پی‌دی‌اف
آموزشسایر

عربی دهم درس هشتم ترجمه همراه با تمارين دسته

توضیحات: دانلود فایلPDF عربی دهم درس هشتم ترجمه همراه با تمارين دسته بندی شده طبق فلوچارت قابل نمایش در کلاس تعدادصفحات :43

محمد فایق مجیدی دهگلان

صفحه 1:
بلس زر عریی ؛ زیان قرآن (۱) الدرس الثامن ۱ ۱

صفحه 2:

صفحه 3:
: HBS 4 S05 Ju. جمال ال رء فصاحه لسانه. زیبایی آدمی شیوایی گفتارش است.

صفحه 4:
آلدرس اشامن درس هشتي اصناعَة | التلميع' ف لدب الفارمي ‎yall ab) ty‏ لَعَةُ القُرآنِ وَ الأحاديث و الأ ‎Bie‏ استفاد منهّا الشُحَراء الإيرائيونَ و أَنمّدَ بَعضُهُم أبياتاً مَمزوجَة بِالَْرَبيّة وَ الفارسيّة وَ سَمُوها بِالْمُلمّع؛ 5 ‎Se ho‏ الشّعَراء ‎Le gill‏ انه مِنهُم حافظ الشبرازي وَ سَعديٌّ الشيرازيٌ و ‏جَلالُ الدينٍ الْمَعروف بِالْمَولَويٌ. ۱ صنعت تلمیع در ادبیات فارسی ۲ قطعا زبان عربى زبان قرآن و احاديث و دعاهاست ۳ و شاعران ایرانی از آن استفاده کرده اند ۴ و برخی از آنها ابیاتی را آمیخته به عربی و فارسی سروده اند و آن را مَلمَع نامیده اند ؛ ۵ بسیاری از شاعران ایرانی مَلمَعاتی دارند از جمله ۰ حافظ شیرازی و سعدی شیرازی و جلال الدّین رومی معروف به مولوی.

صفحه 5:
عم حافظ الشّيرازيٌ لسان ‎ell‏ ‏ع مُلمّع لسان الغيب حافظ شيرازى ‏ 7" ۷از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه ‎de jo Tas Goh Ss‏ الْقيامه ۸ دارم من از فراقش در دیده صد علامت ‎Eyed Cod‏ عيني هذي نا الم "؟ ٩هر‏ چند کازمودم از وی نبود سودم مَنْ جرب الْمُجَرب ‎ala ay Ee‏ ۷ نامه ای با دل خونین برای محبوبم نوشتم بی تردید من روزگار را در دوری تو . مانند قیامت ديدم ۸ من ازدوری او صدها نشانه درچشم دارم . آیا اشک های چشم من . برایمان نشانه و علامت نیست ؟ ٩هرچه‏ که تجربه کردم . ازجانب او فایده ای به من نرسید هرکس آزموده را بیازماید . پشیمانی نصیبش می شود

صفحه 6:
+ اپرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا في ‎G3 GME loss)‏ 8 السَّلامَه ‎١‏ اكفتم ملامت آيد كر كرد دوست كردم والله ما رَآيْنا حُبَاً يلا مَلامَه ۲ حافظ چوطالب آمد جامی‌به جان‌شیرین . ‎ES‏ يَذوقَ مِنْهُ كأساً مِنَ الكَرامّه' ‏۰ ازطبیبی درباره احوال محبوبم سوال کردم . گفت : در دوریش رنج وعذاب و درنزدیکی اش سلامتی است ۱ كفتم اكر زياد به دوست مشغول شوم مورد سرزنش واقع می شوم به خدا سوگند که ما عشقی را بدون ملامت وسرزنش ندیدیم ۲ حافظ همانند خواستاری آمد که جان شیرین بدهد و جامی بستاند . تا از آن (دادن جان) . جامی از کرامت بچشد

صفحه 7:
۱ و ۲ تلمیع: درخشان کردن, مُلم: درخشان (کونه‌ای شعر که بخشی به فارسی و بخشی به زبانی دیگر است. اين آرایه را تلمیح می‌گویند.) ۲ آیا این اشک‌های چشمم برای ما نشانه نیست؟ ‎BEL ۴‏ همانند خواستاری آمد که جان شبرین بدهد و جامی بستاند. تا از آن جامی از کرامت بچشد. ‏2ش ‎

