ﭘﺎﺗﯽ اﻧﺪﯾﺸﻪ ﻣﻮﺟﻮد در ذهﻦ ﺑﻪ ذهﻦ ﻓﺮد دﯾﮕﺮ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﻴﺸﻮد. ارﺗﺒﺎط ذهﻨﯽ از راهﻬﺎﯼ ﺑﺴﻴﺎر دور ﻗﺎﺑﻞ ﺷﺪن ﻣﻴﺸﻮد. هﺎﻟﻪ درﻣﺎﻧﯽ و اﻧﺮژﯼ درﻣﺎﻧﯽ ﺑﺪون وﺳﺎﻃﺖ اﻧﺪام هﺎﯼ ﺣﺴﯽ واﻗﻊ ﻣﻴﺸﻮد. ﭘﺪﯾﺪهﺎﯼ ﻓﺮا ﻃﺒﻴﻌﯽ اﻧﺴﺎن را داراﯼ ﻇﺮﻓﻴﺖ هﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺟﺎوداﻧﮕﯽ ﻧﻈﺮﯾﻪ هﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ در ﻣﻮرد ﺁن وﺟﻮد دارد -١اﻧﺴﺎن ﻣﻮﺟﻮدﯼ ﺗﮏ ﺳﺎﺣﺘﯽ اﺳﺖ -٢اﻧﺴﺎن ﻣﻮﺟـﻮدﯼ دو ﺳـﺎﺣﺘﯽ اﻣـﺎ وﯾﮋﮔـﯽ ﻧـﺎهﻤﮕﻮن دارد -٣ﮐـﺴﺎﻧﯽ ﮐـﻪ اﻧـﺴﺎن را در ﻋﺎﻟﻢ ﻃﺒﻴﻌﺖ دو ﺳﺎﺣﺘﯽ ﻣﻴﺪاﻧﺪ اﻣﺎ ﺣﻘﻴﻘﺖ اﺻﻠﯽ و هﻮﯾﺖ او را ﻣﻨﺤﺼﺮ در روح ﻣﻴﺪاﻧﺪ. -٤ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﻴﻘﺖ اﻧﺴﺎن را ﻣﺠﻤﻮع ﺟﺴﻢ+روح ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ. ﻣﺮگ اﻧﺴﺎن ﻣﻮﺟﻮدﯼ ﻣﺮگ ﺑﺎور اﺳﺖ. ﺁﻧﭽﻪ اﻧﺴﺎن اﺧﺘﻴﺎر دارش ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﻮﻟﺪ و ﻣﺮگ ﺧﻮد اﺳﺖ. ﻣﻌﻨﺎ داراﯼ زﻧﺪﮔﯽ از ﻣﻌﻨﺎ داراﯼ ﻣﺮگ ﺣﺎﺻﻞ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺁرزوﯼ ﺑﻘﺎ زﻧﺪﮔﯽ او را ﺑﻪ ﭘﻴﺶ ﻣﯽ ﺑﺮد. ﺑﺎ ﺳﻔﻴﺪ ﺷﺪن ﻣﻮ رﺳﻮل ﻣﺮگ ﻓﺮﯾﺎد ﻣﯽ زﻧﺪ دﻧﺒﺎل ﺁن ﻣﻴﺪوﯾﻢ ﮐﻪ رﺳـﻮل ﻣـﺮگ را از ﺧـﻮد دور ﻣﯽ ﮐﻨﻴﻢ. ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻣﺮگ ﺳﺎﯾﻪ ﺧﻮدش را وﻗﺘﯽ ﮐﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺟﺎوداﻧﮕﯽ ﺟﺎﯼ ﺁﻧﺮا ﺑﮕﻴﺮد. از ﻧﻈﺮ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﻣﺮگ ﭼﻴﺴﺖ هـﺮ ﭼـﻪ رﻧـﺪﮔﯽ را ﻣﻌﻨـﯽ ﮐـﺮدﯾﻢ ﻣـﺮگ هـﻢ هﻤـﺎن ﻣﻌﻨـﺎ دارد. ﮔﺮوهﯽ اﻧﺴﺎن را در ﺑﺪل ﻣﺎدﯼ ﻣﯽ داﻧﻨﺪ و ﻣﺮگ ﺑﺪن را ﭘﺎﯾﺎن زﻧﺪﮔﯽ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ. ﻣﺮگ ﻣﻨﻔﯽ ﺷﺪن وﺟﻮد اﻧﺴﺎن اﺳﺖ. ﮔﺮوﻩ دﯾﮕﺮﯼ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧـﺪ ﮐـﻪ ﺳـﻬﻤﯽ ﺑـﺮاﯼ ﺟـﺴﻢ ﺗـﺼﻮر ﻧـﺸﺎﯾﺪ روح اﺻـﻴﻞ اﺳـﺖ ﻣـﺮگ ﭘﺎﯾـﺎن زﻧﺪﮔﯽ ﻧﺨﻮاهﺪ ﺑﻮد روح در دام ﺟﺴﻢ ﮔﺮﻓﺘﺎر ﺑﺎ ﻣﺮگ از ﻗﻔﺲ ﺗﻦ ﺧﺎرج ﻣﯽ ﺷﻮد. ٥٠ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺳﻮم :ﺁدﻣﯽ ﻣﺮﮐﺐ از ﺟﺴﻢ +ﺑﺪن اﺳﺖ ﻣﺮگ را ﻣﺴﺎﻓﺮت ﻣﯽ داﻧﻨﺪ. در ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻣﺮگ ﻣﻮﺟﻮدات اﻣﮑﺎﻧﯽ را ﺑﻪ دو ﻗﺴﻢ ﻣﺎدﯼ و ﻣﺮﮐﺐ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﻮﺟﻮدات اﻣﮑﺎﻧﯽ ﺑﺪو دﺳﺘﻪ ﻣﺎدﯼ و ﻣﺠﺮد ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ اﻧﺴﺎن در ﺟﻨﻴﻦ ﮐﻪ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺖ ﺑﺎﯾﺪ رﺷﺪ ﮐﻨﺪ و اﻻ ﻧﺎﻗﺺ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ. دﻧﻴﺎ ﺑﻪ درﺧﺖ ﺗﺸﺒﻴﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد و ﻣﺎ ﻣﻴﻮﻩ هﺎﯼ ﺁن درﺧﺘﻴﻢ ﺗـﺎ ﻣﻴـﻮﻩ ﻧﺮﺳـﻴﺪﻩ ﺷـﺎﺧﻪ هـﺎ او را ﻣﺤﮑﻢ ﻧﮕﻪ ﻣﯽ دارﻧﺪ ﺳﻴﺐ ﮐﻪ رﺳﻴﺪﻩ ﺷﺪ ﺁﻣﺎدﻩ ﺑﻬﺮﻩ ﺑﺮدارﯼ ﻣﯽ ﺷﻮد ﺁن ﻣﻮﻗﻊ دﯾﮕﺮ رﻓﺘﻦ ﺧﺪاوﻧﺪ روح ﻣﺮدم را هﻨﮕﺎم ﻣﺮگ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻣﯽ ﮔﻴﺮد. ﺗﻮﻓﯽ در ﻗﺮﺁن ﺑﻤﻌﻨﯽ ﻣﺮگ ﻧﻔﺲ ﺁﻣﺪﻩ اﺳﺖ. هﻨﮕﺎم ﻣﺮگ روح ﮐﻪ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺁدم ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺧﻮاب ادراﮎ ﺿﻌﻴﻔﯽ از ﭘﺪﯾﺪﻩ ﻣﺮگ را ﺑﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺁدﻣﯽ در ﻣﯽ ﺁورد. روح ﺗﺎ هﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺑﺪن ﻣﺎدﯼ ﺗﻌﻠﻖ دارد ﺧﻮاب و ﯾﺎ ﻣﺮگ را ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﻣﺮگ ﻧﺎﺑﻮدﯼ ﻧﺴﺒﺖ از ﻣﻘﻮﻟﻪ دﻧﻴﺎﯾﯽ ﻧﻴﺴﺖ. روز ﻣﺮﮔﻢ ﻧﻔﺴﯽ ﻣﻬﻠﺖ دﯾﺪار ﺑﺪﻩ. ﻣﺮگ ﮔﺬرﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﻋﺒﻮر از اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ از ﺁﺷﮑﺎرﯼ ﺑﻪ ﻧﻬﺎﻧﯽ ﺳﻴﺮ ﮐﺮدن اﺳﺖ. ﻣﺮگ از ﻃﺮﻓﯽ ﺧﺮوج اﺳﺖ و از ﻃﺮف دﯾﮕﺮ ورود. هﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ زﻧﺪﻩ ﮐﺮدن دﺳﺖ ﺧﺪاﺳﺖ ﻣﺮگ هﻢ دﺳﺖ اوﺳﺖ. هﻤﺎﻧﻄﻮر ﮐﻪ در وﻗﺖ ﺗﻮﻟﺪ از ﺧﻮد اﺧﺘﻴﺎر ﻧﺪاﺷﺘﻴﻢ ﺑﺮاﯼ ﻣﺮگ هـﻢ ﺑﺎﯾـﺪ ﺻـﺒﺮ ﮐـﺮد ﺗـﺎ ﻣﻬﻠـﺖ ﺁن ﺑﺮﺳﺪ هﺮ ﻧﻔﺴﯽ ﻃﻌﻢ ﻣﺮگ را ﻣﯽ ﭼﺸﺪ ﻗﺎﻧﻮن ﻣﺮگ ﻋﻤﻮﻣﯽ اﺳﺖ. هﺮ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﻣﺮگ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﯽ رﺳﺪ اﮔﺮ در ﺁﺳـﻤﺎن ﺑﺎﺷـﻴﺪ و ﯾـﺎ در ﺑـﺮج هـﺎﯼ ﺑـﺴﻴﺎر ﺑﻠﻨـﺪ ﻣﺮگ ﺷﻤﺎ را ﻓﺮا ﻣﯽ ﮔﻴﺮد. ﺗﺮس ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺟﻬﻞ ﺗﺮس از ﻣﺮگ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﮐﺴﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺟﺎهﻞ اﺳﺖ. ﺗﺮس از ﻓﻘﺮ و ﺗﺮس از دﺳﺖ رﻓﺘﻦ ﺁﺑﺮو در ﻋﻴﻦ ﺣﺎل ﮐﻪ وﺟﻮدﯼ اﻧﺪ ﻋﺪﻣﯽ هﻢ هﺴﺘﻨﺪ. ﻣﺮگ اﺟﺘﻨﺎب ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ اﺳﺖ ﻣﺮگ اﻣﺮ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ اﯼ ﻧﻴﺴﺖ. ﻣﺮگ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﻄﻮر اﻧﻔﺮادﯼ اﺳﺖ اﮔﺮ ﻣﺮگ هﻤﻪ دﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺑﻮد ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﺪ؟ ﻣﺘﻔﮑﺮان ﻗﺼﺪ دارﻧﺪ ﺑﺎ اﺛﺒﺎت ﺟﺎوداﻧﮕﯽ ﺗﺮس را از ﺟﻮهﺮﻩ ﺟﺎن اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﺰداﯾﻨﺪ. ﺳﻘﺮاط:ﻋﺎﺷﻖ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﮔﻮﯾﺪ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﭘﺎﮎ را ﺟﺰ در ﺁن ﺟﻬﺎن ﻧﻤﯽ ﺗـﻮان ﯾﺎﻓـﺖ اﺑﻠﻬـﯽ اﺳـﺖ اﮔﺮ ﮐﺴﯽ از ﻣﺮگ ﺑﺘﺮﺳﺪ. اﺳﭙﻴﻔﻮزا :اﻧﺴﺎن ﺁزاد ﮐﻤﺘﺮ از هﺮ ﭼﻴﺰﯼ از ﻣﺮگ ﻣﯽ اﻧﺪﯾﺸﺪ. ﻣﺎدﻩ ﮔﺮاﯾﺎن ﭼﻮن اﭘﻴﮑﻮرﯾﺎن ﺑﺎ ﻧﻔﯽ زﻧﺪﮔﯽ ﭘﺲ از ﻣﺮگ ﻣﯽ ﺧﻮاهﻨﺪ هـﺮاس از ﻣـﺮگ را از ﺑـﻴﻦ ﺑﺒﺮﻧﺪ. دﯾﻦ ﺁﻣﺪﻩ ﮐﻪ ﺗﺮس را از اﻧﺴﺎن ﺑﮕﻴﺮد. اﮔﺮ ﺗﺮﺳﯽ از دل ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺮس از ﺧﺪا ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﻮﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﺪا از ﺧﺪا ﻣﯽ هﺮاﺳﺪ. ﺧﺪا ﻣﻮﺟﻮدﯼ ﮐﻪ ﻣﻮﻣﻦ در دل از او ﻣﯽ هﺮاﺳﺪ. ٥١ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ اﻧﺴﺎن ﺑﺎ ﺗﺮس از ﺧﺪا رﯾﺸﻪ هﻤﻪ ﺗﺮس هﺎﯼ دﯾﮕﺮ را از ﺑﻴﻦ ﻣﯽ ﺑﺮد. ﺗﺮس از ﺧﺪا ﮐﻤﺎل و ﺗﺮس از اﻧﺴﺎن ﻧﻘﺺ اﺳﺖ. ﺷﺠﺎع ﮐﺴﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ از ﻏﻴﺮ ﺧﺪا ﻧﺘﺮﺳﺪ. ﺗﺮس ﻧﺎزل ﺷﺪ ﺑﺮاﯼ ﺁدم ﺗﺮﺳﻮ. ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ راﻩ دورﯼ از ﺗﺮس ﺗﻮﺣﻴﺪ اﺳﺖ ﯾﻌﻨﯽ اﯾﻤﺎن ﺑﻪ ﺧﺪاﺳﺖ. ﻣﺮگ اﻧﺪﯾﺸﯽ ﭼﻴﺰ ﺧﻮﺑﯽ اﺳﺖ ﻏﻔﻠﺖ ﺑﻴﺠﺎ را از ﺑﻴﻦ ﻣﯽ ﺑﺮد. دﯾﻦ اﻧﺴﺎن را ﺟﺎوداﻧﯽ و ﻓﻨﺎ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺣﺐ ﺑﻘﺎ ﺑﺎ ﻣﺮگ ﻧﻘﻴﺾ اﺳﺖ دﻟﺒﺴﺘﮕﯽ ﺑﻪ دﻧﻴﺎ ﺑﺎﻋﺚ زﺣﻤﺖ اﺳﺖ. ﯾﺎد ﻣﺮگ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻩ درﺳﺖ ﺑﻪ دﻧﻴﺎ ﺗﺴﻠﯽ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ. ﻣﺮا در ﻣﻨﺰل ﺟﺎﻧﺎن ﭼﻪ اﻣﻦ ﻋﻴﺶ ﭼﻮن هﺮدم ﺗﺮس ﻓﺮﯾﺎد ﻣﻴﺪارد ﮐﻪ ﺑﺮ ﺑﻨﺪﯾﺪ ﻣﺤﻤﻞ هﺎ ﺳﻮﻣﻴﻦ ﻋﺎﻣﻞ ﺑﺮاﯼ زوال ﺗﺮس از ﻣﺮگ ﺑﺪﺳﺖ ﮐﺴﺎﻧﯽ از ﮐﺎر ﻣـﯽ اﻓﺘـﺪ ﮐـﻪ ﺑـﻪ ﺳـﺮ ﭼـﺸﻤﻪ ﻋﻠﻢ اﻟﻬﯽ ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ اﻧﺪ. از اﻣﺎم ﺟﻮاد )ع( ﺳﻮال ﺷﺪ ﮐﻪ ﭼﺮا ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎن ﻣﺮگ را ﻧﺎﺧﻮﺷـﺎﯾﻨﺪ ﻣـﯽ دارﻧـﺪ ﻓﺮﻣﻮدﻧـﺪ ﭼـﻮن ﺑﺪان ﺟﻬﻞ دارﻧﺪ اﮔﺮ ﺑﺪان ﻣﻌﺮﻓﺖ داﺷﺘﻨﺪ ﺑﺪان ﻣﺤﺒﺖ ﻣﯽ ورزﯾﺪﻧﺪ. اﺑﺮاهﻴﻢ )ع( را ﻋﺰراﺋﻴﻞ ﮔﻔﺖ دوﺳﺖ ﺗﺮا ﻣﯽ ﺧﻮاﻧﺪ اﺑﺮاهﻴﻢ ﻓﺮﻣﻮد ﭼﮕﻮﻧﻪ دوﺳﺖ ﺟﺎن دوﺳﺖ را ﻣﯽ ﮔﻴﺮد ﭘﺎﺳﺦ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ اﯼ اﺑﺮاهﻴﻢ ﺁﯾﺎ ﺷﻨﻴﺪﻩ اﯼ ﮐﻪ دوﺳﺘﯽ دﻋﻮت ﮐﻨﺪ و او ﻧﭙﺬﯾﺮد. ﻋﺎﻣﻞ ﭼﻬﺎرم ﻣﺮگ ﻣﺮﺣﻠﻪ اﯼ از ﻣﺮاﺣﻞ هﺴﺘﯽ و ﻣﻘـﻮم وﺟـﻮدﯼ زﻧـﺪﮔﯽ اﺳـﺖ ﻣـﺮگ ﺑـﻪ ﻣـﺎ ﺗﻌﻠﻖ دارد و از ﺣﻮزﻩ هﺎﯼ ﻣﺸﺘﺮﮎ هﻢ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺁﻧﺮا ﺑﺎ دﯾﮕﺮان ﺗﺠﺮﺑﻪ و ﯾﺎ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﮐﻨﻴﻢ. ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺮاﯼ دوﺳﺘﺎن ﺧﻮد ﺷﺮاﯾﻄﯽ ﻓﺮاهﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻣـﺮگ ﺁﻧﻬـﺎ ﻧـﻪ ﺗﻨﻬـﺎ ﺑـﺮاﯼ اﻧـﺎن ﺗﻠـﺦ و ﺳﺨﺖ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﺁﻧﺮا ﺷﻴﺮﯾﻦ در ﺟﺎن ﺁﻧﺎن ﻗﺮار ﻣﯽ دهـﺪ ﻣﺜـﻞ ﻣـﺮگ ﻣﻮﺳـﯽ و ﺁﻣـﺎدﮔﯽ ﮐﺎﻣـﻞ ﺷﺮاﯾﻂ ﺑﺮاﯼ ﭘﺬﯾﺮش ﺁن . ﭘﻨﺠﻤﻴﻦ ﻋﺎﻣﻞ ﺗﺮس از ﻣﺮگ دﻟﺒﺴﺘﮕﯽ ﺑﻪ اﯾﻦ دﻧﻴﺎ اﺳﺖ اﮔﺮﮐﺴﯽ ﺑﺪاﻧﺪ ﮐﻪ ﻟـﻮازم اﯾـﻦ ﻋـﺎﻟﻢ ﺗﻔﺮﻗﻪ وﺟﺪاﯾﯽ او را ﻓﺮاهﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ اﮔﺮ ﺷﺨﺺ دﻧﻴﺎ را ﻣﺰرﻋـﻪ ﺁﺧـﺮت ﺑﺪاﻧـﺪ ﻣـﺮگ ﺑـﺮاﯼ او ﺳـﻬﻞ ﺟﻠﻮﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺗﺮس از ﺣﺴﺎﺑﺮﺳﯽ اﻣﺮﻧﻴﮑﻮﺋﯽ اﺳﺖ ﻣﻮﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮﺟـﻪ ﺑـﻪ ﺣـﺴﺎﺑﺮﺳﯽ از ﻣـﺮگ ﻣـﯽ هﺮاﺳـﻨﺪ ﮐﺎﻓﺮان از اﺣﺘﻤﺎل ﺁن ﺗﺮس دارﻧﺪ. از ﻣﺮگ ﺁﻗﺎ ﻣﻴﺮزا ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻬﺎرﯼ وﻗﺘﯽ ﻃﺒﻴﺐ در ﮔﻮش ﻓﺮزﻧﺪش ﺧﺒﺮ داد ﺁﻗـﺎ ﻓﺮﻣﻮدﻧـﺪ ﻓﺮﯾـﺎد ﺑـﺰن ﺧﺒﺮ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ اﺳﺖ ﭼﺮا ﻣﺨﻔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻴﺪ. ﻣﺮﺣﻮم ﺁﯾﺖ اﷲ ﻧﺠﺎﺑﺖ را وﻗﺘﯽ ﯾﮑﯽ از ﻓﺮزﻧﺪاﻧﺶ از روﯾﺎﯼ ﺻﺎدﻗﺎﻧﻪ اﯼ راﺟﻊ ﺑﻪ ﻣـﺮگ اﯾـﺸﺎن ﺧﺒﺮ داد ﺑﺎ ﺑﻬﺠﺖ و ﺷﺎدﯼ ﺁﻣﺎدﮔﯽ ﺧﻮد را اﻋﻼم ﻓﺮﻣﻮد. ٥٢ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﮔﻔﺘﺎر ﺳﻮم رهﻴﺎﻓﺖ هﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻓﻠﺴﻔﯽ در ﺑﺎب ﺟﺎوداﻧﮕﯽ اﻧﺴﺎن هﺮ اﻧﺴﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺧﻮاهﺪ ﮐﻪ ﭘﺲ از ﻣﺮگ ﺟﺴﻤﯽ ﺟﺎوﯾﺪان ﺑﻤﺎﻧﺪ. ﺗﺼﻮر ﺟﺎوداﻧﮕﯽ ﻧﻪ از ﻃﺮﯾﻖ ﻓﺮزﻧﺪان ﺑﻠﮑﻪ از ﻧﻮع ﻏﻴﺮ ﺷﺨﺼﯽ اﺳﺖ. اﻧﺴﺎن ﺑﻘﺎﯼ ﻧﺎم و ﯾﺎ اﺛﺮ و ﻧﺴﻞ ﺧﻮد را ﮔﻮﯾﺎ ﺑﻘﺎﯼ ﺷﺨﺺ ﺧﻮد ﻣﯽ داﻧﺪ. ﺁﻧﺎن ﮐﻪ ﻣﺎدﯼ ﻣﯽ اﻧﺪﯾﺸﻨﺪ در ﺣﻔﻆ ﻣﻮاد ﺑﻌـﺪ از ﺧﻮدﻧـﺪ و ﺁﻧـﺎن ﮐـﻪ ﻣﻌﻨـﻮﯼ اﻧـﺪ ﺑـﺪﻧﺒﺎل ﺣﻔـﻆ ﺣﻘﻴﻘﺖ اﻧﺴﺎﻧﯽ ﺗﻼش ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺑﻌﻀﯽ ﺟﺎوداﻧﮕﯽ را هﻮﯾﺖ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ اﻧﺴﺎن ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ و ﻋﺪﻩ اﯼ ﻗﺎﺑﻞ ﺑﻪ ﺑﻘـﺎﯼ روح ﻣﺠـﺮد ﻏﻴـﺮ ﻣﺎدﯼ اﻧﺪ. ﻧﻈﺮﯾﻪ رﺳﺘﺎﺧﻴﺰ ﺑﺪﻧﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺣﻘﻴﻘﺖ اﻧﺴﺎن ﻣﻨﺤﺼﺮ در ﺑﺪن ﻣﺎدﯼ اوﺳﺖ در ﻋﻴﻦ ﺣـﺎل ﺟﺎوداﻧﮕﯽ او را ﻣﯽ ﭘﺬﯾﺮﻧﺪ. ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻋﻼﻣﻪ ﺣﻠﯽ ﻧﻔﺲ اﻧﺴﺎن را اﺟﺰاء اﺻﻠﯽ و رﺋﻴﺴﻪ اﻧـﺴﺎن اﺳـﺖ و ﺗﻐﻴﻴـﺮ ﻧﺎﭘـﺬﯾﺮ اﺳـﺖ ﺑﻌﺪ از ﻣﺮگ از ﺑﻴﻦ ﻧﻤﯽ رود در ﺁﺧﺮت روح ﺧﻮد را ﺑﻪ اﯾﻦ ﺟﺴﻢ ﻣﯽ رﺳﺎﻧﺪ. ﺑﺮ اﺳﺎس اﯾﻦ دو دﯾﺪﮔﺎﻩ ﺁدﻣﯽ ﺗﺎ رﺳﻴﺪن ﺑـﻪ رﺳـﺘﺎﺧﻴﺰ ﻓﺎﻗـﺪ ﺣﻴـﺎت اﺳـﺖ و در روز رﺳـﺘﺎﺧﻴﺰ ﺣﻴﺎت واﻗﻌﯽ ﮐﻠﻤﻪ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ. ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺑﺪن ﺳﺎﯾﻪ اﯼ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ روح اﺳﺘﻘﻼل دارد اﻣﺎ روح ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺳﺎﯾﻪ وار ﺟـﺴﻤﯽ ﻟﻄﻴـﻒ دارد ﮐﻪ ﺟﺮم و وزن ﻧﺪاﺷﺘﻪ و ﺑﺮﺧﯽ از ﺧﺼﻮﺻﻴﺎت ﺟﺴﻢ را دارد در ﻃﻮل زﻧﺪﮔﯽ ﺳﺎﯾﻪ وار ﺟﺴﻢ را هﻤﺮاهﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و ﺑﺎ ﻣﺮگ ﺟﺴﻢ از ﺑﺪن ﺧﺎرج ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺑﺮ اﺳﺎس ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺑﺪن ﺳﺎﯾﻪ اﯼ ﮐﻪ ﺟﺴﻢ را ﺗﺎ هﻨﮕﺎم ﻣﺮگ ﺑﺪن هﻤﺮاهﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺣﻴﺎت ﺑـﺪن ﻣﺎدﯼ ﯾﮏ ﺣﻴﺎت اﺻﻴﻞ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻠﮑﻪ اﯾﻦ ﺑﺪن ﺣﻴﺎت ﺧﻮد را از ﻣﺼﺎﺣﺒﺖ ﺑﺎ ﺑـﺪن ﻟﻄﻴـﻒ ﺑﺪﺳـﺖ ﻣﯽ ﺁورد. ﺑﺪن ﻣﺎدﯼ ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪ ﺑﻪ ﺗﻐﻴﻴﺮ و دﮔﺮﮔـﻮﻧﯽ اﺳـﺖ در ﺣﮑـﻢ زاﯾـﺪﻩ اﯼ ﺑـﺮ ﺑـﺪن ﻟﻄﻴـﻒ و ﺳـﺎﯾﻪ اﯼ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ هﻨﮕﺎم ﻣﺮگ ﺑﻪ دور اﻓﮑﻨﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﺟﺪﯾﺪ ﻋﻠﻮم هﻢ ﺑﺎ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺑﺪن ﺳﺎﯾﻪ اﯼ ﻣﻮاﻓﻘﺖ در زﻣﻴﻨﻪ ﺣﻴﺎت روح دارد. اﯾﻦ دو ﻧﻈﺮﯾﻪ وﺟﻪ ﻣﺸﺘﺮﮐﯽ ﻏﻴﺮ ﻣﺎدﯼ را ﺗﺎﮐﻴﺪ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ روح را هﻢ ﺑـﺎ ﺟـﺴﻢ ﻣﺨﻠـﻮط ﻧﻤـﯽ ﮐﻨﺪ .ﻧﻘﺺ اﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ وﻗﺘﯽ ﺁﺷﮑﺎر ﻣﯽ ﺷﻮد ﮐـﻪ ﺟـﺎﯾﯽ ﺑـﺮاﯼ ﺟـﺎوداﻧﮕﯽ روﺣـﺎﻧﯽ ﻣﺤـﺾ ﺑـﺎﻗﯽ ﻧﻤﯽ ﮔﺬارﻧﺪ. ﻧﻤﯽ ﺗﻮان ﺁدﻣﯽ را ﺻﺮﻓﺎ ﻣﻮﺟﻮدﯼ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ ﭘﻨﺪاﺷﺖ. ﻧﻈﺮﯾﻪ روح ﻧﺎ ﻣﺘﺠﺴﺪ را اوﻟﻴﻦ ﺑﺎر اﻓﻼﻃﻮن ﻣﻄﺮح ﮐﺮد و ﮔﻔﺖ وﺟﻮد روح ﺑﺪن و ﺟﺴﺪ. اﻓﻼﻃﻮن ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ روح ﻗﺒﻞ از ﺑﺪن ﺑﻮﺟﻮد ﺁﻣﺪﻩ و ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﻣﺠﺮدات اﺳﺖ. ﺑﺪن ﻓﻘﻂ اﺑﺰارﯼ اﺳﺖ در ﺧﺪﻣﺖ روح و ﺑﺎ ﻣﺮدن ﺑﺪن ﺑﺎزﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ اﺻﻠﯽ ﺧﻮد ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺳﻘﺮاط :ﻣﺮا ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺳﭙﺎرﯾﺪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻣﺮگ رهﺴﭙﺎر دﯾﺎر ﻧﻴﮑﺒﺨﺘﯽ ﺧﻮاهﻢ ﺷﺪ. ﻧﻈﺮﯾﻪ اﻓﻼﻃﻮن را داﻧﺸﻤﻨﺪان ﻣﺴﻠﻤﺎن و ﻓﻼﺳﻔﻪ و ﻋﺮﻓﺎ ﻗﺒﻮل دارﻧﺪ. اﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﮐﻪ روح ﻧﺎ ﻣﺘﺠﺴﺪ ﭘﺲ از ﻣﺮگ ﺑﺪن ﺗﺎ اﺑﺪ ﺑﺎ ﺑﺪن ارﺗﺒﺎﻃﯽ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﻮرد ﻗﺒﻮل داﻧﺸﻤﻨﺪان ﻣﺴﻠﻤﺎن ﻧﻴﺴﺖ. ٥٣ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﻣﻮﻻﻧﺎ :ﺟﺪاﯾﯽ روح از ﺟﺴﻢ را اﺷﺘﻴﺎق وﺟﻮد ﺁدﻣﯽ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﺑﺎزﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﻧﺰد ﺧﺪا ﻣﻴﺪاﻧﺪ. اﺑﻦ ﺳﻴﻨﺎ :روح را ﺑﻪ ﮐﺒﻮﺗﺮﯼ ﺗﺸﺒﻴﻪ ﮐﺮدﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻧﻴﺮو از ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﻋـﺎﻟﻢ اﺻـﻠﯽ ﺑـﻪ ﺳـﻤﺖ ﻋـﺎﻟﻢ ﻃﺒﻴﻌﺖ ﺁﻣﺪﻩ و در راﻩ ﻋﻬﺪ ﺧﻮد را ﻓﺮاﻣﻮش ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ. در هﺮ دو دﯾﺪﮔﺎﻩ ﺳﺨﻦ از ﯾﮏ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ اوﻟﻴﻪ اﺳـﺖ ﮐـﻪ روح از ﺁﻧﺠـﺎ ﺟـﺪا ﺷـﺪﻩ و دوﺑـﺎرﻩ ﺑـﻪ ﺁن ﺑﺎزﮔﺸﺖ ﺧﻮاهﺪ ﻧﻤﻮد. در هﺮ دو دﯾﺪﮔﺎﻩ روح را ﻣﻮﺟﻮدﯼ ﻓﺮا ﻃﺒﻴﻌﯽ ﻣﻴﺪاﻧﺪ هﻢ اﺑﻦ ﺳﻴﻨﺎ و هﻢ ﻣﻮﻻﻧﺎ وﺟـﻪ ﻣـﺸﺘﺮﮎ دارﻧﺪ. ﻗﺮﺁن رﺟﻮع روح ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﺪاوﻧﺪ در ﻗﻴﺎﻣﺖ ﺑﺪون ﻣﺼﺎﺣﺒﺖ ﺑﺎ ﺑﺪن را ﺗﺎﺋﻴﺪ ﻧﮑﺮدﻩ اﺳﺖ. ﻗﺮﺁن ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ اﻧﺎ ﷲ و اﻧﺎ اﻟﻴﻪ راﺟﻌﻮن ﻣﺜﻞ اﺑﻦ ﺳﻴﻨﺎ در راﻩ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﺧﻮد در ﺟﻬﺖ اﺛﺒﺎت ﻣﺼﺎﺣﺒﺖ ﻣﺠﺪد روح ﺑﺎ ﺑﺪن ﻧﺎهﻤﻮارﯼ ﻣﺸﺎهﺪﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﻌﺎد ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺪن در ﻗﻴﺎﻣﺖ ﺣﺎﺿﺮ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺁﻧﺎن ﮐﻪ وﺣﯽ را ﺑﺮ ﻋﻘﻞ در اﺳﺘﻨﺒﺎط ﻣﻘﺪم ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ﻗﺎﺑﻞ ﺑﻪ ﺣﻀﻮر ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ در ﻗﻴﺎﻣﺖ اﻧﺪ. راﺑﻄﻪ اﻧﺴﺎن ﺑﺎ ﺑﺪن ﺟﺰء اﺻﻠﯽ ﺑﺪن اﺳﺖ و روح از ﺑﺪن ﺟﺪا ﻧﻴﺴﺖ. در ﻧﻈﺮﯾﻪ اﺑﻦ ﺳﻴﻨﺎ اﯾﻦ ﺳﻮال ﻣﻄﺮح اﺳﺖ ﮐﻪ در ﻓﺎﺻـﻠﻪ ﻣﻴـﺎن زﻧـﺪﮔﯽ دﻧﻴـﺎﯾﯽ و اﺧـﺮوﯼ روح ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺪون ﺑﺪن ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ راﻩ ﺣﻞ در ﻣﻮاﺟﻬﻪ ﺑﺎ هﺮ دو ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺑﺮوز ﺗﻮان ﺟﻤﻊ ﺑﻨﺪﯼ ﺻﺤﻴﺢ ﺁﻧﺪوﺳﺖ. ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺗﻨﺎﺳﺦ ﮐﻪ در ﻣﮑﺎﺗﺐ هﻨﺪﯼ ﺑﻮداﯾﯽ و ﺧﺒﻴﻨﯽ ﻣﻘﺒﻮل اﺳﺖ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﭼﺮﺧﻪ هﺴﺘﯽ روح ﺑﺮﺧﯽ اﻧﺴﺎن هﺎ را ﭘﺲ از ﻣﺮگ ﺑﺪن ﺑﻪ ﻗﺎﻟﺐ ﻣﻮﺟﻮدﯼ دﯾﮕﺮﯼ وارد ﻣﯽ ﮐﻨـﺪ و ﺣﻴـﺎت دوﺑـﺎرﻩ اﯼ ﺁﻏﺎز ﻣﯽ ﺷﻮد. در ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺗﻨﺎﺳﺦ اﯾﻦ ﺳﺨﻦ ﻣﻄﺮح اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻌـﺪ از ﻣـﺮگ ﺑـﺪن روح ﭼﮕﻮﻧـﻪ اداﻣـﻪ ﺣﻴـﺎت ﻣـﯽ دهﺪ. ﻗﺎﻧﻮن ﮐﺮﻣﻪ ﺗﻮﻟﺪ ﺛﺎﻧﻮﯼ را ﻣﻄﺮح ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و از ﻋﻠﺖ اﻧﺘﻘﺎل روح ﺑﻪ ﺟﺴﺪ دﯾﮕﺮﯼ ﺧﻮاﻩ ﭘـﺎﺋﻴﻦ ﺗـﺮ از ﺧﻮد و ﺧﻮاﻩ ﺑﺎﻻﺗﺮ از ﺧﻮد ﺳﺨﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ. ﺗﻮﺳﻂ ﻗﺎﻧﻮن ﮐﺮﻣﻪ ﺣﻴﺎت ﺁﯾﻨﺪﻩ هﺮ ﻣﻮﺟﻮد اﻧﺴﺎﻧﯽ ﻣﺸﺨﺺ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺑﺎ ﺧﺮوج روح از ﺑﺪن ﺁﯾﺎ اﻣﮑﺎن اﻧﺘﻘﺎل ﺑﻪ ﺑﺪﻧﯽ دﯾﮕﺮ وﺟﻮد دارد. ﻧﻘﺶ ﻣﻠﮑﺎت ﻣﻮﺟﻮد ﻗﺒﻠﯽ در روح ﺟﺪﯾﺪ ﭼﻪ ﺧﻮاهﺪ ﺷﺪ ﺁدم هﺎﯼ ﺗﻨﺪﺧﻮ در ﻗﺎﻟﺐ ﺟﺪﯾﺪ ﺗﻨـﺪﺧﻮ هﺴﺘﻨﺪ. ﺣﻠﻮل اﻧﺴﺎن ﺷﺮﯾﺮ در ﻣﻮﺟﻮدات ﻋﺎﻟﯽ رخ ﺧﻮاهﺪ داد. ﻃﺮﻓﺪاران ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺗﻨﺎﺳﺦ ﺑﺮاﯼ ﺻﺤﺖ ادﻋﺎﯼ ﺧﻮد ادﻟﻪ ﻓﺮاواﻧﯽ را از ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﻣﺨﺘﻠـﻒ دﺳـﺖ و ﭘـﺎ ﮐﺮدﻩ اﻧﺪ. دﻻﯾﻞ ﺁﻧﺎن ﺑﺮاﯼ اﺛﺒﺎت ﻣﻮﺟﻪ ﻧﻴﺴﺖ دﻟﻴﻞ ﺑﺮاﯼ رد ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺁﻧﺎن ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻓﺮاهﻢ اﺳﺖ. در ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺗﻨﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﭼﻪ دﻟﻴﻞ ﻣﯽ ﺗﻮان ﺑﺮ ﯾﮑﯽ ﺑﻮدن روح در دو زﻣﺎن t١و t٢ﺣﮑﻢ ﮐﺮد. اﺳﺘﻤﺮار ﺧﺎﻃﺮات را ﻣﻨﮑﺮ ﻧﻤﯽ ﺗﻮان ﺷﺪ درد و ﺣﺎﻟﺖ ﯾﮑﯽ زن و دﯾﮕﺮﯼ ﻣﺮد ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﺟﻤـﻊ ﺑﻨﺪﯼ در ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺗﻨﺎﺳﺦ اﺳﺖ. اﺳﺘﻤﺮار هﻮﯾﺖ ﺷﺨﺼﯽ در دو زﻣﺎن ﻣﻔﺮوض اﻣﮑﺎن ﭘﺬﯾﺮ ﻧﻴﺴﺖ. ٥٤ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﻣﺸﺎﺑﻬﺖ در ﺧﺼﻮﺻﻴﺎت رواﻧﯽ ﻻزم ﺑﻴﻦ دو ﻣﻮﺟﻮد در ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺗﻨﺎﺳﺦ ﺣﺎﺻﻞ ﻧﺨﻮاهﺪ ﺷﺪ. اﯾﺮاد دوﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺗﻨﺎﺳﺦ واردﺳﺖ ﺁﻧﮑﻪ ﻣﺮگ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻧﻬﺎدن ﻣﺴﺎﻓﺖ ﻋـﺎﻟﻢ ﻃﺒﻴﻌـﺖ اﺳﺖ ﻧﻪ ﺻﺮف ﺟﺪاﯾﯽ روح از ﺑﺪن ﻧﻤﯽ ﺗﻮان ﻓﺮض ﮐﺮد ﮐـﻪ روح ﭘـﺲ از ﻣﻔﺎرﻗـﺖ از ﺑـﺪن ﺑـﻪ ﺑـﺪن دﯾﮕﺮﯼ ﺣﻠﻮل ﮐﻨﺪ و در هﻤﻴﻦ ﻋﺎﻟﻢ ﻃﺒﻴﻌﺖ هﻢ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﺎﺷﺪ. ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺗﻨﺎﺳﺦ ﻣﺜﻞ ﺑﺎزﮔﺸﺖ ﺟﻮان ﺑﻪ ﮐﻮﮐﯽ و ﺑﺎزﮔﺸﺖ از ﮐﻤﺎل ﺑﻪ ﻧﻘﺺ اﺳﺖ ﮐـﻪ ﭘـﺬﯾﺮﻓﺘﻨﯽ ﻧﻴﺴﺖ. راﺑﻄﻪ هﺮ ﻧﻔﺴﯽ ﺑﺎ ﺑﺪن ﺧﻮد راﺑﻄﻪ اﯼ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﻓﺮد اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻴـﺎن ﺁن ﻧﻔـﺲ ﺑـﺎ ﺑـﺪن دﯾﮕـﺮ ﭼﻨﻴﻦ راﺑﻄﻪ اﯼ وﺟﻮد ﻧﺪارد. وﻗﺘﯽ در اﺛﺮ ﺳﺮ اﻧﮕﺸﺘﺎن و ذرات ﺧﻮن ﺑﺎ هﻢ ﻣﺸﺎﺑﻬﺖ ﻧﺪارﯾﻢ ﭼﮕﻮﻧﻪ روح هﺎﯼ ﯾﮑـﺴﺎن ﻗﺎﺑـﻞ ﺗﺼﻮر اﺳﺖ. در ﺗﻔﺎﺳﻴﺮ ﻣﻌﺼﻮﻣﻴﻦ ﺁﻣﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﻌﻀﯽ در وﻗﺖ ﺣﺸﺮ ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺣﻴﻮان ﻣﺤـﺸﻮر ﻣـﯽ ﺷـﻮﻧﺪ اﻣـﺎ رﺑﻄﯽ ﺑﻪ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺗﻨﺎﺳﺦ ﻧﺪارد. ﺗﺠﺴﻢ ﻧﻔﺲ در ﻋﺎﻟﻢ ﺁﺧﺮت ﺑﺎ ﺑﺪﻧﯽ ﺣﻴﻮاﻧﯽ ﮐﻪ از ﻋﻘﺎﯾﺪ و اﻓﻌﺎل دﻧﻴﻮﯼ ﺑﺮ ﺁﻣـﺪﻩ و رﺑﻄـﯽ ﺑـﻪ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺗﻨﺎﺳﺦ ﻧﺪارد هﺮ اﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﺼﻮرت اﻓﻌﺎﻟﯽ ﮐﻪ در ﻧﻴﺖ دارد ﻣﺤﺸﻮر ﻣﯽ ﺷـﻮد اﻧـﺴﺎن هـﺎﯼ ﺧﻴﺎﻧﺘﮑﺎر ﺷـﮑﻠﯽ ﺣﻴـﻮاﻧﯽ ﻣـﯽ ﮔﻴﺮﻧـﺪ اﯾـﻦ ﻧﺘﻴﺠـﻪ ﮐـﺮدار اﻓـﺮاد اﺳـﺖ ﻗﻴﺎﻣـﺖ ﺑﺮﺁﻣـﺪﻩ از ﮐﺎرهـﺎﯼ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ. ﺑﺪن هﺎﯼ ﻣﺘﻮاﻟﯽ در ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺗﻨﺎﺳﺦ ﺑﺪن هﺎﯼ ﻋﺎﻟﻢ ﻃﺒﻴﻌﺖ اﺳﺖ وﻟﯽ ﺑـﺪن ﺣﺎﺻـﻞ از ﺗﺠـﺴﻢ اﻋﻤﺎل در ﻗﻠﻤﺮو ﺟﻬﺎن ﻃﺒﻴﻌﺖ ﻧﻴﺴﺖ. زﻧﺪﮔﯽ ﺑﺮزﺧﯽ و اﺧﺮوﯼ ﮔﻔﺘﻴﻢ اﻧﺴﺎن ﻣﻮﺟﻮدﯼ ﺟﺎوداﻧﻪ اﺳﺖ دوﺳﺖ دارد ﺁﻧﺮا از ﺧﺪا ودﯾﻌﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﺁدﻣﯽ در دﻧﻴﺎ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ دو ﺑﻌﺪﯼ اﺳﺖ ﯾﮑﯽ ﻧﻔﺲ و دﯾﮕﺮﯼ ﺑﺪن ﻣﺎدﯼ اوﺳﺖ. اﻧﺴﺎن وﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﻣﻴﺮد در ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺮزخ وارد ﻣﯽ ﺷـﻮد هﻤﺮاهـﯽ ﺗـﺪﺑﻴﺮﯼ ﺟـﺴﻢ و روح از ﻣﻴـﺎن ﻣﯽ رود .