صفحه 1:
بلس زر
عریی ؛ زیان قرآن (۱)
الدرس الثامن ۱ ۱
صفحه 2:
صفحه 3:
: HBS 4 S05 Ju.
جمال ال رء فصاحه لسانه.
زیبایی آدمی شیوایی گفتارش است.
صفحه 4:
آلدرس اشامن درس هشتي اصناعَة | التلميع' ف لدب الفارمي
yall ab) ty لَعَةُ القُرآنِ وَ الأحاديث و الأ Bie استفاد منهّا الشُحَراء
الإيرائيونَ و أَنمّدَ بَعضُهُم أبياتاً مَمزوجَة بِالَْرَبيّة وَ الفارسيّة وَ سَمُوها بِالْمُلمّع؛
5
Se ho الشّعَراء Le gill انه مِنهُم حافظ الشبرازي وَ سَعديٌّ الشيرازيٌ و
جَلالُ الدينٍ الْمَعروف بِالْمَولَويٌ. ۱ صنعت تلمیع در ادبیات فارسی
۲ قطعا زبان عربى زبان قرآن و احاديث و دعاهاست
۳ و شاعران ایرانی از آن استفاده کرده اند
۴ و برخی از آنها ابیاتی را آمیخته به عربی و فارسی سروده اند و آن را مَلمَع نامیده اند ؛
۵ بسیاری از شاعران ایرانی مَلمَعاتی دارند از جمله ۰ حافظ شیرازی و سعدی شیرازی
و جلال الدّین رومی معروف به مولوی.
صفحه 5:
عم حافظ الشّيرازيٌ لسان ell
ع مُلمّع لسان الغيب حافظ شيرازى 7"
۷از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه de jo Tas Goh Ss الْقيامه
۸ دارم من از فراقش در دیده صد علامت Eyed Cod عيني هذي نا الم "؟
٩هر چند کازمودم از وی نبود سودم مَنْ جرب الْمُجَرب ala ay Ee
۷ نامه ای با دل خونین برای محبوبم نوشتم
بی تردید من روزگار را در دوری تو . مانند قیامت ديدم
۸ من ازدوری او صدها نشانه درچشم دارم .
آیا اشک های چشم من . برایمان نشانه و علامت نیست ؟
٩هرچه که تجربه کردم . ازجانب او فایده ای به من نرسید
هرکس آزموده را بیازماید . پشیمانی نصیبش می شود
صفحه 6:
+ اپرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا في G3 GME loss) 8 السَّلامَه
١ اكفتم ملامت آيد كر كرد دوست كردم والله ما رَآيْنا حُبَاً يلا مَلامَه
۲ حافظ چوطالب آمد جامیبه جانشیرین . ES يَذوقَ مِنْهُ كأساً مِنَ الكَرامّه'
۰ ازطبیبی درباره احوال محبوبم سوال کردم . گفت :
در دوریش رنج وعذاب و درنزدیکی اش سلامتی است
۱ كفتم اكر زياد به دوست مشغول شوم مورد سرزنش واقع می شوم
به خدا سوگند که ما عشقی را بدون ملامت وسرزنش ندیدیم
۲ حافظ همانند خواستاری آمد که جان شیرین بدهد و جامی بستاند .
تا از آن (دادن جان) . جامی از کرامت بچشد
صفحه 7:
۱ و ۲ تلمیع: درخشان کردن, مُلم: درخشان (کونهای شعر که بخشی به فارسی و بخشی به زبانی دیگر است. اين
آرایه را تلمیح میگویند.)
۲ آیا این اشکهای چشمم برای ما نشانه نیست؟
BEL ۴ همانند خواستاری آمد که جان شبرین بدهد و جامی بستاند. تا از آن جامی از کرامت بچشد.
2ش
صفحه 8:
Gini gals الشيرازيٌ ملمّع سعدی شیرازی
۳ سمل العصانعرَبأتهیمفي الفلوات:. تو قدر آب چه دانی که در کنار فُراتی
۴ شبم به روی تو روزست و دیدهامبهتوروشن 3 إِنْ هَجَرْتَ سَواءٌ عشيّتي و غداتي
۳ زآب انبارها دربارةٌ سوارانی که در بیابان ها تشنه اند بپرس.