صفحه 8:
‎Gini gals‏ الشيرازيٌ ملمّع سعدی شیرازی ‏۳ سمل العصانعرَبأتهیم‌في الفلوات:. تو قدر آب چه دانی که در کنار فُراتی ۴ شبم به روی تو روزست و دیده‌ام‌به‌توروشن 3 إِنْ هَجَرْتَ سَواءٌ عشيّتي و غداتي ۳ زآب انبارها دربارةٌ سوارانی که در بیابان ها تشنه اند بپرس. ‏تو قدر و ارزش آب را چه می دانی . وقتی در کنارفرات هستی ‏۴شیم با دیدن روی تو مثل روزاست وچشمم با دیدن روی تو روشن می شود. واگر مرا ترک کنی . شب و روزم برابر می شود سل ۰ إسنأل 9 فعل امر ثلائی مجرد التصانح )| انبارهای آب در بیابان رکب © کاروان شتر يا اسب سواران ‎١‏ هام (مضارع:يَهِيمُ)# | تشنه و سركردان شد فلاة (جمع: فلوات) |بيابان عشيّة © آغاز شب | غداة © آغاز روز ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎

صفحه 9:
۵ارچه دیربماندم امیدبرنگرفتم ‏ مَضی الرْمان و قلبي یَقولٌ ‎LB)‏ آت, ۶ من آدمی به جمالت نه دیدم ونه فنیدم اگر گلی به حقیقت عجین آب حیاتی ۷ شبانتیره امیدم به صبح روی توباشد ‏ وقَذ نُمَنُش عینْ الحَياة في الظلمات, ۵ گرچه مدّت زیادی انتظار کشیدم . امّا امیدم را از دست ندادم . زمان گذشت و دلم می گوید که تو می آیی ۶ من انسانی به زیبایی تو نه دیده ام و نه شنیده ام » اگر خمير آفرینش تواز آب وگل است . حقیقتا آغشته بهآب زندگانی است . ۷شب های تاریک من به امید دیدن روی تو صبح می شود. وگاهی چشمهةّ حیات درتاریکی ها جستجو می شود

صفحه 10:
‎١#‏ فَكَوْنْمَرْرْعَيشِيوَأَنتَحَامِلْقَيْدٍ جواب تلخ بديع است از آن دهان نباتى ‎٩‏ آنه پنج روزة عمرست عشق روی تو مارا وَجَدْتَ رائحَة الود إِنْ مَمَمْتَ ‎“ALS‏ ‏م»7وَضَفث کل تلیح گما تپ و تزشی ‏ محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی ۸ چقدرزند گیم را تلخ می کنی درحالی که تو این همه شهد وشیرینی داری! ‏ازدهان شیرین تو جواب تلخ شنیدن زیباست! ‎٩‏ عاشق روی تو بودن برای ما فقط این پنج روزه عمردنیا نیست ۰ ‏اگرخاک قبرم را ببویی . بوی عشق را می یابی + هرزیبا روی با نمکی را وصف کردم همانطور که دوست داری ومی پسندی ستایش های تورا چگونه بیان کنم که فراتر از وصف کردن هستی

صفحه 11:
۱خاف منك و أزْجو و أَسْتَغيتُ وَ آدن و که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی ۲ چشم دوست فتادم به کامة دل دشمن احّتي هَجّروني گما تشاء عُداتي ۷۳فراقنامة سعدی عجب که در تو نگیرد . وَإِنْ شَكَوْتُ إلى الطَيرٍ نُحْنَ في الَْگنات, " ۱ ازتو می ترسم و به توامید دارم وازتوکمک می خواهم و به تو نزدیک می شوم که هم دام بلا هستی وهم کلید نجات و رهایی هستی ۳۲ به دلخواه وخواست دشمن . ازچشم دوست افتادم و بی ارزش شدم . دوستانم مرا ترک کردند همان طور که دشمنانم می خواهند ۳ شگفتا شرح نامه جدایی سعدی درتو اثرنمی کند! واگر به نزدپرند گان شکایت ببرم . درلانه ها می گریند و ناله سرمی دهند

صفحه 12:
۱ از انبارهای آب دربارة سوارانی که در بیابان ها تشنه‌اند پپرس. مصانع آبگیرهایی بودند که مزة کوارایی ند اشتنده ولی برای تشنگان پیابان تعمتی بزرگ بوده است. ۲ اگر خاک قبرم را ببویی, بوی عشق را می‌یابی. ۳و اگر به پرندگان شکایت برم» در لانه‌ها شیون کنند.

صفحه 13:
9 الْمُعجَم: واثهنامه ‎oT gal‏ آینده درحال آمدن سَلْ ‎WED oye‏ مُجزب آزمودة استغات کمک خواست ‎als‏ خواست محامد ستایش‌ها ‏شکایت کردم ‏«إنشَكَوتٌ:اكرشكايت كنم» "۱ ‎SSS ‏نو (براى نخستين بار)‎ es ‏بد دوری بوييد «شَمَمْتَ: بوييدى» ‎gles‏ آب انبارهای بیابان ‏هم ‎wh eS‏ قلیح ‏ بانمى