ﺑﺮزخ ﮐﻪ ﺣﺪ ﻓﺎﺻﻞ اﯾﻦ دﻧﻴﺎ و ﺁن دﻧﻴﺎﺳﺖ ﻧﻔـﺲ در اﯾـﻦ ﻋـﺎﻟﻢ ﺑـﺴﺮ ﻣـﯽ ﺑـﺮد و ﺑـﺪن در ﺳﻴﺮ ﻃﺒﻴﻌﯽ ﺧﻮد ﻣﺘﻼﺷﯽ ﻣﯽ ﺷﻮد ﺳﭙﺲ در ﻗﻴﺎﻣﺖ ﺑﺪن هﺎ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﺎ روح ارﺗﺒﺎط ﺗـﺪﺑﻴﺮﯼ ﭘﻴﺪا ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﺪن ﻣﺜﺎﻟﯽ ﻣﺜﻞ ﮔﺮاﻓﻴﮑﯽ اﺳﺖ و ﻏﻴﺮ از ﺑﺪن ﺳﺎﯾﻪ اﯼ اﺳﺖ ﮐﻪ در ﻧﻈﺮﯾـﻪ روح ﻧـﺎ ﻣﺘﺠﺴﺪ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ. اﻧﺴﺎن ﺑﺎ ﻣﺠﻤﻮع ﻧﻔﺲ و ﺑﺪن وارد ﻋﺎﻟﻢ ﺁﺧﺮت ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺑﻌﻀﯽ ﻣﺘﻔﮑﺮان ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﺮزخ را ﺑﺮاﯼ روح ﺑﺪون ﺑﺪن ﻗﻠﻤﺪاد ﮐﺮدﻩ اﻧﺪ. ﻋﺪﻩ اﯼ روح را هﻤﺮاﻩ ﺑﺪن ﻣﺜﺎﻟﯽ و ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺑﻪ ﺑﺪن ﻣﺎدﯼ ﺷﺨﺺ ﺗﻮ اﻣﺎن ﻣﯽ ﯾﺎﺑﻨﺪ. ﺑﺮ اﺳﺎس دﯾﺪﮔﺎﻩ ﺁﺧﺮ اﻧﺴﺎن در ﺑﺮزخ ادراﮐﺎت ﺟﺰﯾﯽ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ دارد و ﺑﺪﻧﯽ هﻢ ﺳﻨﺦ ﺑـﺎ ﺑـﺪن ﻗﺒﻠﯽ دارد در ﻗﻴﺎﻣﺖ ﻧﻔﺲ ﺑﺎ هﻤﺎن ﺑﺪن ﻣﺎدﯼ ﺣﺎﺿﺮ ﻣﯽ ﺷﻮد. در ﻗﻴﺎﻣﺖ ﮐﻤﺎل ﺑﺪﻧﯽ رخ دادﻩ ﭼﻮن ﻋﺎﻟﻤﯽ اﺳﺖ ﺑﺎﻗﯽ و دور از ﻓﺴﺎد و ﺗﺒﺎهﯽ ﭘﺲ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪن ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺼﻮر ﺳﺎزﮔﺎرﯼ ﺑﺎ ﺁن ﻣﻘﻄﻊ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﺮزخ در ﻟﻐﺖ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻣﺎﻧﻊ و ﺣﺎﯾﻞ و ﺣﺪ ﻣﻴﺎن دو ﭼﻴﺰ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. در ﺑﺤﺚ ﻣﻌﺎد ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﻴﺎن اﯾﻦ ﺟﻬﺎن و ﻗﻴﺎﻣﺖ را ﺑﺮزخ ﮔﻮﯾﻨﺪ. ٥٥ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﺑﺮزخ ﺣﺪ ﻣﻴﺎن دو دﻧﻴﺎﺳﺖ اﻧﺴﺎن هﺎﯼ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻪ ﻣﻌﺎد ﺳﻪ ﻧﻮع زﻧﺪﮔﯽ دارﻧﺪ ﮐﻪ هﺮ ﮐﺪام ﺑﺎ دﯾﮕـﺮﯼ ﻣﺘﻔـﺎوت اﺳـﺖ اﯾـﻦ ﺳﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻋﺒﺎرت اﺳﺖ از زﻧﺪﮔﯽ دﻧﻴﻮﯼ ﯾﺎ ﻃﺒﻴﻌﯽ – زﻧﺪﮔﯽ ﺑﺮزﺧﯽ ﯾﺎ ﻣﻴﺎﻧـﻪ و زﻧـﺪﮔﯽ اﺧـﺮوﯼ ﯾﺎ ﺣﻴﺎت ﺟﺎوﯾﺪ. ﺁﯾﺎت ﻗﺮﺁﻧﯽ زﯾﺎدﯼ وﺟﻮد دارد ﮐﻪ از وﺟﻮد ﻓﺎﺻﻠﻪ اﯾﻦ دو ﺟﻬﺎن ﺳـﺨﻦ ﺑﻤﻴـﺎن ﺁوردﻩ از ﺟﻤﻠـﻪ )و ﻣﻦ وراﺋﻬﻢ ﺑﺮزخ اﻟﯽ ﯾﻮم ﯾﺒﻌﺜﻮن( ﭘﻴﺶ روﯼ ﺁﻧﺎن ﺑﺮزﺧﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺎ روزﯼ ﮐﻪ ﺑﺮ اﻧﮕﻴﺨﺘـﻪ ﺷـﻮﻧﺪ اداﻣﻪ ﺧﻮاهﺪ داﺷﺖ. از اﯾﻦ ﺁﯾﻪ ﻣﯽ ﺗﻮان ﻓﻬﻤﻴﺪ ﮐﻪ رﺟﻮع ﺑﻪ اﯾﻦ دﻧﻴﺎ ﭘﺲ از ﺣﻠﻮل ﻣﺮگ ﻣﻤﮑﻦ ﻧﻴﺴﺖ. در ﺑﻌﻀﯽ ﺁﯾﺎت ﻗﺮﺁﻧﯽ از اﻋﺘﺮاف اﻧﺴﺎن هﺎﯼ ﺑﺪﮐﺎر ﺳﺨﻦ ﺑﻪ ﻣﻴﺎن ﺁﻣﺪﻩ و ﺳﻮال ﻣﯽ ﮐﻨﻨـﺪ ﺁﯾـﺎ راهﯽ ﺑﺮاﯼ ﺑﻴﺮون ﺷﺪن از ﺁﺗﺶ هﺴﺖ؟ ﺁدم در ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﺮزخ زﻧﺪﻩ و ﺁﮔﺎﻩ اﺳﺖ. ﺑﺮاﯼ ﮐﺎﻓﺮان دو ﻣﺮگ دو زﻧﺪﮔﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺼﻮر اﺳﺖ اوﻟـﯽ ﺗﻮﻟـﺪ و ﻣـﺮگ ﻣﻌﻤـﻮﻟﯽ دوﻣـﯽ ﭘـﺲ از زﻧﺪﮔﯽ ﺑﺮزﺧـﯽ و ﻣـﺮگ و اﻧﺘﻈـﺎر ﻗﻴﺎﻣـﺖ اﺳـﺖ اﻟﺒﺘـﻪ ﮐـﺎﻓﺮان ﭼـﻮن زﻧـﺪﮔﯽ ﭘـﺲ از ﻣـﺮگ را ﺑـﺎور ﻧﺪاﺷﺘﻨﺪ ﮔﻮﯾﯽ ﺑﺮاﯼ ﺁﻧﻬﺎ هﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﺣﻴﺎت و ﻣﺮگ ﺑﺎﺷﺪ اﻣﺎ ﭼﻨﻴﻦ ﻧﻴﺴﺖ. ﮐﻨﻔﺴﻴﻮس ﺑﻪ اﯾﻦ ﺟﻬﺎن اﻋﺘﻘﺎد داﺷﺖ اﻣﺎ اﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﻪ اﻧﮑﺎر ﻣﻌﺎد ﻧﺒﻮد. ﻣﺮگ اﻧﺘﻘﺎل از ﯾﮏ ﻧﺤﻮﻩ زﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﻃﻮر دﯾﮕﺮ زﻧﺪﮔﯽ اﺳﺖ ﺑﺮ اﺳﺎس اﻋﺘﻘﺎد دﯾﻨﯽ ﻣﯽ ﮔـﻮﯾﻴﻢ ﮐﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ در راﻩ ﺧﺪا ﺷﻬﻴﺪ ﺷﺪﻧﺪ را ﻣﺮدﻩ ﻣﭙﻨﺪارﯾﺪ ﺁﻧﻬﺎ زﻧﺪﻩ اﻧﺪ و ﺷﻤﺎ ﻧﻤﯽ داﻧﻴﺪ. ﺑﺪن ﺑﺮزﺧﯽ ﻓﺮض زﻧﺪﮔﯽ ﺑﺮزﺧﯽ ﺑﺪون ﻗﺎﯾﻞ ﺷﺪن ﺑﻪ ﺳـﺎﺣﺘﯽ ﻏﻴـﺮ ﺟـﺴﻤﺎﻧﯽ در اﻧـﺴﺎن اﻣـﺮﯼ ﻣـﺸﮑﻞ ﺑﻨﻈﺮ ﺧﻮاهﺪ رﺳﻴﺪ. ﺑﺪن ﺑﺎ ﻣﺮگ ﭘﻮﺳﻴﺪﻩ ﺷﺪﻩ و ﻗﻠﻤﺪاد هﻴﺎت اﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﺮ ﺁن ﻏﻠﻂ اﺳﺖ. ﺑﺪن ﻣﺎدﯼ دﻓﻦ ﺷﺪﻩ ﻓﺎﻗﺪ روح اﺳﺖ و ﻧﻤﯽ ﺷﻮد زﻧﺪﮔﯽ ﺑﺮزﺧﯽ را ﺑﻪ او ﻧﺴﺒﺖ داد. ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﻃﺮﻓﺪار ﺑﺪن ﻣﺜﺎﻟﯽ اﻧﺪ ﺧﻮد ﺑﺮ ﯾﮏ ﻋﻘﻴﺪﻩ واﺣﺪ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ. اﮔــﺮ ﻓﻘــﻂ روح ﻗــﺎدر ﺑــﻪ ادراﮎ اﻣــﻮر ﮐﻠــﯽ و ﻧﺎﻣﺤــﺴﻮس ﺑﺎﺷــﺪ ﭼﮕﻮﻧــﻪ ﻋــﺬاب و ﻧﻌﻤــﺖ هــﺎﯼ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ اﻟﻬﯽ را در ﺑﺮزخ درﮎ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ هﻤﻴﻦ اﺳﺎس ﺑﻌﻀﯽ ﻋﻠﻤﺎ ﻗﺎﯾﻞ ﺑﻪ ﺑﺪن ﻣﺜـﺎﻟﯽ ﻣـﺼﺎﺣﺐ ﺑﺎ ﺑﺪن ﺣﻘﻴﻘﯽ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ. روح ﺑﺎرهﺎ ﮐﺮدن اﯾﻦ ﺟﺴﻢ ﺑﺎ ﺑﺪل ﻣﺜﺎﻟﯽ در ﺑﺮزخ وارد ﻣﻴﺸﻮد. ﺑﻪ ادﻟﻪ ﻋﻘﻠﯽ و ﻧﻘﻠﯽ ﺗﺠﺮد روح و ﺑﻘـﺎﯼ ﺁن ﭘـﺲ ار ﻣـﺮگ و ﺣـﻀﻮرش در ﺑـﺮزخ و ﺁﺧـﺮت ﺗﺮدﯾـﺪ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ اﺳﺖ . ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺮدان و زﻧﺎن ﺑﺎ اﯾﻤﺎن وﻋﺪﻩ ﺑﺎغ هﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﻣﺸﺨﺼﺎت ﻋﺎﻟﯽ دادﻩ اﺳﺖ. از ﺁﯾﺎت ﻗﺮﺁﻧﯽ ﻣﻌﻠﻮم ﻣﯽ ﺷﻮد رﺿﺎﯾﺖ ﺧﺪاوﻧـﺪﯼ در ﻣﻘﺎﺑـﻞ ﻟـﺬت هـﺎﯼ ﺟـﺴﻤﯽ ﻣـﻮ ﻣﻨـﺎن در ﺁﺧﺮت ﻗﺮار ﻣﯽ ﮔﻴﺮد در هﺮ ﺻﻮرت اﻋﺘﻘﺎد ﺑﻪ ﻣﻌﺎد ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ در ﻣﻴﺎن ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎن راﯾﺞ اﺳﺖ. ﺑﻌﻀﯽ ﺁﯾﺎن ﻗﺮﺁﻧﯽ ازﺑﺎزﮔﺸﺖ ﺁدﻣﯽ ﭘﺲ از ﻣﺮگ ﺑـﻪ ﺧـﺎﮎ زﻣـﻴﻦ و ﺳـﭙﺲ در رﺳـﺘﺎﺧﻴﺰ از ﺁن ﺧﺎرج ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺑﻌﻀﯽ ﺁﯾﺎت ﺑﻪ ﺻﺮاﺣﺖ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ در روز رﺳﺘﺎﺧﻴﺰ هﻤﻪ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ از درون ﮔﻮرهﺎ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺧﻴﺰﻧﺪ. ٥٦ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﻋﺪﻩ اﯼ از ﺁﯾﺎت دﻻﻟﺖ از ﻣﻌﺎد ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ دارد ﺑﻴﺎن ﻧﻌﻤﺖ هﺎ و ﻋﺬاب هﺎ در ﺁﯾﺎت ﻗﺮﺁﻧـﯽ ﺗﺎﮐﻴـﺪ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. ﺣﻀﻮر ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ دﻻﻟﺖ ﺑﺮ درﮎ ﻧﻌﻤﺖ هﺎﯼ ﻣﺎدﯼ دارد. ﻗﺮﺁن هﻤﻪ ﺟﺎ از دو ﺳﺎﺣﺖ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ و روﺣﺎﻧﯽ اﻧﺴﺎن ﺳﺨﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ. ﺑﺪن اﺧﺮوﯼ: از دﯾﺪﮔﺎﻩ اﺳﻼم ﻣﻌﺎد ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ و روﺣﺎﻧﯽ اﺳﺖ. ﺁﯾﺎ اﯾﻦ ﺑﺪن اﺧﺮوﯼ هﻤﺎن ﺑﺪن دﻧﻴﻮﯼ اوﺳﺖ. در روز رﺳﺘﺎﺧﻴﺰ اﯾﻦ هﻤﺎن ﺑﺪن دﻧﻴﻮﯼ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎز ﻣﯽ ﮔﺮدد و ﻣﻮرد ﺳﻮال و ﺟﻮاب ﻗـﺮار ﻣـﯽ ﮔﻴﺮد. ﻋﺪل اﻟﻬﯽ اﻗﺘﻀﺎ دارد ﮐﻪ ﻧﻌﻤﺖ ﯾﺎ ﻋﺬاب ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ ﺑﺮ هﻤﺎن ﺑﺪن ﺋﻨﻴﺎﯾﯽ اﻋﻤﺎل ﺷﻮد. ﻋﺪﻩ اﯼ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺿﺮورﺗﯽ ﻧﺪارد ﮐﻪ هﻤﻴﻦ ﺑـﺪن ﻣـﺎدﯼ ﺁﻧﺠـﺎ ﻓـﺮاهﻢ ﺷـﻮد و از اﯾﺠـﺎد ﻣﺜـﻞ و ﻣﺎﻧﻨﺪ اﻧﺴﺎن در ﺁﺧﺮت ﺳﺨﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ. ﮔﺮوﻩ ﺁﺧﺮ ﺗﻌﺎﯾﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﻴﻦ ﺑﺪن دﻧﻴﻮﯼ و اﺧﺮوﯼ وﺟﻮد دارد را ﻣﺸﮑﻞ ﺳﺎز ﻧﻤﯽ داﻧﻨﺪ اﯾﻨﺎن ﻣـﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ روح هﻤﺎن اﺳﺖ ﮐﻪ در ﺁﺧﺮت ﺧﻮاهﺪ ﺁﻣﺪ و دوﮔﺎﻧﮕﯽ در روح وﺟﻮد ﻧﺪارد. ﺑﺪن ﻃﺒﻴﻌﯽ ﺗﻔﺎوت هﺎﯼ زﯾﺎدﯼ ﺧﻮاهـﺪ داﺷـﺖ ﺑـﺪن اﺧـﺮوﯼ ﻣﺮﺗﺒـﻪ ﮐﻤـﺎل ﯾﺎﻓﺘـﻪ ﺑـﺪن دﻧﻴـﻮﯼ اوﺳﺖ ﻣﺤـﺪودﯾﺖ هـﺎ و ﻧﻘـﺎﯾﺺ دوران اﯾـﻦ ﺟﻬـﺎﻧﯽ را ﭘـﺸﺖ ﺳـﺮ ﮔﺬاﺷـﺘﻪ و ﺑـﺪن اﺧـﺮوﯼ دﯾﮕـﺮ ﻣﺮﯾﻀﯽ و درد و رﻧﺞ ﻧﺨﻮاهﺪ داﺷﺖ. ﺣﮑﻴﻢ زﻧﻮزﯼ ﻧﻈﺮ ﻣﻼﺻﺪرا را ﺗﻌﺮﯾﺮ ﮐﺮدﻩ وﯼ ﻧﻈﺮﯾﻪ اﯼ ﺑﺮ اﺳـﺎس اﺻـﻮﻟﯽ ﭼـﻮن اﺻـﺎﻟﺖ وﺟـﻮد ﺗﺸﮑﻴﮏ و ﺣﺮﮐﺖ ﺟﻮهﺮﯼ اﺳﺘﻮار ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ. ﺷﻤﺲ اﮔﺮ واﻗﻌﻪ ﮐﺮﺑﻼ را ﻣﯽ دﯾﺪ هﺸﺖ از ﺁن ﭘﻨﺞ ﻣﻌﻴﻦ ﺑﻪ ﯾﻘﻴﻦ ﮔﻢ ﻣﯽ ﮐﺮد. ﮔﻔﺘﺎر ﭼﻬﺎرم اﻧﺴﺎن ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻮﺟﻮدﯼ اﺳﺖ دو دﺳﺘﻪ اﻣﻮر در اﻧﺴﺎن ﻣﻮﺟﻮد اﺳﺖ ﺣﺎﻻت ﻧﻔﺴﺎﻧﯽ و ﻏﻴﺮ ﻧﻔﺴﺎﻧﯽ ﺣﺎﻻت ﻧﻔﺴﺎﻧﯽ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺑﺼﻮرت ﺳﻪ ﮔﺎﻧﻪ ﻣﻄﺮح ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ: -١ﻣﮑﺎﻧﻤﻨﺪ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ -٢اﻟﺘﻔﺎﺗﯽ اﻧﺪ -٣ﺧﺼﻮﺻﯽ اﻧﺪ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻪ دﯾﮕﺮﯼ ﻗﺎﺑﻞ اﻧﺘﻘﺎل ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ. ﺣﺎﻻت ﻧﻔﺴﺎﻧﯽ ﺟﻮهﺮﯼ اﺳﺖ دو ﺑﻌﺪﯼ دو دﯾﺪﮔﺎﻩ در اﯾﻦ ﺑﺎرﻩ ﻣﻄﺮح اﺳﺖ. -١دﯾﺪﮔﺎﻩ ﺗﮏ اﻧﮕﺎران -٢دﯾﺪﮔﺎﻩ دو ﮔﺎﻧﻪ اﻧﮕﺎرﯼ ﮐﻪ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻣﻌﺮوف اﻓﻼﻃﻮن اﺳﺖ و دﮐـﺎرت هـﻢ از ﺁن دﻓـﺎع ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ. هﻮﯾﺖ ﺷﺨﺼﯽ اﻧﺴﺎن ﺑﺎ ﺳﻪ ﺷﺎﺧﺼﻪ ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮار ﻣﯽ ﮔﻴﺮد: -١ﺑﺪن -٢ﺣﺎﻓﻈﻪ -٣ﻧﻔﺲ ﯾﺎ روح ٥٧ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ اوﻧﺎﻣﻮﺗﻮ :ﮔﻮﯾﻨﺪ اﻧﺴﺎن در ﻓﺮزﻧﺪاﻧﺶ زﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ اﯾﻦ دل ﺧﻮش ﮐﻨﮑﯽ ﺑﻴﺶ ﻧﻴﺴﺖ زﻧﺪﮔﯽ ﺷﺨﺼﯽ ﭘﺲ از ﻣﺮگ دﺳﺘﻪ ﺑﻌﺪﯼ ﺁن ﭼﻨﻴﻦ اﺳﺖ: -١اﺣﻴﺎء اﺑﺪان )رﺳﺘﺎﺧﻴﺰ اﺑﺪان( -٢ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺗﻨﺎﺳﺦ -٣وﺟﻮد ﻧﺎ ﻣﺘﺠﺴﺪ )وﺟﻮد هﺴﺖ ﺑﺪون ﺟﺴﺪ( -٤ﺑﻘﺎﯼ روح ﺟﺴﻤﯽ )ﺗﺮﮐﻴﺐ از روح و ﺟﺴﻢ( ﺑﻌﻀﯽ ﻗﺎﯾﻞ ﺑﻪ دو زﻧﺪﮔﯽ دو ﻣﺮگ وﻋﺪﻩ اﯼ ﺷﺪﻧﺪ و ﻋﺪﻩ اﯼ ﻗﻮل ﯾـﮏ زﻧـﺪﮔﯽ و دو ﻣـﺮگ را ﻣﻄﺮح ﮐﺮدﻧﺪ. ﮐﺘﺎب ﻣﻘﺪس :ﻣﺎ ﻧﺨﻮاهﻴﻢ ﻣﺮد ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺪﻧﯽ دﯾﮕﺮ دادﻩ ﻣﯽ ﺷـﻮد ﺷـﻴﭙﻮرداران ﻣـﯽ ﮔﻮﯾﻨـﺪ. ﺑﺪن ﺧﺎﮐﯽ ﺑﻪ ﺑﺪن ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺧﻮاهﺪ ﺷﺪ. در ﻧﻈﺮﯾﻪ اﯼ ﺟﺎوداﻧﮕﯽ ﺑﻤﻌﻨﯽ ﻧﺎﻣﻴﺮاﯾﯽ ﺁﻣﺪﻩ اﺳﺖ. در اﺛﺒﺎت ﻋﻘﻼﻧﯽ زﻧﺪﮔﯽ ﭘﺲ از ﻣﺮگ ﻋﺪﻩ اﯼ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﺑﺪن دو ﮔﻮﻧـﻪ اﺳـﺖ ﺑـﺪن ﻣـﺎدﯼ و ﺑﺪن اﺗﺮﯼ. ﺑﺪن اﺗﺮﯼ ﯾﮏ ﮐﭙﯽ از ﺑﺪن ﻣﺎدﯼ اﺳﺖ وﯼ هﻨﮕﺎم ﻣﺮگ از ﺑﺪن ﻣﺎدﯼ ﺟـﺪا ﻣـﯽ ﺷـﻮد اﯾـﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ را ﺟﺎن هﻨﮓ ﻣﻄﺮح ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺑﻌﻀﯽ هﺎ ﻧﻤـﯽ ﻓﻬﻤﻨـﺪ ﮐـﻪ ﻣـﺮدﻩ اﻧـﺪ ﻟـﺬا ﮔـﺎﻩ ﺧﻮدم را ﻧﻴﺸﮕﻮن ﻣﯽ ﮔﻴﺮم ﺗﺎ ﺑـﺪاﻧﻢ ﮐـﻪ ﺧـﻮدم هـﺴﺘﻢ اﯾـﻦ دو ﺑـﺪل ﻣـﺎدﯼ و اﺗـﺮﯼ ﺑـﻪ هـﻢ واﺑﺴﺘﻪ اﺳﺖ ﺑﺎ ﻣﺮدن ﺟﺴﻢ ﺑﺪن اﺗﺮﯼ ﺁزاد ﻣﯽ ﺷﻮد. هﻤﻪ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﺮاﯼ ﺣﻘﻴﻘﺖ روح ﺑﮏ ﻣﻮﺟﻮد ﻏﻴﺮ ﻣﺎدﯼ ﻗﺎﺋﻠﻨﺪ اﺳﻢ ﺁﻧﺮا ﻧﻔﺲ ﻣﯽ ﮔﺬارﻧـﺪ و ﺣﻘﯽ ﺑﺮاﯼ ﺁن در وﺟﻮد ﻗﺎﺋﻠﻨﺪ. ﺑﻌﻀﯽ ﺣﻘﻴﻘﺖ را ﻓﻘﻂ روح ﺗﻨﻬﺎ و ﻋﺪﻩ ﮐﻤﯽ هﻢ ﺟﺴﻢ ﺗﻨﻬﺎ را ﻣﻄﺮح ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. اﻓﻼﻃﻮن ﺑﺪن را ﻣﺸﺎﺑﻪ ﻗﻔﺴﯽ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣـﺮگ روح از ﻗﻔـﺲ ﺧـﺎرج ﻣـﯽ ﺷـﻮد دﮐـﺎرت هﻢ ﻧﻈﺮ اﻓﻼﻃﻮن را ﺗﺎﺋﻴﺪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﻧﻠﺴﻮن اﻣﮑـﺎن ﻣﻨﻄﻘـﯽ ﺑـﻮدن روح ﺑـﺪون ﺑـﺪن را ﻣـﯽ ﺗـﻮاﻧﻴﻢ ﻣﻄـﺮح ﮐﻨـﻴﻢ ﻣﻮﺟـﻮدﯼ ﻓﻘـﻂ روﺣﺎﻧﯽ ﺑﺪون ﺟﺴﻢ ﻣﺎ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﻴﻢ از اﻓﺮاد ﻣﺠﺮد از ﺑﺪن ﺳﺨﻦ ﺑﮕﻮﺋﻴﻢ. داﻧﺸﻤﻨﺪان ﻗﺮن ﺑﻴﺴﺘﻤﯽ هﻢ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺑﺎور دارﻧﺪ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﺑﻘﺎ ﭘﺲ از ﻣـﺮگ ﺑـﻪ ﺷـﺨﺺ و ﺷﮑﻞ ﻏﻴﺮ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ از اﻧﺠﺎم ﺑﺮﺧﻮردار ﻧﻴﺴﺖ ﻧﻈﺮ ﻧﻠﺴﻮن را ﻧﻤﯽ ﭘﺬﯾﺮﻧﺪ از اﯾﻦ دﺳﺘﻪ ﺁﻧﺘـﯽ ﻓﻠﻮ – ﺑﺮﻧﺎردوﯾﻠﻴﺎﻣﺰ – ﺟﺎن ﭘﺮﯼ ﺑﺮاﯾﻦ ﺑﺎورﻧﺪ . ﺷﻮاهﺪﯼ ﺑﺮ وﺟﻮد روح: -١ ﺗﺠﺮﺑﻪ دﯾﻨﯽ :اﻧﺴﺎن دو ﺳﺎﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺳﺎﺧﺘﻦ روح -٢ وﺟﻮد روﺣﺎﻧﯽ روح ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺼﻮر اﺳﺖ. -٣ ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ هﺎﯼ اﺧﻼﻗﯽ دﻟﻴﻞ ﺑﺮ وﺟﻮد روح -٤ ﻧﻈﺮ ﺑﻪ ﻣﻮﺟﻮدات ﻓﺮا ﻃﺒﻴﻌﯽ و ﻣﺘﺎﻓﻴﺰﯾﮑﯽ ٥٨ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﺟﻤﻊ ﺑﻨﺪﯼ ﻧﻈﺮﯾﻪ هﺎﯼ ﻣﻮﺟﻮد: -١ﻋﻮد روح ﺑﻪ ﺑﺪن )ﻋﺪم ﺗﺠﺴﺪ( -٢هﻤﺮاهﯽ روح ﺑﺎ ﺑﺪن ﻣﺜﺎﻟﯽ -٣ﻟﺤﻮق ﺑﺪن ﺑﻪ روح ﻧﻈﺮﯾﻪ هﺎﯾﯽ راﺟﻊ ﺑﻪ ﺗﻨﺎﺳﺦ: ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺗﻨﺎﺳﺦ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻧﺎم دارد ﻧﺎم دﯾﮕﺮش ﺗﻮﻟﺪ ﻣﺠﺪد اﺳـﺖ ﺗﻨﺎﺳـﺦ ارواح ﯾـﺎ اﻧﺘﻘـﺎل ﻧﻔـﺲ ﯾـﺎ ﺑﺎززاﯾﯽ ﻧﺎم هﺎﯼ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺗﻨﺎﺳﺦ اﺳﺖ در اﻗﻮام ﺑﺪوﯼ ﻗﺎﺑﻞ ﺑﻪ اﻧﺘﻘـﺎل روح از اﻧـﺴﺎن ﺑـﻪ ﺟـﺎﻧﻮران و ﮔﻴﺎهﺎن ﺑﻮدﻩ اﻧﺪ در اﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد ﮐﻪ روح اﻧﺴﺎن از ﺑﺪن ﺑﻪ ﺟﺴﻤﯽ دﯾﮕﺮ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﯽ ﺷﻮد. رﯾﺎﺿﺖ هﺎﯼ ﻓﻴﺜﺎﻏﻮرﺛﻴﺎن دﻟﻴﻞ ﺑﺮ وﺟﻮد اﻋﺘﻘﺎد ﺑﻪ ﺗﻨﺎﺳﺦ اﺳﺖ. ﻗﺎﻧﻮن ﮐﺎرﻣﺎ ﮔﻮﯾﺪ :ﺁدﻣﻴﺎن ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺣﻴﻮاﻧﺎت ﯾﺎ ﮔﻴﺎهـﺎن ﺗﺠﺪﯾـﺪ ﺣﻴـﺎت ﭘﻴـﺪا ﮐﻨﻨـﺪ. اوﻟﻴﻦ اﯾﺮاد ﺑﺮ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺗﻨﺎﺳﺦ ﺁن اﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﺒﺎهﺖ هﺎﯼ ﻋﻤـﻮﻣﯽ ﻣﻮﺟـﺐ ﺁن ﻧﺨﻮاهـﺪ ﺷـﺪ ﮐـﻪ دو ﻓﺮد را در ﯾﮏ ﺷﺨﺺ ﺑﻪ ﺣﺴﺎب ﺁورﯾﻢ. ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮﯾﻦ دﻟﻴﻞ ﺑﺮ رد ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺗﻨﺎﺳﺦ ﺣﺮﮐﺖ ﺟﻮهﺮﯼ ﻣﻼﺻﺪرا اﺳﺖ. ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺗﻨﺎﺳﺦ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺟﺎوداﻧﮕﯽ روﺣﯽ ﺟﺴﻤﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﯾﻬـﻮد ﻣـﺴﻴﺤﻴﺎن و ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎن ﺑﻪ ﺁن ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ. زﻧﺪﮔﯽ را ﺳﻪ دورﻩ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ زﻧﺪﮔﯽ اوﻟﻴﻪ – ﻣﻴﺎﻧﻪ – ﻧﻬﺎﯾﯽ ﻧﻈﺮﯾﻪ اﯼ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ روح ﭘﺲ از ﻣﻔﺎرﻗﺖ ﺑﺎ ﺑﺪﻧﯽ ﻣﺜﺎﻟﯽ هﻤﺮاﻩ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﻧﻈﺮﯾﻪ اﯼ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ روح ﭘﺲ از ﺟﺪاﯾﯽ ﺑﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﻣﺜﺎل وارد ﻣﯽ ﺷﻮد. ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺳﻮم ﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ ﺑﺪن ﺧﺎﮐﯽ ﺑﺎ ﺑﺪن ﻣﺜﺎﻟﯽ ﺑﺎ هﻢ در ﯾﮏ ﺟﺎ ﺟﻤﻊ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ. ﺟﻤﻊ ﺑﻨﺪﯼ اﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﺎت: -١ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻋﻮد روح ﺑﻪ ﺑﺪن -٢ﻧﻈﺮﯾﻪ اﺗﺼﺎل روح ﺑﻪ ﺑﺪن ﻣﺜﺎﻟﯽ -٣ﻧﻈﺮﯾﻪ هﻤﺮاهﯽ روح ﺑﺎ ﺑﺪن ﻣﺜﺎﻟﯽ -٤ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻟﺤﻮق ﺑﺪن ﺑﻪ روح ٥٩ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﮔﻔﺘﺎر ﭼﻬﺎرم ﻣﺨﺘﺼﺎت زﻧﺪﮔﯽ اﺧﺮوﯼ در ﻗﺮﺁن ﺑﺨﺶ ﮔﺴﺘﺮدﻩ اﯼ از ﺁﯾﺎت ﻗﺮﺁن ﺑﻪ ﺗﺒﻴﻦ اﺻﻞ ﻣﻌﺎد ﻣﯽ ﭘﺮدازﻧﺪ. هﻴﭻ ﻣﻮﺿﻮﻋﯽ ﺑﻪ اﻧﺪازﻩ ﺑﺤﺚ ﻣﻌﺎد در ﻗﺮان ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮار ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. اﻣﮑﺎن و ﺿﺮورت ﻣﻌﺎد از اﻣﻮر ﺑﺪﯾﻬﯽ اﺳﺖ. ﻗﺮﺁن در دو ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺑﻪ ﺗﺤﮑﻴﻢ ﻣﺒﺎﻧﯽ ﻋﻘﻠﯽ ﻣﻌﺎد ﭘﺮداﺧﺘﻪ اﺳﺖ. ﻣﺮﺣﻠﻪ اول از ﺣﻀﻮر دوﺑﺎرﻩ ﺟﺴﻢ و روح در ﺁﺧﺮت ﺧﺒﺮ ﻣﯽ دهﺪ ﻣﺮﺣﻠﻪ دوم دﻻﯾﻞ وﻗـﻮع هـﺎ را ﺑﻌﻨﻮان ﺿﺮورت ﺑﻴﺎن ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. هﻤﻮارﻩ دﻋﻮت ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ هﻤﺮاﻩ ﺑﺎ ﺗﺤﺪﯼ ﺻﻮرت ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ .ﻗﺮﺁن ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ اﮔﺮ ﺻـﺎدﻗﻴﺪ ﺑﺮهـﺎن ﺑﻴﺎورﯾﺪ. ﭘﻴﺎم ﺗﺤﺪﯼ ﮐﻨﺎر ﮔﺬاران ﻇﻦ و ﮔﻤﺎن وروﯼ ﮐﺮد ﺑﻪ ﻣﺪرﮎ و دﻟﻴﻞ ﺧﺮدﭘﺴﻨﺪاﻧﻪ اﺳﺖ. در ﺑﺤﺚ اﻣﮑﺎن ﻣﻌﺎد ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻣﻨﮑﺮان ﻣﻌﺎد ﻓﺎﻗﺪ دﻟﻴﻞ اﻧﺪ ﻣﻨﮑﺮان ﺣﻴﺎت اﺧﺮوﯼ هﻴﭻ دﻟﻴـﻞ ﻋﻘﻞ ﭘﺴﻨﺪﯼ ﺑﺮ ﻣﺪﻋﺎﯼ ﺧﻮد ﻧﺪارﻧﺪ ﺣﺮﺑﻪ اﯾﻨﺎن ﻓﻘﻂ اﺳﺘﺒﻌﺎد ﻣﻌﺎد اﺳﺖ ﻣﻨﮑﺮان ﻣﻌﺎد در ﭘﯽ ﺁﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺣﻴﺎت ﻣﺠﺪد اﻧﺴﺎن هﺎ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﺪاوﻧﺪ را اﻣﺮﯼ ﺑﻌﻴﺪ و ﻏﻴﺮ ﻣﻌﻘﻮل ﻧﺸﺎن دهﻨﺪ. ﮔﺎهﯽ اﻓﺮاد ﻣﻨﮑﺮ ﺑﻪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮان ﺗﻬﻤﺖ ﻣﯽ زدﻧﺪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺑﺮ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ دروﻏﯽ ﻧﻤﯽ ﺑﻨﺪد و ﻣﺠﻨﻮن هﻢ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ. اﻧﮑﺎر ﻣﻌﺎد ﺑﺮ ﭘﺎﯾﻪ ﻋﻠﻢ و داﻧﺶ ﻧﺒﻮدﻩ و از ﻇﻦ و ﮔﻤﺎن ﺳﺮ ﭼﺸﻤﻪ ﻣﯽ ﮔﻴﺮد. ﻣﻨﮑﺮﯾﻦ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ اﮔﺮ راﺳﺘﮕﻮ هﺴﺘﻴﺪ از ﭘﺪران ﻣﺎ ﻋﺪﻩ اﯼ را ﺑﺮاﯼ ﻣﺎ زﻧﺪﻩ ﮐﻨﻴﺪ. -١اﻧﮑﺎر ﻣﻌﺎد ﻓﺎﻗﺪ دﻟﻴﻞ اﺳﺖ -٢ادﻋﺎﯼ اﻧﮑﺎر ﻋﻠﻤﯽ و ﻋﻘﻠﯽ ﻧﻴﺴﺖ ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺑﺎ ﭼﻪ ﮐﻴﻔﻴﺘﯽ ﺻﻮرت ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ ﺗﺪﺑﺮ در ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ اوﻟﻴﻪ اﻧﺴﺎن راﻩ را ﺑﺮاﯼ ﭘﺬﯾﺮش ﻣﻌﺎد هﻤﻮارﺗﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. هﻤﺎن ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺑﺎر ﺁﻧﺮا ﭘﺪﯾﺪ ﺁورد اﯾﻦ ﺳﺨﻦ در ﭘﺎﺳﺦ ﮐـﺴﯽ اﺳـﺖ ﮐـﻪ اﺳـﺘﺨﻮان ﭘﻮﺳﻴﺪﻩ اﯼ را ﺑﺪﺳﺖ ﮔﺮﻓﺖ و ﺧﺮد ﮐﺮد و ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ذرات اﯾﻦ اﺳﺘﺨﻮان را ﺑﻬﻢ ﻣﺘﺼﻞ ﮐﻨﺪ ﻗﺮﺁن ﺟﻮاب ﻣﻴﺪهﺪ هﻤﺎن ﮐﻪ ﺁﻧﺮا در اﺑﺘﺪا ﺁﻓﺮﯾﺪ. ﭼﺮا اﻏﻠﺐ در ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ دوم ﺗﺮدﯾﺪ روا ﻣﻴﺪارﻧﺪ ﻗﺮﺁن ﺟﻮاب ﻣﻴﺪهﺪ ﺁﻧﻬـﺎ درﺑـﺎرﻩ ﺧﻠـﻖ ﺟﺪﯾـﺪ ﺗﺮدﯾـﺪ دارﻧﺪ. اﯼ ﻣﺮدم اﮔﺮ درﺑﺎرﻩ ﺑﺮ اﻧﮕﻴﺨﺘﻪ ﺷـﺪن ﺧـﻮد در ﺷـﮏ هـﺴﺘﻴﺪ ﺑﺪاﻧﻴـﺪ ﮐـﻪ ﻣـﺎ ﺷـﻤﺎ را از ﺧـﺎﮎ ﺁﻓﺮﯾﺪﯾﻢ. ﺑﺎ اﻧﺪﮎ ﺗﺎﻣﻞ درﺁﻓﺮﯾﻨﺶ اوﻟﻴﻪ اﻧﺴﺎن او را ﺑـﻪ اﻣﮑـﺎن ﺣﻴـﺎت ﻣﺠـﺪد ﭘـﺲ از ﻣـﺮگ ﻣﻌﺘـﺮف ﻣـﯽ ﺳﺎزد و از اﺳﺘﺒﻌﺎد و ﺗﺮدﯾﺪ دور ﻣﯽ ﺳﺎزد. ﻗﺪرت ﺑﯽ ﮐﺮان اﻟﻬﯽ دﻟﻴﻠﯽ ﺑﺮ اﻣﮑﺎن ﻣﻌﺎد اﺳﺖ. ﻗﺪرت ﺧﺪا دﻟﻴﻞ اﺳﺖ و در ﻗﻴﺎس ﺑﺎ ﻗﺪرت هﺎﯼ اﯾﻦ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﻧﺪارد. وﻗﻮع ﻣﻌﺎد از ﺟﻤﻠﻪ ﻣﺤﺎﻻت ذاﺗﯽ و ﻋﻘﻠﯽ ﻧﻴﺴﺖ و اﻣﺮﯼ ﺷﺪﻧﯽ و ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ. ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻧﻈﺮ ﺑﻪ ﻋﻈﻤﺖ اﻣﺮ ﻣﻌﺎد اﻣﮑﺎن وﻗﻮع ﺁن را ﻣﻮرد ﺗﺮدﯾﺪ ﻗﺮار داد. ٦٠ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ اﻣﮑﺎن وﻗﻮع ﻣﻌﺎد ادﻟﻪ ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ دارد ﮐﻪ ﻗﺪرت ﺑﯽ ﮐﺮان اﻟﻬﯽ از ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺁن دﻻﯾﻞ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ. ﭘﻨﺠﻤﻴﻦ دﻟﻴﻞ ﺑﺮ وﺟﻮد ﻣﻌﺎد ﻧﻤﻮﻧﻪ هﺎﯾﯽ ﺗﺎرﯾﺨﯽ ﻣﻌﺎد اﺳﺖ. ﭘﺎرﻩ اﯼ از ﺁﯾﺎت ﻗﺮﺁﻧﯽ از ﻗﺼﻪ هﺎﯼ ﺧﺎﺻﯽ ﺳﺨﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﮐﻪ دال ﺑﻪ رﺳﺘﺎﺧﻴﺰ اﻧﺴﺎن هﺎ در ﺁﺧﺮت اﺳﺖ. ﻗﺮﺁن ﺑﻪ راﺑﻄﻪ وﻗﻮع ﺣﻮادث ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺁﯾﻨﻪ ﺧﺒﺮ ﻣﻴﺪهﺪ اﯾﻦ ﺣﻮادث از ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺑﺮوز رﺳـﺘﺎﺧﻴﺰ اﺳـﺖ ارﻣﻴﺎﯼ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ وﻗﺘﯽ از ﮐﻨﺎر روﺳﺘﺎﺋﯽ ﻋﺒﻮر ﻣﯽ ﮐﺮد ﺑﺎ ﺧﻮد اﻧﺪﯾﺸﻴﺪ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺧﺪاوﻧـﺪ اهـﻞ اﯾـﻦ ﻗﺮﯾﻪ را زﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﺮداﻧﺪ ﺧﺪا او را ﺑﻪ ﻣﺪت ١٠٠ﺳﺎل ﻣﻴﺮاﻧﺪ ﺁﻧﮕﺎﻩ او را ﺑﺮاﻧﮕﻴﺨﺖ. در ﺑﺤﺚ ﺿﺮورت ﻣﻌﺎد در ﺗﺒﻴﻦ ﻣﻌﺎد و اﺣﻴﺎﯼ دوﺑﺎرﻩ ﻣﺮدﮔﺎن ﺁﻧﺮا اﻣﺮﯼ ﻣﻤﮑﻦ و ﻏﻴﺮ ﻣﻤﺘﻨﻊ ﻣـﯽ داﻧﻴﻢ ﺣﺘﯽ در ﺁﯾﺎﺗﯽ وﻗﻮع ﺿﺮورﯼ ﻣﻌﺎد را ﺗﺎﮐﻴﺪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. وﻗﻮع ﻣﻌﺎد از ﻟﻮازم ﮔﺮﯾﺰ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ هﺴﺘﯽ ﺷﻤﺮدﻩ ﻣﯽ ﺷﻮد. در ﺑﺤﺚ اوﺻﺎف اﻟﻬﯽ ﮔﻔﺘﻴﻢ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ از ﺻﻔﺎت ﺧﺪاوﻧـﺪ ﺣﮑﻤـﺖ اوﺳـﺖ ﺧﺪاوﻧـﺪ ﺣﮑـﻴﻢ اﺳـﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﺁﻧﮑـﻪ ﺧﺪاوﻧـﺪ هـﻴﭻ ﻣﻮﺟـﻮدﯼ را ﺑﻴﻬـﻮدﻩ ﺧﻠـﻖ ﻧﮑـﺮدﻩ و ﺑﺎزﮔـﺸﺖ هﻤـﻪ ﻣﻮﺟـﻮدات ﺑﺪﺳـﺖ اوﺳﺖ. ﺟﻬﺎن ﻃﺒﻴﻌﺖ را ﺧﺪا ﻟﻐﻮ و ﺑﺎﻃﻞ ﻧﻴﺎﻓﺮﯾﺪﻩ اﺳﺖ. ﻏﺎﯾﺖ ﻣﻨﺪ ﺑﻮدن اﻓﻌﺎل ﺧﺪاوﻧﺪ هﻴﭻ ﺗﻨﺎﻓﯽ ﺑﺎ ﻏﻨﺎﯼ ﻣﻄﻠﻖ ﺑﻮدن او ﻧﺪارد. ﺧﺪاوﻧﺪ ﮐﺎر ﺑﻴﻬﻮدﻩ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ و وﻇﻴﻔﻪ ﺧﻮد را ﭼﻨﻴﻦ ﻣﯽ داﻧﺪ ﮐﻪ ﺟﺎﯾﮕـﺎﻩ اﺻـﻠﯽ ﻣﻮﻣﻨـﺎن را ﺑـﻪ ﺁﻧﺎن ﺑﻨﻤﺎﯾﺎﻧﺪ و در اﯾﻦ ﻣﺴﻴﺮ ﺑﻪ رﺷﺪ و ﺗﻌﺎﻟﯽ و ﮐﻤﺎل ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ. اﻧﺴﺎن