تو قدر و ارزش آب را چه می دانی . وقتی در کنارفرات هستی
۴شیم با دیدن روی تو مثل روزاست وچشمم با دیدن روی تو روشن می شود.
واگر مرا ترک کنی . شب و روزم برابر می شود
سل ۰ إسنأل 9 فعل امر ثلائی مجرد التصانح )| انبارهای آب در بیابان
رکب © کاروان شتر يا اسب سواران ١ هام (مضارع:يَهِيمُ)# | تشنه و سركردان شد
فلاة (جمع: فلوات) |بيابان عشيّة © آغاز شب | غداة © آغاز روز
صفحه 9:
۵ارچه دیربماندم امیدبرنگرفتم مَضی الرْمان و قلبي یَقولٌ LB) آت,
۶ من آدمی به جمالت نه دیدم ونه فنیدم اگر گلی به حقیقت عجین آب حیاتی
۷ شبانتیره امیدم به صبح روی توباشد وقَذ نُمَنُش عینْ الحَياة في الظلمات,
۵ گرچه مدّت زیادی انتظار کشیدم . امّا امیدم را از دست ندادم .
زمان گذشت و دلم می گوید که تو می آیی
۶ من انسانی به زیبایی تو نه دیده ام و نه شنیده ام »
اگر خمير آفرینش تواز آب وگل است . حقیقتا آغشته بهآب زندگانی است .
۷شب های تاریک من به امید دیدن روی تو صبح می شود.
وگاهی چشمهةّ حیات درتاریکی ها جستجو می شود
صفحه 10:
١# فَكَوْنْمَرْرْعَيشِيوَأَنتَحَامِلْقَيْدٍ جواب تلخ بديع است از آن دهان نباتى
٩ آنه پنج روزة عمرست عشق روی تو مارا وَجَدْتَ رائحَة الود إِنْ مَمَمْتَ “ALS
م»7وَضَفث کل تلیح گما تپ و تزشی محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی
۸ چقدرزند گیم را تلخ می کنی درحالی که تو این همه شهد وشیرینی داری!
ازدهان شیرین تو جواب تلخ شنیدن زیباست!
٩ عاشق روی تو بودن برای ما فقط این پنج روزه عمردنیا نیست ۰
اگرخاک قبرم را ببویی . بوی عشق را می یابی
+ هرزیبا روی با نمکی را وصف کردم همانطور که دوست داری ومی پسندی
ستایش های تورا چگونه بیان کنم که فراتر از وصف کردن هستی
صفحه 11:
۱خاف منك و أزْجو و أَسْتَغيتُ وَ آدن و که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی
۲ چشم دوست فتادم به کامة دل دشمن احّتي هَجّروني گما تشاء عُداتي
۷۳فراقنامة سعدی عجب که در تو نگیرد . وَإِنْ شَكَوْتُ إلى الطَيرٍ نُحْنَ في الَْگنات, "
۱ ازتو می ترسم و به توامید دارم وازتوکمک می خواهم و به تو نزدیک می شوم
که هم دام بلا هستی وهم کلید نجات و رهایی هستی
۳۲ به دلخواه وخواست دشمن . ازچشم دوست افتادم و بی ارزش شدم .
دوستانم مرا ترک کردند همان طور که دشمنانم می خواهند
۳ شگفتا شرح نامه جدایی سعدی درتو اثرنمی کند!
واگر به نزدپرند گان شکایت ببرم . درلانه ها می گریند و ناله سرمی دهند
صفحه 12:
۱ از انبارهای آب دربارة سوارانی که در بیابان ها تشنهاند پپرس. مصانع آبگیرهایی بودند که مزة کوارایی ند اشتنده
ولی برای تشنگان پیابان تعمتی بزرگ بوده است.
۲ اگر خاک قبرم را ببویی, بوی عشق را مییابی.
۳و اگر به پرندگان شکایت برم» در لانهها شیون کنند.