صفحه 14:
فرود آمد غداة ‎aac 3‏ نزديك شد غَداة اميد داشت ‎Oly‏ ‏92 ره راضی شد قد تفتش ‏استخوان پوسیده قرب كاروان شتر يا 8 ‏اسب سواران ‏دشمنان «مقرد: عادي» ممزوج ‏آغاز شب نُحْنَ آغاز روز و ‏بيابانها «مفرد: قَلاة» وَصَفَ گاهی جست‌وجو می‌شود وکنات ‏نزديكى هام ‎cele‏ ليوان هجر ‏درآمیخته ‏شیون کردند -> ناح عشة وصف كرد ‏لانهدها «مفرد: وُكْنَة» ‏تشنه و سركردان شد ‏جدایی گزید. جدا شد

صفحه 15:
۱۲ ke ۷ 1 عَیْن السَحیح و الْخَطَأحَسَبَ نَضّ الدّرس. Abas & Seals Gass 9 Bile ‏یس‎ ۱ \- - حافظ و سعدّي ملمَعات زیبایی ندارند. ‎ay‏ 65( حافظ اللّ حبيبه كالقيامة. ‏۲- خافظ روزگار ‎pe eked‏ مانند قيامت می بیند. ‎av‏ 5,5( حافظ في بُعْد ‎dud‏ راحَةٌ وَ في قُربه عَذاباً. ‎-Y‏ - حافظ در دورى محبوبش راحتى و ذر نژدیکی آو عذاب و رنج می بیند. ع بری سعدی الیل 5 ‎sll‏ مَواء هحر ‏۴ یت از از مش رو وتان بيد ‏م ‎rise JB‏ : «مَشَى الرمان و قلبي یَقول نک لاتأتي.», ‏۵- سعدی می گوید: زمان گذشت و قلبم می گوید که تو نمی آیی. ‎FS KX

صفحه 16:
اعلموا ‎Gul‏ الفاعل و ام المَفعول و ام الْمبالعة ۳ ‎ws = ۱‏ و ۰ ‎a‏ نا مفعوا در دستور زبان فارسی به اسم فاعل» صفت فاعلی و به اسم مفعول» صفت ‎A 5 é we‏ به معنای فاعل به معنای «انجام دهنده يا دارندة حالت» و اسم مفعول د اسم 2 2 «انجام شده» است.

صفحه 17:
اسم فاعل و اسم مفعول دو گروه‌اند: ‎Js! 09,5‏ بروزن «فاعل» و «مفعول» هستند که در سال گذشته با باآنها آشنا شده بودید. ‏اسم فاعل | صفت فاعلی | اسم مفعول ‎ ‎5 a | | Estas ‏صانع سازنده‎ | ge | ‏خلق | آفريننده مُخلوق | آفریده شده‎ ‎۱ ‎ ‎0 ‏| يرستنده معبود ‎ ‏پرستیده شده ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎

صفحه 18:
اکنون با گروه دوم آشنا شوید. اسم فاعل | صفت فاعلى | اسم مفعول | صفت مفعولی بیننده | مُشاهد ديده شده تقليد كننده | ‎alt‏ تقلید شده ee ee ‏فیتنده‎ ‎| مور انتظار یادگیرنده متعلم یاد گرفته شده بیرون‌آورنده | مُسْتَخْرَججِ | بیرون آورده شده حمله کننده | - = فعس | - 2 با دقّت در دو جدول داده شده فرق اسم فاعل و اسم مفعول را بيابيد. - ©

صفحه 19:
گروه اوّل: فعل‌هایی بود که سوم شخص مفرد ماضی آنها سه حرف بود و اسم فاعل و مفعولشان بر وزن فاعل و مَفعول بود. گروه دوم: فعل‌هایی است که سوم شخص مفرد ماضی آنها بیشتر از سه حرف بود و اسم فاعل و مفعولشان با حرف «م» شروع می‌شود. یک حرف مانده به آخر در اسم فاعل کسره و در اسم مفعول فتحه دارد. ( اسم فاعل : م .. .. ) » ( اسم مفعول : م ... - ... ) |

صفحه 20:
اتب تَفْسَكَ: ترجم الكلمات الثاليَة و الدّعاء ثم عَيْنِ اسْمَ الْفاعِلٍ وَ ام الْمَفعول. الكلمة لْجَمَة اسمْ الفاعل | سم الَْفحول یلم : یاد می‌دهد معا یاد.داده.شده یلم : می‌داند دانا اقترح : پیشنهاد کرد مقر پیشنهاد دهنده هْرُ : آماده مىكند |مُجَيّر |آماده(آماده شده) ضرب : زد ‎pe‏ 39 زده شده | )2 ) ۱ 0۱ 6 ‎Jets) oS ob: ola‏ ياد كيرنده ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎

صفحه 21:
شك ره صا كل ‎Fe vents‏ لوق با رارق مزر اما کل لو ای سازنده هر ساخته ای ای آفریننده هر آفریده.ای ای روزی دهنده هر روزی خواری ای صاحب هر چیزی & اسم الفاعل « صانع خالق رازق مالك اسم المفعول ز) مصنوع مخلوق مرزوق مملوك

صفحه 22:
اسم مبالغه بر بسیاری صفت يا انجام دادن کار دلالت دارد و بر وزن «فْعال» و «فْعَالّة» است؛ مانند: عَلامة (بسیار دانا) ؛ فهَامَة (بسیار فهمیده)؛ صَبَار (بسيار بُردبار)؟ غَفَار (بسيار آمُرزنده)؛ كَذْاب (بسيار دروغكو) ؛ ۳ ِ 7 آلعَلَامَةٌ الطباطبائيٌ رژاق (بسیار روزی‌دهنده) ؛خلاق (بسیار آفریننده)

صفحه 23:
گاهی وزن «هْعَال» و «هَعَالة» بر اسم شغل دلالت می‌کند؛ مانند: خَبّاز (نانوا) ؛ داد (آهنگر) گاهی نیز بر اسم ابزا, وسیله یا دستگاه دلالت می‌کند؛ مانند: قَتَاحَة (در بازکن) ؛ تظارة (عینک) ؛ سَیارةَ (خودرو)؛ ثلاجة (یخچال)

صفحه 24:
‎C18 op. 5 Lad 5‏ اسم ‎SEL‏ الهاتف ‎aul‏ المبالغة © أمَارة غلام الخلاق كَذَاب صبار ‏مار پلسوه»: «عَلام الغیرب»: دانای به 2 ‎alles‏ موم ۳ <= دانای به غیبها ‏<اخْلَاق الْعَلِيمُ4: آفريننده.دانا «هو گذَابٌ): او بسیار دروشگوست. ‎(th Dé)‏ هیزم.-کش ‎sta‏ ذیرانج: خلبان ایرانی ‎oly Cle B)‏ هر شکیبایی آهاتك الْجَوالُ: تلفن همراه ‏65 35-21 نقاش (تصویر گر) "ناه لرجاجة: شيشه بازکن ® شغل 6 خفالهة لطیار زتنام ‏ زار و دستگاه 6 الجوال فتاحة

صفحه 25:
(شراء شَريحة الهاتف الْجَوال) ‎Case oo‏ الاتصالات! ‏رجات أعطني شَريحة الْجَوَال. | ‎«AAS‏ 9 هل تُریدینَ بطاقةً الشحن ؟ ‎GH‏ كارت تلفن همراه به من بدهيد. ۳ ‎ ‎ ‎ ‎ ‎bs ‏بيست و ينج ريال بدهيد. ‎ ‎ ‎ ‎

صفحه 26:
اتشتري الرائرةُ ريحَة الْجَوَالِ و ‎dey Ul 228 Myo! Bly‏ في جَوالها او ثریذ ‎Lol of‏ ‎Uy dee och‏ ی و ی ی تقو ه: ۱زاثر کارت تلفن همراه و کارت شارژ را می خرد ۲و در گوشی خود قرار می دهد ۲و می خواهد تماس بگیرد ولی شارژ کار نمی کند . ۴ پس پیش کارمند مخابرات می رود و به او می گوید:

صفحه 27:
Le Jo Bled ‏۶آعطيني‎ ccm ES, ‏عَفوا في بطاقّة الشّحن إشكالٌ.‎ Miah aT WIN BS ‏سامحيني ؛ نت عَلَى‎ pe NS SR ۵ببخشید . کارت شارژ اشکال دارد. ۶ لطفاً کارت را به من بدهید. ۷ مرا ببخشید ؛ حق با شماست. كارت را برای شما عوض می کنم.

صفحه 28:
كارت ۲-اتصالات: مخابرات ۳ شَخن: شارژ کردن ۶- رصید: شارژ م سامحيني: مرا ببخش حق با توست ‏ 7 بل عوض می‌کنم

صفحه 29:
رین لول ین لجْملة لضحيحة و یز اضحيخة مب الحقيقة و لوقع. ۵ = ane 1۷ ‏الْقَوَهُ.‎ gh ‏آلْكَأسُ رُجاجَةٌ يُشرَبُ منها الما آو اشاي‎ ١ ‏جام ليوانى شيشه اى است كه از آن آب يا جاى يا قهوه نوشيده مى شود.‎ -١ ۷ ‏يُمكِنُ شرا الشُريحَة من ادازة الاتصالات.‎ ١ ‏خرید سیم کارت از اداره مخابرات ممکن است.‎ -۲ ۷ ‏تَجَح في الامتحانات.‎ be gill 50 Gul ‏مردود همان کسی است که در امتحانات موفق نشده است.‎ -۳ ع عُصونُ الأفجارٍ في الرّبيع بَدِيعَةٌ جَميلةٌ. ۷ ۴- شاخه های درختان در بهار تازه و زیباست. 0 يُصنَعٌ الْخْبِرْمِنَ الْعَجِيِن. ه- نان از خمير تهيه مى شود. ‎Vo‏