ﺟﺎوﯾﺪ ﺑﻮدن را ﺑﻄﻮر ﻓﻄﺮﯼ دارد روح ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺣﻴﺎت ﺟﺎوﯾﺪان را دارد. از ﻧﻤﻮﻧﻪ هﺎﯼ ﻃﺒﻴﻌﯽ ﻣﻌﺎد ﺑﺎد و ﺑﺎران اﺳﺖ. ﺟﺴﻢ اﻧﺴﺎن را ﺑﻌﻨﻮان ﻣﻴﻮﻩ در ﻧﻈﺮ ﺑﮕﻴﺮﯾﻢ ﮐﻪ از دل زﻣﻴﻦ ﺑﻌﺪ از ﮐﺎﺷﺖ ﺑﺮداﺷﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد. دادورزﯼ و ﻋﺪل ﯾﮑﯽ از اوﺻﺎف ﺧﺪاوﻧﺪ اﺳـﺖ از ﺟﻠـﻮﻩ هـﺎﯼ ﻋـﺪل اﻟﻬـﯽ ﺁن اﺳـﺖ ﮐـﻪ ﻧﻈـﺎم ﭘﺎداش و ﮐﻴﻔﺮ ﻣﻄﺮح ﺑﺎﺷﺪ. ﺁﯾﺎ ﮔﻤﺎن ﮐﺮدﯾﺪ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ را ﻋﺒﺚ ﺧﻠﻖ ﮐﺮدﯾﻢ و ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﺎ ﺑﺎزﮔﺸﺖ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻴﺪ. ﺟﻬﺎن ﻃﺒﻴﻌﺖ ﮔﻨﺠﺎﯾﺶ ﭘﺎداش و ﮐﻴﻔﺮ را ﺑﻪ ﺗﻤﺎم وﺟﻪ ﺧﻮد ﻧﺪارد. ﺗﺴﺎوﯼ داﻧﺴﺘﻦ ﺳﺰاﯼ ﻣﻮﻣﻨﺎن و ﮐﺎﻓﺮان اﻣﺮﯼ ﻣﻄﻠﻮب ﻧﺨﻮاهﺪ ﺑﻮد. ﺁﯾﺎ ﻓﺮﻣﺎﻧﺒﺮداران را ﭼﻮن ﻋﺎﺻﻴﺎن ﺑﺪاﻧﻴﻢ ﺁﯾﺎ ﻣﻮﻣﻦ و ﮐﺎﻓﺮ ﺑﺮاﺑﺮﻧﺪ. ﺁﯾﺎ ﻣﻔﺴﺪﯾﻦ ﻓﯽ اﻻرض ﺑﺎ ﻣﺘﻘﻴﻦ ﺑﺮاﺑﺮﻧﺪ. ﻋﺪل اﻟﻬﯽ اﯾﺠﺎب ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺳﻮال و ﺟﻮاﺑﯽ در ﮐﺎر ﺑﺎﺷﺪ. ﺳﻴﻤﺎﯼ ﺁﺧﺮت در ﻗﺮﺁن ﮐﻪ از وﯾﮋﮔﯽ هﺎﯼ ﺁن ﻋﺎﻟﻢ اﺳﺖ ﮐﻪ از ﺣﻮزﻩ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺣﺴﯽ ﺑﺸﺮ ﺧـﺎرج اﺳﺖ و ﻋﻘﻞ ﺟﺰ ﺑﺮﺧﯽ اوﺻﺎف ﮐﻠﯽ را در ﻧﻤﯽ ﯾﺎﺑﺪ. ﺑﺮاﯼ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﻋﻘﻞ ﺗﻮان ﻓﻬﻢ ﻧﺪارد ﭼﺎرﻩ اﯼ ﻧﺪارﯾﻢ ﺟﺰ ﻣﺮاﺟﻌـﻪ ﺑـﻪ وﺣـﯽ – وﺣـﯽ ﻣـﺪﺑﺮ ﻋﻘـﻞ اﺳﺖ. ﭼﺮا اﯾﻨﻘﺪر در ﻗﺮﺁن ﺑﻄﻮر ﭘﯽ در ﭘﯽ از ﻣﻌﺎد ﺳﻮال ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. ٦١ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﺳﻴﻤﺎﯼ ﮐﻠﯽ ﺁﺧﺮت در اﯾﻦ دﺳﺘﻪ ﺑﻨﺪﯼ ﻣﯽ ﮔﻨﺠﺪ: -١ رﺧﺪادهﺎﯼ ﭘﻴﺶ از رﺳﺘﺎﺧﻴﺰ -٢ ﻧﻔﺢ ﺻﺪر -٣ ﻇﻬﻮر زﻧﺪﮔﺎﻧﯽ اﺧﺮوﯼ -٤ ﺣﺴﺎب اﻋﻤﺎل -٥ ﺷﺎهﺪان اﻋﻤﺎل -٦ ﺟﺰا -٧ ﺟﻬﻨﻢ -٨ ﺑﻬﺸﺖ ﺳﻴﻤﺎﯼ ﺁﺧﺮت در ﻗﺮﺁن ﺷﺎﻣﻞ هـﺸﺖ ﻗـﺴﻤﺖ اﺳـﺖ اوﻟـﻴﻦ ﻗـﺴﻤﺖ ﺁن رﺧـﺪادهﺎﯼ ﭘـﻴﺶ از رﺳﺘﺎﺧﻴﺰ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﮔﻮاهﯽ ﻗﺮﺁن ﻗﺒﻞ از وﻗﻮع رﺳﺘﺎﺧﻴﺰ ﺣﻮادث ﻋﺠﻴﺒﯽ رخ ﻣﯽ دهﺪ. ﮐﻮﻩ هﺎ ﺑﻪ ﻟﺮزﻩ در ﺁﻣﺪﻩ ﻏﺒﺎر ﺑﻮﺟﻮد ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ارﮐﺎن زﻣﻴﻦ ﺑﻌﺪ از زﻟﺰﻟﻪ ﺑﻪ هﻢ ﻣﯽ رﯾﺰﻧﺪ. ﻃﻮﻣﺎر ﺧﻮرﺷﻴﺪ در هﻢ ﻧﻮردﯾﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮد ﺳﺘﺎرﮔﺎن ﺑﯽ ﻓﺮوغ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ. ﺁﺳﻤﺎن ﺷﮑﺎﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ و ﺑﺴﺎن ﻓﻠﺰﯼ ﮔﺪاﺧﺘﻪ ﻣﯽ ﮔﺮدد. ﺁﯾﺎﺗﯽ ﮐﻪ از ﻧﻔﺢ ﺻﻮر ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ در ﻗﺮﺁن ﮐﻠﻤﻪ ﺻﻮر ١٠ﺑﺎر ﺑﮑﺎر رﻓﺘﻪ اﺳـﺖ ﮐـﻪ ﻧـﺎﻇﺮ ﺑـﻪ ﭘﺎﯾﺎن دﻧﻴﺎ ﯾﺎ ﻇﻬﻮر ﻗﻴﺎﻣﺖ اﺳﺖ. در ﺻﻮر دو ﺑﺎر دﻣﻴﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮد اوﻟﯽ ﺑﺎ دوﻣﯽ ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ هﻤـﻪ ﺁﻧﭽـﻪ در ﺁﺳـﻤﺎﻧﻬﺎ و زﻣـﻴﻦ اﺳﺖ ﺑﯽ هﻮش ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺧﺪا ﺑﺨﻮاهﺪ. ﺗﻌﺒﻴﺮ از ﺑﯽ هﻮش ﺷﺪن هﻤﺎن ﻣﺮگ هﻤﮕﺎﻧﯽ اﺳﺖ وﺿـﻊ ﻋـﺎﻟﻢ ﻃﺒﻴﻌـﺖ از ﭘﻴﺎﻣـﺪهﺎﯼ ﻧﻔﺤـﻪ اول و ﺁﻣﺎدﻩ ﺷﺪن ﺑﺮاﯼ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﺑﻪ ﻧﻔﺤﻪ دوم ﻣﺮﺑﻮط اﺳﺖ. ﻧﻔﺤﻪ اول ﻣﺮگ هﺴﺘﯽ هﺎﯼ اﻣﮑﺎﻧﯽ و ﻧﻔﺢ دوم ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ زﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ دﻣﻴﺪن ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﮔﺎهﯽ ﺁﻧﺮا ﺧﺎﻣﻮش ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و ﮔﺎهﯽ دﻣﻴﺪن ﺁﻧﺮا ﺷﻌﻠﻪ ورﺗﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﻣﻴﺎن ﻧﻔﺤﻪ اول ﺑﺎ دوم ﻓﺎﺻﻠﻪ وﺟﻮد دارد ﻧﻔﺢ اول را اﺳﺮاﻓﻴﻞ اﻧﺠﺎم ﻣﯽ دهﺪ ﻧﻔﺢ دوم از ﮐﺎراﯼ ﺧﺪاوﻧﺪ اﺳﺖ دﺳﺘﻪ ﺳﻮم ﺁﯾﺎت ﻗﺮﺁﻧﯽ از ﻇﻬﻮر زﻧﺪﮔﺎﻧﯽ اﺧﺮوﯼ ﺳﺨﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﭘﺲ از ﻧﻔﺢ دوم ﮐﻪ دﻣﻴـﺪن زﻧﺪﮔﯽ در ﺑﺪن هﺎﯼ در ﺧﺎﮎ اﺳﺖ ارواح و اﺟﺴﺎد اﺧـﺮوﯼ ﻣﺘﺤـﺪ ﻣـﯽ ﺷـﻮﻧﺪ ﺁدم هـﺎ ﻣﺜـﻞ ﻣﻠـﺦ دﻧﺒﺎل راﻩ ﻓﺮار ﻣﯽ ﮔﺮدد ﻓﺮزﻧﺪ از ﻣﺎدر ﻓﺮار ﻣﯽ ﮐﻨﺪ هﻤﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺣـﻖ ﺗﻌـﺎﻟﯽ رهـﺴﭙﺎرﻧﺪ ﭼﻬـﺮﻩ ﮐﺎﻓﺮان از ﻣﻮﻣﻨﺎن ﻣﺘﻤﺎﯾﺰ اﺳﺖ ﭼﻬﺎرﻣﻴﻦ دﺳﺘﻪ از ﺁﯾﺎت ﻗﺮﺁﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺣﺴﺎب اﻋﻤﺎل ﻣﻌﺮوف اﺳﺖ از ﻧﺎم هﺎﯼ روز واﭘﺴﻴﻦ ﻣﯽ ﺗﻮان ﺑﻪ ﻣﻮاردﯼ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ. از اﺳﺎﻣﯽ روزهﺎﯼ ﺣﺴﺎب اﻋﻤﺎل ﯾﻮم اﻟﻘﻴﺎﻣﻪ = روز ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻦ ،ﯾﻮم اﻟﺠﻤﻊ = روز ﺟﻤﻊ ﺷﺪن، ﯾﻮم اﻟﺒﻌﺚ = روز ﺑﺮاﻧﮕﻴﺨﺘﻪ ﺷﺪن ،ﯾﻮم اﻟﺨـﺮوج = روز ﺧـﺎرج ﺷـﺪن از ﻗﺒـﻮر ،ﯾـﻮم اﻟﺤـﺴﺮﻩ = روز اﻧﺪوﻩ و ﺣﺴﺮت ،ﯾﻮم اﻟﻔﻀﻞ = روز ﺟﺪاﯾﯽ ﺣﻖ از ﺑﺎﻃﻞ ،ﯾـﻮم اﻻزﻓـﻪ = روز ﺑـﺴﻴﺎر ﻧﺰدﯾـﮏ ،ﯾـﻮم اﻻﺧﺮ = روز ﭘﺎﯾﺎن ،ﯾﻮم اﻟﺨﻠﻮد = روز ﺟﺎوداﻧﮕﯽ. ﻋﻠﯽ )ع( ﺣﺴﺎب ﺧﻮد را ﺑﺮﺳﻴﺪ ﻗﺒﻞ از ﺁﻧﮑﻪ ﺑﻪ ﺣﺴﺎب ﺷﻤﺎ رﺳﻴﺪﻩ ﺷﻮد. ﮔﻮﯾﻨﺪ اﮔﺮ ﻧﺎﻣﻪ ﻋﻤﻞ ﺑﻪ دﺳﺖ راﺳﺖ دهﻨﺪ ﯾﻌﻨﯽ ﺧﻮب و اﮔﺮ ﻧﺎﻣﻪ ﻋﻤﻞ ﺑﻪ دﺳﺖ ﭼـﭗ دهﻨـﺪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻏﻠﻂ ﮐﺎرﯼ اﺳﺖ. ٦٢ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ هﺮﮐﺴﯽ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﻪ ﻋﻤﻞ ﺧﻮد اﺳﺖ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ هﺎ در ﺟﻬﺎن ﮐﺎﻣﻞ ﻣﻌﻠﻮم ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺑﺮاﯼ اﻧﺴﺎن ﺣﺎﺻﻠﯽ ﺟﺰ ﺗﻼش او ﻧﻴﺴﺖ و ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺗـﻼش و ﮐﻮﺷـﺶ ﺧـﻮد را ﺑـﻪ زودﯼ ﺧﻮاهـﺪ دﯾﺪ اﮔﺮ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﮐﻪ ﺧﺪا ﻧﺎﻇﺮ و ﺣﺎﺿﺮ ﻣﯽ ﺑﻴﻨﻴﻢ ﮐﻪ ﺑﺎر ﮐﺴﯽ را دﯾﮕﺮﯼ ﺣﻤﻞ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ. اﻋﻤﺎل هﺮ ﺷﺨﺼﯽ ﺑﻪ ﻇﺎهﺮﯼ و ﺑﺎﻃﻨﯽ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﯽ ﺷﻮد اﻋﻤﺎل ﻧﻬـﺎن ﺁﻧﻬـﺎﯾﯽ اﺳـﺖ ﮐـﻪ در ﺿﻤﻴﺮ ﺁدﻣﯽ ﻣﯽ روﯾﺪ هﺮ ﭼﻪ در دل دارﯾﺪ ﻧﺰد ﺧﺪا ﻣﻌﻠﻮم اﺳﺖ. ﻋﻤﻞ هﺮ ﻓﺮدﯼ ﺟﺰﯾﯽ از اوﺳﺖ ﺑﻠﮑﻪ ﻋﻴﻦ ﺣﻘﻴﻘﺖ اوﺳﺖ. ﻋﻤﻞ ﻋﺎرض ﺑﺮ ﺣﻘﻴﻘﺖ اﻧﺴﺎن ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻠﮑﻪ از ﻣﻘﻮﻣﺎت ﺷﺨﺺ اﻧﺴﺎن اﺳﺖ. اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﺎ اﺧﺘﻴﺎرﯼ ﮐﻪ دارﻧﺪ در ﻋﻤﻞ اﺧﺘﻼف ﻧﻮﻋﯽ ﭘﻴﺪا ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﻋﻤﻞ در اﺧﺘﻴﺎر و در ﺣﻴﻄﻪ و ﺳﻠﻄﻪ اﻓﺮاد اﺳﺖ .هﺮ ﮐﺴﯽ در ﮔﺮو دﺳﺘﺎورد ﺧﻮﯾﺶ اﺳﺖ. اﺗﺤﺎد ﺁدم ﺑﺎ ﻋﻤﻞ ﺧﻮدش ﺑﺪﯾﻦ ﻣﻌﻨﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﻤﻞ هﺮ ﮐﺲ ﺑﻪ ﻋﻬﺪﻩ ﺧﻮد اوﺳﺖ. ﺗﻔﺎوت هﺎﯼ دﻧﻴﺎ و ﺁﺧﺮت در ﻧﻮع ﻋﻤﻞ اﻓﺮاد ﻣﻌﻠﻮم ﻣﯽ ﺷﻮد. ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﻋﻤﻞ ﻓﺮاﻣﻮش ﺷﻮد اﻣﺎ از ﺑﻴﻦ ﻧﻤـﯽ رود ﺷـﻬﻴﺪان ﺑـﺎ ﺷـﻬﻴﺪ ﺷـﺪن ﭘـﺮدﻩ اﯼ ﺑـﺮ ﻋﻤﻞ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ اﮔﺮ ﻣﻐﺮور ﺷﺪﻧﺪ ﭘﺮدﻩ ﺑﻪ ﮐﻨﺎر ﻣﯽ رود و ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻋﻤﻞ ﺁﻧﺎن ﻧـﺸﺎن دادﻩ ﻣـﯽ ﺷﻮد. ﻗﺮار اﺳﺖ ﺑﺎ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ اﻋﻤﺎل از ﻇﺎهﺮ ﺑﻪ ﺑﺎﻃﻦ ﯾﺎ از ﺑﺎﻃﻦ ﺑﻪ ﻇﺎهﺮ ﺑﺮﺳﻴﻢ ﺧـﺪا ﮐـﻪ ﻧﻴـﺎزﯼ ﺑـﻪ داﻧﺴﺘﻦ ﻋﻤﻞ ﻣﺎ ﻧﺪارد ﻣﺎﺋﻴﻢ ﮐﻪ ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪ ﺁﮔﺎهﯽ هﺴﺘﻴﻢ . ﻣﻮاﻇﺐ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻧﻔﺲ ﮐﻼﻩ ﺳﺮ ﻣﺎ ﻧﮕﺬارد ﺑﻌﻀﯽ از ﻣﺎ ﺳﺮ ﺷﻴﻄﺎن هﻢ ﮐﻼﻩ ﻣﯽ ﮔﺬارﯾﻢ. ﻗﺮﺁن ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ ﺁﻧﮑﻪ از او ﻓﺮار ﻣﯽ ﮐﻨﻴﺪ ﺑﻪ ﺳﺮاغ ﺷﻤﺎ ﺧﻮاهﺪ ﺁﻣﺪ. ﭘﻨﺠﻤﻴﻦ دﺳﺘﻪ از دﻻﯾﻞ ﻗﺮﺁﻧﯽ ﻣﺸﺎهﺪان اﻋﻤﺎل اﺳﺖ. ﺷﺎهﺪ هﺎﯼ اﻟﻬﯽ ﻏﻴﺮ از ﺷﺎهﺪان اﯾﻦ دﻧﻴﺎﯼ اﺳﺖ ﺷﺎهﺪ ﺑﺮ ﻋﻤﻞ اﺳﺖ ﻧﻪ ﺷـﺎهﺪ ﺑـﺮ ﮔﻔﺘـﻪ دﯾﮕﺮﯼ اﺳﺖ ﺁﻧﺠﺎ ﻋﻴﻦ ﻋﻤﻞ ﺣﺎﺿﺮ ﻣﯽ ﺷﻮد ﺷﺎهﺪ اﻟﻬﯽ ﺻﺎدق و ﮐﺎﻣﻞ و ﻧﺎﻇﺮﻧﺪ. ﺷﺎهﺪان اﻋﻤﺎل ﺷﺎهﺪﯼ ﻇﺎهﺮﯼ و ﺑﺎﻃﻨﯽ اﺳﺖ ﺷﺎهﺪ ﮐﺎﻣﻞ ﺷﺎهﺪﯼ اﺳﺖ ﮐﻪ از ﭘﻮﺳﺘﻪ ﻇﺎهﺮ ﻣﯽ ﮔﺬرد و ﺑﻪ درون ﻋﻤﻞ ﻧﻔﻮذ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺷــﺎهﺪ ﻋﻤــﻞ ﺑﺎﯾــﺪ ﻣﻌــﺼﻮم ﺑﺎﺷــﺪ راﻩ ﺧﻄــﺎ را ﺑــﺮ ﺁن ﺑــﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷــﺪ ﺷــﻬﺎدت ﮐﺎﻣــﻞ از ﺁن اوﻟﻴــﺎ ﺧﺪاﺳﺖ . ﮔﻮﯾﻨﺪ در روز ﺟﺰا دﺳﺖ ﺧﺒﺮ ﻣﯽ دهﺪ ﺁرﯼ وﻟﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﮔﻮاهﯽ ﻣﻌﺼﻮﻣﻴﻦ ﺧﺘﻢ ﺷﻮﻧﺪ. در ﺁﻧﺠﺎ ﻣﺎﻣﻮر ﺑﻪ ﻇﺎهﺮ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ در ﺁﻧﺠﺎ زورﮔﻮﺋﯽ وﺟﻮد ﻧﺪارد. ﺷﺸﻤﻴﻦ ﻋﻨﻮان از دﺳﺘﻪ ﺑﻨﺪﯼ هﺎﯼ ﻗﺮﺁﻧﯽ روز ﺟﺰا اﺳﺖ. از ﻧﺎم هﺎﯼ روز واﭘﺴﻴﻦ ﯾﻮم اﻟﺪﯾﻦ و روز ﺟﺰا ﺑﻮد. ﺟﺰا در ﻟﻐﺖ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ اﺳﺖ ﺑﻪ ﭘﺎداش و ﮐﻴﻔﺮ ﻧﻴﺰ ﺟﺰا ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨـﺪ ﻣﻌﻨـﺎﯼ دﯾﮕـﺮ ﺁن دﯾـﻦ اﺳﺖ .ﭘﺎداش و ﮐﻴﻔﺮ دﻧﻴﻮﯼ ﻗﺮاردادﯼ اﺳﺖ ﺟﺮﻣﯽ در ﯾﮏ ﺟـﺎ ﺑـﺎ ﺟـﺮم در ﺟـﺎﯼ دﯾﮕـﺮ ﻓـﺮق ﻣـﯽ ﮐﻨﺪ .اﻏﺮاض اﯾﻦ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮔﺎهﯽ ﺑﺮاﯼ ﺟﻠﻮﮔﻴﺮﯼ ﮔﺎﻩ ﺗﻨﺒﻴﻪ و ﮔﺎهﯽ ﺗﺸﻔﯽ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﻈﻠﻮم اﺳﺖ. اﻣﺎ ﺟﺰاﯼ اﻋﻤﺎل در ﺁﺧﺮت اﻣﺮﯼ ﺣﻘﻴﻘﯽ اﺳﺖ. ﺣﻘﻴﻘﺖ اﻋﻤﺎل ﺧﻮد اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻇﻬﻮر و ﺑﺮوز ﭘﻴﺪا ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. راﺑﻄﻪ ﻋﻴﻨﻴﺖ ﺑﻴﻦ ﻋﻤﻞ و ﺟﺰاﯼ ﺁن در ﺁﺧﺮت ﺧﺒﺮ دادﻩ ﻣﯽ ﺷﻮد. ٦٣ www.jozveha.ir اﻧﺪﻳﺸﻪ اﺳﻼﻣﻲ ١ ------------------------ ﺁﯾﺎ ﺟﺰ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﯽ ﮐﺮدﯾﺪ ﺳﺰا دادﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﺪ. ﻧﺘﻴﺠﻪ هﺮ اﻧﺴﺎﻧﯽ در ﻗﻴﺎﻣﺖ ﻣﻘﺎﺑﻞ واﻗﻌﻴﺘﯽ ﻗﺮار ﻣﯽ ﮔﻴﺮد ﮐﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻋﻤﻞ ﺧﻮد اوﺳـﺖ ﺑـﺮاﯼ ﺧﻮب ﮐﺎرﯼ دﻩ ﺑﺮاﺑﺮ ﺑﺮاﯼ ﺑﺪﮐﺎرﯼ ﺑﺮاﺑﺮ ﻋﻤﻞ ﺟﺰا دادﻩ ﻣﯽ ﺷﻮد. هﻔﺘﻤﻴﻦ دﺳﺘﻪ از دﺳﺘﻪ ﺑﻨﺪﯼ هﺎﯼ ﻗﺮﺁﻧﯽ راﺟﻊ ﺟﻬﻨﻢ اﺳﺖ. ﺟﻬﻨﻢ ﻧﺎم ﺁﺗﺶ اﺧﺮوﯼ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﻋﺬاب اﺳﺖ. از ﻧﺎم هﺎﯼ ﺟﻬﻨﻢ ﺣﻄﻤﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﺧﺮد ﮐﻨﻨﺪﻩ اﺳﺖ. ﺁﺗﺶ اﺧﺮوﯼ ﻣﻮﺟﻮدﯼ زﻧﺪﻩ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺧﺸﻢ و ﻏﻀﺐ ﺑﻪ ﺧﻮد ﻣﯽ ﮔﻴﺮد. ﻋﺬاب ﺟﻬﻨﻢ ﻣﻬﻴﻦ اﺳﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﺧﻮارﮐﻨﻨﺪﻩ اﺳﺖ ﻋﻈﻴﻢ اﺳﺖ و اﻟﻴﻢ دردﺁور اﺳﺖ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺁﺗـﺶ ﺟﻬﻨﻢ ﻣﻘﻴﻢ اﺳﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﺛﺎﺑﺖ اﺳﺖ ﺧﺎﻟﺪ اﺳﺖ ﯾﻌﻨﯽ داﺋﻢ و ﺷﺪﯾﺪ .اﺣﺎﻃﻪ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻧﮑـﺮﻩ و ﺛﺎﺑـﺖ اﺳﺖ. اﯾﻦ هﻤﺎن ﺟﻬﻨﻤﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺒﻬﮑﺎران ﺁﻧﺮا دروغ ﻣﯽ ﭘﻨﺪاﺷﺘﻨﺪ. ﺟﻬﻨﻢ هﻢ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﻬﺸﺖ از ﻧﻌﻤﺖ هﺎﯼ اﻟﻬﯽ اﺳﺖ – ﺗﺮس از ﺟﻬﻨﻢ ﺑـﺮاﯼ ﮐـﺎﻓﺮان اﺳـﺖ اﯾـﻦ ﺑﺎز ﺧﻮرد و ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻋﻤﻞ ﺧﻮد ﻣﺎﺳﺖ. از ﻧﻌﻤﺖ و رﺣﻤﺖ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻦ ﺑﺴﻴﺎر ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﯾﺎ از ﻋﺬاب و ﺳﺨﺘﯽ هﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﮐﺪام ﻧﻴﮑﻮ ﺗـﺮ اﺳﺖ. ﻋﺎدت ﮐﻨﻴﻢ ﮐﻪ ﺟﻮاﻧﺎن را ﺑﻪ رﺣﻤﺖ دﻋﻮت ﮐﻨﻴﻢ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺟﻬﻢ و ﻋﺬاب. ﻋﻠﯽ )ع( :ﺧﺪاﯾﺎ ﻣﻦ ﺗﺮا ﺑﺮاﯼ ﺧﻮدت ﻋﺒﺎدت ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺷﻮق ﺑﻬﺸﺖ و ﻧﻪ از ﺗﺮس ﺟﻬـﻨﻢ ﻋﺒﺎدت ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ﮐﻼس درس ﺧﻮب ﻣﻈﻬﺮ ﺑﻬﺸﺖ اﺳﺖ ﺟﻬﻨﻢ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﺳﺨﺘﯽ هﺎﺳﺖ. ﺑﻬﺸﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﺟﻨﺖ ﻓﺮاواﻧﯽ ﻧﻌﻤﺖ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﻓﺴﺎد ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺗﺒﺎهﯽ ﻧﺒﺎﺷـﺪ دل ﺗﻨﮕـﯽ ﻧﺒﺎﺷـﺪ دل ﮔﺸﺎﯾﯽ ﮐﻪ دﻟﻢ ﺗﻨﮓ ﮐﻨﺪ ﺑﺎﻏﺒﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻤﻦ ﺟﻨﮓ ﮐﻨﺪ اﯾﻦ دﻟﮕﺸﺎ ﺟﺎﯼ ﺧﺮ اﺳـﺖ ﻣـﯽ روم زﯾـﺮ ﺳﺮوهﺎﯼ ﺁﻏﺎﺑﺎﺑﺎﺧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ. هﺸﺘﻤﻴﻦ ﻋﻨﻮان از دﺳﺘﻪ ﺑﻨﺪﯼ ﺁﯾﺎت ﻗﺮﺁﻧﯽ ﻣﻮﺿﻮع ﺑﻬﺸﺖ اﺳﺖ. ﻗﺮﺁن از ﻣﺤﻞ زﻧﺪﮔﯽ اﺧﺮوﯼ ﻣﻮﻣﻨﺎن ﺑﻪ ﺟﻨﺖ ﯾﺎد ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ. ﺑﻬﺸﺖ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺁزارﯼ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﮐﺴﯽ را ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﺎرﯼ ﻧﺒﺎﺷﺪ اﯼ ﻧﻔﺲ ﻣﻄﻤﺌﻨﻪ ﺧﺸﻨﻮد و ﺧﺪا ﭘﺴﻨﺪ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﭘﺮوردﮔﺎرت ﺑﺎز ﮔﺮد. هﻞ اﻟﺪﯾﻦ اﻻ اﻟﺤﺐ ﺁﯾﺎ دﯾﻦ ﻏﻴﺮ از دوﺳﺘﯽ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﻈﻬﺮ دوﺳﺘﯽ اﺳﺖ. در ﺑﻬﺸﺖ ﮐﻴﻨﻪ وﺟﻮد ﻧﺪارد ﺣﺐ و ﺑﻌﺾ ﻧﻴﺴﺖ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﺁراﻣﺶ اﺳﺖ. ﺑﻬﺸﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﻌﻄﻠﯽ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﺨﻮاهﻴﻢ در ﺑﻬﺸﺖ ﺗﮑﺮار ﻧﻴﺴﺖ. ﭘﺮهﻴﺰﮐﺎران هﺮ ﭼﻪ ﺑﺨﻮاهﻨﺪ در ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺮاﯼ ﺁﻧﺎن ﺣﺎﺿﺮ اﺳﺖ. ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺮ ﺧﻼف دﻧﻴﺎ ﺳﻴﻤﺎﯼ ﯾﮑﻨﻮاﺧﺖ ﻧﺪارد. ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺁن ﻣﺤﺘﺎج ﺑﻪ زﻣﺎن و اﺳﺘﻌﺪاد و ﻓﺴﺎد و ﺗﺒﺎهﯽ ﻧﻴﺴﺖ. اﻧﺴﺎن ﺑﻬﺸﺘﯽ از هﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﭘﻠﻴﺪﯼ ﻣﻨﺰﻩ اﺳﺖ. ﺑﻬﺸﺖ ﺳﺮاﯼ اﻣﻨﻴﺖ و ﺳﻼﻣﺖ اﺳﺖ. ﺧﻮف و ﺧﺴﺘﮕﯽ در ﺁﻧﺠﺎ وﺟﻮد ﻧﺪارد. ﭘﺎﯾﺎن ٦٤

رایگان