صفحه 13:
9 الْمُعجَم: واثهنامه
oT gal آینده درحال آمدن سَلْ WED oye مُجزب آزمودة
استغات کمک خواست als خواست محامد ستایشها
شکایت کردم
«إنشَكَوتٌ:اكرشكايت كنم» "۱
SSS نو (براى نخستين بار) es
بد دوری بوييد «شَمَمْتَ: بوييدى» gles آب انبارهای بیابان
هم
wh eS قلیح بانمى
صفحه 14:
فرود آمد غداة
aac 3
نزديك شد غَداة
اميد داشت Oly
92 ره
راضی شد قد تفتش
استخوان پوسیده قرب
كاروان شتر يا 8
اسب سواران
دشمنان «مقرد: عادي» ممزوج
آغاز شب نُحْنَ
آغاز روز و
بيابانها «مفرد: قَلاة» وَصَفَ
گاهی جستوجو میشود وکنات
نزديكى هام
cele ليوان هجر
درآمیخته
شیون کردند -> ناح
عشة
وصف كرد
لانهدها «مفرد: وُكْنَة»
تشنه و سركردان شد
جدایی گزید. جدا شد
صفحه 15:
۱۲
ke
۷
1
عَیْن السَحیح و الْخَطَأحَسَبَ نَضّ الدّرس.
Abas & Seals Gass 9 Bile یس ۱
\- - حافظ و سعدّي ملمَعات زیبایی ندارند.
ay 65( حافظ اللّ حبيبه كالقيامة.
۲- خافظ روزگار pe eked مانند قيامت می بیند.
av 5,5( حافظ في بُعْد dud راحَةٌ وَ في قُربه عَذاباً.
-Y - حافظ در دورى محبوبش راحتى و ذر نژدیکی آو عذاب و رنج می بیند.
ع بری سعدی الیل 5 sll مَواء هحر
۴ یت از از مش رو وتان بيد
م rise JB : «مَشَى الرمان و قلبي یَقول نک لاتأتي.»,
۵- سعدی می گوید: زمان گذشت و قلبم می گوید که تو نمی آیی.
FS KX
صفحه 16:
اعلموا
Gul الفاعل و ام المَفعول و ام الْمبالعة ۳
ws = ۱ و ۰ a نا مفعوا
در دستور زبان فارسی به اسم فاعل» صفت فاعلی و به اسم مفعول» صفت
A 5 é we به معنای
فاعل به معنای «انجام دهنده يا دارندة حالت» و اسم مفعول د
اسم 2 2
«انجام شده» است.
صفحه 17:
اسم فاعل و اسم مفعول دو گروهاند:
Js! 09,5 بروزن «فاعل» و «مفعول» هستند که در سال گذشته با باآنها آشنا شده بودید.
اسم فاعل | صفت فاعلی | اسم مفعول
5 a
| | Estas صانع سازنده | ge
| خلق | آفريننده مُخلوق | آفریده شده
۱
0
| يرستنده معبود
پرستیده شده
صفحه 18:
اکنون با گروه دوم آشنا شوید.
اسم فاعل | صفت فاعلى | اسم مفعول | صفت مفعولی
بیننده | مُشاهد ديده شده
تقليد كننده | alt تقلید شده
ee ee فیتنده
|
مور انتظار
یادگیرنده متعلم یاد گرفته شده
بیرونآورنده | مُسْتَخْرَججِ | بیرون آورده شده
حمله کننده | - =
فعس | - 2
با دقّت در دو جدول داده شده فرق اسم فاعل و اسم مفعول را بيابيد.
- ©
صفحه 19:
گروه اوّل: فعلهایی بود که سوم شخص مفرد ماضی آنها سه حرف بود و اسم فاعل و
مفعولشان بر وزن فاعل و مَفعول بود.
گروه دوم: فعلهایی است که سوم شخص مفرد ماضی آنها بیشتر از سه حرف بود و اسم
فاعل و مفعولشان با حرف «م» شروع میشود. یک حرف مانده به آخر در اسم فاعل
کسره و در اسم مفعول فتحه دارد.
( اسم فاعل : م .. .. ) » ( اسم مفعول : م ... - ... ) |
صفحه 20:
اتب تَفْسَكَ: ترجم الكلمات الثاليَة و الدّعاء ثم عَيْنِ اسْمَ الْفاعِلٍ وَ ام الْمَفعول.