صفحه 30:
‎by oul‏ الانی: ‎a‏ في الْقَرا اغ مه مُناسِبَةٌ & ی الالية. «گلمتان زاندتان» بيابان ها 2 دوستی" عوض القّوات / بغد / 135 ‎ila‏ بل 3 / اليل / رضن دور کارخاته ها بازرسی کرد رضایت می دهد ‎١‏ آلْعَداُ بدايَةُ النّمارِ وَ الْعَشْيَّةُ بدايَهُ .. اليل . 8 ۱- عداة ابتداى روز و عشيّة ابتدای شب است. ‏۲ رآیتا الشاطت عَنْ . بعد اي از دور ساحل را دیدیم. ‏"ل زجاء .... بدل......... هد ‎‘Api‏ لاه قصیر ۳- لطفا اين د هت تا عوض كنيد جون کوتاه (کوچک) است. ع في الفلوات..... لا تعیش تباتات کید ‏2 ۳ ۴-در بیابان ها گیاهان زیادی رشد ونمو نمی کند. الشرطيٌ.. فتّش. فاد ‎Jp abel ‏پلیس کیف های مسافران را گشت (بازرسی کرد).‎ - -۵ ‏آخي قان, برضی بطعام قلیل.‎ -[ ‏برادرم قانع است و به غذای کمی رضایت می دهد.‎ -۶ ‎

صفحه 31:
‎ESE dy ST |‏ تزجم راکیب اللیة تم عَیُن اشم الفاعل و اسْم الْمَفعولوَ اسْمٌ الْمُبالعَة. ‏یا عَلاع الْیوب:ای داننده ی غیب‌ها ‏ يا مَتَار الْمیوب: ای پوشاننده‌ی.عیب ها اسم المبالغة اسم المبالغة ‏يا عَقَارَ الذّنوبٍ: ای آمرزنده ی گناهان یا رافع الدَّرَجاتِ: اى. بالا برنده.ى درجه ها ‏اسم المبالغة اسم الفاعل ‏یا سای الدّعاء: اى.شنوندمى.دعا ياغافِرٌ الخَطايا: ای. آمرزندهخطاها ‏اسم الفاعل اسم الفاعل

صفحه 32:
‎ESI by abi‏ جم التّراكيبَ لاله تم عَّن اشم الفاعل و اسْمَ الْمَفعولوَ اسْمٌ الْمُبالعَة. ‏ساترَكلّ مَعْيوبٍ:لى يوشاننده ى هر عيبى يا مَنْ يحب الْمُحْسِنِينَ: ای کسی. که نیکو کاران اسم , الفاعل اسم ع تقعول (معیوبی . عیب داری) اسم الفاعل باب = ‎a‏ دوست دارد. ‏يا حير حاودٍ وَمَحْمود: ‎Selle platy a‏ اسم الفاعل اسم المفعول اسم المفعول ی ‏ای بهترین ستایش کننده و ستایش شده ای کسی که درگاهش برای طالبین (طلب کنند گان) باز است. ‎

صفحه 33:
‎by pail!‏ الرَابعٌ: ‎2S‏ في الذّائرّة الْعَدَدَ الْمُناسبَ. «كلمَةٌ واحِدَة زائدة» ‏ال ارب © ‎Slax!‏ الصديق عَنْ دیقه آو الوج عَنْ ژوجته. کاروان شتر یا اسب سواران ‎ae‏ دوست از دوستش با شوهر از همسرش: ‎alas E1555 I yg il 52 ® 41, Sy‏ 5 § كلام جَمِيلٌ. ‎ ‏بزر گواری او کسی است که رفتار ها و تا زیبا یی دارد. ‎Abd! gh USUI Ge 3 3.5 ۲‏ في 5 ‎shal‏ ‎ay‏ از طلا یا نقره در دست زن. عن المح ‎guild Be 9 Laks 5 SO‏ دوری شرافت و بزرگی و عزت نفس. 0 آلسُوارٌ ۵ یت الط ور دستبند خانه ی پرندگان. = 1 الْمَلِيحْ

صفحه 34:
آَلثَمْرِينُ الْخامِسٌُ: تَرجم الْأَحادِيثَ ثُمّ عَيْنِ الْمَطلوبَ منك. من قال نا ع الم هو جاهل. زسول 1 ‎pul‏ الفاعل ‎Sala lle gy‏ ۱- هرکس بگوید من دانا هستم او نادان است. ۲- سید الوم خادشُم في ال مقر جار و مجرور. 6 في السفر ‎Sy -Y‏ قوم خدمتگزار آن ها در سفر است.