الكلمة لْجَمَة اسمْ الفاعل | سم الَْفحول
یلم : یاد میدهد معا یاد.داده.شده
یلم : میداند دانا
اقترح : پیشنهاد کرد مقر پیشنهاد دهنده
هْرُ : آماده مىكند |مُجَيّر |آماده(آماده شده)
ضرب : زد pe 39 زده شده
| )2 ) ۱ 0۱ 6
Jets) oS ob: ola ياد كيرنده
صفحه 21:
شك ره
صا كل Fe vents لوق با رارق مزر اما کل لو
ای سازنده هر ساخته ای ای آفریننده هر آفریده.ای
ای روزی دهنده هر روزی خواری ای صاحب هر چیزی &
اسم الفاعل « صانع خالق رازق مالك
اسم المفعول ز) مصنوع مخلوق مرزوق مملوك
صفحه 22:
اسم مبالغه بر بسیاری صفت يا انجام دادن کار دلالت دارد و بر وزن «فْعال» و
«فْعَالّة» است؛ مانند:
عَلامة (بسیار دانا) ؛ فهَامَة (بسیار فهمیده)؛
صَبَار (بسيار بُردبار)؟
غَفَار (بسيار آمُرزنده)؛ كَذْاب (بسيار دروغكو) ؛
۳ ِ 7 آلعَلَامَةٌ الطباطبائيٌ
رژاق (بسیار روزیدهنده) ؛خلاق (بسیار آفریننده)
صفحه 23:
گاهی وزن «هْعَال» و «هَعَالة» بر اسم شغل دلالت میکند؛ مانند:
خَبّاز (نانوا) ؛ داد (آهنگر)
گاهی نیز بر اسم ابزا, وسیله یا دستگاه دلالت میکند؛ مانند:
قَتَاحَة (در بازکن) ؛ تظارة (عینک) ؛ سَیارةَ (خودرو)؛
ثلاجة (یخچال)
صفحه 24:
C18 op. 5 Lad 5 اسم SEL الهاتف
aul المبالغة © أمَارة غلام الخلاق كَذَاب صبار
مار پلسوه»: «عَلام الغیرب»: دانای به 2
alles موم ۳ <= دانای به غیبها
<اخْلَاق الْعَلِيمُ4: آفريننده.دانا «هو گذَابٌ): او بسیار دروشگوست.
(th Dé) هیزم.-کش sta ذیرانج: خلبان ایرانی
oly Cle B) هر شکیبایی آهاتك الْجَوالُ: تلفن همراه
65 35-21 نقاش (تصویر گر) "ناه لرجاجة: شيشه بازکن
® شغل 6 خفالهة لطیار زتنام زار و دستگاه 6 الجوال فتاحة
صفحه 25:
(شراء شَريحة الهاتف الْجَوال)
Case oo الاتصالات!
رجات أعطني شَريحة الْجَوَال. | «AAS 9 هل تُریدینَ بطاقةً الشحن ؟
GH كارت تلفن همراه به من بدهيد. ۳
bs
بيست و ينج ريال بدهيد.
صفحه 26:
اتشتري الرائرةُ ريحَة الْجَوَالِ و dey Ul 228 Myo! Bly في جَوالها او ثریذ Lol of
Uy dee och ی و ی ی تقو ه:
۱زاثر کارت تلفن همراه و کارت شارژ را می خرد
۲و در گوشی خود قرار می دهد
۲و می خواهد تماس بگیرد ولی شارژ کار نمی کند .
۴ پس پیش کارمند مخابرات می رود و به او می گوید:
صفحه 27:
Le Jo Bled ۶آعطيني
ccm ES, عَفوا في بطاقّة الشّحن إشكالٌ.
Miah aT WIN BS سامحيني ؛ نت عَلَى pe NS SR
۵ببخشید . کارت شارژ اشکال دارد. ۶ لطفاً کارت را به من بدهید.
۷ مرا ببخشید ؛ حق با شماست.
كارت را برای شما عوض می کنم.
صفحه 28:
كارت ۲-اتصالات: مخابرات ۳ شَخن: شارژ کردن ۶- رصید: شارژ م سامحيني: مرا ببخش
حق با توست 7 بل عوض میکنم
صفحه 29:
رین لول ین لجْملة لضحيحة و یز اضحيخة مب الحقيقة و لوقع. ۵
= ane
1۷ الْقَوَهُ. gh آلْكَأسُ رُجاجَةٌ يُشرَبُ منها الما آو اشاي ١
جام ليوانى شيشه اى است كه از آن آب يا جاى يا قهوه نوشيده مى شود. -١
۷ يُمكِنُ شرا الشُريحَة من ادازة الاتصالات. ١
خرید سیم کارت از اداره مخابرات ممکن است. -۲
۷ تَجَح في الامتحانات. be gill 50 Gul
مردود همان کسی است که در امتحانات موفق نشده است. -۳
ع عُصونُ الأفجارٍ في الرّبيع بَدِيعَةٌ جَميلةٌ. ۷
۴- شاخه های درختان در بهار تازه و زیباست.
0 يُصنَعٌ الْخْبِرْمِنَ الْعَجِيِن. ه- نان از خمير تهيه مى شود. Vo
صفحه 30:
by oul الانی: a في الْقَرا اغ مه مُناسِبَةٌ & ی الالية. «گلمتان زاندتان»
بيابان ها 2 دوستی" عوض
القّوات / بغد / 135 ila بل 3 / اليل / رضن
دور کارخاته ها بازرسی کرد رضایت می دهد
١ آلْعَداُ بدايَةُ النّمارِ وَ الْعَشْيَّةُ بدايَهُ .. اليل . 8
۱- عداة ابتداى روز و عشيّة ابتدای شب است.
۲ رآیتا الشاطت عَنْ . بعد اي از دور ساحل را دیدیم.
"ل زجاء .... بدل......... هد ‘Api لاه قصیر
۳- لطفا اين د هت تا عوض كنيد جون کوتاه (کوچک) است.
ع في الفلوات..... لا تعیش تباتات کید
2 ۳ ۴-در بیابان ها گیاهان زیادی رشد ونمو نمی کند.
الشرطيٌ.. فتّش. فاد
Jp abel
پلیس کیف های مسافران را گشت (بازرسی کرد). - -۵
آخي قان, برضی بطعام قلیل. -[
برادرم قانع است و به غذای کمی رضایت می دهد. -۶
صفحه 31:
ESE dy ST | تزجم راکیب اللیة تم عَیُن اشم الفاعل و اسْم الْمَفعولوَ اسْمٌ الْمُبالعَة.
یا عَلاع الْیوب:ای داننده ی غیبها يا مَتَار الْمیوب: ای پوشانندهی.عیب ها
اسم المبالغة اسم المبالغة
يا عَقَارَ الذّنوبٍ: ای آمرزنده ی گناهان یا رافع الدَّرَجاتِ: اى. بالا برنده.ى درجه ها
اسم المبالغة اسم الفاعل
یا سای الدّعاء: اى.شنوندمى.دعا ياغافِرٌ الخَطايا: ای. آمرزندهخطاها
اسم الفاعل اسم الفاعل
صفحه 32:
ESI by abi جم التّراكيبَ لاله تم عَّن اشم الفاعل و اسْمَ الْمَفعولوَ اسْمٌ الْمُبالعَة.
ساترَكلّ مَعْيوبٍ:لى يوشاننده ى هر عيبى يا مَنْ يحب الْمُحْسِنِينَ: ای کسی. که نیکو کاران
اسم , الفاعل اسم ع تقعول (معیوبی . عیب داری) اسم الفاعل باب = a دوست دارد.
يا حير حاودٍ وَمَحْمود: Selle platy a
اسم الفاعل اسم المفعول اسم المفعول ی
ای بهترین ستایش کننده و ستایش شده ای کسی که درگاهش برای طالبین
(طلب کنند گان) باز است.
صفحه 33:
by pail! الرَابعٌ: 2S في الذّائرّة الْعَدَدَ الْمُناسبَ. «كلمَةٌ واحِدَة زائدة»
ال ارب © Slax! الصديق عَنْ دیقه آو الوج عَنْ ژوجته.
کاروان شتر یا اسب سواران ae دوست از دوستش با شوهر از همسرش:
alas E1555 I yg il 52 ® 41, Sy 5 § كلام جَمِيلٌ.
بزر گواری او کسی است که رفتار ها و تا زیبا یی دارد.
Abd! gh USUI Ge 3 3.5 ۲ في 5 shal
ay از طلا یا نقره در دست زن.
عن المح guild Be 9 Laks 5 SO
دوری شرافت و بزرگی و عزت نفس.
0 آلسُوارٌ ۵ یت الط ور
دستبند خانه ی پرندگان. =
1 الْمَلِيحْ
صفحه 34:
آَلثَمْرِينُ الْخامِسٌُ: تَرجم الْأَحادِيثَ ثُمّ عَيْنِ الْمَطلوبَ منك.