صفحه 35:
Ab ‏عابدٍ. سول‎ ill ye Fs le DEEL Her الفعل. المجهول. 9 .. يُنتَقَعْ المضاف الیه.. و ‎A‏ عابد ۳- دانشمندی که از دانشش سود برده مى شود بهتر از هزار عابد است. ۶ آلجلیش الصَالِحُ خَيرٌ مِنَ الْمَحدَةِ وَالْوَحدَةُ ‎ye FS‏ جَلِيسٍ السَوءِ. ‎ial‏ الجليسٌ. الوحدةٌ الخبر#» خيل....... خيل.... ۴- همنشین صالح بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از همنشین بد. است.

صفحه 36:
‎tS 0‏ الْعِلْم یله کل یء حتّی الحوث في ابر والطير في السّماء. ‏اسم.الفاعل. 49.. كام الجار.و. المجرور 45 في البحر ‎plac‏ ‏۱ ‏۵- پنهان کننده ی علم را هر چیزی حتی ماهی در دریا و پرنده در آسمان لعنت می کند. ‎-

صفحه 37:
رین السَادِسُ: ترجم الْآِيَة وَ الا حاديتَ ثم عَيْنِ الْمَحَلّ الإعرابيّ للْكَلِماتِ الْمُلنَة. ١-الا‏ يَعْلَمُمَنْ في السّماواتٍ وَالْأرض الْمَيب إِلّا لله الثمل:ه ‎oi‏ مق ۱- در آسمان ها و زمین کسی غیر از خدا غیب را نمی داند.(فقط خداوند غیب را می داند) ‎iy‏ 2 وت دب و الکلا فص سول الله مبتدأ خبر مبتدأ خبر ۲- سکوت طلا و کلام نقره است. ‏مبتداً خبر مضاف الیه ‏کب بسانین الما تسول ابیت | ۳- کتاب ها بوستان های دانشمندان هستند: |

صفحه 38:
كَمَرَةُ لعَقل مُداراءٌالتاس. ‎cn‏ مضاف لیهس و مس اليه ‏۴ 7 عقل مدارا با مردم است. ‏مو ‎hs Wiss‏ 1 مبتذاً مضاف إلهه ص كب 7 مضاف الیه ‎a‏ ف رات ‎Sak ase‏ آن است.

صفحه 39:
+ آنواژ اشرآن ‏ ٠ ‏القَراغات في التَّرجَمَة الْفارسيّة.‎ Jas ‏من صفات الْمُؤْمنِينَ‎ ‎oI BS Sais Gall 5) -١‏ و لَْواجش و إذا ما عَضِبوا هُم ‎ ‏و کسانی‌که از گناهان بزرگ و کارهای زشت دوری.می. کنند.. و هنگامی که ‏خشمگین شوند. می‌بخشایند.

صفحه 40:
۲ والذین استجابوا رهم و اقاموا الصَلاة4 و کسانی‌که [خواستة] پرورد گارشان را برآوردند و .... نما را... برپا داشتند؛ ۲-«وأمرهم شورق بَيتَهُم» و در ....... کارشان..... ميان آنها مشورت هست؛ (Gis AUG gp > و از آنچه به .. .. آن.ها........ روزی دادیم انفاق می‌کنند.

صفحه 41:
هم و الذین إذا أَصابَهما ی ‎{Sy pots ob‏ و ......کسانی. که.... هرگاه به آنان ستم شود. یاری می‌جویند؛ ‎REE GP ١‏ سَيّعَةَ مشلها» همانند آن و سزای بدی, بدی است؛ ‏۷-«فَمَن عفا وأصلح قَأَجْرهُ علی اللو» ‏پس هر کس درگذرد و اصلاح کند. پاداش او بر [عهدة] خداست؛ ‏«انَه لا بْحبُ التالمین» دوست ندارد زیرا او ستمگران را آلشوزی: ۳۷ الی ۶۰ ‎> ‎

صفحه 42:
آنها الرْملاء؛ نی ٍلی اللْقاء به اميد ديدار ؛ تنتظرّكم في الصف الحادي عَشَر ؛ منتظر شما در كلاس يازدهم هستيم ؛ ‎abl Sas‏ خداوند شما را حفظ کند ؛ في أمان الله ؛ خدا نگهدار ِ به سلامت. ‎a2‏ المْلامّة.

صفحه 43:

عربی ،زبان قرآن ()1 الدرس الثامن تهيه و تنظيم :محمّد حسن مجلسی درس هشتم 2 1 3 4 5 1صنعت تلميع در ادبيات فارسی 2 3 4 5 قطعا زبان عربی زبان قرآن و احادیث و دعاهاست و شاعران ایرانی از آن استفاده کرده اند و برخی از آنها ابياتی را آميخته به عربی و فارسی سروده اند و آن را مُلمّع ناميده اند ؛ بسياری از شاعران ایرانی مُلمّعاتی دارند از جمله :حافظ شيرازی و سعدی شيرازی و جالل الدّین رومی معروف به مولوی. 7 6 6مُلمّع لسان الغيب حافظ شيرازی 8 9 7نامه اى با دل خونين براى محبوبم نوشتم بی تردید من روزگار را در دورى تو ،مانند قيامت دیدم 8من ازدورى او صدها نشانه درچشم دارم ، آیا اشك هاى چشم من ،برایمان نشانه و عالمت نيست ؟ 9هرچه که تجربه کردم ،ازجانب او فایده اى به من نرسيد هرکس آزموده را بيازماید ،پشيمانى نصيبش می شود 10 11 12 10ازطبيبى درباره احوال محبوبم سوال کردم ،گفت : در دوریش رنج وعذاب و درنزدیكى اش سالمتی است 11گفتم اگر زیاد به دوست مشغول شوم مورد سرزنش واقع مى شوم به خدا سوگند که ما عشقى را بدون مالمت وسرزنش ندیدیم 12حافظ همانند خواستاری آمد که جان شيرین بدهد و جامی بستاند ، تا ازآن (دادن جان) ،جامى ازکرامت بچشد مُلمّع سعدى شيرازى 13 14 13از آب انبارها دربارۀ سوارانی که در بيابان ها تشنه اند بپرس. تو قدر و ارزش آب را چه مى دانى ،وقتى درکنارفرات هستى 14شبم با دیدن روى تو مثل روزاست وچشمم با دیدن روى تو روشن مى شود. واگر مرا ترک کنی ،شب و روزم برابر می شود س ْل ،إِ الم ِ سأ َْل فعل امر ثالثی مجرد انبارهای آب در بيابان صانع ْ َ َ کاروان شتر یا اسب سواران َرْكب هام (مضارع:يهيم) تشنه و سرگردان شد َ َ بيابان آغاز روز فالة (جمعَ :فلَوات) ع شية آغاز شب َغداة َ ّ 15 16 17 15گرچه مدّت زیادى انتظارکشيدم ،امّا اميدم را از دست ندادم ، زمان گذشت و دلم مى گوید که تو مى آیى 16من انسانى به زیبایى تو نه دیده ام و نه شنيده ام ، اگر خمير آفرینش تو از آب وگِل است ،حقيقتا آغشته به آب زندگانى است . 17شب هاى تاریك من به اميد دیدن روى تو صبح مى شود، وگاهى چشمة حيات درتاریكى ها جستجو مى شود 18 19 20 18چقدرزندگيم را تلخ مى کنى درحالى که تو این همه شهد وشيرینى داری! ازدهان شيرین تو جواب تلخ شنيدن زیباست! 19عاشق روى تو بودن براى ما فقط این پنج روزه عمردنيا نيست ، اگرخاک قبرم را ببویى ،بوى عشق را مى یابى 20هرزیبا روى با نمكی را وصف کردم همانطور که دوست دارى ومى پسندى ستایش هاى تورا چگونه بيان کنم که فراتر از وصف کردن هستى 21 22 23 21ازتو مى ترسم و به تواميد دارم وازتوکمك مى خواهم و به تو نزدیك مى شوم که هم دام بال هستی وهم کليد نجات و رهایى هستى 22به دلخواه وخواست دشمن ،ازچشم دوست افتادم و بى ارزش شدم ، دوستانم مرا ترک کردند همان طورکه دشمنانم مى خواهند 23شگفتا شرح نامه جدایى سعدى درتو اثرنمى کند! واگر به نزدپرندگان شكایت ببرم ،درالنه ها مى گریند و ناله سرمى دهند -1حافظ و سعدی ملمّعات زیبایی ندارند. -2حافظ روزگار را از دوری محبوبش مانند قيامت می بيند. × √ -3حافظ در دوری محبوبش راحتی و در نزدیكی او عذاب و رنج می بيند×. -4سعدی شب و روز را از دوری محبوبش برابر و یكسان می بيند. -5سعدی می گوید :زمان گذشت و قلبم می گوید که تو نمی آیی. √ × √ یاد داده شده دانا پيشنهاد دهنده √ √ √ √ آماده (آماده شده) زده شده یاد گيرنده √ ای سازنده هر ساخته ای ای آفریننده هر آفریده ای ای روزی دهنده هر روزی خواری اسم الفاعل اسم المفعول صانع خالق رازق ای صاحب هر چيزی مالك مصنوع مخلوق مرزوق مملوك اسم المبالغة الخ ّال ق َمارة َع ّالم َ أّ َک ّذاب بسيار امر کننده به بدی آفریننده دانا هيزم کش برای هر شكيبایی شغل اسم الفاعل نقاش (تصویرگر) سام َح ّمالة ال َ ط ّيار َر ّ ص ّبار َ الهاتف دانای به غيبها او بسيار دروغگوست. خلبان ایرانی تلفن همراه شيشه بازکن ابزار و دستگاه الج ّوال فَتّاحة َ خرید سيم کارت تلفن همراه زائر کارمند مخابرات لطفاً سيم کارت تلفن همراه به من بدهيد .بفرما ،آیا کارت شارژ می خواهيد؟ بله ؛ لطفاً یك کارت (شارژ) به مبلغ بيست و پنج ریال بدهيد. می توانيد تلفن همراهتان را از طریق اینترنت شارژ کنيد. 1 2 4 1زائر کارت تلفن همراه و کارت شارژ را می خرد 2و در گوشی خود قرار می دهد 3و می خواهد تماس بگيرد ولی شارژ کار نمی کند ، 4پس پيش کارمند مخابرات می رود و به او می گوید: 3 5 6 7 8 5ببخشيد ،کارت شارژ اشكال دارد 6 .لطفاً کارت را به من بدهيد. 7مرا ببخشيد ؛ حق با شماست. 8کارت را برای شما عوض می کنم. √ -1جام ليوانی شيشه ای است که از آن آب یا چای یا قهوه نوشيده می شود. -2خرید سيم کارت از اداره مخابرات ممكن است. -3مردود همان کسی است که در امتحانات موفق نشده است. √ √ √ -4شاخه های درختان در بهار تازه و زیباست. -5نان از خمير تهيه می شود. √ دوستی بيابان ها دور کارخانه ها بازرسی کرد بعد َبد ْل ال َفلَوات عوض کن شب اللّيل رضایت می دهد عشية ابتدای شب است. -1غداة ابتدای روز و ّ -2در مسير از دور ساحل را دیدیم. -3لطفاً این پيراهن را عوض کنيد چون کوتاه (کوچك) است. -4در بيابان ها گياهان زیادی رشد ونمو نمی کند. ش فَت َ -5پليس کيف های مسافران را گشت (بازرسی کرد). رضی َي َ -6برادرم قانع است و به غذای کمی رضایت می دهد. اسم المبالغة اسم المبالغة ای داننده ی غيب ها ای آمرزنده ی گناهان اسم المبالغة ای باال برنده ی درجه ها اسم الفاعل ای شنونده ی دعا اسم الفاعل ای پوشاننده ی عيب ها ای آمرزنده خطاها اسم الفاعل ای پوشاننده ی هر عيبی اسم الفاعل اسم المفعول (معيوبی ،عيب داری) اسم الفاعل اسم المفعول ای بهترین ستایش کننده و ستایش شده اسم الفاعل باب افعال ای کسی که نيكوکاران را دوست دارد. اسم المفعول اسم الفاعل ای کسی که درگاهش برای طالبين (طلب کنندگان) باز است. کاروان شتر یا اسب سواران بزرگواری النه دوری دستبند بانمك 4 6 5 2 3 دوری دوست از دوستش یا شوهر از همسرش. او کسی است که رفتار ها و گفتار زیبا یی دارد. زینتی از طال یا نقره در دست زن. شرافت و بزرگی و عزت نفس. خانه ی پرندگان. جاهل اسم الفاعل عالم -1هرکس بگوید من دانا هستم او نادان است. جار و مجرور في السفر -2بزرگ قوم خدمتگزار آن ها در سفر است. ـه عا ِبد المضاف إليه الفعل المجهول ينتَفَع -3دانشمندی که از دانشش سود برده می شود بهتر از هزار عابد است. الجليس الوحدة الخبر خير المبتدأ -4همنشين صالح بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از همنشين بد است. خير اسم الفاعل ِ کاتم الجار و المجرور في البحر في السماء -5پنهان کننده ی علم را هر چيزی حتی ماهی در دریا و پرنده در آسمان لعنت می کند. مفعول فاعل -1در آسمان ها و زمين کسی غير از خدا غيب را نمی داند(.فقط خداوند غيب را می داند) مبتدأ خبر مبتدأ خبر -2سكوت طال و کالم نقره است. مبتدأ خبر مضاف إليه -3کتاب ها بوستان های دانشمندان هستند. مبتدأ مضاف إليه خبر -4ميوه و نتيجه عقل مدارا با مردم است. مضاف اليه مضاف اليه مبتدأ مضاف إليه خبر -5زکات علم نشر و گسترش آن است. دوری می کنند خشمگين شوند پروردگارشان کارشان آن ها نماز را کسانی که همانند آن هرکس دوست ندارد همكالسی ها؛ به اميد دیدار ؛ منتظر شما در کالس یازدهم هستيم ؛ خداوند شما را حفظ کند ؛ خدا نگهدار ؛ به سالمت.

40,000 تومان