من قال نا ع الم هو جاهل. زسول 1
pul الفاعل Sala lle gy
۱- هرکس بگوید من دانا هستم او نادان است.
۲- سید الوم خادشُم في ال مقر
جار و مجرور. 6 في السفر
Sy -Y قوم خدمتگزار آن ها در سفر است.
صفحه 35:
Ab عابدٍ. سول ill ye Fs le DEEL Her
الفعل. المجهول. 9 .. يُنتَقَعْ المضاف الیه.. و A عابد
۳- دانشمندی که از دانشش سود برده مى شود بهتر از هزار عابد است.
۶ آلجلیش الصَالِحُ خَيرٌ مِنَ الْمَحدَةِ وَالْوَحدَةُ ye FS جَلِيسٍ السَوءِ.
ial الجليسٌ. الوحدةٌ الخبر#» خيل....... خيل....
۴- همنشین صالح بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از همنشین بد. است.
صفحه 36:
tS 0 الْعِلْم یله کل یء حتّی الحوث في ابر والطير في السّماء.
اسم.الفاعل. 49.. كام الجار.و. المجرور 45 في البحر plac
۱
۵- پنهان کننده ی علم را هر چیزی حتی ماهی در دریا و پرنده در آسمان لعنت می کند.
-
صفحه 37:
رین السَادِسُ: ترجم الْآِيَة وَ الا حاديتَ ثم عَيْنِ الْمَحَلّ الإعرابيّ للْكَلِماتِ الْمُلنَة.
١-الا يَعْلَمُمَنْ في السّماواتٍ وَالْأرض الْمَيب إِلّا لله الثمل:ه
oi مق
۱- در آسمان ها و زمین کسی غیر از خدا غیب را نمی داند.(فقط خداوند غیب را می داند)
iy 2 وت دب و الکلا فص سول الله
مبتدأ خبر مبتدأ خبر
۲- سکوت طلا و کلام نقره است.
مبتداً خبر مضاف الیه
کب بسانین الما تسول ابیت |
۳- کتاب ها بوستان های دانشمندان هستند: |
صفحه 38:
كَمَرَةُ لعَقل مُداراءٌالتاس.
cn مضاف لیهس و مس اليه
۴ 7 عقل مدارا با مردم است.
مو hs Wiss 1
مبتذاً مضاف إلهه ص كب 7 مضاف الیه
a ف رات Sak ase آن است.
صفحه 39:
+ آنواژ اشرآن
٠ القَراغات في التَّرجَمَة الْفارسيّة. Jas
من صفات الْمُؤْمنِينَ
oI BS Sais Gall 5) -١ و لَْواجش و إذا ما عَضِبوا هُم
و کسانیکه از گناهان بزرگ و کارهای زشت دوری.می. کنند.. و هنگامی که
خشمگین شوند. میبخشایند.
صفحه 40:
۲ والذین استجابوا رهم و اقاموا الصَلاة4
و کسانیکه [خواستة] پرورد گارشان را برآوردند و .... نما را... برپا داشتند؛
۲-«وأمرهم شورق بَيتَهُم»
و در ....... کارشان..... ميان آنها مشورت هست؛
(Gis AUG gp >
و از آنچه به ..
.. آن.ها........ روزی دادیم انفاق میکنند.
صفحه 41:
هم و الذین إذا أَصابَهما ی {Sy pots ob
و ......کسانی. که.... هرگاه به آنان ستم شود. یاری میجویند؛
REE GP ١ سَيّعَةَ مشلها»
همانند آن
و سزای بدی, بدی است؛
۷-«فَمَن عفا وأصلح قَأَجْرهُ علی اللو»
پس هر کس درگذرد و اصلاح کند. پاداش او بر [عهدة] خداست؛
«انَه لا بْحبُ التالمین»
دوست ندارد
زیرا او ستمگران را آلشوزی: ۳۷ الی ۶۰
>
صفحه 42:
آنها الرْملاء؛ نی
ٍلی اللْقاء
به اميد ديدار ؛
تنتظرّكم في الصف الحادي عَشَر ؛
منتظر شما در كلاس يازدهم هستيم ؛
abl Sas
خداوند شما را حفظ کند ؛
في أمان الله ؛
خدا نگهدار ِ
به سلامت.
a2 المْلامّة.
صفحه 43:
